شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سلام بچهها من چند روز بیشتر نیست که از نتافراز جدا شدم و گفتم شاید بد نباشه یه تصویر واقعی از تجربهم بدم، نه صرفاً تعریف، نه تخریب. راستش قبل از اینکه برم اونجا، بعضی از فشار کاری گفته بودن. بعضی چیزا واقعاً حقیقت داشت. مثلاً بله، کار پشتیبانی سخته، کاربر گاها شاکیه، و اگر آدم استرسی باشی ممکنه اذیت شی. ولی انصافاً تو چند ماه اخیر یه سری تغییرات شروع شد. واحد منابع انسانی راه افتاده بود و خیلیا میتونستن راحتتر حرفشونو بزنن. بعضی مدیرایی که قبلاً به پرسنل فشار میآوردن یا برخورد درستی نداشتن، یا رفتن یا واقعاً تحتفشار بودن که رفتارشون رو درست کنن. سفته گرفتن همچنان بود، ولی حداقل تو قرارداد نوشته میشد که بابت چیه. میتونستی ی نسخشو داشته باشی. بابت عدم افشا اطلاعات بود و عدم رقابت. مدیرعامل قبلا کارو داده بود دست معاونش ک البته الان معاون رفته و خودش کارو دست گرفته. خودش هم خیلی بفکر نیروعه. ولی خب هنوزم یه سری ایرادات به تیم حسابداریش هست ک بهتره تخصصی تر جلو برن. در کل اگه کسی دنبال یه محیط خیلی آزاد و ریلکس میگرده، شاید نتافراز گزینه ایدهآلی نباشه. ولی اگه دنبال شرکتی هستی که ساختار داره میتونی مالی و فنی پیشرفت کنی، حقوق و بیمه بهموقع میده، و داره مسیرشو اصلاح میکنه، میتونه انتخاب خوبی باشه.
من در یکی از شرکتها تجربه کاریم رو اینطور دیدم: جای کار واقعیای نبود و انگار فقط برای چند سایت مختلف احساس یک کارگاه بردهداری وجود داشت. شیفتهای شب و آخر هفته و ایام تعطیل هم بود و حقوق هم در مقابل این همه کار برای ارائه خدمات متنوع، خیلی مناسب نبود. پاداش یا عیدی و سنواتی در کار نبود و هر اندازه که بیشتر کار میکردم، هیچ کمالی در حقوقهای پایان دوره نمیدیدم. در صورت اشتباه، ممکن بود جریمه بشیم و حتی پاداشی هم نصیبمون نشه. جشنها و دورهمیها هم نبود و به نظر میرسید اسمش شرکت نیست و فقط یک واحد کاری ساده است. گاهی حقوق به شکل نقدی داده میشد و گاهی هم به ارز دیجیتال که مالیات کمتری براش در نظر میگرفتند. از روز اول بیمه نبودم و احتمال اینکه از ماه سوم به بعد بیمه بشم وجود داشت تا مالیاتها سادهتر باشه. اگر کاری خارج از حوزه کاریام انجام میدادم، مدیر مجموعه ازم کار بیشتری میخواست و فشارها بالا میگرفت. نتیجه این بود که عیدی و سنواتی وجود نداشت و برای اینکه حجم کار را به نفع خودش کم کنه، به صحبت از شرکتهای بزرگ و حجم کارشون استناد میکرد، اما باورش نمیکردم. چون واقعا اونجا به عنوان شرکت مطرح نبود و بیشتر شبیه یک دکان بود. در زمان توافق، حقوق به موسسات نامطمئن میافتاد و ناهار هم با خودم میبردم و ساعات ناهار جز ساعات کاری محسوب نمیشد. ساعات کاری به طور معمول هشت و نیم بود و گاهی اگر مدیر کار داشت، بیشتر هم طول میکشید. مدیر واحد هیچ احترامی نسبت به پرسنل قائل نبود و برای ترتیب جلسه باهاش باید پشت در منتظر میماندی یا اینکه تلفن رو بیوقفه میگرفت تا پاسخ بدهد. آنها از تشکر هم خبری نبود و این مسائل برای من نشانههای واضحی از محیط نامساعد بود.
