در این شرکت، وضع منابع انسانی به شدت نامطلوب است و گویی کارکنان جوان با انگیزههای زودبازده به کار گمارده میشوند تا به سرعت از سطح یک کارگر ساده فراتر بروند. با این حال، اغراقها و فریبکاریهای کوچکی هم در کار دیده میشود و گاهی برای نشان دادن بهتر شرایط، به خودمان هم فکری نمیشود. من میگویم که مدیران باید بیش از پیش به تجربه و تواناییهای افراد توجه کنند تا روند استخدام و توسعه بهتری شکل بگیرد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
طاقچه را تجربه کردم و فهمیدم که حضور آدمهای خوب در بخشهای مختلفش ارزشمند است، اما مدیریت مجموعه به اندازه کافی خوب نیست. رشد و ارتقاء به ارتباطات خانوادگی و حمایتهای فردی گره میخورد و این سبک تصمیمگیری به موانعی جدی تبدیل میشود. یکی از اعضای فامیل مدیرعامل با حدود سه تا چهار سال تجربه در نقش مدیر ارشد فناوری به سمت CTO رسیده و همسر یکی از سرشناسهای تیم، لید همان واحد است. فردی که به عنوان مدیر محصول معرفی شده، حتی دو سال سابقه کار در توسعه محصول ندارد و ویژگیهای بیاستفادهای را در اولویت قرار میدهد که نتیجهاش اتلاف زمان و زحمت تیم فنی است. به نظر میرسد مدیرعامل باور دارد که دیدگاهی گسترده و مورد اعتماد از همهجا میتواند کافی باشد، اما این رویکرد واقعا تیم فنی را فرسوده میکند و به برند شرکت آسیب میزند. برای تیم فنی، تنها دعا کردن باقی مانده است.
وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم که بخش منابع انسانی عملا وجود ندارد و مدیریت فقط در سطح بالا و قدیمی باقی مانده است. با این وضعیت، حتی اگر نیروهای همراه و پرانگیزهای هم در مجموعه حضور داشتند، نمیتوانستند تأثیری بگذارند؛ اختیار العملی در دستشان نبود و حرفشان به جایی نمیرسید. به این شکل هیچ چشماندازی برای توسعه یا بهبود برای آنها وجود نداشت. در روزگار قدیم شرکت واقعا خوب بود و حیف که اکنون دیگر به آن شرایط دست پیدا نکرده است.
قبل از هر چیز، اوضاع این شرکت برای من واقعا ناامیدکننده بود و به سختی میشد از یک تجربه قابل قبول صحبت کرد. بینظمی و بیتفاوتی نسبت به وعدههای دادهشده از مشخصات اصلی کار بود. پاسخگویی کم و عدم پیگیری مسائل باعث میشد احساس کنم دنبال حل مشکلات نیستند. کیفیت خدمات هم بهشدت پایین بود و به نظر میرسید هدف اصلی تنها جلب مشتری باشد و نه ارائهی سرویس با کیفیت. به نظر من این مجموعه با تلهای از خرید روبهروست که تجربهی من را به شکل منفی شکل داد و سرویسدهی بهطور نامناسبی صورت میگرفت. به طور کلی، مواردی از این دست موجب شد اعتمادم نسبت به شرکت بهراحتی از بین برود و تمایل به کار یا همکاری با آن کاهش یابد.
نزدیک به این صحبتها را نوشتم تا شرحی تازه و طبیعی به زبان من باشد، با حفظ نکات اصلی و حالت انتقادی متن اولیه اما با ساختار و واژگان جدید. اگر کارمند یا داوطلان فرصت شرکت را میدیدم، توضیح میدادم که فضای این مجموعه را با صراحت و واقعگرایی توصیف میکنم. به باورم، نظرات مثبت و امتیازهای بالا که دیده میشه، مستقیما از سمت مدیرعامل شرکت است تا به ظاهر مجموعه رنگ و رو بدهد. از دید من، اگر خانمی در شرکت مجرد باشد و خانوادهاش در تهران نباشند، اصرار میشود که با وعدههای ازدواج و رهنمودهای با نگاه به آینده، او را به یکی از خانههای خالی سرمایهگذاریشده در تهران هدایت کنند؛ جلسه نخست خارج از محیط کار، در کافهای عمومی برای جلب اعتماد برگزار میشود تا با هر دو روش تشویقی یا تهدیدی، نسبت به افراد سواستفاده کنند. بنابراین، به زنان توصیه میکنم بسیار مراقب باشند. نکته بعدی این است که گمان میکنم برخی پروژهها و قراردادها با فشاری غیرمنصفانه به مدیران سایر شرکتها واگذار میشود و این را در تجربه من وقتی که به عنوان کارشناس و پشتیبان سر پروژهها بودم، درک کردم. همچنین انتظار میرود سنوات کاری و حقوق پایانکار به کارمندان دهانده شود تا با ورود به شرکت، فشار بیشتری حس کنند. تا همینجا توضیح را نگه داشتم؛ ممکن است در آینده از تجربیات بیشتری صحبت کنم.
