این تجربه را در قالب یک روایت شخصی بازنویسی میکنم که از دید من نویسنده بیان میشود و با زبانی روان و طبیعی است. در اینجا، تنها نکات کلیدی دربارهی تجربهام با شرکت یکسا مطرح میشود و سعی شده است با جابجایی و بازساختار جملات، معنای اصلی حفظ شود. در مورد پروژهای که داشتم، صفحهای وبسایت را مرور میکردم و ناگهان با کدی مواجه شدم که به نظر میرسید فقط برای فرارفتن از برخی فیلترها یا تغییر ظاهر صفحه نوشته شده باشد. هدف از اجرای این کد، هدایت من به صفحهای دیگر بود که در نهایت به یک موتور جستجوی معتبر منتهی میشد. با اینکه این کار به ظاهر صرفا جنبهی نمایشی داشت، حس میکردم که دیکتهی کار یکدستتر شدن ظاهر پروژه اولویت پیدا کرده است و برای این منظور، استایلهایی ساده و بیپاسخ برای همهی عناصر صفحه در نظر گرفته شده بود تا متن یا اشکال دیداری بیشتر به چشم نیایند. با وجود این، تجربه به من آموخت که گاهی تیمها برای داشتن یک سازگاری بصری واحد، از تغییرات سطحی در فرمت و رنگها استفاده میکنند تا نتیجهای ظاهرا منسجم ارائه دهند. به عنوان نقاط قوت، امکان مشاهدهی تلاش برای هماهنگی بیشتر در ظاهر و ارائهی فضای کاربرپسند وجود داشت. اما از سوی دیگر، برخی از تصمیمات طراحی میتوانست گیجکننده باشد و بهتر بود تعامل با کاربر روشنتر و قابلپیگیریتر میبود. در نهایت، احساس من از این تجربه نشان میدهد که تیم باید در کنار زیباییشناسی، وضوح کارکرد و هدف نهایی پروژه را هم حفظ کند تا کاربر به راحتی بفهمد چه اتفاقی در حال انجام است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در شرکت تازهتأسیس محاسب صفاهان، دوره کارآموزیام را به انجام رساندم و از ابتدا تا انتها با پشتیبانی کامل روبهرو شدم. به من آموزشهای دقیق داده شد و با مجموعهای از وظایف مشخص مواجه شدم که به خوبی راهنمایی و همراهی شدند. تیم فنی همدل، منسجم و پشتیبان بود و فضای کار انگیزهبخش به نظر میرسید؛ حضور در این محیط تجربه کارآموزی را بهطور چشمگیری مثبت کرد و با اشتیاق به کار ادامه میدادم.
در یک سالی که بر روی بازنویسی پروژه کار میکردم، با تیمی روبهرو شدم که فرصتهای خوبی برای رشد میداد اما امنیت شغلیم از منظر مالی بهاندازه مطلوب نبود. حقوق عموما بهموقع پرداخت نمیشد و این موضوع از نظر من دغدغهساز بود. با وجود همهی اینها، فضای کار دوستانهای داشتیم و همدلی تیمی بالایی برقرار بود. پس از یک سال زحمات زیادی کشیدم و کار کردم، ولی رفتار برخی افراد در زمان خروج از شرکت حرفهای نبود. پروژه وبفرم همراه با بازنویسی باقیمانده که هنوز بهروز نشده و در حال توسعه است. گاه از ما انتظار داشتند خارج از ساعات کاری هم کار کنیم، هرچند مدیریت کارآمدی نسبتا خوبی داشتند. بهطور کلی، برای رشد من مفید بود و من موفق شدم کاری را که چند سال و چند نفر نتوانسته بودند انجام دهند را با تلاش زیادی انجام دهم. در پایان، بهدلیل فقدان پاداش قابلتوجه و همچنین نبود رفتار حرفهای در هنگام تمدید قرارداد، تصمیم به استعفا گرفتم.
