در این شرکت احساس میکنم که همه چیزهای مربوط به شرکت مهندسی انرژی اشتعال هم به همان اندازه برای رادمان صدق میکند و هر دو در یکجا جمع شدهاند. میخواهم تجربهی دقیق مطالعهی بهبود فرآیند رادمان را در قالبی مشابه با تحقیق روی شرکت مهندسی انرژی اشتعال بیان کنم. بر اساس تحقیقات من، ارتباط بین بهبود فرایند رادمان و شرکت مهندسی انرژی اشتعال، وجود دارد و هر دو مالکیت یکسانی دارند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در کوئرا برای موقعیت Senior Software Engineer سه مرحله داشت. ابتدا در سایت شرکت، با چهار سوال روبهرو شدم که نسبتا ساده بود و سه ساعت برای پاسخ در نظر گرفته شده بود. اگر از این مرحله عبور میکردم، وارد مرحله دوم میشدم که با مصاحبهکننده اولی درباره فنی بحث میکردیم؛ در این مرحله توضیح میدهد که تیمها چگونه کار میکنند و تجربههای قبلی من را میپرسد، مثل اینکه تا حالا با تیمی همکاری کردهام یا خیر و از این قبیل پرسشها. به نظر من مصاحبهکننده خوب بود و برخورد آرامی داشت؛ میشود گفت خیلی راحت میشد با او صحبت کرد.
برای ورود به پوشه، محیطی صمیمی و گفتوگویی شکل گرفت و من از سوابق فنی و اجراییام سخن گفتم. در جلسه نخست، مدیر واحد سؤالهایی درباره تجربههایم پرسید و پاسخهایم را شنید. جلسه دوم با مدیرعامل شرکت ادامه پیدا کرد تا مطمئن شوند شخصیت و رویکرد من با فرهنگ پوشه همسو است و میتوانم همراه تیم رشد کنم.
برای من واضح بود که این فرآیند مصاحبه هیچ شباهتی به حرفهای بودن ندارد. خیلی سریع تماس گرفتن و از رشته و محل دانشگاه و معدل و حتی نمرات فیزیک سوال کردند و گفتند بعد از بررسی دوباره خبر میدهیم تا برای مصاحبه حضوری بیایم. یک هفته گذشت، ولی خبری نشد؛ خودم تماس گرفتم و گفتند خودشان تماس میگیرند. دوباره پیگیر شدم اما هیچ پاسخ مشخصی داده نشد تا اینکه دقیقا یک ماه بعد دوباره تماس گرفتند و پرسیدند آیا برای مصاحبه واتساپی مشکلی ندارم، برای شغلی که من منشی میخواستم. من برای یک شغل دیگر رزومه داده بودم اما به من گفتند برای منشی تماس گرفتهاند. وقتی گفتم توضیح مختصر بدهند، گفتند به دلیل بیماری کرونا منشی شرکت بیماری دارد و این بار از همان رزومهها استفاده میکنیم. واقعا متوجه نشدم چه معنایی دارد. رفتارشان به نظرم کاملا توهینآمیز و غیرحرفهای بود. در نهایت هم رد کردم که واتساپی نتیجه بدهند و گفتم من برای شغل دیگری درخواست داده بودم نه منشی.
