بسیار مجموعه حرفه ای و کار درست که جزو فکر می کنم شرکت های محدودی هست با مشتریان خارجی در ارتباط و فعالیت می باشد. امیدوارم تیممون بزرگتر شود و واقعا ادم های سالمی جذب شوند
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بسیار مجموعه حرفه ای و کار درست که جزو فکر می کنم شرکت های محدودی هست با مشتریان خارجی در ارتباط و فعالیت می باشد. امیدوارم تیممون بزرگتر شود و واقعا ادم های سالمی جذب شوند
بنده به عنوان کاراموز در این شرکت فعالیتم رو شروع کردم و واقعا مجموعه بسیار حرفه ای بود اگرچه قبلش از اینکه بتونم در ایندوره موفق بشم نگران بودم یا حتی نظرات منفی شنیدم و خب سیاست این مجموعه همواره دوره های اموزشی بوده که امکان استخدام هم دارد و قول استخدام به کسی ندادند ولی بنده برام از اونجایی کار مهم بود و می دونستم می تونم موفق بشم نهایت تلاشم رو کردم و خوشحالم برای اینپوزیشنکاری واقعا جنگیدم و موفق شدم . و جالبه یک سری دوستانی که واقعا دوره رو شرکت نمی کردند یا ازمون های بدی داشتند اینقدر از این موضوع ناراحت بودند که شروع به جو منفی کردند در صورتی که شرکت واقعا یا صداقت روز اول گفته بود فقط بهترین ها جذب می شوند
میخوام تو این پست از یه شرکت شیاد صحبت کنم که تحت عنوان آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT تعداد زیادی آگهی توی جابینجا و جاب ویژن و کوئرا و... منتشر میکنه و با برچسب استخدام فوری کارآموزای از همه جا بیخبری رو جذب میکنه که نمیدونن قراره تو دو ماه آینده هم وقتشون حروم شه هم پولشون. این پست رو مینویسم برای اینکه یک کارآموز از اون شرکت نجات پیدا کنه هم یه امید زنده مونده؛ بنابراین اگر حمایت کنید تا افراد بیشتری ببیننن خیلی اتفاق مثبتیه. درسته؛ این شرکت از کارآموزا پول میگیره برای ورود و با سواستفاده از اسم دانشگاه شریف و معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری و چندتا دروغ دیگه پول یه سری آدمی که دنبال کار میگردن و چه بسا اون مبلغ اولیه ورود رو قرض کردن مثل آب خوردن، بالا میکشه. کسی که اونجا خودش رو به عنوان مدیر معرفی میکنه و آموزش ما رو عهدهدار شده بود (گرچه همیشه استرس داشت کسی نفهمه ایشون مدیر شرکته) تقریبا چیزی از سئو بلد نبود؛ جالب شد نه؟ و در نهایت ۶ میلیون پولی که بابت کارآموزی و وجه امانت میگیره رو دیگه پس نمیده چون میگه این پول آموزشتونه اما در واقع چه آموزشی؟ ایشون که خودشون فن بیان و قدرت تدریس نداشت، از پولایی که میگرفت از کارآموزا هم خرج نمیکرد یه آدم با سواد بیاره، میومد بعد چند دقیقه توضیح نامفهوم، سرفصل تدریس رو توی گوگل سرچ میکرد مثلا آموزش جیتیمتریکس و اولین لینک گوگل رو که یه مقاله بود میفرستاد و میگفت بخونید:) خیلی زحمت میکشیدن ممکن بود یه ویدیوی رایگان پیدا کنه بفرسته اونجا ۶ میلیون پول لینکهای رایگان گوگل رو ازتون میگیرن؛ وقتی میگم ایشون بیسواد بود یعنی حتی ابزار سئوی تکنیکال (اسکریمینگ فراگ) رو نمیشناخت مثل اینکه یه نجار اره رو نشناسه... در واقع خودش نیاز داشت یه دوره کاراموزی بگذرونه تو زمینه سئو! بعد از دوره ما هم کنار کشید و کارآموزی که تازه یک ماه بود وارد شرکت شده بود و داشت با سئو آشنا میشد رو گذاشت مدرس دورههای سئو! و حتی نظارت نمیکرد تو اون کلاس چه اتفاقی داره میفته و چه محتوای آموزشی رد و بدل میشه. نهایتا ۱۵-۲۰ تا آزمون از کاراموزهای زبون بسته که همه کاری میکنن جز سئو میگرفت و حتی اگه یه آزمون رو نمره c میگرفتن پولشون رو میخورد و داستان استخدام کنسل میشد. در نهایت هم موقع رفتن من و همکارم از اون شرکت که بابت دروغگویی و بینظمی و عدم دانش و توانایی مدیریت خسته شده بودیم، حقوق ما رو نداد و اگه یک درصد فکر میکردم حروم خور نیست، با این کارش اثبات کرد که هست. درمورد قرارداد هم حرفی نزنم بهتره، که ۱۰۰ تا بند گذاشته بود که کوچکترین خطات عدم حسن انجام کار تلقی بشه و سفته استخدامیت قابل وصول بشه. الان هم متاسفانه دوره فلاتر و ریاکت و... اضافه کردن که درمورد دانش برنامهنویسیشون همین بس که یه بار اومد ۱۰ دقیقه درمورد html حرف بزنه انقدر گنگ و بیسر و ته بود کسی چیزی نفهمید، مجدد به یه پی دی اف آموزشی رایگان تو نت متوسل شد و گفت بشینید بخونید. اگر اونجا رو آموزشگاه کردید انقدر صادق و باشرافت باشید که اینو به کارآموز بگید امکان استخدامیش چقدر کمه و پولش برنمیگرده وقتی از یه گروه ۱۳ نفره، یکی دو نفر رو استخدام کردید در حالی که بچهها با وعده استخدام اونجا بودن. پ.ن: ویدئویی که از بنده تو صفحهشون منتشر کردن قدیمیه و طبیعتا اختلافی پیش نیامده بود و اون موقع این مسائل مطرح نبود؛ ما فکر میکردیم استخدام بشیم و رو پروژه واقعی کار کنیم مشکلات حل میشه ولی نشد و حتی حقمون رو خوردن بعد قطع همکاری.