در حال حاضر تجربهای از کار در شرکت فناوری اطلاعات رجاء دارم که از نظر من خیلی منفی بود. طول میکشد تا استرس و فشارها اثرش را بگذارند روی حال و روز من و انگیزهام را به طور جدی کاهش داد. پرداختها به موقع نبود و گاهی به شکل غیر یکپارچه انجام میشد. بیمه هم مثل حقوق پایه بهطور دقیق ارائه نمیشد و گاهی تفاوتهایی وجود داشت که انتظارش را نداشتم. به شدت پیشنهاد میکنم هیچوقت برای آنجا درخواست ندهید، حتی اگر واقعا به کاری نیاز دارید. همچنین احضار سفته سفید امضا به صورت غیر قانونی بودن برداشت میشد که این موضوع هم مطرح شده بود. مدیریت شرکت به نظر من ضعيف بود و بخش زیادی از کامنتهای مثبت منتشرشده با واقعیت همسو نبودند؛ از طرف دیگر مشکلات مالی شخص مدیرعامل به پرداخت حقوق پرسنل جلب توجه میکرد.
برای من روشن بود که مدتها در این شرکت احساس امنیت میکردم، اما با رویدادهای اخیر دیدم که ارزشها و تعهد افراد نسبت به مهارت و تجربه اهمیت چندانی ندارد و در نهایت به دستههای مقصر و غیرمقصر تقسیم میشویم. در جریان اتفاقات اخیر و با آغاز درگیریها، تقریبا نیمی از نیروها، از جمله دو تیم کلیدی، به شکل کامل تعدیل شدند و کسانی که باقی ماندند، دیدگاههای سیاسی و مذهبی متفاوت با مدیرعامل داشتند، در حالی که آنها در اصل مسئولیت خاصی در آن زمینهها نداشتند. پس از این تعدیلها دوباره برای پر کردن همان پوزیشنها جذب شدند و کسانی که باقی ماندند، در تیمهای تأثیرگذار بهطور عادلانهای ارزیابی نشده بودند. در نتیجه، منابع انسانی طی دو سال حضوری پررنگ داشت اما به مرور از بین رفت و اکنون واحدی با عنوان HR وجود ندارد. به عنوان مدیر، فقط تا حدی میتوانی راهبرد خود را پیش ببری و از نقطهای به بعد کار دشوار میشود؛ جایگاهی برای ارتقا یا ترفی در حدود ۹۵ درصد از پوزیشنها وجود ندارد.
مدتهاست در پارمیس مشغولم و تجربهام نسبتا مثبت بوده است. قطعا کار در برخی مواقع چالشبرانگیز است، اما در تیمی که با آن همکاری میکنم، یادگیری و پیگیری مسائل همواره وجود دارد. چیزی که برای من ارزشمند بوده این است که افراد با تجربه کنار نیروهای تازهکار مینشینند و فرصت یادگیری از پروژههای واقعی فراهم است. محیط کار مطلوب و مدرن، فضای کار شیک، فرهنگ سازمانی مناسب و حمایتکننده، عدم تعدیل در شرایط بحرانی، امکان دورکاری در دوران بحران، پرداخت حقوق سر وقت، و دورههای آموزشی توسعه فردی از جمله مزایایی است که پارمیس به چشم من میآید و برایم ارزشمند است.
برای من تپسل تجربهای بود که با مرور زمان سعی کردم دید بهتری ازش بگیرم و حالا با صراحت بیشتری بازگو میکنم. در مجموع کار خوب بود، اما به دلیل مدیریت نامناسب در برخی مواقع و اینکه صدای کارکنان به خوبی شنیده نمیشد، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر بدهم. فضای کار پر از حواشی ناخواسته و روابط نامناسب بود که در نهایت به شکلگیری رفتارهایی منجر شد که انصافا جای تأسف دارد. یکی از همکاران، با رفتارهای باورنکردنی و آوردن موارد شرمآور برای پیشبرد خودش و کنار زدن سایرین، به وجود آمد. این حالت شاید تنها نمونهای از مشکلات بود و احتمالا بدترین آنها هم محسوب میشد. نتیجه این برخوردها این بود که جایگاه او بهدرستی تثبیت شد و به همکاران دیگر آسیب زد.
برای مصاحبه به این شرکت رفتم و چیزی که در آگهی نوشته بودم با واقعیت تفاوت زیادی داشت. بحث ناهار و میانوعده مطرح شد، اما به واقع چنین امکانی وجود ندارد و تنها چیزی که داده میشود، حق ناهار است که هیچ چیزی را شامل نمیشود. زمانی که به محل مراجعه کردم، ساعات کاری هم با آنچه منابع انسانی اعلام کرده بود تفاوت داشت و پروسه استخدامی که چند هفته طول میکشید، در عمل موقعیتهای تعطیلی زیادی به همراه داشت. در کل آنچه در متن آگهی قول داده شده بود، با واقعیت خیلی تفاوت داشت و به نظر من سازمانی که از همان ابتدا با نیرو صداقت ندارد، در ادامه هم با مشکل مواجه میشود.
