باورم این نبود که بتونم توی این شرکت مدت زیادی بمونم، اما واقعیت این است که چند ماهی هم اونجا کار کردم و رفتارهای ناپسند مدیران و فضای خستهکننده باعث شد واقعاً از کار دلزده بشم. آنجا فشارها طوری بود که در نهایت تصمیم گرفتم بدون پیگیری حقوقم از شرکت جدا شوم. مطمئنم که برخی از نظرات مثبت را خودشان منتشر میکنند؛ در غیر این صورت چرا این همه نفر استخدام میشوند و خیلیها به ترتیبی که نیست استعفا میدهند و کسی از کار با محیط کار مناسب و حقوق منصفانه دلزده نمیشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت مجیفو را تجربه کردم و باید بگویم که این مجموعه علمیِ جوانی است که از لحاظ فکری پویایی زیادی دارد. مدیریت واقعاً همدل و پیگیر است و تیم با همدلی و انگیزه پیش میرود. در دورهای از سالهای اخیر، اوضاع قدیمی تیم از توازن خارج شده بود اما اکنون شرایط بهتری پیدا کرده و همدلی اعضا روزبهروز تقویت میشود. حقوق پایه تیم فنی تا حد خوبی بالا است و پرداختها نیز بهموقع انجام میشود.
شرکت گیسونت همیشه برایم یک تجربه آموزنده بود. در مهر ماه سال هزار و سیصد و نود و هفت، رزومهام پذیرفته شد و بعد از چند جلسه مصاحبه، با دو نفر از مدیران آنجا که به نظر آدمهای بااخلاص و صادق میآمدند، گفتوگوها کاملاً همسو بود. همه چیز به طرف آغاز کار پیش میرفت، اما همزمان دو پیشنهاد دیگر هم داشتم که از نظر حقوق و ساختار بهتر به چشم میآمدند. دفتر این شرکت کوچک بود و تنها دو، سه نفر احاطهکنندهی تیم بودند، و هدفشان رقابت با فروشگاههای بزرگ اینترنتی آن زمان بود. احساس میکردم با تمام تجربهام هم نمیتوانم بهتنهایی این کار سنگین را پیش ببرم. حقوق پیشنهادی هم با چشمانداز شرکت همسو نبود. به همین دلیل مسیرم را به سمت شرکت دیگری کشیدم که بعدها فهمیدم شاید گزینه بهتری نبود. مدیران آن شرکت بارها تماس گرفتند و همکاری را پیشنهاد میدادند، حتی پیشنهاد بهتری هم مطرح کردند، اما از روی احترام پوزش دادم و نپذیرفتم. در حقیقت هدف از نوشتن این تجربه، ادای دین به رفتارهایشان بود.
مدتی است که به عنوان همکار توی این مجموعه مشغول به کارم و هر روز با دنیاهای تازهای روبهرو میشم. مثل زندگی، اینجا هم فراز و نشیب داره، اما احساس میکنم هر روز رشد دقیقتری پیدا میکنه. فضا واقعاً دوستانهست و برخورد همکاران فوقالعاده مهربان و حمایتیه. مدیران آدمهای بااستعدادی هستن که هر روز میشه ازشون نکتههای تازه یاد گرفت. دفتر طراحیِ باحال و الهامبخش، کار کردن توی فضای وسطش تجربهٔ خوشی به همراه داره. یه جای آرام و اختصاصی هم دارن جایی که هر وقت خسته شدی بتونی برید و آرامش پیدا کنی. دسترسی به محل کار هم خیلی مناسب و ساده است. به نظرم هر کسی یکبار بیاد اینجا، دوست داره جزو تیم بشه.
مصاحبه تخصصی تست در فضایی نسبتا سرد و بسته برگزار شد؛ وقتی وارد اتاق گیم شدیم، با ظاهر جالب اما کمی سنگین روبهرو شدم. از نظر تیم پروداکت ابتدا درباره تجربههای گذشتهام، فرایند نوشتن سناریوهای تست، گزارش باگ و سایر موارد مرتبط با تست پرسیدن و من توضیح دادم. سپس مدیر فنی در مورد روند تست خودکار و زبانهای برنامهنویسیای که با آنها کار کردهام سوال کرد. برخورد تیم کنار هم خوب بود و سعی میکردند با لحن دوستانه فضا را از حالت خیلی رسمی خارج کنند، هرچند محیط بسته و فشرده باعث افزایش شدت استرس شد و حتی برای نوشیدنی از من چیزی نخواستند. پاسخها تا آخرین نتیجه خیلی سریع به من اعلام نشد و میانگین زمان پاسخگویی طولانی بود. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: ارتباط با بقیه اعضای تیم و انگیزهها برای تفریح و شادی از نکاتی بود که اچآر به آن اشاره کرد و دربارهاش صحبتهای زیادی شد.