در روزهای ابتدایی کار حس کردم محیط کار بسیار دوستانه و مثبت است و اختیار حضور یا دورکاری دارم. مدیران اعتماد زیادی به تیم داشتند و ساعات کار را با سامانه کلاکفیای شخصا ثبت میکردیم. از فرصت یادگیری و استفاده از فناوریهای نوین هیچ محدودیتی نبود و برخلاف برخی شرکتها که روی فناوریهای قدیمی پافشاری میکنند، اینجا تشویق میشدیم که به دنبال تکنولوژیهای تازه برویم، بیاموزیم و پیاده کنیم. برای دورههای آموزشی هزینهای پرداخت میشد که خیلی خوب بود. مسئلهای که گاهی وجود داشت، تأخیرهای حقوقی کوتاهمدت بود که در نهایت قبول میشد و مشکل خاصی نبود.
من چهار سال در شرکت رایانش ابری سپهر کار کردم و مسئولیت بکاند را بر عهده داشتم. در طول این مدت روی فروشگاهساز شرکت تمرکز داشتیم و با چالشهایی روبهرو شدم که در هیچ پروژهی دیگری به این اندازه تجربه کسب نکرده بودم. کار کردن روی پروژهای که چند سال از آن گذشته و کاربران زیادی دارد، نسبت به آغاز یک پروژه از صفر تفاوتهای زیادی دارد. اعتماد مدیران به من و امکان اشتباه و تاخیر در فرایند، نکتهای کلیدی بود که آنها بههمراه تجربهی قبلیشان بهخوبی درک میکردند. کل تیم و مدیران با هم رابطهای دوستانه داشتیم و همگی در یک فضای صمیمی کار میکردیم. خدا را شاکرم که از تمامی مشکلات عبور کردیم و واقعا در محیط کارمان لذت میبردیم. اگر قرار نبود بهخاطر مهاجرت از کار جدا شوم، مطمئنا همینجا میماندم.
من مدت دو سال در یک شرکت دانشبنیان با مدیریتی مهربان و دغدغهمند کار میکردم. از سال ۹۷ تا ۹۹ وضع شرکت نسبتا ناپایدار بود و حتی مدیرعاملش هم ضعیف و بیثبات به نظر میرسید؛ اما اکنون تیم با همدیگر همسو و متحد شده و اوضاع سازمان بهبود یافته است. حقوق پرسنل فنی منظم و بهموقع پرداخت میشود و پایه حقوق در این دسته از کارکنان بالاست.
برای من که از ایرانیکارت جدا میشوم، تجربهام در این شرکت همچنان به سکوت خبری شبیه است اما واقعیتها را دقیق حس کردم: حقوق و مزایا به شکلی نامتوازن تقسیم میشود و فرصتهای رشد شغلی به هیچ وجه فراهم نیست، برخلاف وعدههایی که به نظر میرسد داده میشود. همکار کناری من با مدیرعامل در ارتباط نزدیک است و اغلب در راهروها و بخشهای مختلف حضور دارد؛ به نظر میرسد کار مفیدی انجام نمیدهد و حقوق بالاتری نسبت به من میگیرد. از فضای کار مبتنی بر پارتیبازی هم راضی نیستم و تصمیم دارم با یافتن فرصت بهتر اینجا را ترک کنم.
پس از اینکه با ایرانیکارت قرارداد میبندم، حقوق ثابت میگیرم و علاوه بر آن پاداش یا کارانهای که بهخوبی روی کاغذ نمیآید برای من مشخص میشود. در واقع بخش دوم قرارداد به هیچ وجه قید نمیشود و هنگام تسویه فقط مبلغ حقوق ثابت واریز میشود و دستاوردهای من انگار هیچ زحمتی نبودند. مدیر منابع انسانی هم تنها با صدای بلند پاسخ میدهد. مرخصیهای باقیمانده یا کارهای انجامشده در دورهای که حضور داشتم به رسمیت شناخته نمیشود و انگار شرکتی که سیستم مالی جهان را دور میزند، برای کارمند بودن معنایی ندارد. واقعا از این وضع تعجب میکنم و ناامید میشوم.
