دوست دارم برای اسکیل آپ تجربهام رو به زبان خودم بازگو کنم.اوایل کار اوضاع آرومتر و سازمانیافتهتر به نظر میرسید، اما اکنون تیم منابع انسانی خیلی فعال نیست و تصمیمها بیشتر دست مدیران است. مدیران هم سن بالایی دارند و اخیراً تحرک و انگیزهای از سمتشان نمیبینم. این وضع باعث میشود حتی اگر فردی با انگیزه و دغدغهمند باشه هم حرکت خاصی پیش نیاد، چون اختیار کافی ندارند و صدای پیشنهادها بهطور جدی شنیده نمیشود. به آینده هم امیدی به تغییر وضع ندارم، کاش اوضاع بهتری بود. در گذشته واقعاً حس خوبی داشتیم اما حالا آن انرژی و فضا وجود ندارد و حیف است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربهام به عنوان مشاور سیستمهای سازمانی را با این نکته آغاز میکنم که در این مجموعه فضای کار بهطور کلی پویاست و فرصتهای زیادی برای رشد فراهم است. در ابتدای کار حقوق به حداقل قانونی نزدیک بود، اما با پیش رفتن زمان، نرخ افزایش حقوق سریعتر شد و رشد قابل توجهی داشت. محیط کار فعال و دوستانهای برخورد کردم که برای من اهمیت داشت و اینجا هم مشاهده شد. حوزهٔ کار شرکت، بازار خاص و پررونقی را در اختیار دارد؛ هم داخل سازمان مشتری حضور داریم و هم از خارج، بنابراین فرصتهای جدید برای کار و توسعه وجود دارد. به طور خلاصه اگر دنبال پیشرفت و محیطی پویا هستید، این گزینه چندان بد نیست.
به نظر من یکی از بدترین تجربههای کاری بود که تا حالا داشتم. اگر به دنبال پیشرفت و اعتبار حرفهای هستی، اینجا از لحاظ تیمی و فرهنگ کار، فضا را به سمتی میبرد که زیر آبزدن و چاپلوسی ارزش پیدا کند. ربط ارتقاء و حقوق به کار و توانایی نیست، بلکه به این که کی به چه کسی وابستگی دارد مربوط میشود. اضافهکاری اجباری است و اغلب تعطیلات هم درگیر شیفتها میشود؛ اگر بخواهی اعتراض کنی، دردسر شروع میشود. فضای کار پرتنش و حساس است و مدیران معمولاً تخصص فنی را ندارند و بیشتر دنبال ایجاد مناقشه هستند. حقوق معمولی است، اما انصاف در پرداخت وجود ندارد؛ گاهی افراد بدون توجه به کار انجامشده، از رابطه یا نفوذ برخوردارند و دستمزد برابر با همکاران نیست. مزایا هم مثل وامها به اختیار مدیران وابسته است و اگر نپسندند، میتواند رد شوند. در ابتدای ورود ظاهراً شرکت خوب به نظر میرسد، اما به مرور وضوح پیدا میکند که شرایط چقدر نامطلوب است و اگر پارتی یا زبان خوبی برای گرهگشایی نداشته باشی، تقصیرها به گردن تو میافتد.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
دو سالی که اونجا بودم واقعاً بدترین تجربه کاری زندگیم بود؛ الان که رفتم بیرون هم کلی مشکل روحی دارم. مدیرها با کارمندها مثل ارباب و برده رفتار میکردن — اگه به پلن و هدفشون نرسی، میذارنت زیرِ بارِ تحقیر و تهدید به اخراج. حقوق و پورسانتها رو هم همیشه کمتر از چیزی که تو قرارداد یا قول داده بودن میدادن و میگفتن اولویتهای شرکت فرق داره و باید تحمل کنی. ساعت کار خیلی بالاست، مرخصی عملاً نداریم، حتی روزهای تعطیل رسمی و جمعهها میگفتن باید بیای و اضافهکاریها هم حساب نمیشه؛ اگه از پلن عقب باشی مجبورندت جمعهها هم بیای. تازه ازت سفتهٔ ۶۰۰ میلیونی هم میخوان. بین همکارا هم هیچ امیدی به بهتر شدن وضعیت یا پیشرفت نیست. قبل از قبول کردن کار خوب تحقیق کنین.
دو سال و اندی بود که در اینجا به عنوان کارشناس فروش و پشتیبانی فعالیت میکردم و واقعاً انتظار بهبود شرایط فقط وقتگذرانی بود. صاحبان بخش فروش، که خود را فنی هم میدانند، عملاً مانع رشد همکاران میشوند و اجازه نمیدهند دیدگاههای دیگران مطرح شود. برای این مجموعه واقعاً تأسفبار است که به دلیل یک نفر، نیروهای خوب زیادی از دست میروند.
