تجربه مصاحبه در این مصاحبه درباره پروژهها، شیوه همکاری و انتظارات متقابل گفتوگو شد و هدف، بررسی امکان همکاری در یک جایگاه تخصصی یا مدیریتی بود. با این حال، پس از مطرح شدن میزان حقوق مورد انتظار من، واکنش مدیر عامل بسیار غیرحرفهای بودو با اشاره دست به مصاحبه کننده اعلام کردند مصاحبه را خاتمه بده و گفتوگو بدون فرصت کافی برای ادامهای سازنده پایان یافت. حتی در صورت همخوان نبودن انتظارات مالی، حفظ احترام و برخورد حرفهای با داوطلب اهمیت دارد. همچنین درباره ساختار پروژهها و جایگاههای مدیریتی توضیحاتی ارائه شد، اما حدود اختیار، قدرت تصمیمگیری و نحوه تقسیم مسئولیتها کاملا نامشخص بود و این ابهام نگرانی ایجاد کرد که ممکن است فردی برای جایگاهی مدیریتی جذب شود، اما ابزار، اختیار و حمایت لازم برای انجام مسئولیتهایش را نداشته باشد. در مجموع، این تجربه نشان داد که ارزیابی یک فرصت شغلی فقط به حقوق یا عنوان شغلی محدود نمیشود؛ شفافیت ساختار سازمانی، حدود اختیارات، نحوه پاسخگویی و فرهنگ تعامل حرفهای نیز اهمیت دارند. مصاحبه فرایندی دوسویه است و داوطلب نیز باید درباره ساختار سازمان و شیوه تعامل مدیران اطلاعات کافی به دست آورد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت خاله زنک بازی هست، یک سری کارمندان نور چشمی از طرف مدیریت، بین کارمندان دیگه زیرآب میزنن و حرف ها رو جابجا میکنند. بسیار شرکت غیرحرفه ای هست. خیلی اذیت میکنن سر تسویه. بهانه های واهی میارن و تسویه نمیدن و میگن چندماه زمان میبره. ادعای مسلمانی دارند . ولی بویی از شرف و مردانگی نبردن. کلا هیچ مزایایی این شرکت نداره. هر کی رفته بدبخت شده. بیشتر شبیه حوزه علمیه هست تا شرکت مهندسی.
من اولین شرکتی که بعد از تحصیلم کار کردم دیمه بود که شامل یه تیم دلسوز و حرفه ای بود که برای کاری که میکردن ارزش قائل بودن. هم مدیر اصلی و هم باقی اعضا، آدمای حرفه ای، تحصیل کرده، و با فرهنگی بودن. البته یه مشاور کسب و کار داشتن که آدم خیلی جالبی نبود ولی اعضای اصلی بسیار آدم های دلسوز و به فکری بودن. تنها مشکلی که من اونجا داشتم، نبود هیچ گونه اضافه کاری با وجود ساعات کار بیش از اندازه، و دیرکرد های زیاد در پرداخت حقوق بود که متوجه شدم که عامدانه نبوده و متاسفانه به دلیل جنگ و اتفاقاتی که سال 1404 افتاد، یک شرکت نوپا به مشکل مالی خورده بود. و درکل ممنونم ازشون که فرصت رشد خوبی رو در اختیار من گذاشتن.
برام روشن نبود که دقیقاً چه هدفی پشت این شرکت بود، اما من دو سال پیش با کلی صحبت و وعده وارد شدم. خیلی زود فهمیدم که وضعیت حرفهای کار خیلی دقیق و منظم نبود: مدیرعامل هر روز صبح میآمد، موسیقی پخش میکرد و سیگار میکشید و آن فضا حس حرفهای بودن را نمیداد. مدیرکل هم جوانی بود که در دهه هفتاد متولد شده بود و نه تجربه کافی داشت و نه توان مدیریتی لازم را. من مجبور شدم با چنین فردی کار کنم. بدترین بخش این بود که سیستم کار مشخصی وجود نداشت و حتی اینترنت هم برای کار نبود. با وجود ادعای طرفهای شرکت مبنی بر حمایت از آمریکا و حضور خارجیها و وضعیتی مطلوب، واقعیت کاملاً فرق داشت. به هر حال نتیجه این بود که به همکارانم گفتم به سمت اینجا نروید.
