سه جلسه مصاحبه داشتیم. مصاحبه اول با سرپرست فروش که بسیار فرد خوش برخورد و محترمی بود و تعامل صمیمانه ای داشت. سوالات کلی درباره سابقه کارم پرسید و توضیحات مفصلی درباره پوزیشن داد. جلسه دوم فقط تست های مختلف دادم و فرم های طولانی پر کردم. یه تست هوش داشت که خیلی به ریاضی وابسته بود و کمی سخت! جلسه سوم با مدیر منابع انسانی برگزار شد که ایشون هم بسیار به جزئیات سوال میپرسید از مدل شخصیت و خانواده و دلایل انتخاب شغل و… . به سوالات من هم خیلی شفاف پاسخ میداد. در آخر هم همون روزی که قرار بود جواب بدن ایمیل زدن و نتیجه رو اعلام کردن فضای “مفید” خیلی راحت و صمیمی بنظر میومد. برای افرادی که کار در فضای مختلط (خانم و آقا) اهمیت میدن باید بگم که مفید هیچ خانمی استخدام نمیکنه و یجورایی “مرد-کده” حساب میشه! نیاز نیست ظاهر و پوشش رسمی برای مصاحبه داشته باشید ولی خب تاثیر میذاره
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در حال حاضر به طور تماموقت در مبین سرمایه مشغول به کارم و سابقهام حدودا بین پنج تا ده سال است.
در نهایت فهمیدم که برای پوزیشن شارژینگ، ابتدا با مدیر بخش مربوطه از طریق اسکایپ صحبت کردم و درباره سابقه کاری و مهارتهایم سوال شد؛ از سابقهها، تجربیات تخصصی و نرمافزارهای بهکار رفته در مسیر شغلیم صحبت شد و درباره حداقل حقوق مورد انتظار هم صحبت کردند. همچنین پرسیدند که دستاوردهای تخصصی که در رزومه نوشتم تا چه حد با واقعیت همخوانی دارد و گفتند در صورت قبولی، مرحلهای با حضور منابع انسانی خواهیم داشت. دو هفته بعد منابع انسانی تماس گرفت و جلسه با آنها حدود یک ساعت و نیم طول کشید. از دلیل انتخاب دیپلم ریاضی و تغییر رشته به IT تا علت خروج از شرکت فعلی و قبلی، دلیل انتخاب مبین نت و اینکه در زمان جستجوی کار دنبال چه عنوانهای شغلی بودم، همگی مطرح شد. گفتند این جلسه فقط آشنایی کلی بوده و وارد فاز سوالات شخصیتشناسی نشدیم؛ اگر نتیجه نهایی مثبت بود، برای مصاحبه بعدی با من تماس میگرفتند. با وجود اینکه نتیجه نهایی هنوز مشخص نبود، از برخورد مصاحبهکنندگان و سوالاتشان رضایت داشتم و حس خوب از هر دو نفر گرفتم. برای این فرصت باید حتما روی شغلی که رزومهاش را فرستادهام، مطال مطالعه و آمادگی کامل داشتم.
