در اینجا واقعا رشد کردم، چون باور دارم که سختیها و چالشها وقتی با صدایی آرام و صبور روبهرو میشویم، مسیر پیشرفت را هموار میکنند. مدیران اصلی مجموعه را فردی بااصالت و محترم میدانم که به مرور در چارچوب افرادی ناکارآمد گرفتار شدند و مدیریت هم به دست همان افراد غیرمسلط افتاد. فضای کار با جمعی محدود و بهطور غالب مجموعهای زنانه، گاهی حسادتهای کوچکی را بهوجود میآورد. داشتن مدرک دکترا در اینجا گاهی بهعنوان دلیل برتری به کار میآید و ممکن است دیگران را زیر سوال برده و نظرات گرانقدر شما را مبنای تصمیمگیری قرار دهند، حتی اگر فرد از نظر علمی کافی نباشد. با وجود این مدرک، گاه به نظر میرسد حقوق دیگران نادیده گرفته میشود و تصمیمها تأثیر بسزایی بر جیب همه میگذارد، توهین و تخریب هم ممکن است در مسیر کار پیش برود و برخی را از مسیر کار کنار بزند. با وجود همه این مسائل که گاهی نادیده گرفته میشود، دین حق الناس برای من از هر چیز مهمتر است. در نتیجه از این مجموعه بیرون رفتم، با دلشکستی و بدون دریافت کامل حقوق و مزایا.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی به نظرات و بازخوردهای مثبت نگاه میکنم، احساس میکنم پشت آنها واقعا تجربهای شخصی وجود ندارد. لحن مشابه و محتواهای تکراری نشان میدهد که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا بازتاب دقیق تجربه واقعی افراد. این موضوع موجب میشود اعتماد به روایت کارکنان یا مشتریان کاهش پیدا کند و تصویر واضحی از وضعیت واقعی شرکت یا محصول شکل نگیرد.
در طی مسیر کاریام با فضایی روبهرو شدم که از نظر ظاهر حرفهای بود اما واقعا با چالشهایی همراه شده بود که نگاه من به فرهنگ سازمانی، همکاری تیمی و مدیریت منابع انسانی را عمیقا دگرگون کرد. تجربهای که برای برخی ممکن است عادی باشد، اما برای کسی که رشد، یادگیری و شفافیت را ارزش میدهد، نقطهی عطفی شد. آنجا برخورد با رفتارهای دوپهلویی و پشت سرگویی و جابجایی حرفها بهعنوان هنجار، بهنوعی سیاستبازی سطحی تبدیل شده بود. کسانی که مدت طولانی در آن محیط دوام میآوردند، عمدتا هویتشان به کار در همان مجموعه گره خورده بود. از منظر روانشناسی، وقتی فرد خارج از محیط کار تخصص عجیب یا امنیت شغلی ندارد، محیط فعلی تنها منبع اعتبار و احساس ارزشمندیش میشود و این وابستگی شدید، هر تغییری را تهدید مینماید. در چنین وضعی، ورود فردی با دیدگاه تازه یا استانداردهای حرفهای بالاتر میتواند ساختار روانی کسانی که این اکوسیستم را پذیرفتهاند، آشفته کند. تفاوتها بهطور تلویحی ناکارآمدی سیستم را نشان میدهد و بهاین صورت مکانیسمهای دفاعی مثل حذف، تخریب یا شایعهسازی فعال میشوند تا «محدوده امن هویتی» حفظ شود. آموختم که اغلب مشکل از توانمندی یک نفر نیست بلکه از اکوسیستمی است که از رشد میترسد. محیطی که منابع مالی، شفافیت، نظم و مهارت واقعی در آن ارزش ندارد، برای آنهایی که به دنبال یادگیری و پیشرفت هستند مناسب نیست و به همین دلیل هر کسی که میخواهد مسئولیتپذیر باشد یا کار حرفهای انجام دهد با مقاومت و انرژی منفی روبهرو میشود. علاوه بر این، مدیرانی را دیدم که بدون داشتن دانش یا تجربهی لازم، مسئولیتهای گوناگون را میپذیرفتند و وارد هر کاری میشدند؛ فضای کار به شکل واضحی تبدیل شده بود به جایی که هرکس فقط کمی بلندتر صحبت میکرد، خود را صاحبنظر مطلق میدانست. حضور این مدیران به جای روشن شدن مسیر، کارها را پیچیدهتر میکرد و تصمیمها بر پایه حدس بود، دخالتهایی بدون فهم موضوع اتفاق میافتاد و اصرار عجیبی بود که همهچیز مطابق نظر آنها پیش برود. گاهی واقعا از آن دسته تصمیمات که زیر