من تجربهای از مصاحبهای در رسانه خلاق دارم که در نگاه اول فضایی شاد به نظر میرسید اما خیلی زود مشخص شد نظم شرکت پایین است و فاکتورهای بنیادی مربوط به حقوق، قرارداد و برنامهریزی روشن نبود. اولین نشست با مدیر بخش مارکتینگ برگزار شد؛ آن جلسه نسبتا مثبت بود و درباره وظایف بخش مارکتینگ به اندازه کافی توضیح داده شد، اما از همان ابتدای کار چیزهایی مرا سردرگم کردند. درباره زمانبندی پرداخت حقوق پرسیدم و پاسخ مشخصی دریافت نکردم و در خصوص پروژههای جاری هم توضیحات دقیق به من داده نشد. یک جلسه دیگر حدود دو هفته بعد تشکیل شد که با مدیرعامل و مدیر مارکتینگ بود. در آن جلسه عملا تمرکز تیم از دست میرفت؛ صدای جیغ فرزند مدیرعامل شنیده میشد و حضور مدیران در تمامی بحثها کم بود. پاسخها همان پاسخهای قبل بود و سوالاتم دوباره بیپاسخ ماند. پس از تماس دیگر دوباره گفتند همه چیز اوکی است و باید برای قرارداد و مدارک ورود بیایم. وقتی رسیدم دیدم رقم حقوق تغییر کرده است و قرار شد دوباره بررسی کنند و نتیجه اعلام شود. پیام گرفتند که برای تخفیف هم میتوانم همکاری کنم، اما در نهایت با همان شرط من موافقت نکردم و انتظار قرارداد را نگه داشتم، که دقیقا ۲۸ اسفند اعلام کردند. دلیل من بینظمی شرکت بود و گفتم حضور پیدا نمیکنم. بعد از تعطیلات عید دوباره تماس گرفتند و من به دلیل تعهد کاری روند تحویل پروژهها تصمیم گرفتم ۱۵ روز تأخیر بیاورم. اما نهایتا وقتی به شرکت برگشتم، قرارداد را تغییر دادند. در کل تجربهام نشان میدهد که شرکت از نظر ساختار و فرایندها خیلی بیثبات است. فضای کاری به سمت حاشیهسازی میرود و مدیرعامل به وضعیت کارمندان توجه ندارد. سیستم حقوقی و قراردادها به نظر بهرهکشانه میآید و حقوق کارکنان به طور منظم رعایت نمیشود. قوانین نادرستی وجود دارد؛ برای مثال پنجشنبهها باید حضور پیدا کرد اما ساعات اولیه کلاس اختیاری از ساعت یازده برقرار میشود. مرخصی روزهای پنجشنبه بهحساب روز کامل میشود و مرخصیهای قبل و بعد از تعطیلات رسمی نیز همان روزها محسوب میشود. تمرکز روی ساعتهای کاری خیلی سختگیرانه و سنتی است و در نهایت پیشنهاد حقوقی نیز به شکل مناسبی پذیرفته نمیشود. درباره مسیر رشد کاری هم توضیح جامع و مشخصی داده نمیشود و نیاز است بدانم دقیقا به چه کسی باید کار را تحویل بدهم و چه امکاناتی برای رشد دارم. بنابراین به نظر من کار در این شرکت توصیه نمیشود.