با وجود اینکه رزومهام را از طریق سایتهای کاریابی فرستاده بودم، دوهفته بعد برای جلسه معرفی رفتم و درون جلسهای دو ساعته باهاشون درباره شرکت و قوانین مربوط به حقوق و وزارت کار توضیح دادند؛ در کل اوضاع جلسه خوب بود. هفته بعد برای مصاحبه رفتم. سوالات فنی مربوط به شبکه خیلی ساده بود و از من درباره نحوه پاسخگویی به مشتریها پرسیدند. سه نفر در مصاحبه حضور داشتند: یکی از بخش جذب و استخدام، یکی رئیس کل مرکز تماس و دیگری رئیس مرکز کار. ابتدا از من خواستند خودم را معرفی کنم و سوالاتی با محوریت چرا مبین نت را انتخاب کردی و چرا کامپیوتر خواندهای پرسیدند. سپس رئیس کل خودشان را با نقش مشتری جای میگذارد و هر لحظه پاسخها را سختتر میکرد. با وجود این، در کل فرآیند خوب بود و فقط چند سوال شبکهای مطرح شد. مدیرانشان خیلی خوشبرخورد بودند؛ شرکت بزرگ است و به طور کلی حس خوبی منتقل میکرد. بعد از قبولی در مصاحبه باید دو هفته آموزش ببینیم، هم به مباحث شبکه و هم به نحوه پاسخگویی اختصاص دارد. فرقی ندارد از چه سطحی باشی، باید دوره را بگذرانی و در پایان آن دوره آزمون برگزار میشود؛ اگر قبول شوی استخدامیها انجام میشود و گرنه که هیچ. من هنوز دوره را تمام نکردهام اما به طور کلی شرکت خوبی است. روزهای کار در این شرکت معادل نه تا شبانهروز کار میکنید و دو روز هم استراحت دارید. حتما سایت شرکت را بررسی کنید؛ اگر بتوانید تعرفهها را حفظ کنید، بهتر است و سعی کنید حرفی برای گفتن داشته باشید. تسلط به مفاهیم پایه شبکه هم مهم است. از دوستان یا اطرافیانتان که در کال سنتر کار میکنند کمک نخواهید تا نحوه پاسخگویی را بهتون بگویند. به طور کلی احساس میکنم هرچه مصاحبه نسبتا ساده بود، مرحله بعدی یعنی دوره آموزشی سختتر باشد (نمیدانم دقیقا). ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت عبارت بودند از: مثبت بودن و توانایی خوب صحبت کردن.
وقتی وارد شرکت شدم یک برگه تخصصی روی میز بود که باید به آن پاسخ میدادم و سپس به اتاق سرپرست ابزار دقیق رفتم تا سوالات تخصصی را از من بپرسد؛ در مواردی پاسخ نمیدانستم و ایشان با حوصله توضیح دادند. همچنین برخی سوالات روانشناختی هم مطرح شد، مثل اینکه استرسی هست یا نه. مصاحبه نزدیک به دو ساعت طول کشید و پیش از آن هم نیم ساعتی به سوالات کتبی پاسخ داده بودم. از ظهر تا سه بعد از ظهر آنجا بودم و برای من ناهار هم سفارش شد. برخورد منشی و سرپرست خیلی خوب بود. تقریبا یک ماه و نیم بعد برای مصاحبه مرحله دوم با مدیر منابع انسانی تماس گرفتند. در این مرحله شصت سوال روانشناختی همراه با پاسخهای کامپیوتری را ارائه کردم و پس از آن با مدیر منابع انسانی گفتوگو کردم که سوالات جالبی داشت. از جمله اینکه اگر شرکت را به خانه ببری یا با دوستانت به بیرون بروی، فیلمی که دیدهای و در ذهن تو مانده، دلیل ممکن است چرا همکاران با تو همکاری نکنند، ویژگی خوب و بدی که دیگران از تو میشناسند و غیره؛ همچنین توضیح دادند که یک مصاحبه انگلیسی و تخصصی هم وجود خواهد داشت اما در مرحله سوم به من فرصت ندادند. پس از یک هفته با کمیته استخدام و مدیران مصاحبهای دیگر داشتیم. سه نفر برای مرحله سوم انتخاب شدند و به نوبت وارد اتاق شدند. کمیته شامل چهار نفر بود. از من درباره خودم، سوابقم و دلیل ترک شغل قبلیم پرسیده شد؛ در کل رفتار چهار نفر خیلی خوب بود. پس از گذشت یک هفته و عدم دریافت پاسخ، پیگیری کردم و گفتند فرد دیگری را انتخاب کردهاند و از اینکه با من همکاری نکردند پوزش دادند و برخوردشان محترمانه بود. متوجه شدم آن فرد انتخابی تخصص اتوماسیون قویتری داشته است.
در حال حاضر به طور تماموقت در واحد فروش شرکت میلان فرآیند آترین مشغولم و دورهای از یک تا سه سال را در این حوزه سپری میکنم.