نور دیده نمیشود، خیلی ساده است که کسی هنوز اصول اولیه را ندانسته است اما تصمیم میگیرد. واقعیت این است که وقتی مدیریت تبدیل به ابزار جبران کمبودهای شخصی میشود، هیچکس جای رشد ندارد. چنین مدیرانی معمولا از تخصصها میترسند؛ چون تخصص، معیار سنجش است و معیار سنجش احتمال پیدا شدن ضعفها را بههمراه دارد. نتیجه این میشود که فضای کاری بیشتر به مراقبت از هر خطای مدیر بدل میشود تا به اعتماد و یادگیری؛ بهجای رشد، همه نگرانند که کوچکترین اشتباه مدیر به «چشم خطر» تبدیل نشود. این تجربه برای من تنها یک درس کاری نبود؛ فهمیدم نبود دانش در مدیریت فقط یک مشکل فنی نیست، مسئلهای انسانی است که میتواند روحیه، انگیزه و رشد یک تیم را تحت تأثیر قرار دهد. بیانگیزگی در سازمان به چشم میخورد چون اکثر افراد فقط بهخاطر اینکه «هستند تا باشند» منتظر فرصتهای بهتراند یا شرایط جدیدی میخواهند. حجم تعدیلهای نیرو، عدم تسویهحساب با کارمندان پیشین و رفتارهای غیرمنصفانه، اعتماد و امنیت روانی را از بین میبرد و معلوم است که تصمیمها نه بر پایه شایستگی که بر پایه روابط و ترس گرفته میشوند. نتیجه روشن است: انرژی، تع
راهی که در پیش دارم با شوقی فراوان و استرسی کمنظیر آغاز میشود و من هنوز از آن مسیر خسته و فرسوده برمیگردم. دوباره به همان نقطهای که از آن برخاسته بودم بازمیگردم؛ با حالتی خسته و خراب اما با عزم ادامه درونی. هر گامی که برمیدارم، همان اشتیاق اولیه را در دل دارم، در حالی که疲لتن ناشی از مسیر کاری اخیر همچنان پشت سرم باقیست.
باور کنید تجربهای که از شرکت کهکشان نور داشتم، برای من پر از اتفاقات منفی و ناامیدکننده بود. در مجموع، احساس من این بود که با افراد کلاهبردار و هکر کلاه سیاه مواجه شدهام که برای من و دیگران خطرناک هستند و انتظار داشتم هر چه زودتر شناسایی و با آنها برخورد شود. در یکی از موارد، پیامکهای مشکوک و جعلی دریافت میکردم که با ادعاهای غیرواقعی درباره افزایش فروش یا مزایای خاص از باشگاه مشتریان دوباره، سعی در گمراه کردن مخاطبان داشتند. لینکهای وبسایتهای جعلی مثل dobare.me یا دیگر آدرسهای مشابه دیدم که هدفشان کلاهبرداری بود. همچنین آدرسهای دفترها و تماسهای دروغین یا مشکوک هم مشاهده کردم و از صحت آنها مطمئن نبودم. در کنار اینها، گروههای تحقیقاتی موهوم با تبلیغات ادعا شده برای پذیرش مقالات، پایاننامه و خدمات تحلیل آماری پیدا میکردم که وبسایتها و شمارههای تماس متنوعی داشتند و اکثرشان غیرقابل اعتماد به نظر میرسیدند. برخی از این منابع از طریق لینکهای شبکههای اجتماعی یا صفحات جعلی معرفی میشدند که با اهداف ناامیدکنندهای همراه بودند. به طور خلاصه، تجربهام از ورود به محیطی بود که پر از پیامکهای جعلی و وبسایتهای تقلبی، همراه با اطلاعات تماس و ادعاهای اغواکننده. از نظر من بهتر بود برخورد قاطع و سریع با چنین تخلفاتی انجام میشد تا همزمان امنیت کاربران حفظ شود و از ادامه چنین رفتارهای مخرب جلوگیری گردد.
من یک سال در این شرکت کار کردم و هنوز تسویهحساب انجام نشده است؛ هر بار که پیگیر میشوم میگویند پول نداریم. ظاهرا برای اخذ حقم تنها با شکایت میشود حق خود را پس گرفت. واقعا برای خودم تأسف دارم.
در شرکت آکادمی یاسان با حقوق به صورت فصلی و غیرمنظم مواجه شدم و پرداختها به موقع و با ثبات نبود. معمولا نیمی از حقوق در ابتدای ماه پرداخت میشد و نیمه دیگر مشخص نبود یا به تعویق میافتاد. اگر بخشی از حقوق به صورت وام یا اقساط بود یا اجارهای داشتید، باید بدانید که این موارد به کنار میانگین حقوق پایین اضافه میشدند و منجر به کاهش قابل توجه دریافتی میشد.
