به درخواست یکی از همکاران سابقم، تصمیم گرفتم تجربهای را که در این شرکت در مورد صفاتی داشتم با دیگران به اشتراک بگذارم؛ شاید بیان این تجربه باعث شود چنین اتفاقاتی برای افراد دیگری تکرار نشود. در مدتی که در این مجموعه کار میکردم، درباره رفتارهای نامناسب یکی از سرپرستان صفاتی، از جمله مواردی که پیش از این نیز درباره رفتار او با برخی کارکنان مطرح شده بود، صحبتهایی میان کارکنان وجود داشت. متأسفانه خود من نیز با رفتاری مواجه شدم که از نظر من کاملاً نامناسب و خارج از چارچوب حرفهای محیط کار بود. زمانی که در برابر پیشنهاد او ایستادم و حاضر نشدم به خواستهاش تن بدهم، بهتدریج متوجه شدم که رفتار او با من تغییر کرد و احساس کردم تلاشهایی برای بد جلوه دادن عملکرد و شخصیت من نزد مدیر واحد صورت میگیرد. موضوعی که برای من بسیار تلخ بود، نحوه برخورد مجموعه با این مسئله بود. با توجه به آنچه خودم تجربه کردم، این تصور برایم ایجاد شد که برخی افراد در سطوح مختلف مدیریتی و واحدهای شرکت ترجیح میدادند موضوعات اینچنینی به مدیران ارشد و سهامداران اصلی منتقل نشود. البته من نمیتوانم درباره نیت افراد یا وجود یک هماهنگی سازمانیافته با قطعیت قضاوت کنم؛ اما نتیجهای که من بهعنوان یک کارمند دیدم، این بود که موضوع آنطور که انتظار داشتم جدی و شفاف پیگیری نشد. در نهایت، زمانی که بخشی از توضیحاتم را با منابع انسانی مطرح کردم، احساس کردم رسیدگی مؤثری به موضوع انجام نشد و مسئله به شکل جدیتری به مدیران ارشد منتقل نشد به چه دلیل این مخفی کاری ها را می کردند نمیدانم آیا واقعا این سرپرست مستمسک یا ورق برنده ای از آنها داشت که آنها را مجبور به مخفی کاری می کرد یا خیر نمی دانم. مدتی بعد نیز شرایط بهگونهای پیش رفت که عملاً مجبور به ترک شرکت شدم. با وجود تمام تلخی این تجربه، امروز از یک موضوع خوشحالم: اینکه در برابر فشاری که احساس میکردم نادرست و غیراخلاقی است، کوتاه نیامدم، حالا نظر مدیران شرکت هرچه می خواهد باشد خودشان جوابگوی رفتارشان پیش وجدانشان خواهند بود. امیدوارم شرکتها برای شناخت واقعیت محیط کاری خود، فقط به گزارشهای رسمی مدیران اکتفا نکنند، از طریق نظرسنجیهای واقعاً ناشناس و مستقل، درباره تجربه کاریشان بازخورد بگیرند. گاهی واقعیتهایی که در ساختار مدیریتی دیده نمیشوند، در تجربه کارکنان کاملاً آشکارند. این متن را نه از روی کینه، بلکه با این امید مینویسم که اگر مشکلی در یک محیط کاری وجود دارد، پیش از آنکه افراد دیگری آسیب ببینند، دیده و جدی گرفته شود و ارزش آدم ها حفظ شود و برای شغل و درآمد مجبور به تن دادن به خواسته اینجور سرپرستان (م.ص) نشوند. به امید روزی که این مسائل به گوش مدیران کلان برسد اگر مدیران میانی بگذارند و وجدان بیشتری بخرج دهند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تازه با این سایت آشنا شدم و وقتی نظرات قبلی را خواندم، واقعاً تعجب کردم؛ چون از توضیحات و تجربههای مختلف کاملاً مشخص بود که صحبتها درباره همان سرپرستی بود که ما هم در مجموعه با رفتارهایش مشکل داشتیم (م ص). چیزهایی که در نظرات نوشته شده بود، با آنچه خودم در آن محیط با صفاتی تجربه کرده بودم، تطابق زیادی داشت چون همه را فراری داد تا کسی از کارش سر در نیاورد و به خراب کاری هایش ادامه دهد و جای پای خودش را محکم کند. او در طول مدت فعالیتش بارها با رفتارهای تند، غیرحرفهای و آزاردهنده با پرسنل برخورد کرده بود و فضای واحد را بهشدت متشنج کرده بود. به نظر من، اگر قرار بود کسی به اعتبار شرکت لطمه بزند، ادامه چنین رفتارهایی بیشتر از هر چیز دیگری میتوانست این آسیب را ایجاد کند. انتقاد اصلی من دقیقاً متوجه همین موضوع بود که چرا با وجود اطلاع از مشکلات و اعتراضهای پرسنل، برخورد جدی و مؤثری با رفتارهای این سرپرست انجام نشد. بیتفاوتی در برابر آزار کارکنان در نهایت باعث شد نیروهای خوب مجموعه از دست بروند و تصویری که میتوانست از شرکت بسیار بهتر باشد، تحت تأثیر رفتار یک فرد قرار بگیرد. من این تجربه را زمانی بیان کردم که دیگر در مجموعه حضور نداشتم و امیدوار بودم مدیران متوجه شوند که نادیده گرفتن چنین رفتارهایی، در بلندمدت نهتنها به کارکنان، بلکه به اعتبار و برند خود شرکت هم آسیب میزد.
