وقتی یک سرپرست (م ص) صفاتی بهجای حفظ منافع مجموعه، محیط کار را به عرصهای برای روابط ناسالم، رفتارهای غیراخلاقی و تخلفات مالی تبدیل میکند، طبیعی است که نتیجه چیزی جز آسیبدیدن اعتبار و آرامش آن شرکت نباشد. متأسفانه درباره عملکرد این سرپرست، از جمله رفتارهای غیراخلاقی و همچنین مسائل و ابهاماتی در زمینه امور مالی، مطالب و گزارشهای متعددی مطرح شده است. آنچه بیش از خود این ادعاها نگرانکننده است، سکوت و بیعملی مدیرانی است که گفته میشود از این مسائل اطلاع دارند اما اقدامی جدی برای بررسی و جلوگیری از ادامه آن انجام ندادهاند. شرکتی که در برابر چنین رفتارهایی سکوت میکند، فقط یک فرد خاطی را تحمل نمیکند؛ بلکه بهتدریج اعتماد کارکنان، اعتبار سازمان و سلامت محیط کاری خود را از بین میبرد. مدیریت واقعی یعنی بررسی شفاف اتهامات، برخورد یکسان با همه و دفاع از منافع شرکت؛ نه نادیده گرفتن مشکلات به خاطر ملاحظات شخصی یا سازمانی.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یکی از شرکت های زیر مجموعه به اسم فومن شیمی بهداشت دعوت به یک مصاحبه شغلی شدم، اما متأسفانه از همان ابتدای جلسه با برخوردی مواجه شدم که برایم بسیار عجیب و ناخوشایند بود. فرد مصاحبهکننده با لحنی که برای من حالت تمسخرآمیز داشت، چندین بار تأکید میکرد که آیا اصلاً آگهی شغلی را دیدهام، آن را خواندهام و برای همان موقعیت رزومه ارسال کردهام یا خیر. در حالی که من آگهی را با دقت مطالعه کرده بودم و رزومهام را نیز آگاهانه و متناسب با همان موقعیت ارسال کرده بودم. اگر واقعاً تصور میکردند که من آگهی را نخواندهام یا فاقد دانش لازم برای این موقعیت هستم، سؤال اصلی من این است که اصلاً چرا برای مصاحبه دعوت شدم؟ متأسفانه در طول جلسه این احساس را داشتم که رزومهام پیش از مصاحبه بهدرستی مطالعه نشده است. حتی چندین بار سؤالاتی درباره تحصیلات و سوابقم مطرح شد که پاسخ آنها بهوضوح در رزومه درج شده بود. از طرفی، با وجود اینکه سابقه کاری مرتبط و تجربه قابلتوجهی در حوزههای نزدیک به این موقعیت داشتهام، تقریباً هیچ سؤال تخصصی از من پرسیده نشد تا مشخص شود آیا واقعاً دانش و توانایی لازم برای این حوزه را دارم یا خیر. مصاحبه با حضور مدیر منابع انسانی و ظاهراً مدیر مالی انجام شد. نکته عجیبتر این بود که مدیر منابع انسانی چندین بار از مدیر مالی درخواست کرد حداقل چند سؤال تخصصی از من بپرسند تا مشخص شود آیا دانش لازم را دارم یا نه؛ اما ایشان حتی با وجود این اصرار نیز حاضر نشدند سؤال تخصصی مشخصی مطرح کنند. در عین حال، تأکید میشد که رزومه من بهدقت بررسی شده و سابقه مرتبطی در آن دیده نشده است؛ در حالی که چنین سوابقی در رزومهام وجود داشت. به نظرم اگر قرار است فردی برای یک موقعیت شغلی دعوت به مصاحبه شود، حداقل انتظار این است که رزومه او پیش از جلسه مطالعه شود و ارزیابی بر اساس سؤالهای مشخص و مرتبط با شغل انجام گیرد، نه بر اساس پیشفرض یا قضاوت اولیه. این تجربه برای من واقعاً ناامیدکننده بود؛ نه صرفاً به خاطر نتیجه احتمالی مصاحبه، بلکه به خاطر نوع برخورد و احساسی که در طول جلسه به من منتقل شد. در نهایت، صادقانه بگویم که بیشتر از رفتار آن شرکت، از شرایطی که خودم در آن قرار گرفتهام متأسف شدم. با وجود اینکه در کنکور کارشناسی ارشد رتبه ۹ را کسب کردم و با تمام سختیها و محدودیتهایی که در ایران وجود دارد مسیر تحصیلی و حرفهای خودم را ادامه دادم، گاهی با خودم فکر میکنم شاید اگر همان زمان برای ادامه تحصیل و کار به خارج از کشور اپلای کرده بودم، امروز تجربههای حرفهای متفاوتی داشتم. مواجه شدن با چنین رفتارهایی واقعاً باعث میشود آدم درباره مسیری که طی کرده، دوباره فکر کند.
