در جایی کار میکردم که از همان ابتدا نکتههای منفی فراوانی داشت. برایم روشن بود که با وجود وعدههای پرزرق و برق حقوق، نباید به تجربهی کار در آنجا فکر میکردم. مدیریت آنجا را بهنام خانم که بهنظرم با عنوان دکتر معرفی میشد، قابل قبول نمیدانم؛ رفتارها و قولهای پراکنده و نامطمئن زیادی دیده شد. با وجود ادعاهای فراوان دربارهی شرایط مطلوب، واقعیت این بود که پس از مدت کوتاهی همکارانم یا ترک کار میکردند یا کارشان را رها میکردند، و اکثر آنان بعد از مدت کوتاهی تصمیم به استعفا میگرفتند. از همان روزهای ابتدایی استخدام، با بسیاری از همکاران صحبت میکردم و متوجه شدم اکثرشان دورههای کوتاهی آنجا بودند و برخی تازهواردها برای نگه داشتن نیروها استخدام میشدند تا در نهایت حقوق و مزایایشان به دستشان نرسد و در نتیجه استعفا بدهند. من نیز فقط یک ماه آنجا دوام آوردم و احساس کردم وضع به آن اندازه که نسخهشان میگشت، مناسب نیست؛ به حدی که ناچار شدم فاصله بگیرم. در طول این مدت چند بار با کلانتری مواجه شدم که در بیش از سی سال سابقهام چنین تجربهای بیسابقه بود و دیدم که بسیاری از نیروها بعد از مدت کوتاهی ترک کار میکردند. توصیهام این است که به هیچ عنوان به سمت چنین محیطی نروید و به رعایت حقوق خود توجه کنید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یک شرکت کوچک و نسبتا غیرحرفهای کار میکردم که وقت من را با مصاحبههای طولانی به طور کامل میگرفت. ادعای برخورداری از فرهنگ کاری مناسب را داشتند، اما واقعیت میدیدم که میکرومنیجمنت حرف اول را میزند. سه مصاحبه گذشت که به طور مجموع نزدیک به چهاردهمین ساعت از زمانم را به خود اختصاص داد.
در برخورد با ارشاد دماوند احساس کردم که حرفهای زیادی برای گفتن دارد اما اوضاع آن طور که انتظار میرود پیش نمیرود. واقعا feels مانند این است که وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود و هر دانشگاهی از اینجا بهتر به نظر میرسد. در دوره اخیر با توجه به وضعیت همه دانشگاههای ایران، امتحانها به صورت مجازی برگزار میشد و دانشگاه ارشاد از دانشجوها درخواست حضور فیزیکی داشت؛ این مسئله با وجود اینکه کل کشور مجازی بود، گلایههای زیادی به همراه داشت. به مدیر آموزشی نسبت بدهند که مسئولیت واضحی در این زمینه نداشت و امکانات مناسبی هم دیده نمیشد. اگر سطح پایینترین نمره را هم بخواهیم نگاه کنیم، به نظر میرسد که حضور در اینجا به صرفه نیست. در اسفند سال گذشته وضعیت از نظر کلاسها نامشخص بود؛ به گونهای که برخی تصور میکردند تنها چند روز ادامه دارد اما در واقع مدت زیادی طول کشید و کلاسهای اسفند به طور کامل برگزار نشد یا به تاخیر افتاد. امتحانات هم به تیر ماه منتقل شد و این تغییرات طولانیمدت، زمان و انرژی را تلف کرد. این مسائل به دلیل نبود مدیریت مناسب در حوزه آموزش بود. ما به صورت مجازی درس میخواندیم اما امتحانات میانترم حضوری شد، در حالی که در کل کشور اکثر واحدها مجازی بودند. فضا به نظر آزاردهنده بود و با تغییر چرخهها، نخست گفتند امتحانات مجازی است و بعد از آن اعلام کردند حضوری خواهند