به نظرم این شرکت دنبال نیروهای با انگیزه و پرحوصله است که برای جذب حرفهای، پروسهای طولانی را طی میکنند اما نتیجهای قابل اعتماد به همراه ندارد. مدیر منابع انسانی از طریق لینکدین با من ارتباط گرفت و رزومهام را فرستادم تا برای مصاحبه دعوت شوم. اولین جلسه با مدیرعامل برگزار شد و پس از آن دوباره با من تماس گرفتند تا برای جلسه دوم بیایم. جلسه دوم خیلی کوتاه بود و حدود پنج دقیقه بیش نبود. در همان زمان مدیر منابع انسانی توضیحاتی درباره ساعات کار و شرایط استخدام ارائه داد و من هم با آنها موافقت کردم؛ حتی درباره حقوق گفتوگو و توافق نسبی انجام شد، اما گفتند که خبر خواهند داد. با گذشت شش ماه هنوز خبری نشده و میدانم که برای این پوزیشن همچنان به نیرو نیاز دارند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در مصاحبه برای یک نقش PHP تنها سوالات فنی زیادی مطرح شد و یک چالش فنی هم پیش آمد. به طور کلی برخورد تیم مصاحبه خوب نبود و یکی از برنامهنویسان آنها بیادبیهای متعددی داشت و سعی میکرد نشان دهد دانشش از همه بیشتر است. از سوی دیگر ساعات کاری مناسب نبود و فضا خیلی خشک و بیروح به نظر میرسید.
شرکت ارنیکا را تجربه کردم و میخواهم از یکی دو مصاحبه اینجا بگویم؛ چون زمان برایم ارزشمند است، برای سایرین هم مفید باشد. تاکیدی دارم که سابقه مالی من بیش از دوازده سال است، اما دو مصاحبه اولیه نشان دادند که هر جا نباید رفت. در مصاحبه دوم، به من گفتند برخی نکات اصلی را بهطور کامل مطرح نکردند؛ مثلا حقوق ماه اول ۷۰٪ است و ساعات کار هر روز تا دیروقت، معمولا تا حدود ۸ شب. به نظر من چنین شیوهای حتی در برخی کشورها هم رایج نیست. قرارداد ماه اول یکماهه است و برای ماههای بعد سهماهه میشود، و شنبه تا پنجشنبه باید تا دیروقت کار کنیم؛ به نظر من این شرایط شبیه بردهداری است. من برای حقوقم سازش کردم و عددی را که میخواستم نگفته و با پذیرش کمتر موافقت کردم، اما به منابع انسانی هم اعلام کردم که رفتار نرمافزار و برخورد منشی مربوطه مناسب نبود؛ او از جنبه ظاهری هم نکتهای ذکر نکرد و به نظر من برخی از آزمونهای روانشناسی سازمان باید برای ارزیابی صلاحیت این پوزیشن به کار گرفته شوند؛ زیرا نماینده مجموعه بهعنوان نماد آنجا صحبت میکرد و از منافع مجموعه با مثالهایی مانند «یک واحد میوه در هفته» یا بخشش ۵۰ درصد هزینه ناهار صحبت کرد که واقعا توی چشم میزد و بهنظر من همگی تناقض داشتند. در نهایت گفتم تنها چند روز در هفته میتوانم حضور داشته باشم، اما بار دیگر با من تماس گرفتند و گفتند باید هرروز تا دیروقت در مجموعه بمانیم. اگر چنین درخواستی را قبول میکردم، حاضر نبودم در چنین فضایی کار کنم. برای احترام به نیروهای انسانی، کسی که به مجموعه میآید و باعث رشد و پیشرفت میشود باید ارزشمند تلقی شود؛ پس زمان چنین افراد را هدر ندهید و پیشنهادهای غیر اصولی ارائه نکنید. صادق هستم.
روز دوشنبه، بیست بهمن، با من تماسی گرفته شد؛ طرف مقابل صدای التماسگونه داشت و میگفت رزومهامان آرشیو شده و اکنون به نیرو نیاز دارند. از من میخواست باهاشون برای مصاحبه بیایم و مطمئن بود که حتما حضور پیدا میکنم.
