شرکت افرا چوب سبز ایرانیان را تجربهای نامتعارف میدانم که در شروع کار برایم جالب بود اما به مرور چنان آزاردهنده شد که تصمیم گرفتم از آن خارج شوم. مدیریت بهطور ناگهانی تصمیم میگرفت و جلسات طولانی بدون فایده به وجود میآورد. رفتار یکطرفه بخشهای حسابداری و منابع انسانی به ضرر کارکنان بود و اختلافنظرهای مدیرعامل میان تیم به من هم گفته میشد پشت سرت حرفهایی دربارهام زده میشد. دخالت مدیرعامل در کوچکترین کارها هم دیده میشد و پروژهها به نتیجه نمیرسیدند. هرچقدر قابلیت بیشتری از من نشان میدادم، تاثیری در جایگاه یا حقوقم نمیگرفت؛ من با عنوان دیجیتال مارکتر وارد بودم اما وظایف طراحی سایت و کارهای دیگر هم به من محول میشد، اما هیچکس حتی تشکری هم نمیکرد. در بهترین حالت، تنها کارهای ساده و روتین انجام میشدند و کارهای خوب دیده نمیشدند. گاهی تا دو نیمهشب از خانه کار میکردم اما رفتار با من بسیار ناامیدکننده بود. کارمندانی هم بودند که تخصصی نداشتند اما به خاطر برخی رفتارهاشان پیشرفت میکردند. خلاصه اینکه سعی میکردند ادای شرکتهای سیلیکون ولی را درآورند اما نتیجهای غیرواقعی میدادند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت جامبد تجربهای پرنویز از شرایط کاری را رقم میزند که از نگاه من به عنوان کارمند تازهوارد و با نگاه صرفا شخصی روایت میکنم. فضای کار در دانشگاهی همه همکاران را به خانوادهای صمیمی تبدیل میکند و این بخش از تجربه برایم مثبت و دلنشین بود، چون همکاران و تیم همواره به عنوان افراد مهربان و همراه دیده شدند. با وجود این، اداره منابع انسانی را از نگاه من تنها به حاشیههای ناراحتکننده و فشارهای غیرمنصفانه میشناسم؛ بهجای تمرکز روی حفظ سرمایه انسانی، بیشتر فضایی برای اذیت و ایجاد سردرگمی ایجاد میشود تا جایی که استعفا به نظر گزینهای راحتتر مینماید. درگیریهای مربوط به قرارداد و حقوق در ابتدای کار، بهخصوص درباره سفته و مبالغ عجیب، تجربهای آزارنده بود. مقایسههای بیپایان با شرکتهای دیگری مثل اسنپ از طرف تیم مقابل، باعث میشد از منظر من محیطی غیرمنصفانه دیده شود. اگر در محیطی با رفتار حرفهایتر و حقوق و مزایای روشن و عادلانه بود، میشد مقایسه را منطقیتر دانست. امنیت شغلی به دلیل نبود قرارداد مشخص چندان وجود ندارد؛ هر زمان که تصمیم بگویند، میتوانند بگویند خداحافظ. قبل از بحران کرونا، حقوق با تاخیر پرداخت میشد و حتی گاهی تا بیست روز عقب میافتاد. اضافهکاری به عنوان عملی پذیرفته میشود اما به واقع حساب نمیشود. هر ماه با کسری حقوق و اشتباههای حسابی اعصاب خردکن همراه است و تلاش برای کم کردن ساعات کاری همواره وجود داشت. سیستم زمانسنجی کاملا انعطافپذیر نیست؛ برای نمونه ورود به صبح زود و خروج به زمانهای دیگر به ازای هر دقیقه کسر کار میخورد، حتی وقتی که منشی مدیرعامل بالای دستگاه قرار دارد و با سرعت کار میکند. در چنین شرایطی، تغییر کوچک زمان خروج به اتفاقی ساده تبدیل به مسئلهای بزرگ میشود. فرهنگ کاری کمی عجیب به نظر میرسد؛ یکی از همکاران برای منشی مدیریت تازهکاری، آزمایشی میگیرند که نشان دهد چگونه مدیریت کار دارد و پذیرش کارمند یا هرکس دیگر بسته به تولید فرضهای خاصی است. هزینههای شرکت نیز به وضوح نشان میدهد که در برخی موارد خساست وجود دارد؛ مثلا استفاده از لوازم سادهای مانند دستمال کاغذی از سوی شرکت به طور مستقیم تامین نمیشود. حقوق و مزایا خارج از چارچوب حقوقی و مزایای مشخصی نیست و پس از بحران کرونا هم پرداخت حقوق اسفند با تاخیر انجام میشد. از پایان سال تا اواسط سال جدید، به نظر میرسید که تنها بخشی از حقوق هر ماه پرداخت میشود و مابقی به تعویق میافتاد. در نهایت، اگرچه فضای انسانی و همدلی در تیم قابل ستایش است، اما مسائل ساختاری و فرایندهای غیرشفاف حقوق و امنیت شغلی را به شدت تحتتاثیر قرار میدهد.
در بدترین دوره کاری زندگیام بود که در آنجا حضور داشتم و گمان میکنم حقوقم از حداقل تعهدات قانونی هم پایینتر بود؛ هیچ بیمهای به من تعلق نگرفت و هر راهی را میرفتند تا بیمه ارائه ندهند. در حالی که بیمه برای بعضی از کارکنان آژانس مسافرتی به یک شرکت دیگر داده میشد، بخشهای برنامهنویسی و تولید محتوا اغلب بدون بیمه باقی میماندند. اکنون هم تا حدی تعطیل شدهاند.
