مزخرفترین شرکتی که میتونی توش کار کنی مدیر عامل و معاونش هر دو روان پریش اگه برای خودت ارزش قائلی هیچوقت نروووووووووو
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به شرکت کارتن گسترش پیوستن برای من تجربهای پرتنش بود که تعادل کار و زندگی در آن به کل از بین رفته بود. انتظار داشتن از صبح تا ساعات پایانی شب در شرکت حضور داشتم چون ددلاینها فشار میآوردند و تقریباً دو ماه روند لانچ داشتیم؛ شبها هم باید میماندی تا از نظر مدیر فنی تأیید شود که بازده کار کافی است یا نه، اما هیچوقت اضافهکاری به حساب نمیآمد. حقوق و مزایا هم شرایط معمول قرارداد را نداشت و مبلغهای مشخصی مانند ۱٬۸۰۰٬۰۰۰ بهطور ثابت برای قرارداد در نظر گرفته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم درست محاسبه یا پرداخت نمیشد. امنیت شغلی صفر بود؛ تقریباً هر ماه یکی دو نفر اخراج میشدند و خود من هیچوقت پروفایل لینکدینم را بهروزرسانی نکردم چون انگار همواره منتظر بودند که از ماه بعد کنار بگذارندم. تنها نکتهای که خوب بود، تأکید شدید روی سبک کد بود که به بهبود کیفیت کدها کمک کرد. اما مدیران اغلب با اخم و ایجاد فضای ترس کارها را پیش میبردند. از همه آزاردهندهتر، یکی بود که مدام با سخنرانیهای پرطمطریح حرف میزد در حالی که مدیریت زندگی روزمرهاش هم به تزلزل بود و حرفهایش واقعی به نظر نمیرسید.
در این شرکت که باهاش حدود شش سال همکاری دارم، به عنوان فریلنسر بازاریابی و تولید محتوا فعالیت میکنم. رسمی استخدام نیستم و قرارداد دائمی ندارم، اما از امکانات درآمدزایی سایت به خوبی استفاده میکنم. پرداختها همواره شفاف و منظم انجام میشود و هر ماه دو بار تسویه میکنند. به طور کامل و دقیق حقالزحمم را دریافت میکنم. هر زمانی که مشکلی پیش بیاید، مدیر سایت به صورت مستقیم وارد میشود و به همراه پشتیبانی مشکل را برطرف میکند. تجربه همکاری با این مجموعه برای من خیلی مثبت بوده است.
این شرکت رو دو بار تجربه کردم و هر دو بار راضی بودم. بار دوم که برگشتم دیدم ساختارش خیلی محکمتر شده؛ همه چیز منظم و دستهبندی شدهست. واحدها جدا از هم وجود دارن اما با هم در تعاملن و نظم کار خیلی بالا است. واقعاً به پرسنل اهمیت میدهند و برای آموزش کامل وقت میگذارند. در کل جای نسبتا دلچسبی برای کار کردنه.
متاسفانه برای این شرکت رزومه فررستادم که پشیمونم این افراد ناشی رزومه منو دریافت کردن و بابت مصاحبه تماس گرفتن روز مشخص رفتم که هوا بارونی بود اولا در ورودی نفررو نبود از محوطه پارکینگ رفتم اتاق نگهبانی هماهنگ نشده بود من برای چی اومدم سردرگم به من گفتن برو از ساختمون داخل بپرس رفتم همه اتاقا درش بسته بود یا کسی داخل نبود بالاخره بعد چند دقیقه الاف شدن اتاق مصاحبه رو پیدا کردم که تو حیاط ضلع شمالی طبقه پایین بود .