وقتی برای نخستین بار وارد ساختمان شدم، انتظار زیادی کشیدم و احساس کردم زمان کارجو برایشان ارزش زیادی ندارد. در لابی حدود یک ربع منتظر ماندم و بعد به طبقه دیگری رفتم تا فرم تکمیلی را پر کنم که با سوالاتی درباره هوش ریاضی روبهرو شدم؛ کاش حداقل سوالها را از منابع معتبر انتخاب میکردند و کمی هوشمندانهتر طرحشان میکردند. پس از پرکردن فرم، تقریبا بیست دقیقه دیگر منتظر ماندم تا مصاحبهگر بیاید و پس از ورود، در مجموع چهارده تا پانزده دقیقه سوال پرسیدند. از کلمات خاص و اصطلاحات مختلف استفاده میکردند و سوالات موقعیتی هم داشتند که به نظر میرسید تا حدی هوشمندانه باشد. در حین مصاحبه مدام با موبایل و تماسهای بیرونی در حال صحبت بودند و گاهی صحبت را قطع میکردند یا از دفتر خارج میشدند؛ به نظرم این سبک سنجش شکیبایی افراد بهروز نیست و راهکار جدیدی نیست. ارزیابیشان مثبت بود، اما وقتی گفتم باید فکر کنم نتیجهگیری من منفی است، به نظر میرسید که خودشان هم اوضاع را درک کردند. شرکتی که از همان ابتدا تجربهی خوبی برای متقاضی ایجاد نمیکند، بعید است بتواند تجربهی کاری خوبی هم ارائه دهد. در نهایت این شرکت را پیشنهاد نمیکنم.
واقعا لازمه برای کسایی که زمان براشون مهمه این تجربه تلخ مصاحبه رو به اشتراک بزارم من فرم دعوت به همکاری از سایت کاریابی تکمیل کردم بالغ بر ۱۲ سال سابقه ی مالی دارم ولی متاسفانه مصاحبه ی اول و دوم که داشتم بهم ثابت کرد که هرجایی نباید رفت ، مصاحبه ی دوم که رفتم فهمیدم نصفه حرفای اصلی رو بهم نگفتن مثل اینکه ماه اول حقوق ۷۰% هست تایم کاری هرروز تا دیر وقت ۷/۳۰ الی ۸ شب که من فک نمیکنم توی ژاپن هم اینطوریه کارکنندقرارداد ماه اول یک ماهه برای ماههای بعد ۳ ماهه پنج شنبه ها هم مجدد سر کار باید باشیم تا دیر وقت دقیقا عین برده داری، من بابت حقوقم خواستم سازش کنم واز اون عددی که مدنظرم بود هم کمتر گفتن و قبول کردم ولی اعلام کردم به منابع انسانیشون که( بسیار فرد شلخته بود واصلا از لحاظ ظاهری هیچ چیزی رو رعایت نکرده بسیارر هم عصبی بود به نظرم اون تستهای به اصطلاح روانشناسیشون باید از ایشون گرفته بشه که آیا صلاحیت کار این پوزیشن رو دارند یا خیر ؟چون به عنوان نماینده مجموعه هستند ،ایشون از بنفیت مجموعه مثال زدند (یک واحد میوه در هفته که واقعا خجالت آوره و خنده داره یا ناهار میدن ۵۰% پولشو باید پرسنل بدن )جالب تر از همه عددی که پرداخت می شد توی قرارداد قید نمیشه درصورتی که مصاحبه کننده ی محترم اول فرمودند اگه خواستید لحاظ میشه ،اول بسم الله تمام حرفاشون متناقض بود. درنهایت هم گفتم درهفته فقط چندروز میتونم بمونم ولی خیلی جالب بود که تماس گرفتند و گفتند هرروز باید تا دیروقت در مجموعه باشیم ، بماند که اگه این مسیله رو قبول میکردند بازم توی همچین مجموعه ای کار نمیکردم. کارفرمای عزیز اون نیروی انسانی که میاد توو مجموعه باعث رشد و پیشرفتت میشه باید خیلی ارزشمند باشه پس سعی نکنید زمان این افراد رو حرام پیشنهادات کاری غیر اصولی خودتون بکنید.(صادق باشید )
مصاحبه سه مرحله داشت مرحله اخر مرحله تست فنی بود که یک پروژه که حداقل ۳ روز زمان میبره شما باید تو یک روز تموم کنی.برخورد اعضای شرکت زیاد مناسب نبود و خیلی دوستانه رفتار نمی کردند مخصوصا یکی از برنامه نویسای شرکت که تو مصاحبه هم بود واقعا گویا احترام به افراد تازه وارد رو بلد نبود.در کل حس میکنم شرکت خوبی نبود.