شرکت چارتکس را بهجای واقعی تجربهام نازل میکنم: تیم فنی با مشتریان جلسات غیر ضروری میگذاشت و تشویشهایی بیدلیل وجود داشت. به دلیل فشارهای داخلی، هر تصمیم کوچکی برای مدیران توضیح داده میشد و رفتن مرخصی هم مستلزم توضیح دادن دلیلش بود. پرداخت اضافهکاریها به بهانههای مختلف یا بهدلیل بسته نشدن کارها تأیید نمیشد. قوانین داخلی سازمان بهطور دائم تغییر میکردند و در ساعات کاری با وجود تماسهای تلفنی، توضیح دادن پاسخ داده نمیشد چون مدیرعامل ترجیح میداد پول خرج شود و این زمان را صرف صحبت کردن بیهوده میدانست. در محیط کاری، برای رفتن به بیرون یا انجام خریدهای شخصی باید از مدیر برنامهریزی یا مسئول آبدارخانه درخواست میکردی تا برایت خرید انجام بدهد. غذای شرکت پخته میشد و اگر علاقهای به آن نداشتیم یا باید از خانه غذا میآوردیم یا گرسنه میماندیم. محدودیت سختی برای خرید غذا از بیرون وجود داشت؛ در صورت موافقت منشی مدیرعامل، هزینهها از شرکت کسر میشد و ممکن بود حقوق ماههای بعدی کاهش یابد. با این وجود، یکی از نکات مثبت این دوره حضور همکاران فنی با تجربه و با دانش بالاست که در هر زمینهای، چه کاری و چه غیرکاری، راهنماییهای ارزشمندی ارائه میدادند.
وقتی با این شرکت همکاری کنم، در هر شرایطی میتونم کار رو پیش ببرم. حضورش رو خیلی ارزشمند نمیدونم و زمان گذاشتن روی بررسیش رو زاید میبینم.
من چهار سال با این مجموعه کار کردم و تجربهام رو با شما به اشتراک میذارم. آقای سجاد مرد بسیار انسان بااخلاقی هستند، اما با افراد متواضع و واقعبین همدلی میکنند. اگر واقعا تخصص دارید، برخورد دوستانه همراه با حقوق و مزایای مناسبشون رو تجربه میکنید. فضای کار آرامه و امکان دورکاری هم وجود داره، هرچند بستگی به نوع کارتون داره. مدیریت هم اهل مطالعه و گشتوگذار وب هست و به کارمندانشون آزادی عمل میده. اگر تازهکار باشید ولی انگیزه برای پیشرفت دارید، میتونید روی حمایتشون حساب کنید، اما از شما اول انتظار جلب اعتماد میره. اگه رویکردتون واقعا حرفهای و بدون ادعا باشه، شرایط خوبی فراهم میشه و بهراحتی به همکاری میرسین. اونها به قیمتهای غیرواقعی توجهی ندارند؛ اما واقعا وقتی بدونن کارتون رو بلدین و فقط حرف از مهارت نمیزنید، شرایط رو فراهم میکنن. مدیریت صبور با نیروهایی که صادقانه کار میکنن رفتارمیکنه و اگر عملکرد خوب باشه، برای همکاری همواره کنار میشن. با این حال ادعاهای بیپایه رو نمیپسندن، بنابراین اگه کسی بیاد فقط با گوشی کتاب صوتی تولید کنه یا هیچ مدرکی نداره که بخواد کار کنه، نشان دادن ضعفها بهراحتی تشخیص داده میشه و رد میشن. همچنین اگر دنبال محیطی هستید که سریع پیشرفت کنید، توصیه میکنم به اینجا فکر کنید. به خاطر اینکه بیشتر کارها بهصورت دورکاری و پروژهای انجام میشن، معمولا مشمول بیمه نیستند. منظور از دورکاری اینه که کارهای کوچک بهصورت پروژهای انجام میشن.
در این شرکت توانستم با تلاشم روال کار را بهبود دهم و با بهروز نگه داشتن مدلهای طراحی محصول، از نتیجههای ملموس آن برخوردار شوم. پرداخت حقوق و مزایا به موقع انجام میشد و هر ماه پاداشی بر پایه عملکرد دریافت کردم، و در نهایت افزایش انگیزه برای ادامهی تلاش حس کردم.
در این شرکت احساس امنیت و رضایت دارم و از شرایط کار با حالتی آرام و دوستانه برخوردارم. هم حقوق مناسب است و هم با وضعیت دانشجوییام سازگار میشود. تیم هم واقعا حرفهای است و مدیریت به خوبی عمل میکند.