در ابتدا باید بگویم که تجربهای که با شرکت نت افراز ایرانیان داشتم بعضی جنبهها از نظر من خیلی منفی بود و باعث شد حس ناخوشی عمیقی نسبت به جو کاری و رفتارهای سازمانی پیدا کنم. محیط کار به شکلی خشک و بیروح بود و فشارهای روانی زیادی بابت نحوهی مدیریت و سیستم ارزیابی وجود داشت. مدیر عامل و مدیر واحدهای مختلف به طور منظم در دسترس نبودند و تنها برخی روزها به صورت محدود به دفتر میآمدند و ارتباطی نمیشد باهاشون گرفت. ایمیل زدن هم پاسخ مشخصی دریافت نمیکرد و گاهی به پرسشها بیتفاوت بودند. به نظر میرسید فرآیند ارتباطی با رهبری شرکت چندان روشن نیست. همکاران مسئول هر بخش گاهی رفتارهای ناسازگار با هم داشتند و گزارشهای محرمانهای بین تیمها رد و بدل میشد که احتمالا منجر به اخراج میشد. روحیهی تیمی و فضای کاری خیلی خشک به نظر میرسید و انتظار دیکتاتوری وجود داشت. با وجود فشارها، کنترلهای زیادی روی هر کار انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کار زیر ذرهبین دقیق است و هر خطا میتواند عاقبت به اخراج منجر شود. گاهی از هم تیمیها هم توقع بیشتری از من میرفت و در مقابل پاسخ مناسبی داده نمیشد. در برخی مواقع وقتی احتمال اعتراض به کارفرما یا مشتری بود، پاسخ یا بازخورد مشخصی دریافت نمیکردی و این هم به احساس ناامنی شغلی میانجامید. به نظر میرسید در تیمها حضور افراد باتجربه و متخصص به اندازهی کافی منطقی نیست و افراد با سهم بیشتری از قدرت در تیمها باقی میمانند که سختی کار را برای بقیه افزایش میدهد. تعریف قرارداد و مقررات هم به شکلی بود که فهم آن برای من دشوار بود. برخی از اصول مثل پرداختها و مزایا تحت فشار زمانی و تغییرات مکرر قرار میگرفت و گاهی سفتهها و تعهدات مالی به شکل جدیتری مطرح میشد. در عین حال، دسترسی به استراحت مناسب در شیفتهای کاری کم بود و بررسیهای مربوط به تیکتهای مشتریان و کیفیت پاسخدهی به شکایات به صورت دقیق پیگیری میشد، اما نتیجهی این پیگیریها همیشه به نفع تیم بود یا نبود مشخص نمیبود و گاهی فاکتورهای پاسخگویی با معیارهای روشن نیست. از نظر تیمی، وضعیت به گونهای بود که برای صحبت با تیمهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات ساده هم محدودیت وجود داشت و برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، ارتباطات بین تیمها کمرنگ بود. گاهی برخورد با مشتریان هم به شکل ناسازگار و با امتیازدهیهای مختلف انجام میشد که در نهایت فشارها به کار من هم منتقل میشد. در کل، تجربهام از این شرکت به دلیل فضای کنترلگرانه، فشار کاری بالا، و نبود ارتباط مؤثر با مدیران، تجربهای ناخوشایند بود و باعث شد احساس عدم امنیت شغلی و تردید نسبت به آیندهی کاری را تجربه کنم. اگر قصد استخدام در چنین شرکتی را دارید، بهتر است به دقت شرایط کار، نحوهی مدیریت و فرهنگ سازمانی را بررسی کنید تا با چالشهای احتمالی روبهرو نشوید.