روز اول مصاحبه را در کافه لید تجربه کردم که به نحوی ناامیدکننده و ناراحتکننده بود. از طریق جابآیجا برای موقعیت کارآموزی ux/ui رزومه فرستادم و پس از تأیید اولیه در تاریخ ۲۷ مهر، فرم اضافهای در واتساپ دریافت کردم که هم اطلاعات بیشتری درخواست میکرد و هم سوالات تخصصیتری داشت. هفته بعد تأیید کردند فرم اولیه قبول شده است و دو هفته بعد گفتند معارفه آنلاین برگزار میشود چون متقاضیان زیاد بودند. معارفه آنلاین با حضور نزدیک به بیست نفر برگزار شد و توضیحاتی درباره وظایف داده شد و سپس تصمیم گرفتند برای میزان دقیق ارزیابی، آزمون کتبی ۴۵ دقیقهای بدهیم که هم نظری بود و هم عملی. بعد از آن خبر دادند در آزمون قبول شدهام اما باید دوباره مصاحبه کنم. با یک مدیر منابع انسانی یا دیزاینر مجموعه دوباره مصاحبه انجام شد و سوالاتی درباره طراحی، شخصیت و تجربههای شخصی مطرح شد. چند روز بعد، حوالی ۹ آذر، گفتند از بین ۱۷۰ نفر سه نفر کارآموز میخواهند و من قبول شدم؛ اما پرسش مربوط به داشتن لپتاپ شخصی مطرح شد. پاسخ دادم که معمولا در طراحی کمتر از لپتاپ استفاده میکنم و سیستم مناسبی دارم و از تبلت استفاده میکنم. یک ساعت بعد گفتند این موقعیت فقط با داشتن لپتاپ شخصی امکانپذیر است و از زحماتی که برای کارآموزی کشیدهام تشکر کردند. اعتراض کردم و گفتم این شرکتها که تعداد مصاحبهها را زیاد و با منابع مختلف انجام میدهند، اما حقوق و امکانات کار کمتر است، چرا که در برخی موارد اولی هم نیست. پاسخ داده شد که این موضوع به بقیه گفته شده بود و فقط به من نگفتهاند، هرچند احساس میکنم پاسخی صادقانه نیست و باید از همان روز اول درباره این نکته روشن میشد. در نهایت به نظر میرسد که برخی استارتاپها و شرکتها با کپیکاری روشهای کار و فرآیندها را میفهمانند اما به اصول اخلاقی و حقوق نیرو توجه کافی ندارند.
من برای جایگاهی واقع در آپارات دعوت نشدم بلکه برای موقعیت دیگری که خواسته بودم معرفی شدم. در جلسه اول فقط درباره سبک کار من در شرکت قبلی صحبت شد که آن شرکت در واقع رقیب آپارات بود. سعی کردم با حفظ اسرار مشارکت کنم و در پایان راضی بودن همه از نتیجه و سریع و با اصرار دعوت شدم به مصاحبه حضوری؛ شنبه صبح تماس گرفتن و گفتند عصر ساعت سه مصاحبه دوم دارم. تقاضا کردم که ساعت چهارت باشم، گفتند امکان ندارد. خودم را به شرکت معتبر آپارات در ظفر رساندم و تا حدود یک ساعت تا چهار در لابی منتظر ماندم تا با بالاترین مدیر شرکت مصاحبه کنم. سؤالات خیلی بیربط بود. درباره آشپزی پرسیدند؟ سبزیجات داخل ماهی شکم پر چه چیزهایی است؟ اگر فردا اتفاقی بیافتد و پدر مادرت را چه میگویی؟ به روح اعتقاد داری؟ … بعد از این مصاحبه عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی مصاحبه کنی. بیست دقیقه بعد آمدند و گفتند ایشان جلسه فوری دارد، بروید و بعدا زنگ میزنیم. دیگر تماس نگرفتند. حتی نمیدانم به عنوان مدیر مارکتینگ رد شدم چون روزمرگیها درباره سبزیجات داخلی ماهی شکم پر را بلد نبودم یا اینکه خبر مرگم را خیلی زود به پدر و مادرم نمیگویم.
امروز در روند مصاحبه رفتار حرفهای و دقیقی از خود نشان دادند، اما نکتهها درباره موقعیت شغلی با آنچه در آگهی کار پیدا شده بود فرق داشت. در آگهی نوشته شده بود حقوق مطابق قوانین کار است، اما در گفتوگوها مشخص شد حقوق ثابت وجود ندارد. همچنین در مصاحبه تلفنی صحبت از بیمه شد، ولی در مصاحبه حضوری به بیمه پس از دو ماه اشاره کردند و از شنیدهها از کارکنان فهمیدم که کل مبلغ بیمه از حقوق کسر میشود. در آگهی انتظار پاداش و مزایا وجود داشت، اما به طور مداوم از تنبیه و جریمه صحبت میشد.