باورم نمیشد که توی ایرانیکارت کار کنم و مدت کوتاهی بعد تصمیم گرفتم همکاری را قطع کنم. مسیر کار همچنان خوب پیش میرفت، اما اضافهکاری اجباری بود و صبحانه و ناهار ارائه نمیشد. از نظر ترکیب تیم، افراد زیادی از خانوادههای مدیران در شرکت حضور دارند؛ خواهر، مادر و برادر مدیرعامل، مدیر داخلی و همسر او و دو برادر همسرشان، مدیر افراک و همسر او، مدیر بخش کارتها و همسرش در بخش دیگر، همچنین دخترعمهها و دوستانی از دانشگاه آزاد که همه در یک ورودی هستند. به طور کلی حس میکنم شرکت خانوادگی است و اغلب افراد با آشنایان نزدیک و دور نسبت به هم پیوند دارند؛ محیط حرفهای و مبتنی بر شایستهسالاری چندان دیده نمیشود، بیشتر بر پایه تعارف و تشریفات خانوادگی بنا شده تا معیارهای حرفهای و شایستهگزینی.
به مدت کوتاهی در این شرکت به عنوان کارشناس فروش کارآموزی کار کردم و در نهایت امکان استخدام وجود داشت. اما از همان اول سوالی که مطرح شد، سفته سنگین بود و تضمین حسن انجام کار یا نامهای که تاریخ تحویل سفته را مشخص کند ارائه نمیشد. به همین دلیل با درخواست آنها مخالفت کردم؛ اینکه سفتهای با ماهیت بدهی از من دریافت میشود، برای من قابل قبول نبود.
در تجربه کاری من به عنوان برنامهنویس در شرکت چارتکس، با نگاهی نو و روایی تازه توضیح میدهم که یک شرکت دانشبنیان هستم که به عنوان نخستین سامانهای در حوزه گردشگری، همه نیازهای کارفرماها و مسافران را تامین میکند. این مجموعه خدماتی مانند بلیت هواپیما، قطار و اتوبوس، هتلهای داخلی و خارجی، تورهای داخلی و خارجی و سایر خدمات مرتبط را در بر میگیرد.
در شرکت چارتکس تجربهی کاربری به عنوان برنامهنویس داشتم. من در این سازمان دانشبنیان، که ادعا میکند نخستین سکوی گردشگری است که تمام نیازهای کارفرما و مسافر را پاسخ میدهد، مشغول به کار بودم. خدمات ارائهشده شامل بلیتهای هواپیما، قطار و اتوبوس، هتلهای داخلی و خارجی، تورهای داخلی و خارجی، و سایر خدمات مرتبط بود.
در چارتکس شرکت دانشبنیان مشغول به کار بودم و تجربهام را از حضور در تیم توسعهدهندگان با شما در میان میگذارم. این مجموعه را نخستین پلتفرم گردشگری میدیدم که تمام نیازهای کارفرما و مسافر را برطرف میکرد و من در کنار همکارانم روی مجموعهای از خدمات گوناگون کار میکردم. خدمات ما شامل بلیطهای پرواز، قطار و اتوبوس بود و همچنین ارائه هتلهای داخلی و خارجی و تورهای داخلی و خارجی را در بر میگرفت و همهی خدمات جانبی مربوط به سفر را پوشش میداد.
شرکت چارتکس را تجربه کردم؛ شرکتی دانشبنیان که به عنوان نخستین پلتفرم گردشگری ادعا میکند همه نیازهای کارفرمایان و مسافران را پوشش میدهد. خدماتی که ارائه میدهد شامل بلیت پرواز، قطار و اتوبوس، اقامتگاهها چه داخلی و چه خارجی، تورهای داخلی و خارجی و سایر خدمات مرتبط است.
