به خاطر میآورم که برای مصاحبه کار با همکاران شرکت الگام به عنوان برنامهنویس C# با قابلیت Asp.NET رفتم. در طول جستوجو، نام شرکت را در گوگل زدم و اولین نتیجه متعلق به سایت elegam.ir بود؛ در کنار لینک، تصویری از ساختمانی بزرگ دیدم که به نظر میرسید ساختمان شهرداری کرج باشد. بعدا فهمیدم که این شرکت با شهرداری کرج قرارداد دارد و برایم جای سؤال بود که آیا همان ساختمان نمایش داده شده همان محل شرکت است یا خیر.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دوست داشتم دوران مصاحبه را در محیطی پرانرژی و با فضاى کارى فعال تجربه کنم؛ در نخستین تماس، من در کرج نبودم اما دو روز بعد برای حضور در مصاحبه به شرکت دعوت شدم. وقتی رسیدم، منشی شرکت برایم مکان را ارسال کرده بود، هرچند ساختمان با چیزی که در اینترنت دیده بودم تفاوت داشت و توضیح داده شد که به تازگی واحدها جابهجا شدهاند. در بدو ورود، خانمی مرا به داخل اتاق خودش برد و از من تست MBTI گرفت. دقیقا مشخص نیست در نتیجه تست چه چیزی دیده شد، اما پرسید چرا کار فروش را انتخاب کردهام و به چه دلیل، و سپس با سوالات عمومیتری درباره انگیزهها و علاقهمندیم به این حوزه روبهرو شدم. بعد از این بخش، چند لحظه صبر کردم و او من را به اتاق مدیرعامل دعوت کرد. مدیرعامل در آغاز پاسخی درباره نتیجه تست داد و سپس به بررسی رزومهام با نگاه کردن از طریق لپتاپ پرداخت و در ادامه سوالاتی درباره نقاط قوت و ضعفم و دلیل ترک آخرین کارم طرح شد. روند مصاحبه بهگونهای بود که به نظر میرسید احتمال استخدام وجود دارد و من نیز تمایل داشتم در آن محیط کار کنم؛ فضای شرکت را فضایی شاد و پویا تصور کردم و به نظر میرسید کارکنانش فعال و خوشحال باشند. با وجود این، هنوز تماس مجددی نداشتم اما به طور کلی تجربه درگیر کردن با تست شخصیتشناسی و پرسشهای متنوع برایم جذاب بود. تنها نکتهای که به چشمم آمد، این بود که نیم ساعت برای یافتن جای پارک صرف کردم.
برای من در طول فرایند مصاحبه، با تیم سازگار و با حوصلهای روبهرو شدم که نتیجهاش حس مثبتی بود. روند مصاحبه چند مرحلهای بود و فاصله بین آنها به نسبت مناسبی governed میشد. با اینکه یکی از جلسات با وجود برنامهریزی قبلی یکروز عقب افتاد، در نهایت فضای کل تجربه رضایتبخش بود. در جلسهها، به جای تمرکز صرف روی تخصص فنی، ابتدا به شخصیت و ویژگیهای فردی هم توجه شد و پس از بررسی این موارد، به جنبههای تکنیکال پرداختیم. مثل برخی از تیمها، آنها برخلاف برخی جاها از تخریب شخصیت در بحث فنی پرهیز کردند و پرسشهای سنگین و بیربط درباره فناوریها مطرح نکردند.
تجربه من از مصاحبهای که در شرکت سامانه هوشمند ایجاب داشتم، بیشباهه با بدترین نمونههایی که تا حالا دیدم. آنجا برخورد منابع انسانی به شدت غیرحرفهای بود و نه تنها سوالها نابجا و سطحی بود، بلکه مرز بین ادب و صمیمیت را هم به درستی تشخیص نمیدادند. وقتی از من سوال پرسیدند، احساس میکردم به جای حرفهای بودن، به رفتارهای غیر رسمی و ناخواسته گرایش دارند. به عنوان مثال به جای پرسیدن چه چیزی مرا عصبانی میکند، سوالاتی مطرح شد که به نوعی به احساسات فردی و گریه کردن مربوط میشد. بهعلاوه وقتی صحبت از حقوق درخواستی شد، من عددی را گفتم و بلافاصله سازوکار بررسی سابقه کار و سطح مهارت من را با همان رقم زیر سوال بردند. رفتارهای اینچنینی منابع انسانی بیاخلاق برای یک شرکت نوپا واقعا فاجعهآمیز است.