در یک فضای آشفته از نظر ارتقای شغلی مواجه بودم؛ به نظر من سازوکار روشن و عادلانهای برای پیشرفت وجود ندارد و مسیر ارتقا برای برخی همکاران به سلیقه مدیران داده میشود. از طرفی، معاون گروه بیشتر به منافع خودش توجه دارد و به نظر میرسد از همکارانش چندان اهمیت نمیدهد. حقوقها از شرکتهای رقیب پایینتر است و نکته مثبتی که میتوان اشاره کرد این است که روابط میان همکاران با هم خوب است و پرداخت حقوق به موقع انجام میشود.
بر خلاف تصورم، از دید من سروشان با حجم مشتریان بزرگ و معتبر روبهرو بود و این موضوع به فشار زیادی روی تیم پشتیبانی منجر میشد. به نظرم نیروهای عملیاتی با این سطح از کار همخوانی نداشتند و به همین دلیل کار ما دچار فشار مداوم بود. پرداخت حقوق همواره به صورت چندمرحلهای انجام میشد و تسویهها غالبا کار زمانبری داشتند. مدیریت به رضایت مشتری اهمیت میداد، اما احساس میکردم رفاه و فشاری که روی تیم وجود داشت، گاهی به اندازه رضایت مشتری در اولویت نبود.
در این شرکت احساس کردم جایگاه من ارزشمند است و میشد به پیشرفت فردی و تیمی دست یافت. اولویت اصلی تیم، پیادهسازی دقیق فرآیندها و حفظ منطق کار بود، هرچند گاهی به دلیل فشار زمان، برخی تصمیمها با تأخیر انجام میشد. محیط کار تا حدودی فشرده بود اما همافزایی بالای تیم، من را به سمت بهبود مستمر تشویق میکرد. درک من از نحوه ارتباط با سایر واحدها و مدیریت پروژه تا حدی روشن بود، هرچند گاه نبود راهکارهای مشخص برای برخی مسائل، چالشهایی ایجاد میکرد. با وجود این، فرصتهای یادگیری خوبی وجود داشت و میتوانستم مهارتهای فنیام را بهطور عملی تقویت کنم. بهرهگیری از ابزارهای داخلی برای پیگیری کارها به نسبت مطلوب بود، اما مستندسازی بهتر برای جلوگیری از سردرگمی تیمی نیاز احساس میشد. در کل احساس میکردم تواناییهایم با کارکرد گروهی همسو میشود و میتوانستم در زمینههای فنی و حرفهای به رشد ادامه دهم.
من اوایل سال ۱۴۰۴ وارد هاست ایران شدم و با نگاهم به حرفها و نظراتی که شنیده بودم، با ترس و تردید کار رو شروع کردم؛ اما بهخاطر نیاز شدید به کار، تصمیم گرفتم ادامه بدم. در گذشته به نظر میرسید که شخصی بهعنوان مسئول همهکاریها اینجا حضور داشته و همگان ازش ناراضی بودن؛ شرکت هم در مقطعهایی با چالشهای جدی روبهرو بود و تعدیلات زیادی انجام داده بود. در این مدت که من حضور دارم احساس میکنم مشکلات قدیمی به سمت حل شدن رفته و آن فردی که قبلا مسئولیتها رو به عهده داشت، اینجا حضور نداره. تجربه کاری من تا اینجا مثبت بوده هرچند کارها زیاد است چون تعداد همکاران کم است، اما جو شرکت نسبتا خوب است و همکاران باهم در هماهنگی هستند و فضای دوستانهای حکمفرماست. حقوقها بهموقع پرداخت میشود و پکیج حقوقی شرکت، آپشنهای متنوعی دارد. امیدوارم اوضاع به همان صورت فعلی پایدار بماند. فعلا از کار راضی هستم.
در مدت کمی بیش از یک سال با دفراز همکار بودم و از این تجربه رضایت داشتم، فضایی صمیمی و پراحترام داشت که همکاران تحصیلکردهای در آن حضور داشتند. شرکت مشتریان بزرگ متعددی داشت و حقوقها تقریبا بهموقع پرداخت میشد. با این حال تصمیم گرفتم برای سال ۱۴۰۵ درصد افزایش حقوقی بالاتر از پیشنهاد شرکت دریافت کنم، اما به توافق نرسیدیم و از مجموعه جدا شدم. با وجود این، دوره کاریم تجربه ارزشمندی بود و برای پیشبرد مسیر حرفهایشان آرزوی موفقیت دارم.
