با نزدیک به یک سال و نیم همکاری، میخواهم تجربهام را بازگو کنم تا سایرین با نگاه واقعبینانه تصمیم بگیرند. شرکت کولر هوایی آبان حقوقها را با تاخیر یک و نیم ماهه پرداخت میکند و این موضوع عمدهترین چالش کارخانه است که در روند جذب نیرو به وضوح گفته نمیشود. چنین سیاستی باعث میشود در مجموع به نظر برسد که از سال تنها یازده ماه حقوق میگیرید و به زبان ساده همیشه حدود پنجاه و چهار تا پنجاه و شصت روز بدهکار شرکت باشید؛ اما تنها این نیست و دلیل اصلی این موضوع این است که در اولین پرداختیها بعد از حدود هفتاد و پنج روز، حقوق شما بهطور متوسط حدود چهل درصد کمتر از مبلغ توافقی خواهد بود. با گذشت دوازده ماه، به میانگین حدود هشتاد و هفت درصد از حقوق توافقی خواهید رسید و به واقع هرگز به مبلغی که توافق شده نمیرسید. در نتیجه در وضعیت اقتصادی کشور، در این شرایط ضرر خواهید کرد. میتوانید توضیحات بیشتری را از این لینک پیگیری کنید: https://h7.cl/1kCJX از دیگر موارد، این شرکت عدد توافقی را در لیست بیمه شما درج نمیکند (که به شما هم توضیح داده نمیشود) و دو دفتر حقوقی دارد. به جز بیمه تأمین اجتماعی و بیمه تکمیلی معمولی که خودتان هزینه آن را میپردازید برای دندانپزشکی، هیچ مزیت جانبی دیگری وجود ندارد. برخیها معتقدند مدیرعامل فرد خوشبرخوردی است، اما تفاوت زیادی میان خوشخویی با پرسنل و عدالت در رفتار با آنها احساس میشود. چنین تفاوتی از لحاظ برخوردی زمین تا آسمان است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
1 به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم آرامش دهنده و تسکین دهنده بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
تو این تجربه فهمیدم که کار توی نوبر سبز برام ارزشش رو نداشت و تصمیم گرفتم هرچه زودتر ازش فاصله بگیرم. مدیر تولید به همه کارگرها با صدای بلند فریاد میزنه و این رفتار باعث میشد خیلیها از اونجا بروند. واحد مالی تنها نقش یه نماد رو داشت و اکثر کارهای مربوط به دستمزد و جابجاییها به یک خانم سپرده میشد که بدون تخصص بود و با ادعاهای بزرگ اما کمبود فهم و ادب داشت و دائما به مسئول خرید، مالی و فنی و سایر بخشها پرخاش میکرد. او از درک درست نسبت به کارکنان عاجز بود و با هر شخصی به نحوی صحبت میکرد که حس میکرد همه کارگرند. با این رفتارها، بسیاری از مدیرها و سرپرستهای خوب هم از شرکت رفتند چون واقعا همکاران را درک نمیکردند. گاهی با هرکس هر طور که دوست داشت صحبت میکرد و مالک کارخانه هم به او توجهی نمیکرد، در حالی که خود خانم مربوطه با کارهای غیرحرفهای و سفارشیسازی امور، کل کارخانه را به عقب میبرد. آیا واقعا همهچیز را میشد اینطور تصور کرد که فقط یکی خوب است؟ به مدیر منابع انسانی گفتیم لباس هم میدهند، اما گفتند نیست و وقتی حقوق را پرداخت میکردند، همراه با اضافهکاری تنها دههزار و هشتصد ریال واریز شد که خیلی پایین بود و نشان میداد اوضاع روانیشان سالم نیست. یک دوره هم در کنار بیاحتیاطیهای مالی، نهار به ما نمیدادند و مشخص نبود کی به کی است؛ هر کس هر کاری را دلخواه انجام میداد و مدیر منابع انسانیشان در همان ابتدای کار گفت حقوق مطابق با وزارت کار است، اما در واقع این مقدار با اضافهکاری به این عدد رسید و خیلی ناامیدکننده بود.
دو بار برای مصاحبه دعوت شدم، اما نتیجه آن چندان حرفهای نبود. در کل جمع کارکنان، به صحبتهای من گوش میدادند و در یک فضای جمعی سوال میپرسیدند. مصاحبهکننده بیشتر درباره شرکتهایی که قبلا در آنها کار کردم پرسوجو میکرد، انگار میخواست از این مسیر اطلاعاتی درباره من به دست آورد تا توانمندیها و اهدافم را بسنجند.
به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
به جایی با نام ایران رول فکر میکنم که از بیرون شهرت خوبی دارد اما درون آن معنای دیگری جریان دارد. اگر دنبال محیطی هستی که بالعکس اخلاق حرفهای تشویق شود و مدیریت به ریاکاری و تظاهر بیش از صداقت اهميت بدهد، این شرکت میتواند تجربهای سورئال و وارونه را به تو ارائه بدهد. در چنین فضایی راستگویی و کار منظم به عنوان خصیصهای مضر برای سیستم تصور میشود و به همین دلیل رفتارهایت ممکن است روزبهروز بیپایهتر از قبل ارزیابی شود. به نظر من انتخاب همین شرکت میتواند تجربهای متفاوت و غیرعادی باشد.
در این شرکت بعد از مدتی به خاطر سروصدای زیاد تصمیم گرفتم ترک کار کنم؛ محیط کار خیلی پرتنش بود و به خاطر جو شدید پارتیبازی اخلاق کارمندها هم افت کرده بود. از نگاه بعضی از همکاران با بالا به پایین برخورد میشد و به من به چشم فردی معمولی نگاه میکردند. رفتارشان خوشایند نبود و در نتیجه از شرایط ناراضی شدم و از شرکت بیرون رفتم.