برای مصاحبهٔ پشتیبانی فروش به آنجا رفتم، اما از همان ابتدا روشن بود که جدی نیست. مصاحبهکنندهها بهجای اینکه با من گفتوگو کنند، مرتب ازم میخواستند همانجا بمانم و هیچ گفتگوی جدی انجام نشد. سوالات مطرح میشد اما آنها مدام وسط صحبت من پریدند و فرصت توضیح کامل را نگرفتم. نکتهٔ دیگر اینکه آگهی محل کار نزدیکیتر نشان میداد، اما هنگام رسیدن گفتند محل کار را خودشان مشخص میکنند و کار کمی دورتر بود؛ هیچ هماهنگیای وجود نداشت. در کل تجربهای پر از بینظمی و جانبداری بود.
بهار پمپ را تجربه کردم و برای موقعیت کارشناس تولید محتوا وارد فرآیند مصاحبه شدم. از همان ابتدای کار سوالها به متریکهای اینستاگرام ختم میشد و با وجود پاسخهایی که میدادم احساس میکردم واقعاً دنبال یک کارشناس تولید محتوا نیستند؛ به نظر میرسید فرد مقابل بیشتر کارآماتور باشد و دقیقاً مشخص نباشد چه اگر انتظاری دارند. برای پروژهای خاص هم درخواست فرستادم تا محتوا بسازم، اما بعداً فهمیدم هدفشان بیشتر از همه چیزِ فروشگاه آنلاین است و تبلیغی با واقعیت تفاوت غریبی داشت. خود مصاحبهکننده هم به صراحت گفت فضای مصاحبهجا خیلی خشک است؛ اگر فرض میکنید میتوانید در فضایی که به نظر میآید برای یک استارتاپ مناسب نیست، امتحان کنید، حتماً این نکته را در نظر بگیرید. فضای بازجوییگونهای داشت و گویی اصول اولیه مصاحبه یا روانشناسی آن رعایت نمیشد و سوالها طوری طراحی میشد که احساس میکردی دائما بازجویی میشوی. موضوع دیگری که به چشم آمد این بود که ظاهراً از افراد خلاق، پرانرژی و اهل چالش خوششان نمیآید و این ویژگیها برایشان نکتهٔ منفی محسوب میشد.
دقیقاً مثل اینجا تصمیم دارم ازمون بگیرن و با انتظار طولانی روبهرو بشم. وقتی رسیدم، واقعاً یک ساعت معطل شدم تا به نوبتم برسد. مصاحبه هیچ جنبه فنی نداشت و بیشتر حول سلیقههای مصاحبهکننده میگشت. از شوخی نیست که به نظر میرسید دانش در حوزه دیجیتال مارکتینگ ندارند و دنبال کردن من را به زمینهای کاملاً بیربط ارجاع میدادند چون میگفتند نیروی کافی ندارند. این رفتار برای من توهینآمیز بود و در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر جایی است که به شخصیت و سابقهام اهمیت بدهد، اینجا گزینه مناسبی نیست.
مصاحبه با زرین پخش داشتم طی مصاحبه با مدیر منابع خانم گلشنی و مدیر جذب فاتح هیچ هیچ سوال تخصصی و فنی نپرسیدن و فقط چنتا سوال عمومی که هیچکدوم ربطی به ارزیابی فنی نداشت پرسیده شد واقعا میشد بی سوادیشون رو متوجه شد مطمعنم کسایی که رفتن مصاحبه حتما تایید میکنن اصلا خودشون بلد نبودن چی باید بپرسن خداشاهده سطح مصاحبه یک کارشناس پایه در شرکت های دیگه بالاتر از این دو نفر بود و حتما سلیقه ای انتخاب میکنن و اگه ظاهری سلیقشون نباشی رد میشی و خیلی عجیب بود واقعا چی میگذره تو شرکت های این مدلی مشخص بود که روابط تعیین کننده سمت های این افراد بوده نه توانایی چجوری مدیر میشین لامصب ها
به محض رسیدن با یک فضای کوچک و فشرده روبهرو شدم و در همان لحظه فصلی از نگرانی درباره وضعیت بهداشت قابل حس بود. مصاحبه کارشناس مشاوره خیلی ساده و روالمند برگزار شد: درباره تجربیاتم در پروژههای قبلی صحبت کردم و تعدادی سؤال تخصصی مطرح شد که پاسخهای مناسبی به آنها دادم. هنوز نتیجه را نگرفتهام و حتی اگر نتیجه مثبتی هم باشد، به خاطر فضای نامنظم و عدم اجرای نکات بهداشتی، تمایل به پذیرش ندارم.
اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین مسخره تر اینکه خانم مدیر فروش مصاحبه رو شروع کرد که هیچ ربطی به شغل من نداشتن و تجربه و دانش نداشتن حالا چه روابطی باعث شده بود که ایشون نظر بدن خدا داند مدیر عاملم که تو ی اتاق نشسته بود ریموت دستش باهاش در اتاق باز بست میکرد بازی میکرد وضعیت مسخره ای بود کلا
جلسه با مصاحبه کننده به گونه ای بود که شخص مصاحبه کننده مهارت های تکنیکال نداشت. انتظار میرفت جلسه مصاحبه حرفه ای و درخور باشه اما حرفه ای نبود.
در وهله اول، شرکت بسیار مرتب و مناسبی به نظر میرسه. تیم مصاحبه رفتار خوبی داشتند. جو خوبی بود. اما مشکل بزرگ اونجاست که سفته با مبلغ بسیار بالایی رو به عنوان حسن نیت از شما درخواست میکنند و حقوق پیشنهادی شما اگر سابقه بیشتر از دو سال داشته باشید با نیروی صفر تفاوتی نمیکنه. حقوق پیشنهادی بسیار توی ذوق میزنه و از این شرکت انتظار نمیرفت. امیدوارم کارجویان توجه بیشتری داشته باشند.
جلسه مصاحبه برای من با ۴ سال سابقه، با شخصی که سابقه کار نداشت به یک صورت انجام شد. امتحان عملی و تست عملکرد برای کسی که ۴ سال سابقه کار حرفه ای دارد توی ذوق زد. محیط کار تمیز نبود و رفتار منابع انسانی خارج از اصول حرفه ای مصاحبه بود. از تجربه مصاحبه با این شرکت بسیار ناراضی هستم و امیدوارم کارجویان عزیز در انتخاب خودشون دقت کنند.
برای من فقط کافی بود به مصاحبه فکر کنم و ببینم چه تجربهای در انتظارم است. در فرمت اولیه رزومهام را فرستاده بودم و حدود دو هفته بعد، اوایل خرداد، تماس گرفتند و گفتند امکان دورکاری نیست و فقط حضوری میگیرند؛ از طرف من هم رد کردند. تقریباً یک ماه بعد، در تیر، دوباره تماس گرفتند و من دوباره توضیح دادم؛ گفتند برای مصاحبه بیای تا دربارهاش حرف بزنیم و رفتم. فضای دفتر از بیرون که نگاه میکردی خیلی بزرگ و مرتب بود، طبقه اول بخش فنی و طبقه دوم منابع انسانی و اتاق جلسه بود. با وجود اینکه همه اطلاعات من روی رزومه بود، مجبور شدم فرم دیگری هم پر کنم. سپس با مسئول فنی صحبت کردم و به طبقه اول بردند تا تست عملی بدهند. اولین نکته منفی این بود که اصلاً نگفته بودند تست عملی هم وجود دارد. تست واقعاً حرفهای نبود؛ جلوی یک سیستم نشسته بودم و منتظر بودم تا مدیر فنی برسد و توضیح دهد چه کاری باید انجام بدهم. در روزی که رفتم تازه کولر گازی نصب کرده بودند و دقیقاً جلوی صندلیم بود و بادش مدام کم و زیاد میشد. اتاق پر از نفر فنی بود و تنها دو نفر از آنها ماسک زده بودند — شرایط ناامیدکنندهای بود. مدیر فنی هم دائماً در حال رفتوآمد بود و نیم ساعت معطل شدم تا بیاید؛ وقتی آمد، دستگاه را روشن کرد و گفت با این سیستم کار نمیکند و باید صبر کنم. تقریباً طول کشید تا چهل و پنج دقیقه دوباره به من زنگ زد و با بیحوصلگی پرسید: آیا در پکیج فلاتر نوشتی؟ میتونی از خانه یک پکیج بنویسی و برایشان بفرستی؟ یعنی پس از بیش از یک ساعت معطلی تازه به من گفت از خانه بفرست! در کل فرایند مصاحبه خیلی ضعیف بود — بدون برنامهریزی و بیاحترامی به زمان داوطلب.