روز اول از طریق سایت رزومهام را ارسال کردم و پس از حدود سه تا چهار هفته با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه کارشناس NOC به شرکتشان بیایم. وقتی رسیدم، با سه نفر از تیم مصاحبه مواجه شدم: CTO، سرپرست NOC و کارشناس HR، همه در یک اتاق نشستیم و خیلی سریع شروع به پرسشهای فنی کردند. اکثر سوالات از مباحث CCNP بود و به جز یک سوال subnetting، از موارد دیگر فراتر از مدرک CCNP پرسیده نشد. اگر به خوبی مباحث را خوانده باشید، پاسخ دادن به سوالات کار سادهای است؛ سوالاتی مثل انواع STP، BGP، OSPF، EIGRP و یک سوال در subnetting. مصاحبه آغازگرانهها سعی داشتند سوالات را پیچیده و من را به چالش بکشند، اما تا حدی توانستم پاسخهایم را ارائه کنم. پس از آن، کارشناس HR مقداری سوال درباره شخصیت، دلیل ترک کار قبلی و همچنین سوالی مبنی بر اینکه آیا ورزش میکنم یا سیگار میکشم مطرح کرد. من پاسخ دادم که نه ورزش میکنم و نه سیگار میکشیدم، اما انگار باور نمیکردند و تصور میکردند دروغ میگویم. پس از جلسه اول، حدود سه تا چهار روز با من تماس گرفتند و دعوت به حضور در شرکت را دادند. رفتم و صرفا جلسه آشنایی با سرپرستان و ارشدهای بخش فنی بود؛ چهار نفر حضور داشتند و جلسه نهایتا بیست تا بیست و پنج دقیقه طول کشید. گفتند این جلسه برای آشنایی است و اگر اوکی باشند با من تماس میگیرند تا به HR مراجعه کنم و مراحل بعدی را پیش ببرم. در جلسه انتظار داشتند که من خیلی صحبت کنم و تجربیاتم را بیان کنم، اما من فقط تجربیات کاری و یک معرفی معمولی ارائه دادم؛ مخصوصا با اینکه یک سال سابقه کار دارم، به نظر من نیاز چندانی به بیان طولانی درباره تجربهام نبود. یکی از افراد حاضر دوباره پرسید که سیگار نمیکشی، من دوباره تایید کردم که نه، اما به نظر میرسید باور نمیکردند و فکر میکردند دروغ میگویم. بعد از جلسه اول و دیدار افتتاحیه، حس میکردم احتمال قبولی وجود دارد، اما متأسفانه با من تماسی گرفته نشد و هیچ اطلاعی از نتیجه مصاحبه به من داده نشد (هماکنون که این متن را مینویسم، یک ماه از تاریخ مصاحبه میگذرد). کارفرما در حد همان معیارهای احراز ذکرشده سوال میپرسد و اگر موارد را خوب بلد باشید، احتمال قبولی در بخش فنی بالا است؛ کارشناس HR هم بیشتر سوالات مربوط به موضوعات فنی بود و سوالات غیرمرتبطی نبود، به جز سوال درباره سیگار.
به خاطر دارم زمانی که وارد شرکت شدم، فرم سادهای همراه با چند سوال مربوط به کار به من دادن و پرش کردم. بعد از حدود سی دقیقه، برای مصاحبه به دفتر رفتم و مستقیما با مسئول بخش پشتیبانی فنی رو به رو شدم. در ابتدای گفتگو، درباره مهارتها پرسید و سپس توضیحاتی درباره شرکت و محیط کار ارائه کرد. فرد مقابل رفتارا بسیار باهوش و مودب بود و مصاحبه نزدیک به یک ساعت طول کشید بدون اینکه احساس خستگی کنم. بیشتر سوالها حول شخصیت من میچرخیدند و روی این نکته تأکید شد که تخصص را میتوان پیش برد، اما شخصیت را به سادگی تغییر نمیتوان داد. در پایان گفتند تا حداکثر بیست و چهار تا هشتاد و چهار ساعت آینده نتیجه را اعلام میکنند؛ همان روز خبر دادند که قبول شدهام. با این حال به دلایل شخصی تصمیم به نرفتن گرفتم. به نظر میرسید شرکت بسیار خوبی است و از رفتار و برخوردهای آنان این نکته کاملا مشخص بود. اگر مشکل خاصی وجود نداشت، قطعا در آنجا میماندم.
در ابتدای جلسه، برخورد تیم به من خیلی خوب بود و مدیر فروش با لحنی محترمانه به سوالهایم پاسخ داد و تقریبا تمامی نکات مربوط به شرایط کاری و روند استخدام را توضیح داد. جلسه اول تجربهی مثبتی بود و توضیحات ارائهشده درباره فرایند استخدام، روند کار و توقعات شغلی برایم روشن شد.
شرکت پینکت را تجربه کردم و آن مصاحبه را واقعا حرفهای ندیدم. در مقایسه با چند مصاحبه از شرکتهای کوچکتر، برخوردها خیلی بهتر بود اما اینجا هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و فرآیند مشخصی هم وجود نداشت. در زمان شیوع کرونا ازم دعوت کردند تا حضوری بروم، در حالی که محل شرکت اصلا مطلوب نبود و با وجود شرایط موجود مجبور شدم حضور پیدا کنم و با جلسهای کاملا غیرحرفهای روبهرو شدم. به همکاران همرشتهام که دنبال کار بودند این تجربه را گفتم و منتقل کردم تا شاید از تجربه من درس بگیرند. انتظار داشتم یک روند ایمیلی برای اعلام نتیجه وجود داشته باشد تا لااقل متوجه شوند چه چیزی اشتباه شده.
