در بدو ورود نکهبانی خوش رفتار بودن راهنمایی کردن مصاحبه ای با مدیر منابع انسانی اقای نظری داشتم انگار خودشون در جریان قرار مصاحبه نبودن و نمیدونستن چیکار باید بکنن اصلا آماده نبودن انگار هول شده بودن . فکر کنم تجربه شغلی زیادی نداشتن صرفا چون فارغ التحصیل فلان دانشگاه بودن منتصب شدن چند سوال سطحی و بیس صرفا جهت رفع تکلیف آخرم بعد 3 ماه نفهمیدیم چی شد و منم چون جذاب نبود پیگیری نکردم و جالب اینکه بصورت دوره ای آگهی برای این شغل میزارن انگار نرخ خروجشون بالاست و طبیعیه چون شرکتی که در چارچوب منابع انسانی و دستورالعمل ها پیش نمیره قطعا هرکی رای خودشو میده . در کل منابع انسانیشون رو قوی ندیدم و از بقیه هم شنیدم پرداخت ها طبق توافق انجام نمیشه و ساختار ضعیف دارن و درگیر مشکلات هستن پنج شنبه ها هم کاری ناهار نداشتن و آفر خاصی نداشتن فقط برای کسایی که تازه قصد فعالیت تو این حوزه دارن پیشنهاد میشه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
روزهای اولی که با کیمیا صحبت کردم، با اعتماد به نفس و صداقت آغاز شد. گفتگو را با مدیران واحد نرمافزار و تیم منابع انسانی آغاز کردم و سوالات فنی را پاسخ دادم؛ پس از بخش فنی، نوبت به پرسشهای مربوط به حوزه منابع انسانی رسید و در نهایت با چند دقیقه گفتوگوی انگلیسی کار به پایان رسید. قرار شد در صورت تأیید، ایمیلی برایم ارسال شود و حدود دو هفته بعد هم همزمان ایمیل و تماس را گرفتم تا حضوری به دفتر مدیر منابع انسانی بیایم. آنجا درباره شرایط و مزایا دوباره توافق کردیم و هماکنون در فرآیند اداری هستم تا از ابتدای ماه آینده به عنوان عضو تیم کیمیا به کارم رسمیت ببخشم. نکتهای که برایشان خیلی مهم بود، نظافت، پوشش مناسب و نظم اداری بود.
در این شرکت به یک مصاحبهٔ بکاند امیدوار بودم، اما تجربه خیلی ناامیدکننده بود. مصاحبهکننده قصد داشت جذاب بهنظر برسد، اما واقعاً بیاطلاعی زیادی داشت و هیچ شناختی از سیستم پیدا نکردم. به جای سوالهای منطقی، مشکلات داخلی تیم را کشاند وسط جلسه و با سؤالات بیربط و غیرواقعی فضای مصاحبه را دچار اختلال کرد. ضمن آن، حجم بالای سوالات مربوط به بخش منابع انسانی هم وجود داشت؛ چیزی حدود دویست و بیست سوال در قالب نظرسنجی! به نظر میرسد مدیران بدگمانی دارند و واحد HR با هر دویست تا سیصد سوال بیهدف، فرایند را طولانی میکند. به طور کلی پروسهٔ دعوت و مصاحبه نزدیک به حوالیِ هفتاد و پنج روز طول کشید.
به نظرم انتظارم از جلسه مصاحبه برای یک موقعیت فنی در زمینه IT خیلی فراتر از چیزی بود که دیدم. نحوهی برگزاری و سطح تیم مصاحبهگرها آنقدر پایین بود که واقعاً ناامید شدم؛ انتظار داشتَم برای یک ارزیابی تخصصی با ابزار و تجهیزات مناسب صحبت کنن، نه اینکه بنشینن پشت تخته و با ماژیک تمرین کنن. واقعاً این اتلاف وقت، انرژی و منابع رو میفهمم و از این تجربه دلسرد شدم.