به این نکته پی بردم که فضای سایت معمولا بدون ممیزی یا ارزیابی معتبر است و نمیشود به محتوای آن به سادهترین شکل اعتماد کرد. اگر جای شرکت بودم، در چنین وضعیتی چه کار میکردم؟ به نظر میرسد بخش عمده نظرات اینجا از دلخوریها یا تجربههای شخصی نشأت میگیرد و کمکم به جایگاه منابع معتبر لطمه میزند. منابع انسانی برای هر سازمان همچون سرمایهاند و طبیعی است که شرکتها از کارکنان خود حمایت کنند. معمولا اختلافاتی که مطرح میشود، بیشتر جنبه فردی دارد تا نشاندهنده ضعف کل مجموعه. در واقع، محتوای این سایت بیشتر سبب ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها میشود تا کمکی مفید. اگر کسی تصور کند که چون هر نظری آزاد است، اینجا جای مطلوبی است، باید بگویم اشتباه میکند؛ در این محیط هیچ نظارت یا بررسیای روی مطالب وجود ندارد و هر چیزی به محض انتشار منتشر میشود. برای رقى دیدن قضایا، نگاه صریحتری لازم است. من هم در آغاز تحت تأثیر نظرات بودم و تجربه آن، به جز ضرر نتیجه دیگری در پی نداشت. بیایید با رویکردی منطقی و آگاهانهتر تصمیم بگیریم.
دوست گرامی که این تجربه را میخوانی، گاهی به نظرات اینجا نگاه میکنم و از خودم میپرسم آیا میشود به محتوایی اعتماد کرد که هیچ سازوکاری برای تایید صحت ندارد؟ پیش از هر قضاوتی، بیاید به جای شرکتها بنشینم و شرایط را مرور کنم. در روزگار پرچالش بازار و با دشواریهای درآمد، اگر جای آنها بودم چگونه عمل میکردم؟ آیا تصور میکنید اکثر دیدگاههای اینجا به خاطر دلخوریها یا تجربههای شخصی نوشته شدهاند؟ واقعیت این است که در هر سازمانی منابع انسانی مثل سرمایه آن هستند، بنابراین منطقی است که شرکت از کارکنانش حمایت کند. اختلافهای مطرحشده اغلب جنبه شخصی دارد و لزوما نشاندهنده بد بودن کل مجموعه نیست. واقعیت این است که محتوای این سایت تا حد زیادی میتواند ترس و تردید ایجاد کند و فرصتها را از بین ببرد. اگر فکر میکنید اینجا محیط خوبی برای انتشار هر نظری است، باید بگویم در اشتباهید، زیرا هیچگونه نظارت یا بررسیای روی مطالب نیست و هر چیزی فورا منتشر میشود. بیاییم با منطق بیشتری نگاه کنیم. من هم در ابتدا تحت تأثیر برخی نظرات این سایت بودم، اما نتیجه این وابستگی تنها به ضرر ختم شد. بیاییم با دقت تصمیم بگیریم و عاقلانهتر عمل کنیم.
دوست گرامی، تا حالا به این فکر کردی که میشه به محتوای همینجا اعتماد کرد وقتی هیچ ممیزی یا اعتبارسنجیای وجود نداره؟ قبل از هر قضاوتی، بذار جای شرکتها باشم و شرایط بازار و دشواریهای درآمدزایی رو تصور کنم؛ اگر جای اونها بودی چه کار میکردی؟ فکر میکنی اکثر نظرات اینجا نتیجه دلخوریها یا تجربههای فردی باشه؟ در واقع، منابع انسانی برای هر کسبوکار مثل سرمایهاست و طبیعی است که شرکت از کارمنداش حمایت کنه. بیشتر اختلافاتی که مطرح میشن، معمولا شخصیاند نه نشانهی بد بودن کل مجموعه. واقعیت اینه که محتوای این سایت به جای کمک، گاهی ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها رو به همراه داره. اگر فکر میکنی چون هر نظری ممکنه منتشر بشه، اینجا جای خوبیه، باید بگم در اشتباهی! چون هیچ نوع نظارتی روی مطالب انجام نمیشه و هر چیزی در همان لحظه منتشر میشه. بیایم منطقیتر نگاه کنیم... اوایل تحت تأثیر نظرات سایت بودم اما تجربهام از این تأثیرگذاری جز ضرر چیزی نبود. بیخیال افراط شویم و با دقت تصمیم بگیریم.
به این شرکت اعتماد ندارم و فکر میکنم خانوادهها نباید به مجموعههای آموزشی اینچنین اعتماد کنند. فضایی که اینجا وجود داره واقعا ناسالمه و همه از آن ناراضیاند. رفتار و جو کاری توی مجموعه به نحوی است که نمونههای یک محیط کار سمی را کامل داراست. جالب این است که همهی تجربههای مثبت که درباره این مجموعه در همین صفحه نوشته شده، همگی در یک روز ثبت شدهاند که از نظر حرفهای بودن در سطح پایینی قرار میگیرد.
فضای شرکت برای من با حسی دوستانه و آرام بود، جایی که همگان از مدیران تا همکاران به پیشرفت، یادگیری و بهبود مستمر اهمیت میدادند. اینجا نه تنها شرکت در جهت رشد تلاش میکرد، بلکه برای رشد فردی هر فرد حاضر در تیم هم ارزش قائل بود و فضایی آرام و بدون استرس حاکم بود.