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشید ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور بدم چون مهارت تخصصی خودم این فیلد هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن افراد کم تجربه در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مستعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر کردن یک جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست کاملا واقعیت رو بیان کردم هرچند با برداشتی که کردم قابل پیش بینی هست که بعد از این کامنت خودشون کامنت فیک بزارن و شروع به تعریف تمجید از خودشون می کنن
امتحان ورودی برای رز نور به عنوان توسعهدهنده Backend یکی از تجربیات بهیادماندنیم شد. در یک مسابقه فنی، تیم ما جزو برگزیدهها بود و یک هفته بعد از تماس شرکت، پیشنهاد همکاری گرفتم. در حال حاضر در شرکت دیگری بودم اما تصمیم گرفتم که فرصت مصاحبه را بسنجم و برای پنجشنبه قرار گفتیم تا وقت کمتری برای کارهای دیگر داشته باشم. مرحله نخست با مدیر پروژهای خانم بود و پرسشهای فنی زیادی مطرح کرد. در ابتدا استرسی نداشتم و انگیزهام فقط عبور از مصاحبه نبود، اما کمکم با فشار سؤالها برای پاسخگویی دقیق تلاش کردم؛ از جزئیات کدنویسی تا تواناییهای من در داتنت. چند سوال خیلی ریز و نکتهای بود که نتوانستم پاسخ دقیق بدهم و کمی اضطرابم بالا رفت. خوشبختانه برخورد با این خانم در طول مصاحبه آرامشبخش و حمایتی بود. به من گفت در مقابل فشارها نترس و لازم نیست حتماً به همه سوالها پاسخ بدهی؛ این جملهاش خیلی آرامم کرد. بهوضوح مشخص بود که او مسلط است و خوب میداند چه میکند، و جالب بود که مدیر پروژهای زن با این سطح از تخصص در زمینهاش چنین استادهای باشد. چند روز بعد با تماس از بخش منابع انسانی برای مرحله بعدی مصاحبه روبهرو شدم، اما تصمیم گرفتم الان تجربه را ادامه ندهم و به مرحله بعدی پاسخ منفی بدهم. بعدها بهخاطر نگاه اخلاقی به رفتارهای گذشته فکر کردم شاید رفتن به مصاحبه و سپس انصراف کار درست حرفهای نبوده؛ به این موضوع هم فکر کردم. این تجربه به من یاد داد که باید کاملاً آماده باشم و مسائل را ساده نگیرم، چون ممکن است از من سوالاتی بپرسند که انتظارش را ندارم. گاهی سختترین چالشهای کدنویسی مطرح میشود و گاهی هم سوالی نسبتاً ساده اما برای دیدن روند تفکر. اگر به دنبال چالش و حل مسئله هستید، به نظر میرسد این شرکت جای مناسبی باشد. همچنین به ذهنم رسید که فضای کار بازتابدهنده رفتارهای دینی شرکت است و برایشان این موضوع اهمیت دارد.
بعد از گذراندن چند مرحله از فرآیند جذب در شرکت فکور صنعت تهران، به مرحلهای رسیدم که با عنوان «کمیته» معرفی شده بود. در این جلسه چند نفر حضور داشتند. یکی از افراد خودش را معرفی کرد، اما عنوان شغلی یا سمت خودش را مشخص نکرد و درباره سمت و نقش سایر افراد حاضر در جلسه هم توضیحی داده نشد. بنابراین از ابتدا برای من مشخص نبود با چه کسانی و با چه نقشهایی در سازمان در حال مصاحبه هستم. جلسه ادامه پیدا کرد و در میانه آن، برخی از افراد شروع به گزارشنویسی و ثبت نکات جلسه کردند. از نحوه این اتفاق، این برداشت برای من ایجاد شد که تصمیم درباره ادامه فرآیند برای من منفی شده است؛ در حالی که هنوز جلسه ادامه داشت و روانشناس همچنان از من سؤال میپرسید. این موضوع روی تمرکز من تأثیر گذاشت و واقعاً دیگر نتوانستم با همان تمرکز قبل به سؤالات پاسخ بدهم؛ مخصوصاً که بخشی از جلسه مربوط به سؤالات روانشناختی بود.