به حضور شرکت پارسیان ترمز به عنوان تجربهای واقعی از یک داوطلب در فرایند مصاحبه اشاره میکنم. در این تجربه احساس کردم که برگزاری مصاحبهها تنها جنبه ظاهری دارد و رفتار برخی از اعضای کارخانه همواره تحقیرآمیز و پاییننگری بود. در مراحل اولیه، دعوت به مصاحبه به ظاهر مثبت اعلام میشد اما وقتی به محل میرفتم، برخوردها بسیار نامناسب و با نگاهی بالا به پایین بود. متنفر شدم از نحوه رفتار با رزومههایی که ارسال میشد؛ وقتی فرایند دعوت به مصاحبه انجام شد، برخی از مسؤلان تماس گرفتند و گفتند بیایید برای مصاحبه، اما در عمل هیچ نتیجهای در پی نداشت و گفتند در دو هفته آینده اگر نیاز بود با من تماس میگیرند. همچنین با من و سایر داوطلبان برای همان شغل در کنار هم حضور داشتیم و همه بدون نتیجه رها شدیم. به طور کلی حس کردم که دعوتنامهها فقط جنبه نمایشی دارد و نه واقعا قصد همکاری است. تصمیم گرفتم از ادامه همکاری و حضور در چنین فرایندهایی صرفنظر کنم، زیرا تجربه فشرده و ناهمسو با انتظارها بود و از نظر من به کار در چنین محیطی نه تنها علاقهای ندارم بلکه انرژی من را هم میگیرد.
با من تماس گرفتند و گفتند که ساعات کار شرکت از هشت تا شانزده است و این یعنی بیش از چهلم ساعت کار موظف هر کارگر. همچنین گفته شد بیمه تأمین اجتماعی جزء مزایای رفاهی شرکت نیست و بیمه تکمیلی تنها در سه ماه اول حضور ارائه میشود. به نظر من هر جایی که به شما بگویند تأمین اجتماعی جزو مزایاست، بهتر است با احتیاط رفتار کنید، چون معمولا حقوق پایه و مزایای قانونی کارگران از این موارد جداست و بیمه تأمین اجتماعی جزو تعهدات قانونی شرکتهاست و نمیتواند جزو مزایا محسوب شود. بهتصادف برای انجام مصاحبه رفتم و وقتی با مسئول منابع انسانی صحبت کردم، نحوهی برخوردشان به من خوشایند نبود و سؤالات شخصی ناخوشایندی پرسیدند که برخی از آنها به نظرم خارج از حدود حرفهای بود. واقعا از چنین تجربهای متأسفم و فکر میکنم شرکتهایی که چنین شیوهای را در استخدام به کار میگیرند، رفتار حرفهای درستی ندارند.
در شرکتی که در زمینه ایمنسازی پلمپها و برچسبهای امنیتی فعالیت میکرد، فرصت رشد حرفهای و همکاری با تیمی متخصص برایم پیش آمد. مسئول بهینهسازی سئوی وبسایت شرکت بودم و طی سه سال توانستم ترافیک ارگانیک سایت را به طور قابل توجهی افزایش دهم. از طریق تحقیق کلمات کلیدی مرتبط با محصولات امنیتی، بهبود محتوا و ساختار سایت و همچنین لینکسازی داخلی و خارجی، پیشرفت قابل توجهی حاصل شد. با تیم تولید و بازاریابی همکاری نزدیکی داشتم که تجربههایم را در ابزارهایی مانند گوگل آنالیتیکس، کنسول جستجو و Ahrefs تقویت کرد و به اهمیت رضایت مشتری و حضور گستردهتر در بازارهای منطقهای پی بردم. محیط کاری پویا و تیممحور با حمایت مستمر و فرصتهای یادگیری مداوم، من را به فردی تبدیل کرد که در سئوی صنعتی نسبت به دیگران تسلط بیشتری پیدا کرد. این تجربه برای من پایهای قوی است تا در هر پروژه دیجیتال به کیفیت و نوآوری پایبند باشم.
در یک نگاه، آرامش و رفتاری محترمانه در محیط کار به چشم میخورد، اما وقتی به عمق ماجرا نگاه میکنم، تناقضها بین ظاهر و حقیقت به وضوح معلوم میشود. من در این شرکت، در بخشهای فنی، مناقصات و بازرگانی و همچنین همکارانی از بخش فروش تجربه همکاری داشتم و بر اساس مشاهدات مستقیم خود به همراه سه نفر دیگر، این گزارش را نگارش میکنم. یکی از مدیران میانی شرکت که هم مدیر فروش است و هم نایبرئیس هیئتمدیره، حضور خیلی پررنگی در شکلدهی فضای کاری دارد. او در جمعها با لحن آرام، مثبت و شعارهای روزمره درباره احترام متقابل، کار گروهی و پرهیز از حاشیه صحبت میکند؛ اما عملکرد واقعی نشان میدهد که خیلی از حاشیهها و تنشهای میان همکاران با نقشدهی یا هدایت او ایجاد میشود. از تجربهی ما روشن است که رفتار او دوگانه و کنترلگرانه است: ظاهرا فردی منطقی و دلسوز نشان داده میشود، اما پشت صحنه با رقابت ناسالم، انتقال گزینشی اطلاعات و تحریک اختلافات، فضایی بیاعتمادی میآورد. یکی از همکاران بخش فنی بهطور غیررسمی به عنوان منبع انتقال اطلاعات برای او تعیین شده و بهطور مرتب پشت سر