شرکت وب جوان را تجربه کردم که دفتر کوچیک و بدون تابلو داشت و در ساختمانی قدیمی و نسبتا فراموششده اداره میشد؛ فضای کاری به شکل خانوادگی بود و اعضای خانوادهاش در کار دخیل بودند. آنها با نام پارس پال شروع به کار میکردند اما به دلیل مشکلات قانونی فعالیتشان محدود شد و با نام ارین پال باز هم به دنبال راهاندازی مجدد پارس پال بودند. واقعا متاسفم برای کسانی که از این خدمات استفاده میکنند و نمیدانند چه نتیجهای ممکن است در پی داشته باشد. فضای کاری هم مثل خانه به نظر میرسید؛ تیمی کوچک و با روابط خانوادگی که گاهی به نظر میرسد از مسیر درست دور میشوند. من از نگاه کارمند، متوجه شدم که مدیریت نمیتواند به درستی از حقوق اولیه کارکنان دفاع کند و به نظر میرسید نظارت کافی وجود ندارد. گاهی رفتارهای غیرحرفهای و تنشهایی بین اعضا دیده میشد و پایاننامهای مشخص برای کار از ابتدا تا انتها وجود نداشت. برای دریافت پایهترین حق و مزایای کار، بهنظر میرسید باید به اداره کار مراجعه کرد چون برخی مسئولان با نواقص رفتاری روبهرو بودند و تمایل چندانی برای پرداخت حق و حقوق کارکنان نشان نمیدادند و سعی میکردند به هر ترتیبی از زیر بار پرداخت فرار کنند. - مدیریت ناکارآمد و اخلاق کاری نامناسب؛ تیمی که هماهنگی و کار گروهی را به خوبی درک نمیکرد. - جو کار ناخوشایند و بیبرنامه؛ نبود رویکرد مشخص برای از ابتدا تا انتها رساندن یک پروژه با برنامهریزی منظم. - کمترین توجه به جزئیات برای اداره شرکت و رفتار با افراد. - سیستمی که بهطور مداوم نظارت دارد اما کارمندان احساس میکنند پایان ساعت کاری بهخوبی مدیریت نمیشود و توضیح روشن یا منطق واضحی وجود ندارد. - افرادی که به نوعی از مردم سوءاستفاده میکردند و به نظر میرسید به هر قیمتی دنبال منفعتاند. - صرفهجویی افراطی در هزینهها و بیتوجهی به ارزش نیروی کار. بعد از چند سال تجربه، به نظر میرسید این شرکت از پایهترین اصول حرفهای و احترام به حقوق کارمندان دور است و حتی حقوق اداره کار را هم بهدرستی رعایت نمیکردند. در نهایت تصمیم گرفتم برای حفظ حقوقم به مراجع مربوطه مراجعه کنم.
در یکی از کارهای سابقم، با شرکت کوچکی روبهرو شدم که رفتار مناسبی با کارمندان نداشت و حتی کوچکترین نکتهها درباره حقوق و وظایف کارمندی برایشان روشن نبود. برای گرفتن حقوق و مزایمم مجبور شدم از اداره کار کمک بگیرم و پیگیری کنم.
در شرکت رایا دیار سیستم با من مواجههای پر تناقض داشتم که در نهایت به نتیجهای ناخوشایند رسید. برای من روشن شد که منابع به راحتی هدر میروند و تیم مدیریتی تجربه و آمادگی لازم را ندارد. کارها بیشتر به شکل آزمایشی و خطا انجام میشود و ثبات تصمیمات سازمانی وجود ندارد. این موضوع باعث بلاتکلیفی دائم نیروها شده بود و انعطاف لازم برای برنامهریزی بلندمدت نبود. ارتباطات کاری بر پایه دوستدوستی و روابط خانوادگی شکل میگرفت و گویی مدیریت شرکت در قالبی مافیایی عمل میکرد. جلسات بیثمر و زیادی برگزار میشد که نتیجهای جز اتلاف وقت نداشت. تقسیم کار به طور واضح بین افراد وجود نداشت و هر کس بخشهای مختلف کار را به طرق گوناگون در اختیار میگرفت. ارزیابی عملکرد کارکنان نیز به صورت ناعادلانه و سلیقهای انجام میشد و حقوق بعضی افراد مشخص افزایش مییافت در حالی که کارکنان عادی همچنان ثابت میماندند. به عنوان نمونه، با فرصتهایی مانند شیوع کرونا مدیران از طریق تعدیلها به کارکنان مخالف یا منتقد ضربه میزدند و این امکان وجود داشت که نیروهای تازهنفس به سادگی تعدیل یا اخراج شوند و این تغییرات غالبا بدون اطلاع قبلی و از طریق ایمیل در ساعات پایانی شب به اطلاع میرسید. اگر مسیری که طی این مدت تجربه کردم را دقیقتر بسنجید، احتمالا تنها با یک ماه کار در این شرکت میتوانید واقعیات مشابه را به چشم ببینید. در صورت پذیرفته شدن این ریسک، توصیه میکنم یا از کار قبلی فاصله نگیرید تا به نتیجه برسید و یا طرح جانبی دیگری در ذهن داشته باشید تا آمادگی مواجهه با احتمالات باقی بماند.
در یک شرکت دانمارکی با نام لین لینکینگ کار میکنم و تجربهام از آنجا را به شکل صادقانه و با لحن طبیعی بازگو میکنم، با این هدف که واقعیتها حفظ شوند اما بیان تازهای داشته باشند. دفتر اصلی شرکت در یکی از روستاهای دانمارک واقع است و نیروهای ایرانی بهدلیل هزینههای کمتر استخدام میشوند. کارکنان ایرانی از راه دور در اصفهان و در محیط کار اشتراکی مشغول به کار هستند و حقوق شرکت در بازهای حدود سه تا چهار میلیون تومان است. نکات مثبت: - در گفتوگوهای روزمره از زبان انگلیسی استفاده میشود. - شرکت برای ناهار تا سقف بیست و پنج هزار تومان هزینه میکند. نکات منفی: - فضای کاری تا حدود زیادی تداعیکننده جو منفی، با خبرچینی، پشتپا زدن به دیگران و حسادت است. - مدیریت بیثبات و شرایط شغلی نامطمئن: هر گونه مخالفت با کادر مدیریتی ممکن است به اخراج منجر شود. در سال هزار و نود وهفت از بین پنج برنامهنویس سه نفر اخراج شدند و تیم مارکتینگ هم به طور کامل استعفا داد. - فناوریهای استفادهشده در شرکت قدیمی و تا حد زیادی کاربردی نیستند. - فرهنگی که به نقد گشوده نیست و انعطاف کمی دارد. - سطح فنی مدیریت پایین است و برای هدایت پروژهها دانش کافی وجود ندارد؛ استفاده از روشهای غیرمتداول و منسوخ در برخی موارد اجباری میباشد. - پروژه شرکت بدون ساختار است و به صورت کدی شبیه spaghetti عمل میکند؛ کار در این پروژه برای من پر استرس و طاقتفرسا بود. - قراردادها به صورت ساعتی تنظیم میشود و تعطیلات یا مرخصی در نظر گرفته نمیشود.