با نخستین گفتوگو با یکی از بنیانگذاران شروع شد و بیشتر سوالها جنبه شخصی داشت. سپس درباره تجربهها و تخصصهایم رفتیم و در پایان فرصتی برای پرسشهای خودم در نظر گرفتند و با صبر و حوصله به همه پاسخ دادند. در جلسهای جداگون برای بحثهای فنی دوباره با من صحبت کردند و در نهایت ظرف سه هفته پذیرفته شدم. فضای کاری شرکت نوآورانه و عالی است، اما محیط دفتر کمی آرام و خاموش به نظر میرسید و هیجان لازم در آن مشاهده نمیشد.
هرگز این شرکت را به عنوان محل کار آینده به چشم اعتماد مگر با دیدی واقعبینانه نگاه نکردم. در روند مصاحبه، از ابتدا تا انتها چیز خاصی دستگیرم نشد. ابتدا با یک راهنمای مصاحبه زن صحبت کردم و سپس مرحلهٔ ارزیابی به یک نفر دیگر واگذار شد. کل فرایند مصاحبهها حس ضعف و ناکافی بودن داشت؛ چهار نفر در تیم منابع انسانی حضور داشتند و برخی از آنها به نظر میرسید تسلط کافی ندارند. در نهایت با پرسشهای کلی و با ژستی از حرفهاینما بودن روبهرو شدم. از من خواستند پروپوزال آماده کنم؛ حدود یک هفته زمان دادم و بالاخره تماس گرفتم که آمادهام و ایمیل کنم. پاسخ مشخصی ندادند و پس از ارسال ایمیل هم خبری از نتیجه نشد. اگر شرایط کار و جو سازمانی را میدیدم، شاید امیدوار میشدم، اما تجربه نشان داد که هم شغل مشخصی وجود ندارد و هم ارتباطی قاطع با من نگرفتند؛ هیچ نشانی از احترام یا پیگیری ساده دیده نشد. اینجا به نظر شبیه به یک رویداد کوتاه و بیروح میماند: نه سازوکار قابلاعتماد، نه ارتباط روشن، همه چیز بیدلیل و بدون نتیجه بود.
در ابتدای کار، تصمیم گرفتم با انگیزه و احساس مسئولیت درباره واقعیتهای رخداده توضیح دهم تا اطلاعاتی عادلانه به دست آید و هیچ هدف شخصی در کار نباشد. شرکت دوار صنعت سپنتا، واقع در پایین میدان ونک، برج خورشید بود. همه چیز از بیست اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج شروع شد؛ رزومهام را از طریق سایت جاب این جاب فرستادم و برای مصاحبه هماهنگی شد. در نخستین برخورد، فضای مناسبی را دیدم؛ خانمی که مسئول مشاوره مالیاتی و تا حدودی مدیر مالی بود، سوالاتی از من پرسید و من با صداقت پاسخ دادم. او توضیحاتی درباره فرآیند کار و شرکت ارائه کرد؛ شرکت دو دفتر داشت و حسابدار زیادی آمده و رفته بودند. او گفت اکثر افراد برای بازی در میآیند و رفت و آمدها زیاد است و اسناد زیادی وجود دارد که باید ثبت شوند، چه رسمی و چه غیررسمی. من هم گفتم مشکلی نیست؛ من تجربه رسمی زیادی دارم و میتوانم از ابتدا تا انتها کار را بهطور کامل انجام دهم. او استقبال کرد و گفت فردا ساعت هشت و سی دقیقه برای آغاز کار بیایم. روز اول ورودم، ساعت مقرر رسیدم و تا نزدیک ده صبح مقداری صبحانه نوش جان کردم. یک خانم حسابدار ارشد احوالپرسی کرد و توضیحات لازم درباره نحوه انجام