شرکت کارمندی نبود که اسمش رو بیارم. من در فرایند مصاحبه برای نقش پایتوننویس با دو بخش عمده روبهرو شدم و کل ماجرا خیلی طولانی نبود. اولین مرحله مصاحبه با واحد منابع انسانی انجام شد. برخوردشان دوستانه بود و سوالات رایج درباره دلیل جدایی از شغل فعلیم را پرسیدند؛ انگار انتظار داشتند شخصیت من را بتنجند و از چند و چون تجربههایم مطلع شوند. انتظارم این بود که مرحله اول فنی باشد، اما چنین نبود و نگاهشان خیلی سختگیر نبود؛ بیشتر بهدنبال القای یک برداشت از رفتار و ظاهر من بودند تا ارزیابی عمیق فنی. دو روز بعد، مرحله فنی برگزار شد. سوالات به زبان یا چارچوب خاصی وابسته نبود و درون خود بحثهای معنایی مشخصی وجود نداشت. چند نمونه از پرسشهای آن جلسه را بهخاطر میآورم: ۱- سوالاتی درباره معماری مایکروسرویسها مطرح شد؛ مثلا درباره شرایط استفاده از اپن سورس در سرویس جدید یا بازنوشتن آن. همچنین از وابستگی دادهها بین مایکروسرویسها و نکته «مایکرو سرویسها باید محتاط باشند» پرسیدند و روی این نکته تأکید عجیبی داشتند. ۲- در مورد اسکرام و نحوه برخورد با تستر سوال شد؛ رفتارهای تیمی و تعامل با لیدرها برایشان اهمیت داشت. ۳- درباره ریفکتورینگ صحبت شد و اینکه اگر در جایی اصلاحی انجام میدهم و به جای دیگری هم همان اصلاح لازم باشد، آیا آن را انجام میدهم یا نه. به نظر میرسید دنبال پاسخ خطی و دقیق بودن هستند. ۴- درباره اصول طراحی SOLID پرسیدند. ۵- سوالی نسبتا عجیب درباره مسیری از RESTful مطرح شد: در یک لیست از چندین گزینه برای یک Entity کدام را انتخاب میکنم و اگر بخواهم از آن لیست یکی را به فرم API تبدیل کنم، چه میشود. به نظر میرسید سبک این نوع سوالات دنبال ابزارگرایی و کنترل بیش از حد است و من فکر میکنم مسائل مهمتری هم وجود دارد که به این شکل پرسشها بیاهمیت جلوه میکند. این سبک سوالات برای من چندان جذاب نبود و واقعا انتظار مصاحبهای بسیار هیجانانگیز یا کامل را از دست دادم. در نهایت، تجربه برای من کمتر از انتظار بود، اما همچنان بخشی از فرایند را تشکیل میداد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
متأسفانه این شرکت برای من به شکل ناخوشایندی پیش رفت، اما من از همان ابتدا سعی کردم آرام باشم و با دقت به همه چیز نگاه کنم. تماس اولیه گفتند به چه مقدار حقوق فکر میکنم و من هم گفتم لول حقوقی چیست که هنوز مشخص نشده بود. بعد توضیح دادند که در چه سطحی ارزیابی میشویم و من گفتم تجربهای در زمینه مایکروسافت اکسچنج ندارم اما میدانم چطور نگهداری و پشتیبانی آن را انجام بدهم و حتی تجربه نصب مایکروسافت اسکایپ برای کسب و کار را دارم؛ چون قبلا آن را پیادهسازی کرده بودم. گفتند که باید نظرشان را بگیرند و قرار میگذارند تا حضوری صحبت کنیم. اما از آنجایی که گفتگو به سمت مسائل غیرمعقول رفت، گفتم بهتر است یک سوال ابتدایی پاسخ دهند تا من درباره شرایط همکاریشان توضیح بدهم و همچنین درباره سابقه من در سایتهای کاریابی سوالاتی مطرح شد که خیلی به نظر من حرفهای نبود. گفتم دوست ندارم بیایم و سفتهای بدهم بیآنکه واضح بدانم چه میخواهند، چون احساس کردم تجربههای من از این شرکت در سایتهای کاریابی منفی بازگو شده و آنها هم برای فشار آوردن از طریق شکایت اقدام کردند