من تجربهای خیلی لذتبخش از کار گروهی داشتم و در کنار تیمی توانمند، به عنوان موشن گرافیست فعالیت کردم.
برای من تجربه کار در ایرانیکارت به عنوان وبنویس بود. با وجود اینکه مدت محدودی اونجا بودم، نکتههایی که تجربیتم رو شکل داد، رو صادقانه با شما درمیون میذارم. فضای کار تا حد زیادی همدلی و همکاری رو میطلبه و اکثر همکاران به هم کمک میکردن؛ دستگاه مراجعه به مشتری وجود نداشت و ورود و خروج به شرکت بسیار ساده بود. محل کار هم دسترسی مناسبی داشت. اما نکات منفی زیادی هم وجود داشت. با توجه به عنوان شغل، هر کس انتظار داشت نقش خودش رو خوب بشناسه اما ساختار شرکت به صورت تخت بود و حس وجود مدیر مشخص کمتر بود؛ این موجب سردرگمی میشد. از ابتدای صبح هیچوقت مطمئن نبودم دقیقا باید چه کاری انجام بدم. این تجربه برای من نبود و به نظر میرسید سایر برنامهنویسها هم تجربه مشابهی داشتن، هرچند بخشهایی مانند خرید و حسابداری از این مشکل مستثنا بودن. مدیریت در خارج از شرکت مستقر بوده و این باعث بروز چنین وضعیتی میشد؛ اگر خود-مدیریتی وجود نداشت، احتمالا با چالش روبهرو میشدید. اگر دوست دارید در طول روز یک کار سبک داشته باشید، این شغل میتونه مناسب باشه؛ اما از لحاظ رشد و یادگیری در شغل هیچ چشماندازی وجود نداره. به عبارتی نکته منفی اصلی، نبود برنامهریزی و چشمانداز مشخص برای توسعه شغلی بود. وقتی برای مصاحبه رفتم، حتی خودشون هم نمیدانستند دقیقا دنبال چه نیرویی هستند! نکته منفی بعدی برخورد سرد برخی از همکاران بود که با فضای کاری اینچنینی کمی غیرمنطقی به نظر میرسید. با این حال برخی دوستان واقعا با مهربانی رفتار میکردند. همچنین حضور دوربین در اتاق برنامهنویسها، وجود کارمند غیر برنامهنویس در همان اتاق که با توجه به نوع کارش با سایر کارکنان ارتباط کلامی دارد، برای برنامهنویها مزاحمت ایجاد میکرد. نکته منفی دیگر سیستم سرمایشی نامناسب بود و پنجره باز بود که با توجه به دید خیابان شلوغ چهار باغ روی تمرکز اثر میگذاشت. اگر به گرما یا سرما حساسید، حتما این مسأله را در نظر بگیرید. در پایان، رتبهبندی افراد بر اساس مهارت واقعیشان نبود؛ برای مثال مدیر تیم برنامهنویسی تقریبا کمترین دانش را داشت در حالی که مسئولیت مدیریتی زیادی هم به عهده نمیگرفت. بعد از این دوره تصمیم گرفتم ادامه ندم، چون برای من رشد در کار اهمیت داشت و تجربهی کار در شرکتهای مشابه و درجا زدن رو قبلا تجربه کرده بودم. سپاس.
توماکس جایی نیست که من بتونم برای انسانها اختیار قائل بشم. تجربهام از تولید محتوا با توماکس رو در یک پست طولانی در لینکدین نوشتم و توصیه میکنم مطالعه کنید. برای پیدا کردنش، کلمه توماکس رو در بخش Content لینکدین سرچ کنید.
در محیطی گرم و صمیمی و با حس دوستی، به کار خود ادامه میدادم.
در یک فضای کار استارتاپی کاملا پویا کار میکنم و نقش من با همفکری گروهی و تقسیم کار مشخص میشود.
به عنوان مهندسی نرمافزار، مسئولیت افزودن و بهروزرسانی محصولات را در سایت دکانچه بر عهده داشتم.
در این شرکت احساس آرامش زیادی دارم و میتونم با اعتماد به نفس کامل کار کنم.
با وجود تیم دوستانه و صمیمی، سرمایهگذار بیشتر به جنبههای بازاری و وعدههای بیپایان میپرداخت. از آنجا که ورودمان به بازار با تأخیری مواجه شد و هر لحظه فیچری تازه به محصول اضافه میشد، در نهایت شرکت به مسیر نامعلومی رفت و منحل شد. یکی از نکات مثبت، یافتن دوستان حرفهای جدید بود که تجربه خوب من در این مدت را شکل داد.
