برای مصاحبه با شرکتی که نامش مهندسين مشاور امواج تتيس است، با هیجان حامی اما ناامید از تجربه اولیه تماس گرفتم. وقتی تماس گرفتم، همان لحظه خانمی که پاسخگو بود، حرف من را قطع کرد و برخوردش خیلی توی ذوقم زد. قصد داشتم چند سوال ساده بپرسم، اما رویکرد آنها طوری بود که امکان صحبت درست را از من گرفت و در نهایت نتوانستم چه سوالی بپرسم و تجربهای دلخواه را مشاهده کنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من این کمپانی را بهعنوان محتوای مصاحبهای ثبت کرد که در آن بخش اول با تیم منابع انسانی بود و درباره سابقه کاریام سوال کردند. سپس به واحد تضمین کیفیت رفتم جایی که دو نفر خانم و یک آقا حضور داشتند. رفتار آن دو خانم خیلی مضطرب و پریشان بود، در حالی که آقای محترم آرام و شیوا برخورد میکرد. سوالات واقعاً غیرحرفهای بهنظر میرسید؛ یکی از خانمها تلاش کرد به زبان انگلیسی صحبت کند اما اشکالات زیادی داشت و در پایان حتی به نظر میرسید پشیمان است. بهطور کلی فکر میکنم این شرکت برای افراد کاملاً حرفهای مناسب نیست، اما برای کسی که تازهکار است، میتواند گزینهای نسبتاً مطلوب باشد.
اینجا با اینکه حراست هست و حتی مصاحبه عقیدتی هم میگیرن، ولی شده بهشت آدمای بیمرز اخلاقی. یه نفر عملاً بلد نبود یه خط کد بنویسه، اما شده بود مدیر — چرا؟ چون بلد بود با بالاها خوش و بش کنه و لابی کنه. اون همراه با مسئول برنامهریزی و یه معاون باعث شدن شرکت یه جریمه تقریباً ۹۰ میلیارد تومنی بخوره چون کارها به موقع و درست انجام نمیشد. یکی دیگه که قبلاً یه واحد رو «سر و سامان» داده بود، حالا اومده اینجا رو درست کنه. خوشبختانه یه نفرو مثل دستمال مصرفی کنار گذاشتن و یه روز صبح حتی نگذاشتن وارد بشه. تو واحدهای دیگه هم دزدیهای سنگین رخ میده... کلاً خیلی بینظم و هرجومرجه، غوغا میکنه.
شرکت رادسنس تجربهای رو درباره مصاحبه کارشناس سئو به اشتراک گذاشت. برخوردشون صمیمی و صادق بود و فضای مصاحبه آرام و گرم بود، بهطوری که استرس ایجاد نکرد. مصاحبهکنندهها باکیستی تمام در میدان بودن و بیشتر برای سوالات فنی از من پرسیدن؛ هرچند دو تا از پرسشهای تخصصی رو نتونستم کامل پاسخ بدم، اما گفتند اشکالی نیست و نگران نباشم. توضیح دادن که پذیرش فقط با حضور همان جلسه اول منحصربهفرد نیست و فرصت دارم در محیط کار تواناییهام رو نمایش بدم. در پایان از دلگرمی و همراهیشون ممنونم.