اما توانستم در مجموعهای با فضایی دوستانه و پویا کار کنم که به بچهها فرصت رشد میدهد و در عین حال برای تدریس هم فضایی مناسب فراهم میکند. اگر به آموزش علاقه دارید و میخواهید ساعات کار منعطف باشد، اینجا گزینه خوبی است و امکان همکاری به صورت پارهوقت وجود دارد. فضای کار صمیمانهای داشت و به ویژه برای دانشجویان و کسانی که دنبال کار جانبی هستند، گزینهی مناسبتری محسوب میشد.
دنبال فضایی صمیمی بودم که بدون هیچ هزینهای بتوانم مفاهیم برنامهنویسی را بیاموزم و خوشحالی از یادگیری کنار استادم و دوستانم را تجربه کنم. رویکرد آنها بهراحتی قابل لمس است؛ همه با احترامی عمیق به مربیها و با روحیهای دوستانه رفتار میکنند. واقعا تحت تأثیر فضا و نحوهی یادگیریشان قرار گرفتم و از این تجربه راضیام. امیدوارم جوانان و بهخصوص دانشجوها هم بتوانند چنین محیطی را تجربه کنند.
برای من وضعیت پرداختیهای شرکت خیلی مبهم بود و هیچ زمانی دقیق نمیتونستم بگم کی حقوقم رو میگیرم. مدیران شرکت هیچ ارزشی برای نیروها قائل نبودند و شعارهای تکراری مثل اینکه ما یک خانواده هستیم رو خیلی شنیدم. تمرکز روی کار برام سخت بود، چون همیشه باید با مطالبات مالی دست و پنجه نرم میکردیم.
برای من کار کردن در کهکشان نور به شکل پیگیری مداوم برای دریافت حقوق و با دو بخش متفاوت حقوقی بود که هر دو قسمت نیازمند تکرار و پیگیریهای مکرر میشد. کار تیمی همواره با کمترین هماهنگی همراه بود و این موضوع به شدت روی کیفیت و همسو بودن اعضا اثر میگذاشت. محیط کاری به گونهای نبود که احساس آرامش، تمرکز یا انگیزه برای انجام وظایف احساس شود؛ به دلیل نبود ارزشگذاری و اهمیت دادن به نیروی انسانی از سوی مدیریت.
در اینجا توضیحات من درباره تجربه کاری در موسسه افق ارتباط بین المللی باران را با نگاهی تازه نوشتم و سعی کردهام صریح و صادق بمانم، اما با بیانی غیر توهینآمیز و واقعگرایانهتر. شرکت به رغم وعدههای بزرگ، مشکلات عمیقی دارد و کارها به صورت کجدار و مریض پیش میشود. مدیریت ظاهر بیثبات و پر از ادعا دارد و گاه تصمیمهایش به نظر ناکارآمد میآید. حقوق معمولا با تاخیرهایی نسبت به روال مقرر واریز میشود و این تاخیرها به طور مداوم گزارش میشود. تقریبا هر روز یکی از همکاران یا مدرسین با احساسات شدید روبهرو میشود و به این ترتیب فضا برای کار حرفهای آرام نیست. مدیرعامل به نظر میرسد ارتباطی با تیم یا موقعیت شرکت در داخل کشور ندارد و با این حال شرکت به سمت نوعی بیثباتی بازار میرود. روابط غیرکاری و دخالتهای غیرضروری در زندگی شخصی کارکنان تا حدی مشخص است. سیستم کار مشخصی برای فرآیندها وجود ندارد و کارها بیشتر با اربابرجوع و به قولی با سلام و صلوات پیش میرود. مشتریان شرکت از روشی نامشخص و از طریق روابطی غیرشفاف به دستآورد میشوند و این نگرانی درباره شفافیت در جذب مشتری وجود دارد. واحد مالی شرکت به نظر میرسد فاقد بینش و تدبیر مالی لازم است و بیشتر به عنوان نگهبان منابع مدیرعامل عمل میکند تا مدیر مالی مستقل.
به نسبت کار و انرژی که ازتون میخوان، حقوق ناچیزی پرداخت میکنن و انتطارات بالایی هم ازتون دارن. شما رابط بین والدین و شرکت هستید و عملا هر مشکلی که باشه دو طرف از چشم شما خواهند دید. اگه کار کردن با بچهها رو دوست دارید و وقت خالی زیادی دارید و انتظار حقوق خاصی ندارید خوبه وگرنه نه پیشرفت خاصی میکنید و نه تجربه ارزشمندی میشه براتون.
