کار کردن تو ایران ایرتور در مجموع برای من لذت بخش بود. نقطه عطفی بود که اونجا بسیار یاد گرفتم و در بعضی موارد هم تونستم چیزهای جدید زیادی تجربه کنم. از مدیریت خود دپارتمانمون واقعا خاطرات خوبی دارم از همکارانم هم همینطور. محیط در مجموع طوری بود که همه برای بهتر شدن پروژه تلاش می کردن. اونجا یه طورایی محل امن منه که روزهای سختی هم توش داشتم و می دونم در بعضی موارد افراد کارشون رو درست انجام نمیدادن یا به افراد دیگه بهای بیشتری داده میشد. ولی به نظرم نقاط مثبت بیشتره و خوشحالم از چهار سالی که اونجا کار کردم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربه کاری من در این مجموعه یکی از بدترین تجربههای حرفهایام بود. محیط کار کاملاً سمی و پر از استرس بود و به جای ایجاد فضای همکاری، فشار و تنش دائمی وجود داشت. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای نداشت، برخوردها اغلب با بیاحترامی و بددهنی همراه بود و کوچکترین ارزشی برای کارکنان قائل نمیشد. حجم کار بسیار زیاد بود و انتظار میرفت حتی در شبها، آخر هفتهها و ایام تعطیل نیز بدون در نظر گرفتن تعادل بین کار و زندگی در دسترس باشیم. با وجود این حجم از مسئولیت و فشار، حقوق پرداختی در حد پایه و به هیچ عنوان متناسب با میزان کار و انتظارات نبود. وعدههای مختلف نیز در عمل محقق نمیشد و هیچ برنامه مشخصی برای رشد، آموزش یا پیشرفت کارکنان وجود نداشت. یکی از نکات قابلتوجه این بود که در کمتر از ۶ ماه، نزدیک به ۱۰ نفر از کارکنان این مجموعه از آن جدا شدند. از دید من، بخش قابلتوجهی از این جابهجاییها با مشکلات مدیریتی و نحوه برخورد خانم محمودی همزمان بود. رفتارهای غیرحرفهای، لحن نامناسب و فضای پرتنش باعث شده بود بسیاری از کارکنان تمایلی به ادامه همکاری نداشته باشند. این میزان بالای خروج نیروها، به نظر من، نشاندهنده وجود مشکلات جدی در محیط کار و شیوه مدیریت بود و تأثیر مستقیمی بر انگیزه، آرامش و رضایت کارکنان میگذاشت. در مجموع، اگر به دنبال محیطی حرفهای، محترمانه و با مدیریت اصولی هستید، این مجموعه انتخاب مناسبی نیست. امیدوارم این تجربه برای افرادی که قصد همکاری دارند مفید باشد و بتوانند با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرند.
در یک محیط کار با جو سمی روبهرو بودم و صادقانه بگویم، تجربهی من از کار در اینجا خیلی دشوار بود. نزدیک هشت ماه به عنوان بکاندِ ارشد اونجا بودم و در نهایت تصمیم گرفتم از ادامهی کار منصرف شوم. برای لید فنی واقعاً وجودی حس نمیشد؛ معاون نرمافزار هم همزمان نقش لید و مدیر را داشت و بهاصول اخلاقی و سطح دانش فنیِ او اعتماد نداشتم. اگر مناسبات لابیگری و چاپلوسی را رعایت کنی، شاید بهت نزدیک شود، در غیر این صورت احتمال دارد که زیرآب تو را بزند. تیم خیلی کوچک بود و فقط سه یا چهار نفر بیشتر نبودند؛ از طرفی همیشه افراد تغییر وضعیت میدادند و طی یک سال هم تیم رشد معناداری نداشت. نکتهی جالب این بود که آگهیهای پُست همواره فعال باقی میماندند. ما هرگز نتوانستیم محصولی باکیفیت و آماده برای عرضه ارائه دهیم؛ چون کار به طور مداوم از یک تسک به تسک دیگری میرفت و پایانِ کار هیچوقت تضمین نمیشد که کار قبلی تمام شده باشد. حقوق بهموقع پرداخت نمیشدند، قرارداد معمولاً به دست نمیآمد، فضای شرکت از نظر رسمیگری و ساختار همواره خشک بود و با رفتوآمد مداوم نیروها روبهرو بودیم. با دوربینهای کنترل دائم مواجه بودیم و حتی برای کارهای کوچیک هم باید امضا میگرفتند. اینها را گفتم تا برای خودم یا دیگران رویکرد منفی نسبت به محیط کار را تبلیغ نکنم؛ فقط هدفم این بود که شادی و امید همکاران توی محیط کارشان به خطر نیفتد.
مدیرعامل اینجا فکر کرده چون اوضاع اقتصادی خرابه اینم میتونه هر غلطی دلش خواست بکنه. نحوه پرداختشون به این صورت هست که عدد درخواستی شما رو ضربدر ۱۲ میکنن تا عدد سالیانه به دست بیاد، سپس عدد سالیانه رو تقسیم بر ۱۶ میکنن و هر ماه ۱/۱۶ عدد سالیانه (یعنی ٪۷۵ عدد درخواستی ماهانه!) رو به عنوان حقوق پرداخت میکنن و هر سه ماه یک بار هم ۱/۱۶ عدد سالیانه رو به عنوان پاداش پرداخت میکنن! اما چون پاداش هست میتونن پرداخت نکنن تو این اوضاع و مدیرعامل گفت یا ۱/۱۶ کامل یا کمتر یا بیشتر رو بر اساس عملکرد پرداخت میکنیم. اما بیمه، مالیات، عیدی، و سنوات شما بر اساس همون عدد ٪۷۵ از حقوق درخواستی محاسبه میشه که کاملا به ضرر شماست. چرا باید تو این وضعیت اقتصادی ٪۲۵ حقوق من و امثال من دست شما بمونه و باهاش کاسبی کنید و بعد از سه ماه، پول خودم رو به عنوان پاداش بهم پرداخت کنید؟! تازه اگه پرداخت کنید، چون از اول دنبال بهانه هستید! مدیرعامل گفت پرداخت عدد اصلی بستگی به محاسبات مالیات داره که این هم یک بهانه هست که هر بار خواستن عدد کمتری پرداخت کنن. سه نوع قرارداد باهاتون میبندن + سفته! یک قرارداد کار باهاتون میبندن که قطعا یکطرفه خواهد بود. یک قرارداد NDA برای پروژههای شرکت. یک قرارداد تعهدات حرفهای که شما باید تعهد بدید تا پایان مدت قرارداد در شرکت میمونید! اگر داستان گروگانگیری و بهرهکشی از نیروی کار نیست چرا این همه تضمین میخواید از یه نیروی کار؟ قطعا دنبال سواستفاده هستید، قبلا در گروه ویکیتجربه تلگرام خوندم که گفته بودن جوانهای مردم میرن این شرکت و گرفتار میشن. موقعیت شرکت جنب میدان نیلوفر در سهروردی هست، جای بسیار شلوغ، و داخل کوچه شرکت شما حتی جای پارک موتور پیدا نمیکنید. دو طبقه مجزا از هم فکر میکنم ۳ و ۵ دارند که شما احتمالا باید بین این طبقات با آسانسوری در رفتوآمد باشید که اندازهی تابوت متحرک هست و به سختی ۳ نفر ظرفیت داره. دوستان عزیز، میدونم فشار اقتصادی روی همهمون هست، ولی این شرایطی که گفتم اسمش هرچی باشه کار نیست. برای تخصص و اعصاب و روان و وقت و انرژی و انگیزه خودتون احترام قائل باشید و با این مدل آدمهای مریض و سمی، و شرکتهای دوزاری کار نکنید.