در ابتدا کلا همیشه انتظار داشتم با پذیرش نقش برنامهنویس فرعی، تجربهای مفید و قابل اتکا به دست بیارم. اما در شش ماهی که اینجا بودم، هیچ نشانهای از رشد یا یادگیری به چشمم نآمد. از من خواسته شد کارهایی انجام بدهم که هیچ ارتباطی با تخصص من نداشتند و حس کردم مسیر حرفهایام در اینجا مشخص نیست. این واحد خصوصی-دولتی است و با وجود روالهایی که میگویند ثابت بودن و امنیت شغلی وجود دارد، من شاهد خروج چند نفر از همکاران یا عدم تمدید قراردادشان بودم؛ به طور دقیقتر نمیتوانم عددی بگویم اما فقدان ثبات واضح بود. در نهایت هم گفتند شاید بهتر باشد به اداره کار مراجعه کنم.
فکر میکنم اولین تجربه مصاحبهام خیلی خوب و عالی بود. مصاحبه از بخش منابع انسانی آغاز شد و جلسه فنی به نوبت بعدی موکول شد. آقای اعتمادی با دقت و شفافیت بالایی سوالها را مطرح میکردند و به پاسخهایم با دقت گوش میدادند. به نظرم پابلیکا ویژگیهایی دارد که میتواند آینده روشنی برایش رقم بخورد و خوشحال میشوم اگر بتوانم در مصاحبه فنی هم موفق شوم و با آنها همکاری کنم.
از ابتدا احساس کردم که وقتی کار رو به صورت تماموقت شروع کردم، با محیطی مواجه شدم که واقعا فرق میکرد با دوران دانشگاهی و کار پارهوقت. مدیران، به نظر میرسید بهتر از همه بلدند ادعا کنند اما از سطح کافی مطمئن نبودند و روابط صمیمی بین مدیران و برخی همکاران، بیشتر به جنبههای ظاهری میرسید تا واقعیت اجرای کار. فضای کار بهنظر میرسید پر از حرفزدن پشت سر دیگران و رقابتهای غیرمنصفانه است، در حالی که واقعیت تیمها به ظاهر همدل بود اما در عمل تفاوت داشت. در آنجا دو ساختمان وجود داشت که در هر دو پروژه حضور داشتم و شاهد بودم چگونه گاهی دادهها به شکل نادرست یا بنا به منطق شخصی توصیف میشدند و به مشتری ارائه میشد. برای پیشبرد کارها، گاهی تا ساعات طولانی مورد مشکلات بودیم و متأسفانه هیچ پرداخت اضافهای برای این ساعات طولانی دریافت نمیکردیم. رفتار مدیریتی به صورت مدرن و در عین حال تنگنظر و حاکی از کنترل بود.
من سالی تقریبی را در واحد فروش شرکت عروسکو میگذرانم و کارم به صورت دورکاری است. بر اساس جدولی که به من واگذار شده، میزان کاری که انجام میدهم مشخص میشود و اختیار کارکردن دارم. بیشترین درآمد من در یک ماه برابر با چهارده میلیون تومان بود و کمترین ماهی که تنها یک روز کار کردم، یک میلیون تومان درآمد داشتم.
دو ماهی که توی این شرکت گذشت، برای من تجربهای پر از تناقض بود. در این مدت شاهد اخراج ده نفر بودم که بعد جایگزینهای دیگری برایشان استخدام میکردن. اغلب کارکنان، دانشجو یا تازهکار بودند و از حقوق و مزایای مثل عیدی و سنوات اطلاعی نداشتند یا اگر هم میدانستند، توان پیگیریش را نداشتند. مدیران وقتی با من صحبت میکردن، از دید پروژهای به کارها نگاه میکردند و هر هفته پروژه جدیدی تعریف میکردند تا من آن را اجرا کنم. منتها ایرادهای بیمعنا روی گزارشها میگرفتند و سعی میکردند با تخریب شخصیت، فضا را آماده کنند تا پروژه بعدی که باید به من سپرده میشد، در صدر توجه قرار بگیرد و شاخص بشود. من به عنوان مدیر وارد مجموعه شدم و بدون ارائه دیتای لازم، از من خواستن تحلیل، استراتژی و برنامه را در دو هفته آماده کنم. پس از ارائه، راهکارهایی که باید اجرایی میشدند را پیشنهاد میدادند اما به مرور زمان نقش من در اجرای همان استراتژی را کاهش میدادند و حتی از راهکارهای اجراییای که در پروپوزال من بود استفاده نمیکردند. من مخالفت کردم و گفتم اگر قرار است چنین وضعی پیش بیاید، ترجیح میدهم همان لحظه جدا شوم تا بعدا به من بگویند که استارت را خودم زدهام و حالا کنارمان میگذارند. در نهایت آن مسیر اجرا نشد. سپس فردی از بخشهای دیگر را جذب کردند تا با ما همکاری کند و به شکلی ظاهری تیمی به نظر برسد، اما هدفشان این بود که کار را از من یاد بگیرند. دو ماهی که آنجا بودم، به عنوان مدیر یک بخش هیچ بار جلسهای با مدیرعامل یا اعضای هیئت مدیره برگزار نکردم؛ نه برای مصاحبه و نه حتی وقتی خودم درخواست تشکیل جلسه دادم. به تجربه میگویم بهتر است مدیران این شرکت اصول مدیریت منابع انسانی را بیاموزند و از آموزش آنها آغاز کنند. نگاه کوتاه مدت و بیاهمیت دانستن به نیروها باعث میشود هیچ دادهای از بخشها در دسترس نباشد، چون اکثر افراد با بیانگیزگی کار میکنند و در نهایت ناراضی از کار جدا میشوند و کار را به نفر بعدی تحویل نمیدهند.