به دنبال پایان دادن به دورهای که در شرکت پیشگامان لوتوس داشتم، تصمیم گرفتم به سمت فرصت جدیدی برم و از واحد منابع انسانی و تیم فنی جدا شوم تا به کار جدیدم ملحق بشم. همه مراحل فنی و منابع انسانی رو پشت سر گذاشتم، نامه استعفا رو تقدیم کردم و طبق هماهنگیها از مجموعه قبلیم جدا شدم تا چند روز دیگه کار جدید رو آغاز کنم. اما پس از تماس از طرف شرکت، مطلع شدم همه چیز لغو شده و به دلایلی نمیتونن با من همکاری کنن. واقعاً انتظار چنین اتفاقی از شرکتی با این سطح از ادعا رو نداشتم و در نهایت تجربهای که داشتم چیزی جز آزاردهنده و ناامیدکننده نبود.
در طول نزدیک به سالی که اینجا بودم، تجربهام نسبتاً رضایتبخش بود و حس میکردم در جای درست قرار دارم. مدیر داخلی از همکارانش دل میسُزد و واقعاً به حرفهای تیم گوش میداد. پرداخت حقوق بهموقع بود و در برخی مواقع هم افزایش سطحی دیده شد. ناهار رایگان هم میدادند که کمک خوبی محسوب میشد. تنها نکته ناراحتکننده برای من، برخورد سرد و رسمیِ رئیس مستقیم بود و کمبود فضا برای صمیمیت در محیط کار؛ همچنین انتظار داشتند توسعهدهندگان پنجشنبهها هم در محل بمانند تا در صورت نیاز کار انجام شود، که برای من مناسب نبود.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
مدیران واقعاً همدل هستند و همیشه دنبال رشد من و همکارانم میگردند. سه سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و طی این دوره ضمن فراهم بودن دورهها و آموزشهای بهروز بهصورت رایگان، فرصت یادگیری مداوم نصیبم شده. فضای کاریمان خیلی صمیمی و گرم است و در زمانهای سخت هم جو گروهی به من آرامش میدهد تا بهراحتی بتوانم ادامه بدهم. در کل، اینجا مسیر مناسبی برای پیشرفت و ارتقای مهارتهایم محسوب میشود.
قبل از ورود به این مجموعه تصور میکردم فضایی پویا و حرفهای وجود دارد، اما به محض آغاز کار نظرم عوض شد. واقعاً پر از بینظمی و برخوردهای سطحی و غیرحرفهای بود، بهطوریکه آداب اجتماعی اکثر همکاران در سطح پایینی بود و برخی با سیگار لبهایشان سعی میکردند خودشان را باکلاس نشان بدهند. فرصت رشد معتبر در کار احساس نمیشد؛ به نظر میرسید مدیران و سرپرستها سالها همانجا ماندهاند و تغییر خاصی در راه نیست. حقوق و مزایا هم چندان چشمگیر نبود و پرداختیها غالباً بهموقع نبود. آموزشی هم به شکل درست و کافی وجود نداشت و هیچکس واقعاً در فروش به من راهنمایی نمیداد. با وجود اینکه مدیر بخش من نسبتاً خوب بود، اما قرارداد طوری تنظیم شده که به نفع مجموعه همه چیز بهنفع او باشد. واحدهای اداری کمکی به من نمیکردند؛ بخش مالی وقتی سوالی داشتم با اکراه پاسخ میداد و برخوردشان سرد بود. منابع انسانی نیز بهطور رسمی و رباتی رفتار میکرد و باقی کارکنان برخی مواقع بچهبازی و عصبی نشان میدادند. اگر دنبال راحتی و آسایش بیقید باشید شاید با شما بهخوبی برخورد کنند؛ اما اگر فرد باهوش، پرانرژی، باوجدان و مودبی هستید و حقوق و مزایا برایتان اهمیت دارد، به نظرم بهتر است به این مجموعه فکر هم نکنید.
از همون روز اولی که تشکیل شرکت رو دیدم، اونجا حاضر بودم. خیلیها با ساختناش مخالفت داشتن اما نهایتاً کار رو آغاز کردیم. اوضاع خیلی بینظم و نسبتاً بیثبات بود و به نظر میرسید که شرکت مثل هرم وارونهای شده که مدیریت از تیم فنی بالاتر قرار گرفته. افراد ناکافیِ صلاحیت بهراحته بالا رفتن و کارها رو به هم ریخت. تنها نکتهٔ مثبت شاید این باشه که اگر بخواهی حدود یک سال اونجا بمونی، شاید تجربهٔ خوبی بشه، اما در مجموع نیروهای با تجربه از شرکت بیرون میرن و ساختار تخصصیاش آسیب میبینه.