یه مجموعه آموزشی بدون هرگونه مزایا و حقوق مناسب که فقط عمر و وقت آدم رو هدر میدن. مدیران بی سوادی که با جو سعی میکنن چند برابر ازت کار بکشن. به وقتش به دردشون نخوری پرتت میکنن بیرون و همهی قول هایی که بهت دادن رو فراموش میکنم و اونا راهشو بلدن کاری میکنن که خودت درخواست خروج بدی
در اینجا واقعا رشد کردم، چون باور دارم که سختیها و چالشها وقتی با صدایی آرام و صبور روبهرو میشویم، مسیر پیشرفت را هموار میکنند. مدیران اصلی مجموعه را فردی بااصالت و محترم میدانم که به مرور در چارچوب افرادی ناکارآمد گرفتار شدند و مدیریت هم به دست همان افراد غیرمسلط افتاد. فضای کار با جمعی محدود و بهطور غالب مجموعهای زنانه، گاهی حسادتهای کوچکی را بهوجود میآورد. داشتن مدرک دکترا در اینجا گاهی بهعنوان دلیل برتری به کار میآید و ممکن است دیگران را زیر سوال برده و نظرات گرانقدر شما را مبنای تصمیمگیری قرار دهند، حتی اگر فرد از نظر علمی کافی نباشد. با وجود این مدرک، گاه به نظر میرسد حقوق دیگران نادیده گرفته میشود و تصمیمها تأثیر بسزایی بر جیب همه میگذارد، توهین و تخریب هم ممکن است در مسیر کار پیش برود و برخی را از مسیر کار کنار بزند. با وجود همه این مسائل که گاهی نادیده گرفته میشود، دین حق الناس برای من از هر چیز مهمتر است. در نتیجه از این مجموعه بیرون رفتم، با دلشکستی و بدون دریافت کامل حقوق و مزایا.
وقتی به نظرات و بازخوردهای مثبت نگاه میکنم، احساس میکنم پشت آنها واقعا تجربهای شخصی وجود ندارد. لحن مشابه و محتواهای تکراری نشان میدهد که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا بازتاب دقیق تجربه واقعی افراد. این موضوع موجب میشود اعتماد به روایت کارکنان یا مشتریان کاهش پیدا کند و تصویر واضحی از وضعیت واقعی شرکت یا محصول شکل نگیرد.
در طی مسیر کاریام با فضایی روبهرو شدم که از نظر ظاهر حرفهای بود اما واقعا با چالشهایی همراه شده بود که نگاه من به فرهنگ سازمانی، همکاری تیمی و مدیریت منابع انسانی را عمیقا دگرگون کرد. تجربهای که برای برخی ممکن است عادی باشد، اما برای کسی که رشد، یادگیری و شفافیت را ارزش میدهد، نقطهی عطفی شد. آنجا برخورد با رفتارهای دوپهلویی و پشت سرگویی و جابجایی حرفها بهعنوان هنجار، بهنوعی سیاستبازی سطحی تبدیل شده بود. کسانی که مدت طولانی در آن محیط دوام میآوردند، عمدتا هویتشان به کار در همان مجموعه گره خورده بود. از منظر روانشناسی، وقتی فرد خارج از محیط کار تخصص عجیب یا امنیت شغلی ندارد، محیط فعلی تنها منبع اعتبار و احساس ارزشمندیش میشود و این وابستگی شدید، هر تغییری را تهدید مینماید. در چنین وضعی، ورود فردی با دیدگاه تازه یا استانداردهای حرفهای بالاتر میتواند ساختار روانی کسانی که این اکوسیستم را پذیرفتهاند، آشفته کند. تفاوتها بهطور تلویحی ناکارآمدی سیستم را نشان میدهد و بهاین صورت مکانیسمهای دفاعی مثل حذف، تخریب یا شایعهسازی فعال میشوند تا «محدوده امن هویتی» حفظ شود. آموختم که اغلب مشکل از توانمندی یک نفر نیست بلکه از اکوسیستمی است که از رشد میترسد. محیطی که منابع مالی، شفافیت، نظم و مهارت واقعی در آن ارزش ندارد، برای آنهایی که به دنبال یادگیری و پیشرفت هستند مناسب نیست و به همین دلیل هر کسی که میخواهد مسئولیتپذیر باشد یا کار حرفهای انجام دهد با مقاومت و انرژی منفی روبهرو میشود. علاوه بر این، مدیرانی را دیدم که بدون داشتن دانش یا تجربهی لازم، مسئولیتهای گوناگون را میپذیرفتند و وارد هر کاری میشدند؛ فضای کار به شکل واضحی تبدیل شده بود به جایی که هرکس فقط کمی بلندتر صحبت میکرد، خود را صاحبنظر مطلق میدانست. حضور این مدیران به جای روشن شدن مسیر، کارها را پیچیدهتر میکرد و تصمیمها بر پایه حدس بود، دخالتهایی بدون