در تصور من، اگر مدیریت فعلی مجموعه را فردی دیگر بر عهده میگرفت، جایگاه شرکت به این خوبی نمیدرخشید. با وجود این که مسیر شغلیم باعث شد از جوهر فاصله بگیرم، اما اگر خلافش بود، قطعا بیشتر برای آنها زمان و انرژی سوخته بودم.
در کنار تیمی صمیمی و منظم کار کردن یکی از بهترین تجربههای من بود، بهویژه وقتی حس میکردم همدلی و همکاری در تیم بهخوبی جریان دارد. پرداختیهای منظم شرکت هم نکتهی مثبتی بود که روی انگیزهام اثر میگذاشت. اما مهمترین بخش تجربه، روند دقیق و منظم مصاحبهی کاری بود که واقعا برایم ارزشمند بود و اولویت اصلی زمان آزاد من هم بود. سوالاتی که مطرح شد علمی و تخصصی بود و گواهی میداد که تیم، سطح بالایی از دانش و تجربه دارد.
مدت تقریبی یک سال است که در گروه بازاریابی محتوایی جوهر مشغول به کارم و تجربه مدیریتی این مجموعه خیلی برایم دلگرمکننده بوده است. آرامش کاری و امنیت شغلی که اینجا حس میکنم واقعا مرا تحت تأثیر قرار داده است؛ میتوانم با اطمینان بگویم اینجا اولین جایی است که در طول دوران کاریام، تمامی ویژگیهای مثبت کنار هم جمع شدهاند.
تجربهای که دارم را با گروه جوهر رقم زدم و جزو بهترین دورههای کاریام بود. این تیم واقعا منظم است و رفتار حرفهای مدیر مجموعه برایم بسیار دلنشین و محترمانه بود.
برای این کار باید بگویم که در این مجموعه واقعا جوی همراه با کارفرمایی با انصاف وجود ندارد. منابع انسانی به شکل رسمی وجود ندارد و وقتی تماس میگیرم، به جای واحد منابع انسانی با یکی از بخشهای اداری صحبت میشود. هر مشکلی در طول کار برای خود من میماند و باید بهتنهایی آن را پیگیری کنم؛ انتقال یا رسیدگی به مشکلات مطرح نمیشود. مشکلات میتواند ناشی از رفتارهای آزاردهنده همکاران باشد یا مسائل مالی و حقوقی و امکانات و ... ساعت کار معمولا از نه تا نصفهشب نیست، اما اگر تا ساعت پنج و نیم کار را ترک کنم با تعجب به من نگاه میشود و حتی زمانی که بیکار هم باشم، تا ساعت شش و پانزده دقیقه باید بنشینم. افزایش حقوق چندان معنا ندارد، چرا که تصور میشود هر کسی را دارند که میتوانند استخدام کنند و حفظ رضایت من اهمیتی ندارد. اکثر استخدامها بر پایه روابط است و احترام زیادی برای فضای کاری قائل نیستند؛ همکاران بهراحتی بیاحترامی میکنند و هیچ پاسخگویی مدیریتی برای رفتارشان وجود ندارد. مدیران نگاه از بالا به پایین دارند و سیستمها دائما توسط واحد IT زیر نظر گرفته میشوند. در کل جو کار خیلی خوب نیست.
این تجربه برای من تجربهای مثبت بود. آغاز کار در این شرکت برای من فرصتی تازه به وجود آورد تا هم روی جنبههای حرفهای و هم روی رشد شخصیام کار کنم و به من اجازه داد در زمینههایی که تجربهای نداشتم اما به آنها علاقه داشتم، فرصت حضور پیدا کنم. کار با تیم جوان و صمیمی به من انگیزه میداد و فضای کاری بدون حاشیه، جو مثبتی در شرکت ایجاد میکرد. نمیتوانم تاریخی غیر از نخست هر ماه را به خاطر بیاورم که حقوقم واریز نشده باشد، به جز یک ماه که با تعطیلی جمعه مصادف بود. در مجموع تجربهای خوب بود و خوشحالم که نام این شرکت را در رزومهام دارم.