تا صدای خودشان را بالا ببرند. آنها گفتند باید بیایم و درباره این موارد صحبت کنیم، اما من با اینکه سابقه مصاحبه دارم و مشکلی با حضور فیزیکی ندارم، بهخاطر شرایط فعلی کاریم فکر کردم بهتر است حضور نرسم. در ادامه گفتند چون اکسچنج نصب نکردهام، شرایطشان را ندارم و همان موقع من با خودم گفتم که هزینههای نصب اکسچنج چقدر است و آنها پاسخ دادند که بچههایشان هر دو یا سه سال یکبار چنین نصبهایی انجام میدهند. گفتم هزینه نصب را میدانم و پرسیدم که وضعیت دقیق چیست، اما توضیحات آنها متناقض بود و در نهایت گفتند شرایطشان را ندارم و خداحافظ.
در جلسه مصاحبه، اولا دو نفر داوطلب کار با من صحبت کردند و شرایط کار را توضیح دادند؛ اما آن بحثها با انتظار من همخوانی نداشت و تصمیم گرفتم که به مرحله بعدی نروم. کار مفروض بیرون از سازمان و کار کردن با دکل به من گفتند و تأکید کردند که پشت دکل حضور دارم. رفتارشان خوب بود و از برخوردشان راضی بودم. روند جلسه نیز آرام و روان بود. نکتهای که برایشان مهم بود، نحوه رفتار با مدیران و سرپرست شرکت قبلی بود و از من خواستند تا شماره تماس آنها را هم بدهیم.
دوستانه به سوالهای مصاحبه DevOps پاسخ میدادم و توضیح میدادم که چرا شرکت قبلیم را ترک کردم و چه توقعاتی از جای جدید دارم. درباره نحوه رفتارم با مدیر اگر توجه لازم را نشان ندهد صحبت میکردم، اینکه چطور انگیزه میشوم و چگونه تشویقم میکنند، از جمله محورهای مطرحشده بود. همچنین به نقاط قوت و ضعفم میپرداختم و تأکید میکردم که صحت اطلاعات را بررسی میکنم. یکی از نکات کلیدی این بود که از من پرسیده میشود که تا چه میزان به شرکت و کارم اهمیت میدهم و چطور با دیگران و تیمها همکاری میکنم. اینکه چطور به چالشها پاسخ میدهم و کدام روالها را ترجیح میدهم هم در بحثها مطرح شد. از طرف مقابل انتظار داشتم که سوالات درباره تواناییهای من با دقت ارزیابی شود و به مفاهیم پایه و تخصصی مرتبط با DevOps تسلط داشته باشم.
رفتم دفتر منابع انسانی مصاحبه شدم مبنی بر اینکه چرا دارید از شرکت قبلی میاید بیرون شرکت خوب از نظر شما چه شرکتیه و اینکه یه امتحان ccna تستی ازم گرفتند و زنگ زدند که دوباره برم دفتر منابع انسانی و بعد دفتر فنی
مصاحبه من طی چهار مرحله انجام شد ابتدا مصاحبه با منابع انسانی که برخورد فوق العاده خوب و حرفه ای داشتن، سوالاتی در زمینه سابقه کاری، روحیات، آینده، علت ترک شغل قبلی و تجربیاتم در برخورد با مشکلات رو پرسیدن و من هم با صداقت به تمام سوالات پاسخ دادم. بعد برای مصاحبه با مدیر واحد فنی هماهنگ شد که از مصاحبه خیلی راضی بودم، سوالات برای من نه سخت بود و نه آسون، برخورد مصاحبه کننده بسیار عالی بود.دانش پایه خیلی اهمیت داره از نکات جالب مصاحبه فنی این بود که اگر سوالی رو نمیتونستم جواب بدم ایشون برام کامل توضیح میدادن. در نهایت با یکی از مدیران ملاقاتی داشتم که برخورد بسیار خوبی داشتن و در کل از روند مصاحبه خیلی راضی هستم. رسپینا یک شرکت حرفه ای و منظم به نظر من اومد و من در کل از روند استخدام و مصاحبه ها راضی هستم صداقت فراموش نشه، دانش فنی علاوه بر اجرا به صورت آکادمیک هم داشته باشین، اگر به دنبال نظم هستین توصیه میکنم کار در این شرکت رو در اولویت قرار بدین.