توصیف من از تجربه کاریم در چارتکس این بود که شرکت را بهعنوان یک دانشگاهانهی نوپا میشناختم که بهطور کامل به نیازهای کارفرمایان و مسافران پاسخ میدهد. عرضههای اصلی شامل بلیتهای پرواز، قطار و اتوبوس بود و علاوه بر این هتلهای داخلی و خارجی و تورهای داخلی و خارجی را پوشش میدادیم و خدمات متنوع دیگری هم ارائه میکردیم. وظیفه من بهعنوان مستندساز در این شرکت، جمعآوری و سازماندهی این دادهها و اطلاعات بهگونهای بود که برای تیمها و مشتریان قابل استفاده سریع باشد. با توجه به ماهیت دانشبنیان و نوپا بودن شرکت، روند کار گاهی چالشبرانگیز و در عین حال پویا بود و نیازمند هماهنگی مداوم با بخشهای مختلف برای حفظ دقت اطلاعات و بهروز بودن خدمات ارائهشده بود. از نقاط قوتی که در این تجربه کشف کردم، میتوانم به ظرفیت ترکیب گسترهی خدمات سفر با توانمندیهای فنی اشاره کنم که امکان پاسخگویی به طیف وسیعی از درخواستها را میدهد. از نقطهنظر بهبود، گاهی نبود استانداردهای روشن مستندسازی باعث شد کارهای ثبتشده کمی سردرگم باشند و نیاز به بهبود فرآیندهای استخراج و نگهداری اطلاعات مشاهده میشد. در نهایت، این دوران تجربهای ارزشمند از همکاری با تیمای بود که سعی داشت یک سرویس جامع سفر را بهینه کند و من بهعنوان یک کارمند مستندسازی، نقش کلیدی در سازماندهی و توضیح دقیق خدمات ارائهشده را بر عهده داشتم.
در این شرکت، مدیران با رویکردی متغیر و دمدمی مزاج کار میکنند و هر روز تصمیماتشان را عوض میکنند. وقتی پروژه ای با شکست مواجه میشود، معمولا تمام تقصیرها را به گردن کارکنان میاندازند. سطح مدیریت میانی نیز پایداری ندارد و تغییرات پی در پی مدیریتی را شاهدیم. پرداختیها اغلب با تاخیر انجام میشود و پس از قطع همکاری، احتمالا حقوق باقیمانده هم پرداخت نمیشود زیرا در قرارداد، مبلغ پایه به اداره کار اشاره شده است.
مدیران شرکت چارتکس به نحوی عمل میکردند که پتانسیل تیم را به هدر میداد. با وجود حضور نیروهای حرفهای، عملکرد ضعیف مدیران باعث بروز مشکلات جدی شد و بیثباتی مالی مجموعه به روند پروژهها فشار میآورد. این وضعیت فرسودگی پروژهها را تشدید میکرد و انگیزه کارمندان را کاهش میداد. در نهایت، عدم پرداخت بهموقع حقوق، سنوات و پاداشها نارضایتی گستردهای را درمیان کارکنان به وجود آورد.
تجربهام از کار در چشمانداز آینده پارسیان را میبایست بالطبع به زبان خودم بازگو کنم. شرکت بسیار پویا بود و همکاران و مدیریت برخوردی همدلانه داشتند و مسیر پیشرفت مشخص بود چون با فناوریهای روز و سیستمهای با تعداد مشتریان بالا سروکار داشتیم. حقوق و بیمه به موقع بود و به طور کلی همهچیز خوب بود. تنها نکتهای که برایم چندان خوشایند نبود مربوط به ماهیت دولتی شرکت بود که باعث میشد حقوق نسبتا پایینتر از برخی دیگر از کارفرمایان باشد.
در یک سال سابقه کار با این تیم، از نظر رضایت کلی تاحدی راضی بودم، اما با تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق مواجه بودم و نسبت به تغییرات خیلی مقاومت نشان میدادند. جای کار مناسبی برای رشد نبود، با این حال از مدیریت خوبی برخوردار بود و تسکهای مشخصی داشتند که اجرای آنها باعث میشد من درگیر حاشیههای کاری نشوم.
به نظرم رفتار مصاحبهکنندهها در جلسهی اسکایپی خیلی توهینآمیز و آزاردهنده بود و حس ناامیدی عمیقی ایجاد کرد. دو نفر در دعوتنامه حضور داشتند؛ یکی از آنها بعد از ده دقیقه کامپیوتر را خاموش کرد و ترک کرد، و وقتی صدا زدیم به هیچیک پاسخ ندادند. حدود یک ربع در انتظار بازگشتشان بودیم و وقتی برگشتند نه تنها عذرخواهی نکردند که با کنایه حرف میزدند و به نظر میرسید احترام لازم را نگرفتند. پس از گذشت یک هفته، نتیجهی مصاحبه را ایمیل کردند که لحن ایمیل هم با شأن شرکت منطبق نبود و بهطور کلی احساس ناخوشایندی ایجاد شد.
