با ترک شرکت، به نظر میرسید قبل از پایان کار، حقوق و مزایا کامل پرداخت نشود و برای ترک هم باید سه ماه زودتر اطلاع میداد تا مبادا پولی از دست برود. گروه فنی در وضعیت کوچکی است و چند نفره است. در محیط کار رفتارهای غیرمناسب اخلاقی وجود دارد و برخی همکاران به نظر میرسد محیط را به جای محل کار به خانهای با فساد شبیه کردهاند. پرداخت حقوق غالباً با تأخیر بیش از یک ماه انجام میشود. به طور کلی توصیه نمیکنم، به ویژه برای خانمهای متأهل؛ حتی اگر فردی به سلامت کامل باشد، جایگاه در شرکت چندان روشن نیست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مدت حدود هفت سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از رفتار مدیران میانی که هم از نظر ارتباطی و هم از نظر حرفهای ضعف داشتند خسته شدم؛ همواره افراد را زیر سؤال میبردند. کارشناسان باتجربه و ماهر یکی یکی از سازمان رفتند، زیرا مدیران حاضر در آن سطح توان هدایت و مدیریت کافی را نداشتند. مدیران سطح بالا نیز به نظر میرسید که توان رهبری لازم برای یک شرکت عادی را ندارند. سطح حقوق به سلیقه برگزار میشود و همواره به آشنایان و افراد مورد توجه اضافه میشد، در حالی که بدون پارتی انگیزه و امید کارمندان از بین میرفت و تنها امکان ادامه دادن وجود داشت. منابع انسانی ضعف داشت و برخی مدیران مالی به درستی مدیریت نمیکردند؛ مدیرعامل و اطرافیانش به طور گسترده در کارها دخالت میکردند و فضایی پارتیبازی و خانوادگی ایجاد شده بود که محیط کار را بهشدت مخدوش میکرد. در نتیجه به هیچ وجه این محیط را توصیه نمیکنم؛ تجربه چندان مثبتی نبود.
امور مصاحبه به خوبی برای زمانبندی مقدمات انجام شده بود و یادآوریها هم دقیق بود. با این حال قرار بود نتیجه نهایی، چه پذیرش و چه رد، چند روز بعد به من اعلام شود و تا الان خبری دربارهاش نشنیدم. به نظرم این یک نقطه ضعف است و واحد منابع انسانی باید در این زمینه پیگیری و رسیدگی بیشتری انجام دهد.
من تقریباً پنج سال است که در اینجا کار میکنم. این شرکت برای من فرصتهای رشد فراهم میکند، حقوق منصفانه است و پرداختها بهموقع انجام میشود. پروژههای گروه ما هم جذاباند و در سطح ملی اجرا میشوند؛ از پیامرسانها گرفته تا سامانههای دولتی و اپهای پزشکی، که سبب شدهاند تا هنوز بهترین گزینه برای کار باشد و به دنبال جایی دیگر نباشم. با این حال، به خاطر سبک کاری و ماهیت پروژهها و اینکه من فولاستک هستم، گاهی کارها سنگین و چالشبرانگیز میشوند؛ اما با روحیات من همخوانی دارد و اذیتکننده نیست.
این تجربه برام خیلی ناامیدکننده بود و هر روز منو نسبت به آینده بیانگیزهتر میکرد. شرکت دو رویکرد متفاوت داره: قرارداد رو با حقوق پایه مطابق اداره کار میبنده و بخش دیگهای از حقوق رو به عنوان مزایا میذاره و به وضوح مشخص نیست. حقوقمان به شکل منظم پرداخت نمیشود و گاهی میفهمی که دو ماه حقوقت عقب افتاده است. در چنین وضعیتی یا باید از آنجا بیرون بروی یا به شکایت روی بیاوری؛ که شکایت هم معمولاً سالها طول میکشد و در اغلب موارد تنها همان حقوق پایه را پرداخت میکنند. برای پیگیری حقات لازم است وکیل بگیری و هزینههایش گاهی دو برابر همان پولی است که بالاخره نصیبت میشود. در کل تجربهای بود که سطح اعتمادم را به کارگاه یا سازمان نزدیک به صفر آورد و باعث شد دائم از وضعیت فرار کنم تا به جایی بهتر برسم.
برای دو سال با یک تیم فنی همکاری کردم و از این تجربه چیزهایی یاد گرفتم. حقوقم نسبت به کار و مسئولیتها واقعا کم بود، اما چیزی که برای من اهمیت داشت، اخلاق حرفهای مدیریتی بود. مدیرعامل جوانی داشتیم و فضای کار بیشتر به جو دانشگاهی شبیه بود؛ بدون رودربایستی تمام مطالب لازم را با تیم در میان میگذاشت. علاوه بر حقوق ثابت، در تمام پروژهها امکان پورسانت وجود داشت و من هم بخشی از آن سود را به دست میآوردم.