کار و ساختار سیستم حسابداری را داد. در اولین مرحله از من خواسته شد سند تنخواه را وارد کنم. در حین کار با او صحبت کردم و پرسیدم که از حضورم راضی هستند و چند وقت است اینجا هستند. گفتند امروز آخرین روز حضورشان است و دو هفته اینجا بودند و میروند. کمی تعجب کردم چرا خیلی کوتاه، اما به صحبتهای بعدی درباره شرکت و مدیریت ادامه دادیم. شایان به ذکر است که توی زمانهای استراحت و ناهار کمتر به مسائل غیرمهم میپرداختم و روی محتوای اصلی متمرکز میشدم. ساعتی حدود پنج عصر، از شرکت خارج شدیم و دوباره درباره شرکت به شکل جامعتر صحبت کردیم. مدیر عامل مردی بود به نام امیر که به نظر من شخصیتی بیروح داشت و بیمهری و ناآرامی در برخوردهایش مشهود بود. او به شکلی بیپروا رفتار میکرد و رفتارهایش بهخصوص با بخش فروش خانمها، به نظر من، مداخله زیادی بود. گاه با کمال تندی به همکاران نگاه میکرد و به صورت لحظهای حضور میشد و سوالاتی درباره انجام کار میکرد که گویی ناتوان در مدیریت بود. صحبتها به من پیشنهاد شد که با فشار زیاد کار کنم و اضافهکاری هم داده نمیشد؛ تنها وعده حقوق داده میشد. او تأکید داشت که پول و شرایط سختی که وجود دارد، برهمکننده آرامش شغلی است و به من گفت همه باید با مقاومت و تحمل کار را انجام دهند و اگر مشکلی داشتی، فردا هم نیا. من با بررسی و تفکر تصمیم گرفتم به مدت یک هفته آزمایشی در نظر بگیرم تا ببینم شرایط چگونه است و بعد تصمیم نهایی بگیرم. روز دوم ورودم به کار، شرایط واقعا بینظم و بیدروپیکر بود. با وجود علاقه به ادامه کار، فهمیدم که محیط کار به شکل نامنظم و با کمبود سیستمها و رویههای اجرایی است. من با وجود اینها به کار خود ادامه دادم و کار را از تهیه زون تا اصلاح سندهای حسابداری انجام دادم، چون برخی ماهیتهای اشتباه وجود داشت و برخی ثبتها در سیستم انجام نشده بود. در پایان ماه، ناچار شدم برای لیست بیمه و حقوق و مالیات به تنظیم دقیق بپردازم. در روز دوم، مدیرعامل از من خواست تا به اتاقش بروم و قرارداد سه ماهه
برای من مصاحبهکننده، سوال اصلی این بود که چگونه نگاه میکنم و چه تجربهای از طراحی گرافیک دارم. در جلسه، از من پرسیدن که آیا والدینم از من راضی هستند و در صورت تماس برای نظر آنها چه میگویند. بعد از آن مرا فرستادند نزد یک خانم که فرم را بررسی کرد و پرسید از من در نرمافزارهای مندرج در فرم، سطح حرفهای یا پایه را چطور میسنجم. پاسخ دادم که این نرمافزارها واقعا انتهای مشخص و پایانناپذیری ندارند و هیچکس نمیتواند ادعایی قطعی داشته باشد. تصورم این بود که معیار ارزیابی در فرم مشخص شده و گزینههایی مانند مقدماتی، پیشرفته و حرفهای وجود دارد. با توجه به تجربهی کار واقعی و پروژههای رسمیای که در کارنامه داشتم، سطح پیشرفته و حرفهای را انتخاب کردم.