شرکت فن آوران انیاک رایانه را تجربه کردم که در مصاحبه مسئول دفتر مدیرعامل برایم پیش آمد. تا حدود شش ماه قبل در تهران زندگی میکردم و به دلیل شیوع کرونا دورکار بودم؛ پس از آن به شمال آمدیم زیرا همسرم کارش را داشت، اما اوضاعش رضایتبخش نبود و تصمیم گرفتیم دوباره به تهران برگردیم. برای مصاحبه با من تماس گرفتند و برخورد تلفنیشان بسیار دوستانه بود؛ تاریخ مشخص شد اما من گفتم در همان تاریخ توانایی حضور ندارم. بهواقع با تجربهای که هفته قبل داشتم و وقتی به تهران آمدم برای مصاحبه، متوجه شدم زمینه کاری شرکت و شرایط شغلی برخلاف آگهی است و تنها وقت من هدر رفت. با وجود اینکه حدس زدم بهتر است آنها از سکونت من در شمال اطلاعی نداشته باشند، صادقانه موضوع را عنوان کردم و گفتم اگر امکان دارد مصاحبه بهصورت تلفنی یا از طریق واتساپ انجام شود و در صورت تأیید نتیجه، به تهران میآیم. خوشرفتارانه استقبال کردند و گفتند یک مصاحبه اینترنتی تنظیم میکنند، اما سه روز از آن مکالمه گذشت و خبری نشد. از دو نقطه دیگر هم برای مصاحبه با من تماس گرفته بودند و چون جایگاه انیاک را ترجیح میدادم، دوباره پیگیر شدم و توضیح دادم که اگر روند اسبابکشی ام طولانی نیست، وسایلم آماده است. گفتند فقط دنبال زمان مناسب برای مصاحبه اینترنتی هستند. حالا ده روز از مکالمه دوم گذشته و هنوز تماسی نگرفتهاند. انتظار داشتم توضیح صادقانه بدهند که آیا به خاطر سکونتم در تهران نیستم از فرایند کنار گذاشته شدهام یا اینکه قرار است مصاحبه اینترنتی باشد و به موقع اطلاعی داده نمیشود.
به خاطر میآورم که برای مصاحبه کار با همکاران شرکت الگام به عنوان برنامهنویس C# با قابلیت Asp.NET رفتم. در طول جستوجو، نام شرکت را در گوگل زدم و اولین نتیجه متعلق به سایت elegam.ir بود؛ در کنار لینک، تصویری از ساختمانی بزرگ دیدم که به نظر میرسید ساختمان شهرداری کرج باشد. بعدا فهمیدم که این شرکت با شهرداری کرج قرارداد دارد و برایم جای سؤال بود که آیا همان ساختمان نمایش داده شده همان محل شرکت است یا خیر.
دوست داشتم دوران مصاحبه را در محیطی پرانرژی و با فضاى کارى فعال تجربه کنم؛ در نخستین تماس، من در کرج نبودم اما دو روز بعد برای حضور در مصاحبه به شرکت دعوت شدم. وقتی رسیدم، منشی شرکت برایم مکان را ارسال کرده بود، هرچند ساختمان با چیزی که در اینترنت دیده بودم تفاوت داشت و توضیح داده شد که به تازگی واحدها جابهجا شدهاند. در بدو ورود، خانمی مرا به داخل اتاق خودش برد و از من تست MBTI گرفت. دقیقا مشخص نیست در نتیجه تست چه چیزی دیده شد، اما پرسید چرا کار فروش را انتخاب کردهام و به چه دلیل، و سپس با سوالات عمومیتری درباره انگیزهها و علاقهمندیم به این حوزه روبهرو شدم. بعد از این بخش، چند لحظه صبر کردم و او من را به اتاق مدیرعامل دعوت کرد. مدیرعامل در آغاز پاسخی درباره نتیجه تست داد و سپس به بررسی رزومهام با نگاه کردن از طریق لپتاپ پرداخت و در ادامه سوالاتی درباره نقاط قوت و ضعفم و دلیل ترک آخرین کارم طرح شد. روند مصاحبه بهگونهای بود که به نظر میرسید احتمال استخدام وجود دارد و من نیز تمایل داشتم در آن محیط کار کنم؛ فضای شرکت را فضایی شاد و پویا تصور کردم و به نظر میرسید کارکنانش فعال و خوشحال باشند. با وجود این، هنوز تماس مجددی نداشتم اما به طور کلی تجربه درگیر کردن با تست شخصیتشناسی و پرسشهای متنوع برایم جذاب بود. تنها نکتهای که به چشمم آمد، این بود که نیم ساعت برای یافتن جای پارک صرف کردم.