با وجود اینکه مسیر مصاحبه سه مرحلهای بود، نتیجه به شکل ناگوریهای پایان پیدا کرد و من همچنان در حال بررسی فرصتهای دیگر بودم. در گام اول با مسئول منابع انسانی ملاقات کردم که نسبتا ساده بود، گام دوم با مسئول شعب سختتر بود و در نهایت در حضور مدیرعامل و مسئول منابع انسانی جلسهای برگزار شد. در هر سه مرحله سوالاتی مربوط به روانشناسی، بانکداری و رشته تحصیلی مطرح میشد و انتظار میرفت به آنها پاسخ مناسب داده شود. پس از موفقیت در هر سه مرحله، وارد دورههای آموزشی شدیم، اما پس از سه ماه و شرکت در کلاسها و آزمون، اعلام شد که با استخدام من موافقت نشده است. به رغم این، غالبا با من تماس نگرفتند و من پیگیر ماجرا شدم تا بفهمم چه اتفاقی افتاده بود. به نظر میرسد فرآیند کار به این شکل است که باید از طرف شما پذیرفته شوید تا استخدامی صورت بگیرد. مهارت درک مسائل تخصصی بانکی در اولویت است و این به علاوه، هماهنگی با سلیقه مدیران بانک اهمیت دارد. ویژگیهای مورد توجهشان شامل ظاهر مناسب و پوشش رسمی بود.
در مصاحبه اول، از من برای ارزیابیهای روانشناختی و هوشی بهره میبردند که طبق آزمونی بود که از همان ابتدای کار میدادند. مرحله بعدی سوالها جنبه تخصصی تر پیدا میکرد و گاهی سوالات مربوط به زندگی شخصی هم ترکیب میشد که کار را دشوار میکرد. در مرحله نهایی هم با مدیرعامل گاهی ملاقات داشتم که واقعا سخت بود. پیش از ورود به دوره کارآموزی، دورههای بانکی و مباحث مرتبط برگزار میگردید تا با فضای کار بانکی آشنا بشم. نکتهای که خیلی به چشم میخورد این بود که با لباس مناسب، رفتار موقر و متین انتظار داشتند.
روزهایم را با اعتمادی نسبتا کم به مصاحبههای استفاده شده در این حوزه سپری کردم؛ اما این تجربه برای من خیلی متفاوت بود. اولا با من تماسی گرفتند و گفتند رزومهام را در ایران تلنت دیدهاند و دوست دارند با من همکاری کنند. از شرکت و مهارتهای لازم گفتند و حضور در مصاحبه را تایید کردند تا مجددا در موعدی دیگر تماس بگیرند. روز مصاحبه با مدیر فناوری اطلاعات همان شرکت جلسهای داشتم که حدود یک ساعت طول کشید و همزمان مشاور فناوری اطلاعات هم شرکت را به هر دو ما معرفی کرد و صحبت کرد. همه چیز به نظر خوب میآمد تا اینکه مدیر آیتی بیان کرد یک شرکت دیگر هم باید با من گفتوگو کند و در هفته جاری با من تماس خواهند گرفت. اما سه هفته گذشت و خبری نشد؛ از طریق مدیر آیتی همان مجموعه پیگیر شدم و گفت نمیداند چرا طول کشید و بررسی میکند. یک هفته بعد تماس گرفتند و گفتند هنوز از آن شرکت خبری نشده و اگر پوزیشن دیگری برایم پیش آمد باید بروم و منتظر پاسخ نباشم. رفتارشان حرفهای نبود و به من احساس داده میشد که عمیقا قصد دارند درباره شرکتی که در آن کار میکنم اطلاعات جمعآوری کنند و آن مصاحبه صرفا جنبه فرمال داشت و بیمحتوا بود. از رفتار آن شرکت و شیوه کارشان پوزش میخواهم.
برایم روشن بود که مدیر فروش و بازاریابی بیش از هر چیز رفتار درست و برخورد مناسب را ملاک قرار میدهد. در طول دو جلسه مصاحبه با احترام و دقت برخورد شد و حتی با وجود این که در نهایت به دلیل کمبود تجربه در حوزه آسانسور پذیرفته نشدم، روند مصاحبه برایم تجربه مثبتی بود. به نظر من مدیران مجموعه دقیقا میدانستند دنبال چه چیزی میگردند و این نکته را به خوبی منتقل کردند. برای دوستانم آرزوی موفقیت دارم.