در وانیشا با همکاران باهوش و باقاعدهای آشنا شدم و حضور در کنارشان احساس مثبتی داشت، هر چند با گذر زمان به نظر میرسید تجربهام چندان مطلوب نبوده است. انتظارات بالا بود و همان اندازه حقوق پایین در مقابلش دیده میشد. برخی مراسم و آیینهای نمایشی مثل جلسههای کتابخوانی صبحگاهی اجباری و نوشتن قدردانی هفتگی درباره سایر همکاران، ثمربخش نبود و مدیریت به سبک میکرو منیجمنت از همه سطوح مدیریتی فشار زیادی میآورد. مدیر ارشد به صراحت بیان میکرد که کسبوکار ارزش بیشتری برای کارکنان قائل است و این سیاست، به شکل مداوم نیروها را تهدید به اخراج میکرد؛ این عدم امنیت شغلی تأثیر منفی روی کارایی، بهویژه در میان طراحان داشت. برخی از همکاران قدرتمند توان مقاومت نیاوردند و پس از مدتی از همکاری کنار رفتند؛ بقیه نیز به بهانههای مختلف طی دو سه ماه بعد اخراج شدند و در نهایت تنها یک نفر از تیم طراحی پنج تا شش نفره باقی ماند. ناخوشایندتر از همه این بود که فرهنگ سازمانی شرکت بر پایه ارزشهای کتابهای پرفروش موفقیت بنا شده بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. به عنوان نکته آخر باید بگویم که به خاطر سرپیچی از بعضی قوانین عجیب، مانند تاخیر در نوشتن تجربه خوب هفتگی، جریمههای مالی و کاهش مستقیم از حقوق آخر ماه اعمال میشد.
اگر بخواهم از این تجربه بگویم، اولین نکته این است که سفر همکاری با این شرکت برای من ناامیدکننده بود. شرکت به نظر میرسید قراردادها را به روشی غیرشفاف میبندد و حتی نسخهای از قرارداد به من ارائه نشد، در حالی که داشتن سند حقوقی برای هر کارمند حق مسلم است. همینطور مشخص است که شرکت توسعه میهن اکنون به نام دیگری فعالیت میکند و با محل ثبت تفاوت دارد؛ به نظر میرسد مجوز فعلی از نظر نهادی با محل فعالیت تفاوتهایی دارد. در آغاز کار از من سفتهای دریافت شد و سه ماه پس از پایان پروژه بازگردانی میشد؛ در این مدت فشارهایی برای اجرا یا تهدید به اجرا مطرح میشد تا سفته به هر قیمتی تسویه شود. رفتار برگزارکنندگان در ابتدای همکاری دوستانه بود و پس از مدتی ناگهان شدت پیدا کرد و با توبیخ و توهین همراه میشد. انتظار داشتند من مسئولیتهای فراتر از وظایف تعیینشده را انجام دهم. هر از گاهی دخالتهایی در زندگی شخصی من دیده میشد که به نوعی خارج از موضوع کار بود. حقوق و مزایا در پایان کار به طور کامل پرداخت نمیشد و برخی بهانهها و استنادهای گوناگونی برای این کار مطرح میکردند. فضای سازمانی فاقد فرهنگ مشخصی بود و به نظر نمیرسید اصول حرفهای در آن حاکم باشد. در نهایت باید بگویم از مدت همکاریام پشیمانم. سه برادر به نظر میرسیدند که فردی که در ایران حضور دارد و اقدام به استخدام میکند، هیچ شناخت دقیقی از وظایف و فرایند تولید و مدیریت مجموعه ندارد.
برای گفتن داستان تجربهام با مگنت، میخواهم بگویم که کار در این شرکت بر پایه روابط نزدیک دوستان و اعضای فامیل مدیرعامل بنا شده بود و این موضوع جایگاه و وظایف برخی افراد را به شکلی غیررسمی و نامشخص میکرد. تعدادی از مسئولیتهای کلیدی به گروهی از نزدیکان واگذار میشدند که اغلب تجربه یا تخصص کافی در آن حوزهها نداشتند و همین امر باعث میشد که کارها حرفهای و بهروز پیش نرود. این جمع، حقوق و مزایای متفاوتی نسبت به سایر کارکنان دریافت میکردند که این تفاوتها برای بقیه کارمندان ملموس بود. نقص اصلی در شفافیت و صداقت مدیرعامل نمایان بود. همچنین رفتارهای خانوادگی و خبرچینی در محیط کار به شکل قابل توجهی از جانب مدیریت ترویج میشد.
در این شرکت تجربه کاریام خیلی ناامیدکننده بود. سه برادر مسئول مجموعه بودن و به نظر میرسید که رفتارهایشان مثل بردهداری است. یکی از آنها بهخصوص به شدت بداخلاق و بیادب بود و با من برخوردی ناخوشایند داشت. همچنین با خانمها شوخیهای توهینآمیز میکرد. واقعا پشیمانم از این که وقتم را در اینجا صرف کردم.
یک تجربه کاری را بازنویسی میکنم تا لحن و معنا حفظ بشه اما کلمات و ساختارها کاملا تازه باشه. به تازگی تصمیم گرفتند برای یک هفته یک پروژه آزمایشی بدهند تا ببینند آیا میتواند پذیرش بگیرد یا نه. تحویل کار که انجام شد، با لحن نامهربان به من گفتند که کارم خوب نیست و خیلی نکته دارد تا یاد بگیرم؛ در آنجا نمونه کارهایشان را نشان دادند که واقعا سطح پایینی داشت و در همان لحظه فهمیدم منظورشان از بد بودن چیست. به من گفتند که با کسی که تجربهاش بیشتر است کار کنم تا از او یاد بگیرم، اما قبلش باید بخش دیگری هم کار کنم. فردای آن روز به من گفتند سه روز اینجا بمانم، و وقتی سه روز تمام شد، تصور کردم قرار است به محل کار خودم برگردم، اما گفتند دوباره برو به بخش دیگر و همانجا سه روز کار کن. در همان میان منابع انسانی در آسانسور به من گفتند که فعلا بخشی که در ابتدا گفتیم پروژهای ندارد، پس بهتر است اینجا کار کنم تا ببینیم چه میشود. با وجود اینکه جو محیط تا حدی نابالغ بود، از تجربهام صرفنظر نکردم.
