من هنوز در پینگو تریپ مشغول به کارم و چیزی که میگم بر اساس تجربهایه که همین الان در محیط کار دارم. واقعیت اینه که از نظر من یکی از مشکلات جدی مجموعه، فضای مدیریتی و فرهنگ سازمانیه. چیزی که در این مدت احساس کردم اینه که گاهی توجه، فرصت و حمایتها بیشتر بر اساس انتخاب و سلیقه شخصی مدیر انجام میشه تا صرفاً عملکرد و توانایی افراد. طبیعتاً وقتی چنین حسی بین نیروها شکل بگیره، انگیزه و اعتماد تیم کم میشه. موضوع دیگهای که برای من آزاردهنده است، نحوه برخورد با بعضی از نیروهاست. به جای اینکه اختلافات یا ضعفهای کاری در فضای حرفهای و با هدف حل مسئله مطرح بشه، گاهی برخوردها به شکلیه که باعث تخریب یا تضعیف فرد در مجموعه میشه. من واقعاً نمیدونم ریشه این رفتارها چیه، ولی اثرش روی فضای تیم کاملاً قابل مشاهده است. شاید از بیرون پینگو تریپ یک مجموعه خوب و موفق به نظر برسه، اما چیزی که من از داخل میبینم با تصویری که بیرون وجود داره همیشه یکسان نیست. به نظرم اگر مسائل مربوط به مدیریت، احترام به نیروها، شفافیت و فرهنگ سازمانی جدی گرفته نشه، در بلندمدت میتونه آسیب زیادی به مجموعه وارد کنه. من نمیخوام درباره آینده پینگو پیشبینی قطعی کنم، ولی با روندی که الان میبینم، اگر این مسائل اصلاح نشن، ادامه این مسیر میتونه برای مجموعه خیلی پرهزینه باشه. برای خود من هم این تجربه یک نکته مهم داشت: مدرک، عنوان مدیریتی یا جایگاه سازمانی بهتنهایی نشوندهنده مدیریت حرفهای نیست. مدیریت واقعی رو بیشتر میشه در نحوه برخورد با نیروها، احترام، ایجاد اعتماد و توانایی ساختن یک تیم سالم دید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربه همکاری با رسا پیمنت من مدتیه که در بخش پرداخت رسا پیمنت مشغول به کار هستم و چیزی که از روزهای اول برای من جالب بود، فضای کاری و نحوه برخورد مدیریت با اعضای تیم بود. در بخش پرداخت، دقت و مسئولیتپذیری خیلی مهمه، چون کوچکترین اشتباه میتونه روی روند پرداخت یک مشتری تأثیر بذاره. خوشبختانه مدیریت مجموعه همیشه تأکید زیادی روی دقت، پیگیری و پاسخگویی داشته و در کنار اون، برای یادگیری و پیشرفت اعضای تیم هم وقت میذاره. یکی از چیزهایی که برای من ارزشمنده اینه که اگر در انجام یک پرونده یا پرداخت با مشکلی مواجه بشیم، مدیریت بهجای اینکه صرفاً دنبال مقصر باشه، اول سعی میکنه مشکل رو حل کنه و بعد دلیلش رو بررسی کنیم تا دوباره تکرار نشه. فضای کاری برای من باعث شده احساس کنم فقط یک کارمند نیستم و واقعاً بخشی از تیم هستم. مسئولیتهایی که به من سپرده شده باعث شده در زمینه پرداختهای بینالمللی تجربه بیشتری به دست بیارم و از نظر کاری هم رشد کنم. در مجموع، تجربه همکاری با رسا پیمنت برای من تجربه مثبتی بوده و امیدوارم در ادامه هم بتونم در رشد مجموعه نقش داشته باشم.
به خاطر تجربهای که داشتم، شرکت فرمی دیراک محیطی بود پر از رفتارهای غیرحرفهای و مشکلات مدیریتی. حقوقها اغلب بهموقع پرداخت نمیشد و وقتی پرداخت میکردند هم معمولاً با بهانهای همراه بود. هر چیزی را به گردن تیم فروش میانداختند و انگار آنها هم از نظر بعضی شرایط، شایستهای برای دفاع نبودند. فضا پر از حاشیه و اختلاف بین تیمها بود و هر گروه برای خودش جوی جداگانه داشت. مدیریت بیشتر شبیه ژستها بود تا نقش اجرایی واقعی؛ گاه و بیگاه هم شاهد غیبت مدیران اصلی یا معاونانشان بودیم. در نهایت تجربۀ کاری نامطلوبی بود که زمان و انرژیام را بیدلیل مصرف کرد.