سایر کارکنان صحبتها، گزارشها و قضاوتها را منتقل میکند. اخیرا هم فردی در منابع انسانی جذب شده و بسیاری از کارکنان انتظار دارند همان نقش را ایفا کند. در بخش بازرگانی وضعیت مشابهی وجود دارد. مدیرعامل ارتباط نزدیکی با این مدیر میانی دارد و سبک مدیریتی او به گونهای است که همکاری طولانیمدت با او برای بسیاری از نیروها دشوار میشود؛ از این رو آگهیهای استخدام برای این بخش بهطور مداوم تکرار میشوند. بخش مناقصات بهطور خاص پرتنش است. در سالهای اخیر تعدادی از نیروها پس از درگیریهای کاری با همین مدیر فروش شرکت را ترک کردهاند و آخرین مورد هم به سمت شکایت در اداره کار پیش رفته است. او در ظاهر خوشبرخورد و حرفهای به نظر میرسد، اما رفتارهای احساسی و دستکاریگرانه باعث بازی روانی میشود و در بلندمدت میتواند به فرسایش روحی و عاطفی منجر شود. در جلسات، کوچکترین اشتباه را با برخوردی تند و تحقیرآمیز پاسخ میدهد نه با حمایت سازنده، و در موقعیتهای حساس همیشه نقش قربانی را بازی میکند تا خودش را بیتقصیر جلوه دهد. از دیدگاه من و سایر همکارانی که تجربه مشابهی داشتند، این رفتارها نمونهای از ریاکاری و دوگانگی سازمانی است؛ تقریبا همهی مهارتهای بازیگری سازمانی، تحریف واقعیت و ایجاد فضای دوگانه در او وجود دارد. همکاری بلندمدت با او محسوسا آزارنده و فرساینده است و به تدریج به سلامت روان تیم آسیب میزند. شرکت به صورت خانوادگی اداره میشود و مدیرعامل برادر همین مدیر فروش است؛ ضعف رهبری مدیر فروش در رفتار و مدیریت بهوضوح دیده میشود. او بارها ادعا کرده که برای دورههای توسعه فردی هزینههای زیادی صرف شده است، اما در عملکرد مدیریتی او خروجی مثبتی مشاهده نشده است. این تجربه بر پایهی مشاهدات شخصی و اطلاعاتی است که بهطور مداوم در طی مدت همکاری به دست آمده و نه نتیجهی احساسات مقطعی یا واکنش آنی است. هدف از نگارش این گزارش، تخریب یا سیاهنمایی نیست؛ بلکه آگاهیبخشی به کسانی است که ممکن است در آینده در این شرکت مشغول به کار شوند. اطلاعات بهدور از بزرگنمایی یا تحریف ارائه میشود و با وجدان و تعهد به حقیقت، قصد دارم دیگران با آگاهی بیشتری تصمیم
نگفتههای پشت سر این شرکت در سایتها اغلب مغرضانه به نظر میرسید و من هم تا حدودی بهش فکر کرده بودم. اما روز مصاحبه کاملا متفاوت بود؛ یکی از بهترین تجربههای مصاحبهام را داشتم و به نظر میرسید که شانس قبولی دارم. فرد مصاحبهکنندهای که با او گفتوگو داشتم و همچنین تیم منابع انسانی خیلی محترم بودن و به نظر میرسیدند که دانش و اشراف خوبی دارند. امیدوارم هرچه که خیر است، رخ بدهد.
در یک محیط کاری با مدیریت ضعیف روبهرو شده بودم که گاهی به نظر میرسید ارتباطات در آن قطع شده و تصمیمگیریها ناقص و بیثباتاند. رفتار مدیران را نمیشد پیشبینی کرد و گاه به شکل غیرحرفهای با تیم برخورد میشد؛ انگار مسائل صرفا به شیوهای سطحی و بدون توضیح روشن مطرح میشد. کارفرمایان فرصتهای مشخص برای بهبود و آموزش فراهم نمیکردند و انتظارات از کارمندان بهطور یکسان و شفاف تعیین نمیشد. این وضعیت به من و دیگر همکاران احساس بیارزشی نسبت به کار میداد و فضای کار را از انگیزه خالی میکرد. در نتیجه، احساس کردم که توانمندیهای من به درستی به کار گرفته نمیشوند و چالشهای روزمره به شکلی پایدار مورد توجه قرار نمیگیرند. با این وجود، تجربهای بود که به من آموخت چگونه در مواجهه با فشارهای محیط کار، به دنبال راههای بهبود و حفظ حرفهایتم باشم.
در این شرکت، اوضاع بسیار پیچیده بود و من با دیدی واقعبینانه به تجربهام نگاه میکنم. مدیریت به شکلی افتضاح عمل میکرد و از توییقها و ارتباطات درست خبری نبود. انتظارات بالا و غیرمنطقی از طرف مدیران، فضای کار را به سمت فشار بیوقفه برد، تا حدی که احساس میکردم فرهنگ کار به شکل ارباب و برده درآمده است. مزایایی وجود نداشت و فضای سازمانی به طور کلی هیچ حمایتی ارائه نمیکرد. محیط کار به نظر من مزهی کار تیمی را میگرفت و به جای انگیزهدهی، ضررهای بیشتری ایجاد میشد. از سمت مدیریتی، امکان تغییر یا بهبود وضعیت وجود نداشت و با سرعت زیادی حتی پرسنل را به خروج سوق میدادند.