مدت زیادی تحت فشار و آزارهای رفتاری و روانی سرپرست صفاتی (م ص) قرار داشتم. رفتارهای تحقیرآمیز، بیاحترامی، برخوردهای دوگانه و ایجاد فضای ترس و فشار، به مرور شرایط کاری را برای من غیرقابلتحمل کرد. از طرفی، رفتارهای غیراخلاقی و غیرحرفهای و شکلگیری روابط ناسالم و مسموم میان سرپرست و برخی از پرسنل مجموعه، فضای واحد را بیش از پیش متشنج و غیرقابلاعتماد کرده بود. در کنار این مسائل، شاهد مواردی از سوءاستفاده از موقعیت شغلی، بیانضباطی و رفتارهای غیرحرفهای نیز بودم. آنچه برای من سختتر بود، بیتفاوتی مدیران نسبت به این مسائل بود. با وجود اینکه بخش قابلتوجهی از این رفتارها و مشکلات برای مدیران قابل مشاهده یا گزارششده بود، اقدام مؤثری برای اصلاح شرایط انجام نشد و همین بیتفاوتی باعث شد این وضعیت ادامه پیدا کند. فشار و فرسایش ناشی از این محیط بهتدریج آرامش و انگیزه کاریام را از بین برد و در نهایت، وقتی دیدم مدیران در برابر این شرایط و آنچه من فساد و بیانضباطی میدانستم واکنش مؤثری نشان نمیدهند، سال گذشته تصمیم گرفتم از مجموعه جدا شوم.
وقتی یک سرپرست (م ص) صفاتی بهجای حفظ منافع مجموعه، محیط کار را به عرصهای برای روابط ناسالم، رفتارهای غیراخلاقی و تخلفات مالی تبدیل میکند، طبیعی است که نتیجه چیزی جز آسیبدیدن اعتبار و آرامش آن شرکت نباشد. متأسفانه درباره عملکرد این سرپرست، از جمله رفتارهای غیراخلاقی و همچنین مسائل و ابهاماتی در زمینه امور مالی، مطالب و گزارشهای متعددی مطرح شده است. آنچه بیش از خود این ادعاها نگرانکننده است، سکوت و بیعملی مدیرانی است که گفته میشود از این مسائل اطلاع دارند اما اقدامی جدی برای بررسی و جلوگیری از ادامه آن انجام ندادهاند. شرکتی که در برابر چنین رفتارهایی سکوت میکند، فقط یک فرد خاطی را تحمل نمیکند؛ بلکه بهتدریج اعتماد کارکنان، اعتبار سازمان و سلامت محیط کاری خود را از بین میبرد. مدیریت واقعی یعنی بررسی شفاف اتهامات، برخورد یکسان با همه و دفاع از منافع شرکت؛ نه نادیده گرفتن مشکلات به خاطر ملاحظات شخصی یا سازمانی.
این شرکت دیگه گیتی پسند نیست شرکت صفاتی پسنده همه مدیران شرکت رو سپرده بودند دست یک سرپرست در دفتر تهران ( م ص ) شخصی مفسد و بی کفایت و هرزه دختر باز صفاتی که هر بلایی دلش خواست سر این شرکت آورد و حسابی جولان می داد و برند شرکت را حسابی در بازار خراب کرد، البته که شرکت مال خودشه هرکاری دلش می خواست کرد.