برای من در طول فرایند مصاحبه، با تیم سازگار و با حوصلهای روبهرو شدم که نتیجهاش حس مثبتی بود. روند مصاحبه چند مرحلهای بود و فاصله بین آنها به نسبت مناسبی governed میشد. با اینکه یکی از جلسات با وجود برنامهریزی قبلی یکروز عقب افتاد، در نهایت فضای کل تجربه رضایتبخش بود. در جلسهها، به جای تمرکز صرف روی تخصص فنی، ابتدا به شخصیت و ویژگیهای فردی هم توجه شد و پس از بررسی این موارد، به جنبههای تکنیکال پرداختیم. مثل برخی از تیمها، آنها برخلاف برخی جاها از تخریب شخصیت در بحث فنی پرهیز کردند و پرسشهای سنگین و بیربط درباره فناوریها مطرح نکردند.
تجربه من از مصاحبهای که در شرکت سامانه هوشمند ایجاب داشتم، بیشباهه با بدترین نمونههایی که تا حالا دیدم. آنجا برخورد منابع انسانی به شدت غیرحرفهای بود و نه تنها سوالها نابجا و سطحی بود، بلکه مرز بین ادب و صمیمیت را هم به درستی تشخیص نمیدادند. وقتی از من سوال پرسیدند، احساس میکردم به جای حرفهای بودن، به رفتارهای غیر رسمی و ناخواسته گرایش دارند. به عنوان مثال به جای پرسیدن چه چیزی مرا عصبانی میکند، سوالاتی مطرح شد که به نوعی به احساسات فردی و گریه کردن مربوط میشد. بهعلاوه وقتی صحبت از حقوق درخواستی شد، من عددی را گفتم و بلافاصله سازوکار بررسی سابقه کار و سطح مهارت من را با همان رقم زیر سوال بردند. رفتارهای اینچنینی منابع انسانی بیاخلاق برای یک شرکت نوپا واقعا فاجعهآمیز است.
در یک مصاحبه کاری برای منشی، به جنبههای کار روزمره، فضا و نحوه برخورد همکاران پرداختیم و درباره مهارتها و سابقههای کاری سوال شد. همچنین درباره حقوق، بیمه و ساعات کار گفتوگو شد و من درخواست امنیت شغلی و پرداخت بهموقع حقوق را مطرح کردم که پذیرفته شد و قرار شد با مدیرعامل صحبت شود تا نتیجه اعلام گردد. چند روز بعد اعلام کردند که با استخدام من موافقت شده است. از دیدگاه آنها، ویژگیهای مهم شامل رفتار دوستانه، استحکام در بیان و قاطعیت بود.
برای من مصاحبه پشتیبانی و تولید محتوا برای سایت شرکت مهندسان مشاور ایوان عمارت از جذابترین تجربههای کاری بود. در همان ابتدای گفتگو، بحث حقوق و مزایا به شکل صریح مطرح شد و این صراحت برایم بسیار دلگرمکننده بود. مهمترین نکته این بود که گفتگوی مصاحبه بیشتر حول چشمانداز آینده من و برنامهریزی برای آینده پیش رفت؛ اینکه تا چه حد به ادامه تحصیل علاقه دارم و آیا شرکت حامی مسیر حرفهای من خواهد بود یا نه، برایم محل توجه بود. فضای مصاحبه آرام و صادقانه بود و این شرایط باعث شد تا بتوانم صریح درباره خودم حرف بزنم. با نکتهای که واقعا برایشان اهمیت داشت، همواره بهسادگی روبهرو میشد: رفتار مناسب و همسو با فضای کار، و برخوردی صمیمانه از طرف تیم. در نهایت، میزان صمیمت و گرمای انسانی تیم از همان ابتدا روشن شد و این امر به اشتراکگذاری افکار و دیدگاههای من کمک کرد.