در یک مصاحبه کاری برای منشی، به جنبههای کار روزمره، فضا و نحوه برخورد همکاران پرداختیم و درباره مهارتها و سابقههای کاری سوال شد. همچنین درباره حقوق، بیمه و ساعات کار گفتوگو شد و من درخواست امنیت شغلی و پرداخت بهموقع حقوق را مطرح کردم که پذیرفته شد و قرار شد با مدیرعامل صحبت شود تا نتیجه اعلام گردد. چند روز بعد اعلام کردند که با استخدام من موافقت شده است. از دیدگاه آنها، ویژگیهای مهم شامل رفتار دوستانه، استحکام در بیان و قاطعیت بود.
برای من مصاحبه پشتیبانی و تولید محتوا برای سایت شرکت مهندسان مشاور ایوان عمارت از جذابترین تجربههای کاری بود. در همان ابتدای گفتگو، بحث حقوق و مزایا به شکل صریح مطرح شد و این صراحت برایم بسیار دلگرمکننده بود. مهمترین نکته این بود که گفتگوی مصاحبه بیشتر حول چشمانداز آینده من و برنامهریزی برای آینده پیش رفت؛ اینکه تا چه حد به ادامه تحصیل علاقه دارم و آیا شرکت حامی مسیر حرفهای من خواهد بود یا نه، برایم محل توجه بود. فضای مصاحبه آرام و صادقانه بود و این شرایط باعث شد تا بتوانم صریح درباره خودم حرف بزنم. با نکتهای که واقعا برایشان اهمیت داشت، همواره بهسادگی روبهرو میشد: رفتار مناسب و همسو با فضای کار، و برخوردی صمیمانه از طرف تیم. در نهایت، میزان صمیمت و گرمای انسانی تیم از همان ابتدا روشن شد و این امر به اشتراکگذاری افکار و دیدگاههای من کمک کرد.
امروز تجربهی مصاحبهام را با شرکت مهندسان مشاور ایوان عمارت به یاد دارم که از یک مرحلهای بودن فرایند استخدام حكایت میکرد. در گفتوگو به شرایط کلی کار در شرکت و پروژههای انجامشده و در دست اجرا پرداخته شد و از آینده شغلی در شرکت و مسیرهای ارتقاء حرف زدند. همچنین درباره مهارتهای شغلی، سابقهی تحصیلی، ساعات کاری و حقوق پیشنهادی و سایر جزئیات تبادل نظر صورت گرفت. از من پرسیده شد که آیا قصد ادامه تحصیل دارم یا نه و آیا این موضوع با پروژهها تداخلی ندارد و انتظارم از موقعیت شغلی فعلی و آینده چه هست. بحثها همچنین شامل درخواست برای ارائهی برنامهای هدفمند دربارهی پروژهها و برنامههای آیندهی شرکت شد. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشت، عبارت بودند از رفتار شایسته، محیط کار مناسب و رعایت نظم.
برای من همیشه اهمیت داشت که با شرکتهایی که واقعا به رشد فردی و تیمی اهمیت میدهند همکاری کنم. سال قبل با این شرکت سابقه همکاری داشتم و از حضورشان آشنا بودم. دوباره برای موقعیت جدید درخواست دادند تا از رویکردشان به بازههای سهماهه و امتیازهای مربوط به هر دوره مطلع شوم و دقیقتر بدانم مسیر پیشرفتم چگونه خواهد بود. آنها با من درباره اهدافم صحبت کردند تا اگر میل به پیشرفت در مسیر مشخصی دارم، مرا راهنمایی کنند. گروهی حرفهای در زمینه معماری، مطالعات و فناوری اطلاعات وجود دارد که مرا در رسیدن به هدفهایم همراهی میکنند و تنها نگذاشتن در این مسیر را تضمین میکنند. اگر دنبال پیشرفت هستید، اینجا میتواند گزینه مناسبی باشد. برایشان نظم و روحیه کار گروهی اهمیت زیادی دارد و در جلسه مصاحبه یک سیستم جذاب برای ایجاد نظم توضیح داده خواهند شد.