بسیار مجموعه حرفه ای و کار درست که جزو فکر می کنم شرکت های محدودی هست با مشتریان خارجی در ارتباط و فعالیت می باشد. امیدوارم تیممون بزرگتر شود و واقعا ادم های سالمی جذب شوند
بسیار مجموعه حرفه ای و کار درست که جزو فکر می کنم شرکت های محدودی هست با مشتریان خارجی در ارتباط و فعالیت می باشد. امیدوارم تیممون بزرگتر شود و واقعا ادم های سالمی جذب شوند
بنده به عنوان کاراموز در این شرکت فعالیتم رو شروع کردم و واقعا مجموعه بسیار حرفه ای بود اگرچه قبلش از اینکه بتونم در ایندوره موفق بشم نگران بودم یا حتی نظرات منفی شنیدم و خب سیاست این مجموعه همواره دوره های اموزشی بوده که امکان استخدام هم دارد و قول استخدام به کسی ندادند ولی بنده برام از اونجایی کار مهم بود و می دونستم می تونم موفق بشم نهایت تلاشم رو کردم و خوشحالم برای اینپوزیشنکاری واقعا جنگیدم و موفق شدم . و جالبه یک سری دوستانی که واقعا دوره رو شرکت نمی کردند یا ازمون های بدی داشتند اینقدر از این موضوع ناراحت بودند که شروع به جو منفی کردند در صورتی که شرکت واقعا یا صداقت روز اول گفته بود فقط بهترین ها جذب می شوند
میخوام تو این پست از یه شرکت شیاد صحبت کنم که تحت عنوان آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT تعداد زیادی آگهی توی جابینجا و جاب ویژن و کوئرا و... منتشر میکنه و با برچسب استخدام فوری کارآموزای از همه جا بیخبری رو جذب میکنه که نمیدونن قراره تو دو ماه آینده هم وقتشون حروم شه هم پولشون. این پست رو مینویسم برای اینکه یک کارآموز از اون شرکت نجات پیدا کنه هم یه امید زنده مونده؛ بنابراین اگر حمایت کنید تا افراد بیشتری ببیننن خیلی اتفاق مثبتیه. درسته؛ این شرکت از کارآموزا پول میگیره برای ورود و با سواستفاده از اسم دانشگاه شریف و معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری و چندتا دروغ دیگه پول یه سری آدمی که دنبال کار میگردن و چه بسا اون مبلغ اولیه ورود رو قرض کردن مثل آب خوردن، بالا میکشه. کسی که اونجا خودش رو به عنوان مدیر معرفی میکنه و آموزش ما رو عهدهدار شده بود (گرچه همیشه استرس داشت کسی نفهمه ایشون مدیر شرکته) تقریبا چیزی از سئو بلد نبود؛ جالب شد نه؟ و در نهایت ۶ میلیون پولی که بابت کارآموزی و وجه امانت میگیره رو دیگه پس نمیده چون میگه این پول آموزشتونه اما در واقع چه آموزشی؟ ایشون که خودشون فن بیان و قدرت تدریس نداشت، از پولایی که میگرفت از کارآموزا هم خرج نمیکرد یه آدم با سواد بیاره، میومد بعد چند دقیقه توضیح نامفهوم، سرفصل تدریس رو توی گوگل سرچ میکرد مثلا آموزش جیتیمتریکس و اولین لینک گوگل رو که یه مقاله بود میفرستاد و میگفت بخونید:) خیلی زحمت میکشیدن ممکن بود یه ویدیوی رایگان پیدا کنه بفرسته اونجا ۶ میلیون پول لینکهای رایگان گوگل رو ازتون میگیرن؛ وقتی میگم ایشون بیسواد بود یعنی حتی ابزار سئوی تکنیکال (اسکریمینگ فراگ) رو نمیشناخت مثل اینکه یه نجار اره رو نشناسه... در واقع خودش نیاز داشت یه دوره کاراموزی بگذرونه تو زمینه سئو! بعد از دوره ما هم کنار کشید و کارآموزی که تازه یک ماه بود وارد شرکت شده بود و داشت با سئو آشنا میشد رو گذاشت مدرس دورههای سئو! و حتی نظارت نمیکرد تو اون کلاس چه اتفاقی داره میفته و چه محتوای آموزشی رد و بدل میشه. نهایتا ۱۵-۲۰ تا آزمون از کاراموزهای زبون بسته که همه کاری میکنن جز سئو میگرفت و حتی اگه یه آزمون رو نمره c میگرفتن پولشون رو میخورد و داستان استخدام کنسل میشد. در نهایت هم موقع رفتن من و همکارم از اون شرکت که بابت دروغگویی و بینظمی و عدم دانش و توانایی مدیریت خسته شده بودیم، حقوق ما رو نداد و اگه یک درصد فکر میکردم حروم خور نیست، با این کارش اثبات کرد که هست. درمورد قرارداد هم حرفی نزنم بهتره، که ۱۰۰ تا بند گذاشته بود که کوچکترین خطات عدم حسن انجام کار تلقی بشه و سفته استخدامیت قابل وصول بشه. الان هم متاسفانه دوره فلاتر و ریاکت و... اضافه کردن که درمورد دانش برنامهنویسیشون همین بس که یه بار اومد ۱۰ دقیقه درمورد html حرف بزنه انقدر گنگ و بیسر و ته بود کسی چیزی نفهمید، مجدد به یه پی دی اف آموزشی رایگان تو نت متوسل شد و گفت بشینید بخونید. اگر اونجا رو آموزشگاه کردید انقدر صادق و باشرافت باشید که اینو به کارآموز بگید امکان استخدامیش چقدر کمه و پولش برنمیگرده وقتی از یه گروه ۱۳ نفره، یکی دو نفر رو استخدام کردید در حالی که بچهها با وعده استخدام اونجا بودن. پ.ن: ویدئویی که از بنده تو صفحهشون منتشر کردن قدیمیه و طبیعتا اختلافی پیش نیامده بود و اون موقع این مسائل مطرح نبود؛ ما فکر میکردیم استخدام بشیم و رو پروژه واقعی کار کنیم مشکلات حل میشه ولی نشد و حتی حقمون رو خوردن بعد قطع همکاری.