دوست دارم بدون تردید بگم که کار توی این شرکت برام تجربهای ناگوار بود، اما با شکل گیری نتیجهای روشن که میخواهم بهاشتراک بگذارم. در جلسهٔ اولیه گفتن که فرصت پیشرفت وجود داره و اوضاع خوبه، اما واقعیت این نبود: با وجود افزایش کار و تجربه، حقوقم هیچ تغییری نکرد. فشار کاری زیاد بود و پرداختها انصاف لازم رو نداشتند. سر و صدای زیاد و کشمکشهای داخلی بهطور جدی فرصت رشد رو از من میگرفت. ارتقاها هم بهنظر میرسید که به فاکتورهای شایستگی بیشتر از وابستگیها گره خورده باشد؛ افرادی که ارتباطی به کار و تخصص ندارند اما با مدیران نسبتی برقرار میکنند، شانس نشستن روی پستهای بالاتر را داشتند. ظاهر شرکت هم ممکن است ظاهراً مطلوب باشد، ولی فضای کار واقعاً آزاردهنده است؛ همکاران درگیر رقابتهای ناسالم بین مدیران میشوند و مدیران ارشد علاقهای به شنیدن بازخورد کارکنان ندارند. ارزیابی عملکرد هم بیشتر دست مدیران است و اگر مدیری با کسی مشکلی داشته باشد، میتواند اوضاع را بهگونهای رقم بزند که کارمند یا اخراج شود یا ترجیح بدهد که کنار بکشد. پس از سالها کار، تصمیم به استعفا گرفتم. اما در نهایت برای تسویهٔ حساب و کتاب و بهخصوص سفتهٔ ده میلیون تومانی که بهعنوان حسن انجام کار گذاشته بودم تا شش ماه پس از جدایی باید برگردانده میشد، با تاخیر و بیتوجهی روبهرو شدم و نهایتاً هم تسویهای انجام نشد. با وجود این تجربه، اگرچه حقوق و مزایا بهبود پیدا میکرد، اما محیط کاریشان را به دیگران توصیه نمیکنم.
در آن روزهای پرتنش جنگی و وقتی که دورکار بودم، به همراهی و درکشان از شرایط سخت واقعا فکر میکنم و قدردانشان هستم. اینکه حقوق را زودتر واریز کردند، برای من ارزش زیادی داشت و هنوز هم به خاطرش یادم میآید.
وقتی کارم را در مجموعه فناوری اطلاعات بشیر سبحان آغاز کردم، برداشت من این بود که محیط کار توهینآمیز و ساعات اضافهکاری گسترده وجود دارد و منابع انسانی هم به نوعی از نظر فرهنگی تفاوت زیادی دارد. اگر مخالفتی با روندها یا مشکلاتی داشتیم، به نظر میرسید که اثر قابل توجهی از اعتراضها گرفته نمیشود و اکثر موضوعات صرفاً روی کاغذ باقی میماند. حقوق هم بدون چارچوب مشخصی بود و معمولاً در گفتوگوهای قراردادی و هنگام چانهزنی روشن میشد.
برای مصاحبهی برنامهنویسی سالها پیش اتفاقی افتاد که هنوز هم یادآوریاش انرژیام را میگیرد. اوایل کار مشخص بود که وضعیت شرکت چندان مطلوب نیست و حقوق به موقع پرداخت نمیشود. مصاحبهکننده هم رفتاری ناخوشایند و غیرحرفهای داشت؛ همان مدیری که مدتها در همان جا حضور داشت، ناگهان در حین صحبت به روند پیشرفت من واکنش نشان داد و گفت که مسیرم صعودی بوده اما میشد بهتر باشد. در عین حال با وجود اینکه تازه همان ابزارهای اتوماسیون ناقص را هم پیادهسازی کرده بودند، از من سوالهای تکراری دربارهی دلیل ترک کار میپرسیدند و اصرار داشتند مرا قانع کنند که از شرکت جدا شوم. در نهایت یکی از همکارانش گفت که «تموم کن»، اما او همچنان ادامه داد. تجربهام خیلی منفی و آزاردهنده بود و اعصابم را به هم ریخت.