دقیقاً حقوق کف قانون کار بهت میدن بعد میگن پشت لیستی بقیشو میدیم همونم اونقدر اذیتت میکنن بعد با منت میدن محیط خاله زنکی تیم سازی علیه هم نگم برات نری که حالت بد میشه
وقتی وارد این مجموعه شدم از همان نگاه اول حس کردم فضای کار با آنچه قبلاً دیدم تفاوت دارد. همکاران باصفا هستند و دائم کمک میکنند؛ وجود چنین حمایتی کار را روانتر میکند و انگیزه را بالا میبرد. مدیران واقعاً به ایدهها و پیشنهادها احترام میگذارند و این امر باعث میشود احساس کنم حضورم ارزشمند است. برای من اهمیت داشت که تنها انجام وظایفم را بر عهده نگیرم، بلکه در تصمیمگیریها هم نقش داشته باشم و اینجا چنین فرصتی فراهم است. به نظر من اینجا صرفاً یک محیط کاری ساده نیست؛ مکانی است که میشود یاد گرفت، رشد کرد و با آرامش مسیر حرفهای را پی گرفت و این موضوع برای آیندهام نویدبخش است. همچنین به کارآموزها و تازهواردها فرصت میدهد و تحمل میکند تا اشتباه کنن تا در نتیجه یاد بگیرند.
دوستانه به من نگاه کن و بدان که در کنار همکاران با اعتماد به نفس میگفتیم که گاهی توضیح دادن دقیق پاسخها مهم است و اینجا هم احساس میکنم سوءتفاهمی بین ما رخ داده. من فکر میکنم هدف از ملاقاتهایمان این بوده که به کمک همدیگر کارمان را بهتر انجام بدهیم، اما گاهی برخوردها طوری میشود که نتیجهاش از دست میرود. به نظر من نباید هیچوقت بهخاطر منافع شخصی یا فشار رقابت، حرفها بهگونهای تفسیر شوند که معنا و هدف اصلی از گفتگوها از بین برود؛ من انتظار دارم فضای تعاملاتمان آرام باشد و همه بتوانند با احترام حرفهای یکدیگر را بشنوند و نقدها را بهجا و سازنده مطرح کنند. به هر حال امیدوارم بتوانیم با همفکری و شفافسازی، برداشتها را روشن و کارها را بهتری کنیم.
این شرکت کلی بدهی داره و پرداخت حقوق پرسنل هاشون یکساله نداده اگ میرید اونجا قید پولتونو بزنید
توی این شرکت، تجربههای زیادی در مسیر کارم داشتم. حقیقت اینه که خیلیها فقط از خوبیها میگن و رویاها رو بزرگنمایی میکنن؛ اما واقعیت اینه که هر جایی هم خوبی وجود داره و هم بدی، و هر فرد هم اخلاقی خاص داره. در نهایت باید با همهی اینها به طوری کنار بیایم.
دو سال اونجا کار کردم. حقوقا کاملاً سلیقهایه؛ هر کس مورد پسندِ مدیرعامل باشه براش افزایش میزنن. مدیران میانی عملاً بیتجربهان و انتخابشون بیشتر با رابطهست تا شایستگی. حقوق هم کمِ کم و معمولاً سر وقت پرداخت نمیشه — اغلب یک ماه عقب میمونیم. خبری از رشد یا آموزش نیست، فقط فشار دارن که سریع کار کنن و عدد تولید بالا بره. وقتی هم در مورد حقوق اعتراض کردم، با یک جمله جمعم کردن: «خدانگهدارت».
شرکت رامونا آی او تی تجربهای پر هیجان در ابتدای راهاندازی داشت و تا مدتی پس از اتفاقات مربوط به ریبرند هم برای یادگیری و کار تیمی جای خوبی به نظر میرسید. اما با تغییر مدیران ارشد، جو حاکم به سمت رفاقت و پارتیبازی رفت و منابع انسانی هم همیشه کمکارایی نشان میداد. حقوقها کمتر از میانگین بازار بود، سیستمها ناکارآمد بودند، محیط کار آرامی نبود و مزایای مشخصی هم وجود نداشت. تا حدود یک سال پیش به خاطر فرصتهای یادگیری زیاد و تیم حرفهای، به دوستانم توصیه میکردم به کار در این مجموعه فکر کنند، اما با تعدیل حدود دویست نفر و سکوت درباره این موضوع، دیگه باورِ آینده و ارزشِ داشتن حصار و ثبات در اینجا برای کسی که به دنبال رشد است، کمرنگ شد. این فاصلهای است که از شرکتی که ادعا میکند «ما یک خانوادهایم» انتظار دارم: در زمان بحران، مدیران باید از حقوقهای بالای خود بگذرند تا شرکت مجبور نشود نیروها را اخراج کند.