امروز تجربهی مصاحبهام را با شرکت مهندسان مشاور ایوان عمارت به یاد دارم که از یک مرحلهای بودن فرایند استخدام حكایت میکرد. در گفتوگو به شرایط کلی کار در شرکت و پروژههای انجامشده و در دست اجرا پرداخته شد و از آینده شغلی در شرکت و مسیرهای ارتقاء حرف زدند. همچنین درباره مهارتهای شغلی، سابقهی تحصیلی، ساعات کاری و حقوق پیشنهادی و سایر جزئیات تبادل نظر صورت گرفت. از من پرسیده شد که آیا قصد ادامه تحصیل دارم یا نه و آیا این موضوع با پروژهها تداخلی ندارد و انتظارم از موقعیت شغلی فعلی و آینده چه هست. بحثها همچنین شامل درخواست برای ارائهی برنامهای هدفمند دربارهی پروژهها و برنامههای آیندهی شرکت شد. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشت، عبارت بودند از رفتار شایسته، محیط کار مناسب و رعایت نظم.
برای من همیشه اهمیت داشت که با شرکتهایی که واقعا به رشد فردی و تیمی اهمیت میدهند همکاری کنم. سال قبل با این شرکت سابقه همکاری داشتم و از حضورشان آشنا بودم. دوباره برای موقعیت جدید درخواست دادند تا از رویکردشان به بازههای سهماهه و امتیازهای مربوط به هر دوره مطلع شوم و دقیقتر بدانم مسیر پیشرفتم چگونه خواهد بود. آنها با من درباره اهدافم صحبت کردند تا اگر میل به پیشرفت در مسیر مشخصی دارم، مرا راهنمایی کنند. گروهی حرفهای در زمینه معماری، مطالعات و فناوری اطلاعات وجود دارد که مرا در رسیدن به هدفهایم همراهی میکنند و تنها نگذاشتن در این مسیر را تضمین میکنند. اگر دنبال پیشرفت هستید، اینجا میتواند گزینه مناسبی باشد. برایشان نظم و روحیه کار گروهی اهمیت زیادی دارد و در جلسه مصاحبه یک سیستم جذاب برای ایجاد نظم توضیح داده خواهند شد.
به نظرم فضای شرکت از نظر طراحی خیلی دلنشین بود و انرژی مثبت محیط به وضوح حس میشد. پس از گذشت یک هفته از ارسال رزومه، با من تماس گرفتند و زمان مصاحبه را مشخص کردند. مصاحبه با مسئول فنی دقیقا سر وقت آغاز شد و سوالات بیشتر حول رزومه و سوابق کاریم بود؛ همچنین از ددلایل جدایی و برخی نکات درباره نرمافزارهای مرتبط هم سوال پرسیدند. در نهایت توضیحاتی درباره نوع فعالیت شرکت ارائه شد. اما احساس کردم رابط مصاحبه نسبت به صحبتهای من شوکلی ندارد و گاهی صحبت من را قطع میکرد؛ بهعنوان مثال تاکید داشتند هر فرد در تخصصش در همان نرمافزار نتیجه بگیرد و من سعی کردم از پاسخ دادن فرار کنم اما با پافشاری ایشان مجبور شدم پاسخ دهم. به نظر من این پرسش چندان مناسب نبود چون هیچکس به طور دقیق نمیتواند درباره تخصص خود نمره بدهد. از پاسخ دقیق به این سوال امتناع کردم، اما دوباره مصرانه از من خواسته شد تا پاسخش را بدهم.