بود. حالا که بسیاری از دانشگاهها مجازی امتحان میگیرند و معدلها هم در نتیجه بهتری رسیدهاند، ما ناچار شدیم حضوری امتحان بدهیم و این موضوع تأثیر منفی روی معدلمان گذاشت. به طور کلی احساس میکنم اینجا خیلی بیخاصیت است و کسی نبود که به من توضیح بدهد وگرنه تصمیمم برای حضور در اینجا را تغییر میدادم. اساتید اکثرشان بالای شصت سال هستند و درست متوجه نمیشوند چه میگویند؛ با این حال دانشهای اساتید ساده و قابل فهم است، اما به نظر بسیاری بازنشستهها بهتر است کنار بروند. بعضی اساتید جوان هم وجود دارند اما تعدادشان کم است. نسبت به دانشگاهی که از نظر ارائه امکانات و جو آموزشی همسطح با دانشگاههای آزاد نیست، نمیتوانم آن را مثبت ارزیابی کنم. در نهایت اینکه خیلیها معتقدند آزاد بودن دانشگاه و شهری که همسطح با آزاد است، مزیت بزرگی است؛ اما در اینجا به نظر میرسد که محیط آموزشی به گونهای نیست که آرامش لازم را برای تمرکز و پیشرفت فراهم کند. بسیاری به این باورند که نباید با چنین وضعیتی ادامه داد و بهتر است به دنبال محیطی باشیم که واقعا به دانشجویان ارزش قائل باشد. همچنین برخی از رویهها در تصحیح برگهها و نمرهدهی هم به نظر ناعادلانه میرسید و این مسئله فشارها را افزایش میداد. در امتحانات هم حضور کنترلشده مراقبان به حدی بود که دستورالعملها به سختی رعایت میشد و این موضوع میتواند روی نتیجه و آرامش دانشجو تأثیر منفی بگذارد.
اگرچه این شرکت را نمیتوان از لحاظ عملی و مالی بهخوبی ارزیابی کرد، اما تجربهام نشان میدهد که وضعیت فعلی آن چندان روشن نیست و احتمالا با چالشهای جدی روبهرو است، بهخصوص در زمینه کار تیمی و مدیریت. اینجا به نظر خودم فاکتورهای متعددی وجود دارد که باعث ناامیدی میشود و بهتر است از اعتماد بیش از حد به اینجا خودداری کنم، حتی برای یک ساعت. پولی که پرداخت میشود تا کنون برای بسیاری از افراد مفید نبوده و دلیل این امر را ممکن است مدیران شرکت بهتر از هرکس دیگری توضیح بدهند.
در شرکت گاج با وجود انتظارهای بالا، بیشترین چالش را در واحد منابع انسانی دیدم. مدیران این واحد به نظر من تأثیرگذار نبودند و روابط خانوادگی در مدیریت و انبار هم نقشی پررنگ داشت؛ یکی از بستگان مدیری که مسئول انبار است، نقش مهمی داشت و رفتارهای منسوب به برخی پرسنل HR هم توی چشم بود. خانمی که به او اشاره میکنم شخصیتی خودخواه و گستاخ داشت و هر روز خبرهای مربوط به روابطش با برخی مردان شرکت، حتی با وجود صاحبهای زندگی، به گوش میرسید. بهخاطر این که بعضی افراد بدون تخصص به فضا وارد میشدند و با بستگان و آشنایان خود سهمیه و پست میگرفتند، فضای واحد اداری هم به چشم دیگران دچار ضعف شد. سرپرست بازرگانی هم با روشهای غیرشفاف در جایگاهش باقی ماند و اغلب درخواستهای افزایش حقوق میداد. فضای کاری مسموم بود و فشارها روی اعصاب و انگیزه کارکنان زیاد بود. ناهار هم قطع شد و این موضوع فشار بیشتری را به تیم وارد میکرد. در مجموع، این تجربه نشان میدهد که سرمایهگذاری روی محیط سالم و رویکرد حرفهای در مدیریت منابع انسانی از اولویتهای حیاتی پروژههای شرکت است.