شرکت رونیکس دوست داشتم تجربهای واقعی از مصاحبه کارشناس سیستمها و روشها را با شما به اشتراک بگذارم. اولین نکته این بود که سابقه مرتبطی در رزومهام وجود نداشت، اما چون آگهی هیچ اشارهای به نیاز به سابقه کار نکرده بود، با این فرض رزومه را فرستادم چون رشتهام به موضوع مربوط میشد. مصاحبه با تاخیری نسبتا طولانی آغاز شد و پشت میزی نشستیم که عموما نگهبانها کنار آن میایستند. از طرف مقابل هم اطلاعات زیادی درباره موقعیت شغلی درخواستشده وجود نداشت و سؤالات بیشتر به سوابق من مربوط میشد تا بتوانند توضیحاتی که دادم را بررسی کنند. ابتدا فکر کردم هدف، سنجش سطح دانش من است و میخواستند ببینند رزومه تا چه حد با واقعیت مطابقت دارد، اما به مرور فهمیدم که قصدشان مچگیری است. وقتی پاسخهای درست میدادم، خیلی از اوقات با یک لبخند کج یا پوزخند موضوع را عوض میکردند و همان رفتار دوباره تکرار میشد. رفتارشان کاملا مناسب نبود و تا حدی تحقیرآمیز به نظر میرسید. در همان چند دقیقه ابتدایی فهمیدم که اتفاقی با هدف مصاحبه واقعی در کار نیست. جدا از این مسائل، اگر نگاهی به رزومهام میانداختند، احتمالا لازم نبود به مصاحبه حضوری دعوت شوم یا من را معطل کنند، چون روشن بود که سابقه مرتبط ندارم. سوالات ایشان اغلب تکرار میشدند و بهراحتی میشد پاسخها را در رزومه دید: فلان زمینه تا به حال کار نکردید؟ پاسخ دادم چندان با پرسشها همخوانی نداشت، ولی آنها همچنان دنبال پاسخهای خاص میگشتند. در نهایت توانستم تحمل کنم تا زمان جلسه بگذرد و خاتمه یابد. فضای اینجا واقعا حرفهای به نظر نمیرسید. بهنظر من کسبوکاری با ساختار سنتی و سرمایهگذاری زیاد برای ظاهرسازی حرفهای، در عمل چنین محیطی به نمایش گذاشته میشود. اگر چارهای ندارید و مجبورید کار کنید، ممکن است گزینهای به نظر برسد.
فضای مصاحبه برای کارشناس کنترل پروژه شرکت رونیکس به شکلی میگذشت که در بدو ورود ابتدا در لابی از من خواستند فرم استخدام را تکمیل کنم و همانجا حین انتظار، فرایند مصاحبه آغاز شد. مصاحبهکننده که یک زن بودند، شروع کردند به توضیح درباره اهداف شرکت و اینکه چقدر دوست دارند شرکت را بزرگ نشان بدهند. سپس از من پرسیدند تا چه حد با شرکت آشنایم و خواستند درباره سوابقم و تجربههای کاریام صحبت کنم. سوالات معمول منابع انسانی هم تکرار شد؛ اینکه نقاط قوت و ضعفم را بگویم و اینکه چگونه به رفتارهای منشیانه یا فشار کاری پاسخ میدهم، همچنین درباره تمایل یا مقاومت من در مواجهه با موارد مختلف شغلی پرسیدند. بعد از آن به شرایط کاری پرداختند اما توضیحی درباره نتیجهی مصاحبه یا نحوهی اعلام نتیجه ارائه نکردند و گفتند در صورت پذیرش یا رد تماس خواهند گرفت، اما چنین تماسی نگرفتم و این موضوع برایم ناامیدکننده بود. به گفتهی این کاربر، به نظر میرسید که فرایند ارتباطدهی شرکت چندان حرفهای نیست. امیدوارم برای شما هم موفقیتهای بیشتری رقم بخورد.
وقتی به رونیکس برای کار تولیدکننده محتوا به زبان فرانسه مراجعه کردم، به نظر میرسید که آگهی از من میخواست به یکی از زبانهای خارجی تسلط کامل داشته باشم و در عین حال انگلیسی هم مسلط باشم تا بتوانم محتوای متنی تولید کنم.
در ملاقات اول با رونیکس، نظردررسانی از خود شرکت درباره ساختمان شیک و جذاب بود و این نکته به من انگیزه داد. وقتی رزومه را فرستادم، گفتند برای مصاحبه باید ساعت ده بیایم و تا اتمام فرم کار، تقریبا تا یازده و ده دقیقه معطل شدم تا نوبتم برسد. تصور میکردم مصاحبه با یک مدیر ارشد فنی است، اما در ادامه پرسشهایی درباره سوابق و نمونهکارهایم مطرح شد. سپس سیستمی روی میز گذشت تا طراحی صفحه اصلی سایت شرکت را پیاده کنم؛ چیزی که گفتند خبرش قرار است اعلام شود. به جز مدت انتظار، به نظرم فرد ارشد فنی فردی بااحترام و متخصص در کارش بود.