مدیریت اصلیش به شدت افتضاحه.فقط به فکر خودشه با عدد های بسیار پایین نیرو میگیره و عملا با وعده وعید مجاب میکنه ادمارو که بیان واسش کار کنن و همشم از نیروهای قبلی که داشته بد میگن. هر چندماه یکبار نیروهاشو عوض میکنه که عیدی و سنواتو اینا نده. حقوق هارو دیر به دیر میده و چک میده مثلا واسه 10 ماه دیگه. خیلیم بی ادب و فحاشه اصلا فرهنگ سازمانی و کاری اونجا وجود نداره. کلی هم پرونده ی شکایت دارن. پول 5 ماه حقوق منو هم ندادن. بیمه هم درست و حسابی رد نمیکنن.جای هیچ رشد شغلی هم نداره
شرکت کامیونت اینجا را دوست دارم اما همیشه امیدوارم که مسیر رشد هم برای همه واضح باشد. من کمتر از یک سال است اینجا کار میکنم و به نظرم تیم در حال پیشرفت است؛ افرادی که عملکردشان پایین بود، جدا شدند و الأولویت روی نتیجهگیری بهتر گشته است. در این میان، برخی با رابطه وارد میشوند که طبیعی است در شرکتهای خصوصی، اما باید دید آیا کسانی که با این روش آمدهاند واقعاً توانمندند و چه نقشی ایفا میکنند. از اینجا خیلی شیفته نیستم، با این حال نسبت به تجربههای قبلیم محیط اینجا سالمتر جلوه میکند و برخورد محترمانه و تربیت خانوادگی کارکنان برایم اهمیت دارد. اگر روزی تصمیم به ترک اینجا بگیرم، شاید به مایههای دلنشین و مشکلاتی که با هم مطرح میشود، نگاه کنم.
در مصاحبه با این شرکت، حس میکردم فضای کار دوستانه و پویایی زیادی حاکم است. سوالها به جزئیات گیر نکردن و بیشتر به نحوهی حل مسئله و مواجهه با چالشها توجه داشتند. بعد از جلسه هم واقعاً برای پرسشهایم وقت گذاشتند و این احساس را داشتم که چنین رفتاری برای اولین بار دیدهام. در کل فرایند دو مرحلهای بود که هر دو از جنس رفتاری بودند و به نظر میرسید تمرکزشان روی اشتیاق به یادگیری و میل به کسب تجربه است.
بعد از 7 سال سابقه کار در شرکت اینو مینویسم حقوق باهات کم میبندن و بهت وعده مزایاو شارژ اوانو ... میدن،اولش فکر میکنی تو چه شرکت بین المللی خفنی داری کار میکنی بعد کم کم میبینی فلان کسک با پارتی بازی میشه بالادستیت اگر به HR هم بگی پارتی بازی میشه تو این شرکت سخت مخالفت میکنن چه بسا اخراجتم میکنن دیدم که میگم بعد آمار خود نفرات HR رو در میاری میبینی همشون با پارتی بازی شدن HR ، در واقع سوادشو ندارن فقط با مالیدن رفتن بالا شرکت به شدت ضعف دختر داره و یکسری مدیرا کاملا هول دخترن ،درمورد مدیران خانم هم بگم که من انسان نرمال توشون ندیدم یا طلاق گرفتن و مشکل روحی روانی دارن یا به شدت فمنیستن تنها و تنها چیزی که نگهت میداره تو شرکت همکاراتن که باهات رفیق میشن اگر میخوای کار یاد بگیری و روانت سالم باشه این شرکت مناسبت نیست، اگر میخوای رزومتو آپدیت کنی شرکت خوبیه
از همان روز حدود سه چهار ماه پیش که یکی تازه وارد عملیات شد، فضای اداره به یکباره تغییر کرد. فردی با دیدگاهی متخاصم و شکاک نسبت به دیگران به وجود آمده و خود را محور کار میداند؛ خودخواه و استقلالطلب است و همواره تنها به منافع خود فکر میکند. از نظر فنی و اخلاقی هم کمتر حرفی برای گفتن دارد و به شکل مداوم تلاش میکند خواستههایش را به هر شیوهای به اجرا بگذارد، حتی اگر به ضرر مجموعه باشد. کار در این واحد تا همین حالا هم سخت و طاقتفرسا بود، و اکنون با چنین وضعیتی بسیاری از همکاران احساس فشار میکنند و علاقهای به ماندن نشان نمیدهند. اگر قصد ورود به اینجا را داری، احتمالاً هر بخشی را که انتخاب کنی، با مشکلاتی روبهرو خواهی شد؛ به نظر میرسد این اداره شرایطی در حدِ انتظار نیست.
شرکت دیتایژن فقط با پارتی و لابی مدیریت میشود و هیچ برنامهٔ مشخصی برای پیشبرد وظایف وجود ندارد. اگر در مسیر این بازیهای پشتپرده قرار نگیری، به مسیر بازندگیها میافتی، یا با حرف و تهمت مواجه میشوی. مدیران بالا ثبات چندانی ندارند و هر چند ماه بهطور پیوسته تغییر میکنند؛ با تغییر مدیران ارشد احتمالاً مدیرعامل هم عوض میشود.
تصور بیرونی از شرکت اینطور است که همهجا مرتب و آراسته است و انگار با شرکت بزرگی طرفیم، اما وقتی یک هفته میگذرد، خیلی از مشکلات به چشم میآیند. مدیریتی بودنِ بیش از حد در واحدها دیده میشود؛ تعدد مدیران از کارشناسان بیشتر است و بسیاری از آنها به سطح کارشناس هم نمیرسند. نرمافزارهای استفادهشده پر از باگ است و منابع انسانی ضعف زیادی دارد؛ پاداش هم به شکل مشخصی وجود ندارد. برخی افراد بدون دانش کافی با نگاهِ از بالا به پایین رفتار میکنند و حقوقها نیز بهطور منظم پرداخت نمیشود و نظم چندانی ندارند.