من با دید منفی و نگرانی به این شرکت نگاه میکنم؛ مدیری که فساد اخلاقی و مشکلات اخلاقی جدی دارد را به هیچ عنوان توصیه نمیکنم و از حضور در چنین فضایی خودداری کنید. فضای کار از نظر حرفهای بودن در سطح پایینی است و حقوق به تناسب کار کم است، نه پاداشی وجود دارد و نه حمایتی محسوس از جانب مدیریت دیده میشود. هر کاری که انجام بدهی، انگار فقط وظیفهای توخالی است و وعدههای زیادی داده میشود اما به عمل تبدیل نمیشود. امنیت شغلی هم در حد صفر است و ممکن است بهیکباره بگویند باید کار را ترک کنی. به طور کلی، تجربه کار در اینجا حس ناامنی و بیاعتمادی به آینده شغلی را القا میکند و توصیه میکنم از حضور در چنین محیطی پرهیز کنید.
به نظرم اگر توقع دارید با احترام به شخصیت و روانی خودتون کار کنید، اینجا گزینه مناسبی نیست؛ فضای کار به صورت عجولانه و با فشار زیاد پیش میرفت و مدیر پروژهها حاضر نبودن هیچ رفتاری رو ندیدن، از طرف گروهی که به راحتی با افراد برخورد میکردن و حتی از مدیر عامل تعجب میکردن در رفتاری که به چشم میخورد، به کار میافتاد. تجربهی خیلی ناخوشایندی بود؛ هر چند که گفته میشد کار شما عقب است و اضافهکاری هم ارائه نمیشد، امنیت شغلی هم به حدی نبود که بشه راجع بهش حرف زد.
وقتی به تجربهام از کار در دارالترجمه اودیسه فکر میکنم، بیشتر از هر چیزی ساختار کار و مدیریت را در ذهنم مجسم میکند. مدیریتی که در این مجموعه حکم میکرد که فقط به چند نیاز سطحی روزانه پاسخ داده شود و از دیدگاه استراتژیک یا انسانی خبری نبود. در شیوهی اداره، گویی میخواستیم ساختمانی روی زمین باتلاقی بنا کنیم؛ توجهی اصلی مسئولان روی مسائل جزئی و محدود بود و برخی تصمیمات به اندازهی یک بطری آب معدنی یا یک دستمال کاغذی کممصرفی هم چشمپوشی نمیشد. در حالی که برای تحویل پروژههای حساس و با ضربالاجلهای همان قدر فشرده تلاش میکردیم، اتاق مدیریت پر از بحثهای بیمایه بود و نشان میداد که نگاه صاحبکار بهبود خدمات یا رشد تیمی نیست، بلکه فقط واکنش لحظهای به وضعیت امروز را میدید. بزرگترین مشکلی که تجربه کردم، بیعدالتی نظاممند بود. حقوقها نه تنها ناچیز بودند، بلکه با تاخیرهای طولانی و بهانههای بیاساس پرداخت میشدند. برای ما که زندگیمان به این درآمدها وابسته بود، شنیدن توضیحات مدیر در حالی که خودش از بهترین رستورانها سفارش میداد، نمکی بر زخمها بود. بیمهها هم وضعیتی مشابه داشتند؛ رد شدن ناقص و غیرمنظمی حق بیمه نشان میداد که مدیران حتی برای حقهای پایهی پرسنل هم ارزشی قائل نیستند. فضای کار از آزار و دشنام هم خالی نبود؛ فشارهای بیدلیل و برخوردهای تحقیرآمیز بخشی از ابزارهای مدیریتی او شده بود تا قدرتش را به رخ بکشد. در حالی که سودهای حاصل از استثمار نیروها را میدید، محیط کار تبدیل به زندانی فکری شده بود که در آن رشد و همکاری معنایی نداشت. این تجربه برایم درسی بزرگ بود: تفاوت بین صاحبکاری و مدیریت واقعی را بهتر فهمیدم. حالا که به آن روزها نگاه میکنم خوشحالم که از فضای مسموم فاصله گرفتم، اما برای همکاران بسیارانی که هنوز در چنبرهی این شیوهی مدیریت کوتهفکر گرفتارند، احساس تأسف دارم.