به دنبال فرصت طولانیمدت در شرکت پیک خورشید بودم و به همین دلیل ترجیح دادم درباره انگیزهم از ادامه کار در اینجا با اعتماد به نفس صحبت کنم. در مصاحبه حسابداری از سابقههای کاریام پرسیده شد و سوال اصلی این بود که تا چه مدت قصد دارم در این شرکت بمانم، چون آنها به وفاداری کارمندان اهمیت بسیاری میدهند و اغلب کارکنان بیش از پنج سال با آنها همکاری میکنند. سوالات مطرح شده بیشتر به چالشهای کاری و توانایی پاسخگویی به آنها به صورت شفاهی مربوط میشد؛ از من انتظار داشتند با تسلط کامل پاسخ بدهم و به صراحت بیان کنم که هدفم همکاری بلندمدت است. نکتههای کلیدی که برایشان اهمیت داشت عبارت بود از رفتار مناسب با همکاران و تلاش برای حفظ محیطی آرام و همدلانه.
در هر جلسه مصاحبه، انتظار داشتند که من به هر سوال پاسخ بده و اجازه نمیدادند جملاتم را کامل کنم. اولین گفتگو را با یکی از کارشناسهای شرکت داشتم که از نظر من منطقی رفتار میکرد. هفته بعد، مصاحبه دوم با مدیر همان بخش بود و او به شدت بیصبری میکرد و گاه با عبارتی که از خودشان نقل میشد گفت که هوش اجتماعی من پایین است. با وجود این، سه نفر از جمله من را برای مرحله نهایی که مصاحبه با واحد منابع انسانی بود معرفی کردند، در حالی که هیچ مصاحبه فنیای با من برگزار نشد. به نظر میرسید معیار مشخصی وجود ندارد و فاصله بین مصاحبه دوم و سوم بیش از دو هفته طول کشید. سوالهای مصاحبه دوم و سوم اغلب تکراری و عمومی بود و درباره نقاط ضعف و قوت یا چالشهای کاری صحبت شد. در مصاحبه سوم گویی با دو نفر روبهرو شدم؛ یک نفر پرسشها را میپرسید و نفر دیگر که در اتاق ایشان برگزار میشد، پشت سیستم خود مشغول کار دیگری بود و حتی نگاهشان را به بالا نمیبردند. پس از یک هفته ایمیلی دریافت کردم که گفت تواناییهایم عالی است اما با نیازهای شرکت همسو نیست. این پیام اما خوب بود و فکر میکنم بهتر بود مشخص میشد از نظر فنی چه کمبود یا چه حقوقی مطرح بوده تا برای تجربههای آینده روشن باشد. در کل به نظر میرسید که هیچ معیار مشخصی برای قبولی یا رد وجود ندارد و از این رو توصیهای خاص برای بهبود ارائه نمیدادند.
بسیاری از زمان مصاحبه رو بیشتر از اینکه به مسائل فنی بپردازند از مسائل خصوصی می پرسیدند. روابط با خانواده، همسر، دوستان قبلی، شبکه های اجتماعی. این در شرایطی است که در این موقعیت کورونایی یک نصف روز وقت من برای رفتن و برگشتن به اون محل جهت مصاحبه به معنی واقعی هدر رفت. از آخر هم که سه ماه است گذشته است و هیچ خبری نیست. حتی پیام ندادند که رد شدم. اسم آن فرد را هم میدانم اما به خاطر قوانین سایت نام ایشان را نمی نویسم.
برای این شغل، سه مرحله مصاحبه داشتم: فنی، منابع انسانی و در نهایت جلسهای با مدیرعامل شرکت. در جلسه نخست درباره تحصیلات، سابقه کاری و سابقههای کاری قبلیم سؤال شد و از من انتظارهایی که در این شغل دارند مطرح شد. در گفتوگوی منابع انسانی بیشتر درباره ویژگیهای شخصیتی مناسب برای این وظیفه صحبت کردیم و در مرحله آخر درباره نحوه همکاریمان که ابتدا ده روز به صورت آزمون بود و سپس قرارداد منعقد میشود، توضیح داده شد. ویژگیهای موردنظر آنها شامل روحیه کار تیمی، سازگاری با فضای جدید و مسئولیتپذیری بود.