به نظرم ساعات کار ۹ تا پر استرس است و وقتی اضافهکاری هم در بر میگیرد واقعا فضای خالی برای زندگی باقی نمیماند. اگر کارمند تحت فشار باشد و ذهنش مشغول کارهای عقبافتاده باشد و ترافیک هم سر خانه و زندگیاش را بزند، چگونه میتواند از پس کارها بربیاید و حجم کار را با اضافهکاری کم کند؟ شبانهروز فقط ۹ ساعت برای انجام کار کافی نیست، حالا اگر دو ساعت هم اضافه کار شود و باز رفتوبرگشت هم به مجموع اضافه شود، به عبارتی تقریبا ۱۳ ساعت میشود. با ۸ ساعت خواب، سه ساعت باقی میماند تا به کارهای روزانه برسد. پس کی فرصت زندگی و استراحت باقی میماند؟ واقعا این روال کار را دوست دارید و میخواهید چنین سبک زندگی را تجربه کنید؟
دیدن این شرکت را به هیچ عنوان توصیه نمیکنم؛ با وجود حجم بالای کار، دستمزد هم مناسب نیست و معمولا خیلی چیزها چیزی جز ناامیدی ندارد. کار در اینجا خیلی سنگین است و ساعات کار طولانی است؛ از صبح هفت تا عصر یا نزدیک به آن میمانند و گاهی تا شب هفتم هم ادامه میدهد. حقوق هم تفاوت زیادی با جاهای دیگر ندارد و اکثر کارها در کارخانهها استاندارد نیستند. در مجموع اگر تصمیم به کار در جای کوچکتر و با کاهش فشار دارید، شاید بهتر باشد به دنبال فرصتهایی با حجم کار کمتر باشید تا بتوانید برای خانواده و زندگی شخصیتان وقت بگذارید. به نظر میرسد که اداره و نظارتها هم با واقعیت تفاوت زیادی دارند: حجم کار بالا و فشار زیاد، اخلاق ناخوشایند برخی همکاران و رفتارهایی که حس بردگی میدهد. تعطیلات رسمی هم به نظر نمیرسد که به درستی رعایت شوند و گاهی کارفرماها حتی جمعهها را هم تعطیل نمیکنند. در آگهیها ادعا میشود که حقوق تا دو میلیون بالاست و از وزارت کار بهتر است، اما واقعا اینطور نبوده و احتمالا برای نیروی قدیمی به سختی میشود دوام آورد؛ اغلب افراد به سرعت از کار میروند یا کنار میروند و محیط کار خیلی پوست کلفت میطلبد. نهار ارائهشده هم کیفیت مناسبی ندارد. اگر دنبال کار با فشار کمتر و تعادل بهتر بین کار و زندگی هستید، به نظر من جای بهتری را انتخاب کنید. در کل اینجا حجم کار بالا، ساعات طولانی و رفتارهای نامطلوبی دیده میشود و به نوعی مثل کار کردن در یک محیط غیرمنصفانه به نظر میرسد.
به نظر من شرکت دمنده محیطی با ساختار سنتی و قدیمی دارد و بیشتر روی تولید متمرکز است. برای نقش کارشناس مهندسی تقاضا میکردند و در نهایت اکثر افراد را بهعنوان کارشناس جذب میکردند. در اینجا کارکردن به شدت به کار فیزیکی در سالنها محدود است و حجم کار بالاست؛ هر چه بیشتر در مسیر کار حرکت کنید و بدون دلیل سرگردان باشید، تصور میشود که عملکرد بالاتری دارید و این تصویر از کارایی را تقویت میکند. فرصت کار پشت سیستم به ندرت فراهم میشود و اگر کارهای سیستمی وجود داشته باشد، ساعات محدود است و در غیر این صورت با دوربینها نظارت میشوید و ممکن است با شما برخورد شود. به زبان دیگر، انتظارات کارکرد مطلوب از نظر مدیریت با نگرشهای کهنه و غیرکارآمد همسو شده است. در نتیجه کار در کارخانه را اصلا توصیه نمیکنم. تمرکز صرف روی تولید و فشار بالا بر اپراتورها برای ثبت و اندازهگیری عملکرد وجود دارد و حقوق نیز پایین است. سطح نارضایتی در مجموعه بالا است و نیروهای قدیمی که به کار وابستهاند، به نیروهای جوان و تازهکار در بخشهای مهندسی فرصت پیشرفت نمیدهند. مدیریت کارخانه را فردی با منافع شخصی میبینم که به جای ایجاد فضای گفتوگو بین واحدها، همواره فضای رقابت میان افراد ایجاد میکند و از درگیری بین کارشناسان واحدهای مختلف بهره میبرد. افرادی با سطح مدیریتی پایین و حقوق نسبتا بالا در جایگاه نامناسبی هستند و به تدریج روند مجموعه را به عقب میرانند. فضای کار بهطور کل غیرحرفهای است، با حجم کاری زیاد، ساعات طولانی کار، جلسات بیهدف و بازخواست غیرعادلانه از نیروهای جدید بهخاطر کمکاری افراد قدیمی از جمله معایب دیگر شرکت است. بهطور کلی کار در اینجا را توصیه نمیکنم و امیدوارم ظاهر بزرگ شرکت و شکل ظاهری افراد باعث جذب افراد نشود.
من تجربهای از شرکت پارسترونیک را چنین بازنویسی میکنم که لحن و معنا حفظ شود اما بیانش تازه باشد. در این شرکت، من به عنوان وکیل فعالیت میکردم و با همسرم فرزانه جاوهری درگیر پروندهای در چین و ایران هستیم. افرادی که اطلاعاتی دارند میتوانند از طریق ایمیل [email protected] با ما ارتباط بگیرند. رزومه من شامل مدرک لیسانس در الکترونیک قدرت از دانشگاه تهران و مدرک کارشناسی ارشد در مهندسی قدرت از دانشگاه ایالتی میشیگان است. همچنین تجربهای کوتاه در GM و دلفی داشتم.
در مصاحبهای که در سال ۱۴۰۴ داشتم، دو نفر حضور پیدا کردند و با بیاحترامی کنار من نشستند و رفتارشان مانند جلسه دادگاهی بود. آنها با لحن نامناسب سوالات بیربط و غیرمستدل مطرح میکردند و از احترام به من چیزی باقی نگذاشتند، بهطوری که بعد از رفتنشان احساس پشیمانی کردم و از نحوهی برخوردشان پشیمان شدم.
به نظرم اینجا فضای کاری خیلی بیثبات و پرتنش است؛ مدیران دائما با فحاشی و بددهنی سعی در پیشبرد کار دارند و نظم مدیریتی آنها قابل اعتماد نیست. جو زیرآبزنی و درگیریهای مداوم بین اعضا، باعث میشود محیط کار خیلی خراب به نظر برسد.