شرکت گروه مهبانگ را در مصاحبهای برای موقعیت کارشناس برندینگ کارفرما دیدم و با وجود نداشتن پروفایل تخصصی، رزومهام را همراه با توضیح کوتاهی از خود برای آنها فرستادم. در عرض دو تا سه روز به من تماس گرفتند و نکته جالب این بود که برای یکی از پوزیشنهایی که در سایت اعلام نشده بود، رزومهام را تطبیق دادند و برای من فرصت مصاحبه پیشنهاد کردند. خیلی برایم جالب بود که چقدر به رزومه اهمیت میدهند و برای موقعیت شغلیای که هنوز آگهی آن منتشر نشده بود، مصاحبه میفرستند. مصاحبه با مدیرعامل شرکت بود که برخوردی صمیمی، تأثیرگذار و توأم با تواضع داشتند و من خیلی احساس آرامش میکردم. حدود یک و نیم ساعت درباره کارهایی که در دانشگاه انجام داده بودم و دیدگاه کلیام نسبت به کار و چالشهای مرتبط صحبت کردیم. اطلاعات عمومی درباره ایشان هم برایم بسیار جذاب بود و دیدگاهم نسبت به شرکت را به طور کلی تحت تأثیر قرار داد. نحوه نگاهشان به منابع انسانی و فرایندهای سازمانی هم برایم خیلی خوشایند بود و حس کردم این حوزه پتانسیل یادگیری و تجربههای ارزشمندی را در اختیار افراد باهوش میگذارد. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند و اعلام کردند که پذیرفته شدهام؛ زمان جلسه ارائه پیشنهاد (offer) را با هم مشخص کردیم.
بهعنوان عضوی از مدیا پردازش، سالهاست که به صورت تماموقت مشغول کارم و بین ۵ تا ۱۰ سال سابقه دارم. در یکی از دورههای کاریام احساس میکردم فضای شرکت پر از تبعیض و رفتارهای ناچارکننده است و بهویژه نظامی که برای کارمندان وجود دارد باعث نگرانی و ناخوشایندی من میشود. با این وجود سعی کردم با رویکرد حرفهای و پایبندی به وظایفم پیش بروم.
مرحله اول بیشتر راجع به سوابق کاری و تجربیات گذشت. مدارک تحصیلی و شرکت هایی که قبلا کار کرده بودم را توضیح دادم. مرحله دوم مدیر منابع انسانی بود که بیشتر سوالات شخصیتی و هوش هیجانی پرسیده شد و مهارت مدیریت کردن مورد سنجش قرار گرفت. مرحله سوم مصاحبه با هیئت مدیره بود که بیشتر تخصصی بود و سطح دانش سنجیده شد. با دانش کافی و تجربه کافی اقدام کنید چون به افراد کم تجربه موقعیتی داده نمی شود. ویژگیهایی که براشون مهم بود: رفتارهای کار گروهی، دوری از حاشیه سازی، دوری از غیبت و پست سر دیگران حرف زدن – یادگیری شخصی – فعال بودن – عدم نیاز به یادآوری کارها و خودکار بودن
روند مصاحبه و مصاحبه گر ها کاملاً غیر حرفهای بودند به طوری که وقتی من رفتم تقریباً ۲۰ دقیقه منتظر بودم که واحد منابع انسانی بیاد و گفتند که باهاشون هماهنگ نشده بود که شما جلسه دارید و وقتی هم جلسه مصاحبه شروع شد انتظار نداشتم اینقدر غیرحرفهای باشه صحبتهایی که میکنند و سوالاتی که میپرسند خوب ۳ نفر توی جلسه بودند یک شخص جوان از واحد منابع انسانی که به شدت آدم بی تجربه و تک بعدی بود. در مورد بقیه افراد هم یکی از واحد تخصصی که من برای مصاحبه رفته بودم حضور داشت که زیاد صحبت نمیکرد چیزی نمیگفت و یک نفر هم از مدیران با رده بالایی شرکت بود که ایشان هم چند تا سوال تخصصی پرسید و پاسخ ها دقیقاً باید آن چیزی می بود که ایشان روی برگشتون یادداشت کرده بودند حتی اگر مترادف کلمات را به کار می بردی ایراد می گرفتنداما نکتهای که مهمه این بود که واقعاً تکبعدی بودند توی مصاحبه و هیچ سنسی از حرفایی که بهشون میگی نداشتن و اصلا متوجه حرفات نبودن صرفاً اون چیزی که خودشون فکر می کردند درست رو می خواستند بهت تحمیل کنند که تو باید بگی من اینجوری هستم یا نیستم.فرهنگ سازمانی و ارتباطات شون خیلی ضعیف بود بطوری که تو این ۲۰ دقیقه من تصادفی وقتی مکالمه دو تا از همکارارو شنیدم برنامهریزی میکنند که زیراب به یه نفر که جدید اومده رو بزنند و واقعاً خوشحالم که مصاحبه من تو همین محل تموم شد چون من هیچ تمایلی به ادامه روند مصاحبه توی این شرکت ندارم.