در این مجموعه کار میکردم و هر روز با چالشهای زیادی روبهرو میشدم. ساعات کار از صبح حدوداً ۸:۳۰ شروع میشد و تا ۱۸ ادامه پیدا میکرد؛ پنجشنبهها هم تا ظهر بود و جوری نبود که تعطیلات شناور یا استقلالی وجود داشته باشد. اگر کار داشتی یا نداشت، معمولاً ازت میخواستند تا چراغها روشن بمانی و فضا را آماده نگه داری. قواعد شرکت عجیب و گاهی سختگیرانه بود؛ هر تاخیری اغلب برابر با کسری از کار محسوب میشد و اگر بیش از چهار ساعت مرخصی ساعتی میگرفتی، یک روز مرخصی از تو کسر میشد. قراردادها و برنامههای کاری معمولاً قبل از امضا داده میشد و باید با دقت امضا میشد، چون اصلاحات از طرف شرکت سخت بود؛ اما اگر خودت مشکلات را پیدا میکردی و مطرح میکردی، معمولاً بهبودها انجام میشد. امکانات رفاهی چندان قابل توجه نبودند؛ به عنوان مثال شاید هر دو ماه یکی دو بسته دستمال بدهند، اما نظافت دفتر و ضدعفونی میزها به اولویت شرکت نبود. کارکنان اغلب باید خودشان خرج امکانات را تامین میکردند و اولویت با شرکت بود. حقوق هم کم بود و به صورت بخشبندی پرداخت میشد، تاریخ مشخصی برای واریز وجود نداشت و پرداخت گاهی با تاخیر همراه بود. سنوات و عیدی هم معمولاً دیر پرداخت میشد و برای پیگیری لازم بود تا بالاخره روندِ پرداخت انجام شود. شفافیت مالی کمی داشت و مدیریت تمایل داشت کمتر در مورد حقوق صحبت کند؛ تبعیض، وعدههای بدون پشتوانه و برخی دروغهای کوچک هم بین کارکنان رایج بود. شرکت خانوادگی اداره میشد و برخوردها سنتی بود. برای گرفتن مرخصی باید دلیل میگفتی و یک جانشین هم مشخص میکردی تا درخواستت امضا شود. کارهای اداری به شکل کاغذی بود و گاهی باید چند طبقه بالا و پایین میرفتیم. ابزارهای مدیریت پروژه وجود داشتند اما بیشتر جنبه نمایش داشتند. مدیران معمولاً تقصیرها را به گردن کارمندها میانداختند و برای تاخیرهای پرداخت یا هر بهانهای دنبال بهانه میگشتند. روابط بین تیمی هم خیلی حساس بود؛ حتی معاشرت ساده بین واحدها هم تذکر داشت و احترام به حریم خصوصی با شدت پایینتری حفظ میشد. دوربینها به صورت تقریباً دقیق هر لحظه نظارت میشد و گاه به کمدها هم سرک میرفتند. رفتار مدیر بخش خیلی حرفهای نبود و تنشهای زیادی ایجاد میکرد؛ از پیامها و تماسهای غیرضروری و شبانه تا بحثهای مکرر. برخی افراد با ادعاهای کذب بد جلوه داده میشدند. اغلب قدردانی یا پاداش ملموسی نمیدیدم و فضای کاریِ مسموم باعث میشد نیروها خیلی زود ترک کنند. مدیر نیز برای حفظ نفرات معمولاً با احساس گناه یا وعدههای دوروبرش سعی میکرد آنها را نگه دارد. از نظر فنی هم اوضاع مطلوب نبود؛ برای تازهکارها رشد کم بود و برای حرفهایها هم افت رضایتبخش نبود. شرکت حدود سی نفر را در چند طبقه پخش کرده و پروژههای زیادی بدون برنامه مشخص داشتند؛ اما نتیچهای در زمینهی برنامهنویسی یا محصول قابل توجه وجود نداشت. به طور کل، اگر دنبال پیشرفت فنی یا محیط حرفهای مطلوبی هستی، اینجا گزینهی مناسبی نیست.
در وهله اول، شرکت بسیار مرتب و مناسبی به نظر میرسه. تیم مصاحبه رفتار خوبی داشتند. جو خوبی بود. اما مشکل بزرگ اونجاست که سفته با مبلغ بسیار بالایی رو به عنوان حسن نیت از شما درخواست میکنند و حقوق پیشنهادی شما اگر سابقه بیشتر از دو سال داشته باشید با نیروی صفر تفاوتی نمیکنه. حقوق پیشنهادی بسیار توی ذوق میزنه و از این شرکت انتظار نمیرفت. امیدوارم کارجویان توجه بیشتری داشته باشند.