تو مصاحبه بیشتر همون سوالهایی رو میپرسیدن که با یه سرچ گوگلی میشه پیداشون کرد. از رییست چه انتظارهایی داری؟ چرا فکر میکنی برای فروش مناسبی؟ نقاط ضعف و قوتت چیه و… اون چیزی که حس بدی داشت این بود که اولا فقط یک نفر تو مصاحبه بود و اون یک نفر به هر دلیلی ممکنه از من خوشش نیومده باشه که حتی به جلسه دوم هم نرسید. به هر حال وقتی رزومه بررسی میشه یه چیزایی توش دیدن که دعوت به مصاحبه شدم مگر اینکه همه رو دعوت کنن که تقریبا یا بهتره بگم باید غیر ممکن باشه. مورد دوم اینکه فکر میکنم مصاحبه کننده اصلا از منابع انسانی نبود چون از گشت میزی که همه نشسته بودند و من داشتم از قسمت شیشه ای اتاق میدیدم بلند شد و یه فرم آورد و سوالارو از روش خوند و علامت زد و تمام. خلاصه مصاحبه خیلی غیر حرفه ای انجام شد.
در مصاحبه با شرکت برنا فناوران رایکا شرکت کردم و فضای آن خیلی آرام و بیاسترس بود. ابتدا ازم خواستند توضیحی درباره تواناییهای من که در رزومه نوشتم بدهم و بعد فهمیدم که از نظر حوزههای علاقهم به چه چیزی بیشتر تمایل دارم و در این مورد گفتوگو کردند. همچنین از من پرسیدند چگونه فرآیند یادگیریام را پیگیری میکنم و درباره روشهای یادگیری خودم صحبت کردم. یکی از سوالها این بود که ماه تولدم چیست و کمی در این زمینه هم صحبت کردیم. شرکت را هم به همراه وظایفی که برای آن درخواست داده بودم معرفی کردند و توضیح دادند. به طور کلی جو مصاحبه دوستانه بود و استرسی در کار نبود، اما زمانی که پایان یافت حس فشار یا نگرانی به من دست نداد. به نظر من بهتر است خودتان باشید و با صداقت صحبت کنید؛ اگر به موضوعی علاقه دارید حتما نشان دهید که اشتیاق دارید.