تجربه ای که من در پروسه جذب گذراندم (مشتمل بر پالایش رزومه. گفتگوی تلفنی . مصاحبه تخصصی . ازمون استخدامی. و سپس روال کارگزینی و انبوردینگ) را در مجموع بسیار مثبت و دلنشین ارزیابی می کنم. مواردی که در سوپرپایپ از نظرم متمایز و منحصر به فرد و جذاب بود: - فرهنگ سازمانی شاد و خانوادگی (در این میان فرقی بین پرسنل قدیمی و جدید نبود و من در پروسه ورود بعنوان یک فرد جدید بخوبی از سمت همکاران قدیمی پذیرش شدم) - تیم سوپرپایپ جوان و باانگیزه است و اکثرا نیز تحصیلات بالایی دارند. - روال استخدامی کمی طولانی و در بعضی قسمت ها بوروکراتیک بود اما بنظرم رسید که این سخت گیری و قانونمداری بدلیل اطمینان از ورود فرد متناسب با نیازها و فرهنگ سازمانی شرکت بود. یکی از مهمترین نکات حضور مستقیم مدیرعامل در فرایند مصاحبه و نیز جشن سازمانی بود. از دوستان قدیمی خودم در این شرکت نیز که استعلام کردم به تجربه منفی از تعامل با شرکت بخصوص مدیران ارشد و مدیرعامل آن اشاره نکردند. بنظرم حضور افراد خفن با بیش از پانزده سال ماندگاری در این شرکت می تواند نشانگر این باشد که تجربه کارکردن در شرکت نیز انشالله به اندازه تجربه جذب مناسب باشد. اما مهم ترین نکته برخورد خوب و گشاده همکاران شرکت از همان دم درب نگهبانی و پذیرش تا همکاران مستقیم و غیرمستقیم بود. در کل من از اینکه پیشنهاد کاری یکی دوتا شرکت رو رد کردم و منتظر نهایی شدن نتیجه مثبت سوپرپایپ شدم حس خوبی دارم و تصور می کنم تصمیم درستی گرفتم.
شرکت خزر الکتریک را از نزدیک تجربه کردم و در مرحله مصاحبه، درباره شرایط کار، پروژههای انجامشده و پروژههای در دست اجرا صحبت کردیم. در این گفتوگو مسیر پیشرفت شغلیم داخل مجموعه را توضیح دادم و درباره مهارتهای لازم، سوابق تحصیلی، ساعات کاری و حقوق پیشنهادی بحث شد. از من پرسیدند آیا قصد ادامه تحصیل دارم و اینکه در صورت رفتن به کلاسهای درس، آیا تداخلی با پروژهها پیش میآید یا نه. همچنین درباره انتظاراتم از جایگاه فعلی و آینده، سوال کردند و خواستند طرحی هدفمند از پروژهها و برنامههای آینده شرکت ارائه کنم. نکتهای که برایشان اهمیت داشت، رفتار مناسب در محیط کار و رعایت نظم بود.
مصاحبه مرحله اول بعد از یک ساعت معطلی انجام شد خود مصاحبه هم یک ساعت طول کشید بعد از چند روز برای مصاحبه مرحله دوم با معاونت منابع انسانی دعوت شدم وارد جلسه مصاحبه شدم اقای معاون گویی اولین بار بود رزومه بنده رومطالعه می کرد اقای معاون لطفا رزومه ها رو قبل از دعوت به مصاحبه مطالعه کن که وقت و هزینه کارجو رو برای اینکه بیاد بشین جلوی شما و عوض مصاحبه تخصصی دو تا سوال از محتوای رزومه بپرسی و بعد از پنج دقیقه خداحافظی کنی😡 تلف نکن این کار شما یعنی از قیافه کارجو خوشت نیومده ولاغیر 😡😡😡😡😡
حدودا 7 روز پیش با سرپرست جذب و استخدام یک مصاحبه یک ساعته داشتم. از فرهنگ سازمانی، شرح شغل و انتظارات گفتن. سوالات تخصصی و سافت اسکیلی هم پرسیدن. جلسه خوبی بود، من تجربه بدی نداشتم و همه چی استاندارد بود
در تبلیغاتشان بیش از حد وعده میدهند اما وقتی وارد فرایند میشوم واقعاً همه چیز ظاهری است. گفتند رزومه را ظرف بیستوچهار ساعت ارسال کنید تا پاسخ بدهند، من فرستادم ولی یک هفته طول کشید تا پاسخ بدهند. قرار مصاحبه را هم به نظر میخواستند منظم باشند و از راه ایمیل زمان میدادند، اما سر وقت هیچیک نیامدند؛ بیخبر و بدون اطلاع دو ساعت منتظر ماندم. بعد از حدود دوازده ساعت پیامی آمد که عذرخواهی میکنیم، جلسه داشتیم و یادمان رفت. در آگهی دو عنوان شغلی قید شده بود ولی در مصاحبه از هر دو پست پرسیدند و هر جا من بلد نبودم همان را میخواستند — در حالی که آگهی گفته بود آن مهارتها فقط آشنایی کافی لازم است. خلاصه اینکه اینجا همهچیز پر از بینظمی و شانسی است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.