در ابتدا با من از واحدی تماس گرفتند و یک گفتوگوی نیم ساعته داشتیم، سپس جلسهای دو ساعته برای مصاحبه ترتیب داده شد. مصاحبهٔ دوم هم به خوبی پیش رفت و پس از آن فرایندی برای انجام تمرین فرستاده شد که من آن را به درستی تکمیل کردم. به جلسهٔ نهایی رسیدم اما سوالها بسیار سخت و عجیب بودند و باعث سردرگمیام شدند. پس از حدود یک ماه و نیم با من تماس گرفتند و گفتند که تخصص دارم اما در چارچوبِ اسکوپشان نیستم. واقعاً عملکرد فرایند استخدام را بیفایده دیدم — به این شکل که استخدام نمیشود؛ کاش دستکم دو هفته کار آزمایشی میدادند تا بتوانم دقیقتر ارزیابی شوم. به نظر من سیستم جذبشان قابل تحسین نیست.
برای مدت طولانی حقوقمو عقب میفرستن و واقعاً وقتِ منو بیخودی تلف میکنن. این موضوع فقط محدود به یکی دو نفر نیست و به طور مداوم تکرار میشه؛ حتی به نیروهای تازهوارد هم همین اتفاق میافته. مدیر ارشد هم کاملاً توی این قضیه دخیل به نظر میرسه.
خیلی از فرایندها توی این مجموعه بهدرستی پیش نمیرفت و از این تجربه درس گرفتم. با وجود اینکه شرکت سابقهدار و معتبر بود، واحد منابع انسانی خیلی نیاز به بازنگری داشت. هفت سال حضورم اینجا نشان داد که با تیم و مدیران سابق HR و تیم و مدیر جدید تفاوتها خیلی هست، اما متأسفانه کمکاری و بیتفاوتی در سطح مدیریتی بیشتر احساس میشد. نیروهای معمولی منابع انسانی واقعاً همدل و پاسخگو بودن، اما مدیران میانی و شخص مدیر HR انگار دیدگاهی متفاوت داشتند. مدیر اداری تازهوارد و نامشخص به نظر میرسید و اکثر افراد با او مشکل داشتند. یکی از اعضای تیم هم که مسؤول روابط با مشتری بود، بهظاهر دنبال کنترل بیشتر بود. به عنوان کارمند، کمتر کسی به مسائل پاسخ میداد و رفتارهای بازدارندهای وجود داشت که حرف زدن را دشوار میکرد. تلفن و ارتباطات هم عملاً پاسخگو نبودند. مدیران میانی هم گاهی بهنوعی به زیرآب زدن همتیمیها فکر میکردند و هر مسیر را که میرفتیم، برچسبی منفی به هم میچسباندند. واقعاً نمیتوانم درک کنم چگونه مدیر ارشد چنین وضعیتی را پذیرفته است.
اول که وارد میشید وعده ها عالیه. سه نفر صاحب شرکت هستند. آقایان حد. حیدر. و ریا. مدیرعامل نفر اوله به ظاهر اما اون دو تا بسیار نفوذ دارند. دربارۀ پرداخت حقوق تا پیامک واریز نیومده باورش نکنید که فردا میدیم بهتون یا این هفته!! بچه هایی که باهاشون کار کردند از این بابت بسیار طلبکارند و همه هم شاکیند. اینها به شدت غیر حرفه ای رفتار میکنند و خرشون که از پل بگذره جواب تلفن رو هم نمیدن ... به هیچ عنوان توصیه نمیشه چون فقط و فقط خودشون و منافع شخصیشون براشون اهمیت داره و از طرفی بسیار هم وانمود میکنند حرفه ای هستند در حالی که دقیقا برعکسه ...