شرکت رایانمهر بود که تجربهی مصاحبهام را اینگونه تعریف میکنم. در مرحله نخست، دو نفر مدیر فنی و توسعهدهنده ارشد اندروید حضور داشتند و از من خواستند خودم را معرفی کنم و کمی درباره آغاز برنامهنویسی گفتوگو کنیم؛ اینکه اولین کدی که نوشتم چه بود، چه لذتی از آن برده بودم و چه پروژههای اندرویدی یا غیر اندرویدی انجام دادهام. سوالها جنبهی عمومی داشتند و گفتوگو راحت بود. در ادامه به مباحث مرتبط با اندروید رسیدیم و من سعی کردم عناوین شاخصشان را یادآوری کنم: lifecycle، RxJava، Custom View، MVP، Design Patterns، Test و Architecture Components. برای پالیندروم هم سوالی مطرح شد و دو واژه را چطور ممکن است بفهمیم که به هم مرتبط هستند، مطرح شد و در ادامه دربارهی بهینهسازی گزینهها صحبت کردیم. در مرحله دوم مصاحبه سه نفر حضور داشتند: مدیر فنی، مدیر منابع انسانی و تیم لیدر. در این بخش بیشتر روی مهارتهای نرم و جنبههای مدیریتی یا تیمی تمرکز شد و سوالاتی که معمولا از سوی منابع انسانی و تیم لیدر مطرح میشد، مطرح میشد. پرسیده شد پلنش چیست برای زندگی؟ پنج سال آینده را کجا میبینید؟ آیا تجربهای کار تیمی دارید یا نه؟ اگر میخواستید موضوعی را یاد بگیرید، روند یادگیری شما چگونه است؟ در نهایت مرحله سوم گفتگو دربارهی حقوق و مزایا بود و هیچنوع مصاحبهی فنی در آن وجود نداشت.
وارد ایرانمهر شدم و بعد از معرفی خودم یکی از کارمندان منابع انسانی با لبخند دلگرم کننده به استقبالم آمد و من را تا اتاق مصاحبه مشایعت کرد که خب همین برخورد اولیه بخشی از استرسی را که داشتم برطرف کرد. بعد کمی منتظر نشستم و با چای و آب معدنی از من پذیرایی شد. بعد از چند دقیقه مدیر منابع انسانی و البته مدیرعامل شرکت وارد اتاق شدند، هر دو با همان برخورد صمیمی و لبخند دلگرم کننده که باعث شد شک کنم که آیا این دو نفر واقعا اینجا رییس هستند؟! من قرار بود به عنوان کارشناس تولید و مدیریت محتوا مصاحبه بدم. گرچه قبلاً تجربههایی به عنوان نویسنده و مترجم به صورت فریلنسر داشتم ولی برای این شغل به خصوص جایی مصاحبه نداده بودم و خیلی کنجکاو بودم که بدانم این مصاحبه چه طور برگزار خواهد شد. اولین نکته قابل توجه فرم مصاحبه بود و یک بخش با این عنوان که “خودتان را توصیف کنید”، مدیر عامل شرکت لبخندی زد و گفت “ببینم یک نویسنده چه طور خودش رو توصیف میکنه؟” و بعد گفتند که اگر نوشتهای همراهم دارم، بهشون بدهم تا بخوانند. خب! اگر دستی توی نوشتن یا اصولا هر کار هنر طوری داشته باشید، کاملاً درک میکنید که هیچ چیز برای ما نویسندههای خودشیفته جذابتر از نشان دادن توانایی خودمون و اینکه ببینیم اثرمون فهمیده میشه نیست. من یکی از نوشتههام رو بهشون دادم و منتظر ماندم تا خواندن متنم که تقریبا طولانی هم بود تمام بشه؛ اون لحظات هم برام دلهره داشت و هم دوست داشتنی بود، چون حتی اگر برای اون پوزیشن انتخاب هم نمیشدم، یک خوانندهی کاملاً جدی داشت نوشتهم رو میخوند. بعد ازم خواستند که همونجا به صورت آنلاین یک چیزی بنویسم، یک چیزی مثل آزمون نویسندگی، که برام خیلی چالش برانگیز و البته جذاب بود. در نهایت از برخوردشون حدس زدم که من را استخدام خواهند کرد که حدس درستی بود و هفتهی بعد باهام تماس گرفتند تا تاریخ شروع به کارم رو اعلام کنند.
در ابتدای کار با من تماس گرفتند و یکی از همکاران منابع انسانی مرا راهنمایی کرد تا به واحد مربوطه بروم؛ ظاهر کار خیلی حرفهای به نظر میرسید. دو نفر از تیم IT برای مصاحبه حاضر شده بودند و رفتارشان فوقالعاده مهربان و محترمانه بود. مصاحبه برای من دشوار نبود، زیرا مدیر واحد IT برای بار دوم هم با من مصاحبه کرد و باز هم رفتارش دوستانه و صمیمی بود. پس از آن گفتند که منتظر بمانم تا منابع انسانی تأیید نهایی را انجام دهد.