به نظرم فضای شرکت از نظر طراحی خیلی دلنشین بود و انرژی مثبت محیط به وضوح حس میشد. پس از گذشت یک هفته از ارسال رزومه، با من تماس گرفتند و زمان مصاحبه را مشخص کردند. مصاحبه با مسئول فنی دقیقا سر وقت آغاز شد و سوالات بیشتر حول رزومه و سوابق کاریم بود؛ همچنین از ددلایل جدایی و برخی نکات درباره نرمافزارهای مرتبط هم سوال پرسیدند. در نهایت توضیحاتی درباره نوع فعالیت شرکت ارائه شد. اما احساس کردم رابط مصاحبه نسبت به صحبتهای من شوکلی ندارد و گاهی صحبت من را قطع میکرد؛ بهعنوان مثال تاکید داشتند هر فرد در تخصصش در همان نرمافزار نتیجه بگیرد و من سعی کردم از پاسخ دادن فرار کنم اما با پافشاری ایشان مجبور شدم پاسخ دهم. به نظر من این پرسش چندان مناسب نبود چون هیچکس به طور دقیق نمیتواند درباره تخصص خود نمره بدهد. از پاسخ دقیق به این سوال امتناع کردم، اما دوباره مصرانه از من خواسته شد تا پاسخش را بدهم.
مصاحبه تخصصی تست در فضایی نسبتا سرد و بسته برگزار شد؛ وقتی وارد اتاق گیم شدیم، با ظاهر جالب اما کمی سنگین روبهرو شدم. از نظر تیم پروداکت ابتدا درباره تجربههای گذشتهام، فرایند نوشتن سناریوهای تست، گزارش باگ و سایر موارد مرتبط با تست پرسیدن و من توضیح دادم. سپس مدیر فنی در مورد روند تست خودکار و زبانهای برنامهنویسیای که با آنها کار کردهام سوال کرد. برخورد تیم کنار هم خوب بود و سعی میکردند با لحن دوستانه فضا را از حالت خیلی رسمی خارج کنند، هرچند محیط بسته و فشرده باعث افزایش شدت استرس شد و حتی برای نوشیدنی از من چیزی نخواستند. پاسخها تا آخرین نتیجه خیلی سریع به من اعلام نشد و میانگین زمان پاسخگویی طولانی بود. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: ارتباط با بقیه اعضای تیم و انگیزهها برای تفریح و شادی از نکاتی بود که اچآر به آن اشاره کرد و دربارهاش صحبتهای زیادی شد.
شرکت رهپویان شریف بود و من تجربهای از مصاحبه مدیر برندینگ دارم که بیش از هر چیز به زمانبندی نامناسب و بیربط بودن سوالات اشاره میکند. درست کمتر از بیستوچهار ساعت قبل از مصاحبه از نتیجه نهایی باخبر شدم و حتی نام فرد مصاحبهکننده یا واحد مربوطه را به من نگفته بودند. وقتی رفتم، منشی با رویی سرد و اکراه فرم مصاحبه را در اختیارم گذاشت که شامل چهار صفحه پرسش بود که به نظر میرسید در همان مرحله اول چندان لازم نباشند. بر خلاف انتظارم، از قسمت دربارهی شرکت یکی از کارمندانی که در سایت حضور داشت را میشناختم و وقتی مدیرعامل را دیدم که با وضعیتی آرام در سالن قدم میزد، با احترام به ایشان سلام کردم و از نگاهشان جلب توجه کردم؛ چون ماسک داشتند و من هم برایشان جالب بود که ایشان را بشناسم. اما خودشان به صورت حضوری با من مصاحبه کردند و سپس مرا به مدیر منابع انسانی معرفی کردند. اما آنجا دیدم که ایشان حتی از جریان مصاحبه مطلع نبودند و رزومهام را هم ندیده بودند. سوالات بیشتر بر تجربیات من متمرکز بود و در نهایت فهمیدم که برای این پوزیشن مدیر برندینگ اصلا نیازی به نیرو نبود و من مسیر طولانیای را برای مصاحبه طی کرده بودم، آن هم در ظهر یک روز پنجشنبه. در نهایت پیشنهاد شغلی از نوع کارشناس فروش تلفنی ارائه شد که ارتباطی با برندینگ نداشت. بنابراین تجربهای بود که نشان داد برخی مراحل بهطور دقیق مطابق هدف واقعی شرکت پیش نمیرفت و نتیجه، به نظر میرسید بدون توجه به نیاز واقعی پوزیشن، از همان ابتدا تعیین شد.
