من از طریق بخش استخدام سایت اسنپ تریپ رزومه خودم را برای شغل پشتیبانی مشتری فرستادم، بعد از ۴ روز با من تماس تلفنی گرفتند و برای مصاحبه روز دوشنبه ساعت چهار عصر قرار گذاشتیم، زمانیکه به ساختمان خیابان جردن و طبقه ششم رفتم و به منشی گفتم برای مصاحبه آمده ام، خانمی از کارکنان بخش منابع انسانی آمد و با هم به طبقه سوم رفتیم در آنجا پنج دقیقه منتظر ماندیم تا اطاق مصاحبه خالی شود و مسئول مصاحبه بیاید. بعد از آمدن مسئول مصاحبه که سوپروایزر بخش B2B شرکت بود به اتاق مصاحبه رفتیم. ایشان از من خواست خودم را معرفی کنم، سوالات متنوعی پرسید که حدودا یک ربع طول کشید. سوالاتی مثل آرام کردن مشتری عصبانی، over شدن اتاقهای یک هتل و نحوه مدیریت آن، مجرد یا متاهل بودن، زمان آمادگی برای شروع همکاری، نحو تعامل با همکاران در محیط کار، سن من و… به نظر من شرکت بسیارضعیفی است، از لحاظ مدیریتی، کلا در این شرکت ظاهرا همه عاشق جلسه هستند. ویژگیهایی که براشون مهم بود: واقعا نفهمیدم چه انتظاری دارند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای پشتیبانی در فلایتیو سه مرحله مصاحبه در انتظارم بود و واقعا روندش نامشخص و طولانی مینمود. در یک روز با دو نفر مصاحبه میکردند که یکی نبود و باید روز دیگری بیایم و همکار جایگزین دیگری هم نبود یا تغییر میکرد. افرادی که با من مصاحبه کردند به نظر میآمد مثل افرادی هستند که برای یک پروژه سطح بالای ناسا کار میگیرند و به نظر رئیس تیم هم میآمدند. به هر حال برای کسی که میخواهد به مصاحبه برود، چند نکته به یاد داشتم.
فلایتیو را تجربه کردم و خیلی چیزها از آن یاد گرفتم. سه مرحله مصاحبه داشتم و برای یکی از دو سمت باز موجود در تیم مارکتینگ اقدام کرده بودم. ابتدا با کارشناس منابع انسانی ملاقات کردم تا تست شخصیت بدهند و پرسشهای رفتاری و شناختی از من بپرسند. همین روز در همان جلسه با مدیر مارکتینگ شرکت مصاحبه تخصصی انجام شد که شامل پرسشهای تخصصی و حل یک مسئله فرضی بود. مدیر مارکتینگ بلافاصله پس از ارزیابی گفت که من برای کدام سمت مناسبترم را در نظر دارد و مقرر شد برای مصاحبه سوم به شرکت مراجعه کنم. در جلسه سوم سوالات دقیقتری در رابطه با دلایل انتخاب این شغل و جنبههای مرتبط مطرح شد و شرایط کاری شرکت هم توضیح داده شد. همچنین تحلیل کاملی از نتایج مصاحبهها درباره شخصیت و مهارتهایم به من ارائه شد که برای من خیلی جالب بود، چون در برخی شرکتهای مشابه باید کلی دنبال بازخورد مصاحبه میگشتم تا بفهمم چه نمرهای گرفتهام. تنها نکتهای که باید به خاطر بسپارم این است که دستمزد در فلایتیو با جذابیت سایر استارتآپها هماندازه نیست و برای من اتفاق افتاد که با مبلغی پایینتر از حقوق قبلیم حاضر به همکاری شدم. در کل، فلایتیو را برای هر کس که دنبال محیطی چالشی، دوستانه و پر از یادگیری است، توصیه میکنم. واقعا اینجا انتهای بلندپروازی معنای مشخصی ندارد. قبل از پیوستن حتما درباره شرکت مطالعه کنید چون صنعت گردشگری نسبت به سایر کسبوکارها پیچیدهتر است.
شرکت فلایتیو را برای من بهعنوان کاربری که در مصاحبه شرکت داشتم توصیف میکنید. در برخورد اول با تیم میانهای از ادب دیدم و سوالها فقط در یک جهت به نظر ساده میآمدند، اما فرآیند ورود به شرکت و وجود ضمانتی بابت انجام کار بهعنوان شرط حضور مطرح شد. پس از چند روز تماس گرفتند تا بابت آموزش برنامهریزی کنم، اما به علت تصادف و شکستگی پام امکان حضور برای من میسر نبود و توضیح دادم که اگر فرصتی باشد میتوانم در بازه زمانی مشخصی بهروز حاضر شوم، هرچند سعی داشتم با آنها ارتباط برقرار کنم اما به ایمیل و تماس من پاسخ داده نشد.