در حال حاضر شرکت فینوتک پارس بود که تجربهام را به اشتراک میگذارم. مدیرعامل بهتازگی از جایگاه قبلی خودش کنار رفت و ساختار شرکت بههم ریخت؛ از مدیران و معاونها هم که هر کدام قصهای دارند. از معاون فروش و مدیر فروش تا مدیران مالی، همگی داستانی جداگانه دارند. دو مدیر مالی اخیر واقعا تفاوتهای عجیبی داشتند؛ یکی با نام پ و دیگری با نام م. این آخری تازه نفری آورده بود با عنوان کارشناس ارشد و سرپرست. بهنظر میرسید پیشرفتها یکشبه رقم میخورد و هر کار از واحد ما به او ارجاع میشد، پاسخ میداد که به او ارتباطی ندارد یا با او نیست. صدای بلندش و لحن گفتارش طوری بود که واقعا مشخص نبود از کجا آمده است. جالب است که همان حرفهای قدیمی درباره مشکلات اخلاقی که پیش از این در واحد محصول وجود داشت، اکنون دقیقا بین مدیر و کارشناس ارشد مالی تکرار میشد. واقعا جای تأسف است. فینوتک شرکت خوبیه و میتواند دوباره همینطور باشد؛ فقط باید به این افراد دقت کنند. ما رفتیم و امیدوارم مدیرعامل جدید واقعا اقدامی انجام بدهد: هم جلوی این رفتارها را بگیرد و هم بهجای قطع مزایا، مسایل اصلی را حل کند.
بهعنوان کارمند شاغل در این شرکت، محیط کار بیشتر شبیه یک شبکه پارتیمحور دانشگاهی بود تا یک سازمان حرفهای. پشتیبانی را تجربه کردم که رفتار مدیرانش تنها بر پایه روابط و استفاده از منابع انسانی کمبود دارد؛ حقوق بهطور منظم پرداخت نمیشد و فضای کاری به شدت ناسالم بود. مدیرها بهجای توجه به کار و عملکرد، بیشتر به رفتارهای غیر حرفهای مانند پیشنهاد دادن به کارمندان برای انگیزههای شخصی متکی بودند. جو شرکت به گونهای بود که هیچیک از مسائل حرفهای جدی نمیشد و نیروها برای ادامه کار مجبور بودند فقط جان بکنند. وقتی تصمیم به ترک میگرفتم، چند ماه طول میکشید تا بتوانم حق و حقوق خود را از آنها پس بگیرم و با مشکلات مالی روبهرو میشدم.
در این شرکت هنوز فعالیتی دیده نمیشود یا به نظر میرسد در وضعیت نامشخصی باشد؛ اما همانطور که از تجربه دادهشده فهمیدهام، با وجود حرفهای منفی زیادی که درباره تیم و کارشان بیان میشود، من ترجیح میدهم با بیانی آرام و بیطرف توضیح دهم که وضع کار و حقوق در اینجا تا کنون به هیچوجه برای من رضایتبخش نبوده است. به نظر میرسید که اختلافنظرها و ناآرامیهای داخلی بر کل تجربه تأثیر منفی میگذارد و این موضوع باعث تزلزل در اعتماد به آینده شغلی میشود. از دید من، ارزش زمان و اعصاب برای نمونههای مشابه باید بیش از اینها حفظ شود و حقوقی که وعده میشود در عمل به دست نیامده یا ماندگار نیست.