شرکت داروسازی دکتر عبیدی را تجربه کردم. جلسه مصاحبه مدیر انبار معمولی پیش رفت، با تاخیر یک ساعته که از طریق پیامک دو ساعت قبل از مصاحبه به من اطلاع داده شد. وارد سالن شدم و حدود بیست دقیقه منتظر ماندم. مسئول منابع انسانی صبور بود و با نرمی کار را جلو میبرد، اما مدیر انبار رفتار پرسشگرانه و پرتنشی داشت. پرسشها به طور کلی تخصصی نبودند و بیشتر درباره ویژگیهای عمومی و مشترک مدیریت صحبت شد. نکتهای که برایم جالب بود این بود که مصاحبهکننده نسبت به پاسخها موضع میگرفت. از جمله وقتی در پاسخ به سوالی درباره نحوه برخورد با پرسنلم گفتم، با واژهای مانند عقل کل به من پاسخ داد. سبک مصاحبه تا حدی دستوری بود و تا به حال چنین احساسی از مصاحبه نداشته بودم؛ هرگز تصور نمیکردم شرکت عبیدی چنین فضایی داشته باشد.
در آغوش این شرکت به چشمانداز روشنش علاقهمند شدم و تجربه مصاحبه برای من مثبت و سازنده بود. فرایند استخدام از تماس اولیه برای تعیین هماهنگی، تا مصاحبه حضوری ادامه یافت. تماس اولیه حدود ده دقیقه بود که در آن به طور مختصر سابقه کاری، تحصیلی و علاقهمندیهایم بررسی شد و پس از چند روز دعوت به جلسه حضوری داده شد. مصاحبه با حضور مدیر آموزش و توسعه و سرپرست جذب برگزار شد و پرسشهای تخصصی به دقت طرح میشدند. رفتار تیم بسیار دوستانه و حمایتی بود. در جلسه یک پرسشنامه وجود داشت که زمینه ارزیابی خودم را فراهم میکرد و مولفههای رفتاری و فرهنگی را میسنجید. بر اساس امتیازی که ارائه میکردم، سوالاتی مطرح میشد تا من را به چالش بکشد و ارزیابی دقیقتری انجام شود. در کل تجربه مصاحبه خوب و منصفانهای بود؛ بازخوردهای پایان جلسه برای راهنمایی بهتر من بسیار ارزشمند بود و شفافیتی که درباره ماهیت کار، فرهنگ، فضای کاری و چالشهای موجود وجود داشت، قابل توجه بود. این تجربه برای من مفید بود و برای شرکت و تیم منابع انسانیشان آرزوی موفقیت دارم.