در مجموعه توان سانیار طب فرصتی برای من پیش آمد که از آن به خوبی بهره ببرم و قدردانم که تجربهای اینچنین نصیبم شد. فضای همکارانه و دوستانهای داشتیم و مدیران با تجربه و حرفهای به مسیر کار تصمیم میگرفتند و من به طور مرتب از حمایتشان بهرهمند بودم. شرایط کاری، حقوق و مزایا هم راضیکننده بود و فرآیندهای تسویهحساب با دقت و نظم انجام میشد. اما از آنجا که موفق به قبولی در آزمون وکالت شدم و باید دوره کارآموزی را آغاز میکردم، نتوانستم به ادامه همکاری بپردازم و برای تیم، بهترینها را آرزو میکنم.
۹ ماه بهعنوان موزع کار کردم و وضع پرداخت حقوقشون افتضاحه. پول رو خیلی دیر و نامنظم واریز میکنن — بعضی وقتا هر دو یا سه ماه یه بار. الان سه ماهه حقوقم رو ندادن و هیچکس جوابگو نیست، مسئولین انگار اصلاً برامون اهمیت قائل نیستن. ما همونطور که ازمون انتظار داشتن کار رو سر وقت انجام دادیم، انتظار داشتیم پولمون هم سر موعد باشه که نشده. شرمآور و خجالتآوره، از دست کسانی که باعث این وضع شدن حسابی ناراحتم، لعنت به این وضعیت.
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
برای یک سال و شش ماه در واحد سفر خارجی کار میکردم. محیط کار به شدت سخت بود و مدیر واحد سفر به شکل گزندهای دخالتهای شخصی میکرد، به گونهای که حتی زمان صرف غذا هم تحت کنترل بود. رفتارهای پرخاشگرانه به شکل دائم وجود داشت و صدای اعتراضها انگار ذرهای کاسته نمیشد. سوپروایزرهای بخش هم اغلب بدون تفکر و خلاقیت عمل میکردند و کاملا تابع نظر مستقیم آن مدیر بودند. اگر درباره ظاهر پرسنل یعنی رنگ مو، لاک یا قد و بالا صحبت میکردی و حتی از آن تعریف میکردی، ممکن بود با کمترین اشتباه هم مشکل ایجاد شود؛ اما اگر خودت به کار و سرت کار میداد و مستقل بودی، به طور ناگهانی مشکلاتی پیش میآمد تا از محیط خارج شوی. این تجربه بدترین دوره کار من در تمام هجده سال سابقه کاریام بود. مدیران در سطحهای مختلف تا مدیرعامل تا حد زیادی همسو با رفتارهای خودشیفته، از خودراضی، پرخاشگر و گاهی غیرمنطقی بودند و نشان میدادند که فضای سازمانی چندان سالم نیست. با وجود حقوق نسبتا مناسب، سلامت روانی کارمندان به سختی حفظ میشدند. همچنین واحدی وجود دارد که مدیر را به شیوهای کنترل میکند. ظاهر شرکت ساده است، اما چالشهای رفتاری در سطوح مدیریتی قابلتوجه بود.
به خاطر فشارهای غیرواقعی برخی گزارشها از سوی یکی از سرپرستان، در محیطی پرتنش کار میکردم و این امر در نهایت به قطع همکاری من منجر شد.
وقتی فهمیدم که از من تعهدی مثل سفته گرفته میشود، فکر کردم این را بهتر است در مصاحبه اول بگویم تا اگر میخواستند کار را کنار بگذارند، خیلی شفاف باشد. جالب بود که فقط از نیروهای جدید سفته میگیرند و نیروهای قدیمی هیچ سفتهای نگرفتند؛ همچنین تیم فنی واقعا کمتر و کمتر شد و تعدادی از آنها ترک کردند و باقیماندهها هم نتوانستند به سطح مطلوبی برسند. از همان ابتدا احساس کردم که بعضی افراد تازهوارد، با هدف زیر آب زدن همدیگر، تلاش میکنند جایگاهشان را تثبیت کنند؛ زیرا میترسیدند جای آنها را بگیرند. فضای واحد فنی واقعا ناسالم است و رفتارهای مخرب وجود دارد.