دیدم یک پیرمرد با موهای سفید شبیه امین تارخ داخله ولی در از بیرون قفله حالا منم زیر بارون در زدم که بیاد دیدم توجه نمیکنه بالاخره بعد ۵ دقیقه که خیس شدم حسابی به خودش زحمت داد اومد پشت در انگار طلبکار بود مردک احمق که چرا اینقدر در میزنی چخبره ! واقعا شعور در حد صفر پیرمرد نادان هیچی از تشریفات مصاحبه نمیدونست که هیچ انگار مدیر منابع انسانیم بود !!! خلاصه چیزی نگفتم سعی کردم رفتار حرفه ای داشته باشم رفتیم نشستیم فضای اتاق شبیه سنگر جبهه پر عکس شهیدو المان های جنگ و پاچه خواری که قشنگ ریاکاری موج میزد هم تو ظاهر اون مرد هم تو فضای اتاق حالا نشستیم کلی حرف مفت که اینجا مال بنیاد مستضعفانه فلان سردار سهام داره و… بعد رزوممو دیده میگه ما برای فیلد دیگه ای غیر از تخصص شما نیرو میخواهیم بلدی بسم الله !!! آخه ادم نفهم ریا کار بی سواد مگه مردم مسخره شمان مگه رزومه منو ندیده بودین منو زیر بارون کشوندین الاف کردین آخرشم اینطور . پشبمونم چرا نشستمش همونجا والکی احترام گذاشتم جالب اینجاس موقع برگشت انتظامات گفت چی شد گفتم هیچ گفت ببین داداش اینا تیپ شما رو نمیگیرن باید ریش کله قندی و تیپ برادر گونه داشته باشی ادکلن زده کت شلواری قبول نمیکنن خلاصه اصلا نرید سمت این شرکت به هیچ وجه منم فکر می کردم برند معتبریه نگو یه مشت ادم رانتی اونجان ادمین جان خواهشا نظرمو کامل بزار رفتار بسیار بدی داشت و ناراحت شدم
اینجا آدمها واقعاً حرفهای و کاربلدن و بدون توقع هر جور میتونن کمکت میکنن؛ خیلی هم خودمونی و راحتن. کار پر از چالشِ واقعیِ و بهخاطر همینه که مهارت حل مسئلهات حسابی تقویت میشه. ایدههات معمولاً حمایت میشه، به شرطی که روشون خوب کار کرده باشی — در عمل یاد میگیری چطور یه طرح رو به سرمایهگذار معرفی کنی. نمیخوام بگم همهچی عالیه، ولی قطعاً میتونه سکوی خوبی برای جهش تو باشه.
به عنوان تجربهای که از کار در این شرکت دارم، میتونم بگم شرایط کار به شدت سخت و پرتنش بود. تا به حال چنین محیطی رو تجربه نکرده بودم و به خاطر همین از ورود به شرکت پشیمان شدم. از همکاران ستادی تا کارکنان فروشگاه، هر روز با فشار و کنترلی شدید روبهرو بودم و اکثر کارها بدون در نظر گرفتن زحمات من به عقب برگردانده میشد. روزهای کاری پر از استرس و نگرانی بود و گاهی نگران بودم از کجا و چه طور باید مسائل رو حل کنم. حتی بعد از پایان کار هم تلاشی برای رها کردن نمیدیدم و برای هر موضوع کوچکی ازم تقاضای حضور در ستاد میكردن یا تماس میگرفتند. حقوق رو احتمالاً سر موقع میدادن، اما در تسویه حساب نهایی کمبود زیادی احساس میکردم و گاهی بابت هزینههای جانبی که برای درد کمر و پا داشتم، شرکت مسئول نبود و این خرجها رو من باید پرداخت میکردم، انگار که خود شرکت زمینهساز مشکلات بوده باشه. این تجربه به من نشون داد که محیط کار در اینجا به شدت چالشی و پرتوقع بود و به هیچوجه مناسب تلاشگران نبود.
اول یه دیدار اولیه با کسی که قراره مسئول دفترش باشم داشتم و توقعاتش رو در مورد کار گفت. یه هفته بعد تماس گرفتن و گفتن بیا برای یه مصاحبه بهاصطلاح رفتاری؛ اون مرحله عمومی بود و مصاحبهگر خیلی حرفهای بود و حس خوبی گذاشت. دو هفته بعد رفتم واسه مصاحبه تخصصی که دو نفر انجام دادن؛ البته انگار توی اون بخش کمی بیتجربه بودن و من فکر میکردم یه مسئول دفتر قدیمیتر این بخش رو بگیره. یه روز هم آزمون کتبی و عملی داشتیم که هر دو تو یه روز برگزار شد. یه جلسه هم بیرون شرکت برگزار شد که بیشتر شبیه یه ارزیابی کلی بود تا یه مصاحبه مفصل. نکتهای که باید مواظب باشی: خیلی براشون مهمه بدونن تو چرا اینجا رو انتخاب کردی و آیا میتونی نیروی بلندمدت باشی. ویژگیهایی که براشون ارزش داشت صبر، وفاداری، رازداری و مدیریت احساسات و هیجان بود.