این تجربه را در قالب یک روایت شخصی بازنویسی میکنم که از دید من نویسنده بیان میشود و با زبانی روان و طبیعی است. در اینجا، تنها نکات کلیدی دربارهی تجربهام با شرکت یکسا مطرح میشود و سعی شده است با جابجایی و بازساختار جملات، معنای اصلی حفظ شود. در مورد پروژهای که داشتم، صفحهای وبسایت را مرور میکردم و ناگهان با کدی مواجه شدم که به نظر میرسید فقط برای فرارفتن از برخی فیلترها یا تغییر ظاهر صفحه نوشته شده باشد. هدف از اجرای این کد، هدایت من به صفحهای دیگر بود که در نهایت به یک موتور جستجوی معتبر منتهی میشد. با اینکه این کار به ظاهر صرفا جنبهی نمایشی داشت، حس میکردم که دیکتهی کار یکدستتر شدن ظاهر پروژه اولویت پیدا کرده است و برای این منظور، استایلهایی ساده و بیپاسخ برای همهی عناصر صفحه در نظر گرفته شده بود تا متن یا اشکال دیداری بیشتر به چشم نیایند. با وجود این، تجربه به من آموخت که گاهی تیمها برای داشتن یک سازگاری بصری واحد، از تغییرات سطحی در فرمت و رنگها استفاده میکنند تا نتیجهای ظاهرا منسجم ارائه دهند. به عنوان نقاط قوت، امکان مشاهدهی تلاش برای هماهنگی بیشتر در ظاهر و ارائهی فضای کاربرپسند وجود داشت. اما از سوی دیگر، برخی از تصمیمات طراحی میتوانست گیجکننده باشد و بهتر بود تعامل با کاربر روشنتر و قابلپیگیریتر میبود. در نهایت، احساس من از این تجربه نشان میدهد که تیم باید در کنار زیباییشناسی، وضوح کارکرد و هدف نهایی پروژه را هم حفظ کند تا کاربر به راحتی بفهمد چه اتفاقی در حال انجام است.
در شرکت تازهتأسیس محاسب صفاهان، دوره کارآموزیام را به انجام رساندم و از ابتدا تا انتها با پشتیبانی کامل روبهرو شدم. به من آموزشهای دقیق داده شد و با مجموعهای از وظایف مشخص مواجه شدم که به خوبی راهنمایی و همراهی شدند. تیم فنی همدل، منسجم و پشتیبان بود و فضای کار انگیزهبخش به نظر میرسید؛ حضور در این محیط تجربه کارآموزی را بهطور چشمگیری مثبت کرد و با اشتیاق به کار ادامه میدادم.
در یک سالی که بر روی بازنویسی پروژه کار میکردم، با تیمی روبهرو شدم که فرصتهای خوبی برای رشد میداد اما امنیت شغلیم از منظر مالی بهاندازه مطلوب نبود. حقوق عموما بهموقع پرداخت نمیشد و این موضوع از نظر من دغدغهساز بود. با وجود همهی اینها، فضای کار دوستانهای داشتیم و همدلی تیمی بالایی برقرار بود. پس از یک سال زحمات زیادی کشیدم و کار کردم، ولی رفتار برخی افراد در زمان خروج از شرکت حرفهای نبود. پروژه وبفرم همراه با بازنویسی باقیمانده که هنوز بهروز نشده و در حال توسعه است. گاه از ما انتظار داشتند خارج از ساعات کاری هم کار کنیم، هرچند مدیریت کارآمدی نسبتا خوبی داشتند. بهطور کلی، برای رشد من مفید بود و من موفق شدم کاری را که چند سال و چند نفر نتوانسته بودند انجام دهند را با تلاش زیادی انجام دهم. در پایان، بهدلیل فقدان پاداش قابلتوجه و همچنین نبود رفتار حرفهای در هنگام تمدید قرارداد، تصمیم به استعفا گرفتم.