در ابتدا کلا همیشه انتظار داشتم با پذیرش نقش برنامهنویس فرعی، تجربهای مفید و قابل اتکا به دست بیارم. اما در شش ماهی که اینجا بودم، هیچ نشانهای از رشد یا یادگیری به چشمم نآمد. از من خواسته شد کارهایی انجام بدهم که هیچ ارتباطی با تخصص من نداشتند و حس کردم مسیر حرفهایام در اینجا مشخص نیست. این واحد خصوصی-دولتی است و با وجود روالهایی که میگویند ثابت بودن و امنیت شغلی وجود دارد، من شاهد خروج چند نفر از همکاران یا عدم تمدید قراردادشان بودم؛ به طور دقیقتر نمیتوانم عددی بگویم اما فقدان ثبات واضح بود. در نهایت هم گفتند شاید بهتر باشد به اداره کار مراجعه کنم.
فکر میکنم اولین تجربه مصاحبهام خیلی خوب و عالی بود. مصاحبه از بخش منابع انسانی آغاز شد و جلسه فنی به نوبت بعدی موکول شد. آقای اعتمادی با دقت و شفافیت بالایی سوالها را مطرح میکردند و به پاسخهایم با دقت گوش میدادند. به نظرم پابلیکا ویژگیهایی دارد که میتواند آینده روشنی برایش رقم بخورد و خوشحال میشوم اگر بتوانم در مصاحبه فنی هم موفق شوم و با آنها همکاری کنم.
از ابتدا احساس کردم که وقتی کار رو به صورت تماموقت شروع کردم، با محیطی مواجه شدم که واقعا فرق میکرد با دوران دانشگاهی و کار پارهوقت. مدیران، به نظر میرسید بهتر از همه بلدند ادعا کنند اما از سطح کافی مطمئن نبودند و روابط صمیمی بین مدیران و برخی همکاران، بیشتر به جنبههای ظاهری میرسید تا واقعیت اجرای کار. فضای کار بهنظر میرسید پر از حرفزدن پشت سر دیگران و رقابتهای غیرمنصفانه است، در حالی که واقعیت تیمها به ظاهر همدل بود اما در عمل تفاوت داشت. در آنجا دو ساختمان وجود داشت که در هر دو پروژه حضور داشتم و شاهد بودم چگونه گاهی دادهها به شکل نادرست یا بنا به منطق شخصی توصیف میشدند و به مشتری ارائه میشد. برای پیشبرد کارها، گاهی تا ساعات طولانی مورد مشکلات بودیم و متأسفانه هیچ پرداخت اضافهای برای این ساعات طولانی دریافت نمیکردیم. رفتار مدیریتی به صورت مدرن و در عین حال تنگنظر و حاکی از کنترل بود.
من سالی تقریبی را در واحد فروش شرکت عروسکو میگذرانم و کارم به صورت دورکاری است. بر اساس جدولی که به من واگذار شده، میزان کاری که انجام میدهم مشخص میشود و اختیار کارکردن دارم. بیشترین درآمد من در یک ماه برابر با چهارده میلیون تومان بود و کمترین ماهی که تنها یک روز کار کردم، یک میلیون تومان درآمد داشتم.
دو ماهی که توی این شرکت گذشت، برای من تجربهای پر از تناقض بود. در این مدت شاهد اخراج ده نفر بودم که بعد جایگزینهای دیگری برایشان استخدام میکردن. اغلب کارکنان، دانشجو یا تازهکار بودند و از حقوق و مزایای مثل عیدی و سنوات اطلاعی نداشتند یا اگر هم میدانستند، توان پیگیریش را نداشتند. مدیران وقتی با من صحبت میکردن، از دید پروژهای به کارها نگاه میکردند و هر هفته پروژه جدیدی تعریف میکردند تا من آن را اجرا کنم. منتها ایرادهای بیمعنا روی گزارشها میگرفتند و سعی میکردند با تخریب شخصیت، فضا را آماده کنند تا پروژه بعدی که باید به من سپرده میشد، در صدر توجه قرار بگیرد و شاخص بشود. من به عنوان مدیر وارد مجموعه شدم و بدون ارائه دیتای لازم، از من خواستن تحلیل، استراتژی و برنامه را در دو هفته آماده کنم. پس از ارائه، راهکارهایی که باید اجرایی میشدند را پیشنهاد میدادند اما به مرور زمان نقش من در اجرای همان استراتژی را کاهش میدادند و حتی از راهکارهای اجراییای که در پروپوزال من بود استفاده نمیکردند. من مخالفت کردم و گفتم اگر قرار است چنین وضعی پیش بیاید، ترجیح میدهم همان لحظه جدا شوم تا بعدا به من بگویند که استارت را خودم زدهام و حالا کنارمان میگذارند. در نهایت آن مسیر اجرا نشد. سپس فردی از بخشهای دیگر را جذب کردند تا با ما همکاری کند و به شکلی ظاهری تیمی به نظر برسد، اما هدفشان این بود که کار را از من یاد بگیرند. دو ماهی که آنجا بودم، به عنوان مدیر یک بخش هیچ بار جلسهای با مدیرعامل یا اعضای هیئت مدیره برگزار نکردم؛ نه برای مصاحبه و نه حتی وقتی خودم درخواست تشکیل جلسه دادم. به تجربه میگویم بهتر است مدیران این شرکت اصول مدیریت منابع انسانی را بیاموزند و از آموزش آنها آغاز کنند. نگاه کوتاه مدت و بیاهمیت دانستن به نیروها باعث میشود هیچ دادهای از بخشها در دسترس نباشد، چون اکثر افراد با بیانگیزگی کار میکنند و در نهایت ناراضی از کار جدا میشوند و کار را به نفر بعدی تحویل نمیدهند.