برای مصاحبه با همراه اول، با وجود طولانی بودن فرایند، هر دو طرف زمان کافی برای بیان نکات و بررسی تطابق مهارتها با نیازهای شرکت را داشتند. معاون سازمان به دقت هم دانش تخصصی موردنظر را ارزیابی کرد و هم منطبق بودن ویژگیهای من با فرهنگ سازمانیشان را سنجید. نتیجه کلی مصاحبه خوب بود، هرچند هیچ خبری درباره نتیجه نهایی به من داده نشد که برای کسی که دنبال موقعیت مدیریتی است اهمیت زیادی دارد. اگر تجربه کافی در حوزه کار مدنظر و دانش بهروز دارید، همراه اول میتواند گزینه مناسبی باشد؛ اما اگر انتظار دارید بهسادگی شغل پیدا کنید، ممکن است با مشکلاتی روبهرو شوید. ویژگیهای اصلی مدنظرشان عبارت بود از انعطافپذیری و چابکی.
در مدت حدود سه تا پنج سال، به طور تماموقت در واحد BI همراه اول مشغول به کار بودم و آخرین سال همکاریام برابر با سال ۱۳۹۹ است.
دوران مصاحبه برای کارشناس ارتباطات کارکنان را در همراه اول به خاطر میآورم که در یک مرحله از فرایند وارد شدم. سوالات بیشتر حول تجربههایم در کارهای قبلی بود و اینکه چه توانمندیهایی را برای این نقش لازم میدانند؛ به نظر میرسید نیازمند فردی با چندوجهی بودن باشند. رفتار مصاحبهکننده مودب بود، اما پس از آن درباره نتیجه یا بازخورد هیچ پاسخی نگرفتم و مدتی خبری نشد. من از معرف پیگیری کردم، هرچند پاسخ دقیق نشنیدم؛ اما از اینکه هنوز برای همان شغل آگهی میدادند فهمیدم که پذیرش نشدهام. این تنها نکته منفیای بود که در تجربهام از همراه اول داشتم. در واقع وارد مرحله مصاحبه اصلی استخدامی نشدم و نخستین مرحله را پشت سر گذاشتم. به خاطر بسپار که وظیفهشناسی جامع برای این شغل باید دقیق تشخیص داده شود؛ به نظر من برای این پوزیشن مجموعه وسیعی از مهارتها لازم بود و من به اندازه کافی آنها را در خود نمیدیدم. اگر فارغالتحصیل دانشگاه آزاد هستید، به ویژه در مواردی که اعتبار برخی موسسات پایین است، بهطور جدی برای این نقش انتظار زیادی از دانشگاه ندارند؛ فارغالتحصیلان دانشگاههای غیرانتفاعی هم برایشان جذابیت کمتری دارد، متأسفانه هنوز در برخی موارد به این بند دانشگاهی توجه میکنند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت عبارت بودند از: چابکی، انعطافپذیری، تعهد اخلاقی و داشتن شخصیتی پایدار.