هربار که دنبال مکانی با مدیریت منظم، برنامهریزی دقیق، احترام به کارکنان و حقوق منظم بودم، تصمیم گرفتم چند بار رفتار این مجموعه را دقیق بررسی کنم تا قبل از بستن قرارداد مطمئن بشوم. واقعاً تجربهای بود که حیرتآور شد؛ اینجا بخشها به طور اصولی کار نمیکنند و نابسامانیِ موجود همیشه روی دوش نیروهای اجرایی و کارگران میافتد. مشکلاتی که باید در سطح مدیریتی حل میشدند، به پایین سرریز میشوند و در نهایت آنهایی که سهمی در بهوجود آمدن این مشکلات نداشتند باید پاسخ بدهند. بهجای اصلاح فرایندها، همان اشتباههای قدیمی تکرار میشود. نبودِ یک برنامهریزی روشن و مدیریت بحران محور بودن، نشانههای واضحی است. ریشهی اصلی مشکل به درستی بررسی نمیشود، مسئله عوض میشود و نتیجه، خستگی مداوم، نارضایتی و خروج مداوم نیروهای متخصص است. بدترین بخش قضیه حقوق و تعهدات قانونی است؛ حتما پیش از پذیرش کار این موضوع را بهطور جدی پیگیری کنید. حتی بدتر از این نیست که ماهها وقت و انرژی بگذاری اما برای وصول حقوق ابتدایی خود، مجبور شوی با التماس بخشی از طلبت را به صورت قسطی بگیری — و اگر بتوانی! متأسفانه در چنین فضایی مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، انگار همواره به دنبال مقصر میگردند و همه را مقصر میدانند جز خودشان. وقتی همه چیز بهعنوان تقصیر کارکنان معرفی میشود، معمولاً مشکل از سیستمی است که ضعفهایش را نمیبیند. نرخ بالای ترک کار، نارضایتی عمومی و حجم مشکلات داخلی معنیِ اتفاقات نیستند؛ اینها نشانگرهاییاند که هر کسی قبل از امضای قرارداد باید به آنها توجه کند. توصیهام این است: قبل از هر تصمیمی دقیق تحقیق کن. بهعنوان کسی که چند سال اینجا کار کردهام، فریب ظاهر و ویترین مجموعه را نخور؛ هزینهٔ فهمیدن واقعیت بعد از ورود، غالباً از هزینهای که قبلش میپردازی بیشتر است — هم از لحاظ زمان، اعصاب، درآمد و آیندهٔ شغلی.
در یک جلسه، با دو مصاحبهکننده از طریق اسکایپ صحبت کردم و سوالها تقریبا خصوصی بودند و به حوزهٔ تخصص من ارتباطی نداشتند. سوال دربارهٔ روابط شخصی و وضعیت خانواده و همچنین درآمد و شغل پدر و مادرم را پرسیدند و سپس از تعداد همکاران فعلیم و کسانی که در شرکت فعلیم حضور دارند پرسیدند. نتیجه اینکه حس کردم این مصاحبه بیشتر شبیه مراسمی سنتی برای خواستگاری بود تا یک مصاحبه برای پیوستن به یک مجموعه خصوصی.
مدتی بود که فهمیدم وضع برخی شرکتها چگونه پیش میرود و با داستانی که تجربه کردم، برای همیشه از کار با این گروه منصرف شدم. در دوران کاریام فهمیدم این افراد با سرمایهای اندک کار میگذاشتند، اما به جای پیشرفت، همه چیز را روی هم میریختند و ما را درگیر مشکلات مالی کردند. شرکت اول که با سرمایهای حدود ده میلیون شروع کرده بودند، خیلی زود پلمب شد و بعد با سرمایهای حدود یازده میلیون شرکت تازهای راهاندازی کردند تا دوباره مردم را فریب بدهند. از نظر قانونی تحت تعقیب هستند و برای برخیشان حکم جلب صادر شده. همچنین کانال تلگرامی وجود دارد که مالباختگان را جمع میکند؛ آنجا را دیدهام و میدانم چند نفر را گرفتار کردهاند. مراقب باشید تا اتفاقی مشابه برای شما نیفتد.
در شعبهای از این مجموعه تجربه فروشندگی را داشتم. فضای کار خوب بود و همکاران همدیگر را همراهی میکردند و کمک میکردند. متأسفانه تحصیل به صورت غیرحضوری شد و من نتوانستم بمانم؛ مجبور شدم خوابگاه را تحویل دهم و برگردم. با تیم استخدام صحبت کردم و گفتند مشکلی نیست و در صورت بازگشایی مجدد استخدامی، میتوانم دوباره به کار بازگردم. امیدوارم از مهرماه کلاسها حضوری شود تا بتوانم به تهران برگردم.
برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
وقتی شیوع کرونا بود رزومهام را فرستادم و بهزودی پاسخ گرفتم. حدود یک هفته بعد تماس گرفتند و چند سوال کلی از من پرسیدند، مثل حقوق درخواستی و تاریخ شروع. گفتند با من تماس میگیرند اما بهطور مشخص جلسه حضوری همان لحظه تعیین نشد؛ فکر اولم این بود که شاید حقوق پیشنهادی من بالاتر از انتظار بوده، اما بعد فهمیدم که این روند طبیعی است. بهخاطر دورکاری و عید، فاصلهای نزدیک به یک ماه برای مرحله بعدی افتاد. پس از آن مرا برای ملاقات حضوری دعوت کردند؛ جلسه آرام و مناسب بود و سوالها چالشبرانگیز بود اما روند مصاحبه روان پیش رفت. بعد از آن از من خواسته شد تا یک روز بیایم و از نزدیک با کار و تیم آشنا شوم و حدود یک ساعت با همکارها صحبت کنم. دو روز بعد برایم آفر ارسال شد و کارم را آغاز کردم. در نهایت به نظر میرسد که اگر سر وقت به مصاحبه برسید، نتیجه خوبی خواهید گرفت؛ تیم منابع انسانی هم با برخوردی دوستانه و خوب کار را جلو میبرند.