مصاحبه تخصصی تست در فضایی نسبتا سرد و بسته برگزار شد؛ وقتی وارد اتاق گیم شدیم، با ظاهر جالب اما کمی سنگین روبهرو شدم. از نظر تیم پروداکت ابتدا درباره تجربههای گذشتهام، فرایند نوشتن سناریوهای تست، گزارش باگ و سایر موارد مرتبط با تست پرسیدن و من توضیح دادم. سپس مدیر فنی در مورد روند تست خودکار و زبانهای برنامهنویسیای که با آنها کار کردهام سوال کرد. برخورد تیم کنار هم خوب بود و سعی میکردند با لحن دوستانه فضا را از حالت خیلی رسمی خارج کنند، هرچند محیط بسته و فشرده باعث افزایش شدت استرس شد و حتی برای نوشیدنی از من چیزی نخواستند. پاسخها تا آخرین نتیجه خیلی سریع به من اعلام نشد و میانگین زمان پاسخگویی طولانی بود. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: ارتباط با بقیه اعضای تیم و انگیزهها برای تفریح و شادی از نکاتی بود که اچآر به آن اشاره کرد و دربارهاش صحبتهای زیادی شد.
شرکت رهپویان شریف بود و من تجربهای از مصاحبه مدیر برندینگ دارم که بیش از هر چیز به زمانبندی نامناسب و بیربط بودن سوالات اشاره میکند. درست کمتر از بیستوچهار ساعت قبل از مصاحبه از نتیجه نهایی باخبر شدم و حتی نام فرد مصاحبهکننده یا واحد مربوطه را به من نگفته بودند. وقتی رفتم، منشی با رویی سرد و اکراه فرم مصاحبه را در اختیارم گذاشت که شامل چهار صفحه پرسش بود که به نظر میرسید در همان مرحله اول چندان لازم نباشند. بر خلاف انتظارم، از قسمت دربارهی شرکت یکی از کارمندانی که در سایت حضور داشت را میشناختم و وقتی مدیرعامل را دیدم که با وضعیتی آرام در سالن قدم میزد، با احترام به ایشان سلام کردم و از نگاهشان جلب توجه کردم؛ چون ماسک داشتند و من هم برایشان جالب بود که ایشان را بشناسم. اما خودشان به صورت حضوری با من مصاحبه کردند و سپس مرا به مدیر منابع انسانی معرفی کردند. اما آنجا دیدم که ایشان حتی از جریان مصاحبه مطلع نبودند و رزومهام را هم ندیده بودند. سوالات بیشتر بر تجربیات من متمرکز بود و در نهایت فهمیدم که برای این پوزیشن مدیر برندینگ اصلا نیازی به نیرو نبود و من مسیر طولانیای را برای مصاحبه طی کرده بودم، آن هم در ظهر یک روز پنجشنبه. در نهایت پیشنهاد شغلی از نوع کارشناس فروش تلفنی ارائه شد که ارتباطی با برندینگ نداشت. بنابراین تجربهای بود که نشان داد برخی مراحل بهطور دقیق مطابق هدف واقعی شرکت پیش نمیرفت و نتیجه، به نظر میرسید بدون توجه به نیاز واقعی پوزیشن، از همان ابتدا تعیین شد.
شرکت داروسازی دکتر عبیدی را تجربه کردم. جلسه مصاحبه مدیر انبار معمولی پیش رفت، با تاخیر یک ساعته که از طریق پیامک دو ساعت قبل از مصاحبه به من اطلاع داده شد. وارد سالن شدم و حدود بیست دقیقه منتظر ماندم. مسئول منابع انسانی صبور بود و با نرمی کار را جلو میبرد، اما مدیر انبار رفتار پرسشگرانه و پرتنشی داشت. پرسشها به طور کلی تخصصی نبودند و بیشتر درباره ویژگیهای عمومی و مشترک مدیریت صحبت شد. نکتهای که برایم جالب بود این بود که مصاحبهکننده نسبت به پاسخها موضع میگرفت. از جمله وقتی در پاسخ به سوالی درباره نحوه برخورد با پرسنلم گفتم، با واژهای مانند عقل کل به من پاسخ داد. سبک مصاحبه تا حدی دستوری بود و تا به حال چنین احساسی از مصاحبه نداشته بودم؛ هرگز تصور نمیکردم شرکت عبیدی چنین فضایی داشته باشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.