با نزدیک به یک سال و نیم همکاری، میخواهم تجربهام را بازگو کنم تا سایرین با نگاه واقعبینانه تصمیم بگیرند. شرکت کولر هوایی آبان حقوقها را با تاخیر یک و نیم ماهه پرداخت میکند و این موضوع عمدهترین چالش کارخانه است که در روند جذب نیرو به وضوح گفته نمیشود. چنین سیاستی باعث میشود در مجموع به نظر برسد که از سال تنها یازده ماه حقوق میگیرید و به زبان ساده همیشه حدود پنجاه و چهار تا پنجاه و شصت روز بدهکار شرکت باشید؛ اما تنها این نیست و دلیل اصلی این موضوع این است که در اولین پرداختیها بعد از حدود هفتاد و پنج روز، حقوق شما بهطور متوسط حدود چهل درصد کمتر از مبلغ توافقی خواهد بود. با گذشت دوازده ماه، به میانگین حدود هشتاد و هفت درصد از حقوق توافقی خواهید رسید و به واقع هرگز به مبلغی که توافق شده نمیرسید. در نتیجه در وضعیت اقتصادی کشور، در این شرایط ضرر خواهید کرد. میتوانید توضیحات بیشتری را از این لینک پیگیری کنید: https://h7.cl/1kCJX از دیگر موارد، این شرکت عدد توافقی را در لیست بیمه شما درج نمیکند (که به شما هم توضیح داده نمیشود) و دو دفتر حقوقی دارد. به جز بیمه تأمین اجتماعی و بیمه تکمیلی معمولی که خودتان هزینه آن را میپردازید برای دندانپزشکی، هیچ مزیت جانبی دیگری وجود ندارد. برخیها معتقدند مدیرعامل فرد خوشبرخوردی است، اما تفاوت زیادی میان خوشخویی با پرسنل و عدالت در رفتار با آنها احساس میشود. چنین تفاوتی از لحاظ برخوردی زمین تا آسمان است.
1 به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم آرامش دهنده و تسکین دهنده بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
تو این تجربه فهمیدم که کار توی نوبر سبز برام ارزشش رو نداشت و تصمیم گرفتم هرچه زودتر ازش فاصله بگیرم. مدیر تولید به همه کارگرها با صدای بلند فریاد میزنه و این رفتار باعث میشد خیلیها از اونجا بروند. واحد مالی تنها نقش یه نماد رو داشت و اکثر کارهای مربوط به دستمزد و جابجاییها به یک خانم سپرده میشد که بدون تخصص بود و با ادعاهای بزرگ اما کمبود فهم و ادب داشت و دائما به مسئول خرید، مالی و فنی و سایر بخشها پرخاش میکرد. او از درک درست نسبت به کارکنان عاجز بود و با هر شخصی به نحوی صحبت میکرد که حس میکرد همه کارگرند. با این رفتارها، بسیاری از مدیرها و سرپرستهای خوب هم از شرکت رفتند چون واقعا همکاران را درک نمیکردند. گاهی با هرکس هر طور که دوست داشت صحبت میکرد و مالک کارخانه هم به او توجهی نمیکرد، در حالی که خود خانم مربوطه با کارهای غیرحرفهای و سفارشیسازی امور، کل کارخانه را به عقب میبرد. آیا واقعا همهچیز را میشد اینطور تصور کرد که فقط یکی خوب است؟ به مدیر منابع انسانی گفتیم لباس هم میدهند، اما گفتند نیست و وقتی حقوق را پرداخت میکردند، همراه با اضافهکاری تنها دههزار و هشتصد ریال واریز شد که خیلی پایین بود و نشان میداد اوضاع روانیشان سالم نیست. یک دوره هم در کنار بیاحتیاطیهای مالی، نهار به ما نمیدادند و مشخص نبود کی به کی است؛ هر کس هر کاری را دلخواه انجام میداد و مدیر منابع انسانیشان در همان ابتدای کار گفت حقوق مطابق با وزارت کار است، اما در واقع این مقدار با اضافهکاری به این عدد رسید و خیلی ناامیدکننده بود.
دو بار برای مصاحبه دعوت شدم، اما نتیجه آن چندان حرفهای نبود. در کل جمع کارکنان، به صحبتهای من گوش میدادند و در یک فضای جمعی سوال میپرسیدند. مصاحبهکننده بیشتر درباره شرکتهایی که قبلا در آنها کار کردم پرسوجو میکرد، انگار میخواست از این مسیر اطلاعاتی درباره من به دست آورد تا توانمندیها و اهدافم را بسنجند.
به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
به جایی با نام ایران رول فکر میکنم که از بیرون شهرت خوبی دارد اما درون آن معنای دیگری جریان دارد. اگر دنبال محیطی هستی که بالعکس اخلاق حرفهای تشویق شود و مدیریت به ریاکاری و تظاهر بیش از صداقت اهميت بدهد، این شرکت میتواند تجربهای سورئال و وارونه را به تو ارائه بدهد. در چنین فضایی راستگویی و کار منظم به عنوان خصیصهای مضر برای سیستم تصور میشود و به همین دلیل رفتارهایت ممکن است روزبهروز بیپایهتر از قبل ارزیابی شود. به نظر من انتخاب همین شرکت میتواند تجربهای متفاوت و غیرعادی باشد.
در این شرکت بعد از مدتی به خاطر سروصدای زیاد تصمیم گرفتم ترک کار کنم؛ محیط کار خیلی پرتنش بود و به خاطر جو شدید پارتیبازی اخلاق کارمندها هم افت کرده بود. از نگاه بعضی از همکاران با بالا به پایین برخورد میشد و به من به چشم فردی معمولی نگاه میکردند. رفتارشان خوشایند نبود و در نتیجه از شرایط ناراضی شدم و از شرکت بیرون رفتم.