شرکت تجارت بدون مرز را در ذهنم ثبت کردم، چون تجربه مصاحبه بهنوعی روشن و صریح بود. در فرآیند مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس جاوا معیارهای مشخصی داشتند: حل مسئله، اصول پایهٔ برنامهنویسی، دیتابیس و مفاهیم جاوا. مصاحبهکننده واقعا مسلط بود و فضای گفتوگو را بهطور چشمگیری آرام و بدونتنش کرد. جو کلی مثبت بود و از همان ابتدای کار فهمیدم چه مباحث فنی برایشان اهمیت دارد. در میانهٔ جلسه، در بخش فنی، نزدیک به پایان یکی از همکاران منابع انسانی وارد شد و چند سوالی مطرح کرد. نکتهای که بهدست میآید این است که باید اصول برنامهنویسی و شیءگرایی را خوب بلد بود؛ اگر با فریمورکها کار کردهای، نشان دادن تجربه و تسلطشان، مفید است. آشنایی با design pattern و شناخت ضدالگوها و دلایلشان هم خیلی کمککننده است. سوالها نه بازی بود و نه عجلهای برای پاسخهای گنده، و هر زمان که مینشستند و میدیدند جواب را درست میدانم، اجازه نمیدادند که توضیحات اضافی بدهیم تا زمان برای همهٔ ما صرف نشود. در مجموع تجربهام بهعنوان یک مصاحبهٔ استاندارد و خوب توصیف میشود. روند استخدامشان به این شکل بود که پس از تأیید، دورهٔ آزمایشی وجود داشت و پس از آن مراحل بعدی انجام میشد.
من کنار تیمی گرم و منسجم کار کردن رو تجربهای واقعاً دلنشین میدونم. جو صمیمی و همکاری منظمِ گروه به وضوح توی روند کار حس میشد. پرداختیها به طور منظم و بهموقع انجام میشد و حقوق هم دقیقاً سر زمان محاسبه میشد. مصاحبه هم بهطور دقیق و منظم برگزار شد؛ برای من زمان آزادم اهمیت داشت و سوالات مطرحشده علمی و تخصصی بودند که از سطح حرفهای تیم گواهی میداد.
احساس کردم جلسه مصاحبه از همان قدم اول با اضطراب مواجه شد؛ وقتی وارد اتاق شدم، حدود ده تا بیست دقیقه منتظر شدم تا فرم تازهای بدهند که همان اطلاعات رزومهام بود و دوباره پر شود، نشانی از منطق سیستموار نبود و خیلی برایم عجیب بود. پس از یک ساعت معطلی، با وجود ناراحتی خیلی زیاد تصمیم گرفتم بروم سراغ مصاحبه، اما خیلی سریع گفتند بروید به اتاق مصاحبه. اولین نکتهای که به چشمم خورد حضور چهار نفر در جمع بود: مدیر تیم، توسعهدهنده اندروید، توسعهدهنده iOS و مسئول منابع انسانی. در همان لحظه حس کردم این محیط به اندازهای حرفهای نیست و با انگیزهای پایین وارد شوی. اگر بخواهم صریح باشم، یکی از بیانگیزترین مصاحبههایی بود که تاکنون تجربه کردهام. سؤالات فنی به شکل پراکنده و سطحی مطرح میشد؛ انگار هیچ یک از حاضرین تجربه مصاحبهی حرفهای نداشتند و تنها کنار هم نشسته بودند تا بتوانند پاسخی بدهند. تنها سوالی که درباره SOLID مطرح شد بیشتر جنبه حفظی داشت، چون مصاحبهکننده در پاسخ دادن نتوانست نکته جانبی یا بازخوردی ارائه بدهد. یکی از اعضای تیم که روی iOS کار میکرد دربارهی مالتیتریدینگ پرسید و من پاسخهایی مانند ترد ساده، Rx و coroutine را ارائه دادم؛ ناگهان آن فرد عصبی شد و مصر بود ادعا کند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، بدون ارائه دلیل معقول. رفتار او بچگانه بود و همتیمیها سعی میکردند صحبت او را قطع کنند. در پایان از من پرسیدند که چرا به مصاحبه آمدهام و چرا فکر میکنم لیاقت حقوقی که میخواهم را دارم. به نظر من اگر دنبال محیط کاری با افراد حرفهای هستید، توصیه نمیکنم برای مصاحبه به این مجموعه مراجعه کنید. حقوقشان هم تا حدی بر پایهی سیستم VAS محاسبه میشود، این را در نظر بگیرید. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود این بود که ببینند تا چه حد مرئوس پذیر هستم.