ورود به شرکت رونیکس را با ترکیبی از امید و تردید تجربه کردم. مصاحبه فنی آغاز خوبی داشت و با فردی مواجه شدم که رهبر فنی تیم نرمافزار بود؛ رفتارش دوستانه بود، سوالات دقیق و بهجا بود و به نظر میرسید تجربه زیادی دارد. همان روز با مدیر فناوری اطلاعات شرکت هم صحبت کردم و برخوردشان مثبت بود. اما از سمت منابع انسانی، با فردی به نام ریوندی مواجه شدم که حس غرورآمیز و نگاه از بالا به پایین داشت. به نظر میرسید ذهنیتی مایکروسافتگون نسبت به نقش مدیر منابع انسانی به او منتقل شده است. او گرچه دانش فنی زیادی نداشت، اما تمایل داشت سوالات فنی بپرسد. ضمن صحبت درباره نقاط مثبت شرکت، اشارهای به این نکردند که بیمه شرکت بر پایه حقوق پایه محاسبه میشود؛ این نکته را جدی نمیگفتند و به نظر من این نوع توضیح، حقی از پرسنل را نادیده میگیرد. در روز آغاز به کار، تازه رویکردی از جانب تیم منابع انسانی دریافت کردم و مدت وقتی کمی از من گرفتند و تجربهام را کمی پیچیده کردند. این تجربه باعث شد در مصاحبههای بعدی با صراحت و شفافیت بیشتری برخورد کنم تا از همان ابتدای گفتوگو وضوح لازم را به دست آورم.
برای زمانبندی مصاحبه، حتما به موقع حاضر شدم و با وجود حضور تعدادی از داوطلبان از بخشهای مختلف، جلسه دقیقا رأس ساعت انجام شد. در طول مصاحبه با مدیر روابط عمومی شرکت، آقای ریوندی، برخوردی بسیار گرم و بااحترام و پرانرژی داشت. سوالات مطرحشده بهطور حرفهای و هدفمند بودند و نگاهش نسبت به کارمند و فرآیند جذب برایم جالب و دلنشین بود؛ امیدوارم روزی یکی از اعضای این تیم حرفهای باشم.
من در شرکت رونیکس برای موقعیت کارشناس IT رزرو مصاحبه شدم. ابتدا با سرپرست IT و سپس با مدیر تیم IT صحبت کردم و هر دو نفر تسلط خوبی روی موضوع داشتند و مصاحبه به روانی پیش رفت. مرحله بعدی با مدیر منابع انسانی بود؛ به نظر من ایشان چندان حرفهای نبودند، چون در همان آغاز اعلام کردند ساعات کار شرکت از هشت و سی تا هشت عصر است و پنجشنبهها تا ساعت۱۳، و این که اضافهکاری نداریم. از همان برخورد اول یک حس مثبتی نگرفتم و سوال اولیهشان هم بیشتر به مسائل شخصی زندگی و خانواده و همسرم مربوط میشد. در نهایت با مدیر عامل مصاحبه دیگری انجام شد که خوب بود و نتیجه به من اعلام شد: پذیرفته شدم. با این حال به دلیل فاصله دفتر تا منزل و نداشتن مزایای قابل توجه، به فکر گزینههای دیگری افتادم.