به حضور شرکت پارسیان ترمز به عنوان تجربهای واقعی از یک داوطلب در فرایند مصاحبه اشاره میکنم. در این تجربه احساس کردم که برگزاری مصاحبهها تنها جنبه ظاهری دارد و رفتار برخی از اعضای کارخانه همواره تحقیرآمیز و پاییننگری بود. در مراحل اولیه، دعوت به مصاحبه به ظاهر مثبت اعلام میشد اما وقتی به محل میرفتم، برخوردها بسیار نامناسب و با نگاهی بالا به پایین بود. متنفر شدم از نحوه رفتار با رزومههایی که ارسال میشد؛ وقتی فرایند دعوت به مصاحبه انجام شد، برخی از مسؤلان تماس گرفتند و گفتند بیایید برای مصاحبه، اما در عمل هیچ نتیجهای در پی نداشت و گفتند در دو هفته آینده اگر نیاز بود با من تماس میگیرند. همچنین با من و سایر داوطلبان برای همان شغل در کنار هم حضور داشتیم و همه بدون نتیجه رها شدیم. به طور کلی حس کردم که دعوتنامهها فقط جنبه نمایشی دارد و نه واقعا قصد همکاری است. تصمیم گرفتم از ادامه همکاری و حضور در چنین فرایندهایی صرفنظر کنم، زیرا تجربه فشرده و ناهمسو با انتظارها بود و از نظر من به کار در چنین محیطی نه تنها علاقهای ندارم بلکه انرژی من را هم میگیرد.
با من تماس گرفتند و گفتند که ساعات کار شرکت از هشت تا شانزده است و این یعنی بیش از چهلم ساعت کار موظف هر کارگر. همچنین گفته شد بیمه تأمین اجتماعی جزء مزایای رفاهی شرکت نیست و بیمه تکمیلی تنها در سه ماه اول حضور ارائه میشود. به نظر من هر جایی که به شما بگویند تأمین اجتماعی جزو مزایاست، بهتر است با احتیاط رفتار کنید، چون معمولا حقوق پایه و مزایای قانونی کارگران از این موارد جداست و بیمه تأمین اجتماعی جزو تعهدات قانونی شرکتهاست و نمیتواند جزو مزایا محسوب شود. بهتصادف برای انجام مصاحبه رفتم و وقتی با مسئول منابع انسانی صحبت کردم، نحوهی برخوردشان به من خوشایند نبود و سؤالات شخصی ناخوشایندی پرسیدند که برخی از آنها به نظرم خارج از حدود حرفهای بود. واقعا از چنین تجربهای متأسفم و فکر میکنم شرکتهایی که چنین شیوهای را در استخدام به کار میگیرند، رفتار حرفهای درستی ندارند.
در شرکتی که در زمینه ایمنسازی پلمپها و برچسبهای امنیتی فعالیت میکرد، فرصت رشد حرفهای و همکاری با تیمی متخصص برایم پیش آمد. مسئول بهینهسازی سئوی وبسایت شرکت بودم و طی سه سال توانستم ترافیک ارگانیک سایت را به طور قابل توجهی افزایش دهم. از طریق تحقیق کلمات کلیدی مرتبط با محصولات امنیتی، بهبود محتوا و ساختار سایت و همچنین لینکسازی داخلی و خارجی، پیشرفت قابل توجهی حاصل شد. با تیم تولید و بازاریابی همکاری نزدیکی داشتم که تجربههایم را در ابزارهایی مانند گوگل آنالیتیکس، کنسول جستجو و Ahrefs تقویت کرد و به اهمیت رضایت مشتری و حضور گستردهتر در بازارهای منطقهای پی بردم. محیط کاری پویا و تیممحور با حمایت مستمر و فرصتهای یادگیری مداوم، من را به فردی تبدیل کرد که در سئوی صنعتی نسبت به دیگران تسلط بیشتری پیدا کرد. این تجربه برای من پایهای قوی است تا در هر پروژه دیجیتال به کیفیت و نوآوری پایبند باشم.
در یک نگاه، آرامش و رفتاری محترمانه در محیط کار به چشم میخورد، اما وقتی به عمق ماجرا نگاه میکنم، تناقضها بین ظاهر و حقیقت به وضوح معلوم میشود. من در این شرکت، در بخشهای فنی، مناقصات و بازرگانی و همچنین همکارانی از بخش فروش تجربه همکاری داشتم و بر اساس مشاهدات مستقیم خود به همراه سه نفر دیگر، این گزارش را نگارش میکنم. یکی از مدیران میانی شرکت که هم مدیر فروش است و هم نایبرئیس هیئتمدیره، حضور خیلی پررنگی در شکلدهی فضای کاری دارد. او در جمعها با لحن آرام، مثبت و شعارهای روزمره درباره احترام متقابل، کار گروهی و پرهیز از حاشیه صحبت میکند؛ اما عملکرد واقعی نشان میدهد که خیلی از حاشیهها و تنشهای میان همکاران با نقشدهی یا هدایت او ایجاد میشود. از تجربهی ما روشن است که رفتار او دوگانه و کنترلگرانه است: ظاهرا فردی منطقی و دلسوز نشان داده میشود، اما پشت صحنه با رقابت ناسالم، انتقال گزینشی اطلاعات و تحریک اختلافات، فضایی بیاعتمادی میآورد. یکی از همکاران بخش فنی بهطور غیررسمی به عنوان منبع انتقال اطلاعات برای او تعیین شده و بهطور مرتب پشت سر