از ایستگاه مترو تا ساختمان چند طبقه شرکت فلایتیو فقط چند دقیقه پیادهروی بود و ورود اول به یک بخش نگهبانی منتهی میشد که نامم را میخواست. مسئول منابع انسانی در همان ساختمان حضور داشت و دفترش در یکی از طبقات بالا بود؛ داخل یک فرم به من میدادند تا اطلاعات فردی، سوابق کاری، حقوق و مدت زمان اشتغال، و دلیل ترک کارهای قبلیم را پر کنم. آن خانم مسئول منابع انسانی، همان شخصی که مصاحبه را برگزار میکرد، از من دوباره همان سوالاتی را میپرسید که قبلا نوشتم و توضیح کوتاهی درباره فعالیتهای شرکت میداد و اعلام میکرد که دو هفته دوره آموزشی بدون حقوق وجود دارد. اگر به کار گیرایی منجر میشد، کار با حقوق پایه برای یک ماه به صورت آزمایشی آغاز میشد و در صورت تأیید، قرارداد پس از آن یک ماه ثبت میشد. همچنین برای شیفتهای شب و بامداد نیروی انسانی میخواستند. در جلسات مصاحبه تأکید بر پایبندی به حقوق مصوب وزارت کار بود و از من خواسته شد حقوق آخرین کارم را به دستکم بیارم و تا حد سقف قانونی وزارت کار نگه دارم. من حقوق واقعی خودم را در آخرین کارم که نزدیک به دو برابر پایه وزارت کار بود وارد کردم و با وجود اینکه عملکرد مصاحبه خوبی داشت، چند روز بعد با ایمیل مطلع شدم که پذیرفته نشدهام.
در طول مصاحبه برنامهنویسی، درباره سوابق کاری صحبت کردیم و با فناوریهایی که تجربهشون رو داشتیم آشنا شدیم. نمونه کارها هم بهعنوان بخش معرفی مطرح شد.
وقتی تو این آژانس کار میکردم، تقریباً هر روز با یه مشکل جدید روبهرو میشدم. یه روز رزرو هتل اشتباه شده بود، یه روز قیمت بلیت تغییر کرده بود، یه روز هم به مسافر قولی داده بودن که اصلاً امکان انجامش وجود نداشت. آخرش هم من باید جواب مشتری عصبانی رو میدادم و سعی میکردم اوضاع رو جمع کنم. بدترین قسمتش این بود که مدیریت هیچوقت مسئولیت اشتباهها رو قبول نمیکرد. هر اتفاقی میافتاد، سریع دنبال یه کارمند میگشتن که تقصیر رو بندازن گردنش. حتی وقتی مشکل کاملاً از طرف خودشون بود، باز هم طوری رفتار میکردن که انگار ما کمکاری کردیم. ساعت کاری هم اصلاً مشخص نبود. خیلی وقتها بعد از تموم شدن ساعت کار باید میموندیم یا حتی روز تعطیل جواب تلفن مشتریها رو میدادیم، ولی خبری از پول اضافهکاری نبود. حقوق هم بعضی وقتها با تأخیر پرداخت میشد. بعد از یه مدت واقعاً خسته و بیانگیزه شده بودم. حس میکردم هرچقدر بیشتر تلاش میکنم، نهتنها دیده نمیشه، بلکه توقعشون هم بیشتر میشه. بیرون اومدن از این آژانس یکی از بهترین تصمیمهایی بود که گرفتم.
برای مدت کوتاهی به عنوان برنامهنویس به صورت دورکار با شرکت لایزرو همکاری داشتم و یکی از نقاط ضعف این شرکت نبود بیمه برای نیروهای دورکار بود. اگرچه پروژههای شرکت با سرعت بیشتری پیش میرفت، من تصمیم گرفتم از تیم جدا شوم. در مجموع رفتاری مهربان و با درکی انسانی از سوی مدیران وجود دارد و از آقای معصومی بابت حمایتهایشان سپاسگزارم.
من با وجود آغاز promising، خیلی زود متوجه شدم که فضای کار به شدت به سلیقهای تبدیل میشود و رفتار مدیران بر روند کار اثر میگذارد. اگر مدیر با شما همدل نباشد، نه تنها پیشرفتی محسوس ندارید، بلکه آرامش کاری هم از دست میدهید. شرکت بویژه شاهد مدیرانی با سابقه طولانی و غیرمتخصص در برخی بخشها بود که به جای تخصص، تنها به عنوان مدیر بخش منصوب میشدند. مدیرعامل هم به صورت روزانه تغییر میکرد و ما اصلا فهم درستی از کسی که اکنون مدیرعامل است نداشتیم و این بیثباتی باعث سردرگمی میشد. تجربه خروج از شرکت هم دیدنی بود؛ پس از ده ماه از ترک کار، همچنان تسویهحسابم انجام نشده بود و این مسئله ادامه دار شد. از نظر من، در کل شرایط کار به شدت ناراضیکننده و ناپایدار بود.