در جلسه نخست یک مصاحبه، حضور سه نفر از تیم مدیران و کارشناسان منابع انسانی احساس پررونق اما کمی سردی میداد. در نخستین رویداد، هیچ مدرکی برای پر کردن ارائه نشد و رزومه کفایت میکرد. از همان ابتدای کار مشخص شد که وظیفه بهصورت چرخشی در واحدهای پردیس، مرزداران و ونک خواهد بود و جابهجایی محل کار محتمل است. در آگهی، سرویس رفت و آمد ذکر شده بود اما در مصاحبه گفتند که بهطور دائم تضمین نمیشود. روند مصاحبه نسبتا آرام بود اما بیشتر به نوعی گفتوگو برای استخراج اطلاعات از شرکتهای قبلی شبیه بود تا ارزیابی دقیق دانش فنی. بیشترین پرسشها از جانب مدیر IT حول استخراج اطلاعات درباره شرکتهای پیشین بود تا بررسی تخصصی و مهارتهای فنی متقاضی. نظرات شخصی من درباره هر کدام از اعضا به این شکل بود: مدیر IT خندههای سردی داشت، به نظر میآمد که وظیفهای برای جمعآوری دادههای مربوط به تجهیزات، بودجه و تجربههای شرکتهای قبلی بهعهده اوست و پرسشهای فنی چندانی مطرح نکرد؛ شاید تنها حدود ده درصد از کل مصاحبه به مباحث فنی اختصاص یافت. از طرف دیگر، مدیرعامل تا پایان جلسه مشغول نگه داشتن با گوشی بود و همچنان به سوالاتی درباره بودجههای شرکتهای پیشین پاسخگویی خواستار میشد. تیم منابع انسانی با گرمی و حرفهای بودن، جو کاری را همسو با نقش شغلیشان میکردند.
با وجود اینکه همکاری با سروشان یکی از بهترین تجربههایم بود، فضای کاری اینجا با نظم بالا و جو دوستانهای که حاکم است، واقعا پر انرژی است. مدیران با احساس مسئولیت و پیگیری بالا همواره پشت تیم هستند و این موضوع کار را برای من و همکاران لذتبخش میکند. شرایط کاری خوب و حمایتهای مستمر گروه، فضایی حرفهای ایجاد کرده که آن را به دوستانههای حرفهای توصیه میکنم.
من چند سالی است که در این شرکت مشغول به کارم و تغییر نگاه به شرکتهای بزرگ را میدانم، اما تصمیم با شماست که بخواهید بیایید یا نه. اگر دوست دارید در شرکتی کار کنید که ادعا میکند برای نهادهای بالا دستی پولشویی میکند، بنظرم داتین یکی از بهترین گزینهها برای این کار در ایران است، به جز ویپاد، هیچ پروژهای به نتیجه نمیرسد، اما حقوقتان به موقع پرداخت میشود. این مجموعه پر از مدیران ناکارآمد است که تنها میخواهند نقصهای خودشان را اینجا جبران کنند. پس از هک شدن سپه و پاسارگاد، بسیاری از شرکتها رابطهشان را با اینجا قطع کردند و در نتیجه داتین دیگر نتوانست به خوبی با شرایط کنار بیاید و مشکلات مالی کمکم ظاهر شد. از نظر فنی هم سطح کار شرکت پایین است، اکثر نیروهای فنی که به حد خوب میرسند اینجا را ترک میکنند. نکتهای هم که برای جاواکارها بگویم اینکه اینجا خیلی از فریمورکهای رایج را استفاده نمیکنند؛ با سپرینگ و هایبرنیت خداحافظی کنید و مطمئن باشید بعد از داتین اگر بخواهید به جایی بروید، باید دوباره زمان بگذارید تا دوباره روی این فریمورکها کار کنید.
بعد از کشف تجربهای که از هر نظر پر از ناامیدی بود، میخواهم با زبانی تازه و صریح ماجرا را بازگو کنم. به رغم نوشتن ده هزار خط کد و این که خودم را کسی میدانستم که میتواند بهترین کد را بنویسد، با وجود سه مصاحبه، هیچ دلیلی نمیدیدم که رد شوم. مصاحبه کننده زن دیگری بود که در تیم لید بکاند بازار فعالیت میکرد و به وضوح معلوم بود که در زمینه کدنویسی دانش کافی ندارد. در طول جلسه حتی حرکتهایش میلرزید و فقط به دنبال این بود که بفهمد تسکی که خودش پیاده کرده چگونه کار میکند و بتواند از کارجو به عنوان ابزار استفاده کند.
جزئیات تجربهام از کار در کاراشاب، با عنوان کارشناس کنترل پروژه را به شیوهای تازه و طبیعی بازنویسی میکنم. در اینجا احساس ناامیدی نسبت به ثبات شغلی و فضای کاری به وضوح حس میشود اما به طور دقیق بازگویی میکنم و هیچ ادعای غیرمجاز یا مطلقی درباره قانونی بودن یا کلاهبرداری مطرح نمیکنم. تعداد آگهیهای منتشرشده از این شرکت خودش گواهی روشن بر نرخ خروج بالای نیروهاست. واقعا هیچکس دوست ندارد به طور مداوم محل کارش را تغییر بدهد و هر کسی که اینجا کار میکند، در نهایت به آیندهای نامشخص خواهد انجامید. اینکه عمر حضور قدیمیترین نیروی اینجا به دو سال هم نمیرسد، نشان میدهد محیط کار چندان قابل تحمل نیست. بدون اغراق، تجربهی من از کار برای کاراشاب یکی از بدترین تجربههای شغلیام بود. امیدوارم مدیران به فکر بهبود شرایط بیفتند، هرچند بعید میدانم...