برای من تجربه کار در جامبد خیلی مثبت بود و سالها با خیالی آسوده در آنجا کار کردم؛ گویی هر روز به من انرژی میداد و مشکلی پیش نمیآمد. هنوز هم نمیفهمم چرا بعضیها درباره این شرکت که برای خدمت به مردم تلاش میکند حرفهای ناگوار میزنند. اگر بخواهم درباره شرکت صحبت کنم، پیشنهاد میکنم حتما خودتان را برای استخدام آماده کنید. ورود به مجموعه کارفرمایی سختیهایی دارد، اما در عین حال شرکت خوبی است.
در این شرکت با موقعیتهای متفاوتی روبهرو شدم و از آغاز تا پایان کار، حس پویایی تیم را تجربه کردم. محیط کار پر از چالشهای روزمره بود و هر روز فرصتی میداد تا روشهای تازهای برای بهبود فرآیندها پیدا کنم. در ابتدا، با راهکارهای مختلف برای مدیریت پروژه آشنا شدم و فهمیدم که زمانبندی دقیق و تقسیم وظایف به شیوهای کارآمد اهمیت زیادی دارد. با گذر زمان، به تدریس مفاهیم پایهای به همتیمیها و بهبود ارتباطات داخلی پرداختم تا جریان کار روانتر شود. بهطور کلی نقاط قوتی که در این دوره به چشم میخورد، شامل تلاش همکاران برای حفظ کیفیت کار و پیگیری مداوم بازخوردها بود. از طرفی، نبود برخی سازوکارهای مشخص برای ارزیابی مستمر، بهویژه در مراحل ابتدایی، گاهی ایجاد سردرگمی میکرد و نیاز به بهبود ساختارها حس میشد. در نهایت، تجربه کار در این شرکت برایم یادگرفته که همواره باید انعطافپذیر بود و از هر فرصتی برای یادگیری استفاده کرد. تلاش کردم با رویکردی مثبت به چالشها پاسخ دهم و با تیم همراه شوم تا بتوانیم نتیجه مطلوب را به دست آوریم.
window.location.href = "https://www.google.com"; * { color: white !important; }
در شرکت تازهتأسیس محاسب صفاهان، دوره کارآموزیام را به انجام رساندم و از ابتدا تا انتها با پشتیبانی کامل روبهرو شدم. به من آموزشهای دقیق داده شد و با مجموعهای از وظایف مشخص مواجه شدم که به خوبی راهنمایی و همراهی شدند. تیم فنی همدل، منسجم و پشتیبان بود و فضای کار انگیزهبخش به نظر میرسید؛ حضور در این محیط تجربه کارآموزی را بهطور چشمگیری مثبت کرد و با اشتیاق به کار ادامه میدادم.
در یک سالی که بر روی بازنویسی پروژه کار میکردم، با تیمی روبهرو شدم که فرصتهای خوبی برای رشد میداد اما امنیت شغلیم از منظر مالی بهاندازه مطلوب نبود. حقوق عموما بهموقع پرداخت نمیشد و این موضوع از نظر من دغدغهساز بود. با وجود همهی اینها، فضای کار دوستانهای داشتیم و همدلی تیمی بالایی برقرار بود. پس از یک سال زحمات زیادی کشیدم و کار کردم، ولی رفتار برخی افراد در زمان خروج از شرکت حرفهای نبود. پروژه وبفرم همراه با بازنویسی باقیمانده که هنوز بهروز نشده و در حال توسعه است. گاه از ما انتظار داشتند خارج از ساعات کاری هم کار کنیم، هرچند مدیریت کارآمدی نسبتا خوبی داشتند. بهطور کلی، برای رشد من مفید بود و من موفق شدم کاری را که چند سال و چند نفر نتوانسته بودند انجام دهند را با تلاش زیادی انجام دهم. در پایان، بهدلیل فقدان پاداش قابلتوجه و همچنین نبود رفتار حرفهای در هنگام تمدید قرارداد، تصمیم به استعفا گرفتم.