جلسه مصاحبه برای من با ۴ سال سابقه، با شخصی که سابقه کار نداشت به یک صورت انجام شد. امتحان عملی و تست عملکرد برای کسی که ۴ سال سابقه کار حرفه ای دارد توی ذوق زد. محیط کار تمیز نبود و رفتار منابع انسانی خارج از اصول حرفه ای مصاحبه بود. از تجربه مصاحبه با این شرکت بسیار ناراضی هستم و امیدوارم کارجویان عزیز در انتخاب خودشون دقت کنند.
دوست داشتم تجربه کاریم در این شرکت رو با حس مشابهی بیان کنم، اما به خاطر برخی مشکلات خانوادگی مجبور شدم کنار بکشم وگرنه از محیط و کار اونجا خیلی راضی بودم؛ از نظر من اگر فرصتی دوباره پیش بیاد، بازهم دوست دارم به اونجا برگردم.
شرکت مهندسی تفاوت برای من تجربهای بود که با وجود حقوق و مزایا واضح نیست، اما میخواهم از نگاه خودم بگویم. تصمیمهای مالی در اینجا با مالکین اصلی است و مدیران روزمره نقشی در تعیین آنها ندارند؛ بنابراین انتظار انعطاف یا قدردانی زیادی از آنان بیجا است. معمولاً افراد بااستعداد دوام زیادی در اینجا نمیآورند و جابهجایی کارکنان نسبت به حد انتظار بالاتر است. پایه حقوق معمولاً به نرخ نصف خواستهام در نظر گرفته میشود و بهطور معمول بخش اول در ابتدای ماه پرداخت میشود، اما باقی بخشها ممکن است بدون نظم مشخص در وسط ماه یا حتی ماه بعد واریز شود. روند واحد فنی به صورتی مشخص و منظم نیست و فرآیندها سنتی و اداری هستند که کار را دشوار میکنند. مدیر فنی تجربه کار کردن از دید کارمند را ندارد و در نتیجه درک مشکلات نیروها برایش سخت است. اغلب مدیران بخش با هم فامیلاند، بنابراین انتظار تغییر جدی ساختاری نباید داشت و اگر با رفتارهایشان ناراحت شوی، احتمالاً خودت از کار کنار میگذاری. هرچند مدیر فنی تا حدی با اصول کسبوکار آشناست، اما در مباحث اپلیکیشن و معماری نرمافزار دانش کافی ندارد و گاهی با اعتماد بهنفس کاذب و تفکری که «نوی من همیشه درستام» در کار دخالتهای بیجا میکند. مرزبندی مناسب بین خودش و کارکنان هم ندارد و رفتارهای گاهی بچهگانهاش باعث دلخوری و حواشی میشود؛ این سطحینگری حتی در مصاحبههای فنی هم مشاهده میشود. خلاصه اینکه اگر دنبال تجربه تازهکاری هستی و میخواهی سالی یکبار با حوزههای مختلف IT و طراحی نرمافزار آشنا شوی، این شرکت تا حدودی میتواند مناسب باشد؛ اما اگر باتجربهای و دنبال کارهای مهمتر و حقوق و مزایای بهتر هستی، گزینهی مناسبی نیست. اگر بخواهی بیشتر بدونی، به سایت رسمیشان مراجعه کن.