شرکت ایمن صنعت آگرا با وجود فضای صمیمی و همدلی میان تیم، تجربهای کارآمد و مثبت از من داشت. مدیر پروژه با درک بالا از کار، بهطور واقعی کنار پرسنل بود و همواره با صبر و حوصله مباحث آموزشی را به همه توضیح میداد. پرداختها همیشه بهموقع بود و گاهی حتی مبلغی بیش از توافق اولیه واریز میکردند. برای من اهمیت داشت که حقوق در ابتدای هر ماه وصول شود و این نکته در این شرکت رعایت میشد. عیدی نیز معمولاً ابتدای اسفند همراه با حقوق بهمن پرداخت میشد و این رفتار را من بهنام حمایت از پرسنل میدیدم. آرزومندم که همواره دعای خیر کارکنان پشتوانه موفقیتشان باشد.
شرکت هایکا پر از فضای یادگیری است و همواره با چالشهای تازه روبهرو میشوی. اینجا رشد روند کار رو تجربه میکنم و احساس میکنم فرصتهای زیادی برای توسعه وجود دارد. تیمهای مهندسی اکثراً با تخصصهای گوناگون گرد هم مینشینند؛ از طراحی صنعتی تا نرمافزار سیستمی و اپلیکیشن کاربری، تا سیستمعامل و پشتیبانی. با توجه به اینکه شرکت جزء تولیدکنندگان محصولات ذخیرهساز در بازار داخلی است، به نظر میرسد آیندهاش روشن باشد.
مدتی است از آن مجموعه جدا شدم. یک سال اونجا بودم و هرچه بیشتر کار میکردم اوضاع تیرهتر میشد. کدبیس به شدت کهنه بود و با بدهی فنی فراوان همراه شده بود؛ اثراتش در همهجا مشهود بود. مدیریتها بیتجربه و به نوعی با اخلاقی زنانهشکل بودند که برخوردشان تحملنکردنی بود. از من میخواستند نقدم را جلوی جمع مطرح کنم، سپس یا آن را نادیده میگرفتند یا با ژستهایی، تقصیر را به من واگذار میکردند — جلسات رترو عملاً بیفایده بود. تیم لید عملاً وجود نداشت و برای ریفکتور و نوشتن تست، زمان یا منابعی در اختیار ما نمیگذاشتند؛ هر بار که به این مسائل اشاره میکردی، آنها را مسخره میکردند. حقوق هم وضعیت مطلوبی نداشت و بودجه صرفهجویی میکردند؛ از آنجا که خیلیها کارشان را کند انجام میدادند، اگر تو سریع بودی، فشار اضافی بیشتری به تو وارد میشد. در نهایت از نظر رشد فنی هیچ فرصت مشخصی وجود نداشت؛ اگر هدف رشد تکنیکی دارید، بهتر است کارآموزی در یک شرکت دیگر را ترجیح بدهید تا اینجا.
در این مجموعه، چهار ماه حضور داشتم و فضای کار پر از حاشیه و تهمت بود. مدیران و سرپرستان اغلب تجربهٔ قابلتوجهی نداشتند و برای اولینبار بود که در جایگاه لید یا مدیر وظیفه میگرفتند؛ همین موضوع باعث میشد جسارتِ زیرآبزنی و دروغگویی رواج پیدا کند و افراد حرفهای را به حاشیه برانند. من هم به ناچار از آنجا رفتهام. حقوق به صورت قسطی پرداخت میشود و اضافهکاریها هم بازگردانده نمیشود. همیشه سرکوفت میشنویم، فضا پر از دوربین و وعدههای دروغ که هیچکدام عملی نمیشوند. اعضای تیم را در مقابل هم قرار میدادند و هیچگونه مشارکت یا همدلی وجود نداشت؛ فضای شرکت پر از شایعهپراکنی بود. بهمحض اینکه فهمیدم در بازهٔ یکونیم سال حدود هفتادوهشت نفر از مجموعه خارج شدند، وضعیت بیش از پیش روشن شد.