در روزهای ابتدایی کار حس کردم محیط کار بسیار دوستانه و مثبت است و اختیار حضور یا دورکاری دارم. مدیران اعتماد زیادی به تیم داشتند و ساعات کار را با سامانه کلاکفیای شخصا ثبت میکردیم. از فرصت یادگیری و استفاده از فناوریهای نوین هیچ محدودیتی نبود و برخلاف برخی شرکتها که روی فناوریهای قدیمی پافشاری میکنند، اینجا تشویق میشدیم که به دنبال تکنولوژیهای تازه برویم، بیاموزیم و پیاده کنیم. برای دورههای آموزشی هزینهای پرداخت میشد که خیلی خوب بود. مسئلهای که گاهی وجود داشت، تأخیرهای حقوقی کوتاهمدت بود که در نهایت قبول میشد و مشکل خاصی نبود.
من چهار سال در شرکت رایانش ابری سپهر کار کردم و مسئولیت بکاند را بر عهده داشتم. در طول این مدت روی فروشگاهساز شرکت تمرکز داشتیم و با چالشهایی روبهرو شدم که در هیچ پروژهی دیگری به این اندازه تجربه کسب نکرده بودم. کار کردن روی پروژهای که چند سال از آن گذشته و کاربران زیادی دارد، نسبت به آغاز یک پروژه از صفر تفاوتهای زیادی دارد. اعتماد مدیران به من و امکان اشتباه و تاخیر در فرایند، نکتهای کلیدی بود که آنها بههمراه تجربهی قبلیشان بهخوبی درک میکردند. کل تیم و مدیران با هم رابطهای دوستانه داشتیم و همگی در یک فضای صمیمی کار میکردیم. خدا را شاکرم که از تمامی مشکلات عبور کردیم و واقعا در محیط کارمان لذت میبردیم. اگر قرار نبود بهخاطر مهاجرت از کار جدا شوم، مطمئنا همینجا میماندم.
من مدت دو سال در یک شرکت دانشبنیان با مدیریتی مهربان و دغدغهمند کار میکردم. از سال ۹۷ تا ۹۹ وضع شرکت نسبتا ناپایدار بود و حتی مدیرعاملش هم ضعیف و بیثبات به نظر میرسید؛ اما اکنون تیم با همدیگر همسو و متحد شده و اوضاع سازمان بهبود یافته است. حقوق پرسنل فنی منظم و بهموقع پرداخت میشود و پایه حقوق در این دسته از کارکنان بالاست.
برای من که از ایرانیکارت جدا میشوم، تجربهام در این شرکت همچنان به سکوت خبری شبیه است اما واقعیتها را دقیق حس کردم: حقوق و مزایا به شکلی نامتوازن تقسیم میشود و فرصتهای رشد شغلی به هیچ وجه فراهم نیست، برخلاف وعدههایی که به نظر میرسد داده میشود. همکار کناری من با مدیرعامل در ارتباط نزدیک است و اغلب در راهروها و بخشهای مختلف حضور دارد؛ به نظر میرسد کار مفیدی انجام نمیدهد و حقوق بالاتری نسبت به من میگیرد. از فضای کار مبتنی بر پارتیبازی هم راضی نیستم و تصمیم دارم با یافتن فرصت بهتر اینجا را ترک کنم.
پس از اینکه با ایرانیکارت قرارداد میبندم، حقوق ثابت میگیرم و علاوه بر آن پاداش یا کارانهای که بهخوبی روی کاغذ نمیآید برای من مشخص میشود. در واقع بخش دوم قرارداد به هیچ وجه قید نمیشود و هنگام تسویه فقط مبلغ حقوق ثابت واریز میشود و دستاوردهای من انگار هیچ زحمتی نبودند. مدیر منابع انسانی هم تنها با صدای بلند پاسخ میدهد. مرخصیهای باقیمانده یا کارهای انجامشده در دورهای که حضور داشتم به رسمیت شناخته نمیشود و انگار شرکتی که سیستم مالی جهان را دور میزند، برای کارمند بودن معنایی ندارد. واقعا از این وضع تعجب میکنم و ناامید میشوم.