شرکت افرا چوب سبز ایرانیان را تجربهای نامتعارف میدانم که در شروع کار برایم جالب بود اما به مرور چنان آزاردهنده شد که تصمیم گرفتم از آن خارج شوم. مدیریت بهطور ناگهانی تصمیم میگرفت و جلسات طولانی بدون فایده به وجود میآورد. رفتار یکطرفه بخشهای حسابداری و منابع انسانی به ضرر کارکنان بود و اختلافنظرهای مدیرعامل میان تیم به من هم گفته میشد پشت سرت حرفهایی دربارهام زده میشد. دخالت مدیرعامل در کوچکترین کارها هم دیده میشد و پروژهها به نتیجه نمیرسیدند. هرچقدر قابلیت بیشتری از من نشان میدادم، تاثیری در جایگاه یا حقوقم نمیگرفت؛ من با عنوان دیجیتال مارکتر وارد بودم اما وظایف طراحی سایت و کارهای دیگر هم به من محول میشد، اما هیچکس حتی تشکری هم نمیکرد. در بهترین حالت، تنها کارهای ساده و روتین انجام میشدند و کارهای خوب دیده نمیشدند. گاهی تا دو نیمهشب از خانه کار میکردم اما رفتار با من بسیار ناامیدکننده بود. کارمندانی هم بودند که تخصصی نداشتند اما به خاطر برخی رفتارهاشان پیشرفت میکردند. خلاصه اینکه سعی میکردند ادای شرکتهای سیلیکون ولی را درآورند اما نتیجهای غیرواقعی میدادند.
شرکت جامبد تجربهای پرنویز از شرایط کاری را رقم میزند که از نگاه من به عنوان کارمند تازهوارد و با نگاه صرفا شخصی روایت میکنم. فضای کار در دانشگاهی همه همکاران را به خانوادهای صمیمی تبدیل میکند و این بخش از تجربه برایم مثبت و دلنشین بود، چون همکاران و تیم همواره به عنوان افراد مهربان و همراه دیده شدند. با وجود این، اداره منابع انسانی را از نگاه من تنها به حاشیههای ناراحتکننده و فشارهای غیرمنصفانه میشناسم؛ بهجای تمرکز روی حفظ سرمایه انسانی، بیشتر فضایی برای اذیت و ایجاد سردرگمی ایجاد میشود تا جایی که استعفا به نظر گزینهای راحتتر مینماید. درگیریهای مربوط به قرارداد و حقوق در ابتدای کار، بهخصوص درباره سفته و مبالغ عجیب، تجربهای آزارنده بود. مقایسههای بیپایان با شرکتهای دیگری مثل اسنپ از طرف تیم مقابل، باعث میشد از منظر من محیطی غیرمنصفانه دیده شود. اگر در محیطی با رفتار حرفهایتر و حقوق و مزایای روشن و عادلانه بود، میشد مقایسه را منطقیتر دانست. امنیت شغلی به دلیل نبود قرارداد مشخص چندان وجود ندارد؛ هر زمان که تصمیم بگویند، میتوانند بگویند خداحافظ. قبل از بحران کرونا، حقوق با تاخیر پرداخت میشد و حتی گاهی تا بیست روز عقب میافتاد. اضافهکاری به عنوان عملی پذیرفته میشود اما به واقع حساب نمیشود. هر ماه با کسری حقوق و اشتباههای حسابی اعصاب خردکن همراه است و تلاش برای کم کردن ساعات کاری همواره وجود داشت. سیستم زمانسنجی کاملا انعطافپذیر نیست؛ برای نمونه ورود به صبح زود و خروج به زمانهای دیگر به ازای هر دقیقه کسر کار میخورد، حتی وقتی که منشی مدیرعامل بالای دستگاه قرار دارد و با سرعت کار میکند. در چنین شرایطی، تغییر کوچک زمان خروج به اتفاقی ساده تبدیل به مسئلهای بزرگ میشود. فرهنگ کاری کمی عجیب به نظر میرسد؛ یکی از همکاران برای منشی مدیریت تازهکاری، آزمایشی میگیرند که نشان دهد چگونه مدیریت کار دارد و پذیرش کارمند یا هرکس دیگر بسته به تولید فرضهای خاصی است. هزینههای شرکت نیز به وضوح نشان میدهد که در برخی موارد خساست وجود دارد؛ مثلا استفاده از لوازم سادهای مانند دستمال کاغذی از سوی شرکت به طور مستقیم تامین نمیشود. حقوق و مزایا خارج از چارچوب حقوقی و مزایای مشخصی نیست و پس از بحران کرونا هم پرداخت حقوق اسفند با تاخیر انجام میشد. از پایان سال تا اواسط سال جدید، به نظر میرسید که تنها بخشی از حقوق هر ماه پرداخت میشود و مابقی به تعویق میافتاد. در نهایت، اگرچه فضای انسانی و همدلی در تیم قابل ستایش است، اما مسائل ساختاری و فرایندهای غیرشفاف حقوق و امنیت شغلی را به شدت تحتتاثیر قرار میدهد.
در بدترین دوره کاری زندگیام بود که در آنجا حضور داشتم و گمان میکنم حقوقم از حداقل تعهدات قانونی هم پایینتر بود؛ هیچ بیمهای به من تعلق نگرفت و هر راهی را میرفتند تا بیمه ارائه ندهند. در حالی که بیمه برای بعضی از کارکنان آژانس مسافرتی به یک شرکت دیگر داده میشد، بخشهای برنامهنویسی و تولید محتوا اغلب بدون بیمه باقی میماندند. اکنون هم تا حدی تعطیل شدهاند.