بصورت شفاف و صادقانه تصمیم گرفتم افتضاح ترین تجربه مصاحبه قرن با این شرکت رو با بقیه اشتراک بزارم تا متضرر نشید ۲ ماه بعد از ارسال رزومه با من تماس گرفتند دفتر مرکزی واقع در اصفهان هست و بعد از مصاحبه اولیه تلفنی و توضیحات مختصر از شرکت قرار به انجام مصاحبه آنلاین با مدیر جذب استخدام اقای م.محمدی گذاشتند مصاحبه با ایشون کمتر از ۵ دقیقه بدون هیچ سوال فنی و تخصصی یا توضیح در مورد شرایط کار شکل گرفت که تعجب کردم ولی تصور کردم باتوجه به رزومه و مهارت هام نیاز به ارزیابی مجدد ندیدن ولی اینطور نبود در اصل دانش لازم رو برای سنجیدن نداشتن بعد از اون مصاحبه تلفنی با مدیر منابع انسانی داشتم ایشون گرم و صمیمی بودن سپس کلی مدارک شخصی از من گرفتند (در حالی که استخدام هنوز قطعی نبود و اشتباه کردم اعتماد کردم مدارک فرستادم) قرار شد مصاحبه نهایی با مدیر عامل انجام بشه که بعد از مصاحبه به من گفتند همه موافق همکاری هستند فقط می بایست یکبار هم حضوری دفتر اصفهان بیایید تا مدیر عامل ارزیابی نهایی داشته باشن جالب این بود که این دعوتشون بدون در نظر گرفتن هزینه ایاب ذهاب و… بود و میگفتن با خودتونه در حالیکه سایر شرکت های معتبر یا نامعتبر متوجه هستن اگر کسی رو از شهر دیگه با مسافت ۵۰۰ کیلومتری می خوان دعوت کنن تمام هزینه هاش رو پرداخت کنن و این لحظه بود که در مورد این روند غیر اصولی طی شده و ادامه فرایند با این شرکت به فکر فرو رفتم و در نهایت با تردید تصمیم به سفر گرفتم . ۱۰۰۰ کیلومتر رفت برگشت با مخاطرات جاده طی کردم و حضورا با مذیر عامل ملاقات کردم در نهایت تایید نهایی رو دادن و قرار شد مدارک تکمیل کنم بعد از حداقل ۶ مرحله مصاحبه انلاین و حضوری که شامل هزینه و گذشت زمان و نادیده گرفتن سایر موقعیت هام بود مدیر جذب نالایق با من تماس کرفت و با لحن دستوری مدل بازجویی تازه شرایط کار رو رو کرد که روزانه چندساعت اضافه کار اجباری داری ، پنجشنبه ها کاریه ، ماهی یکبار باید بری ماموریت شهرستان فقط با اتوبوس پرواز و تاکسی در کار نیست ، حق نظر در مورد استخدام ها نداری، علاوه بر جذب تشکیل پرونده هم با خودته، از وقتی رسیدی شرکت باید گزارش کار پر کنی هر روز بفرستی ، و هر هفته یکبار باید بیای دفتر اصفهان جلسه !!!!! همون لحظه صحبتش رو قطع کردم و گفتم نمیتونم هر هفته بیام شهرستان و جلسه انلاین شرکت می کنم که گفت نه منم گفتم شرایطی که میگی اصلا برام قابل قبول نیست و چرا این چیزارو الان میگی که کلی زمان و هزینه کردم و روز اول کاملا شرایط دیگه ای بهم اعلام شده بود و… این آدم که اصلا نه رفتار و نه علم و نه دانش جذب استخدام داشت هیچ جوابی نداد مطمعنم از این شگرد استفاده می کنن تا آدم ها رو فریب بدن طرف ناچارا قبول کنه چون اگه اول میگفت هیچچچچ فرد باتجربه حتی کسایی که تازه میخوان بیان تو این فیلد شرایط مسخرشو قبول نمی کنن و بعد پیگیری کردم همکاران خودشون هم تایید کردند ایشون اصلا صلاحیت این شغل رو نداره و هرکی باهاش کار میکنه داره استعفا میده و سوابق قبلیش محدود پراکنده تو شرکت های اجر پزی و… بوده و نصف من سابقه کار داشت و مطمعنم یک دهم من تخصص نداشت و بعید میدونم حتی توانایی صحبت در مورد شغل خودش رو داشته باشه و نمیدونم چجوری با چه روشی اومده اون شرکت البته تازه اونجا استخدام شده و مطمعنم زیاد دووم نمیاره اینارو گفتم قبل از هر تصمیمی با اطلاع باشین تا مثل من نقره داغ نشین اصلا توصیه نمی کنم جای بشدت غیر حرفه ای مدیر مستقیم فوق بی شخصیت تو این سازمان عنوان شغلی رئیس ولی از کارشناس هم اختیاراتت پایین تر وظایف نامرتبط تشکیل پرونده و… نرید سمت اینجا
به عنوان کارمند این شرکت تجربهای ناامیدکننده داشتم که میخواهم با صداقت توضیحش بدهم. مدیریت ضعف زیادی داشت و از فناوریها و ابزارهای بهروز سردرنمیآوردند. ما در تیم برنامهنویسی با تلاش زیاد کار میکردیم اما افراد بالادستی حتی درک درستی از کارمان نداشتند. فرصت رشد و پیشرفت وجود نداشت و جو کاری ناسالم بود؛ رقابت ناسالم و پشتپا زدن به هم کار همه را خسته میکرد، فرقی هم نمیکرد در کدام بخش ساختمان باشید. بهطور خلاصه، به نظر میرسید مدیران هر بخش بیانگیزهاند و تنها به دنبال فرصتداشتن برای پایان یافتن روز کاریشان هستند.