کار کردن تو ایران ایرتور در مجموع برای من لذت بخش بود. نقطه عطفی بود که اونجا بسیار یاد گرفتم و در بعضی موارد هم تونستم چیزهای جدید زیادی تجربه کنم. از مدیریت خود دپارتمانمون واقعا خاطرات خوبی دارم از همکارانم هم همینطور. محیط در مجموع طوری بود که همه برای بهتر شدن پروژه تلاش می کردن. اونجا یه طورایی محل امن منه که روزهای سختی هم توش داشتم و می دونم در بعضی موارد افراد کارشون رو درست انجام نمیدادن یا به افراد دیگه بهای بیشتری داده میشد. ولی به نظرم نقاط مثبت بیشتره و خوشحالم از چهار سالی که اونجا کار کردم.
تجربه کاری من در این مجموعه یکی از بدترین تجربههای حرفهایام بود. محیط کار کاملاً سمی و پر از استرس بود و به جای ایجاد فضای همکاری، فشار و تنش دائمی وجود داشت. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای نداشت، برخوردها اغلب با بیاحترامی و بددهنی همراه بود و کوچکترین ارزشی برای کارکنان قائل نمیشد. حجم کار بسیار زیاد بود و انتظار میرفت حتی در شبها، آخر هفتهها و ایام تعطیل نیز بدون در نظر گرفتن تعادل بین کار و زندگی در دسترس باشیم. با وجود این حجم از مسئولیت و فشار، حقوق پرداختی در حد پایه و به هیچ عنوان متناسب با میزان کار و انتظارات نبود. وعدههای مختلف نیز در عمل محقق نمیشد و هیچ برنامه مشخصی برای رشد، آموزش یا پیشرفت کارکنان وجود نداشت. یکی از نکات قابلتوجه این بود که در کمتر از ۶ ماه، نزدیک به ۱۰ نفر از کارکنان این مجموعه از آن جدا شدند. از دید من، بخش قابلتوجهی از این جابهجاییها با مشکلات مدیریتی و نحوه برخورد خانم محمودی همزمان بود. رفتارهای غیرحرفهای، لحن نامناسب و فضای پرتنش باعث شده بود بسیاری از کارکنان تمایلی به ادامه همکاری نداشته باشند. این میزان بالای خروج نیروها، به نظر من، نشاندهنده وجود مشکلات جدی در محیط کار و شیوه مدیریت بود و تأثیر مستقیمی بر انگیزه، آرامش و رضایت کارکنان میگذاشت. در مجموع، اگر به دنبال محیطی حرفهای، محترمانه و با مدیریت اصولی هستید، این مجموعه انتخاب مناسبی نیست. امیدوارم این تجربه برای افرادی که قصد همکاری دارند مفید باشد و بتوانند با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرند.