برای من که تجربهام را از کار در فلایتیو ثبت میکنم، یکی از نکات منفی همواره بیاحترامی به پرسنل و بیارزشی کار حرفهای در واحد مالی بود. در اینجا احساس میکنم هیچ جایی برای ارائهی کار با کیفیت و حرفهای وجود ندارد و به سواد و دانش مالی کماهمیت میگرازند. آنجا بیشتر به دنبال اضافهکاری و تشویق به انجام کار بیشتر با حقوق ثابت نیستند و وقتی ساعتهای اضافه به صورت نامتعارف بالا میرود، فهمیدم که مشکلات جدی در سازمان و واحد مالی وجود دارد. کار مالی اینجا به عنوان پیک کاری دیده میشود ولی نه به صورت مداوم و پایدار. در طول مدت حضور، تنها سه نفر از نیروهای قدیمی باقی مانده بودند و باقیها یا رفتند یا به خاطر ترس از پیدا نکردن کار، ماندند. به نظر من ارزش افزودهی فنی برای کسانی که میخواهند رشد کنند، در اینجا وجود ندارد. البته الان نیروها بیشتر از افرادی هستند که به صلاحیتهای پایه توجهی ندارند و تجربه برای من نشان میدهد که این محیط مناسب افراد جوان و اهل کار پاسخگو نیست؛ بیشتر برای افراد با سن بالاتر و دنبال حقوق مناسب میتواند مناسب باشد تا برای کسانی که میخواهند باهوش و پویا باشند و دانش بهروز را به کار بگیرند.
من مدتی با شرکت فلای تودی کار کردم و میخواهم تجربهام را به طور روشن و صادقانه به اشتراک بگذارم؛ وقتی ارزشهای شخصی، زمان و آرامش روانی اهمیت پیدا میکند، احساس میکنم باید از این شرکت فاصله گرفت. در نگاه من، رویکرد مدیریتی این مجموعه زیر سوال است: نیروهای کلیدی با ارتباطات خانوادگی به جای تجربه و عملکرد مثبت استخدام میشوند و فاصله میان مدیران و کارمندها به وضوح احساس میشود. برخی از همکاران با حضور این رفقا و دوستان بیتفاوت نسبت به کار، به جای کمک، مسئولیت مشکلات را به گردن کارمندها میاندازند و تشویقها فقط برای خودشان است و برای کارمندها پاداشی نیست. برای کمتر دیده شدن یا کوچکتر نشان دادن افراد معمولی هر کاری را انجام میدهند؛ به عنوان نمونه وقتی وارد شرکت میشویم، خروجی از شرکت برای ما تا حدی محدود میشود و فضای مناسبی برای سیگار کشیدن وجود ندارد. از روشهای غیرشفاف اقدام میکنند، از آژانسهای مسافرتی با وعدههای فریبنده پول میگیرند اما پاسخ نمیدهند و وقتی مشکلی بروز میکند، کارمند معترض را به استفاده از فحاشی و توهین متهم میکنند. اگر اعتراضی کنید، پول قراردادها به شکایتکننده پرداخت نمیشود و حتی در صورت شکایت، قراردادهای مربوطه به صورت شرطی و با سندهایی که به کارمند بدهند، باقی میماند. به چشم خودم دیدم که پول برخی مأموریتها را خرج کردهاند و با یک لیوان آب هم توضیح میدهند. به طور کلی، رفتار این گروه را به عنوان تخلف تصور میکنم و فکر میکنم اگر در جایی دیگر با روابط و پارتیها مواجه میشوید، ممکن است این گونه مشکلات کمتر رخ دهد. اگر لازم باشد، مستندات مربوط به این رفتارها وجود دارد که میتوانم در موقع لازم منتشر کنم و امیدوارم روزی شفافیت بیشتری در این شرکت حاکم شود.
این شرکت از زمان رفتن یکسری مدیران فنی رده بالا تقریبا دیکتاتوری شده و اخراج کارمندان هم به راحتی آب خوردن انجام می شود. شخصی را با ۵ سال سابقه کاری گفتند از فردا نیا! فضا در حال حاضر در ورتیکال هتل، بسیار سمی هست و مدیر بی اخلاق و کار نابلدی دارد. از شرکت اسنپ تریپ فقط همون اسم اسنپ رو یدک میکشه وگرنه از خیلی از استارتاپ ها افتضاح تره و رفتار تا مرحله زیرآب زنی و پارتی بازی هم میره جلو.
شاید وقتی به تیم رسیدم، فقط سه نفر بودن و الان تعداد اعضا به سی و پنج نفر رسیده. آنیجا بدون سرمایهگذاری خارجی و به شکل بوت استرپ رشد کرده و همین حالا با تیم قدیمی این حوزه رقابت میکنیم. از روز نخست، محیطی دوستانه و صمیمی در شرکت دیدم و مدیر و بنیانگذار آنیجا با انگیزه زودتر از همه به محل کار میآمدند و تا آخر روز میماندند؛ در طول سالها این روند تا جایی که امکان دارد حفظ شده و تا حد ممکن کنار تیم برای حل مسئله حضور دارند. احساس عضویت در زیرمجموعه این شرکت رو تجربه کردم و حس خوبی دارم. نقش من در آنیجا به پژوهش و بررسی برای طراحی امکانات جدید در اپلیکیشن مربوط میشود. با توجه به این که فعالیت ما حول رزرو اقامتگاه است، روزانه بازخوردهای زیادی دریافت میکنم و من مسئولم بر پایه نیاز بازار و مخاطبان، راهحلهایی برای بهبود روند کسبوکار ارائه کنم.