با این شرکت گریب و بیثبات روبهرو شدم و حس کردم کارفرمایی که فرمی دقیق و رفتاری حرفهای ندارد را میخواهم دنبال کنم. رزومه و نمونهکارهای من رو از طریق واتساپ برای شرکت فرستادم؛ بعد از چند روز زمان و روز مصاحبه را بهم اعلام کردند و در پایان پیام درخواست کردند در صورت تغییر زمان، اطلاع بدهند. من طبق همان وقت تعیینشده با مراجعه کردم. فرم رزومهای که خودشان ارائه کرده بودند را در لابی پر کردم. نگهبان تماس گرفت و گفت که برای مصاحبه آنجا هستم؛ وقتی قطع کردند، به من گفتند جلسه مدیرعامل طول میکشد و ممکن است معطل شوم. نفس کلام را گرفتم و گفتم من خودم وقت مصاحبه را تعیین نکردم؛ آنها زمان را مشخص کردند و رعایت ادب این بود که در همان ساعت وقتی برای جلسهشون آزاد بود یا حداقل اطلاع بدهند. به نظر من این سیاستهای سطحی و ناکارآمد خیلی از مدیران شرکتهاست که برای استخدام افراد تازهکار وضع میشوند و واقعا آزاردنده است. حتما پیغامم رو به ایشون برسونید و بگید که من هم میفهمم این جلسات گاه صرفا برای تحقیر و بیارزش نشان دادن کارجوست. بعد از اون هم خواستم رزومهای که پر کرده بودم رو پس بگیرم، چون اطلاعات هویتی من بود و هیچ مصاحبهای هم انجام نشده بود. گفتند رزومه رو بهتون نمیدم و پارهاش میکنم؛ و همینجا جلوی چشمم، رزومه رو پاره کردند و عذرخواهی کردند. این رفتار رویایی اولیه شرکت در ارزیابی کارجویان را هم زیر سوال میبرد. این تجربه برای من نشان داد که شرکت تا حدی فاقد الگوی روشن کارآمد برای جذب است و به نظر نمیرسد که به نیازهای واقعی کارجوها پاسخ بدهد.
سلام. من وارد شرکت شدم قرار مصاحبه ساعت ۱۰صبح بود.. خیلی کم وقت میزارن واس مراجعه کننده ها.. تا فرم را پر کردم زمانی طول نکشید.. برای مصاحبه اول حدودا ۱۰دقیقه بعداز پر کردن فرم صدام کردن.. بعد از مصاحبه اول گفتن بشینید صدا میکنیم برای مصاحبه دوم. که حدودا دوساعت طول کشید.من وقت من رو معطل کرد… مصاحبه دوم که انجام شده.. فرم دوم گرفتم. مشخصات اعضای خانواده بود. از ساعت ۱۲تا ساعت ۱۵نشستم تا نوبت بشه.. یعنی سه ساعت وقت آدم رو میگیرن آخرش هم هیچی ب هیچی.. کاشک مسئولین اصلی شرکت این متن ها رو بخونن و رسیدگی کنند.. چرا شرکت به این بزرگی مشکلی به این بزرگی دارد. کلا برای مصاحبه کاری ۵ساعت وقت ی نفر میگیرن. آخرسر هم جواب منفی میدهند. اصلا صحیح نیست.. وسط مصاحبه دوم طرف دنبال خط قرمز شرکت بود.. و زود عصبی میشد. بعد از اینکه ازش سوال میکردیم انگار بهش برمیخورد. روز خوش ممنون وقت گذاشتین خوندین
یه مصاحبه تخصصی با مدیر مالی انجام دادم اوکی بود بعد با منابع انسانی از نظر اونم اوکی بود بعد با مدیر عامل .در کل شرکت بزرگ و داغونی بود شرایطشون خیلی افتضاح بود باید اضافه کار میموندی ولی پولی بابت اضافه کار پرداخت نمیکردن رفتار هم فکر میکردن خدا هستن از بالا به ادمها نگاه میکردن منم حس خوبی نگرفتم نپذیرفتم برم باهاشون همکاری کنم وقتتون روهدر نکین درست شرکته بزرگیه ولی ادمهای عقده ای توش کارمیکنن مدیر عامله یه جور حرف میزنه انگار خداست خیلی منم منم داره برا همچین ادمی میلیارد هم بدن بازم گرونه کار کنی براش ویژگیهایی که براشون مهم بود: اینکه خیلی معطیع باشی هر چی گفتن بگی چشم