مصاحبه اول فنی بود، دوستی (که الان مدیر مستقیم من هستن) سوالاتی فنی پرسیدن ولی اصلا عمیق نشدن و بیشتر خواستن درک مساله و روش های سرچ رو در من متوجه شن (به نظر خودم اینطور اومد) چند دقیقه بعد مدیر منابع انسانی برای مصاحبه دوم اومدن که تو یه زمان انجام شد. برای من یکی از بهترین مصاحبه هایی بود که انجام دادم، پر از انرژی و در عین حال علمی. یه گپ دوستانه بود بیشتر تا مصاحبه. مصاحبه آخر هم بعد از دوره آزمایشی (یا به قول پارس پویشی ها جامعه پذیری) با دو تن از مدیران ارشد شرکت بود که خیلی دوستانه و صمیمی بود و اگر دختر بودم عاشق یکیشون میشدم قطعاً یه دوره ۷ روزه آزمایشی هم دارن که توی حقوق محاسبه نمیشه، ولی ساعت کاری دست خودتون هست. راستش من با اسمی که روش گذاشتن، “جامعه پذیری” کمی مشکل دارم و بیشتر از اون فکر می کنم شرکت در این دوره برای فرد متقاضی شغل برنامه ای نداره و به نظر من اگر به صورت یه تور در شرکت باشه برای آشنایی دو طرفه اثربخش تر و جذاب تر میشه پ.ن: جالبه بدونید که از من ۳ آزمون رفتار شناسی و شخصیت شناسی استاندارد گرفتن نیازی نیست که استرس داشته باشید چون مصاحبه کننده ها خیلی حرفه ای و صمیمی رفتار می کنن و هیچ کسی اونجا قصد قدرت نمایی های مرسوم در برخی مصاحبه های شرکت ها اصلاً وجود نداره ویژگیهایی که براشون مهم بود: خوشبختانه به عقاید شخصی احترام ویژه ای میذارن و اگر اشتباه نکنم توی فرم اولی که دادن پر کنم اشاره ای به دین و مذهب هم نشده بود. برای پوشش در شرکت قوانین سخت گیرانه ای ندارن و عرف جامعه کافی هست.
برای اولین بار به مصاحبه رفتنم با مدیر منابع انسانی خیلی طولانی بود و در نهایت به من فرصت داد تا درباره تجربیاتم صحبت کنم. از همان ابتدای جلسه، مصاحبهگر با پرسشهایی درباره مسائل روز اجتماعی سعی کرد فضایی آرام و صمیمی بسازد تا فضای جلسه راحتتر پیش برود. درباره سوابق کاریام گفتگو کردیم و جنبههای مختلف حوزه منابع انسانی را مرور نمودیم. حضور من تا پایان جلسه تقریبا سه ساعت به طول انجامید و در کمال تعجب وقت گذر نکرده و بحثهای جالبی مطرح شد. لازم به ذکر است که مصاحبهگر با صبر و حوصله سوالاتی که گاهی خارج از موضوع اصلی به ذهنم میآمد را پاسخ میداد و حتی با معرفی کتاب راهنماییهای خوبی ارائه میکرد. همیشه تجربه کردن را توصیه میکنم تا دستکم یه تجربه ارزشمند کسب کنیم.
در یک برخورد اولیه برخوردی از جنس آشنا بودن با من اتفاق افتاد؛ فردی که خود را مدیر منابع انسانی و قائممقام مدیرعامل معرفی کرد، مدت نیم تا ۴۵ دقیقه از دستاوردها و تجربیات خودش گفت. پس از اینکه من توضیح دادم و پرزنتیشن انجام دادم، مرا به اتاق مدیرعامل برد و با او هم نیم ساعتی صحبت کردم.
در مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس پایتون، نخست از تحصیلاتم سوال کردند و سپس به شرح سوابق کاری و جزئیات آنها پرداختند و دریافتند چه کارهایی تا کنون انجام دادهام. سوالهای فنی چندانی مطرح نشد. پس از آن ترجیح دادم در مورد تواناییها، اهداف و آیندهای که برای خودم تصور میکنم توضیحاتی بدهیم. در جلسه مصاحبه بعدی، بیشتر درباره کارهای انجامشده در این شرکت توضیح داده شد و در ادامه یک تسک تست به من محول شد تا ظرف یک هفته آن را انجام بدهم. پس از اتمام تسک، به من اعلام کردند که باید در طرح جامعپذیری شرکت حضور پیدا کنم.
در مصاحبه با شرکت پارس پویش فن آور، نخستین سوالها دربارهی شخصیت و روحیتم طرح شد تا از وضعیتی که دارم آگاه شوند. از من پرسیدند آیا تصمیمها را بیشتر از روی احساسات میگیرم یا به منطق مراجعه میکنم و همچنین دربارهی انتظاراتم از شرکت و نکاتی که برایم اهمیت دارد سوال کردند. پیش از ملاقات، قرار بود یک سری آزمونهای خودشناسی انجام بدهم و نتیجهی آنها را از طریق ایمیل برایشان ارسال کنم. از من خواستند در طول گفتوگو صادق باشم. نکتهای که برایشان اهمیت داشت این بود که ویژگیهای منطبق با شرکت را بشناسند. تعدادی از پرسشها هم وجود داشتند که دقیقا منظورشان را متوجه نمیشدم و پاسخ مورد انتظارشان را به درستی نمیفهمیدم.
بعد وارد شرکت شدم و ازم فرم سه صفحهای خواستن که پر کنم. به طور عمده دو صفحه اول همان اطلاعاتی بود که در رزومهام ذکر شده بود تا توی پرونده جای بگیرد و برای سازماندهی مدارک روی کاغذ ثبت شد. صفحه آخر مربوط به سوالات روانشناسی بود؛ مثلا ازم میپرسیدن نقاط ضعفم چیست و شخصیت موردعلاقهام کیست.
تمام قصد من این بود که با انرژی و جدیت وارد فرآیند استخدام بشم و اولین تجربه مصاحبهام در شرکت پارسان با خلوص نیت رقم بخوره. مصاحبه کارشناس گرافیک رو به صورت پروژهای انجام میدادم و اولین گفتوگوی استخدامیام بود که با مدیرعامل شرکت مستقیم صحبت کردم. برخورد ایشون خیلی صمیمی بود و همون لحظه حس کردم میتونم بدون استرس در روند مصاحبه پیش برم. از تجربیات گذشتهم و کارهای انجامشده چند تا نمونه رو مطرح کردم و نرمافزارهایی که بلد بودم رو باهاشون مطرح کردم. همچنین درباره فضای فکری و سبکهای طراحیم، دلایلم برای دنبال کردن کار تماموقت در شرکت و انگیزهام پرسیدن. در جلسهای دیگه هم تعدادی از کارهای قبلیم رو فرستادم تا نظرشون رو بدونم. اگر به توانمندیهاشون اعتماد داشته باشن و پوزیشن خالی باشه، بهطور طبیعی استخدام میشن. ویژگیهای مهم براشون شامل تفکر، خلاقیت، مطالعه و سفر بود.
برای مصاحبهی کارشناس ارشد برنامهریزی و توسعه کسبوکار، راجع به محیط کار شرکت برداشت خوبی داشتم. شرکت از گروه بانک پاسارگاد بود و به نظرم سازمان نسبتا مرتب و تمیزی میآمد. همکاران جوان بودند و فضای کار نسبتا آرام بود. در مقابل مدیر برنامهریزی مصاحبه داشتم که رفتاری مثبت و خوشایند داشت؛ درباره تجربههایم با جزئیات پرسید و من دقیقا توضیح دادم که فرایندها را چگونه انجام میکنم. بیشتر سوالها را پاسخ دادم و اما با حقوقی که مطرح میکردند، امکان استخدام در این بازه وجود نداشت و نظرشان برای حقوق کمتر بود؛ با توجه به شرایطی که داشتم، تصمیم به قبول نکردن گرفتم و بهخاطر تجربه مصاحبه خوب، با ایشان خوشوبش همراه رفتیم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.