در تصور من، اگر مدیریت فعلی مجموعه را فردی دیگر بر عهده میگرفت، جایگاه شرکت به این خوبی نمیدرخشید. با وجود این که مسیر شغلیم باعث شد از جوهر فاصله بگیرم، اما اگر خلافش بود، قطعا بیشتر برای آنها زمان و انرژی سوخته بودم.
در کنار تیمی صمیمی و منظم کار کردن یکی از بهترین تجربههای من بود، بهویژه وقتی حس میکردم همدلی و همکاری در تیم بهخوبی جریان دارد. پرداختیهای منظم شرکت هم نکتهی مثبتی بود که روی انگیزهام اثر میگذاشت. اما مهمترین بخش تجربه، روند دقیق و منظم مصاحبهی کاری بود که واقعا برایم ارزشمند بود و اولویت اصلی زمان آزاد من هم بود. سوالاتی که مطرح شد علمی و تخصصی بود و گواهی میداد که تیم، سطح بالایی از دانش و تجربه دارد.
مدت تقریبی یک سال است که در گروه بازاریابی محتوایی جوهر مشغول به کارم و تجربه مدیریتی این مجموعه خیلی برایم دلگرمکننده بوده است. آرامش کاری و امنیت شغلی که اینجا حس میکنم واقعا مرا تحت تأثیر قرار داده است؛ میتوانم با اطمینان بگویم اینجا اولین جایی است که در طول دوران کاریام، تمامی ویژگیهای مثبت کنار هم جمع شدهاند.
تجربهای که دارم را با گروه جوهر رقم زدم و جزو بهترین دورههای کاریام بود. این تیم واقعا منظم است و رفتار حرفهای مدیر مجموعه برایم بسیار دلنشین و محترمانه بود.
برای این کار باید بگویم که در این مجموعه واقعا جوی همراه با کارفرمایی با انصاف وجود ندارد. منابع انسانی به شکل رسمی وجود ندارد و وقتی تماس میگیرم، به جای واحد منابع انسانی با یکی از بخشهای اداری صحبت میشود. هر مشکلی در طول کار برای خود من میماند و باید بهتنهایی آن را پیگیری کنم؛ انتقال یا رسیدگی به مشکلات مطرح نمیشود. مشکلات میتواند ناشی از رفتارهای آزاردهنده همکاران باشد یا مسائل مالی و حقوقی و امکانات و ... ساعت کار معمولا از نه تا نصفهشب نیست، اما اگر تا ساعت پنج و نیم کار را ترک کنم با تعجب به من نگاه میشود و حتی زمانی که بیکار هم باشم، تا ساعت شش و پانزده دقیقه باید بنشینم. افزایش حقوق چندان معنا ندارد، چرا که تصور میشود هر کسی را دارند که میتوانند استخدام کنند و حفظ رضایت من اهمیتی ندارد. اکثر استخدامها بر پایه روابط است و احترام زیادی برای فضای کاری قائل نیستند؛ همکاران بهراحتی بیاحترامی میکنند و هیچ پاسخگویی مدیریتی برای رفتارشان وجود ندارد. مدیران نگاه از بالا به پایین دارند و سیستمها دائما توسط واحد IT زیر نظر گرفته میشوند. در کل جو کار خیلی خوب نیست.
این تجربه برای من تجربهای مثبت بود. آغاز کار در این شرکت برای من فرصتی تازه به وجود آورد تا هم روی جنبههای حرفهای و هم روی رشد شخصیام کار کنم و به من اجازه داد در زمینههایی که تجربهای نداشتم اما به آنها علاقه داشتم، فرصت حضور پیدا کنم. کار با تیم جوان و صمیمی به من انگیزه میداد و فضای کاری بدون حاشیه، جو مثبتی در شرکت ایجاد میکرد. نمیتوانم تاریخی غیر از نخست هر ماه را به خاطر بیاورم که حقوقم واریز نشده باشد، به جز یک ماه که با تعطیلی جمعه مصادف بود. در مجموع تجربهای خوب بود و خوشحالم که نام این شرکت را در رزومهام دارم.