شرکت چارتکس را بهجای واقعی تجربهام نازل میکنم: تیم فنی با مشتریان جلسات غیر ضروری میگذاشت و تشویشهایی بیدلیل وجود داشت. به دلیل فشارهای داخلی، هر تصمیم کوچکی برای مدیران توضیح داده میشد و رفتن مرخصی هم مستلزم توضیح دادن دلیلش بود. پرداخت اضافهکاریها به بهانههای مختلف یا بهدلیل بسته نشدن کارها تأیید نمیشد. قوانین داخلی سازمان بهطور دائم تغییر میکردند و در ساعات کاری با وجود تماسهای تلفنی، توضیح دادن پاسخ داده نمیشد چون مدیرعامل ترجیح میداد پول خرج شود و این زمان را صرف صحبت کردن بیهوده میدانست. در محیط کاری، برای رفتن به بیرون یا انجام خریدهای شخصی باید از مدیر برنامهریزی یا مسئول آبدارخانه درخواست میکردی تا برایت خرید انجام بدهد. غذای شرکت پخته میشد و اگر علاقهای به آن نداشتیم یا باید از خانه غذا میآوردیم یا گرسنه میماندیم. محدودیت سختی برای خرید غذا از بیرون وجود داشت؛ در صورت موافقت منشی مدیرعامل، هزینهها از شرکت کسر میشد و ممکن بود حقوق ماههای بعدی کاهش یابد. با این وجود، یکی از نکات مثبت این دوره حضور همکاران فنی با تجربه و با دانش بالاست که در هر زمینهای، چه کاری و چه غیرکاری، راهنماییهای ارزشمندی ارائه میدادند.
وقتی با این شرکت همکاری کنم، در هر شرایطی میتونم کار رو پیش ببرم. حضورش رو خیلی ارزشمند نمیدونم و زمان گذاشتن روی بررسیش رو زاید میبینم.
من چهار سال با این مجموعه کار کردم و تجربهام رو با شما به اشتراک میذارم. آقای سجاد مرد بسیار انسان بااخلاقی هستند، اما با افراد متواضع و واقعبین همدلی میکنند. اگر واقعا تخصص دارید، برخورد دوستانه همراه با حقوق و مزایای مناسبشون رو تجربه میکنید. فضای کار آرامه و امکان دورکاری هم وجود داره، هرچند بستگی به نوع کارتون داره. مدیریت هم اهل مطالعه و گشتوگذار وب هست و به کارمندانشون آزادی عمل میده. اگر تازهکار باشید ولی انگیزه برای پیشرفت دارید، میتونید روی حمایتشون حساب کنید، اما از شما اول انتظار جلب اعتماد میره. اگه رویکردتون واقعا حرفهای و بدون ادعا باشه، شرایط خوبی فراهم میشه و بهراحتی به همکاری میرسین. اونها به قیمتهای غیرواقعی توجهی ندارند؛ اما واقعا وقتی بدونن کارتون رو بلدین و فقط حرف از مهارت نمیزنید، شرایط رو فراهم میکنن. مدیریت صبور با نیروهایی که صادقانه کار میکنن رفتارمیکنه و اگر عملکرد خوب باشه، برای همکاری همواره کنار میشن. با این حال ادعاهای بیپایه رو نمیپسندن، بنابراین اگه کسی بیاد فقط با گوشی کتاب صوتی تولید کنه یا هیچ مدرکی نداره که بخواد کار کنه، نشان دادن ضعفها بهراحتی تشخیص داده میشه و رد میشن. همچنین اگر دنبال محیطی هستید که سریع پیشرفت کنید، توصیه میکنم به اینجا فکر کنید. به خاطر اینکه بیشتر کارها بهصورت دورکاری و پروژهای انجام میشن، معمولا مشمول بیمه نیستند. منظور از دورکاری اینه که کارهای کوچک بهصورت پروژهای انجام میشن.
در این شرکت توانستم با تلاشم روال کار را بهبود دهم و با بهروز نگه داشتن مدلهای طراحی محصول، از نتیجههای ملموس آن برخوردار شوم. پرداخت حقوق و مزایا به موقع انجام میشد و هر ماه پاداشی بر پایه عملکرد دریافت کردم، و در نهایت افزایش انگیزه برای ادامهی تلاش حس کردم.
در این شرکت احساس امنیت و رضایت دارم و از شرایط کار با حالتی آرام و دوستانه برخوردارم. هم حقوق مناسب است و هم با وضعیت دانشجوییام سازگار میشود. تیم هم واقعا حرفهای است و مدیریت به خوبی عمل میکند.