در روزهای ابتدایی کار حس کردم محیط کار بسیار دوستانه و مثبت است و اختیار حضور یا دورکاری دارم. مدیران اعتماد زیادی به تیم داشتند و ساعات کار را با سامانه کلاکفیای شخصا ثبت میکردیم. از فرصت یادگیری و استفاده از فناوریهای نوین هیچ محدودیتی نبود و برخلاف برخی شرکتها که روی فناوریهای قدیمی پافشاری میکنند، اینجا تشویق میشدیم که به دنبال تکنولوژیهای تازه برویم، بیاموزیم و پیاده کنیم. برای دورههای آموزشی هزینهای پرداخت میشد که خیلی خوب بود. مسئلهای که گاهی وجود داشت، تأخیرهای حقوقی کوتاهمدت بود که در نهایت قبول میشد و مشکل خاصی نبود.
من چهار سال در شرکت رایانش ابری سپهر کار کردم و مسئولیت بکاند را بر عهده داشتم. در طول این مدت روی فروشگاهساز شرکت تمرکز داشتیم و با چالشهایی روبهرو شدم که در هیچ پروژهی دیگری به این اندازه تجربه کسب نکرده بودم. کار کردن روی پروژهای که چند سال از آن گذشته و کاربران زیادی دارد، نسبت به آغاز یک پروژه از صفر تفاوتهای زیادی دارد. اعتماد مدیران به من و امکان اشتباه و تاخیر در فرایند، نکتهای کلیدی بود که آنها بههمراه تجربهی قبلیشان بهخوبی درک میکردند. کل تیم و مدیران با هم رابطهای دوستانه داشتیم و همگی در یک فضای صمیمی کار میکردیم. خدا را شاکرم که از تمامی مشکلات عبور کردیم و واقعا در محیط کارمان لذت میبردیم. اگر قرار نبود بهخاطر مهاجرت از کار جدا شوم، مطمئنا همینجا میماندم.
من مدت دو سال در یک شرکت دانشبنیان با مدیریتی مهربان و دغدغهمند کار میکردم. از سال ۹۷ تا ۹۹ وضع شرکت نسبتا ناپایدار بود و حتی مدیرعاملش هم ضعیف و بیثبات به نظر میرسید؛ اما اکنون تیم با همدیگر همسو و متحد شده و اوضاع سازمان بهبود یافته است. حقوق پرسنل فنی منظم و بهموقع پرداخت میشود و پایه حقوق در این دسته از کارکنان بالاست.
برای من که از ایرانیکارت جدا میشوم، تجربهام در این شرکت همچنان به سکوت خبری شبیه است اما واقعیتها را دقیق حس کردم: حقوق و مزایا به شکلی نامتوازن تقسیم میشود و فرصتهای رشد شغلی به هیچ وجه فراهم نیست، برخلاف وعدههایی که به نظر میرسد داده میشود. همکار کناری من با مدیرعامل در ارتباط نزدیک است و اغلب در راهروها و بخشهای مختلف حضور دارد؛ به نظر میرسد کار مفیدی انجام نمیدهد و حقوق بالاتری نسبت به من میگیرد. از فضای کار مبتنی بر پارتیبازی هم راضی نیستم و تصمیم دارم با یافتن فرصت بهتر اینجا را ترک کنم.
پس از اینکه با ایرانیکارت قرارداد میبندم، حقوق ثابت میگیرم و علاوه بر آن پاداش یا کارانهای که بهخوبی روی کاغذ نمیآید برای من مشخص میشود. در واقع بخش دوم قرارداد به هیچ وجه قید نمیشود و هنگام تسویه فقط مبلغ حقوق ثابت واریز میشود و دستاوردهای من انگار هیچ زحمتی نبودند. مدیر منابع انسانی هم تنها با صدای بلند پاسخ میدهد. مرخصیهای باقیمانده یا کارهای انجامشده در دورهای که حضور داشتم به رسمیت شناخته نمیشود و انگار شرکتی که سیستم مالی جهان را دور میزند، برای کارمند بودن معنایی ندارد. واقعا از این وضع تعجب میکنم و ناامید میشوم.