برای مصاحبه وارد طبقه سوم شدم و با یک مصاحبهکننده فنی روبهرو شدم که پرسشهای حرفهای و دقیقی داشت. او حتی پاسخ سوالهایی را که خودم بلد نبودم، مشخص میکرد و توضیح میداد. گفتوگو به طور کلی خوب بود، اما درباره حقوق به توافق نرسیدیم و از طرف شرکت حقوقهای نسبتا پایین بود. همچنین تعدادی سازوکار پرداخت وجود داشت که منبع آنها روشن بود: بخشی از حقوق به صورت کارانه سهماهه پرداخت میشد و دیگر بخشهایی نیز به صورت بن بود و باز سهماهه پرداخت میشد. به لحاظ حقوق، وضع شرکت برای من مطلوب نبود و این مسئله تاثیر زیادی روی تصمیمم داشت. بهخصوص وقتی حقوق پیشنهادی من دهمیلیون تومان بود، آنها فقط با ششمیلیون تومان موافقت کردند و حتی بخشی از آن مبلغ هم سهماهه پرداخت میشد. به همین دلیل تصمیم گرفتم کار در آنجا را دنبال نکنم. اگر واقعا به دنبال حرفهای بودن و دریافت حقوق مناسب هستید و میخواهید با استانداردهای بالا کار کنید، این شرکت را پیشنهاد نمیکنم. به نظر میرسد فضای کار برای توسعهدهندگان سطح متوسط یا پایین مناسب باشد و احتمالا برای توسعهدهندگان حرفهای دوام چندانی ندارد. چیز خاصی که به خاطر میآورم این بود که پرداختها از نظر ساختار بهنوعی نامتعارف بود و برای تصمیمگیری من تأثیر منفی داشت.
برای مصاحبه تحلیلگری به این شرکت رفتم و تجربهام خیلی متفاوت از انتظار بود. گفتن که مدیر شرکت با من مصاحبه کرد، اوایل مشخص بود که تجربه زیادی دارد و خیلی اهل بحث بود. حدود دو ساعت گفتوگو ادامه داشت و سوالها هم جذاب بودند؛ برخلاف بسیاری از شرکتها، این بار مصاحبه بیش از حد معمول جدی بود و به راحتی نمیشد از پاسخها فرار کرد. او با دقت زیادی به حرفهایم گوش کرد و نکتهبهنکته سوالات را میپرسید. از نظر حقوق، گفتند که مقدار requested من زیاد است و از نگاه خودم هم اصلا زیاد نیست. دوست داشتم با او کار کنم، اما شرکت هیچ تماسی با من نگرفت تا دلیل عدم استخدام را بفهمم و بدانم مشکل کار از کجا بوده است.
در مصاحبهای که برای تحلیلگر بودن داشتم، اول رزومهام را فرستادم و حدود یک روز بعد تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. ساختمان شرکت خیلی قدیمی و فرسوده بود و همین نکته روی ذهنم تاثیر منفی گذاشت. رفتار کارکنان خوب بود اما راهنمایی برای رسیدن به واحد موردنظر بهشدت ضعيف و گمکننده بود و بین واحدها سردرگم شدم. مصاحبهکننده نسبتا خوشرو بود اما به نظر میرسید دانش زیادی در حوزه فناوری اطلاعات ندارد؛ از رو سوالهایش هم این نکته را متوجه شدم. سوالهای تخصصی زیادی پرسیده نشد و بیشتر نکات کلی مطرح شد. از نظر حقوقی، حقوق پیشنهاد شده خیلی پایین بود و همسطح کارآموز تحلیلگر بود در حالی که تجربههای قابلتوجهی در این زمینه داشتم. در همان لحظه با رقم پیشنهادی مخالفت کردم و گفتم نمیتوانم با این سطح حقوق موافق شوم. همچنین به رضایت کارمندان با سابقه اهمیت زیادی میدادم و در مسیر مصاحبه از هر کدام از پرسنل پرسیدم اما هیچیک رضایت کامل از تساوی حقوق و نوع کارشان نداشتند و هر کس نکتهای را مطرح میکرد. بهنظر من برای افراد تازهکار و کسانی که قصد دارند در یک محیط جدی کار را آغاز کنند، خوب است اما برای افراد با سابقه معمولا توصیه نمیشود.