برای موقعیت Associate Product Manager درخواست دادم و مصاحبه آنلاین داشتم مصاحبه خوب پیش رفت اما بعد از مصاحبه ریجکت شدم بعد از این که علت ریجکت رو خواست خیلی حرفه ای و دقیق برام فیدبک فرستادن رفتار مصاحبه کننده خوب بود و همین طور منابع انسانی خوبی هم داشت که بعد از ریجکت من تونستم باهاشون ارتباط بگیرم و ازشون فیدبک دریافت کنم در کل فکر میکنم برای مدیریت محصول فضای رشد خوبی داشته باشه
شرکت بسیار خر تو خر ، کاراشونو اینجوری انجام میدن ک کارآموز میگیرن و بعد سه ماه میندازن بیرون و کلا کاراشونو میندازن رو کاراموزا ، منابع انسانی بسیار بد یک شخصی به اسم سیاوش هست ک تمام عقده هاشو سر بچه ها خالی میکنه ، من ک برای دیتا رفتم بودمو گفتن بیا پوزیشن تست نرم افزار کار کن، مورد بوده بعد 6 ماه کاراموزی بدون حقوق و هیچی بهش گفتن ت وب اندازه کافی کنجکاو نبودی و سوال نکردی و ب درد ما نمیخوری ، نرید این شرکت
از زمان پینتاپین تا حدود ۱ سال و نیم بعد از ریبرند به اسنپتریپ این شرکت جای خوبی برای کار کردن و یاد گرفتن بود، اما بعد از عوض شدن مدیرهای ارشد اسنپتریپ تبدیل شد به مکانی برای پارتیبازی. از نظر مدیریت منابع انسانی همیشه این شرکت ضعیف بوده، حقوقها به نسبت پایینه، سیستمها ضعیفه و فضای کار اصلا راحت نیست و مزایای خاصی هم نداره. تا یک سال پیش کارکردن تو اسنپ تریپ رو به خاطر فرصتهای یادگیری زیاد و تیم حرفهایش پیشنهاد میکردم، اما بعد از تعدیل ۲۰۰ نفره و مسکوت گذاشتن این قضیه به نظرم کسی که ذرهای برای خودش ارزش قائل باشه سمت چنین شرکتی نمیره. حداقل انتظاری که از شرکتی که میگه ما یه خانوادهایم! وجود داره اینه که وقتی به بحران میخوره مدیرها چند ماه از حقوقهای نجومیشون بگذرن که شرکت از پس هزینههاش بربیاد و ناچار به تعدیل نیرو نشه.
در دوران همهگیری کرونا با استفاده از اسکایپ برای این شغل دعوت به مصاحبه شدم و مصاحبهکننده فردی حرفهای و بااستعداد بود. پذیرفته شدم و پنج روز با تیمی صمیمی و سطح بالا آموزش دیدم، و تا کنون در کنار همان گروه ماندم و از حضور در این شرکت خیلی خوشحال هستم.
مدیرانی که حقوق های نجومی میگیرند و بی کیفایتی شان باعث شده هرج و مرج را در داخل واحدها مشاهده کنیم. متاسفانه پین تا پین از وقتی اسنپ تریپ شد، از وقتی مدیران ارشد و لایق با شرکت قطع همکاری کردند، فضای بسیار متشنج و خاله زنک بازی در واحدها باعث میشه نه تنها در کارتون تمرکز نداشته باشید بلکه پیشرفتی هم در راستای مسیر شغلی نداشته باشید. دوستانی که این متن را می خوانند لطفا قبل از ورود به این شرکت خوب تامل کنید بعد قراردادتون را امضا کنید.
در شرایطی که به من گفتند فقط یک هفته با این تیم همکاری کنم، اوضاع کار خیلی ناامیدکننده بود و به نظر میرسید رفتار بعضی مدیران با کارکنان مناسب نیست. هر روز فشار زیادی برای انجام کارهای بیشتر بود و گزارشدهی مداوم درخواست میشد؛ اما وقتی صحبت از حقوق و قرارداد پیش میآمد، پاسخ مشخصی نمیگرفتم و معمولا میگفتند زمان ندارند. برخی روزها به نظر میرسید که گشت و گذار و صحبتهای غیرکاری بیشتری با همکاران میکردند. جو تیم بیشتر به محیطی نیمهنظامی شبیه بود و دیدم که مدیران در چشمتری قرار داشتند و خیلی از پاسخگویی به سوالات مندی و شفاف نبود. قولهای سه روزهی آزمایشی با حقوق مطرح شد، اما در نهایت از لحاظ مالی هیچ مبلغی دریافت نکردم و وعدهها بیشتر از واقعیت بود. بهگفتهی من، رفتار برخی مدیران کار را به سطحی فراتر از انتظار میبرد و از نظر من کمتر از حد انتظار بود.
به عنوان کارمند سیستم ادمین، باید بگویم حقوقم تقریبا بیست درصد بالاتر از موقعیتهای مشابه است. فضا و به ویژه سرپرستها کارکردی کاملا ابتدایی دارند. منظور واحد منابع انسانی مشخص نیست و هر سرپرستی حکم خود را اجرا میکند. اضطرار به کار در جمعهها و تعطیلات به عنوان اضافهکاری اجباری است. نمیتوانم از مرخصیها استفاده کنم. در شهریور امسال حدود شصت نفر یا بیشتر را تعدیل کردند. در مجموع مسیر کاریام به سمت آیندهای همانند شرکت بامیلو میرود.