در این شرکت، وضع منابع انسانی به شدت نامطلوب است و گویی کارکنان جوان با انگیزههای زودبازده به کار گمارده میشوند تا به سرعت از سطح یک کارگر ساده فراتر بروند. با این حال، اغراقها و فریبکاریهای کوچکی هم در کار دیده میشود و گاهی برای نشان دادن بهتر شرایط، به خودمان هم فکری نمیشود. من میگویم که مدیران باید بیش از پیش به تجربه و تواناییهای افراد توجه کنند تا روند استخدام و توسعه بهتری شکل بگیرد.
طاقچه را تجربه کردم و فهمیدم که حضور آدمهای خوب در بخشهای مختلفش ارزشمند است، اما مدیریت مجموعه به اندازه کافی خوب نیست. رشد و ارتقاء به ارتباطات خانوادگی و حمایتهای فردی گره میخورد و این سبک تصمیمگیری به موانعی جدی تبدیل میشود. یکی از اعضای فامیل مدیرعامل با حدود سه تا چهار سال تجربه در نقش مدیر ارشد فناوری به سمت CTO رسیده و همسر یکی از سرشناسهای تیم، لید همان واحد است. فردی که به عنوان مدیر محصول معرفی شده، حتی دو سال سابقه کار در توسعه محصول ندارد و ویژگیهای بیاستفادهای را در اولویت قرار میدهد که نتیجهاش اتلاف زمان و زحمت تیم فنی است. به نظر میرسد مدیرعامل باور دارد که دیدگاهی گسترده و مورد اعتماد از همهجا میتواند کافی باشد، اما این رویکرد واقعا تیم فنی را فرسوده میکند و به برند شرکت آسیب میزند. برای تیم فنی، تنها دعا کردن باقی مانده است.
وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم که بخش منابع انسانی عملا وجود ندارد و مدیریت فقط در سطح بالا و قدیمی باقی مانده است. با این وضعیت، حتی اگر نیروهای همراه و پرانگیزهای هم در مجموعه حضور داشتند، نمیتوانستند تأثیری بگذارند؛ اختیار العملی در دستشان نبود و حرفشان به جایی نمیرسید. به این شکل هیچ چشماندازی برای توسعه یا بهبود برای آنها وجود نداشت. در روزگار قدیم شرکت واقعا خوب بود و حیف که اکنون دیگر به آن شرایط دست پیدا نکرده است.
قبل از هر چیز، اوضاع این شرکت برای من واقعا ناامیدکننده بود و به سختی میشد از یک تجربه قابل قبول صحبت کرد. بینظمی و بیتفاوتی نسبت به وعدههای دادهشده از مشخصات اصلی کار بود. پاسخگویی کم و عدم پیگیری مسائل باعث میشد احساس کنم دنبال حل مشکلات نیستند. کیفیت خدمات هم بهشدت پایین بود و به نظر میرسید هدف اصلی تنها جلب مشتری باشد و نه ارائهی سرویس با کیفیت. به نظر من این مجموعه با تلهای از خرید روبهروست که تجربهی من را به شکل منفی شکل داد و سرویسدهی بهطور نامناسبی صورت میگرفت. به طور کلی، مواردی از این دست موجب شد اعتمادم نسبت به شرکت بهراحتی از بین برود و تمایل به کار یا همکاری با آن کاهش یابد.
نزدیک به این صحبتها را نوشتم تا شرحی تازه و طبیعی به زبان من باشد، با حفظ نکات اصلی و حالت انتقادی متن اولیه اما با ساختار و واژگان جدید. اگر کارمند یا داوطلان فرصت شرکت را میدیدم، توضیح میدادم که فضای این مجموعه را با صراحت و واقعگرایی توصیف میکنم. به باورم، نظرات مثبت و امتیازهای بالا که دیده میشه، مستقیما از سمت مدیرعامل شرکت است تا به ظاهر مجموعه رنگ و رو بدهد. از دید من، اگر خانمی در شرکت مجرد باشد و خانوادهاش در تهران نباشند، اصرار میشود که با وعدههای ازدواج و رهنمودهای با نگاه به آینده، او را به یکی از خانههای خالی سرمایهگذاریشده در تهران هدایت کنند؛ جلسه نخست خارج از محیط کار، در کافهای عمومی برای جلب اعتماد برگزار میشود تا با هر دو روش تشویقی یا تهدیدی، نسبت به افراد سواستفاده کنند. بنابراین، به زنان توصیه میکنم بسیار مراقب باشند. نکته بعدی این است که گمان میکنم برخی پروژهها و قراردادها با فشاری غیرمنصفانه به مدیران سایر شرکتها واگذار میشود و این را در تجربه من وقتی که به عنوان کارشناس و پشتیبان سر پروژهها بودم، درک کردم. همچنین انتظار میرود سنوات کاری و حقوق پایانکار به کارمندان دهانده شود تا با ورود به شرکت، فشار بیشتری حس کنند. تا همینجا توضیح را نگه داشتم؛ ممکن است در آینده از تجربیات بیشتری صحبت کنم.