این شرکت واقعاً برا کارمندها ارزش قائل نیست. هر مشکلی پیش بیاد یا باید خودت تنهایی حلش کنی یا مجبور باشی بسازی و ادامه بدی؛ اونا هم معمولاً کوتاهترین راه رو انتخاب میکنن و راحتترین کار، بیرون کردن آدمه. با وعدهها و دروغهای شیرینت میکِشَن سر کار، بعد میرن به بالادست میگن ما از پسش بر اومدیم؛ اصلاً اسم کسی رو نمیارن که زحمت کشیده. منابع انسانی هم افتضاحه؛ اول کسایی رو میذارن بالاتر که سررشتهای ندارن، بعد اگه یکی با تجربه بیاد کمک بخواد، اوضاع رو بدتر میکنن. فضای کار هم حسابی افسردهکنندهست—انقدر آدمها رو توی یه فضای خیلی تنگ چپوندن که نفس کشیدن سخت شده. حجم کار هم اونقدر زیاده که اصلاً انرژیای برای بقیهات نمیمونه، بعد از کار دیگه وقت و رمقی برای خودت نمیمونه (البته به نظر میاد منابع انسانی از این قضیه مستثناست). اگه مدیرها دقیقتر نگاه کنن، دستشون میاد یه جای کار میلنگه؛ ولی واقعاً براشون مهمه یا نه؟ اینجا چاپلوسها راحت بالا میان. چند سال اینجا کار کردم؛ حیف وقت و انرژی که گذاشتم. الان همکاریم تموم شده و خلاص.
تجربه من در شرکت گروه فنی مهندسی نوین ماشین به عنوان توسعهدهنده بود. فضای کار آرام و بدون تشریفات بود و به سرعت با همکاران راحت میشدم. مدیران جوانی داشتیم که با تیم با احترام برخورد میکردند و عموما پای حرف و تعهدشان میماندند. احساس میکنم کل مجموعه در حال رشد و پیشرفت است و مسیر مشخصی طی میکند.
دوست داشتم بدون استرس وارد مصاحبه بشم و به همین دلیل نخستین گفتوگوم با مدیرعامل شرکت بود. با حال و هوای صمیمی و گرمی آغاز شد و از همان لحظه احساس کردم نباید نگران چیزی باشم. درباره سابقههای کاری و نرمافزارهایی که بلد بودم به طور صادقانه صحبت کردم و خودم رو معرفی کردم. سوالاتی درباره نحوه تفکرم، سبک طراحیام و علایقم پرسیده شد و اینکه چرا تمایل دارم تجربه کار تماموقت توی یک مجموعه داشته باشم هم مطرح شد. در جلسه بعد، چند نمونهکار فرستادم تا نظرشان را ببینند و ارائهدهند. جو کار، نسبتا آرام بود و به نظر میرسید سیاست شرکت این است که بر پایه توانایی و امکان پوزیشن تصمیم بگیرند. از نگاه آنها، ویژگیهای مهم شامل اهل فکر بودن، خلاقیت، مطالعه و سفر بود.
وقتی وارد شرکت بافت اختر ثریا شدم، فهمیدم باید با احتیاط بیشتری قدم بردارم. کار فراتر از حد انتظار، اما اینجا ارزش کار تیمی برای نیروها خیلی پایینه و امنیت شغلی وجود نداره؛ به نظر من میتونه یه کار موقت باشه. در آغاز استخدام، تعدادی مزایا رو قول میدن، اما واقعا اکثرشون وعدههای بیپشتوانهاند. مدیران ضعف زیادی دارن و نظم و ترتیب در امور روزمره خیلی کم مشاهده میشه. در نتیجه تجربه کار کردن اینجا از نظر من ارزشمند نیست.
سالها پیش که وارد این شرکت شدم اوضاع نسبتا قابلقبول بود، اما به مرور همه چیز افت کرد. حقوق و مزایا مرتب عقب میافتادند و تجربهسالهای بالاتر جایگزین نمیشدند، در نتیجه کار سنگین روی دوش دیگران سنگینی میکرد. مدیران خوب را از دست دادیم و به جای آنها مدیران بیکیفیت و چاپلوس به کار آمدند. یکی از بزرگترین معضلها بیمه تکمیلی بود؛ با وجود این که کنار میگفتند شرکت هزینههای درمان را میپردازد، اما شرطش این بود که حداقل پانزده سال بمانی وگرنه هنگام خروج ازت کم میکردند — این را از دوستانی که رفتند شنیدم و واقعا خیلی از شرایط برایشان کسر شده بود. پایه حقوق خیلی پایین بود و واقعا کارمند ارزش چندانی در اینجا پیدا نمیکرد. حتی مدیرعامل گاهی صریحا میگفت چون ناراضی هستی برو، ما پر از جایگزین هستیم. من سالها اینجا ماندنم و زمانی واقعا به کارم علاقه داشتم، اما حالا به صراحت میگویم: توی این مجموعه وارد نشوید.