یک تجربهی کاری دربارهی مصاحبه تحلیلگر داده در همراه اول بود که برایم خیلی ناامیدکننده شد. تا حالا چنین تجربهای از مصاحبه نداشتم و حس بدی نسبت به مصاحبهکنندهها پیدا کردم، چون از فضای کار در بخش دولتی و خصوصی تجربه داشتم و میتونم بگم روند جذب مانند استخدامهای قدیمی دهه شصت با فیلترهای عجیب و غریب هست. مصاحبه شامل یک تماس تلفنی و یک مرحله بهنام مصاحبهی شخصیتی بود؛ امید داشتم حداقل یک سوال فنی بشنوم و با یه فرد فنی گفتوگو کنم، اما اکثر سوالات جنبهی شخصی و غیر فنی داشتند و در برخی موارد هم سوالها عجیب بودند. مثلا پرسیدن اینکه شخصیتت شبیه پدر یا مادرت شده یا نه. هر سوال نیاز به توضیح یا بازخواست داشت و انگار قرار بود به جای پاسخ، از من توضیح بخواهند؛ تا جایی که حتی فکر میکردم شاید به جای پاسخ دادن باید دربارهی ناهار چه خوردم و چرا چیز دیگر نخوردم هم سوال بپرسند. در کل، با توجه به تجربه و دیدگاههای دیگران، ورود به این شرکت بدون داشتن رابطه یا آشنایی کار سختی است و درگیر فرایند جذب ممکن است وقتبالا و شخصیتزنی باشد.
در اولین ملاقات با فردی که مسئول دفتر من بود، به گفتگو پرداختیم تا توقعاتش از نقش ویلای دفتر را بشناسد. پس از حدود یک هفته برای یک مصاحبه دیگر دعوت شدم که رفتارها در آن جلسات به شکل عمومی بود و مصاحبهگر تجربهتری داشت. دو هفته بعد، مرحله تخصصی آغاز شد؛ دو نفر شرکتکننده با وجود اندکی کمتجربگی در همین جلسه حاضر بودند و من در این مرحله هم تجربه خوبی داشتم. انتظار داشتم مسئول دفتر حرفهای و باتجربهای این مصاحبه تخصصی را برگزار کند. بعد از آن، یک آزمون کتبی و یک آزمون عملی در همان روز برگزار شد. همچنین جلسهای خارج از شرکت هم وجود داشت که آنجا بیشتر به ارزیابی کلی و نه مصاحبهای مفصل پرداخته شد. در نهایت بهخاطر انتخابهایی که صورت میگیرد، باید هوشیار بود چرا که برای کارفرما اهمیت دارد که بداند چرا به چنین گزینهای پاسخ میدهند و آیا میتوان به عنوان نیروئی بلندمدت روی او حساب کرد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت شامل صبر، وفاداری، رازداری، تحمل و مدیریت احساسات و هیجانات بود.
در اولین تماس، دو نفر با من صحبت کردند و مکالمه به صورت صوتی انجام شد. یکی از مصاحبهکنندگان فنی مردی با رفتاری محترمانه سوالات تخصصی پرسید و پاسخهای من هم مطلوب بود. اما خانمی هم حضور داشت که سوالات کلیتری مطرح میکرد؛ درباره سربازی، برنامههای آینده و اهدافم. صادقانه گفتم فعلا قصد رفتن ندارم. وقتی فهمیدند که مدرک تافل دارم، گفتند افرادی که این عنوان را دارند تمایل به ترک شرکت دارند؛ با این اظهارات من هم لبخند زدم اما پس از آن به من اتهام زدند که دروغ میگویم و باید صادق باشم، که برخورد آرامشبخشی نبود. به نظر من اگر شرکت با چنین برخوردی آغاز به قضاوت کند، تجربه خوبی نخواهد بود و حتی با وجود درآمد بالا هم چنین محیط کاری را توصیه نمیکنم. نسبت به این شرکت احساس کردم بهزودی با این نوع برخورد مواجه میشویم و توصیهی من این است که در چنین فضایی وارد نشوید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.