در حال حاضر تجربهای از کار در شرکت فناوری اطلاعات رجاء دارم که از نظر من خیلی منفی بود. طول میکشد تا استرس و فشارها اثرش را بگذارند روی حال و روز من و انگیزهام را به طور جدی کاهش داد. پرداختها به موقع نبود و گاهی به شکل غیر یکپارچه انجام میشد. بیمه هم مثل حقوق پایه بهطور دقیق ارائه نمیشد و گاهی تفاوتهایی وجود داشت که انتظارش را نداشتم. به شدت پیشنهاد میکنم هیچوقت برای آنجا درخواست ندهید، حتی اگر واقعا به کاری نیاز دارید. همچنین احضار سفته سفید امضا به صورت غیر قانونی بودن برداشت میشد که این موضوع هم مطرح شده بود. مدیریت شرکت به نظر من ضعيف بود و بخش زیادی از کامنتهای مثبت منتشرشده با واقعیت همسو نبودند؛ از طرف دیگر مشکلات مالی شخص مدیرعامل به پرداخت حقوق پرسنل جلب توجه میکرد.
برای من روشن بود که مدتها در این شرکت احساس امنیت میکردم، اما با رویدادهای اخیر دیدم که ارزشها و تعهد افراد نسبت به مهارت و تجربه اهمیت چندانی ندارد و در نهایت به دستههای مقصر و غیرمقصر تقسیم میشویم. در جریان اتفاقات اخیر و با آغاز درگیریها، تقریبا نیمی از نیروها، از جمله دو تیم کلیدی، به شکل کامل تعدیل شدند و کسانی که باقی ماندند، دیدگاههای سیاسی و مذهبی متفاوت با مدیرعامل داشتند، در حالی که آنها در اصل مسئولیت خاصی در آن زمینهها نداشتند. پس از این تعدیلها دوباره برای پر کردن همان پوزیشنها جذب شدند و کسانی که باقی ماندند، در تیمهای تأثیرگذار بهطور عادلانهای ارزیابی نشده بودند. در نتیجه، منابع انسانی طی دو سال حضوری پررنگ داشت اما به مرور از بین رفت و اکنون واحدی با عنوان HR وجود ندارد. به عنوان مدیر، فقط تا حدی میتوانی راهبرد خود را پیش ببری و از نقطهای به بعد کار دشوار میشود؛ جایگاهی برای ارتقا یا ترفی در حدود ۹۵ درصد از پوزیشنها وجود ندارد.
مدتهاست در پارمیس مشغولم و تجربهام نسبتا مثبت بوده است. قطعا کار در برخی مواقع چالشبرانگیز است، اما در تیمی که با آن همکاری میکنم، یادگیری و پیگیری مسائل همواره وجود دارد. چیزی که برای من ارزشمند بوده این است که افراد با تجربه کنار نیروهای تازهکار مینشینند و فرصت یادگیری از پروژههای واقعی فراهم است. محیط کار مطلوب و مدرن، فضای کار شیک، فرهنگ سازمانی مناسب و حمایتکننده، عدم تعدیل در شرایط بحرانی، امکان دورکاری در دوران بحران، پرداخت حقوق سر وقت، و دورههای آموزشی توسعه فردی از جمله مزایایی است که پارمیس به چشم من میآید و برایم ارزشمند است.
برای من تپسل تجربهای بود که با مرور زمان سعی کردم دید بهتری ازش بگیرم و حالا با صراحت بیشتری بازگو میکنم. در مجموع کار خوب بود، اما به دلیل مدیریت نامناسب در برخی مواقع و اینکه صدای کارکنان به خوبی شنیده نمیشد، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر بدهم. فضای کار پر از حواشی ناخواسته و روابط نامناسب بود که در نهایت به شکلگیری رفتارهایی منجر شد که انصافا جای تأسف دارد. یکی از همکاران، با رفتارهای باورنکردنی و آوردن موارد شرمآور برای پیشبرد خودش و کنار زدن سایرین، به وجود آمد. این حالت شاید تنها نمونهای از مشکلات بود و احتمالا بدترین آنها هم محسوب میشد. نتیجه این برخوردها این بود که جایگاه او بهدرستی تثبیت شد و به همکاران دیگر آسیب زد.
برای مصاحبه به این شرکت رفتم و چیزی که در آگهی نوشته بودم با واقعیت تفاوت زیادی داشت. بحث ناهار و میانوعده مطرح شد، اما به واقع چنین امکانی وجود ندارد و تنها چیزی که داده میشود، حق ناهار است که هیچ چیزی را شامل نمیشود. زمانی که به محل مراجعه کردم، ساعات کاری هم با آنچه منابع انسانی اعلام کرده بود تفاوت داشت و پروسه استخدامی که چند هفته طول میکشید، در عمل موقعیتهای تعطیلی زیادی به همراه داشت. در کل آنچه در متن آگهی قول داده شده بود، با واقعیت خیلی تفاوت داشت و به نظر من سازمانی که از همان ابتدا با نیرو صداقت ندارد، در ادامه هم با مشکل مواجه میشود.