این نظر بر اساس حدود ۴ سال کار کردن من توی این شرکته. اگر هیچ سابقه کاری نداری و فقط میخوای وارد بازار کار بشی، اینجا میتونه برای شروع بد نباشه. ولی اگر چند سال سابقه داری و دنبال پیشرفت، یادگیری یا مسیر شغلی بهتر هستی، پیشنهاد میکنم سمت این شرکت نیای، چون احتمال زیاد خیلی زود پشیمون میشی. قبل از اینکه استخدام بشی، این چند تا نکته رو حتماً بدون: اول اینکه حقوق به دو بخش پرداخت میشه. اول ماه فقط حقوق اداره کار واریز میشه و حدود پانزدهم ماه هم بخش دیگهای از حقوق پرداخت میشه. مثلاً اگر حقوق توافقی شرکت باهات ۳۰ میلیون باشه، داخل قرارداد فقط حقوق اداره کار ثبت میشه و بقیه مبلغ به صورت جداگانه پرداخت میشه. در نتیجه عیدی، سنوات، بیمه و سایر مزایا بر اساس همون حقوق اداره کار محاسبه میشن، نه حقوق واقعی که دریافت میکنی. دوم اینکه عملاً فقط برای آذرآنلاین کار نمیکنی. علاوه بر اون باید به مشتریهای دو برند دیگه یعنی Monovm و 1Gbits هم سرویس بدی. در واقع همزمان برای سه مجموعه کار میکنی که هر سه متعلق به یک مدیرعامل هستن. اگر هدفت پیشرفت شغلی یا یادگیری چیزهای جدید باشه، حداقل تجربه من این بود که چنین فرصتی وجود نداشت. بیشتر کارها تکراریه و ممکنه سالها همون وظایف رو انجام بدی، بدون اینکه تغییر خاصی توی جایگاه یا مسیر شغلیت ایجاد بشه. از نظر محیط کاری هم فضای حرفهایای که انتظار داشتم وجود نداشت. حاشیه و خالهزنکبازی زیاده و من احساس کردم مدیریت هم اهمیت زیادی به رضایت و مشکلات نیروها نمیده. از امکانات رفاهی هم انتظار زیادی نداشته باش. صبحانه، ناهار یا مزایای مشابه ارائه نمیشه و هزینه اونها با خودته. به نظر من تنها مزیت این شرکت بیمه تکمیلیه. در نهایت، بعد از حدود ۴ سال کار کردن توی این مجموعه، توصیه من اینه که این شرکت رو به عنوان یک فرصت شغلی خوب نبینی؛ مگر اینکه صرفاً برای شروع کار یا به خاطر شرایطت فعلاً گزینه بهتری نداشته باشی.
بابت مصاحبه رزومه دادم دفتر تهران جلوتر تر از بیمارستان تریتا و مصاحبه اول با یک کارشناس جذب انجام شد که تجربه عجیبی بود تجربه ایشون بسیار کمتر از من بود ولی مشکلی نبود جالب اینجا بود که وقتی وارد شدم در راهرو منتظر بودم برای مصاحبه یهو دیدم این نفر با دمپایی اومد و همونجا تو راهرو باهام مصاحبه کرد 😅😅😅 این مرحله قبول شدم رفتیم واحد روبرو برای مصاحبه با مدیر اچ آر که قبل ورود بهم گفتن کفشاتونو در بیارید !!!!! شگفتا گفتم چرا گفت اخه موکت کردیم 😅😅😅 تازه به دوران رسیده های ندید بدید وای خدای من وارد شدم دیدم چند نفر تو یه واحد ۷۰ متری هستن گویا همه مدیر ومدیر عامل بودن همه هم با دمپایی 😂😂😂😂😂 خلاصه رفتیم مصاحبه ادم بدی نبودن و نظرشون مثبت شد بعدش رفتم پیش حاجی ایشونم حرفایی زد ک مدتی ازمایشی باید باشی و وزارت کار میدیمو… که صریحا گفتم نه خلاصه ایشونم دید اینجوریه قبول کرد و قرار شد یه روز دیگه برم مصاحبه چهارم با مدیر عامل باز هم با دمپایی تازه تو اون جلسه یهو به من گفت قراره کار دیگه ای نسبت به تخصصم انجام بدم و اصلا ربطی به تجربم نداشت 😂😂😂 که منم قبول نکردم حالا جالب اینکه تو کاری که مدنظرشون بود نه دانش داشتن نه تجربه نه قابل قیاس با رقبا بودن 😂😂😂 اوضاع بیریخت بود خلاصه فقط وقت منو کرفتن الکی مطمعنم مدیر اچ ار تازه اونجا مشغول بود و از رو ناچاری اونجا بود زبان بدنش اینو میگفت کلا اگه میخواهین یه جای بی در پیکر برین جای خوبیه اسمشو میزارم شرکت دمپایی پوشان 😂😂😂😂😂
خوشبختانه از ورود به این تیم بینیازم میدانم که کارکردن در اینجا بهطور عملی بهعنوان وظیفهای بدون دستمزد محسوب میشود و حقوق و مزایا بسیار کم یا نامشخص است. گاهی بیمه نیز بهموقع فعال نمیشود و ممکن است برای دریافت خدمات پزشکی مجبور شوم هزینهها را خودم بپردازم. با این اوصاف، روی پروژهها و تجربههای فنی متمرکز شدم و تلاش کردم مهارتهایم را به کار ببرم.
شرکت اورال برای من یکی از بدترین تجربههای شغلی بود. در وهله اول، رفتارها به شکل خانوادگی و همراه با همدلی نمایان میشد، اما خیلی زود سوءاستفاده آغاز میشد؛ کارهای شخصی زیادی از من میخواستند و احترام چندانی وجود نداشت. حقوق را یا باید پیگیری میکردم یا با التماس میطلبیدم و گاهی تاخیرهای دو ماه هم بوده است. ارتباط با مشتریان هم برای آنها اهمیت چندانی نداشت و فقط فشار میدادند تا پولی بگیرند و کار درست انجام نمیشد، مشکلات زیادی از جمله عقبافتادگیها و تمرکززدایی به وجود میآمد. وقتی تصمیم به تسویه میگرفتم، میگفتند یک ماه دیگر میدهند، اما در نهایت پاسخ میدادند برو شکایت کن، ما بدهیای نداریم. در کل، احساس میکردم آدمهایی اینجا دزد و نامردند و فقط تظاهر میکردند؛ امیدوارم یک روز به همان روشی که چندی پیش به من آسیب زدند، پاسخ بدهند.
وقتی وارد این شرکت شدم، اوضاع به سرعت آشکار شد و حس میکردم که منابع به شکل نامناسبی بهحساب رفقا ریخته میشود. برخی از افراد که از طرف مدیرعامل و مدیر یکی از بانکها به عنوان مشاور آمده بودند، با رفتاری پر از غرور کار میکردند و حقوق خوبی هم میگیرند، حتی مزایای بازنشستگی و کارهای جانبی مثل بنگاه املاک را هم داشتند. در حالیکه هزاران جوان مستعد در جستوجوی کار بودند. آنها اغلب صبحها حوالی ساعت ده یا یازده وارد میشدند و فقط دستور میدادند، چون از نظر فنی خیلی چیزها بلد نبودند. فعلن هم تا غروب گاهی بهانه میآوردند. مشکلاتی مثل صندلیهای کهنه یا نور محیط یا اینکه چرا چایمان دیر میشود هم بهعنوان بهانه مطرح میشدند؛ انگار مشکل از نقص زمین نیست، بلکه از بیانگیزه بودن و ناتوانی در رقصیدن با شرایط بود. در عمل بهنظر میرسید که منابع و سپردههای مردمی بهخاطر رفاقت و رانت مصرف میشود و کسی هم صدایش را بلند نمیکند. نمیدانم مدیرعامل این شرکت و مدیر بانک چطور میخواهند پاسخگوی خدا باشند، وقتی چنین وضعی وجود دارد.
وقتی وارد این مجموعه شدم، روز اول با تعاریف و تعریفهای زیادی روبهرو شدم که واقعا خوشحالکننده بود؛ اما به مرور فهمیدم قضیه فرق میکند. حقوق خیلی پایین است و پرداختها اغلب با تأخیر انجام میشود. رفتار مدیران و نگاه از بالا به پایین بهطور مداوم حس میشود. به کارمندانی با سابقهی بالای ۱۳ سال هم گفته شده یا بمانند یا بروید، انگار فقط بهعنوان نیروهای کار برایشان اهمیت دارند. تا حالا پاداش یا کارانهای ندیدم. هزینه رفتوآمد هم سنگین است و با ماشین شخصی صرفه اقتصادی ندارد. از من انتظار زیادی دارند، اما در مقابل برای پرداختها معاملهای خشک و کمجنبه نشان میدهند. به طور کلی، برای کار موقت و یافتن فرصتهای بهتر مناسب است، اما اگر دنبال ماندن و پیشرفت هستی، اینجا جایی برایش نیست.