در یک مصاحبه مدیر محصول، دو جلسهی فنی برایم ترتیب دادند. جلسهی نخست بر سوالهای کلی دربارهی چارچوب کار تیمی اسکرام و روشهای توسعه چابک متمرکز بود و چون هم مطالعه و هم تجربه داشتم، به خوبی از پسش برآمدم. در جلسهی دوم همان مصاحبهکننده حضور داشت و فرایند را شبیهسازی فضای کار واقعی کردند: مسئلهای مطرح شد و از من درخواست شد تا Story Mapping انجام بدهم. سپس نقش کارفرما به من سپرده شد تا از فشار داشتن مهلتها و تحویلها بگویم، و در نهایت در جایگاه تیم توسعه نشست تا Perfective Backlog-items را توضیح دهم و بازخوردهایی در دو دورهی اسپرینت دریافت کنم تا واکنش من را نسبت به تیم و ذینفعان بسنجند. به نظر میرسید که مصاحبه بهطور استانداردی برگزار شد و مصاحبهکننده انرژی زیادی برای کشف نقاط قوت و ضعف من به عنوان مدیر محصول صرف کرد. از این تجربه راضی بیرون آمدم، اما با گذشت یکی دو هفته خبری از آنها نشد تا اینکه یک کارشناس منابع انسانی تماس گرفت و گفت بازخورد مصاحبههای فنی خوب بوده اما نام من در صف انتظار برای جذب قرار دارد و در آینده تماس خواهند گرفت. با این حال ارتباطی دریافت نکردم و در نهایت پیشنهاد شغلی از شرکت دیگری را پذیرفتم و در جای دیگری مشغول به کار شدم.
یکی از مصاحبههای کاريم رو در شرکت رایانمهر تجربه کردم. در جلسه نخست، سه نفر بودن که دو نفرشون ظاهرا تازه مطلب میخوندن و به رزومهم خیلی ارتباطی نمیکردن؛ اگر چیزی بلد نبودم، عمدا وارد جزئیات میشدن و از من سوالهای تخصصی میکردن. من هم گفتم صرفا روی sql متمرکزم و دیتابیس تا حدودی آشنا بودم، اما بعضی سوالات درباره پرفرمنس و تیونینگ sql سرور بود که هدفشون تخریب یا زیر سوال بردن بود تا بررسی واقعا تخصص من. به نظر میرسید رزومهام در همان لحظه توسط کسی که به نظر مدیر ارشد میرسید مرور میشد. سوالها بیشتر جنبه شخصی داشت تا فنی، و هدفشون این بود که مطمئن بشن فردی که مصاحبه میشود، وابستگیای خارج از شرکت ندارد تا بتواند تمام زمان خود را صرف شرکت کند. تا آنجا که فهمیدم فراموش نکنید که ازدواج یا داشتن فرزند به عنوان نکته منفی مطرح شدند. محیط اتاق مصاحبه کنار واحد توسعه بود و فضای کار به صورت اپن آفیس اما نسبت به محیطی که دیده بودم، بسیار خشک، محدود و شلوغ به نظر میرسید. حس میکردم اولویتهای شرکت در آن لحظه بیشتر به چیزهای دیگر مربوط میشد. اگر هدفتون از رفتن به این شرکت این است که با تعداد زیادی کار و اضافهکاری روبهرو بشین، اینجا میتونه گزینهای باشه. برای کسانی که از شور و هیجان محیط کار استقبال نمیکنن یا مسائل شخصی برایشون مهم نیست، شاید مناسب باشه. در کل ویژگیای که از نظر اونها مهم دیده میشد، ازدواج و داشتن بچه بود که بهعنوان نکته منفی مطرح میشد.