در یک فضای آشفته از نظر ارتقای شغلی مواجه بودم؛ به نظر من سازوکار روشن و عادلانهای برای پیشرفت وجود ندارد و مسیر ارتقا برای برخی همکاران به سلیقه مدیران داده میشود. از طرفی، معاون گروه بیشتر به منافع خودش توجه دارد و به نظر میرسد از همکارانش چندان اهمیت نمیدهد. حقوقها از شرکتهای رقیب پایینتر است و نکته مثبتی که میتوان اشاره کرد این است که روابط میان همکاران با هم خوب است و پرداخت حقوق به موقع انجام میشود.
بر خلاف تصورم، از دید من سروشان با حجم مشتریان بزرگ و معتبر روبهرو بود و این موضوع به فشار زیادی روی تیم پشتیبانی منجر میشد. به نظرم نیروهای عملیاتی با این سطح از کار همخوانی نداشتند و به همین دلیل کار ما دچار فشار مداوم بود. پرداخت حقوق همواره به صورت چندمرحلهای انجام میشد و تسویهها غالبا کار زمانبری داشتند. مدیریت به رضایت مشتری اهمیت میداد، اما احساس میکردم رفاه و فشاری که روی تیم وجود داشت، گاهی به اندازه رضایت مشتری در اولویت نبود.
در این شرکت احساس کردم جایگاه من ارزشمند است و میشد به پیشرفت فردی و تیمی دست یافت. اولویت اصلی تیم، پیادهسازی دقیق فرآیندها و حفظ منطق کار بود، هرچند گاهی به دلیل فشار زمان، برخی تصمیمها با تأخیر انجام میشد. محیط کار تا حدودی فشرده بود اما همافزایی بالای تیم، من را به سمت بهبود مستمر تشویق میکرد. درک من از نحوه ارتباط با سایر واحدها و مدیریت پروژه تا حدی روشن بود، هرچند گاه نبود راهکارهای مشخص برای برخی مسائل، چالشهایی ایجاد میکرد. با وجود این، فرصتهای یادگیری خوبی وجود داشت و میتوانستم مهارتهای فنیام را بهطور عملی تقویت کنم. بهرهگیری از ابزارهای داخلی برای پیگیری کارها به نسبت مطلوب بود، اما مستندسازی بهتر برای جلوگیری از سردرگمی تیمی نیاز احساس میشد. در کل احساس میکردم تواناییهایم با کارکرد گروهی همسو میشود و میتوانستم در زمینههای فنی و حرفهای به رشد ادامه دهم.
من اوایل سال ۱۴۰۴ وارد هاست ایران شدم و با نگاهم به حرفها و نظراتی که شنیده بودم، با ترس و تردید کار رو شروع کردم؛ اما بهخاطر نیاز شدید به کار، تصمیم گرفتم ادامه بدم. در گذشته به نظر میرسید که شخصی بهعنوان مسئول همهکاریها اینجا حضور داشته و همگان ازش ناراضی بودن؛ شرکت هم در مقطعهایی با چالشهای جدی روبهرو بود و تعدیلات زیادی انجام داده بود. در این مدت که من حضور دارم احساس میکنم مشکلات قدیمی به سمت حل شدن رفته و آن فردی که قبلا مسئولیتها رو به عهده داشت، اینجا حضور نداره. تجربه کاری من تا اینجا مثبت بوده هرچند کارها زیاد است چون تعداد همکاران کم است، اما جو شرکت نسبتا خوب است و همکاران باهم در هماهنگی هستند و فضای دوستانهای حکمفرماست. حقوقها بهموقع پرداخت میشود و پکیج حقوقی شرکت، آپشنهای متنوعی دارد. امیدوارم اوضاع به همان صورت فعلی پایدار بماند. فعلا از کار راضی هستم.
در مدت کمی بیش از یک سال با دفراز همکار بودم و از این تجربه رضایت داشتم، فضایی صمیمی و پراحترام داشت که همکاران تحصیلکردهای در آن حضور داشتند. شرکت مشتریان بزرگ متعددی داشت و حقوقها تقریبا بهموقع پرداخت میشد. با این حال تصمیم گرفتم برای سال ۱۴۰۵ درصد افزایش حقوقی بالاتر از پیشنهاد شرکت دریافت کنم، اما به توافق نرسیدیم و از مجموعه جدا شدم. با وجود این، دوره کاریم تجربه ارزشمندی بود و برای پیشبرد مسیر حرفهایشان آرزوی موفقیت دارم.