فهم موضوع اتفاق میافتاد و اصرار عجیبی بود که همهچیز مطابق نظر آنها پیش برود. گاهی واقعا از آن دسته تصمیمات که زیر نور دیده نمیشود، خیلی ساده است که کسی هنوز اصول اولیه را ندانسته است اما تصمیم میگیرد. واقعیت این است که وقتی مدیریت تبدیل به ابزار جبران کمبودهای شخصی میشود، هیچکس جای رشد ندارد. چنین مدیرانی معمولا از تخصصها میترسند؛ چون تخصص، معیار سنجش است و معیار سنجش احتمال پیدا شدن ضعفها را بههمراه دارد. نتیجه این میشود که فضای کاری بیشتر به مراقبت از هر خطای مدیر بدل میشود تا به اعتماد و یادگیری؛ بهجای رشد، همه نگرانند که کوچکترین اشتباه مدیر به «چشم خطر» تبدیل نشود. این تجربه برای من تنها یک درس کاری نبود؛ فهمیدم نبود دانش در مدیریت فقط یک مشکل فنی نیست، مسئلهای انسانی است که میتواند روحیه، انگیزه و رشد یک تیم را تحت تأثیر قرار دهد. بیانگیزگی در سازمان به چشم میخورد چون اکثر افراد فقط بهخاطر اینکه «هستند تا باشند» منتظر فرصتهای بهتراند یا شرایط جدیدی میخواهند. حجم تعدیلهای نیرو، عدم تسویهحساب با کارمندان پیشین و رفتارهای غیرمنصفانه، اعتماد و امنیت روانی را از بین میبرد و معلوم است که تصمیمها نه بر پایه شایستگی که بر پایه روابط و ترس گرفته میشوند. نتیجه روشن است: انرژی، تع
راهی که در پیش دارم با شوقی فراوان و استرسی کمنظیر آغاز میشود و من هنوز از آن مسیر خسته و فرسوده برمیگردم. دوباره به همان نقطهای که از آن برخاسته بودم بازمیگردم؛ با حالتی خسته و خراب اما با عزم ادامه درونی. هر گامی که برمیدارم، همان اشتیاق اولیه را در دل دارم، در حالی که疲لتن ناشی از مسیر کاری اخیر همچنان پشت سرم باقیست.
باور کنید تجربهای که از شرکت کهکشان نور داشتم، برای من پر از اتفاقات منفی و ناامیدکننده بود. در مجموع، احساس من این بود که با افراد کلاهبردار و هکر کلاه سیاه مواجه شدهام که برای من و دیگران خطرناک هستند و انتظار داشتم هر چه زودتر شناسایی و با آنها برخورد شود. در یکی از موارد، پیامکهای مشکوک و جعلی دریافت میکردم که با ادعاهای غیرواقعی درباره افزایش فروش یا مزایای خاص از باشگاه مشتریان دوباره، سعی در گمراه کردن مخاطبان داشتند. لینکهای وبسایتهای جعلی مثل dobare.me یا دیگر آدرسهای مشابه دیدم که هدفشان کلاهبرداری بود. همچنین آدرسهای دفترها و تماسهای دروغین یا مشکوک هم مشاهده کردم و از صحت آنها مطمئن نبودم. در کنار اینها، گروههای تحقیقاتی موهوم با تبلیغات ادعا شده برای پذیرش مقالات، پایاننامه و خدمات تحلیل آماری پیدا میکردم که وبسایتها و شمارههای تماس متنوعی داشتند و اکثرشان غیرقابل اعتماد به نظر میرسیدند. برخی از این منابع از طریق لینکهای شبکههای اجتماعی یا صفحات جعلی معرفی میشدند که با اهداف ناامیدکنندهای همراه بودند. به طور خلاصه، تجربهام از ورود به محیطی بود که پر از پیامکهای جعلی و وبسایتهای تقلبی، همراه با اطلاعات تماس و ادعاهای اغواکننده. از نظر من بهتر بود برخورد قاطع و سریع با چنین تخلفاتی انجام میشد تا همزمان امنیت کاربران حفظ شود و از ادامه چنین رفتارهای مخرب جلوگیری گردد.
من یک سال در این شرکت کار کردم و هنوز تسویهحساب انجام نشده است؛ هر بار که پیگیر میشوم میگویند پول نداریم. ظاهرا برای اخذ حقم تنها با شکایت میشود حق خود را پس گرفت. واقعا برای خودم تأسف دارم.
در شرکت آکادمی یاسان با حقوق به صورت فصلی و غیرمنظم مواجه شدم و پرداختها به موقع و با ثبات نبود. معمولا نیمی از حقوق در ابتدای ماه پرداخت میشد و نیمه دیگر مشخص نبود یا به تعویق میافتاد. اگر بخشی از حقوق به صورت وام یا اقساط بود یا اجارهای داشتید، باید بدانید که این موارد به کنار میانگین حقوق پایین اضافه میشدند و منجر به کاهش قابل توجه دریافتی میشد.