بهنظر من فضای کار چندان دلگرمکننده نیست؛ با اینکه بودجه و سرمایه قابل توجهی دارن، اما مسیر تخصیصش به درستی مشخص نیست. بهزودی میفهمی که شایستهسالاری جایگاهی نداره و اگر کسی با وصلبودن بیاد، حتی بدون مهارت، حقوقهای بالا رو میگیره و فشار کار روی سایرین میتونه زیاد بشه. وقتی بفهمن حقوقت بالاست یا پشتت کسی باشه، محیطی شکل میگیره که حتی نسبت به کار معمول هم احساس ناامیدی وجود داره. برای تازهواردها خیلی مراقب باشن؛ آدمهایی با اخلاق نامناسب وجود دارن و ساعات شبکاری ایجاد میکنن، بعضیها حقوق بیشتری نسبت به همردهها میگیرن. گاهی هم مدیر حضور ندارد و با ناهار بیکیفیت یا کسر حقوق، از حقوقت کم میکنن. گاهی تنها بابت یک ناهار ضعیف پولت رو از دست میدی. اگر دنبال وام باشی، کلی بهانه میارن و در فرایند معطل میکنن؛ بهنظر میرسد مدیر تمایلی برای دادن پول ندارد. فناوریهای بهکاررفته عقبافتادهاند، ساختار تیمها نامنظم است و نه مدیر قابل اعتماد و نه تیم منسجم حضور دارند. بهخصوص تیم تست و زیرساخت واقعا آزاردهنده است؛ هر خطایی که بدی، ممکن است تحقیر بشی و فضای آزمون و خطا اصلا وجود نداشته باشه. اگر فردی با تجربه باشی هم، پیشنهاد من این است که به اینجا نیایی؛ فضا هم آشفته است و هم خیلی استرسزا بهنظر میرسد. محیط خیلی خشک و رسمی است، همه پیراهن میپوشند و جو عمومی روی اعصابه. مدتی آگهی میزنند اما بهخاطر فضا و رفتارها، جذب نیروهای مناسب دشوار میشود.
به نظر میرسید جو شرکت به شدت نابسامان باشد و کارها بدون نظم انجام میشد. سطح مدیریتی بالا تا مدیران میانی هم به نوعی با مشکلاتی روبهرو بودند. روزی بدون هشدار تصمیم گرفتند مدیر ارشد را جمع کنند و به جای مشخصی بفرستند؛ هیچ روال مشخصی در این تصمیمگیری وجود نداشت. در نهایت منطبق بر همان شیوههای سابق از کنارم گذشتند—گفتند یا استعفا بده تا حقوقت پرداخت شود یا پیگیر شکایت شو. من استعفا دادم اما هنوز حسابم تسویه نشده، و هر بار که تماس میگیرم تنها وعدههای بینتیجه میشنوم.
من دو سال اونجا کار کردم و تجربهای بود پر از احساس ناراحتی و فشار. مدیران هیچ نقشه و برنامهای مشخص ندارند؛ امروز دستور میدهند و فردا فراموشش میکنند و وقتی کار تموم میشود، دوباره از اول میخواهند همان کار را انجام بدهم. بهنظر میرسد بیثباتی و تضاد در همهجا هست. در روزهای تعطیل ملی یا شرایط خاص، شرکت تمایل دارد کارگران را به کار بکشد و فشار زیاد بیاورد. مرخصی سالیانه را ظاهرا بیست و چهار روز لحاظ میکنند اما از نظر قانونی عمل نمیشود. غیبت را سه برابر میدانند و از حقوق کسر میشود، اضافهکار را با کمترین ضریب پرداخت میکنند و برای آن روزها بیمه رد نمیشود. گرفتن مرخصی هم مثل طی کردن مسیرهای طولانی است؛ گاهی حتی وقتی مرخصی داری، به تو مرخصی نمیدهند و جریمه میزنند و حقوق کاهش مییابد. برای گرفتن مرخصی باید با مدیر پاسخ بدهی و باید بگویی کجا میخواستی بروی، انگار این موضوع برایشان مهم است. واحد منابع انسانی وضع مناسبی ندارد؛ مدیر آن بیسواد به پرسنل طوری رفتار میکند که انگار آنها فقط لطفی است که اینجا کار میکنند. دو نفر از خانمهای منابع انسانی به دوربینها دسترسی دارند و مدام پرسنل را نگاه میکنند، مسخره میکنند و میخندند؛ این کلاس سرگرمیشان شده است. شرکت پر از دوربین در زوایای مختلف است و даже میکروفن هم دارند تا صداها را بشنوند، همهجا بهجز سرویس بهداشتی مستقرند. یکی از مدیران داخلی وجود دارد که آخرین راه ارتباطی با او مطرح است و پر از درگیری و پرخاش است. داد و فریاد عادی است و هر ماه استرس و هیجان منفی ایجاد میکند. در طبقه کاریم هم همیشه یکی صدای بلند داشت و مزاحم همه بود؛ اعتراض میکردیم اما فایدهای نداشت تا آرام شود. در زمان امضای قرارداد ازم سفته گرفتند و گفتند سفیدامضا کنم؛ نسخه قرارداد یا رسید سفته را به من نمیدادند و اگر اعتراضی میکردم میگفتند اگر اعتماد نداری برو. استعفا عملا وجود ندارد؛ اگر تصمیم به ترک میگرفتم، تهدید میکردند که از سفته استفاده میکنند و شکایت میکنند. چند نفر هم که رفتهاند از آنها شکایت شده و واقعا پول دریافت کردهاند. اینها باعث میشد به حلال بودن حقوق آخر ماه هم شک کنم. حقوق واقعی معمولا روی پایه نوشته میشود و بیمه هم روی پایه رد میشود؛ باقی حقوق را نقدا میدادند تا اگر یک روز اخراجت کنند بگویند فقط پایه میگرفتی. بندهای قرارداد یکطرفه کم نیست؛ محدود کردن کار شما در دو سال پس از پایان قرارداد در شرکتهای رقیب بدون توضیح دقیق، هر زمان که بخواهند میتوانند در روز تعطیل شما را به کار بکشانند، فقط دو روز مرخصی اضطراری در سال میدهند، و اگر از گوشی خود خارج از عرف استفاده کنی اول کار گوشی را میگیرند تا آخر روز. در قرارداد بارها تهدید به استفاده از سفته و مراجع قانونی وجود دارد و معمولا مبلغ خسارت بین پنجاه تا هفتاد میلیون تومان نوشته میشود. اگر با کسی در محیط یا بیرون در ارتباط باشی، منابع انسانی و مدیریت دخالت میکنند، حتی ممکن است از تو درباره قباله ازدواج یا خانوادهات سوال و تهدید کنند. برای رفتن به پشتبام برای سیگار رفتن مردان مشکلی نیست، اما دختران وقتی بروند با برخورد زشتی از طرف منابع انسانی مواجه میشوند. هر ماه یک بسته ارزاق میدهند که کیفیتش پایین است و از من امضا میگیرند.