با اینکه هنوز هم تصمیم داشتم واقعیت رو بگم، این تجربه رو بهطور صادقانه روایت میکنم تا بهاون حدس و گمانها ختم نشه. اینجا یکی از بدترین محیطهای کار بود که تجربهش کردم. مدیریتی بیپرواتر و اهل دروغ دیدم که بهنوعی بهعنوان بنگاه خانوادگی کار رو جلو میبردند و از کارکنان برای رسیدن به اهدافشون سوءاستفاده میکردند. اگر زیاد کار میکردی و حقوقی کم میخواستی، بهعنوان نیروی ایدهآل ازت استفاده میشد. وقتی زمان خروج بود، تعهد میگرفتن که دربارهشان هیچ چیزی در شبکههای اجتماعی ننویسی. خیلی از همکاران تازه وارد بودند و بعضیها هم رفته بودند، بدون اینکه مشخص باشد چه کسی میماند. تاریخ پایان همکاری را خودشان تعیین میکردند و گاهی میگفتند کارت دوی دو هفته دیگر تمام است. اینجا مفهوم سنوات و اضافهکاری خیلی معنا ندارد. از کارکنان میخواستند روزی به اندازه ده یا نه ساعت کار کنند؛ اگر کم میماندی با تو رفتاری میکردند و معمولا اجازه خروج تا پایان روز را نمیدادند. اضافهکاری هم به ازایش حقوقی پرداخت نمیشد. اگر با دستورهای وقیحشان مخالفت میکردی و دنبال حقوحقوقت میرفتی، خیلی سریع از کار کنار گذاشته میشدی. متأسفانه برخی مدیران بهویژه در جذب دختران علاقه نشان میدهند و گمان میکنن دختران نیروی ارزان و کنترلپذیرند. برای روز زن با گل و پول خوشآمد میگفتند، اما برای روز مرد کمترین توجهی نبود. روالهای فنی درحد پایین و سطحی بود. مثلا یک سرویس داخلی پس از آزمایش به پروداکشن رفت و هیچکس متوجه نشد کاربران از آن استفاده میکنند تا اینکه سه روز بعد تیم فنی متوجه شد. مدیر فنی رفتار نامطلوبی داشت، دروغ میگفت و غرور زیادی داشت و مشکلات بزرگی را به وجود میآورد. یکبار دیتابیس کل شرکت پاک شد و برای بازگردانی، فرد تازهکار را در کار حساس قرار دادند که اتفاقا خوشیمن بود چون فقط یک نسخه پشتیبان دو ساعته وجود داشت. تیم DevOps از این وضعیت بهشدت گله داشت. و وعدههای پاداش هم همانطور که هر فصل میگفتند، اکثر مواقع محقق نمیشد. خیلی زحمت میکشیدی تا به هدف برسى، اما میگویند هنوز مستحقش نیستی یا پرداختها را عقب میانداختند تا فراموش یا خسته شوی. پاداش پاییز ۱۴۰۱ تا بهار ۱۴۰۲ هنوز پرداخت نشده بود.
برای تجربهای که از واحد شبکه و امنیت میدیدم، احساس ناخوشایندی داشتم و ناامیدی نسبت به مدیریت و تیمهای زیرمجموعهاش وجود داشت. واحد مربوطه به نظر میرسید که با کمترین سطح تخصص و حرفهایگری اداره میشود و رفتار و رفتار کاری برخی مدیران و سرپرستان آنها نشان از بیدقتی و بیانگیزگی بود. گمان میکنم در صورت ادامهی همین روند، آیندهشان هم در همان سطح باقی بماند و بهتر است به دنبال فرصتهای جدیدی باشند.
ظاهر شرکت در نگاه اول خیلی چشمنواز و منطبق با طراحیهای شیک بود و انگار وارد جایی حرفهای میشوی؛ اما واقعیت خیلی فرق داشت. اکثر مدیران از نظر فنی اطلاعات کمی داشتند و معمولا سابقهشان فقط به همین مجموعه محدود میشد و از میانشان فقط تعدادی دو-سه نفر وجود دارند که بتوان ازشان یاد گرفت. فضای کلی برای کارهای روزمره مطلوب به نظر میرسید، اما از نظر یادگیری و رشد واقعا مناسب نبود. حقوقها بهموقع پرداخت نمیشدند و از ابتدای تأسیس تاکنون حتی یکبار هم سر موعد پرداخت نشده بودند. مزایای خاصی وجود نداشت جز همان حقوقی که گاهی تاریخ مشخصی هم برایش تعیین نشده بود. بیشتر از نصف نیروها معمولا هر شش ماه یکبار از شرکت جدا میشدند؛ بنابراین اگر سایتی را بررسی کنی، همیشه آگهی استخدام میبییند. در یک سال گذشته حدود ۱۳ تا ۱۴ نفر از بخش مهندسی جدا شدند. از نظر مالی شرکت پول داشت، اما این منابع به دلیل تصمیمات عجیب و اشتباه مدیران هدر میرفت و شرکت تعهد نمیکرد حقوقها را بهموقع بدهد. تجربه من نشان میداد سه ماه تاخیر داشتم (که قبلا گاهی تا شش ماه هم میرسید)، و در سال ۱۴۰۲ اولین پنج ماه سال را فقط علیالحساب از حقوق سال قبل پرداخت میکردند، با تاخیر یکماهه. خلاصه اینکه پروژهها نسبتا زیاد بودند ولی به پرسنل توجه کافی نمیکردند.