در یک محیط کار با جو سمی روبهرو بودم و صادقانه بگویم، تجربهی من از کار در اینجا خیلی دشوار بود. نزدیک هشت ماه به عنوان بکاندِ ارشد اونجا بودم و در نهایت تصمیم گرفتم از ادامهی کار منصرف شوم. برای لید فنی واقعاً وجودی حس نمیشد؛ معاون نرمافزار هم همزمان نقش لید و مدیر را داشت و بهاصول اخلاقی و سطح دانش فنیِ او اعتماد نداشتم. اگر مناسبات لابیگری و چاپلوسی را رعایت کنی، شاید بهت نزدیک شود، در غیر این صورت احتمال دارد که زیرآب تو را بزند. تیم خیلی کوچک بود و فقط سه یا چهار نفر بیشتر نبودند؛ از طرفی همیشه افراد تغییر وضعیت میدادند و طی یک سال هم تیم رشد معناداری نداشت. نکتهی جالب این بود که آگهیهای پُست همواره فعال باقی میماندند. ما هرگز نتوانستیم محصولی باکیفیت و آماده برای عرضه ارائه دهیم؛ چون کار به طور مداوم از یک تسک به تسک دیگری میرفت و پایانِ کار هیچوقت تضمین نمیشد که کار قبلی تمام شده باشد. حقوق بهموقع پرداخت نمیشدند، قرارداد معمولاً به دست نمیآمد، فضای شرکت از نظر رسمیگری و ساختار همواره خشک بود و با رفتوآمد مداوم نیروها روبهرو بودیم. با دوربینهای کنترل دائم مواجه بودیم و حتی برای کارهای کوچیک هم باید امضا میگرفتند. اینها را گفتم تا برای خودم یا دیگران رویکرد منفی نسبت به محیط کار را تبلیغ نکنم؛ فقط هدفم این بود که شادی و امید همکاران توی محیط کارشان به خطر نیفتد.
مدیرعامل اینجا فکر کرده چون اوضاع اقتصادی خرابه اینم میتونه هر غلطی دلش خواست بکنه. نحوه پرداختشون به این صورت هست که عدد درخواستی شما رو ضربدر ۱۲ میکنن تا عدد سالیانه به دست بیاد، سپس عدد سالیانه رو تقسیم بر ۱۶ میکنن و هر ماه ۱/۱۶ عدد سالیانه (یعنی ٪۷۵ عدد درخواستی ماهانه!) رو به عنوان حقوق پرداخت میکنن و هر سه ماه یک بار هم ۱/۱۶ عدد سالیانه رو به عنوان پاداش پرداخت میکنن! اما چون پاداش هست میتونن پرداخت نکنن تو این اوضاع و مدیرعامل گفت یا ۱/۱۶ کامل یا کمتر یا بیشتر رو بر اساس عملکرد پرداخت میکنیم. اما بیمه، مالیات، عیدی، و سنوات شما بر اساس همون عدد ٪۷۵ از حقوق درخواستی محاسبه میشه که کاملا به ضرر شماست. چرا باید تو این وضعیت اقتصادی ٪۲۵ حقوق من و امثال من دست شما بمونه و باهاش کاسبی کنید و بعد از سه ماه، پول خودم رو به عنوان پاداش بهم پرداخت کنید؟! تازه اگه پرداخت کنید، چون از اول دنبال بهانه هستید! مدیرعامل گفت پرداخت عدد اصلی بستگی به محاسبات مالیات داره که این هم یک بهانه هست که هر بار خواستن عدد کمتری پرداخت کنن. سه نوع قرارداد باهاتون میبندن + سفته! یک قرارداد کار باهاتون میبندن که قطعا یکطرفه خواهد بود. یک قرارداد NDA برای پروژههای شرکت. یک قرارداد تعهدات حرفهای که شما باید تعهد بدید تا پایان مدت قرارداد در شرکت میمونید! اگر داستان گروگانگیری و بهرهکشی از نیروی کار نیست چرا این همه تضمین میخواید از یه نیروی کار؟ قطعا دنبال سواستفاده هستید، قبلا در گروه ویکیتجربه تلگرام خوندم که گفته بودن جوانهای مردم میرن این شرکت و گرفتار میشن. موقعیت شرکت جنب میدان نیلوفر در سهروردی هست، جای بسیار شلوغ، و داخل کوچه شرکت شما حتی جای پارک موتور پیدا نمیکنید. دو طبقه مجزا از هم فکر میکنم ۳ و ۵ دارند که شما احتمالا باید بین این طبقات با آسانسوری در رفتوآمد باشید که اندازهی تابوت متحرک هست و به سختی ۳ نفر ظرفیت داره. دوستان عزیز، میدونم فشار اقتصادی روی همهمون هست، ولی این شرایطی که گفتم اسمش هرچی باشه کار نیست. برای تخصص و اعصاب و روان و وقت و انرژی و انگیزه خودتون احترام قائل باشید و با این مدل آدمهای مریض و سمی، و شرکتهای دوزاری کار نکنید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.