کار کردن تو ایران ایرتور در مجموع برای من لذت بخش بود. نقطه عطفی بود که اونجا بسیار یاد گرفتم و در بعضی موارد هم تونستم چیزهای جدید زیادی تجربه کنم. از مدیریت خود دپارتمانمون واقعا خاطرات خوبی دارم از همکارانم هم همینطور. محیط در مجموع طوری بود که همه برای بهتر شدن پروژه تلاش می کردن. اونجا یه طورایی محل امن منه که روزهای سختی هم توش داشتم و می دونم در بعضی موارد افراد کارشون رو درست انجام نمیدادن یا به افراد دیگه بهای بیشتری داده میشد. ولی به نظرم نقاط مثبت بیشتره و خوشحالم از چهار سالی که اونجا کار کردم.
تجربه کاری من در این مجموعه یکی از بدترین تجربههای حرفهایام بود. محیط کار کاملاً سمی و پر از استرس بود و به جای ایجاد فضای همکاری، فشار و تنش دائمی وجود داشت. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای نداشت، برخوردها اغلب با بیاحترامی و بددهنی همراه بود و کوچکترین ارزشی برای کارکنان قائل نمیشد. حجم کار بسیار زیاد بود و انتظار میرفت حتی در شبها، آخر هفتهها و ایام تعطیل نیز بدون در نظر گرفتن تعادل بین کار و زندگی در دسترس باشیم. با وجود این حجم از مسئولیت و فشار، حقوق پرداختی در حد پایه و به هیچ عنوان متناسب با میزان کار و انتظارات نبود. وعدههای مختلف نیز در عمل محقق نمیشد و هیچ برنامه مشخصی برای رشد، آموزش یا پیشرفت کارکنان وجود نداشت. یکی از نکات قابلتوجه این بود که در کمتر از ۶ ماه، نزدیک به ۱۰ نفر از کارکنان این مجموعه از آن جدا شدند. از دید من، بخش قابلتوجهی از این جابهجاییها با مشکلات مدیریتی و نحوه برخورد خانم محمودی همزمان بود. رفتارهای غیرحرفهای، لحن نامناسب و فضای پرتنش باعث شده بود بسیاری از کارکنان تمایلی به ادامه همکاری نداشته باشند. این میزان بالای خروج نیروها، به نظر من، نشاندهنده وجود مشکلات جدی در محیط کار و شیوه مدیریت بود و تأثیر مستقیمی بر انگیزه، آرامش و رضایت کارکنان میگذاشت. در مجموع، اگر به دنبال محیطی حرفهای، محترمانه و با مدیریت اصولی هستید، این مجموعه انتخاب مناسبی نیست. امیدوارم این تجربه برای افرادی که قصد همکاری دارند مفید باشد و بتوانند با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرند.
در یک محیط کار با جو سمی روبهرو بودم و صادقانه بگویم، تجربهی من از کار در اینجا خیلی دشوار بود. نزدیک هشت ماه به عنوان بکاندِ ارشد اونجا بودم و در نهایت تصمیم گرفتم از ادامهی کار منصرف شوم. برای لید فنی واقعاً وجودی حس نمیشد؛ معاون نرمافزار هم همزمان نقش لید و مدیر را داشت و بهاصول اخلاقی و سطح دانش فنیِ او اعتماد نداشتم. اگر مناسبات لابیگری و چاپلوسی را رعایت کنی، شاید بهت نزدیک شود، در غیر این صورت احتمال دارد که زیرآب تو را بزند. تیم خیلی کوچک بود و فقط سه یا چهار نفر بیشتر نبودند؛ از طرفی همیشه افراد تغییر وضعیت میدادند و طی یک سال هم تیم رشد معناداری نداشت. نکتهی جالب این بود که آگهیهای پُست همواره فعال باقی میماندند. ما هرگز نتوانستیم محصولی باکیفیت و آماده برای عرضه ارائه دهیم؛ چون کار به طور مداوم از یک تسک به تسک دیگری میرفت و پایانِ کار هیچوقت تضمین نمیشد که کار قبلی تمام شده باشد. حقوق بهموقع پرداخت نمیشدند، قرارداد معمولاً به دست نمیآمد، فضای شرکت از نظر رسمیگری و ساختار همواره خشک بود و با رفتوآمد مداوم نیروها روبهرو بودیم. با دوربینهای کنترل دائم مواجه بودیم و حتی برای کارهای کوچیک هم باید امضا میگرفتند. اینها را گفتم تا برای خودم یا دیگران رویکرد منفی نسبت به محیط کار را تبلیغ نکنم؛ فقط هدفم این بود که شادی و امید همکاران توی محیط کارشان به خطر نیفتد.
مدیرعامل اینجا فکر کرده چون اوضاع اقتصادی خرابه اینم میتونه هر غلطی دلش خواست بکنه. نحوه پرداختشون به این صورت هست که عدد درخواستی شما رو ضربدر ۱۲ میکنن تا عدد سالیانه به دست بیاد، سپس عدد سالیانه رو تقسیم بر ۱۶ میکنن و هر ماه ۱/۱۶ عدد سالیانه (یعنی ٪۷۵ عدد درخواستی ماهانه!) رو به عنوان حقوق پرداخت میکنن و هر سه ماه یک بار هم ۱/۱۶ عدد سالیانه رو به عنوان پاداش پرداخت میکنن! اما چون پاداش هست میتونن پرداخت نکنن تو این اوضاع و مدیرعامل گفت یا ۱/۱۶ کامل یا کمتر یا بیشتر رو بر اساس عملکرد پرداخت میکنیم. اما بیمه، مالیات، عیدی، و سنوات شما بر اساس همون عدد ٪۷۵ از حقوق درخواستی محاسبه میشه که کاملا به ضرر شماست. چرا باید تو این وضعیت اقتصادی ٪۲۵ حقوق من و امثال من دست شما بمونه و باهاش کاسبی کنید و بعد از سه ماه، پول خودم رو به عنوان پاداش بهم پرداخت کنید؟! تازه اگه پرداخت کنید، چون از اول دنبال بهانه هستید! مدیرعامل گفت پرداخت عدد اصلی بستگی به محاسبات مالیات داره که این هم یک بهانه هست که هر بار خواستن عدد کمتری پرداخت کنن. سه نوع قرارداد باهاتون میبندن + سفته! یک قرارداد کار باهاتون میبندن که قطعا یکطرفه خواهد بود. یک قرارداد NDA برای پروژههای شرکت. یک قرارداد تعهدات حرفهای که شما باید تعهد بدید تا پایان مدت قرارداد در شرکت میمونید! اگر داستان گروگانگیری و بهرهکشی از نیروی کار نیست چرا این همه تضمین میخواید از یه نیروی کار؟ قطعا دنبال سواستفاده هستید، قبلا در گروه ویکیتجربه تلگرام خوندم که گفته بودن جوانهای مردم میرن این شرکت و گرفتار میشن. موقعیت شرکت جنب میدان نیلوفر در سهروردی هست، جای بسیار شلوغ، و داخل کوچه شرکت شما حتی جای پارک موتور پیدا نمیکنید. دو طبقه مجزا از هم فکر میکنم ۳ و ۵ دارند که شما احتمالا باید بین این طبقات با آسانسوری در رفتوآمد باشید که اندازهی تابوت متحرک هست و به سختی ۳ نفر ظرفیت داره. دوستان عزیز، میدونم فشار اقتصادی روی همهمون هست، ولی این شرایطی که گفتم اسمش هرچی باشه کار نیست. برای تخصص و اعصاب و روان و وقت و انرژی و انگیزه خودتون احترام قائل باشید و با این مدل آدمهای مریض و سمی، و شرکتهای دوزاری کار نکنید.