این شرکت را تجربه کردم و بهعنوان کارآموز یک four-month دوره بود که واقعاً تجربهای ناگوار بود. ساعات کار و مرخصی معنا نداشت و مدیر هر لحظه از شبانهروز ممکن بود زنگ بزند یا پیامی بدهد و taskی فوری بدهد تا همان لحظه اجرا کنم. مثلاً شب ساعت ده پیام میدادند که کار مشتری عقب است و باید سریع انجام دهی. از لحاظ کیفیت کار و توانایی تیم هم وضع مناسب نبود؛ به نظرم بیشتر شبیه کلاهبرداری میآمد چون صاحب کسبوکار تخصص لازم را ندارد و کارکنان ماهر هم ندارند و در نتیجه مشتریها فقط ضرر میکردند. کلاسهای آموزشی هم عملاً فایدهای نداشتند؛ یک جلسه میآمدند و بقیه را کارآموزها باید تدریس میکردند. اخیراً هم بهخصوص به کارآموزان دختر پیشنهادهای نامناسبی میدادند. در پایان دوره هم انتظار داشتند که حتی پس از اتمام کارآموزی هم کمک کنم؛ اگر این کار را نمیکردم، حقیر و بیاحترام خطاب میشدم.
من سه ماه رو کنار این مجموعه سپری کردم. در ابتدای کار همه چیز به نظر بزرگ و دوستانه میآمد و انگار وضعیت مالی شرکت هم رو به رونق بود؛ حقوق بهموقع میدادن، ساعتهای کاری پالایششده بود، بیمه تکمیلی داشتند و کارت هپی هم وجود داشت. اما به مرور فهمیدم جابهجایی نیروها زیاد است و برخی حساسیتها وجود دارد که در همان اوایل مشخص نمیشود؛ از جمله کنترلهای مداوم و اهمیت حضور پشت میز و کم حرف زدن. حتی با وجود عملکرد خوب، اگر این اصول در آغاز رعایت نشود، شرکت نسبت به شما حساس میشود و ممکن است با شما برخورد کند. از سوی دیگر، اگر چند سالی در کنارشان بمانی، روابط عاطفی نسبت به تو شکل میگیرد و دوست ندارند از دستت بدهند، اما معمولاً با پیشنهاد حقوق بالاتر موافقت نمیکنند. در این سه ماه دائما تغییر نیروها را شاهد بودم؛ کارکنان قدیمی میرفتند و نفرات جدید جایگزین میشدند.
مدتهاست که در بخش خدمات مشتریان این شرکت مشغول به کارم و تجربهام از اینجا خیلی مثبت بوده. پرداختیها همواره دقیق و بهموقع انجام میشود و گاهی بهعنوان پاداش برای کار هم هدیهای دریافت میکنم. حل و فصل سفارشهای مشتریان با دقت انجام میشود و وقتی حجم کار بالا میرود، خود مدیران برای کمک میآیند تا امور سریعتر پیش برود. اضافهکاریها بهطور جداگانه و با محاسبه مشخص پرداخت میشود.
من اونجا کار کردم و با دیدگاهی صد درصد حقیقی میتونم بگم اوضاع IT خیلی نامنظم بود. ساختار تیم و مدیریت به نظر میرسید از کارکرد واقعی بیخبر باشند و فضای حاکم پر از چاپلوسی و حرفهای بیمعنی بود. از لحاظ حقوقی وضعیت رو به جلو نبود و همزمان کارهای زیادی با توقعات غیرمنطقی از من خواسته میشد.
تجربهای که از کار در کربی مارکتینگ دارم را بدون رودربایستی تعریف میکنم. مدیر آنجا اولین نفر است که پشتِ سوالات من میزند و پاسخگوی اعتراضها نیست؛ وقتی ازش سوال یا اعتراضی دارم، معمولاً زیر بار کار میبرد. در مصاحبه هم به شدت از من پرسیدند و فشار زیادی احساس کردم. حقوق هم برایشان یک بازی است و هر چیزی را مطابق میل خودشان تعیین میکنند. من هفت ماه آنجا بودم و نهایتاً مجبور شدم ترک کنم. جو کارگاه پر از شایعه و حرفهای پشتسرهم است. اگر شرکت واقعاً جدی است چرا تا الان محصول قابل ارائهای نداشتهاند؟ جلسهای با عنوان روانشناسی هم برگزار کردند که دو ساعت طول کشید و بیشتر شبیه بازپرسی بود تا مشاوره. هیچ مزایایی در نظر نگرفتهاند: نه بن سفر، نه کارت باشگاه، نه پاداش، نه پرداخت اضافهکار، نه هدیههای مناسبتی. همکاران اکثراً جوان و کمتجربهاند. واحد منابع انسانی هم فقط کنجکاوی میکند. تیم فنی و لیدرها هم به نوعی خودشیفته به نظر میرسند و رفتارشان از این نگاه میآید. بهطور کلی امیدوارم هیچکس با چنین سرنوشتی روبهرو نشود.