من از طریق بخش استخدام سایت اسنپ تریپ رزومه خودم را برای شغل پشتیبانی مشتری فرستادم، بعد از ۴ روز با من تماس تلفنی گرفتند و برای مصاحبه روز دوشنبه ساعت چهار عصر قرار گذاشتیم، زمانیکه به ساختمان خیابان جردن و طبقه ششم رفتم و به منشی گفتم برای مصاحبه آمده ام، خانمی از کارکنان بخش منابع انسانی آمد و با هم به طبقه سوم رفتیم در آنجا پنج دقیقه منتظر ماندیم تا اطاق مصاحبه خالی شود و مسئول مصاحبه بیاید. بعد از آمدن مسئول مصاحبه که سوپروایزر بخش B2B شرکت بود به اتاق مصاحبه رفتیم. ایشان از من خواست خودم را معرفی کنم، سوالات متنوعی پرسید که حدودا یک ربع طول کشید. سوالاتی مثل آرام کردن مشتری عصبانی، over شدن اتاقهای یک هتل و نحوه مدیریت آن، مجرد یا متاهل بودن، زمان آمادگی برای شروع همکاری، نحو تعامل با همکاران در محیط کار، سن من و… به نظر من شرکت بسیارضعیفی است، از لحاظ مدیریتی، کلا در این شرکت ظاهرا همه عاشق جلسه هستند. ویژگیهایی که براشون مهم بود: واقعا نفهمیدم چه انتظاری دارند.
برای پشتیبانی در فلایتیو سه مرحله مصاحبه در انتظارم بود و واقعا روندش نامشخص و طولانی مینمود. در یک روز با دو نفر مصاحبه میکردند که یکی نبود و باید روز دیگری بیایم و همکار جایگزین دیگری هم نبود یا تغییر میکرد. افرادی که با من مصاحبه کردند به نظر میآمد مثل افرادی هستند که برای یک پروژه سطح بالای ناسا کار میگیرند و به نظر رئیس تیم هم میآمدند. به هر حال برای کسی که میخواهد به مصاحبه برود، چند نکته به یاد داشتم.
فلایتیو را تجربه کردم و خیلی چیزها از آن یاد گرفتم. سه مرحله مصاحبه داشتم و برای یکی از دو سمت باز موجود در تیم مارکتینگ اقدام کرده بودم. ابتدا با کارشناس منابع انسانی ملاقات کردم تا تست شخصیت بدهند و پرسشهای رفتاری و شناختی از من بپرسند. همین روز در همان جلسه با مدیر مارکتینگ شرکت مصاحبه تخصصی انجام شد که شامل پرسشهای تخصصی و حل یک مسئله فرضی بود. مدیر مارکتینگ بلافاصله پس از ارزیابی گفت که من برای کدام سمت مناسبترم را در نظر دارد و مقرر شد برای مصاحبه سوم به شرکت مراجعه کنم. در جلسه سوم سوالات دقیقتری در رابطه با دلایل انتخاب این شغل و جنبههای مرتبط مطرح شد و شرایط کاری شرکت هم توضیح داده شد. همچنین تحلیل کاملی از نتایج مصاحبهها درباره شخصیت و مهارتهایم به من ارائه شد که برای من خیلی جالب بود، چون در برخی شرکتهای مشابه باید کلی دنبال بازخورد مصاحبه میگشتم تا بفهمم چه نمرهای گرفتهام. تنها نکتهای که باید به خاطر بسپارم این است که دستمزد در فلایتیو با جذابیت سایر استارتآپها هماندازه نیست و برای من اتفاق افتاد که با مبلغی پایینتر از حقوق قبلیم حاضر به همکاری شدم. در کل، فلایتیو را برای هر کس که دنبال محیطی چالشی، دوستانه و پر از یادگیری است، توصیه میکنم. واقعا اینجا انتهای بلندپروازی معنای مشخصی ندارد. قبل از پیوستن حتما درباره شرکت مطالعه کنید چون صنعت گردشگری نسبت به سایر کسبوکارها پیچیدهتر است.
شرکت فلایتیو را برای من بهعنوان کاربری که در مصاحبه شرکت داشتم توصیف میکنید. در برخورد اول با تیم میانهای از ادب دیدم و سوالها فقط در یک جهت به نظر ساده میآمدند، اما فرآیند ورود به شرکت و وجود ضمانتی بابت انجام کار بهعنوان شرط حضور مطرح شد. پس از چند روز تماس گرفتند تا بابت آموزش برنامهریزی کنم، اما به علت تصادف و شکستگی پام امکان حضور برای من میسر نبود و توضیح دادم که اگر فرصتی باشد میتوانم در بازه زمانی مشخصی بهروز حاضر شوم، هرچند سعی داشتم با آنها ارتباط برقرار کنم اما به ایمیل و تماس من پاسخ داده نشد.