مدیریت اصلیش به شدت افتضاحه.فقط به فکر خودشه با عدد های بسیار پایین نیرو میگیره و عملا با وعده وعید مجاب میکنه ادمارو که بیان واسش کار کنن و همشم از نیروهای قبلی که داشته بد میگن. هر چندماه یکبار نیروهاشو عوض میکنه که عیدی و سنواتو اینا نده. حقوق هارو دیر به دیر میده و چک میده مثلا واسه 10 ماه دیگه. خیلیم بی ادب و فحاشه اصلا فرهنگ سازمانی و کاری اونجا وجود نداره. کلی هم پرونده ی شکایت دارن. پول 5 ماه حقوق منو هم ندادن. بیمه هم درست و حسابی رد نمیکنن.جای هیچ رشد شغلی هم نداره
شرکت کامیونت اینجا را دوست دارم اما همیشه امیدوارم که مسیر رشد هم برای همه واضح باشد. من کمتر از یک سال است اینجا کار میکنم و به نظرم تیم در حال پیشرفت است؛ افرادی که عملکردشان پایین بود، جدا شدند و الأولویت روی نتیجهگیری بهتر گشته است. در این میان، برخی با رابطه وارد میشوند که طبیعی است در شرکتهای خصوصی، اما باید دید آیا کسانی که با این روش آمدهاند واقعاً توانمندند و چه نقشی ایفا میکنند. از اینجا خیلی شیفته نیستم، با این حال نسبت به تجربههای قبلیم محیط اینجا سالمتر جلوه میکند و برخورد محترمانه و تربیت خانوادگی کارکنان برایم اهمیت دارد. اگر روزی تصمیم به ترک اینجا بگیرم، شاید به مایههای دلنشین و مشکلاتی که با هم مطرح میشود، نگاه کنم.
در مصاحبه با این شرکت، حس میکردم فضای کار دوستانه و پویایی زیادی حاکم است. سوالها به جزئیات گیر نکردن و بیشتر به نحوهی حل مسئله و مواجهه با چالشها توجه داشتند. بعد از جلسه هم واقعاً برای پرسشهایم وقت گذاشتند و این احساس را داشتم که چنین رفتاری برای اولین بار دیدهام. در کل فرایند دو مرحلهای بود که هر دو از جنس رفتاری بودند و به نظر میرسید تمرکزشان روی اشتیاق به یادگیری و میل به کسب تجربه است.
بعد از 7 سال سابقه کار در شرکت اینو مینویسم حقوق باهات کم میبندن و بهت وعده مزایاو شارژ اوانو ... میدن،اولش فکر میکنی تو چه شرکت بین المللی خفنی داری کار میکنی بعد کم کم میبینی فلان کسک با پارتی بازی میشه بالادستیت اگر به HR هم بگی پارتی بازی میشه تو این شرکت سخت مخالفت میکنن چه بسا اخراجتم میکنن دیدم که میگم بعد آمار خود نفرات HR رو در میاری میبینی همشون با پارتی بازی شدن HR ، در واقع سوادشو ندارن فقط با مالیدن رفتن بالا شرکت به شدت ضعف دختر داره و یکسری مدیرا کاملا هول دخترن ،درمورد مدیران خانم هم بگم که من انسان نرمال توشون ندیدم یا طلاق گرفتن و مشکل روحی روانی دارن یا به شدت فمنیستن تنها و تنها چیزی که نگهت میداره تو شرکت همکاراتن که باهات رفیق میشن اگر میخوای کار یاد بگیری و روانت سالم باشه این شرکت مناسبت نیست، اگر میخوای رزومتو آپدیت کنی شرکت خوبیه
از همان روز حدود سه چهار ماه پیش که یکی تازه وارد عملیات شد، فضای اداره به یکباره تغییر کرد. فردی با دیدگاهی متخاصم و شکاک نسبت به دیگران به وجود آمده و خود را محور کار میداند؛ خودخواه و استقلالطلب است و همواره تنها به منافع خود فکر میکند. از نظر فنی و اخلاقی هم کمتر حرفی برای گفتن دارد و به شکل مداوم تلاش میکند خواستههایش را به هر شیوهای به اجرا بگذارد، حتی اگر به ضرر مجموعه باشد. کار در این واحد تا همین حالا هم سخت و طاقتفرسا بود، و اکنون با چنین وضعیتی بسیاری از همکاران احساس فشار میکنند و علاقهای به ماندن نشان نمیدهند. اگر قصد ورود به اینجا را داری، احتمالاً هر بخشی را که انتخاب کنی، با مشکلاتی روبهرو خواهی شد؛ به نظر میرسد این اداره شرایطی در حدِ انتظار نیست.
شرکت دیتایژن فقط با پارتی و لابی مدیریت میشود و هیچ برنامهٔ مشخصی برای پیشبرد وظایف وجود ندارد. اگر در مسیر این بازیهای پشتپرده قرار نگیری، به مسیر بازندگیها میافتی، یا با حرف و تهمت مواجه میشوی. مدیران بالا ثبات چندانی ندارند و هر چند ماه بهطور پیوسته تغییر میکنند؛ با تغییر مدیران ارشد احتمالاً مدیرعامل هم عوض میشود.
تصور بیرونی از شرکت اینطور است که همهجا مرتب و آراسته است و انگار با شرکت بزرگی طرفیم، اما وقتی یک هفته میگذرد، خیلی از مشکلات به چشم میآیند. مدیریتی بودنِ بیش از حد در واحدها دیده میشود؛ تعدد مدیران از کارشناسان بیشتر است و بسیاری از آنها به سطح کارشناس هم نمیرسند. نرمافزارهای استفادهشده پر از باگ است و منابع انسانی ضعف زیادی دارد؛ پاداش هم به شکل مشخصی وجود ندارد. برخی افراد بدون دانش کافی با نگاهِ از بالا به پایین رفتار میکنند و حقوقها نیز بهطور منظم پرداخت نمیشود و نظم چندانی ندارند.