من برای مصاحبه دعوت شدم بعد از ۲ هفته سر تایم به شرکت رونیکس رسیدم و بعد از پر کردن مجدد فرم مصاحبه ( پس از چه رزومه ای منو دعوت کردن ) به حراست یا نگهبان انجا بود تحویل دادم و فرمودند صدا میکنند و در لابی تشریف داشته باشد ( خدایی خیلی با احترام رفتار میکردند ) من حدود ۴۵ دقیقه منتظر در لابی شرکت صبر کردم و بعد که اعتراض کردم که من این تایم منتظر هستم گفتند که اقای فلانی در جلسه با مدیر عامل هستند . آخه این درسته اصلا به ارباب رجوع چیزی نمیگویند و طرف رو این مدت تایم زیاد منتظرمی گذارند !!! از اونجایی که من برای خودم شان و شخصیت دارم بهشون انصراف از مصاحبه ام را اعلام و از شرکت رونیکس خارج شدم الان دارم میفهمم که یه روابط عمومی برای شرکتی که فقط ویترین قشنگ داره و اصلا از اصول اولیه ارتباط با احترام به ارباب ارجوع و بیرون از شرکت قایل نیستند و براشون متاسفم واقعا !! من حقیقتا در مورد شرکت رونیکس برای اینکه به مصاحبه دعوت شدم سرچ میکردم که این سایت خوب ” سالپا ” پیدا شد و وقتی باز کردن و قسمت شرکت رونیکس رو خوندم با اگاهی از اینکه اونجا چه رفتاری با مصاحبه شونده ها خواهد شد جالب بود برام که برم و ببینم . اما شرکت عریض و طویل و ویترین قشنگی داره اما اداب و رفتار و احترام حتی به مصاحبه شونده را رعایت نمیکنند و وقت طرف براشون هیچ ارزشی نداره ( بدون اطلاع دادن ۴۵ دقیقه طرف را معطل میکنند ) ویژگیهایی که براشون مهم بود: اونها خودشون اداب اولیه رفتار و شخصیت را رعایت نمیکنند پس نباید هم انتظار داشته باشند دیگران بهشون احترام بگذارند
ی شماره تو همشهری بود ک من به واتس اپش رزومه دادم فرداش رفتم برا مصاحبه.. شرکت اوکی بود ظاهرش اما متوجه شدن کسی میخواد مصاحبه کنه هیچی بارش نیست با اینکه من سابقه فروش تو شرکتای معتبر رو داشتم اول گفت ماسکتو دربیار قیافتو باید ببینم بعد گفت کارای قبلیتو توصیح بده دقیقا چ کردی تا اومدم بگم گفت جزیاتو نگو(خب پس چطو توضیح بدم ؟؟؟) بعد گفت من حرفه ایم یهوام شما فروش نکردی چون ب حرفام گوش نکرد وقتی کارمو دوباره توصیح دادم گفت بله فروش داشتی ولی من حرفه ای میخوام. از خودش گفت ک استاد دانشگاستو از بچگییییی تا الان تو کار فروش بودا????یه چیز خیلی مهم اینه این ادم ۱۲ میلیون خیلی بود براش البته بقول خودش از بچگی تو فروش بود اما نمیدونست ۱۲ تومن پولی نیست الان و میگفت درصد پایینی میتونن اعتماد کنن و ۸ میلیون یا ۱۲ میلیون پول ی دستگاه رو با تلفن بریزن ب حساب???? من تو تجهیزات صنعتی کار کردم کمترین فاکتورها از ۶۰ میلیون شروع میشد تا ۲ .الی ۳ میلیارد بستگی به قطعه ای ک میخواستن داشت…. فک میکردم شرکت رونیکس چون برنده جای پیشرفت داره اما متوجه شدم کارمندش هیچی از فروش نمیدونست و محض اینکه تو این اوضاع حوصلش سر نره اگهی استخدام دادن دور هم شاد باشن
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.