شرکتی که بعد از چندین سال فعالیت چارت سازمانی، برنامه ریزی صحیح تولید ندارد. برای جلوگیری از اخراج باید وارد یکی از باندهای قدرت شوید!!!
در ابتدای کار، وقتی رزومه را ارسال کردم، ظرف یک روز با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. ورودی ساختمان قدیمی و فرسوده بود و همان لحظه ذوق من کمی تحلیل رفت. رفتار پرسنل خوب بود، اما راهنماییشان کاملاً ناکافی بود و بین واحدها دچار سردرگمی میشدم. خود مصاحبهگر برخوردی خوشرو داشت اما به نظر میرسید در حوزه آیتی تخصص چندانی نداشت؛ سوالها سطحی و غیرحرفهای بود و هیچ سوال فنیای مطرح نشد. درباره حقوق هم پیشنهادشان واقعاً پایین بود؛ همان مقدار حقوق یک تحلیلگر کارآموز بود در حالی که من سابقه و دستاوردهای تحریمی بالاتری داشتم. در همان ملاقات گفتند پذیرش شدی و پرسیدند چه زمانی میتوانی شروع کنی، اما با آن حقوق موافق نبودم. در مسیر به چند نفر از کارکنان هم گفتم که احساس نابرابری حقوق وجود دارد و از جنبههای مختلفی نسبت به جایگاه و کارهای انجامشده گلایه داشتند. به نظر من برای تازهکارها یا کسانی که میخواهند با جدیت وارد محیطی تازه شوند، شاید مناسب باشد، اما برای افراد با سابقه تجربهشده توصیه نمیکنم.
به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
حدود چهار ماه پیش به این تیم پیوستم و تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم. از همان ابتدای کار، با راهاندازی پروژه روبهرو شدیم و از روز اول تیم لید و مدیرعامل واقعاً پیگیر جلو رفتن کار بودند. برای من عجیب بود که برخی میگفتند خروجی وجود ندارد، چون من واقعاً شرایطی دیدم که نتیجهمحوری واضح بود. با شنیدن صحبتهایی درباره حقوق پایین یا پرداخت دو مرحلهای و بینظمی، باید بگویم حقوقم نسبت به کار قبلیم دو برابر شد و با میانگین بازار هم همسطح است؛ حقوقم هم بهموقع و به صورت تکمرحلهای واریز شد. در یک مناسبت مثل روز زن، سه میلیون کارت هدیه داشتیم که نسبت به سابقهام تفاوت معناداری بود؛ شرکت قبلیم نهایتاً فقط دسر و شاخهگلی میداد. در رابطه با اهمیت دادن به نظر کارکنان، اینجا دو بار پیمانکار خدمات غذایی را تغییر دادهاند و در نهایت با نظرسنجی، همان گزینهای که تیم خواسته بود را پیادهسازی کردند. تا حالا رئیس خشک یا رفتاری غیرحرفهای از همکاران ندیدم و فضا بین اعضای تیم دوستانه است. در مصاحبه هم هیچکس به تهمت یا تخریب نپرداخت و خودشان هم چند مزیت برای همکاران پیشنهاد دادند. فعلاً در کلاسهای آموزشی شرکت نکردم و درخواست اضافهکاری هم نداشتم، اما حس میکنم اگر بخواهم مدیرم مخالفتی نشان نمیدهد. تا به اکنون نیازی به اضافهکاری نداشتم و ترجیح میدهم تعادل بین کار و زندگی حفظ شود. درباره کارانه و پاداش چیزی به من نگفتهاند؛ اگر وجود داشت، احتمالاً انگیزهام را بیشتر میکرد. البته مطمئناً همهجا در شرکت یکسان نیست، اما دیدگاه من نسبت به اینجا مثبت است و مجموعه را به دیگران هم توصیه میکنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.