سایر کارکنان صحبتها، گزارشها و قضاوتها را منتقل میکند. اخیرا هم فردی در منابع انسانی جذب شده و بسیاری از کارکنان انتظار دارند همان نقش را ایفا کند. در بخش بازرگانی وضعیت مشابهی وجود دارد. مدیرعامل ارتباط نزدیکی با این مدیر میانی دارد و سبک مدیریتی او به گونهای است که همکاری طولانیمدت با او برای بسیاری از نیروها دشوار میشود؛ از این رو آگهیهای استخدام برای این بخش بهطور مداوم تکرار میشوند. بخش مناقصات بهطور خاص پرتنش است. در سالهای اخیر تعدادی از نیروها پس از درگیریهای کاری با همین مدیر فروش شرکت را ترک کردهاند و آخرین مورد هم به سمت شکایت در اداره کار پیش رفته است. او در ظاهر خوشبرخورد و حرفهای به نظر میرسد، اما رفتارهای احساسی و دستکاریگرانه باعث بازی روانی میشود و در بلندمدت میتواند به فرسایش روحی و عاطفی منجر شود. در جلسات، کوچکترین اشتباه را با برخوردی تند و تحقیرآمیز پاسخ میدهد نه با حمایت سازنده، و در موقعیتهای حساس همیشه نقش قربانی را بازی میکند تا خودش را بیتقصیر جلوه دهد. از دیدگاه من و سایر همکارانی که تجربه مشابهی داشتند، این رفتارها نمونهای از ریاکاری و دوگانگی سازمانی است؛ تقریبا همهی مهارتهای بازیگری سازمانی، تحریف واقعیت و ایجاد فضای دوگانه در او وجود دارد. همکاری بلندمدت با او محسوسا آزارنده و فرساینده است و به تدریج به سلامت روان تیم آسیب میزند. شرکت به صورت خانوادگی اداره میشود و مدیرعامل برادر همین مدیر فروش است؛ ضعف رهبری مدیر فروش در رفتار و مدیریت بهوضوح دیده میشود. او بارها ادعا کرده که برای دورههای توسعه فردی هزینههای زیادی صرف شده است، اما در عملکرد مدیریتی او خروجی مثبتی مشاهده نشده است. این تجربه بر پایهی مشاهدات شخصی و اطلاعاتی است که بهطور مداوم در طی مدت همکاری به دست آمده و نه نتیجهی احساسات مقطعی یا واکنش آنی است. هدف از نگارش این گزارش، تخریب یا سیاهنمایی نیست؛ بلکه آگاهیبخشی به کسانی است که ممکن است در آینده در این شرکت مشغول به کار شوند. اطلاعات بهدور از بزرگنمایی یا تحریف ارائه میشود و با وجدان و تعهد به حقیقت، قصد دارم دیگران با آگاهی بیشتری تصمیم
نگفتههای پشت سر این شرکت در سایتها اغلب مغرضانه به نظر میرسید و من هم تا حدودی بهش فکر کرده بودم. اما روز مصاحبه کاملا متفاوت بود؛ یکی از بهترین تجربههای مصاحبهام را داشتم و به نظر میرسید که شانس قبولی دارم. فرد مصاحبهکنندهای که با او گفتوگو داشتم و همچنین تیم منابع انسانی خیلی محترم بودن و به نظر میرسیدند که دانش و اشراف خوبی دارند. امیدوارم هرچه که خیر است، رخ بدهد.
در یک محیط کاری با مدیریت ضعیف روبهرو شده بودم که گاهی به نظر میرسید ارتباطات در آن قطع شده و تصمیمگیریها ناقص و بیثباتاند. رفتار مدیران را نمیشد پیشبینی کرد و گاه به شکل غیرحرفهای با تیم برخورد میشد؛ انگار مسائل صرفا به شیوهای سطحی و بدون توضیح روشن مطرح میشد. کارفرمایان فرصتهای مشخص برای بهبود و آموزش فراهم نمیکردند و انتظارات از کارمندان بهطور یکسان و شفاف تعیین نمیشد. این وضعیت به من و دیگر همکاران احساس بیارزشی نسبت به کار میداد و فضای کار را از انگیزه خالی میکرد. در نتیجه، احساس کردم که توانمندیهای من به درستی به کار گرفته نمیشوند و چالشهای روزمره به شکلی پایدار مورد توجه قرار نمیگیرند. با این وجود، تجربهای بود که به من آموخت چگونه در مواجهه با فشارهای محیط کار، به دنبال راههای بهبود و حفظ حرفهایتم باشم.
در این شرکت، اوضاع بسیار پیچیده بود و من با دیدی واقعبینانه به تجربهام نگاه میکنم. مدیریت به شکلی افتضاح عمل میکرد و از توییقها و ارتباطات درست خبری نبود. انتظارات بالا و غیرمنطقی از طرف مدیران، فضای کار را به سمت فشار بیوقفه برد، تا حدی که احساس میکردم فرهنگ کار به شکل ارباب و برده درآمده است. مزایایی وجود نداشت و فضای سازمانی به طور کلی هیچ حمایتی ارائه نمیکرد. محیط کار به نظر من مزهی کار تیمی را میگرفت و به جای انگیزهدهی، ضررهای بیشتری ایجاد میشد. از سمت مدیریتی، امکان تغییر یا بهبود وضعیت وجود نداشت و با سرعت زیادی حتی پرسنل را به خروج سوق میدادند.