من با دید منفی و نگرانی به این شرکت نگاه میکنم؛ مدیری که فساد اخلاقی و مشکلات اخلاقی جدی دارد را به هیچ عنوان توصیه نمیکنم و از حضور در چنین فضایی خودداری کنید. فضای کار از نظر حرفهای بودن در سطح پایینی است و حقوق به تناسب کار کم است، نه پاداشی وجود دارد و نه حمایتی محسوس از جانب مدیریت دیده میشود. هر کاری که انجام بدهی، انگار فقط وظیفهای توخالی است و وعدههای زیادی داده میشود اما به عمل تبدیل نمیشود. امنیت شغلی هم در حد صفر است و ممکن است بهیکباره بگویند باید کار را ترک کنی. به طور کلی، تجربه کار در اینجا حس ناامنی و بیاعتمادی به آینده شغلی را القا میکند و توصیه میکنم از حضور در چنین محیطی پرهیز کنید.
در هر زمان به یاد دارم که مرحله نهایی مصاحبه برای من با مصاحبهکننده نهایی بود و متأسفانه رفتار او بسیار بیادب، بیوقت و بیملاحظه بود. مسئول اداری هم ظاهرا برای خودش پنج دقیقه اهمیت قائل میشد و اگر من با هماهنگی قبلی پنج دقیقه دیر میکردم، احتمال کنسل شدن زمان مصاحبه وجود داشت. اما طرف مقابل در زمانهای عجیبی مانند ۱۱:۱۱، ۹:۴۵ یا ۱۴:۵۵ برای مصاحبه وقت میگذاشت و مدت مصاحبه را بین ده تا پانزده دقیقه میگنجاند. با وجود حضور بهموقع من در محل، معمولا دو تا سه ساعت انتظار میکشیدم تا بتوانم حتی ده دقیقه هم با مصاحبهکننده صحبت کنم. این اتفاق دو روز پیاپی تکرار شد و مسئولان فقط عذرخواهی کردند، که هیچ فایدهای برای من نداشت. از این رو، به دلیل اعتماد به زمانبندی ارکید فارمد، موقعیتهای دیگر را از دست دادم و برخی از شرکتها را کنسل یا انصراف دادم. واقعیت این است که این شرکت از نظر ظاهری جذاب بهنظر میرسد، ولی در نخستین موضوعات با ضعفهای جدی روبهرو است. تجربه کار با چنین سازمانی نشان داده است که رفتار افراد ناکارآمد زمینههای خسارتها و پشیمانیهای جدی را برای فرد جویای کار فراهم میکند و برخی از افراد به دلیل نبود مسئولیتپذیری و بیوقتشناسی از این سازمان فاصله گرفتهاند.
صبح اول چهاردست و پا نشسته بودم که یک سری سوال تستی هوش ارائه شد و گفتن باید طی بیست دقیقه پاسخ بدهی. مصاحبه فنی آن روز اجرا نشد چون فرد متخصص قرار بود حضور نداشته باشد. تنها مدیرعامل شرکت درباره سابقه کارم و اینکه کار گذشتهام با چه فناوریها و فریمورکهایی بود، پرسید. در کل برخوردشان آدابمند بود و برخورد حرفهای نشان میدادند. نتیجه مصاحبه را گفتند دو روز بعد مشخص میشود، اما حالا بیش از یک روز است که خبری ندارم و نمیدانم چه verdictی میآید. از نظر مسافت هم محل شرکت نسبتا دور بود و در مرکز شهر نبود. گفتند چند تا سوال را برای مطالعه با خودت بردار و برو.