من از این شرکت تجربهای منفی دارم که فکر میکنم هنوز هم وضعیتی مشابه دارد یا نه، اما به هر حال با قاطعیت میگویم که مشکلات زیادی در آن وجود دارد. پشت سر شرکت حسابی ناله و تنفر است و خودشون هم در درک نکردن وضعیت گرفتار شدند؛ بهنظر من نتیجهای جز بیاعتمادی و بیانگیزگی ندارد. به هیچ وجه توصیه نمیکنم زمانی را صرف این سازمان کنید، حتی یک ساعت هم ارزشش را ندارد. حقوق در این مجموعه برای هیچکس بهجا نمیماند و برکت چندانی هم احساس نمیشود؛ و دلیل این وضعیت را از دید من مدیران شرکت بهتر از هرکس دیگری میدانند.
من به عنوان مشتری این مجموعه با تجربهای ناامیدکننده روبهرو شدم و اکنون در حال پیگیری قضایا از طریق مراجع مربوطه هستم. شیوههای جدیدی از کلاهبرداری وجود دارد که این مجموعه و مدیرانش به آن میپردازند و من با ادعاهای فراوانی مواجه شدهام. هنوز نمیتوانم جزئیات بیشتری ارائه کنم، اما با اطمینان میگویم که احساس بیاعتمادی عمیقی نسبت به این شرکت دارم و در حال پیگیری قانونی ماجرا هستم.
به نظرم این محیط خیلی خشک و جدی بود و رفتار مدیران هم مناسب نبود. نیروها به شکل اجباری و با فشار شدید کار میکردند، حتی تعطیلات هم با زور از سوی سرپرست demanded میشد و این برای من آزردهکننده بود. اگر دنبال کار کردن در چنین فضایی هستید، فکر میکنم بهتر نباشد، چون احتمال دارد حال شما هم بد شود. حقوق هم بهموقع نبود و به اندازهای که توقع شده بود، احترام هم دید نمیشد. به نظر من شما در اینجا واقعا به عنوان یک نیرو متخصص دیده نمیشوید؛ بیشتر بهعنوان کسی که باید سریع و بیوقفه حرفشنوی نگرانیها را انجام بدهد بدون فرصت بیان دیدگاه. تیم حرفهای وجود ندارد و رفتار احترامآمیز هم کم است؛ همه چیز خیلی خشک است. اضافهکاری پرداخت نمیشد و مزایا هم وجود نداشتند؛ حتی بیمه هم در طول دوره پرداخت نمیکردند. چیزی که در مصاحبه تفاوت داشت با آنچه در عمل دیده شد، واضح بود. به همین دلیل توصیه میکنم وقتتان را صرف این شرکت نکنید.
بهعنوان برنامهنویس بکاند، در تیم استانبول فعالیت داشتم و معمولا ارتباط چندانی با تیم ایران نداشتیم. یکی از اصلیترین چالشهای آکاف برای من این بود که همه داکیومنتها و اپلیکیشنها ابتدا به انگلیسی نوشته میشدند و پس از ترجمه، نسخه فارسی نهایی تحویل میشد. دلیل این مسیر این بود که بخشی از پروژهها توسط توسعهدهندههای غیرایرانی انجام میشدند. به نظرم این روند تا حدی سرعت پیشرفت پروژهها را کاهش میداد، اما در مجموع تجربه خوبی بود.
به خاطر اصرار بر این که اشتباه کردهام، وقتی به رسپینا پیوستم با وجود همه تجربههای منفی که پیش از آن شنیده بودم، باز هم تصمیم گرفتم کار کنم. چیزی که بیش از همه آزارم داد، نبود احترام به نیروها بود؛ محیط کار پر از شلوغی و بینظمی بود و مدیران بهخوبی از عهده وظایف خود برنمیآمدند. منابع انسانی هم با صدای دروغپراکنی همراه بود و هر ویژگی منفی دیگری در اینجا به چشم میخورد. وقت و انرژیای که صرف کردم واقعا هدر رفت و این تجربه یکی از بدترین کارهای من بود.