در اولین ملاقات با شرکت رایانمهر، رزومهام را فرستادم و طی یک تا دو روز بعد، مصاحبه اول با مدیر IT برگزار شد. درباره تجربهها وسوابق قبلیم توضیح دادم و آنگاه پرسشهایی در زمینه شبکه و سیستمعامل مطرح شد و از من خواسته شد برنامهای برای حل مسائل ارائه کنم. پس از این مرحله، بحثهایی درباره شخصیت، تعهد و مسئولیتپذیری شکل گرفت و گفتند برای ادامه مراحل به پایان هفته خبر میدهند. بعد از تماس نیرو انسانی برای حضور در مصاحبه با تیم منابع انسانی دعوت شدم؛ در این جلسه سوالاتی درباره برخورد با مشکلات درون سازمان و نحوهی ارتباط با سایر همکاران مطرح شد. هفتهی بعد دوباره تماس گرفتند تا درباره قرارداد صحبت شود.
شرکت رایان هم افزا را تجربه میکنم. در مصاحبه کارشناسی حقوقی با سوالاتی روبهرو شدم که در ابتدا خیلی غیرمنتظره به نظر میرسیدند؛ از اینکه بدانند خانهام اجارهای است یا مالک و دارایی خودرو و حتی مدل آن را مطرح کردند. این بخش از مصاحبه بیش از حد به نظر بیربط میآمد، ولی باقی سوالات تخصصی تا حد خوبی مرتبط بودند و توانستند نکات مفید دیگری را نشان دهند.
در ابتدای کار برای ورود به شرکت رایان همافزا، روند درخواست تا اولین مصاحبه نزدیک به سه هفته طول کشید. مصاحبه نخست از نظر فنی بود و سوالها به طور کلی مناسب بودند؛ کسانی که سطح دانششان به اندازه CCNP R/S باشد، میتوانستند پاسخ بدهند و برخورد مصاحبهکننده هم حرفهای و محترمانه بود. پس از یک ماه دعوت شدم به مصاحبه دوم با مدیرعامل. در این جلسه انواع سوالات شخصی مطرح شد و برخی از آنها مانند ایمان به خدا، نماز خواندن و وضعیت ازدواج مطرح شدند؛ همچنین اینکه چرا تا به حال ازدواج نکردهام و چه زمانی فکر میکنم ازدواج کنم. با توجه به این که شرکت خصوصی است و ایدئولوژی مذهبی ندارد، برای من هم سوال بود چرا چنین پرسشهایی مطرح میشود. بعد از یک ماه اعلام شد که برای موقعیت انتخاب شدهام اما در بحث حقوق به تفاهم نرسیدیم. نکته جالب این بود که پیش از تفاهم حقوقی، سایر مراحل مصاحبه به پایان رسیده بود و در همان مرحله حقوق با چانهزنی مواجه میشدند. به طور کلی در مصاحبه با مدیرعامل انتظار میرود هر نوع سوال شخصی از سوی کارجو مطرح شود.
بعد از گذراندن فرایند مصاحبه برای جاوا، تجربهام ناامیدکننده بود و حس کردم فضایی خشک و حصوری داشت. انتظار داشتم سوالهای عمیق و کاربردی بپرسند تا توانایی من را به چالش بکشند، اما احساس کردم فرصت لازم برای نشان دادن مهارتم را پیدا نکردم. در مصاحبه مدیر پروژه و مدیر فنی حضور داشتند، اما فکر میکنم نسبت به سطح دانششان اعتماد من کم شد. در کل خیلی راضی نبودم و انتظارهای بیشتری از روند سوالات داشتم؛ سوالها هم بیشتر قابل پیشبینی و سطحی بودند و سوالات مفهومی کلیدی جاوا را کم مطرح کردند.