از ایستگاه مترو تا ساختمان چند طبقه شرکت فلایتیو فقط چند دقیقه پیادهروی بود و ورود اول به یک بخش نگهبانی منتهی میشد که نامم را میخواست. مسئول منابع انسانی در همان ساختمان حضور داشت و دفترش در یکی از طبقات بالا بود؛ داخل یک فرم به من میدادند تا اطلاعات فردی، سوابق کاری، حقوق و مدت زمان اشتغال، و دلیل ترک کارهای قبلیم را پر کنم. آن خانم مسئول منابع انسانی، همان شخصی که مصاحبه را برگزار میکرد، از من دوباره همان سوالاتی را میپرسید که قبلا نوشتم و توضیح کوتاهی درباره فعالیتهای شرکت میداد و اعلام میکرد که دو هفته دوره آموزشی بدون حقوق وجود دارد. اگر به کار گیرایی منجر میشد، کار با حقوق پایه برای یک ماه به صورت آزمایشی آغاز میشد و در صورت تأیید، قرارداد پس از آن یک ماه ثبت میشد. همچنین برای شیفتهای شب و بامداد نیروی انسانی میخواستند. در جلسات مصاحبه تأکید بر پایبندی به حقوق مصوب وزارت کار بود و از من خواسته شد حقوق آخرین کارم را به دستکم بیارم و تا حد سقف قانونی وزارت کار نگه دارم. من حقوق واقعی خودم را در آخرین کارم که نزدیک به دو برابر پایه وزارت کار بود وارد کردم و با وجود اینکه عملکرد مصاحبه خوبی داشت، چند روز بعد با ایمیل مطلع شدم که پذیرفته نشدهام.
در طول مصاحبه برنامهنویسی، درباره سوابق کاری صحبت کردیم و با فناوریهایی که تجربهشون رو داشتیم آشنا شدیم. نمونه کارها هم بهعنوان بخش معرفی مطرح شد.
وقتی تو این آژانس کار میکردم، تقریباً هر روز با یه مشکل جدید روبهرو میشدم. یه روز رزرو هتل اشتباه شده بود، یه روز قیمت بلیت تغییر کرده بود، یه روز هم به مسافر قولی داده بودن که اصلاً امکان انجامش وجود نداشت. آخرش هم من باید جواب مشتری عصبانی رو میدادم و سعی میکردم اوضاع رو جمع کنم. بدترین قسمتش این بود که مدیریت هیچوقت مسئولیت اشتباهها رو قبول نمیکرد. هر اتفاقی میافتاد، سریع دنبال یه کارمند میگشتن که تقصیر رو بندازن گردنش. حتی وقتی مشکل کاملاً از طرف خودشون بود، باز هم طوری رفتار میکردن که انگار ما کمکاری کردیم. ساعت کاری هم اصلاً مشخص نبود. خیلی وقتها بعد از تموم شدن ساعت کار باید میموندیم یا حتی روز تعطیل جواب تلفن مشتریها رو میدادیم، ولی خبری از پول اضافهکاری نبود. حقوق هم بعضی وقتها با تأخیر پرداخت میشد. بعد از یه مدت واقعاً خسته و بیانگیزه شده بودم. حس میکردم هرچقدر بیشتر تلاش میکنم، نهتنها دیده نمیشه، بلکه توقعشون هم بیشتر میشه. بیرون اومدن از این آژانس یکی از بهترین تصمیمهایی بود که گرفتم.
برای مدت کوتاهی به عنوان برنامهنویس به صورت دورکار با شرکت لایزرو همکاری داشتم و یکی از نقاط ضعف این شرکت نبود بیمه برای نیروهای دورکار بود. اگرچه پروژههای شرکت با سرعت بیشتری پیش میرفت، من تصمیم گرفتم از تیم جدا شوم. در مجموع رفتاری مهربان و با درکی انسانی از سوی مدیران وجود دارد و از آقای معصومی بابت حمایتهایشان سپاسگزارم.
من با وجود آغاز promising، خیلی زود متوجه شدم که فضای کار به شدت به سلیقهای تبدیل میشود و رفتار مدیران بر روند کار اثر میگذارد. اگر مدیر با شما همدل نباشد، نه تنها پیشرفتی محسوس ندارید، بلکه آرامش کاری هم از دست میدهید. شرکت بویژه شاهد مدیرانی با سابقه طولانی و غیرمتخصص در برخی بخشها بود که به جای تخصص، تنها به عنوان مدیر بخش منصوب میشدند. مدیرعامل هم به صورت روزانه تغییر میکرد و ما اصلا فهم درستی از کسی که اکنون مدیرعامل است نداشتیم و این بیثباتی باعث سردرگمی میشد. تجربه خروج از شرکت هم دیدنی بود؛ پس از ده ماه از ترک کار، همچنان تسویهحسابم انجام نشده بود و این مسئله ادامه دار شد. از نظر من، در کل شرایط کار به شدت ناراضیکننده و ناپایدار بود.