میخواهم بگویم که فرصتهای پیشرفت در آنجا چندان فراهم نیست و جای کار دقیقا بسته است. گروه قدیمی تحت رهبری فردی است که از نظر من سطح تحصیل و تجربهی لازم را ندارد، هرچند دلیل ماندگاری و پایداری مسیر را خوب میداند. مدیری که از او بالاتر نگاه میکند، به عنوان رقیبی با سابقهتر دیده میشود و رفتار و سابقهاش برای همه روشن است. اگر قصد شروع کار دارید، توصیه میکنم به آنجا بروید، اما فرد با سابقهی همانجا اصلا نباید به کار دعوت شود. به تیم قدیمی هم باید با احتیاط نگاه کنید چون مالک اصلی تا حالا شرکت را بارها فروخته و با قیمت پایین دوباره آن را خریده و تخریب کرده است.
مشکلاتی که توسن (گاندی) داره صادقانه اینجا مینویسم: 1- طبقات معمولا پر سر و صدا هستن, افرادی لات با ادبیات زننده و چاله میدونی و با استفاده از الفاظ رکیک همش مزاحم دیگران میشن و حسابی شرایط بدی هستش و مدیران هم انگار خواب تشریف دارن؟؟؟ (مخصوصا طبقه سوم) 2- کیفیت سخت افزار, میز و صندلی فاجعه و همگی خراب هستن. اصلا برای شما دوزار ارزش قایل نیستن که تجهیزات نو بهت بدن! 3- ده ها نفر رو کنار هم ردیف کردن و میزها بهم چسبیده هستن. هیچ پرایویسی نداری و باید دماغ به دماغ همکارت بشینی... 4- شرکت از نظر فنی هیچ برنامه و الگویی نداره و پروژه ها هم بصورت هیئتی مدیریت میشن. امکان برگشت کارها و زمانبندی مسخره وجود داره. 5- شاید چند ماه یا چند سال تو شرکت باشی ولی هیچ ارزشی برای توانمندیهای فنی شما قایل نیستن! اینهایی که نوشتم واقعا مشکلات اساسی توسن هستن که اگر رفع نشه این خروج نیرویی که شرکت داره همیشه هست و بیشتر هم خواهد شد. بنظر من منابع انسانی باید ورود کنه و افراد سمی رو تو شرکت تنبیه کنن تا جو آرام مجدد به شرکت برگرده!!!
شرکت کولر هوایی آبان برای من تجربهای پر از تاخیر حقوق و بیثباتی بود. امروز که ششم خرداد است، فقط نیمی از حقوق اسفند سال قبل را پرداخت کردهاند و این تاخیر با وجود اینکه قرارداد شفافی هم وجود ندارد، ادامه دارد. هرگز شاهد تعهد مالی روشن یا هدفمند نبودن پیگیریها نبودم. با وجود منافع مادی مشخص برای تیم مدیریتی، کارکنان همواره با مشکلاتی مثل تأخیرهای طولانی دست و پنجه نرم میکردند و در نتیجه از وضعیت پرداخت حقوق ناراضی بودند. به نظر میرسد تصمیمات مالی با سودآوری بالا برای برخی اتخاذ میشود، اما حقوق کارگران به درستی پرداخت نمیشود و این منافع شخصی به بهای کارکنان تمام میشود. از کسانی که از هر فرصتی برای تضییع حقوق دیگران استفاده میکنند برخور میکنم. جو غالب در محیط کار نسبت به کار کردن رضایتبخش نیست و هیچکس از همکاران احساس خوشبختی یا افزایش حقوق را گزارش نمیکند؛ همه تنها با ناله و نفرین پیش میروند و به همین دلیل کار آنها اغلب به نتیجه نمیرسد.