به اولین برخورد با شرکت داده پردازی خوارزمی حس خوبی داشتم و تجربه مصاحبه به شکل حرفهای پیش رفت. ورودی ساختمان را که حراست پایین بود و باهاشون تماس گرفتم تا مطابق طبقهای که باید بروم هماهنگ شدم. ساختمانی چهار طبقه بود و متعلق به شرکت بود. وقتی وارد دفتر شدم، فضا خیلی شلوغ و قدیمی بود و پارتیشنبندی نشده و کمی به دلم ننشست. منتظر شدم تا نوبتم برسد تا مصاحبه آغاز شود. آقای جوانی با تیپ و رفتاری مودب و حرفهای که به نظر میرسید اهل شرکت آذری است، با من صحبت کردند و کارشان را معرفی کردند. سپس از من خواستند تا خودم را معرفی کنم و توضیح بدهم چه تجربههایی دارم و چه پروژههایی انجام دادهام. درباره عناوینی که در رزومه آمده بود از من پرسیدند؛ برای مثال گفتند با mvc کار کردی؟ چه کارهایی انجام دادهای و در چه پروژههایی با چه چالشهایی روبهرو شدی و چگونه آنها را حل کردی. رفتار ایشان به طور کلی بسیار خوب بود.
مصاحبه با این شرکت، بهنظرم تجربهای جالب و بهروز بود چون از روشهای نوین و فناوریهای تازه استفاده میکنن و حوزه کاریشون برای من جذاب بود. از نظر فنی واقعا توانمند به نظر میرسیدن، اما شیوه پرداختیشون مشکل داشت؛ بخشی از حقوق رو هر سه ماه یکبار بهعنوان کارانه میدھن که برای وضعیت من با مسئولیتهای زندگی و اجاره، قابل قبول نبود و به همین دلیل تصمیم به پذیرش نگرفتم.
اولین بار که رفتم برای مصاحبه، با مدیر پروژه درباره سابقه کار و موارد دیگر صحبت کردم و فرم هم پر شد؛ متوجه شدم مدیر فنیهاشون کاربلد نیست و باید یک روز دیگه بیام. هرچند از دیرکرد خوشم نمیآید، اما پشت تصمیمم گذاشتم تا واقعا برایشون مسئلهای پیش اومده بود. چند سال قبل هم به خاطر اینکه حقوقشان پایین بود مصاحبه رفتم و نتیجه نگرفتم، اما جو کار و فضای تیم برنامهنویسی برای من خوب بود و دوباره رفتم. بار دوم با یک آقای جوان تماس گرفتم، سوالهای فنی پرسید و مشخصا همه چیز روبهراه بود؛ در نهایت درباره حقوق صحبت شد و گفتند با من تماس میگیرند. وقتی تماس گرفتن، حقوق برای من مناسب نبود و تصمیم به قبول نکردن گرفتم، به نظرم حجم کارشان بالا بود. ساعات کاری تا چهار عصر بود و پنجشنبهها تعطیل بودند؛ اگر با شرایطتان موافقید، به نظرم بروید و خیلی سخت نگیرند. من بعدا پشیمان شدهام یا شاید هم نه، در نهایت اینها تجربهای است که کسب کردم. نکتهای که دربارهشان مهم بود، به هیچ وجه مطرح نشد.
در مصاحبه با شرکت نرم افزاری داتیس آرین قشم، احساس کردم مثل شرکت در یک آزمون ورودی خیلی سخت بود. از همان ابتدا با بعضی واژهها و جملاتی که به نظر میرسید برای ارزیابی دقیق رزومهام طراحی شده، انگار از من میپرسیدند که هر کلمه را آیا واقعا با هدف رزومه نوشته بودم یا نه. فضا به صورت سلسلهمراتبی جلو رفت و احساس میکردم همواره تمرکز روی این است که از بالا به پایین به من پیام بدهند که داتین واقعا بینقص است و هر چیز کوچکی که گفتی یا نوشتی باید قابل پذیرش باشد وگرنه ارزش ندارد. به نظر میرسید قصد داشتند تحمل و صبرم را بسنجند، و این سطح از شدت برخوردها برای من تعجبآور بود. بنابراین، اگرچه نتیجه را هنوز نگرفتهام، اما حتی در صورت پذیرش هم تصمیم دارم به کار در چنین فضایی وارد نشوم؛ چرا که به نظرم این میزان توهین و فشار در ورودی، نشان از رفتارهای مشابه در محیط کاری دارد و ممکن است کارکنان را به شکل نوکر و تابعی بیاختیار ببینند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.