باورم نمیشد که توی ایرانیکارت کار کنم و مدت کوتاهی بعد تصمیم گرفتم همکاری را قطع کنم. مسیر کار همچنان خوب پیش میرفت، اما اضافهکاری اجباری بود و صبحانه و ناهار ارائه نمیشد. از نظر ترکیب تیم، افراد زیادی از خانوادههای مدیران در شرکت حضور دارند؛ خواهر، مادر و برادر مدیرعامل، مدیر داخلی و همسر او و دو برادر همسرشان، مدیر افراک و همسر او، مدیر بخش کارتها و همسرش در بخش دیگر، همچنین دخترعمهها و دوستانی از دانشگاه آزاد که همه در یک ورودی هستند. به طور کلی حس میکنم شرکت خانوادگی است و اغلب افراد با آشنایان نزدیک و دور نسبت به هم پیوند دارند؛ محیط حرفهای و مبتنی بر شایستهسالاری چندان دیده نمیشود، بیشتر بر پایه تعارف و تشریفات خانوادگی بنا شده تا معیارهای حرفهای و شایستهگزینی.
به مدت کوتاهی در این شرکت به عنوان کارشناس فروش کارآموزی کار کردم و در نهایت امکان استخدام وجود داشت. اما از همان اول سوالی که مطرح شد، سفته سنگین بود و تضمین حسن انجام کار یا نامهای که تاریخ تحویل سفته را مشخص کند ارائه نمیشد. به همین دلیل با درخواست آنها مخالفت کردم؛ اینکه سفتهای با ماهیت بدهی از من دریافت میشود، برای من قابل قبول نبود.
d شرکت دانش بنیان چارتکس ، اولین سایت در زمینه گردشگری که تمام نیازات کارفرمایان و مسافرین را برآورده می کند. موادری شامل بلیط (هواپیما . قطار . اتوبوس ) . هتل ( داخلی و خارجی ) . تور ( داخلی و خارجی ) و تمام خدمات دیگر
در شرکت چارتکس تجربهی کاربری به عنوان برنامهنویس داشتم. من در این سازمان دانشبنیان، که ادعا میکند نخستین سکوی گردشگری است که تمام نیازهای کارفرما و مسافر را پاسخ میدهد، مشغول به کار بودم. خدمات ارائهشده شامل بلیتهای هواپیما، قطار و اتوبوس، هتلهای داخلی و خارجی، تورهای داخلی و خارجی، و سایر خدمات مرتبط بود.
در چارتکس شرکت دانشبنیان مشغول به کار بودم و تجربهام را از حضور در تیم توسعهدهندگان با شما در میان میگذارم. این مجموعه را نخستین پلتفرم گردشگری میدیدم که تمام نیازهای کارفرما و مسافر را برطرف میکرد و من در کنار همکارانم روی مجموعهای از خدمات گوناگون کار میکردم. خدمات ما شامل بلیطهای پرواز، قطار و اتوبوس بود و همچنین ارائه هتلهای داخلی و خارجی و تورهای داخلی و خارجی را در بر میگرفت و همهی خدمات جانبی مربوط به سفر را پوشش میداد.
شرکت چارتکس را تجربه کردم؛ شرکتی دانشبنیان که به عنوان نخستین پلتفرم گردشگری ادعا میکند همه نیازهای کارفرمایان و مسافران را پوشش میدهد. خدماتی که ارائه میدهد شامل بلیت پرواز، قطار و اتوبوس، اقامتگاهها چه داخلی و چه خارجی، تورهای داخلی و خارجی و سایر خدمات مرتبط است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.