این نظر بر اساس حدود ۴ سال کار کردن من توی این شرکته. اگر هیچ سابقه کاری نداری و فقط میخوای وارد بازار کار بشی، اینجا میتونه برای شروع بد نباشه. ولی اگر چند سال سابقه داری و دنبال پیشرفت، یادگیری یا مسیر شغلی بهتر هستی، پیشنهاد میکنم سمت این شرکت نیای، چون احتمال زیاد خیلی زود پشیمون میشی. قبل از اینکه استخدام بشی، این چند تا نکته رو حتماً بدون: اول اینکه حقوق به دو بخش پرداخت میشه. اول ماه فقط حقوق اداره کار واریز میشه و حدود پانزدهم ماه هم بخش دیگهای از حقوق پرداخت میشه. مثلاً اگر حقوق توافقی شرکت باهات ۳۰ میلیون باشه، داخل قرارداد فقط حقوق اداره کار ثبت میشه و بقیه مبلغ به صورت جداگانه پرداخت میشه. در نتیجه عیدی، سنوات، بیمه و سایر مزایا بر اساس همون حقوق اداره کار محاسبه میشن، نه حقوق واقعی که دریافت میکنی. دوم اینکه عملاً فقط برای آذرآنلاین کار نمیکنی. علاوه بر اون باید به مشتریهای دو برند دیگه یعنی Monovm و 1Gbits هم سرویس بدی. در واقع همزمان برای سه مجموعه کار میکنی که هر سه متعلق به یک مدیرعامل هستن. اگر هدفت پیشرفت شغلی یا یادگیری چیزهای جدید باشه، حداقل تجربه من این بود که چنین فرصتی وجود نداشت. بیشتر کارها تکراریه و ممکنه سالها همون وظایف رو انجام بدی، بدون اینکه تغییر خاصی توی جایگاه یا مسیر شغلیت ایجاد بشه. از نظر محیط کاری هم فضای حرفهایای که انتظار داشتم وجود نداشت. حاشیه و خالهزنکبازی زیاده و من احساس کردم مدیریت هم اهمیت زیادی به رضایت و مشکلات نیروها نمیده. از امکانات رفاهی هم انتظار زیادی نداشته باش. صبحانه، ناهار یا مزایای مشابه ارائه نمیشه و هزینه اونها با خودته. به نظر من تنها مزیت این شرکت بیمه تکمیلیه. در نهایت، بعد از حدود ۴ سال کار کردن توی این مجموعه، توصیه من اینه که این شرکت رو به عنوان یک فرصت شغلی خوب نبینی؛ مگر اینکه صرفاً برای شروع کار یا به خاطر شرایطت فعلاً گزینه بهتری نداشته باشی.
بابت مصاحبه رزومه دادم دفتر تهران جلوتر تر از بیمارستان تریتا و مصاحبه اول با یک کارشناس جذب انجام شد که تجربه عجیبی بود تجربه ایشون بسیار کمتر از من بود ولی مشکلی نبود جالب اینجا بود که وقتی وارد شدم در راهرو منتظر بودم برای مصاحبه یهو دیدم این نفر با دمپایی اومد و همونجا تو راهرو باهام مصاحبه کرد 😅😅😅 این مرحله قبول شدم رفتیم واحد روبرو برای مصاحبه با مدیر اچ آر که قبل ورود بهم گفتن کفشاتونو در بیارید !!!!! شگفتا گفتم چرا گفت اخه موکت کردیم 😅😅😅 تازه به دوران رسیده های ندید بدید وای خدای من وارد شدم دیدم چند نفر تو یه واحد ۷۰ متری هستن گویا همه مدیر ومدیر عامل بودن همه هم با دمپایی 😂😂😂😂😂 خلاصه رفتیم مصاحبه ادم بدی نبودن و نظرشون مثبت شد بعدش رفتم پیش حاجی ایشونم حرفایی زد ک مدتی ازمایشی باید باشی و وزارت کار میدیمو… که صریحا گفتم نه خلاصه ایشونم دید اینجوریه قبول کرد و قرار شد یه روز دیگه برم مصاحبه چهارم با مدیر عامل باز هم با دمپایی تازه تو اون جلسه یهو به من گفت قراره کار دیگه ای نسبت به تخصصم انجام بدم و اصلا ربطی به تجربم نداشت 😂😂😂 که منم قبول نکردم حالا جالب اینکه تو کاری که مدنظرشون بود نه دانش داشتن نه تجربه نه قابل قیاس با رقبا بودن 😂😂😂 اوضاع بیریخت بود خلاصه فقط وقت منو کرفتن الکی مطمعنم مدیر اچ ار تازه اونجا مشغول بود و از رو ناچاری اونجا بود زبان بدنش اینو میگفت کلا اگه میخواهین یه جای بی در پیکر برین جای خوبیه اسمشو میزارم شرکت دمپایی پوشان 😂😂😂😂😂
خوشبختانه از ورود به این تیم بینیازم میدانم که کارکردن در اینجا بهطور عملی بهعنوان وظیفهای بدون دستمزد محسوب میشود و حقوق و مزایا بسیار کم یا نامشخص است. گاهی بیمه نیز بهموقع فعال نمیشود و ممکن است برای دریافت خدمات پزشکی مجبور شوم هزینهها را خودم بپردازم. با این اوصاف، روی پروژهها و تجربههای فنی متمرکز شدم و تلاش کردم مهارتهایم را به کار ببرم.
شرکت اورال برای من یکی از بدترین تجربههای شغلی بود. در وهله اول، رفتارها به شکل خانوادگی و همراه با همدلی نمایان میشد، اما خیلی زود سوءاستفاده آغاز میشد؛ کارهای شخصی زیادی از من میخواستند و احترام چندانی وجود نداشت. حقوق را یا باید پیگیری میکردم یا با التماس میطلبیدم و گاهی تاخیرهای دو ماه هم بوده است. ارتباط با مشتریان هم برای آنها اهمیت چندانی نداشت و فقط فشار میدادند تا پولی بگیرند و کار درست انجام نمیشد، مشکلات زیادی از جمله عقبافتادگیها و تمرکززدایی به وجود میآمد. وقتی تصمیم به تسویه میگرفتم، میگفتند یک ماه دیگر میدهند، اما در نهایت پاسخ میدادند برو شکایت کن، ما بدهیای نداریم. در کل، احساس میکردم آدمهایی اینجا دزد و نامردند و فقط تظاهر میکردند؛ امیدوارم یک روز به همان روشی که چندی پیش به من آسیب زدند، پاسخ بدهند.
وقتی وارد این شرکت شدم، اوضاع به سرعت آشکار شد و حس میکردم که منابع به شکل نامناسبی بهحساب رفقا ریخته میشود. برخی از افراد که از طرف مدیرعامل و مدیر یکی از بانکها به عنوان مشاور آمده بودند، با رفتاری پر از غرور کار میکردند و حقوق خوبی هم میگیرند، حتی مزایای بازنشستگی و کارهای جانبی مثل بنگاه املاک را هم داشتند. در حالیکه هزاران جوان مستعد در جستوجوی کار بودند. آنها اغلب صبحها حوالی ساعت ده یا یازده وارد میشدند و فقط دستور میدادند، چون از نظر فنی خیلی چیزها بلد نبودند. فعلن هم تا غروب گاهی بهانه میآوردند. مشکلاتی مثل صندلیهای کهنه یا نور محیط یا اینکه چرا چایمان دیر میشود هم بهعنوان بهانه مطرح میشدند؛ انگار مشکل از نقص زمین نیست، بلکه از بیانگیزه بودن و ناتوانی در رقصیدن با شرایط بود. در عمل بهنظر میرسید که منابع و سپردههای مردمی بهخاطر رفاقت و رانت مصرف میشود و کسی هم صدایش را بلند نمیکند. نمیدانم مدیرعامل این شرکت و مدیر بانک چطور میخواهند پاسخگوی خدا باشند، وقتی چنین وضعی وجود دارد.
وقتی وارد این مجموعه شدم، روز اول با تعاریف و تعریفهای زیادی روبهرو شدم که واقعا خوشحالکننده بود؛ اما به مرور فهمیدم قضیه فرق میکند. حقوق خیلی پایین است و پرداختها اغلب با تأخیر انجام میشود. رفتار مدیران و نگاه از بالا به پایین بهطور مداوم حس میشود. به کارمندانی با سابقهی بالای ۱۳ سال هم گفته شده یا بمانند یا بروید، انگار فقط بهعنوان نیروهای کار برایشان اهمیت دارند. تا حالا پاداش یا کارانهای ندیدم. هزینه رفتوآمد هم سنگین است و با ماشین شخصی صرفه اقتصادی ندارد. از من انتظار زیادی دارند، اما در مقابل برای پرداختها معاملهای خشک و کمجنبه نشان میدهند. به طور کلی، برای کار موقت و یافتن فرصتهای بهتر مناسب است، اما اگر دنبال ماندن و پیشرفت هستی، اینجا جایی برایش نیست.