در وانیشا با همکاران باهوش و باقاعدهای آشنا شدم و حضور در کنارشان احساس مثبتی داشت، هر چند با گذر زمان به نظر میرسید تجربهام چندان مطلوب نبوده است. انتظارات بالا بود و همان اندازه حقوق پایین در مقابلش دیده میشد. برخی مراسم و آیینهای نمایشی مثل جلسههای کتابخوانی صبحگاهی اجباری و نوشتن قدردانی هفتگی درباره سایر همکاران، ثمربخش نبود و مدیریت به سبک میکرو منیجمنت از همه سطوح مدیریتی فشار زیادی میآورد. مدیر ارشد به صراحت بیان میکرد که کسبوکار ارزش بیشتری برای کارکنان قائل است و این سیاست، به شکل مداوم نیروها را تهدید به اخراج میکرد؛ این عدم امنیت شغلی تأثیر منفی روی کارایی، بهویژه در میان طراحان داشت. برخی از همکاران قدرتمند توان مقاومت نیاوردند و پس از مدتی از همکاری کنار رفتند؛ بقیه نیز به بهانههای مختلف طی دو سه ماه بعد اخراج شدند و در نهایت تنها یک نفر از تیم طراحی پنج تا شش نفره باقی ماند. ناخوشایندتر از همه این بود که فرهنگ سازمانی شرکت بر پایه ارزشهای کتابهای پرفروش موفقیت بنا شده بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. به عنوان نکته آخر باید بگویم که به خاطر سرپیچی از بعضی قوانین عجیب، مانند تاخیر در نوشتن تجربه خوب هفتگی، جریمههای مالی و کاهش مستقیم از حقوق آخر ماه اعمال میشد.
اگر بخواهم از این تجربه بگویم، اولین نکته این است که سفر همکاری با این شرکت برای من ناامیدکننده بود. شرکت به نظر میرسید قراردادها را به روشی غیرشفاف میبندد و حتی نسخهای از قرارداد به من ارائه نشد، در حالی که داشتن سند حقوقی برای هر کارمند حق مسلم است. همینطور مشخص است که شرکت توسعه میهن اکنون به نام دیگری فعالیت میکند و با محل ثبت تفاوت دارد؛ به نظر میرسد مجوز فعلی از نظر نهادی با محل فعالیت تفاوتهایی دارد. در آغاز کار از من سفتهای دریافت شد و سه ماه پس از پایان پروژه بازگردانی میشد؛ در این مدت فشارهایی برای اجرا یا تهدید به اجرا مطرح میشد تا سفته به هر قیمتی تسویه شود. رفتار برگزارکنندگان در ابتدای همکاری دوستانه بود و پس از مدتی ناگهان شدت پیدا کرد و با توبیخ و توهین همراه میشد. انتظار داشتند من مسئولیتهای فراتر از وظایف تعیینشده را انجام دهم. هر از گاهی دخالتهایی در زندگی شخصی من دیده میشد که به نوعی خارج از موضوع کار بود. حقوق و مزایا در پایان کار به طور کامل پرداخت نمیشد و برخی بهانهها و استنادهای گوناگونی برای این کار مطرح میکردند. فضای سازمانی فاقد فرهنگ مشخصی بود و به نظر نمیرسید اصول حرفهای در آن حاکم باشد. در نهایت باید بگویم از مدت همکاریام پشیمانم. سه برادر به نظر میرسیدند که فردی که در ایران حضور دارد و اقدام به استخدام میکند، هیچ شناخت دقیقی از وظایف و فرایند تولید و مدیریت مجموعه ندارد.
برای گفتن داستان تجربهام با مگنت، میخواهم بگویم که کار در این شرکت بر پایه روابط نزدیک دوستان و اعضای فامیل مدیرعامل بنا شده بود و این موضوع جایگاه و وظایف برخی افراد را به شکلی غیررسمی و نامشخص میکرد. تعدادی از مسئولیتهای کلیدی به گروهی از نزدیکان واگذار میشدند که اغلب تجربه یا تخصص کافی در آن حوزهها نداشتند و همین امر باعث میشد که کارها حرفهای و بهروز پیش نرود. این جمع، حقوق و مزایای متفاوتی نسبت به سایر کارکنان دریافت میکردند که این تفاوتها برای بقیه کارمندان ملموس بود. نقص اصلی در شفافیت و صداقت مدیرعامل نمایان بود. همچنین رفتارهای خانوادگی و خبرچینی در محیط کار به شکل قابل توجهی از جانب مدیریت ترویج میشد.
در این شرکت تجربه کاریام خیلی ناامیدکننده بود. سه برادر مسئول مجموعه بودن و به نظر میرسید که رفتارهایشان مثل بردهداری است. یکی از آنها بهخصوص به شدت بداخلاق و بیادب بود و با من برخوردی ناخوشایند داشت. همچنین با خانمها شوخیهای توهینآمیز میکرد. واقعا پشیمانم از این که وقتم را در اینجا صرف کردم.
یک تجربه کاری را بازنویسی میکنم تا لحن و معنا حفظ بشه اما کلمات و ساختارها کاملا تازه باشه. به تازگی تصمیم گرفتند برای یک هفته یک پروژه آزمایشی بدهند تا ببینند آیا میتواند پذیرش بگیرد یا نه. تحویل کار که انجام شد، با لحن نامهربان به من گفتند که کارم خوب نیست و خیلی نکته دارد تا یاد بگیرم؛ در آنجا نمونه کارهایشان را نشان دادند که واقعا سطح پایینی داشت و در همان لحظه فهمیدم منظورشان از بد بودن چیست. به من گفتند که با کسی که تجربهاش بیشتر است کار کنم تا از او یاد بگیرم، اما قبلش باید بخش دیگری هم کار کنم. فردای آن روز به من گفتند سه روز اینجا بمانم، و وقتی سه روز تمام شد، تصور کردم قرار است به محل کار خودم برگردم، اما گفتند دوباره برو به بخش دیگر و همانجا سه روز کار کن. در همان میان منابع انسانی در آسانسور به من گفتند که فعلا بخشی که در ابتدا گفتیم پروژهای ندارد، پس بهتر است اینجا کار کنم تا ببینیم چه میشود. با وجود اینکه جو محیط تا حدی نابالغ بود، از تجربهام صرفنظر نکردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.