شرکت وب جوان را تجربه کردم که دفتر کوچیک و بدون تابلو داشت و در ساختمانی قدیمی و نسبتا فراموششده اداره میشد؛ فضای کاری به شکل خانوادگی بود و اعضای خانوادهاش در کار دخیل بودند. آنها با نام پارس پال شروع به کار میکردند اما به دلیل مشکلات قانونی فعالیتشان محدود شد و با نام ارین پال باز هم به دنبال راهاندازی مجدد پارس پال بودند. واقعا متاسفم برای کسانی که از این خدمات استفاده میکنند و نمیدانند چه نتیجهای ممکن است در پی داشته باشد. فضای کاری هم مثل خانه به نظر میرسید؛ تیمی کوچک و با روابط خانوادگی که گاهی به نظر میرسد از مسیر درست دور میشوند. من از نگاه کارمند، متوجه شدم که مدیریت نمیتواند به درستی از حقوق اولیه کارکنان دفاع کند و به نظر میرسید نظارت کافی وجود ندارد. گاهی رفتارهای غیرحرفهای و تنشهایی بین اعضا دیده میشد و پایاننامهای مشخص برای کار از ابتدا تا انتها وجود نداشت. برای دریافت پایهترین حق و مزایای کار، بهنظر میرسید باید به اداره کار مراجعه کرد چون برخی مسئولان با نواقص رفتاری روبهرو بودند و تمایل چندانی برای پرداخت حق و حقوق کارکنان نشان نمیدادند و سعی میکردند به هر ترتیبی از زیر بار پرداخت فرار کنند. - مدیریت ناکارآمد و اخلاق کاری نامناسب؛ تیمی که هماهنگی و کار گروهی را به خوبی درک نمیکرد. - جو کار ناخوشایند و بیبرنامه؛ نبود رویکرد مشخص برای از ابتدا تا انتها رساندن یک پروژه با برنامهریزی منظم. - کمترین توجه به جزئیات برای اداره شرکت و رفتار با افراد. - سیستمی که بهطور مداوم نظارت دارد اما کارمندان احساس میکنند پایان ساعت کاری بهخوبی مدیریت نمیشود و توضیح روشن یا منطق واضحی وجود ندارد. - افرادی که به نوعی از مردم سوءاستفاده میکردند و به نظر میرسید به هر قیمتی دنبال منفعتاند. - صرفهجویی افراطی در هزینهها و بیتوجهی به ارزش نیروی کار. بعد از چند سال تجربه، به نظر میرسید این شرکت از پایهترین اصول حرفهای و احترام به حقوق کارمندان دور است و حتی حقوق اداره کار را هم بهدرستی رعایت نمیکردند. در نهایت تصمیم گرفتم برای حفظ حقوقم به مراجع مربوطه مراجعه کنم.
در یکی از کارهای سابقم، با شرکت کوچکی روبهرو شدم که رفتار مناسبی با کارمندان نداشت و حتی کوچکترین نکتهها درباره حقوق و وظایف کارمندی برایشان روشن نبود. برای گرفتن حقوق و مزایمم مجبور شدم از اداره کار کمک بگیرم و پیگیری کنم.
در شرکت رایا دیار سیستم با من مواجههای پر تناقض داشتم که در نهایت به نتیجهای ناخوشایند رسید. برای من روشن شد که منابع به راحتی هدر میروند و تیم مدیریتی تجربه و آمادگی لازم را ندارد. کارها بیشتر به شکل آزمایشی و خطا انجام میشود و ثبات تصمیمات سازمانی وجود ندارد. این موضوع باعث بلاتکلیفی دائم نیروها شده بود و انعطاف لازم برای برنامهریزی بلندمدت نبود. ارتباطات کاری بر پایه دوستدوستی و روابط خانوادگی شکل میگرفت و گویی مدیریت شرکت در قالبی مافیایی عمل میکرد. جلسات بیثمر و زیادی برگزار میشد که نتیجهای جز اتلاف وقت نداشت. تقسیم کار به طور واضح بین افراد وجود نداشت و هر کس بخشهای مختلف کار را به طرق گوناگون در اختیار میگرفت. ارزیابی عملکرد کارکنان نیز به صورت ناعادلانه و سلیقهای انجام میشد و حقوق بعضی افراد مشخص افزایش مییافت در حالی که کارکنان عادی همچنان ثابت میماندند. به عنوان نمونه، با فرصتهایی مانند شیوع کرونا مدیران از طریق تعدیلها به کارکنان مخالف یا منتقد ضربه میزدند و این امکان وجود داشت که نیروهای تازهنفس به سادگی تعدیل یا اخراج شوند و این تغییرات غالبا بدون اطلاع قبلی و از طریق ایمیل در ساعات پایانی شب به اطلاع میرسید. اگر مسیری که طی این مدت تجربه کردم را دقیقتر بسنجید، احتمالا تنها با یک ماه کار در این شرکت میتوانید واقعیات مشابه را به چشم ببینید. در صورت پذیرفته شدن این ریسک، توصیه میکنم یا از کار قبلی فاصله نگیرید تا به نتیجه برسید و یا طرح جانبی دیگری در ذهن داشته باشید تا آمادگی مواجهه با احتمالات باقی بماند.
در یک شرکت دانمارکی با نام لین لینکینگ کار میکنم و تجربهام از آنجا را به شکل صادقانه و با لحن طبیعی بازگو میکنم، با این هدف که واقعیتها حفظ شوند اما بیان تازهای داشته باشند. دفتر اصلی شرکت در یکی از روستاهای دانمارک واقع است و نیروهای ایرانی بهدلیل هزینههای کمتر استخدام میشوند. کارکنان ایرانی از راه دور در اصفهان و در محیط کار اشتراکی مشغول به کار هستند و حقوق شرکت در بازهای حدود سه تا چهار میلیون تومان است. نکات مثبت: - در گفتوگوهای روزمره از زبان انگلیسی استفاده میشود. - شرکت برای ناهار تا سقف بیست و پنج هزار تومان هزینه میکند. نکات منفی: - فضای کاری تا حدود زیادی تداعیکننده جو منفی، با خبرچینی، پشتپا زدن به دیگران و حسادت است. - مدیریت بیثبات و شرایط شغلی نامطمئن: هر گونه مخالفت با کادر مدیریتی ممکن است به اخراج منجر شود. در سال هزار و نود وهفت از بین پنج برنامهنویس سه نفر اخراج شدند و تیم مارکتینگ هم به طور کامل استعفا داد. - فناوریهای استفادهشده در شرکت قدیمی و تا حد زیادی کاربردی نیستند. - فرهنگی که به نقد گشوده نیست و انعطاف کمی دارد. - سطح فنی مدیریت پایین است و برای هدایت پروژهها دانش کافی وجود ندارد؛ استفاده از روشهای غیرمتداول و منسوخ در برخی موارد اجباری میباشد. - پروژه شرکت بدون ساختار است و به صورت کدی شبیه spaghetti عمل میکند؛ کار در این پروژه برای من پر استرس و طاقتفرسا بود. - قراردادها به صورت ساعتی تنظیم میشود و تعطیلات یا مرخصی در نظر گرفته نمیشود.