کارا را تجربه کردم و به عنوان مشاور از سال هزار و نهصد و شصت و شصت و نه تا حالا رشد زیادی در اصول مشاوره داشتم، اما با دیدن تجربههای تازه متوجه شدم تغییری محسوس رخ نداده و همان عواملی که بسیاری را فراری میدهد همچنان وجود دارد. محیط کار به شکلی فرماندارانه و بیاحترامیآمیز پیش میرود؛ همه چیز تحت کنترل است و امکان اعتراض وجود ندارد. مدیران رفتار طلبکارانه و خودمحور دارند و به نظر میرسد برایشان همهچیز فراهم است. حقوق پایین است و گاه باید بدون منطق از آن چشمپوشی کرد. حتی پس از دوازده ساعت کار اگر برگهای درست حضورشمار نباشد، برایت پیامکی از تخلف میفرستند و از حقوق کم هم کسر میکنند. به شرایط کارمندان توجهی نمیشود و فقط باید دستورات را اجرا کرد. در جلسات پیوستهای شرکت میکنیم که هم ارزش مالی ندارد و هم ارزش واقعی؛ گویی خود جلسهها را به خاطر هزینهای که ندارد برگزار میکنند و از آن روی هم نسبت بهشان طلبکارند. به یاد دارم در یکی از این جلسات به دلیل فوت مادربزرگ یکی از همکاران، به او اجازه ترک جلسه داده نشد. خلاصه اینکه یکی از تصمیمهای بهتری که گرفتم رفتن از آنجا بود و پس از خروج واقعاً پیشرفتهای زیادی در کار و زندگی تجربه کردم.
حدودا 3 هفته در این شرکت بودم. با وجود امکان رشد اما بیشتر به دلیل مدیریت غلط همه مثل برده ها دارن با بی نظمی خاصی کار میکنن - ضایعات بالا - بی توجهی و کم دقتی مثال زدنی ... اکثر افراد به دلیل نیاز مالی اونجا هستن یا موندن... قرارداد به شکل عجیبی شفاف نیست - فقط نوشته شده مطابق اداره کار و عدد شما اصلا معلوم نیست - کارانه و بهره وری عملا ابزار مدیر برای کنترل پرسنل در همه حالات هست. مدیریت در همه امور دخالت میکنه و با اینکه علم به کار هم نداره ، خودش را عقل کل می دونه. حتی حاضر نیست که باهاش گفتگو کرد. چیزی بنام جلسه وجود نداره - کار یعنی انجام فعالیتی فیزیکی و هر کاری غیر از اون یعنی وقت تلف کردن... اضافه کاری اجباری هست و هیچ کس مسئولیت مشخص خودش را نداره - بسیاری از جایگاه های اساسی در کارخانه وجود نداره... افراد قدیمی به شدت نسبت به ورود نیروی متخصص هراس دارن. چیزی شبیه برده داری فرض کنید!
یکی از بدترین شرکت ها محیط سم وحشتناک همه دنبال خاله زنکی متاهلا همه دنبال خانم بازی حتی تو لول مدیران البته تو ظاهر خودشون مذهبی و کار درست جلوه نیدن اما در اصل میپرن تو دایرکت اینستا و روابطو… پیش یکی از سمی ترین ها ع.خ کار میکردم مدیر توسعه که قشنگ باند بازی داره ینی هرکی بیشتر پاچه خواری میکرد جا داش و افراد واقعا با استعداد اصلا راه نمیداد تو تیمش بودم هرچی بگین دیدم از این ادم شوخی های جنسی با خانم ها دعوت به باغ قلیون… ادم بی سواد بی لول خودش فارسی به زور حرف میزد توقع داشت یکی که میاد تافل داشته باشه کلی محصول با تظر ایشون تولید شد که ایراد برندی داشتن و حجم بالایی اسپری مایع دسشویی و… پالت پالت مرجوع میشد و همش ضرر اما هیچکسی چیزی بهش نمیگفت بخاطر همون باندبازیاش این ادم با دیپلم و پاچه خواری رشد و فقط سابقه طولانی که داشت رشد کرد نه صلاحیت و این فرهنگو ادامه میده
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.