به این نکته پی بردم که فضای سایت معمولا بدون ممیزی یا ارزیابی معتبر است و نمیشود به محتوای آن به سادهترین شکل اعتماد کرد. اگر جای شرکت بودم، در چنین وضعیتی چه کار میکردم؟ به نظر میرسد بخش عمده نظرات اینجا از دلخوریها یا تجربههای شخصی نشأت میگیرد و کمکم به جایگاه منابع معتبر لطمه میزند. منابع انسانی برای هر سازمان همچون سرمایهاند و طبیعی است که شرکتها از کارکنان خود حمایت کنند. معمولا اختلافاتی که مطرح میشود، بیشتر جنبه فردی دارد تا نشاندهنده ضعف کل مجموعه. در واقع، محتوای این سایت بیشتر سبب ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها میشود تا کمکی مفید. اگر کسی تصور کند که چون هر نظری آزاد است، اینجا جای مطلوبی است، باید بگویم اشتباه میکند؛ در این محیط هیچ نظارت یا بررسیای روی مطالب وجود ندارد و هر چیزی به محض انتشار منتشر میشود. برای رقى دیدن قضایا، نگاه صریحتری لازم است. من هم در آغاز تحت تأثیر نظرات بودم و تجربه آن، به جز ضرر نتیجه دیگری در پی نداشت. بیایید با رویکردی منطقی و آگاهانهتر تصمیم بگیریم.
دوست گرامی که این تجربه را میخوانی، گاهی به نظرات اینجا نگاه میکنم و از خودم میپرسم آیا میشود به محتوایی اعتماد کرد که هیچ سازوکاری برای تایید صحت ندارد؟ پیش از هر قضاوتی، بیاید به جای شرکتها بنشینم و شرایط را مرور کنم. در روزگار پرچالش بازار و با دشواریهای درآمد، اگر جای آنها بودم چگونه عمل میکردم؟ آیا تصور میکنید اکثر دیدگاههای اینجا به خاطر دلخوریها یا تجربههای شخصی نوشته شدهاند؟ واقعیت این است که در هر سازمانی منابع انسانی مثل سرمایه آن هستند، بنابراین منطقی است که شرکت از کارکنانش حمایت کند. اختلافهای مطرحشده اغلب جنبه شخصی دارد و لزوما نشاندهنده بد بودن کل مجموعه نیست. واقعیت این است که محتوای این سایت تا حد زیادی میتواند ترس و تردید ایجاد کند و فرصتها را از بین ببرد. اگر فکر میکنید اینجا محیط خوبی برای انتشار هر نظری است، باید بگویم در اشتباهید، زیرا هیچگونه نظارت یا بررسیای روی مطالب نیست و هر چیزی فورا منتشر میشود. بیاییم با منطق بیشتری نگاه کنیم. من هم در ابتدا تحت تأثیر برخی نظرات این سایت بودم، اما نتیجه این وابستگی تنها به ضرر ختم شد. بیاییم با دقت تصمیم بگیریم و عاقلانهتر عمل کنیم.
دوست گرامی، تا حالا به این فکر کردی که میشه به محتوای همینجا اعتماد کرد وقتی هیچ ممیزی یا اعتبارسنجیای وجود نداره؟ قبل از هر قضاوتی، بذار جای شرکتها باشم و شرایط بازار و دشواریهای درآمدزایی رو تصور کنم؛ اگر جای اونها بودی چه کار میکردی؟ فکر میکنی اکثر نظرات اینجا نتیجه دلخوریها یا تجربههای فردی باشه؟ در واقع، منابع انسانی برای هر کسبوکار مثل سرمایهاست و طبیعی است که شرکت از کارمنداش حمایت کنه. بیشتر اختلافاتی که مطرح میشن، معمولا شخصیاند نه نشانهی بد بودن کل مجموعه. واقعیت اینه که محتوای این سایت به جای کمک، گاهی ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها رو به همراه داره. اگر فکر میکنی چون هر نظری ممکنه منتشر بشه، اینجا جای خوبیه، باید بگم در اشتباهی! چون هیچ نوع نظارتی روی مطالب انجام نمیشه و هر چیزی در همان لحظه منتشر میشه. بیایم منطقیتر نگاه کنیم... اوایل تحت تأثیر نظرات سایت بودم اما تجربهام از این تأثیرگذاری جز ضرر چیزی نبود. بیخیال افراط شویم و با دقت تصمیم بگیریم.
به این شرکت اعتماد ندارم و فکر میکنم خانوادهها نباید به مجموعههای آموزشی اینچنین اعتماد کنند. فضایی که اینجا وجود داره واقعا ناسالمه و همه از آن ناراضیاند. رفتار و جو کاری توی مجموعه به نحوی است که نمونههای یک محیط کار سمی را کامل داراست. جالب این است که همهی تجربههای مثبت که درباره این مجموعه در همین صفحه نوشته شده، همگی در یک روز ثبت شدهاند که از نظر حرفهای بودن در سطح پایینی قرار میگیرد.
فضای شرکت برای من با حسی دوستانه و آرام بود، جایی که همگان از مدیران تا همکاران به پیشرفت، یادگیری و بهبود مستمر اهمیت میدادند. اینجا نه تنها شرکت در جهت رشد تلاش میکرد، بلکه برای رشد فردی هر فرد حاضر در تیم هم ارزش قائل بود و فضایی آرام و بدون استرس حاکم بود.