وقتی تصمیم گرفتم به آراد برندینگ ملحق شوم، حس کردم اینجا بهترین فرصت برای رشد من است و واقعا تجربهای تمامعیار بود. هر روز با راهنمایی و مدیریت پربار این مجموعه چیز جدیدی میآموختم و فضا برای ارتقا و پیشرفت به من اجازه میداد. با حضور در اینجا موفق شدم هم ماشین و هم گوشی مناسبی برای زندگیم تهیه کنم و در کنار زندگی نسبتا آرامی که داشتم، احساس امنیت شغلی هم تجربه کنم. برخورد مدیران با تیم به طور مداوم دوستانه و درک شرایط همکاران بود و این موضوع باعث شد ارتباطات کاری خیلی خوب پیش برود. همکاران هم واقعا صمیمی هستند و فضای کار جمعی را دلنشین میکند. امکانات تفریحی زیادی هم ارائه میشد؛ از سینما و باشگاه سوارکاری تا باشگاه ورزشی و رستوران و سفرهای داخلی و خارجی که هر از گاهی تجربهشان میکردیم.
بسیار بدقول هستن و پرداختیشون به شدت نامنظمه. هیچ اهمیتی به شما نمیدن فقط به فکر کافرما هستن و اصلا براشون مهم نیست شما رضایت داشته باشین یا نه. الان حدود ۱۰ تومن از پرداختی من هنوز تسویه نشده بعد گذشت ۳ ماه و فقط امروز فردا میکنن جواب درست حسابیم نمیدن. افتضاح ترین شرکت تولیدمحتوا. اصلا انگار صاحب نداره این شرکت خیلی بی در و پیکره و هیچی نظم نداره. تعرفه اشونم برای دستمزد نویسنده نسبت به شرکت های دیگه کمه.
برای من از تجربهای گفتند که درباره شرکتی نخبهپسند و کلاهبرداری به نظر میرسید، اما باید به جای قضاوت مستقیم، روایت را به زبان خودم و با حفظ حقیقت بازگو کنم. در مصاحبه، انتظار داشتند من روی پروژه کار کنم، اما فقط چند تسک بیربط به من محول شد. تفاوت بین سئو و طراحی را به درستی توضیح نمیدانستند و از بابت آموزش پول میگرفتند در حالی که آموزشی اصولی ارائه نمیشد. بیشتر مباحثی که میگفتند ارتباطی به سئو نداشت و اکثرشان به طراحی سایت مربوط میشد. در طول مدتی که حضور داشتم، مشتریای برای کار روی پروژهها وجود نداشت تا بتوان روش کار را دید. از طرف دیگر، به نظر میرسید که مسئولیتها تنها از سوی کارکنان داخلی شرکت منتشر میشود و اکنون مدتی است که سایتشان بهروز نمیشود و نام دانشگاه شریف را در اینستاگرام بدون اعتبار استفاده میکنند. من همواره از صحت اطلاعات تکتک افراد و ادعاها مطمئن نیستم، اما این تجربه نشان میدهد که آنجا فضای شفاف و حرفهای لازم را ندارد و برخی ادعاها خارج از چارچوب حرفهای دنبال میشود.
من یک سالی که با این گروه همکاری کردهام را به یاد دارم و از پایان هر ماه حقوقم به موقع پرداخت شده است. این تجربه من فردی است که از کار با آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT رضایت دارم، هرچند سایتهای مشابه معمولا دیدگاههای منفی علیه شرکتها ثبت میکنند و گاهی رقبا با یادداشت کردن نظرهای منفی میخواهند تصویر شرکت را خراب کنند. با این وجود من تجربهی نسبتا مثبتی از همکاری با این تیم دارم و فرصتها و نقاط قوت کار با آنها برایم ارزشمند بود.