برای یک ماه کارآموز طراحی سایت بودم و در محیطی تجربه کردم که واقعا فضای کاریاش حال بهم زن بود. مدیر مجموعه بهشدت پرادعا و بیادب بود و بیشتر وقتش صرف مقایسه تاریخ ثبت دامنه با نتایج جستجو میشد تا کمک به تیم. ساختار کار هم به این شکل بود که اغلب کارآموز میگرفتند و پروژهها را با حداقل مشارکت خودشان پیش میبردند. انگار دائم آگهی جذب نیرو میزدند و هیچکس در آنجا دوام طولانی نمیآورد. ظرف کمتر از ده روز متوجه شدم امکان ماندن در چنین فضایی وجود ندارد و پس از پایان یک ماه، تصمیم گرفتم ادامه ندهم و ترک کنم. نکته مثبت اینکه یکی از اعضای قدیمی تیم از من حمایت میکرد و در همان ماه روی فرانتاند تا حدی پیشرفت کردم.
این چیزی که میگم حاصل دو سال تجربهمه تو این مجموعه و کاملاً واقعیِ. اول از همه یه عالمه نظر مثبت میبینی که معلومه شرکت براشون نوشته؛ واقعیتش اونقدری خوب نیست که اونطور نشون میدن. من با حقوق خیلی پایین شروع کردم و کلی وعده شنیدم — افزایش حقوق بعد از یه ماه، کلاس آموزشی رایگان، گواهی و ... ولی هیچکدومش اجرا نشد. هر ماه هم میکشنت تو اتاق مدیریت که «بیشتر کار کن، تلاش کن» و دائم قیافهتُ میندازن زیر سوال؛ کلی تخریب شخصیت و فشار روانی هست. امکانات و مزایای خاصی ندارن، رشد و یادگیری واقعی هم بهت نمیدن: کلاسها یا نصفهنیمهان یا کلاً کنسل میشه. تصمیمات مدیریت کاملاً سلیقهایه و فقط حرف چند مدیر مشخص شنیده میشه، ایدهها و آزادی رفتار برای کارمند معنا نداره. حقوق هم مرتب دیر میاد و از نظر مبلغ هم خیلی پایینتر از شرکتهای نرمافزاری دیگهست — حتی نسبت به بعضی شرکتهای کوچکتر. در کل محیط کارشون سمیه و بار مالی و روحی زیادی روشه.
وقتی اینجا کار میکنم، استرس همواره کنارم بوده است. حجم کار بالا و بیوقفه است و مدیر تیم تقریبا هر مشکلی را به من نسبت میدهد. معضلهای کوچک و بیمعنی کاربری من را درگیر میکنند و حقوق هم در سطح پایینای است که انگار از من سوءاستفاده میشود. نگاه به فیش حقوقی نشان میدهد که مرخصیها و تعطیلات به طور مرتب محاسبه نمیشوند و کسریهایی که انجام ندادهام از حقوقم کسر میشود و حتی مقدار این کسرها بیشتر از مقدار ناچیز حقوق اولیه است. احساس ناامیدی و بیاعتمادی به وجود میآید. جمعهها و تعطیلات گنگ میمانند، هشت ساعت پشت سیستم کار میکنم و فشار فیزیکی و چشمی زیادی تحمل میکنم؛ همه اینها برای دستمزد خیلی کم.
شرکت کیهان ماشین آداک را با وجود نام خوبی که دارد، تجربه کردم که عمدهترین مشکلش در مدیریت منابع انسانی بود. در واقع در این واحد افراد خبرهای دیده نمیشدند؛ مسئول مربوطه سالهاست در همان جایگاه نشسته و هیچ حرکت نوآورانهای، ایدهای تازه یا تغییری ملموس از او مشاهده نکردیم—همه چیز به همان حالت قبلی باقی مانده بود و هیچ اشتیاق یا انگیزهای برای بهبود دیده نمیشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.