اگر بازی مافیا را دوست دارید، راهبرد هوشمند شهر یکی از جدیترین میدانوها برای تمرین به نظر میرسد؛ نه از آن مافیاهای آخرشب و خنده و خداحافظی، بلکه بازیای که وسط ساعات کاری جریان دارد. نقشها مشخصاند و دست هیچکس روی کاغذ نیست؛ اما خبرها به طور روشن برای بعضیها پیداست و از قبل میدانند چه کسی باید حذف شود. در این مجموعه، شهروندان بهظاهر با صداقت حرف میزنند، اما روایتها در جای دیگری ساخته میشود. مدیری که فکر میکند اگر خوب کار کند و ایده بدهد و مسئله را محترمانه مطرح کند، بالاخره دیده میشود، به مرور درمییابد که مسئله فقط کار نیست؛ اینکه در کدام حلقه، چه کسی پشت سرت ایستاده و چه کسی روایتت را میسازد و چه کسی قبل از شنیده شدن حرفت، معنای آن را تغییر میدهد. از بیرون، شرکت بهنظر یک بنگاه رسمی و بانکی است با عنوانهای شیک، پروژههای مهم و واژههای مرتب سازمانی، اما وقتی کمی دقیقتر نگاه کنی، میفهمی کنار این ساختار رسمی، ساختاری واقعیتر هم وجود دارد؛ ساختاری که در چارت رسمی دیده نمیشود اما روی آدمها، فرصتها، حذفها و روایتها تأثیر میگذارد. شهر روی کاغذ ساده مینماید؛ مدیرعامل، معاونتها، منابع انسانی، تیم فنی، مدیر مستقیم، مسیر اداری و غیره هستند. اما روزمرگی چیزی دیگری نشان میدهد: تصمیمها گاهی از مسیر رسمی میآیند، اما وقتی ردشان را دنبال کنی، به روابط و رفاقتها و کانالهای قدیمی و آدمهای منتخب و روایتهای پشتصحنه منتهی میشوی. در چنین فضایی نقشها به موازات مافیا شبیهاند: - شهروندانی که واقعا کار میکنند اما قدرت روایت ندارند. - کسانی که همواره به مرکز قدرت نزدیکاند و از هر رأیگیری جان سالم به در میبرند. - کسانی که نه تنها حرف میزنند بلکه معنای آن را نیز جا به جا میکنند. - منابع انسانی با ظاهری بیطرف، اما در عمل گاه چنین احساسی منتقل نمیشود. - مدیرانی که حرفها را میشنوند اما به اقدام منجر نمیشود. - و افرادی که ظاهرا نقش فنی دارند اما در عمل مثل بازوی اجرایی یک شبکه غیررسمی عمل میکنند. محور غیررسمی قدرت یکی از چهرههای اصلی این فضا ک.ز است؛ با عنوانی که در دورههای مختلف عوض شده، اما آنچه از نزدیک دیده میشود، فقط عنوان نیست. نفوذ غیررسمی او در تصمیمها، افراد، تیمها و روندهای سازمانی نقطه تمرکز است. کنار او پیمان خسروی ایستاده که در شرکت با نام پیمان شناخته میشود، هرچند بچهها میگویند جواد است و ترجیح میدهد پیمان صدا شود. نقش رسمی او فنی است، اما اثر واقعیاش در فضای تیمی فراتر از یک نقش فنی است؛ او نهتنها کار را جلو میبرد، بلکه افراد را نیز در مدار خود نگه میدارد. همراهشان ا.س حضور پررنگی دارد؛ فردی که بهعنوان فرد نزدیک به ک.ز شناخته میشود و نقش او فقط یک کار اداری ساده نیست. بسیاری از اوقات به نظر میرسد بخشهایی از هماهنگیها و روایتها از مسیر چنین آدمهایی شکل میگیرد؛ آدمهایی که شاید روی کاغذ تصمیمگیر نهایی نباشند، اما در شکلگیری فضای ذهنی تصمیمگیرها نقش دارند. ا.خ هم از همان چهرههایی است که نامش تکرار میشود و درباره رفتارها و حاشیههای او حرفهای زیادی شنیده میشود؛ از جنس شایعات
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.