باورم نمیشد که توی ایرانیکارت کار کنم و مدت کوتاهی بعد تصمیم گرفتم همکاری را قطع کنم. مسیر کار همچنان خوب پیش میرفت، اما اضافهکاری اجباری بود و صبحانه و ناهار ارائه نمیشد. از نظر ترکیب تیم، افراد زیادی از خانوادههای مدیران در شرکت حضور دارند؛ خواهر، مادر و برادر مدیرعامل، مدیر داخلی و همسر او و دو برادر همسرشان، مدیر افراک و همسر او، مدیر بخش کارتها و همسرش در بخش دیگر، همچنین دخترعمهها و دوستانی از دانشگاه آزاد که همه در یک ورودی هستند. به طور کلی حس میکنم شرکت خانوادگی است و اغلب افراد با آشنایان نزدیک و دور نسبت به هم پیوند دارند؛ محیط حرفهای و مبتنی بر شایستهسالاری چندان دیده نمیشود، بیشتر بر پایه تعارف و تشریفات خانوادگی بنا شده تا معیارهای حرفهای و شایستهگزینی.
به مدت کوتاهی در این شرکت به عنوان کارشناس فروش کارآموزی کار کردم و در نهایت امکان استخدام وجود داشت. اما از همان اول سوالی که مطرح شد، سفته سنگین بود و تضمین حسن انجام کار یا نامهای که تاریخ تحویل سفته را مشخص کند ارائه نمیشد. به همین دلیل با درخواست آنها مخالفت کردم؛ اینکه سفتهای با ماهیت بدهی از من دریافت میشود، برای من قابل قبول نبود.
در تجربه کاری من به عنوان برنامهنویس در شرکت چارتکس، با نگاهی نو و روایی تازه توضیح میدهم که یک شرکت دانشبنیان هستم که به عنوان نخستین سامانهای در حوزه گردشگری، همه نیازهای کارفرماها و مسافران را تامین میکند. این مجموعه خدماتی مانند بلیت هواپیما، قطار و اتوبوس، هتلهای داخلی و خارجی، تورهای داخلی و خارجی و سایر خدمات مرتبط را در بر میگیرد.
در شرکت چارتکس تجربهی کاربری به عنوان برنامهنویس داشتم. من در این سازمان دانشبنیان، که ادعا میکند نخستین سکوی گردشگری است که تمام نیازهای کارفرما و مسافر را پاسخ میدهد، مشغول به کار بودم. خدمات ارائهشده شامل بلیتهای هواپیما، قطار و اتوبوس، هتلهای داخلی و خارجی، تورهای داخلی و خارجی، و سایر خدمات مرتبط بود.
در چارتکس شرکت دانشبنیان مشغول به کار بودم و تجربهام را از حضور در تیم توسعهدهندگان با شما در میان میگذارم. این مجموعه را نخستین پلتفرم گردشگری میدیدم که تمام نیازهای کارفرما و مسافر را برطرف میکرد و من در کنار همکارانم روی مجموعهای از خدمات گوناگون کار میکردم. خدمات ما شامل بلیطهای پرواز، قطار و اتوبوس بود و همچنین ارائه هتلهای داخلی و خارجی و تورهای داخلی و خارجی را در بر میگرفت و همهی خدمات جانبی مربوط به سفر را پوشش میداد.
شرکت چارتکس را تجربه کردم؛ شرکتی دانشبنیان که به عنوان نخستین پلتفرم گردشگری ادعا میکند همه نیازهای کارفرمایان و مسافران را پوشش میدهد. خدماتی که ارائه میدهد شامل بلیت پرواز، قطار و اتوبوس، اقامتگاهها چه داخلی و چه خارجی، تورهای داخلی و خارجی و سایر خدمات مرتبط است.