برای من که تجربهام را از کار در فلایتیو ثبت میکنم، یکی از نکات منفی همواره بیاحترامی به پرسنل و بیارزشی کار حرفهای در واحد مالی بود. در اینجا احساس میکنم هیچ جایی برای ارائهی کار با کیفیت و حرفهای وجود ندارد و به سواد و دانش مالی کماهمیت میگرازند. آنجا بیشتر به دنبال اضافهکاری و تشویق به انجام کار بیشتر با حقوق ثابت نیستند و وقتی ساعتهای اضافه به صورت نامتعارف بالا میرود، فهمیدم که مشکلات جدی در سازمان و واحد مالی وجود دارد. کار مالی اینجا به عنوان پیک کاری دیده میشود ولی نه به صورت مداوم و پایدار. در طول مدت حضور، تنها سه نفر از نیروهای قدیمی باقی مانده بودند و باقیها یا رفتند یا به خاطر ترس از پیدا نکردن کار، ماندند. به نظر من ارزش افزودهی فنی برای کسانی که میخواهند رشد کنند، در اینجا وجود ندارد. البته الان نیروها بیشتر از افرادی هستند که به صلاحیتهای پایه توجهی ندارند و تجربه برای من نشان میدهد که این محیط مناسب افراد جوان و اهل کار پاسخگو نیست؛ بیشتر برای افراد با سن بالاتر و دنبال حقوق مناسب میتواند مناسب باشد تا برای کسانی که میخواهند باهوش و پویا باشند و دانش بهروز را به کار بگیرند.
من مدتی با شرکت فلای تودی کار کردم و میخواهم تجربهام را به طور روشن و صادقانه به اشتراک بگذارم؛ وقتی ارزشهای شخصی، زمان و آرامش روانی اهمیت پیدا میکند، احساس میکنم باید از این شرکت فاصله گرفت. در نگاه من، رویکرد مدیریتی این مجموعه زیر سوال است: نیروهای کلیدی با ارتباطات خانوادگی به جای تجربه و عملکرد مثبت استخدام میشوند و فاصله میان مدیران و کارمندها به وضوح احساس میشود. برخی از همکاران با حضور این رفقا و دوستان بیتفاوت نسبت به کار، به جای کمک، مسئولیت مشکلات را به گردن کارمندها میاندازند و تشویقها فقط برای خودشان است و برای کارمندها پاداشی نیست. برای کمتر دیده شدن یا کوچکتر نشان دادن افراد معمولی هر کاری را انجام میدهند؛ به عنوان نمونه وقتی وارد شرکت میشویم، خروجی از شرکت برای ما تا حدی محدود میشود و فضای مناسبی برای سیگار کشیدن وجود ندارد. از روشهای غیرشفاف اقدام میکنند، از آژانسهای مسافرتی با وعدههای فریبنده پول میگیرند اما پاسخ نمیدهند و وقتی مشکلی بروز میکند، کارمند معترض را به استفاده از فحاشی و توهین متهم میکنند. اگر اعتراضی کنید، پول قراردادها به شکایتکننده پرداخت نمیشود و حتی در صورت شکایت، قراردادهای مربوطه به صورت شرطی و با سندهایی که به کارمند بدهند، باقی میماند. به چشم خودم دیدم که پول برخی مأموریتها را خرج کردهاند و با یک لیوان آب هم توضیح میدهند. به طور کلی، رفتار این گروه را به عنوان تخلف تصور میکنم و فکر میکنم اگر در جایی دیگر با روابط و پارتیها مواجه میشوید، ممکن است این گونه مشکلات کمتر رخ دهد. اگر لازم باشد، مستندات مربوط به این رفتارها وجود دارد که میتوانم در موقع لازم منتشر کنم و امیدوارم روزی شفافیت بیشتری در این شرکت حاکم شود.
این شرکت از زمان رفتن یکسری مدیران فنی رده بالا تقریبا دیکتاتوری شده و اخراج کارمندان هم به راحتی آب خوردن انجام می شود. شخصی را با ۵ سال سابقه کاری گفتند از فردا نیا! فضا در حال حاضر در ورتیکال هتل، بسیار سمی هست و مدیر بی اخلاق و کار نابلدی دارد. از شرکت اسنپ تریپ فقط همون اسم اسنپ رو یدک میکشه وگرنه از خیلی از استارتاپ ها افتضاح تره و رفتار تا مرحله زیرآب زنی و پارتی بازی هم میره جلو.
شاید وقتی به تیم رسیدم، فقط سه نفر بودن و الان تعداد اعضا به سی و پنج نفر رسیده. آنیجا بدون سرمایهگذاری خارجی و به شکل بوت استرپ رشد کرده و همین حالا با تیم قدیمی این حوزه رقابت میکنیم. از روز نخست، محیطی دوستانه و صمیمی در شرکت دیدم و مدیر و بنیانگذار آنیجا با انگیزه زودتر از همه به محل کار میآمدند و تا آخر روز میماندند؛ در طول سالها این روند تا جایی که امکان دارد حفظ شده و تا حد ممکن کنار تیم برای حل مسئله حضور دارند. احساس عضویت در زیرمجموعه این شرکت رو تجربه کردم و حس خوبی دارم. نقش من در آنیجا به پژوهش و بررسی برای طراحی امکانات جدید در اپلیکیشن مربوط میشود. با توجه به این که فعالیت ما حول رزرو اقامتگاه است، روزانه بازخوردهای زیادی دریافت میکنم و من مسئولم بر پایه نیاز بازار و مخاطبان، راهحلهایی برای بهبود روند کسبوکار ارائه کنم.