اما توانستم در مجموعهای با فضایی دوستانه و پویا کار کنم که به بچهها فرصت رشد میدهد و در عین حال برای تدریس هم فضایی مناسب فراهم میکند. اگر به آموزش علاقه دارید و میخواهید ساعات کار منعطف باشد، اینجا گزینه خوبی است و امکان همکاری به صورت پارهوقت وجود دارد. فضای کار صمیمانهای داشت و به ویژه برای دانشجویان و کسانی که دنبال کار جانبی هستند، گزینهی مناسبتری محسوب میشد.
دنبال فضایی صمیمی بودم که بدون هیچ هزینهای بتوانم مفاهیم برنامهنویسی را بیاموزم و خوشحالی از یادگیری کنار استادم و دوستانم را تجربه کنم. رویکرد آنها بهراحتی قابل لمس است؛ همه با احترامی عمیق به مربیها و با روحیهای دوستانه رفتار میکنند. واقعا تحت تأثیر فضا و نحوهی یادگیریشان قرار گرفتم و از این تجربه راضیام. امیدوارم جوانان و بهخصوص دانشجوها هم بتوانند چنین محیطی را تجربه کنند.
برای من وضعیت پرداختیهای شرکت خیلی مبهم بود و هیچ زمانی دقیق نمیتونستم بگم کی حقوقم رو میگیرم. مدیران شرکت هیچ ارزشی برای نیروها قائل نبودند و شعارهای تکراری مثل اینکه ما یک خانواده هستیم رو خیلی شنیدم. تمرکز روی کار برام سخت بود، چون همیشه باید با مطالبات مالی دست و پنجه نرم میکردیم.
برای من کار کردن در کهکشان نور به شکل پیگیری مداوم برای دریافت حقوق و با دو بخش متفاوت حقوقی بود که هر دو قسمت نیازمند تکرار و پیگیریهای مکرر میشد. کار تیمی همواره با کمترین هماهنگی همراه بود و این موضوع به شدت روی کیفیت و همسو بودن اعضا اثر میگذاشت. محیط کاری به گونهای نبود که احساس آرامش، تمرکز یا انگیزه برای انجام وظایف احساس شود؛ به دلیل نبود ارزشگذاری و اهمیت دادن به نیروی انسانی از سوی مدیریت.
در اینجا توضیحات من درباره تجربه کاری در موسسه افق ارتباط بین المللی باران را با نگاهی تازه نوشتم و سعی کردهام صریح و صادق بمانم، اما با بیانی غیر توهینآمیز و واقعگرایانهتر. شرکت به رغم وعدههای بزرگ، مشکلات عمیقی دارد و کارها به صورت کجدار و مریض پیش میشود. مدیریت ظاهر بیثبات و پر از ادعا دارد و گاه تصمیمهایش به نظر ناکارآمد میآید. حقوق معمولا با تاخیرهایی نسبت به روال مقرر واریز میشود و این تاخیرها به طور مداوم گزارش میشود. تقریبا هر روز یکی از همکاران یا مدرسین با احساسات شدید روبهرو میشود و به این ترتیب فضا برای کار حرفهای آرام نیست. مدیرعامل به نظر میرسد ارتباطی با تیم یا موقعیت شرکت در داخل کشور ندارد و با این حال شرکت به سمت نوعی بیثباتی بازار میرود. روابط غیرکاری و دخالتهای غیرضروری در زندگی شخصی کارکنان تا حدی مشخص است. سیستم کار مشخصی برای فرآیندها وجود ندارد و کارها بیشتر با اربابرجوع و به قولی با سلام و صلوات پیش میرود. مشتریان شرکت از روشی نامشخص و از طریق روابطی غیرشفاف به دستآورد میشوند و این نگرانی درباره شفافیت در جذب مشتری وجود دارد. واحد مالی شرکت به نظر میرسد فاقد بینش و تدبیر مالی لازم است و بیشتر به عنوان نگهبان منابع مدیرعامل عمل میکند تا مدیر مالی مستقل.
به نسبت کار و انرژی که ازتون میخوان، حقوق ناچیزی پرداخت میکنن و انتطارات بالایی هم ازتون دارن. شما رابط بین والدین و شرکت هستید و عملا هر مشکلی که باشه دو طرف از چشم شما خواهند دید. اگه کار کردن با بچهها رو دوست دارید و وقت خالی زیادی دارید و انتظار حقوق خاصی ندارید خوبه وگرنه نه پیشرفت خاصی میکنید و نه تجربه ارزشمندی میشه براتون.
یه مجموعه آموزشی بدون هرگونه مزایا و حقوق مناسب که فقط عمر و وقت آدم رو هدر میدن. مدیران بی سوادی که با جو سعی میکنن چند برابر ازت کار بکشن. به وقتش به دردشون نخوری پرتت میکنن بیرون و همهی قول هایی که بهت دادن رو فراموش میکنم و اونا راهشو بلدن کاری میکنن که خودت درخواست خروج بدی
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.