بهنظر من فضای کار چندان دلگرمکننده نیست؛ با اینکه بودجه و سرمایه قابل توجهی دارن، اما مسیر تخصیصش به درستی مشخص نیست. بهزودی میفهمی که شایستهسالاری جایگاهی نداره و اگر کسی با وصلبودن بیاد، حتی بدون مهارت، حقوقهای بالا رو میگیره و فشار کار روی سایرین میتونه زیاد بشه. وقتی بفهمن حقوقت بالاست یا پشتت کسی باشه، محیطی شکل میگیره که حتی نسبت به کار معمول هم احساس ناامیدی وجود داره. برای تازهواردها خیلی مراقب باشن؛ آدمهایی با اخلاق نامناسب وجود دارن و ساعات شبکاری ایجاد میکنن، بعضیها حقوق بیشتری نسبت به همردهها میگیرن. گاهی هم مدیر حضور ندارد و با ناهار بیکیفیت یا کسر حقوق، از حقوقت کم میکنن. گاهی تنها بابت یک ناهار ضعیف پولت رو از دست میدی. اگر دنبال وام باشی، کلی بهانه میارن و در فرایند معطل میکنن؛ بهنظر میرسد مدیر تمایلی برای دادن پول ندارد. فناوریهای بهکاررفته عقبافتادهاند، ساختار تیمها نامنظم است و نه مدیر قابل اعتماد و نه تیم منسجم حضور دارند. بهخصوص تیم تست و زیرساخت واقعا آزاردهنده است؛ هر خطایی که بدی، ممکن است تحقیر بشی و فضای آزمون و خطا اصلا وجود نداشته باشه. اگر فردی با تجربه باشی هم، پیشنهاد من این است که به اینجا نیایی؛ فضا هم آشفته است و هم خیلی استرسزا بهنظر میرسد. محیط خیلی خشک و رسمی است، همه پیراهن میپوشند و جو عمومی روی اعصابه. مدتی آگهی میزنند اما بهخاطر فضا و رفتارها، جذب نیروهای مناسب دشوار میشود.
به نظر میرسید جو شرکت به شدت نابسامان باشد و کارها بدون نظم انجام میشد. سطح مدیریتی بالا تا مدیران میانی هم به نوعی با مشکلاتی روبهرو بودند. روزی بدون هشدار تصمیم گرفتند مدیر ارشد را جمع کنند و به جای مشخصی بفرستند؛ هیچ روال مشخصی در این تصمیمگیری وجود نداشت. در نهایت منطبق بر همان شیوههای سابق از کنارم گذشتند—گفتند یا استعفا بده تا حقوقت پرداخت شود یا پیگیر شکایت شو. من استعفا دادم اما هنوز حسابم تسویه نشده، و هر بار که تماس میگیرم تنها وعدههای بینتیجه میشنوم.
من دو سال اونجا کار کردم و تجربهای بود پر از احساس ناراحتی و فشار. مدیران هیچ نقشه و برنامهای مشخص ندارند؛ امروز دستور میدهند و فردا فراموشش میکنند و وقتی کار تموم میشود، دوباره از اول میخواهند همان کار را انجام بدهم. بهنظر میرسد بیثباتی و تضاد در همهجا هست. در روزهای تعطیل ملی یا شرایط خاص، شرکت تمایل دارد کارگران را به کار بکشد و فشار زیاد بیاورد. مرخصی سالیانه را ظاهرا بیست و چهار روز لحاظ میکنند اما از نظر قانونی عمل نمیشود. غیبت را سه برابر میدانند و از حقوق کسر میشود، اضافهکار را با کمترین ضریب پرداخت میکنند و برای آن روزها بیمه رد نمیشود. گرفتن مرخصی هم مثل طی کردن مسیرهای طولانی است؛ گاهی حتی وقتی مرخصی داری، به تو مرخصی نمیدهند و جریمه میزنند و حقوق کاهش مییابد. برای گرفتن مرخصی باید با مدیر پاسخ بدهی و باید بگویی کجا میخواستی بروی، انگار این موضوع برایشان مهم است. واحد منابع انسانی وضع مناسبی ندارد؛ مدیر آن بیسواد به پرسنل طوری رفتار میکند که انگار آنها فقط لطفی است که اینجا کار میکنند. دو نفر از خانمهای منابع انسانی به دوربینها دسترسی دارند و مدام پرسنل را نگاه میکنند، مسخره میکنند و میخندند؛ این کلاس سرگرمیشان شده است. شرکت پر از دوربین در زوایای مختلف است و даже میکروفن هم دارند تا صداها را بشنوند، همهجا بهجز سرویس بهداشتی مستقرند. یکی از مدیران داخلی وجود دارد که آخرین راه ارتباطی با او مطرح است و پر از درگیری و پرخاش است. داد و فریاد عادی است و هر ماه استرس و هیجان منفی ایجاد میکند. در طبقه کاریم هم همیشه یکی صدای بلند داشت و مزاحم همه بود؛ اعتراض میکردیم اما فایدهای نداشت تا آرام شود. در زمان امضای قرارداد ازم سفته گرفتند و گفتند سفیدامضا کنم؛ نسخه قرارداد یا رسید سفته را به من نمیدادند و اگر اعتراضی میکردم میگفتند اگر اعتماد نداری برو. استعفا عملا وجود ندارد؛ اگر تصمیم به ترک میگرفتم، تهدید میکردند که از سفته استفاده میکنند و شکایت میکنند. چند نفر هم که رفتهاند از آنها شکایت شده و واقعا پول دریافت کردهاند. اینها باعث میشد به حلال بودن حقوق آخر ماه هم شک کنم. حقوق واقعی معمولا روی پایه نوشته میشود و بیمه هم روی پایه رد میشود؛ باقی حقوق را نقدا میدادند تا اگر یک روز اخراجت کنند بگویند فقط پایه میگرفتی. بندهای قرارداد یکطرفه کم نیست؛ محدود کردن کار شما در دو سال پس از پایان قرارداد در شرکتهای رقیب بدون توضیح دقیق، هر زمان که بخواهند میتوانند در روز تعطیل شما را به کار بکشانند، فقط دو روز مرخصی اضطراری در سال میدهند، و اگر از گوشی خود خارج از عرف استفاده کنی اول کار گوشی را میگیرند تا آخر روز. در قرارداد بارها تهدید به استفاده از سفته و مراجع قانونی وجود دارد و معمولا مبلغ خسارت بین پنجاه تا هفتاد میلیون تومان نوشته میشود. اگر با کسی در محیط یا بیرون در ارتباط باشی، منابع انسانی و مدیریت دخالت میکنند، حتی ممکن است از تو درباره قباله ازدواج یا خانوادهات سوال و تهدید کنند. برای رفتن به پشتبام برای سیگار رفتن مردان مشکلی نیست، اما دختران وقتی بروند با برخورد زشتی از طرف منابع انسانی مواجه میشوند. هر ماه یک بسته ارزاق میدهند که کیفیتش پایین است و از من امضا میگیرند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.