به نظرم ساعات کار ۹ تا پر استرس است و وقتی اضافهکاری هم در بر میگیرد واقعا فضای خالی برای زندگی باقی نمیماند. اگر کارمند تحت فشار باشد و ذهنش مشغول کارهای عقبافتاده باشد و ترافیک هم سر خانه و زندگیاش را بزند، چگونه میتواند از پس کارها بربیاید و حجم کار را با اضافهکاری کم کند؟ شبانهروز فقط ۹ ساعت برای انجام کار کافی نیست، حالا اگر دو ساعت هم اضافه کار شود و باز رفتوبرگشت هم به مجموع اضافه شود، به عبارتی تقریبا ۱۳ ساعت میشود. با ۸ ساعت خواب، سه ساعت باقی میماند تا به کارهای روزانه برسد. پس کی فرصت زندگی و استراحت باقی میماند؟ واقعا این روال کار را دوست دارید و میخواهید چنین سبک زندگی را تجربه کنید؟
دیدن این شرکت را به هیچ عنوان توصیه نمیکنم؛ با وجود حجم بالای کار، دستمزد هم مناسب نیست و معمولا خیلی چیزها چیزی جز ناامیدی ندارد. کار در اینجا خیلی سنگین است و ساعات کار طولانی است؛ از صبح هفت تا عصر یا نزدیک به آن میمانند و گاهی تا شب هفتم هم ادامه میدهد. حقوق هم تفاوت زیادی با جاهای دیگر ندارد و اکثر کارها در کارخانهها استاندارد نیستند. در مجموع اگر تصمیم به کار در جای کوچکتر و با کاهش فشار دارید، شاید بهتر باشد به دنبال فرصتهایی با حجم کار کمتر باشید تا بتوانید برای خانواده و زندگی شخصیتان وقت بگذارید. به نظر میرسد که اداره و نظارتها هم با واقعیت تفاوت زیادی دارند: حجم کار بالا و فشار زیاد، اخلاق ناخوشایند برخی همکاران و رفتارهایی که حس بردگی میدهد. تعطیلات رسمی هم به نظر نمیرسد که به درستی رعایت شوند و گاهی کارفرماها حتی جمعهها را هم تعطیل نمیکنند. در آگهیها ادعا میشود که حقوق تا دو میلیون بالاست و از وزارت کار بهتر است، اما واقعا اینطور نبوده و احتمالا برای نیروی قدیمی به سختی میشود دوام آورد؛ اغلب افراد به سرعت از کار میروند یا کنار میروند و محیط کار خیلی پوست کلفت میطلبد. نهار ارائهشده هم کیفیت مناسبی ندارد. اگر دنبال کار با فشار کمتر و تعادل بهتر بین کار و زندگی هستید، به نظر من جای بهتری را انتخاب کنید. در کل اینجا حجم کار بالا، ساعات طولانی و رفتارهای نامطلوبی دیده میشود و به نوعی مثل کار کردن در یک محیط غیرمنصفانه به نظر میرسد.
به نظر من شرکت دمنده محیطی با ساختار سنتی و قدیمی دارد و بیشتر روی تولید متمرکز است. برای نقش کارشناس مهندسی تقاضا میکردند و در نهایت اکثر افراد را بهعنوان کارشناس جذب میکردند. در اینجا کارکردن به شدت به کار فیزیکی در سالنها محدود است و حجم کار بالاست؛ هر چه بیشتر در مسیر کار حرکت کنید و بدون دلیل سرگردان باشید، تصور میشود که عملکرد بالاتری دارید و این تصویر از کارایی را تقویت میکند. فرصت کار پشت سیستم به ندرت فراهم میشود و اگر کارهای سیستمی وجود داشته باشد، ساعات محدود است و در غیر این صورت با دوربینها نظارت میشوید و ممکن است با شما برخورد شود. به زبان دیگر، انتظارات کارکرد مطلوب از نظر مدیریت با نگرشهای کهنه و غیرکارآمد همسو شده است. در نتیجه کار در کارخانه را اصلا توصیه نمیکنم. تمرکز صرف روی تولید و فشار بالا بر اپراتورها برای ثبت و اندازهگیری عملکرد وجود دارد و حقوق نیز پایین است. سطح نارضایتی در مجموعه بالا است و نیروهای قدیمی که به کار وابستهاند، به نیروهای جوان و تازهکار در بخشهای مهندسی فرصت پیشرفت نمیدهند. مدیریت کارخانه را فردی با منافع شخصی میبینم که به جای ایجاد فضای گفتوگو بین واحدها، همواره فضای رقابت میان افراد ایجاد میکند و از درگیری بین کارشناسان واحدهای مختلف بهره میبرد. افرادی با سطح مدیریتی پایین و حقوق نسبتا بالا در جایگاه نامناسبی هستند و به تدریج روند مجموعه را به عقب میرانند. فضای کار بهطور کل غیرحرفهای است، با حجم کاری زیاد، ساعات طولانی کار، جلسات بیهدف و بازخواست غیرعادلانه از نیروهای جدید بهخاطر کمکاری افراد قدیمی از جمله معایب دیگر شرکت است. بهطور کلی کار در اینجا را توصیه نمیکنم و امیدوارم ظاهر بزرگ شرکت و شکل ظاهری افراد باعث جذب افراد نشود.
من تجربهای از شرکت پارسترونیک را چنین بازنویسی میکنم که لحن و معنا حفظ شود اما بیانش تازه باشد. در این شرکت، من به عنوان وکیل فعالیت میکردم و با همسرم فرزانه جاوهری درگیر پروندهای در چین و ایران هستیم. افرادی که اطلاعاتی دارند میتوانند از طریق ایمیل [email protected] با ما ارتباط بگیرند. رزومه من شامل مدرک لیسانس در الکترونیک قدرت از دانشگاه تهران و مدرک کارشناسی ارشد در مهندسی قدرت از دانشگاه ایالتی میشیگان است. همچنین تجربهای کوتاه در GM و دلفی داشتم.
در مصاحبهای که در سال ۱۴۰۴ داشتم، دو نفر حضور پیدا کردند و با بیاحترامی کنار من نشستند و رفتارشان مانند جلسه دادگاهی بود. آنها با لحن نامناسب سوالات بیربط و غیرمستدل مطرح میکردند و از احترام به من چیزی باقی نگذاشتند، بهطوری که بعد از رفتنشان احساس پشیمانی کردم و از نحوهی برخوردشان پشیمان شدم.
به نظرم اینجا فضای کاری خیلی بیثبات و پرتنش است؛ مدیران دائما با فحاشی و بددهنی سعی در پیشبرد کار دارند و نظم مدیریتی آنها قابل اعتماد نیست. جو زیرآبزنی و درگیریهای مداوم بین اعضا، باعث میشود محیط کار خیلی خراب به نظر برسد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.