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
در یک محیط کار با جو سمی روبهرو بودم و صادقانه بگویم، تجربهی من از کار در اینجا خیلی دشوار بود. نزدیک هشت ماه به عنوان بکاندِ ارشد اونجا بودم و در نهایت تصمیم گرفتم از ادامهی کار منصرف شوم. برای لید فنی واقعاً وجودی حس نمیشد؛ معاون نرمافزار هم همزمان نقش لید و مدیر را داشت و بهاصول اخلاقی و سطح دانش فنیِ او اعتماد نداشتم. اگر مناسبات لابیگری و چاپلوسی را رعایت کنی، شاید بهت نزدیک شود، در غیر این صورت احتمال دارد که زیرآب تو را بزند. تیم خیلی کوچک بود و فقط سه یا چهار نفر بیشتر نبودند؛ از طرفی همیشه افراد تغییر وضعیت میدادند و طی یک سال هم تیم رشد معناداری نداشت. نکتهی جالب این بود که آگهیهای پُست همواره فعال باقی میماندند. ما هرگز نتوانستیم محصولی باکیفیت و آماده برای عرضه ارائه دهیم؛ چون کار به طور مداوم از یک تسک به تسک دیگری میرفت و پایانِ کار هیچوقت تضمین نمیشد که کار قبلی تمام شده باشد. حقوق بهموقع پرداخت نمیشدند، قرارداد معمولاً به دست نمیآمد، فضای شرکت از نظر رسمیگری و ساختار همواره خشک بود و با رفتوآمد مداوم نیروها روبهرو بودیم. با دوربینهای کنترل دائم مواجه بودیم و حتی برای کارهای کوچیک هم باید امضا میگرفتند. اینها را گفتم تا برای خودم یا دیگران رویکرد منفی نسبت به محیط کار را تبلیغ نکنم؛ فقط هدفم این بود که شادی و امید همکاران توی محیط کارشان به خطر نیفتد.
من همواره با اهدافی روبهرو میشدم که گویی دسترسی بهشان غیرممکن بود و فقط به صورت فانتزی در ذهن باقی میماندند. هدفگذاری برای من بهجای انگیزه، فشار بیمعنیای ایجاد میکرد و مأموریت داشتم با هر قیمتی بهشان برسم. مدیریت وضعیت نگرانکنندهای داشت و نظم چندانی در کار نبود؛ از ما انتظار داشتند دقیقا مثل ربات، با هدفهای شدید و پیوسته جلو برویم. با این حال، در اینجا چند نفر از همکاران خوب پیدا کردم که تجربهی خوبی از همصحبتی با آنها داشتم. در کل، پیشنهادم به دیگران این است که به جای این محل، گزینههای بهتری هم وجود دارند.
بدترین تجربه کاریام در یک شرکت نسبتا کوچک با مدیریتی سرد و بیثبات آغاز شد که همه چیز را به شکل غیرشفافی مدیریت میکرد. با وجود تبلیغات پرطمطربی که از شرکت شنیده میشد، واقعیت تفاوت خطرناکی با این تصویر داشت و موقعیت کاریام را با چالشهای بسیاری روبهرو کرد. جزئیات پروژهها بهخاطر نبود برنامهریزی مشخص یا اختیار تصمیمگیری محدود، به کندی پیش میرفت و اغلب رویکردهای پرداختن به مشکلات به جای حل اصولی، با واکنشهای نامناسب رو به رو میشد. تیم همکاریام تحت فشار زمانی و کمبود منابع، فضای کار را سخت میکرد و ارتباطات داخلی به شکل مکرر دچار سردرگمی بود. در نتیجه احساس میکردم که به جای تمرکز روی یادگیری و توسعه، بیشتر باید به تحمل فشارها و انجام کارهای بیثبات بسنده کنم. در نهایت تصمیم گرفتم از آن محیط خارج شوم تا فرصتهای بهتری برای رشد حرفهای ام بیابم و با تجربهای تازه وارد مسیرهای درستتری شوم.
من چهار ماه کارآموزی در پشتیبانی شرکت بلوهاست داشتم و حالا به عنوان کارمند مشغول به کارم. تجربهام نسبت به گذشتههایم حتی در دوره کارآموزی تفاوتهای زیادی داشت و واقعا بهروز و متفاوت بود. فضای کار آرامی داشتم و ساعات کاری و مرخصیها رو خیلی مناسب دیدم. در شرکت همواره عصرانه و خوراکیهای گوناگون وجود داشت و برخورد همکاران و مدیران برایم عالی بود. برای تکتک همکاران خوبم آرزوی موفقیت دارم.
حدود سه سال پیش برای پوزیشن طراحی وب به این شرکت پیوستم و کارم رو آغاز کردم؛ اکنون به عنوان مدیر واحد IT فعالیت میکنم. شرکت با وجود تحریمها و مشکلات داخلی، روند پیشرفت خیلی خوبی داشت و مدیرانش اعتقاد دارن که با رشد شرکت، کارکنان هم باید سطح خودشون رو بالا ببرن و در این زمینه بهشدت از همکاران حمایت میکنند. تا به حال همیشه به رفاه و حال کاری کارکنان اهمیت دادن و تجربه من در این شرکت واقعا مطلوب بوده و هست.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.