دوست داشتم فرصتی دست بده تا از طریق آگهی کار در سایت کار پیدا کنم و رزومهام را ارسال کنم. یک روز بعد از ارسال رزومه متوجه شدم برای مصاحبه تایید شدم و با من تماس گرفتند؛ گفتند شرکت ارکید فارمد هستم و حوزه فعالیت ما در زمینه مارکتینگ علمی داروهای ایرانی است. دنبال نیرویی برای دستیار منابع انسانی میگردند تا تماسها و ایمیلها را مدیریت کند، نامهنگاری انجام دهد و مقداری هماهنگیهای دیگر را انجام دهد. حقوق اعلامشده سه میلیون دویست هزار بود. در آگهی ذکر نشده بود که تجربه کاری مهم است، فقط تأکید شده بود که علاقه به حوزه منابع انسانی خیلی حائز اهمیت است و باید تا حدودی با ورد و اکسل آشنا باشی، پیگیر، دقیق و دارای روابط عمومی خوب باشی. برای مصاحبه دقیقا ساعت مقرر رسیدم، مرا به طبقه اول واحد منابع انسانی راهنمایی کردند و یک خانم جوان با لبخند به سمت من آمد و مرا به اتاق مسئول جذب و استخدام هدایت کرد. پرسیدند که از تجارب کاریام بگویم و جزئیاتش را ارائه دهم. گفتم که تجربه مشخصی در این حوزه ندارم، اما تا اندازهای با وظایف آن آشنا هستم. درباره واحد منابع انسانی شرکتشان توضیح دادند که از سطح ابتدایی کار را شروع میکنید و با پشتکار و علاقه خود، پس از یکی دو سال به سطح بالاتر میروید؛ وظایف هر فرد بهوضوح تعریف شده است و کارهای ثابت مشخصی وجود دارد که باید هر کس انجام بدهد. حجم کار بالا است و باید سریع، دقیق و پویا بود تا کار بهموقع انجام شود. از اشتیاقم به حوزه منابع انسانی خوشحال شدند و نشان دادم که به این مسیر علاقهمندم. در نهایت گفتند که سه مرحله مصاحبه داریم و نتیجه هر مرحله ظرف حداکثر چهلوه eightساعت از طریق ایمیل اعلام میشود؛ اما کمتر از چهلوهشت ساعت بعد ایمیل آمد و گفتند پذیرش نیستم. من دارای مدرک لیسانس و ارشد از دانشگاههای سراسری هستم، نسبتا با آفیس آشنا، روابط عمومی قوی، برخورد خوش، آراسته بودن پوششام همسو با استانداردهای شرکت بود، و مرتب، منظم، دقیق، پیگیر و صبور و واقعا علاقهمند به حوزه منابع انسانی بودم. دلیلم برای ناراحتی این بود که این فرصت ممکن بود برای من که واقعا به HR علاقه دارم مناسب باشد. ما جوانها در مسیر جستوجوی کار، دورانهای تحصیل معتبر را پشت سر گذاشتهایم و حالا تجربه کاری چندانی نداریم، اما انگیزه و اشتیاق زیادی برای رشد داریم. از کارفرماها میخواهم تا کمی به ما فرصت بدهند، از ما حمایت کنند و مطمئن باشند نتیجه مثبتش را خواهند دید. به دنبال افرادی که صرفا مانند ربات کار میکنند تا حقوق ماهانهشان را بگیرند، نباشید؛ اینگونه افراد به رشد و موفقیت شرکت کمکی نمیکنند.
برای مصاحبه بکاند در ارکید فارمد به نظرم برخورد ساده و مستقیم بود، اما فضایش کمی خشک و سرد به نظر میرسید. ورود من کند شد چون باید با نگهبانی و واحد منابع انسانی هماهنگ کنم و در نهایت به طبقهی مربوطه رسیدم. مسئول منابع انسانی با من خوشوباشی کرد و یک تبلت در اختیارم گذاشت تا اطلاعات رزومهام را دوباره وارد کنم. قبلش یک تست شخصیتشناسی آنلاین هم داشتیم که اجرای آن جالب بود. بعد از تکمیل فرم، با همان فرد منابع انسانی به طبقهای دیگر رفتیم تا مصاحبهی فنی آغاز شود. پس از مدت کوتاهی، اتاقی پیدا شد، دو صندلی چیدند و جلسه آغاز شد. خودم را معرفی کردم اما به نظرم مصاحبهکننده روی حرفهای من چندان تمرکز نکرد و بیشتر به رزومه نگاه میکرد و از روی آن نکات را میپرسید و گاه توضیح میداد که برخی کلمات چه معنایی دارند. جو مصاحبه نسبتا کوتاه و ساده بود؛ سه پرسش مطرح شد که یکیشان را نتوانستم پاسخ بدهم و احساس کردم مصاحبهکننده چندان تمایلی به ادامه ندارد. در پاسخ به سوالات مربوط به شرکت، پاسخهایش خیلی مختصر و محدود بود و در نهایت مصاحبه ختم شد. به هر شرکتی برای مصاحبه رفتن توصیه نمیکنم و بهتر است پیش از حضور، دربارهی شرکت تحقیق کنید. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، را نتوانستم به خوبی درک کنم.