من تجربهای خیلی لذتبخش از کار گروهی داشتم و در کنار تیمی توانمند، به عنوان موشن گرافیست فعالیت کردم.
برای من تجربه کار در ایرانیکارت به عنوان وبنویس بود. با وجود اینکه مدت محدودی اونجا بودم، نکتههایی که تجربیتم رو شکل داد، رو صادقانه با شما درمیون میذارم. فضای کار تا حد زیادی همدلی و همکاری رو میطلبه و اکثر همکاران به هم کمک میکردن؛ دستگاه مراجعه به مشتری وجود نداشت و ورود و خروج به شرکت بسیار ساده بود. محل کار هم دسترسی مناسبی داشت. اما نکات منفی زیادی هم وجود داشت. با توجه به عنوان شغل، هر کس انتظار داشت نقش خودش رو خوب بشناسه اما ساختار شرکت به صورت تخت بود و حس وجود مدیر مشخص کمتر بود؛ این موجب سردرگمی میشد. از ابتدای صبح هیچوقت مطمئن نبودم دقیقا باید چه کاری انجام بدم. این تجربه برای من نبود و به نظر میرسید سایر برنامهنویسها هم تجربه مشابهی داشتن، هرچند بخشهایی مانند خرید و حسابداری از این مشکل مستثنا بودن. مدیریت در خارج از شرکت مستقر بوده و این باعث بروز چنین وضعیتی میشد؛ اگر خود-مدیریتی وجود نداشت، احتمالا با چالش روبهرو میشدید. اگر دوست دارید در طول روز یک کار سبک داشته باشید، این شغل میتونه مناسب باشه؛ اما از لحاظ رشد و یادگیری در شغل هیچ چشماندازی وجود نداره. به عبارتی نکته منفی اصلی، نبود برنامهریزی و چشمانداز مشخص برای توسعه شغلی بود. وقتی برای مصاحبه رفتم، حتی خودشون هم نمیدانستند دقیقا دنبال چه نیرویی هستند! نکته منفی بعدی برخورد سرد برخی از همکاران بود که با فضای کاری اینچنینی کمی غیرمنطقی به نظر میرسید. با این حال برخی دوستان واقعا با مهربانی رفتار میکردند. همچنین حضور دوربین در اتاق برنامهنویسها، وجود کارمند غیر برنامهنویس در همان اتاق که با توجه به نوع کارش با سایر کارکنان ارتباط کلامی دارد، برای برنامهنویها مزاحمت ایجاد میکرد. نکته منفی دیگر سیستم سرمایشی نامناسب بود و پنجره باز بود که با توجه به دید خیابان شلوغ چهار باغ روی تمرکز اثر میگذاشت. اگر به گرما یا سرما حساسید، حتما این مسأله را در نظر بگیرید. در پایان، رتبهبندی افراد بر اساس مهارت واقعیشان نبود؛ برای مثال مدیر تیم برنامهنویسی تقریبا کمترین دانش را داشت در حالی که مسئولیت مدیریتی زیادی هم به عهده نمیگرفت. بعد از این دوره تصمیم گرفتم ادامه ندم، چون برای من رشد در کار اهمیت داشت و تجربهی کار در شرکتهای مشابه و درجا زدن رو قبلا تجربه کرده بودم. سپاس.
توماکس جایی نیست که من بتونم برای انسانها اختیار قائل بشم. تجربهام از تولید محتوا با توماکس رو در یک پست طولانی در لینکدین نوشتم و توصیه میکنم مطالعه کنید. برای پیدا کردنش، کلمه توماکس رو در بخش Content لینکدین سرچ کنید.
در محیطی گرم و صمیمی و با حس دوستی، به کار خود ادامه میدادم.
در یک فضای کار استارتاپی کاملا پویا کار میکنم و نقش من با همفکری گروهی و تقسیم کار مشخص میشود.
به عنوان مهندسی نرمافزار، مسئولیت افزودن و بهروزرسانی محصولات را در سایت دکانچه بر عهده داشتم.
در این شرکت احساس آرامش زیادی دارم و میتونم با اعتماد به نفس کامل کار کنم.
با وجود تیم دوستانه و صمیمی، سرمایهگذار بیشتر به جنبههای بازاری و وعدههای بیپایان میپرداخت. از آنجا که ورودمان به بازار با تأخیری مواجه شد و هر لحظه فیچری تازه به محصول اضافه میشد، در نهایت شرکت به مسیر نامعلومی رفت و منحل شد. یکی از نکات مثبت، یافتن دوستان حرفهای جدید بود که تجربه خوب من در این مدت را شکل داد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.