برای مصاحبه با شرکت رایان هم افزا، اول از همه درباره سابقهکاریام توضیح دادم. در بخش فنی، سوالها حول مفاهیم مولتیتردینگ، الگوهای طراحی، SQL و JPQL، کپیسازی در جاوا (clone)، کپی سطحی (shallow copy) و تفاوتهای منتظرها و sleeping و توضیح JOIN بودند. برخورد مصاحبهکنندگان دو نفره و از راه اسکایپ بود و با زمانبندی مناسبی انجام شد؛ سطح سوالات نسبتا دشوار نبود اما لازم بود با مبانی بهخوبی آشنا بود.
در مصاحبه جاوا برای شرکت رایان همافزا احساس خوبی از برخورد اولیه مطرح بود و تیم فنی مقبول و محترم به نظر میرسیدند؛ سوالها هم نسبت به جاهای دیگر بیشتر و با نکتهسنجیتر بودند و بر مبنای جاوا SE و شرایطی که از من ایدهپردازی میخواستند طراحی شده بود. در کل از مرحله اول رضایت داشتم. اما حقوق پیشنهادی به نظر آنها بالا بود؛ از آنها خواستم رویکرد حقوقیشان را توضیح دهند اما به من عددی نگفتند. مرحله دوم مصاحبه در اسفند برگزار شد وقتی همهجا کرونا در قرنطینه بود و من به دلیل وضعیت خطرناک از تهران خارج شده بودم. دو بار تماس گرفتند و من هر بار توضیح دادم که در شرایط فعلی امکان بازگشت به تهران برای مصاحبه وجود ندارد و یا به شکل غیرحضوری انجام شود یا در زمان مناسبتری انجام شود. با تأکید من در تعطیلات عید، سرانجام به اصرار آنها به تهران برگشتم و مصاحبه انجام شد. سوالات مرحله دوم عمدتا حول محور خانوادهام و کار برادرم بود و پس از دو روز گفتند به دلیل نبود سابقه کار رد شدم؛ در حالی که رزومه را داشتند و یک مرحله مصاحبه را هم گذرانده بودم و درباره سابقه کار، حقوق پیشنهادی و سطح من اطلاع داشتند. در شرایط شیوع و قرنطینه من را مجبور کردند به تهران بیایم تا در نهایت خانوادهام برایشان سوالات مطرح شود و به خاطر نبود سابقه کار من را رد کنند.
باور دارم که ساختار سؤالات باید بر مبنای تواناییهای فنی عمیقتر متمرکز باشد تا نکات رفتاری یا عقیدتی صرف. در این مصاحبه senior full stack developer بیشتر به نحوهی عملکرد یک کلاس یا متد معطوف شده بود تا سوالاتی کلان درباره طراحی سیستم. به خاطر وجود میلیونها کلاس و متد در سیشارپ و سایر زبانها، انتظار داشتن تجربه کار با یک کلاس خاص از دیگران منطقی نیست؛ بنابراین در فرایند مصاحبه فنی بهتر است تمرکز بر سوالاتی زیرساختی نباشد و بیشتر روی پترنهای طراحی و فرآیندهای بهینهسازی باشد. این نظر شخصی من است و پیشنهاد میکنم برای بررسی دقیقتر، سوالات با دقت بیشتری طراحی شود تا بهجای تکیه بر تجربه محدود با یک کلاس، مهارتهای عمومی و روشهای بهبود کارایی ارزیابی شود. منابعی که برای مصاحبه مهمتر است، بهطور کلی فنی بودن و تمرکز روی جنبههای طراحی و بهینهسازی است. همچنین توصیه میکنم در پاسخها بهطور دقیق و با وضوح نشان دهند که با پیچیدگیهای ساختارهای کدی و الگوهای معماری آشنا هستند. منابعی که برای همهگیرتر بودن این رویکرد مفید است، بر مبنای تجربه شخصی من بوده و بهعنوان نظر فردی مطرح میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.