توصیف من از تجربه کاریم در چارتکس این بود که شرکت را بهعنوان یک دانشگاهانهی نوپا میشناختم که بهطور کامل به نیازهای کارفرمایان و مسافران پاسخ میدهد. عرضههای اصلی شامل بلیتهای پرواز، قطار و اتوبوس بود و علاوه بر این هتلهای داخلی و خارجی و تورهای داخلی و خارجی را پوشش میدادیم و خدمات متنوع دیگری هم ارائه میکردیم. وظیفه من بهعنوان مستندساز در این شرکت، جمعآوری و سازماندهی این دادهها و اطلاعات بهگونهای بود که برای تیمها و مشتریان قابل استفاده سریع باشد. با توجه به ماهیت دانشبنیان و نوپا بودن شرکت، روند کار گاهی چالشبرانگیز و در عین حال پویا بود و نیازمند هماهنگی مداوم با بخشهای مختلف برای حفظ دقت اطلاعات و بهروز بودن خدمات ارائهشده بود. از نقاط قوتی که در این تجربه کشف کردم، میتوانم به ظرفیت ترکیب گسترهی خدمات سفر با توانمندیهای فنی اشاره کنم که امکان پاسخگویی به طیف وسیعی از درخواستها را میدهد. از نقطهنظر بهبود، گاهی نبود استانداردهای روشن مستندسازی باعث شد کارهای ثبتشده کمی سردرگم باشند و نیاز به بهبود فرآیندهای استخراج و نگهداری اطلاعات مشاهده میشد. در نهایت، این دوران تجربهای ارزشمند از همکاری با تیمای بود که سعی داشت یک سرویس جامع سفر را بهینه کند و من بهعنوان یک کارمند مستندسازی، نقش کلیدی در سازماندهی و توضیح دقیق خدمات ارائهشده را بر عهده داشتم.
در این شرکت، مدیران با رویکردی متغیر و دمدمی مزاج کار میکنند و هر روز تصمیماتشان را عوض میکنند. وقتی پروژه ای با شکست مواجه میشود، معمولا تمام تقصیرها را به گردن کارکنان میاندازند. سطح مدیریت میانی نیز پایداری ندارد و تغییرات پی در پی مدیریتی را شاهدیم. پرداختیها اغلب با تاخیر انجام میشود و پس از قطع همکاری، احتمالا حقوق باقیمانده هم پرداخت نمیشود زیرا در قرارداد، مبلغ پایه به اداره کار اشاره شده است.
مدیران شرکت چارتکس به نحوی عمل میکردند که پتانسیل تیم را به هدر میداد. با وجود حضور نیروهای حرفهای، عملکرد ضعیف مدیران باعث بروز مشکلات جدی شد و بیثباتی مالی مجموعه به روند پروژهها فشار میآورد. این وضعیت فرسودگی پروژهها را تشدید میکرد و انگیزه کارمندان را کاهش میداد. در نهایت، عدم پرداخت بهموقع حقوق، سنوات و پاداشها نارضایتی گستردهای را درمیان کارکنان به وجود آورد.
تجربهام از کار در چشمانداز آینده پارسیان را میبایست بالطبع به زبان خودم بازگو کنم. شرکت بسیار پویا بود و همکاران و مدیریت برخوردی همدلانه داشتند و مسیر پیشرفت مشخص بود چون با فناوریهای روز و سیستمهای با تعداد مشتریان بالا سروکار داشتیم. حقوق و بیمه به موقع بود و به طور کلی همهچیز خوب بود. تنها نکتهای که برایم چندان خوشایند نبود مربوط به ماهیت دولتی شرکت بود که باعث میشد حقوق نسبتا پایینتر از برخی دیگر از کارفرمایان باشد.
در یک سال سابقه کار با این تیم، از نظر رضایت کلی تاحدی راضی بودم، اما با تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق مواجه بودم و نسبت به تغییرات خیلی مقاومت نشان میدادند. جای کار مناسبی برای رشد نبود، با این حال از مدیریت خوبی برخوردار بود و تسکهای مشخصی داشتند که اجرای آنها باعث میشد من درگیر حاشیههای کاری نشوم.
به نظرم رفتار مصاحبهکنندهها در جلسهی اسکایپی خیلی توهینآمیز و آزاردهنده بود و حس ناامیدی عمیقی ایجاد کرد. دو نفر در دعوتنامه حضور داشتند؛ یکی از آنها بعد از ده دقیقه کامپیوتر را خاموش کرد و ترک کرد، و وقتی صدا زدیم به هیچیک پاسخ ندادند. حدود یک ربع در انتظار بازگشتشان بودیم و وقتی برگشتند نه تنها عذرخواهی نکردند که با کنایه حرف میزدند و به نظر میرسید احترام لازم را نگرفتند. پس از گذشت یک هفته، نتیجهی مصاحبه را ایمیل کردند که لحن ایمیل هم با شأن شرکت منطبق نبود و بهطور کلی احساس ناخوشایندی ایجاد شد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.