در جلسه نخست یک مصاحبه، حضور سه نفر از تیم مدیران و کارشناسان منابع انسانی احساس پررونق اما کمی سردی میداد. در نخستین رویداد، هیچ مدرکی برای پر کردن ارائه نشد و رزومه کفایت میکرد. از همان ابتدای کار مشخص شد که وظیفه بهصورت چرخشی در واحدهای پردیس، مرزداران و ونک خواهد بود و جابهجایی محل کار محتمل است. در آگهی، سرویس رفت و آمد ذکر شده بود اما در مصاحبه گفتند که بهطور دائم تضمین نمیشود. روند مصاحبه نسبتا آرام بود اما بیشتر به نوعی گفتوگو برای استخراج اطلاعات از شرکتهای قبلی شبیه بود تا ارزیابی دقیق دانش فنی. بیشترین پرسشها از جانب مدیر IT حول استخراج اطلاعات درباره شرکتهای پیشین بود تا بررسی تخصصی و مهارتهای فنی متقاضی. نظرات شخصی من درباره هر کدام از اعضا به این شکل بود: مدیر IT خندههای سردی داشت، به نظر میآمد که وظیفهای برای جمعآوری دادههای مربوط به تجهیزات، بودجه و تجربههای شرکتهای قبلی بهعهده اوست و پرسشهای فنی چندانی مطرح نکرد؛ شاید تنها حدود ده درصد از کل مصاحبه به مباحث فنی اختصاص یافت. از طرف دیگر، مدیرعامل تا پایان جلسه مشغول نگه داشتن با گوشی بود و همچنان به سوالاتی درباره بودجههای شرکتهای پیشین پاسخگویی خواستار میشد. تیم منابع انسانی با گرمی و حرفهای بودن، جو کاری را همسو با نقش شغلیشان میکردند.
با وجود اینکه همکاری با سروشان یکی از بهترین تجربههایم بود، فضای کاری اینجا با نظم بالا و جو دوستانهای که حاکم است، واقعا پر انرژی است. مدیران با احساس مسئولیت و پیگیری بالا همواره پشت تیم هستند و این موضوع کار را برای من و همکاران لذتبخش میکند. شرایط کاری خوب و حمایتهای مستمر گروه، فضایی حرفهای ایجاد کرده که آن را به دوستانههای حرفهای توصیه میکنم.
من چند سالی است که در این شرکت مشغول به کارم و تغییر نگاه به شرکتهای بزرگ را میدانم، اما تصمیم با شماست که بخواهید بیایید یا نه. اگر دوست دارید در شرکتی کار کنید که ادعا میکند برای نهادهای بالا دستی پولشویی میکند، بنظرم داتین یکی از بهترین گزینهها برای این کار در ایران است، به جز ویپاد، هیچ پروژهای به نتیجه نمیرسد، اما حقوقتان به موقع پرداخت میشود. این مجموعه پر از مدیران ناکارآمد است که تنها میخواهند نقصهای خودشان را اینجا جبران کنند. پس از هک شدن سپه و پاسارگاد، بسیاری از شرکتها رابطهشان را با اینجا قطع کردند و در نتیجه داتین دیگر نتوانست به خوبی با شرایط کنار بیاید و مشکلات مالی کمکم ظاهر شد. از نظر فنی هم سطح کار شرکت پایین است، اکثر نیروهای فنی که به حد خوب میرسند اینجا را ترک میکنند. نکتهای هم که برای جاواکارها بگویم اینکه اینجا خیلی از فریمورکهای رایج را استفاده نمیکنند؛ با سپرینگ و هایبرنیت خداحافظی کنید و مطمئن باشید بعد از داتین اگر بخواهید به جایی بروید، باید دوباره زمان بگذارید تا دوباره روی این فریمورکها کار کنید.
بعد از کشف تجربهای که از هر نظر پر از ناامیدی بود، میخواهم با زبانی تازه و صریح ماجرا را بازگو کنم. به رغم نوشتن ده هزار خط کد و این که خودم را کسی میدانستم که میتواند بهترین کد را بنویسد، با وجود سه مصاحبه، هیچ دلیلی نمیدیدم که رد شوم. مصاحبه کننده زن دیگری بود که در تیم لید بکاند بازار فعالیت میکرد و به وضوح معلوم بود که در زمینه کدنویسی دانش کافی ندارد. در طول جلسه حتی حرکتهایش میلرزید و فقط به دنبال این بود که بفهمد تسکی که خودش پیاده کرده چگونه کار میکند و بتواند از کارجو به عنوان ابزار استفاده کند.
جزئیات تجربهام از کار در کاراشاب، با عنوان کارشناس کنترل پروژه را به شیوهای تازه و طبیعی بازنویسی میکنم. در اینجا احساس ناامیدی نسبت به ثبات شغلی و فضای کاری به وضوح حس میشود اما به طور دقیق بازگویی میکنم و هیچ ادعای غیرمجاز یا مطلقی درباره قانونی بودن یا کلاهبرداری مطرح نمیکنم. تعداد آگهیهای منتشرشده از این شرکت خودش گواهی روشن بر نرخ خروج بالای نیروهاست. واقعا هیچکس دوست ندارد به طور مداوم محل کارش را تغییر بدهد و هر کسی که اینجا کار میکند، در نهایت به آیندهای نامشخص خواهد انجامید. اینکه عمر حضور قدیمیترین نیروی اینجا به دو سال هم نمیرسد، نشان میدهد محیط کار چندان قابل تحمل نیست. بدون اغراق، تجربهی من از کار برای کاراشاب یکی از بدترین تجربههای شغلیام بود. امیدوارم مدیران به فکر بهبود شرایط بیفتند، هرچند بعید میدانم...
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.