برای موقعیت Associate Product Manager درخواست دادم و مصاحبه آنلاین داشتم مصاحبه خوب پیش رفت اما بعد از مصاحبه ریجکت شدم بعد از این که علت ریجکت رو خواست خیلی حرفه ای و دقیق برام فیدبک فرستادن رفتار مصاحبه کننده خوب بود و همین طور منابع انسانی خوبی هم داشت که بعد از ریجکت من تونستم باهاشون ارتباط بگیرم و ازشون فیدبک دریافت کنم در کل فکر میکنم برای مدیریت محصول فضای رشد خوبی داشته باشه
شرکت بسیار خر تو خر ، کاراشونو اینجوری انجام میدن ک کارآموز میگیرن و بعد سه ماه میندازن بیرون و کلا کاراشونو میندازن رو کاراموزا ، منابع انسانی بسیار بد یک شخصی به اسم سیاوش هست ک تمام عقده هاشو سر بچه ها خالی میکنه ، من ک برای دیتا رفتم بودمو گفتن بیا پوزیشن تست نرم افزار کار کن، مورد بوده بعد 6 ماه کاراموزی بدون حقوق و هیچی بهش گفتن ت وب اندازه کافی کنجکاو نبودی و سوال نکردی و ب درد ما نمیخوری ، نرید این شرکت
از زمان پینتاپین تا حدود ۱ سال و نیم بعد از ریبرند به اسنپتریپ این شرکت جای خوبی برای کار کردن و یاد گرفتن بود، اما بعد از عوض شدن مدیرهای ارشد اسنپتریپ تبدیل شد به مکانی برای پارتیبازی. از نظر مدیریت منابع انسانی همیشه این شرکت ضعیف بوده، حقوقها به نسبت پایینه، سیستمها ضعیفه و فضای کار اصلا راحت نیست و مزایای خاصی هم نداره. تا یک سال پیش کارکردن تو اسنپ تریپ رو به خاطر فرصتهای یادگیری زیاد و تیم حرفهایش پیشنهاد میکردم، اما بعد از تعدیل ۲۰۰ نفره و مسکوت گذاشتن این قضیه به نظرم کسی که ذرهای برای خودش ارزش قائل باشه سمت چنین شرکتی نمیره. حداقل انتظاری که از شرکتی که میگه ما یه خانوادهایم! وجود داره اینه که وقتی به بحران میخوره مدیرها چند ماه از حقوقهای نجومیشون بگذرن که شرکت از پس هزینههاش بربیاد و ناچار به تعدیل نیرو نشه.
در دوران همهگیری کرونا با استفاده از اسکایپ برای این شغل دعوت به مصاحبه شدم و مصاحبهکننده فردی حرفهای و بااستعداد بود. پذیرفته شدم و پنج روز با تیمی صمیمی و سطح بالا آموزش دیدم، و تا کنون در کنار همان گروه ماندم و از حضور در این شرکت خیلی خوشحال هستم.
مدیرانی که حقوق های نجومی میگیرند و بی کیفایتی شان باعث شده هرج و مرج را در داخل واحدها مشاهده کنیم. متاسفانه پین تا پین از وقتی اسنپ تریپ شد، از وقتی مدیران ارشد و لایق با شرکت قطع همکاری کردند، فضای بسیار متشنج و خاله زنک بازی در واحدها باعث میشه نه تنها در کارتون تمرکز نداشته باشید بلکه پیشرفتی هم در راستای مسیر شغلی نداشته باشید. دوستانی که این متن را می خوانند لطفا قبل از ورود به این شرکت خوب تامل کنید بعد قراردادتون را امضا کنید.
در شرایطی که به من گفتند فقط یک هفته با این تیم همکاری کنم، اوضاع کار خیلی ناامیدکننده بود و به نظر میرسید رفتار بعضی مدیران با کارکنان مناسب نیست. هر روز فشار زیادی برای انجام کارهای بیشتر بود و گزارشدهی مداوم درخواست میشد؛ اما وقتی صحبت از حقوق و قرارداد پیش میآمد، پاسخ مشخصی نمیگرفتم و معمولا میگفتند زمان ندارند. برخی روزها به نظر میرسید که گشت و گذار و صحبتهای غیرکاری بیشتری با همکاران میکردند. جو تیم بیشتر به محیطی نیمهنظامی شبیه بود و دیدم که مدیران در چشمتری قرار داشتند و خیلی از پاسخگویی به سوالات مندی و شفاف نبود. قولهای سه روزهی آزمایشی با حقوق مطرح شد، اما در نهایت از لحاظ مالی هیچ مبلغی دریافت نکردم و وعدهها بیشتر از واقعیت بود. بهگفتهی من، رفتار برخی مدیران کار را به سطحی فراتر از انتظار میبرد و از نظر من کمتر از حد انتظار بود.
به عنوان کارمند سیستم ادمین، باید بگویم حقوقم تقریبا بیست درصد بالاتر از موقعیتهای مشابه است. فضا و به ویژه سرپرستها کارکردی کاملا ابتدایی دارند. منظور واحد منابع انسانی مشخص نیست و هر سرپرستی حکم خود را اجرا میکند. اضطرار به کار در جمعهها و تعطیلات به عنوان اضافهکاری اجباری است. نمیتوانم از مرخصیها استفاده کنم. در شهریور امسال حدود شصت نفر یا بیشتر را تعدیل کردند. در مجموع مسیر کاریام به سمت آیندهای همانند شرکت بامیلو میرود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.