برای مصاحبهای که با شرکت ارکید فارمد داشتم، خیلی حرفهای و با ظرافت برگزار شد و در نهایت فهمیدم که واقعا سطح بالای تخصصی در این فضا وجود دارد. آغاز ارتباط از طریق یکی از اعضای داخل شرکت در لینکدین بود و بعد از حدود ده دقیقه گفتوگو، دعوت به مصاحبه شد. برخورد اولیه با مسیر حرفهای و محترمانه بود و شمارهام را کامل گرفتند؛ بعد با واحد منابع انسانی همان روز تماس گرفتند و با همان لحن دوستانه به گفتوگو پرداختند. برای اوایل هفته بعد، زمان مصاحبه تعیین شد. ورودی به ساختمان خوشساخت و لابی باکلاس بود و نگهبان با فردی که قرار بود مصاحبه را انجام دهد تماس گرفت. بعد از چند دقیقه مرا به اتاق مصاحبه دعوت کردند. فضای شرکت بهجز شیک بودن، کمی پرسروصدا بود که کار من در زمان ناهار کمی دشوار کرد، اما مصاحبهکننده با روی خوش از این موضوع عذرخواهی کرد و به صحبت ادامه داد. مصاحبهکننده با برخوردی حرفهای و شادیآمیز آغاز کرد؛ با وجود این که گمان میکردم سن او بیشتر باشد، اما سطح تجربهاش در حوزه VOIP کاملا واضح بود و سوالاتش به صورت کیسمحور و نسبتا دشوار مطرح میشد. من هم سعی کردم به تعدادی از پرسشها پاسخ بدهم. در پایان، پیرامون تجهیزات و مسئولیتهای شغلی صحبت شد و برگهای با چند سوال هوش نشان دادند؛ عنوانی که گفتند مربوط به استدلال است، اما واقعا احساس کردم ماهیتش هوش است. آنها تقریبا مدت هفتاد و پنج دقیقه برای حل این بخش در نظر گرفته بودند، اما من با کمتر از سی دقیقه کارم را تمام کردم. نکته جالب این بود که در حین کار از من پذیرایی شد و دو بار پرسیدند که چیزی لازم دارم یا نه. در کل اگر بخواهم نتیجه بگیرم، تجربهی حرفهای بودن این مجموعه را پس از کنار هم گذاشتن سوالات هوش و کار با تجهیزات فناوری بهخوبی حس کردم و باورم نمیشد چنین فضایی در ایران هم وجود داشته باشد. از همان آغاز که تیم استخدام به دنبال جذب نیرو بود تا برخورد نگهبان و تیم مصاحبه، همگی حرفهای به نظر میرسیدند و محیط تا حد زیادی شیک بود. نکته جالب این بود که پیش از رفتنم پیشنهاد داده شد تست کیس علمی را ایمیل کنند و برای سه روز فرصت بگذارم تا پاسخ دهم. وقتی آن تست را فرستادند، سخت بود و پاسخ را نتوانستم ارائه کنم؛ اما بعد از چهار روز ایمیل رد درخواستم را دریافت کردم که طبیعی به نظر میرسید چون پاسخ را برایشان ارسال نکرده بودم. در نهایت، به این نتیجه رسیدم که شرکتهایی با تیمهای مجرب و فراتر از انتظار وجود دارند و شرایط برای مصاحبه با سطح بالا از نظر من آموزنده بود.
به نظر من شرکت ارکید فارمد گزینهی نسبتا جالبی بود، اما روند مصاحبه خیلی طولانی و خستهکننده به نظر میرسید. قبل از مصاحبه فنی، یک جلسه حدود چهل دقیقهای داشتیم که در آن به سوالهای مرتبط با تکنولوژیهای بهروز، سوالات تحلیلی ریاضی و هوش، و همچنین چند سؤال درباره ترندهای جدید کامپیوتر پرداختم. سپس مصاحبه فنی با مدیر بخش مربوطه صورت گرفت که سوالاتش دقیقا با وظایف شغلی درخواستی مرتبط بود. در اردیبهشت و به دلیل شیوع کرونا، مصاحبه فنی دوم برگزار شد؛ این مرحله درباره طراحی دیتابیس، ایجاد جداول، اجرای کوئریها، ساخت یک data warehouse و نهایتا طراحی داشبورد و تعیین سطح دسترسیها بود که پس از انجام، مدیر پروژه به صورت آنلاین بازبینی کرد. پس از آن، فرآیند به مرحلهی منابع انسانی رسید و یک آزمون هوش دیگر نیز در این مرحله برگزار شد. در ادامه، با مدیر IT شرکت هم مصاحبهای داشتیم. به طور کلی، تعداد مراحل بررسی برای این موقعیت زیاد و طولانی بود و برخی از مراحل مثل آزمون هوش، به اندازهی لازم با موقعیت تطبیق نداشتند. با وجود اینها، به نظر میرسید که شرکت محیط نسبتا خوبی ارائه میدهد؛ هرچند که روند مصاحبه طولانی است و از همان روز اول توضیح دادند که برخی کارها از سطح بخش درخواستشده به پشتیبانی و توسعه محول میشود که نیازمند صبر و صبوری است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.