در قالب یک تجربه واقعی، سه سال حضورم در شرکتی بزرگ با ظاهر بينالمللی را از نزدیک دیدم و فهمیدم پشت ویترین روشن، حقیقتی تلخ میگرفت. مدیر واحد بينالملل با شهرتی تاریک، فساد سيستمي را رقم میزد و رفتار او با همکاران مرزهای اخلاق را میشکست. به خصوص با زنان حاضر در مجموعه، حتی آنهایی که ازدواج کرده بودند، پیشنهادهای شرمآور میداد و هیچجا ترس از خط قرمزهای اخلاقی را نشان نمیداد. شبها پیامکهای نامناسب منتشر میکرد و برای به دست آوردن فضای صمیمی، حد و مرزها را پشت سر میگذاشت. گفته میشد که دهها پرونده سوءرفتار اخلاقی علیه او وجود دارد اما هرگز رسیدگی نمیشد. یکی از مدیران دیگر هم با رفتارهای معنوی عجیب و غریب، عجیبی نبود که چنین روالی را دنبال کند؛ سالها قبل، مدیران به جرم فرقهسازی، توهین به مقدسات، ارتباط نامشروع جنسی و کلاهبرداری دستگیر و با پابند آزاد شده بودند. اینها نشان میداد که جو حاکم در شرکت چقدر ناسالم است. تحقیر به عنوان فرهنگ سازمانی تبدیل شده بود؛ مدیران ارشد با الفاظ رکیک و توهین به کارکنان دختر و پسر، فضایی ایجاد میکردند که انگار صمیمیت را با این شیوهها میسنجند. چنین رفتاری نه تنها اصلاح نمیشد، بلکه گاه به عنوان نشانی از صمیمیت تعبیر میشد و فرسایش روانی نیروها را در پی داشت. کلاهبرداری نهفته پشت چهرهی درخشان شرکت جاری بود. سرمایهگذاران داخلی و خارجی پولهای کلان میدادند ولی در ازای آن ارزش مشخصی دریافت نمیکردند. در واحد بینالملل بارها دیدم که تاجران محلی مبالغ زیادی واریز میکردند و در نهایت با وعدههای بیمایه و طرحهای خیالی روبهرو میشدند؛ واژهی «هوا فروشی» برای این روشها بهجا بود. قوانین سختگیرانه و رفتارهای متناقض همواره وجود داشت؛ برای کوچکترین تأخیر، حتی یک دقیقه، جریمههای سنگین و غیرمنطقی وضع میشد و هیچ تناسبی با عدالت نداشت. مجبور بودم تا ساعت ۱۰ شب بمانم، از سایت داخلی شرکت آزمونهای بیپایان را تحمل کنم و تحت فشارهای روانی زیادی باشم. اما ماجرا تنها در پوشش بیرونی محدود نمیشد؛ تا مدتها الزام به پوشش سختگیرانه وجود داشت؛ عباهای بلند، حجاب کامل، رعایت دقیق پوشش مچ دست و اصرار بر چادر. ناگهان ورق برگشت و آزادی کامل اعلام شد. حالا تصاویر تبلیغاتی شرکت زنانی نشان میداد که هیچ نشانی از آن قوانین سابق را به همراه نداشتند. این تغییر ناگهانی پرده از ریاکاری و سوءاستفاده از ارزشها برداشت و تجربهام را به ترسیم واقعیت نزدیک کرد.
من با مدیران و کارکنان آراد برندینگ مدت کوتاهی ارتباط داشتم و دیدم که نقش انسانهای شریف و حرفهای را جلوی دوربین ایفا میکنند، اما در واقعیت رفتارشان بیادبی و بیحرمتی بوده و حرفهایگری آنها نسبت به ظاهر نیست. بیشتر مدیران و کارمندان این شرکت به طور عمده رشتهای نامرتبط با بازاریابی و تجارت دارند. کار من بهعنوان کارمند این شرکت این بود که در شکار مشتریان مهارت خوبی در اغواگری به کار ببرم تا از هر میلیارد پولی که به نفع آراد برندینگ از مشتریان گرفته میشود حدود یک درصد به من برسد؛ در حالی که برخی از افراد که در تجارت موفقاند به تعبیر من با تلاش و پشتکار خودشان بدون استفاده از تبلیغات این شرکت نیز میتوانستند به موفقیت برسند. در منطقه طایقان قم، آنها باشگاههای اسبسواری و بیلیارد دارند که حس یادآور پولشویی اخلالگران اقتصادی را برمیانگیزد و احتمالا در مجموعه تلویزیونی هفت سر اژدها هم دیده شده است. سوال اصلی که هنوز پاسخی برای آن وجود ندارد این است که این ساختمانها و محوطههای پرهزینه اسبسواری و بیلیارد با این امکانات فراوان از کجا و به چه پولی تهیه شدهاند و شرکت در این زمینه فاقد شفافیت مالی است.
در یکی از پروژههای کاربریام با شخصی روبهرو شدم که به وعدهها عمل نکرد و رفتار حرفهای مناسبی از خود نشان نداد. دوره آموزشی را به صورت ناقص رها کرد و بیش از دو برابر زمان مقرر طول کشید تا به اتمام برسد. نیمی از محتوای آموزشی که وعده داده شده بود، ارائه نشد و در تعطیلات گفت تا همین حالا فقط یک پروژه را انجام بدهیم. پس از عید، محل شرکت تغییر کرد و تماسها و پیامها پاسخ داده نشدند. قرارها برقرار میشد اما هیچکدام محقق نشد و در نهایت احساس کردم با فردی بیثبات و بیتفاوت روبهرو هستم. نتیجهگیری من این است که فرد بهطور کلی کارآمدی لازم را ندارد و تعاملش ارزشمند نبود.
در شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT با تجربهای کار کردم که نشان میدهد وجود افراد بااستعداد و صبور میتواند چالشها را به فرصت تبدیل کند. در ابتدا نظرات منفی نسبت به برخی همکاران را دیده بودم، اما طی یک سال اخیر دریافتم که این برداشتها غالبا سوءتفاهم بوده است و در حقیقت تواناییها و تعهد افراد برای حل مشکلات، بهخصوص در شرایط سخت، واقعا ملموس و قدردانیبرانگیز است. یکی از همکاران، با صبر و بردباریشان، ثابت کردند که میتوانند با پشتیبانی از تیم، مسائل را به شیوهای موثر برطرف کنند.
من کارشناس فروش در این شرکت بودم و اکنون با توجه به تجربهام نظر میدهم. با وجود اینکه فضای آموزشی شرکت عملا تعطیل شده بود، برخی از همکاران با هدف لطمه زدن پیامهای نامشخصی منتشر کردند. در حال حاضر فعالیت اصلی شرکت به سمت توسعه نرمافزارهای کاربردی در حوزه پزشکی متمرکز شده و برای مشتریان اروپایی در سوئد و دانمارک نرمافزارهایی را آماده میکند. اگر کسی مشکلی داشت، با شرکت ارتباط بگیرد؛ اینجا هستیم تا مشکلشان را حل کنیم.
به نظر من، اوضاع داخلی شرکت بهبود لازم داشت و برخوردهای نادرست برخی افراد به اعتبار برند آسیب زد. من بهعنوان مدیر آموزش با نگاهی واقعبینانه میگویم که رفتارهای غیرمسئولانهای از سوی چند نفر از تیم مدیریت منابع انسانی و واحدهای مرتبط وجود داشت که منجر به از دست رفتن اعتماد نسبت به رهبری شد و این امر آسیبهایی به تصویر شرکت وارد کرد. با وجود این مشکلات، من تلاش کردم فرآیندهای آموزشی را بهبود دهم و از طریق برنامههای ارتقای مهارت، در کاهش تأثیر منفی عوامل داخلی گام بردارم. هدف من همواره این بود که فرهنگ سازمانی مبتنی بر شفافیت و مسئولیتپذیری تقویت شود و برند مجموعه دوباره جایگاه اعتماد مشتریان را پیدا کند.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT را تجربه کردم و میخواهم با صداقت درباره آن صحبت کنم. صاحب شرکتهایی با نامهای rightitsolution و rightmedicalchoices را بهنظر میرسد در حال سوءاستفاده از نام دانشگاه شریف هستند و به نظر میرسید که موقعیتشان در دانشگاه شریف را تبلیغ میکردند، درحالی که دانشگاه شریف این ادعا را تأیید نکرده است. آنها محل کارشان را مرتبا تغییر میدهند و توضیحی هم برای عدم بهروزرسانی ظاهر گوگل مپ ارائه نکردهاند یا اینکه بهنظر میرسد بلد نیستند با گوگل مپ کار کنند. پیوستهای مربوط به فعالیتهایشان در اینستاگرام نیز نشان میدهد که صفحههایشان معمولا بهروز نیستند و نماد اعتمادشان به نام فرد دیگری ثبت شده است. به نظر میرسد رفتار شرکت با ظاهری بیاعتماد و بیثبات همراه است. در سایت خودشان که به عنوان آژانس دیجیتال مارکتینگ معرفی میشود، کارکرد خوبی دیده نمیشد و با تأخیرهای زیادی بالا میآمد و حتی نماد اعتمادشان با نام صاحب شرکت دیگری ثبت شده بود. بهنظر میرسید تیم یا شرکت تواناییهای قابل اعتمادی ندارد. از دید من، برای جذب نیرو به عنوان کارآموز یا آموزش، مبلغی دریافت میشود اما معمولا افراد استخدام نمیشوند یا مبالغ برگشت داده نمیشود. همچنین در طول دوره آموزشی، محتوای ارائهشده با حوزه تخصصی کار تفاوتهای زیادی داشت و در مصاحبهها هم بهطور ایدهآل پروژههای واقعی مطرح میشدند در حالی که مشتری واقعی وجود نداشت تا پروژهای به شما سپرده شود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.