تجربه من از کار در شرکت مهندسان مشاور سکو این بود که حقوق به ذاتاً پرداخت نمیشود یا با تاخیر زیادی روبهرو میشد و فشار کار تا حد زیادی بالا بود. فضای کار به نظر میرسید برای آدمهایی طراحی شده باشد که جدی نیستند؛ برخی از همکاران ترجیح میدادند با تکیه بر ظاهر و ایجاد رابطه با مدیر، شاید به حقوق برسند.
در اینجا فضا آرام است و با همکارانِ باادب روبهرو میشوم. کسانی که کنارت هستند معمولاً حرفهایاند و فرصت خوبی برای یادگیری و کسب تجربه به من میدهند. اما مدیران اصلاً برنامهریزی منظمی ندارند؛ تصمیمات هر روز تغییر میکند و اعتبارشان تا روز بعد باقی نمیماند؛ بهطبع کار بیشتر شبیه مدیریت سنتیِ یک رستوران است. اگر دوست داری مثل یک آچارفرانسه که هر روز کارِ متفاوتی به عهدهاش میافتد باشی و به دنبال برنامههای بلندمدت یا نتیجههای پایدار نباشی، اینجا جای مناسبی است.
به یه مجموعه تماس گرفتم و با یک خانم صحبت کردم تا بپرسم کارمند اداری لازم دارن یا نه. خیلی سریع گفتن نیازی به نیرو ندارن. بعد یعنی وقتی رفتم سایتهای کاریابی رو دیدم، آگهی کارمند اداری رو اونجا دیدم اما حتی یک بار هم رشمو نگرفتن. این برخورد رو نمیفهمم؛ من فقط میخواستم رزومهمو بفرستنم.
مدیری دروغگو و بسیار حسود. مانع پیشرفت و بسیار مایکرومنیجمنت. از روز نخست ورود به شرکت قول بیمه دادن و هرگز بیمه نکردن و بخاطر اینکه فهمیدن شرکت های مشابه درخواست مصاحبه به من دادند، قراردادم رو یکطرفه نقض کردند. هرگز حتی یک روز اجازه استفاده از مرخصی هام رو ندادند.
در این شرکت احساس میکنم اولویت با ظاهر و شایستگیهای سطحی است تا تواناییهای واقعی افراد. اگر گفتنِ بر اساس شایستهسالاری بود، میتوانست بهتر باشد، اما به نظر میرسد بیشتر جنبهی نمایشی دارد. این احساس به ویژه در تیمهای تست، پشتیبانی و پروداکت تقویت میشود. به باور من، بخشی از آن به دلیل وجود مدیران مرد سریعالتحرک است که هم مصاحبه میکنند و هم کارشناساند، و در نتیجه واقعاً سردرگم میشویم که چه اقدامی درست است.
شرکت هونام به من فرصت داده بود تا به عنوان برنامهنویس جاوا کار کنم، اما محیط کار واقعاً غیرعادی و چالشبرانگیز بود. مدیری که باختصار میشد گفت به نحوی سختگیر و کمگذشت با تیم رفتار میکرد و تصمیمات ناهمخوان با رفتار تیمی و اهداف شرکت داشت. ظاهراً ادعا میکردن در حال ساختن یک نرمافزار متنباز پیشرفته هستند، اما به نظر میرسید دانش لازم در زمینه مخابرات وجود ندارد. از طرفی انتظار داشتند که برنامهنویسها تحلیل بازار انجام بدهند و محصول را کاوش کنند، در حالی که تیم محصول و رویکرد اجایل برای کار با این حوزهها بهدرستی تعریف نشده بود. فضای کار را میشد تا حدودی پادگانی برداشت کرد؛ در دو سال اخیر چند بار کل تیم فنی ترک کار کرده بود. پرداخت حقوق به موقع رایج نبود و در صورت تاخیر، از حقوق کسر میشد. اضافهکاری هم معمولاً جبران نمیشد. مزایای مشخصی وجود نداشت و بیمهٔ تکمیلی ارائه نمیگردید؛ برخی از سیاستهای مالی مانند دریافت سفتهای بهعنوان تضمین هم وجود داشت. هر اتاق نظارت داشت و برخی مدیران رفتارهای نامناسب و بیسوادانه از خود نشان میدادند که منجر به فشار روانی زیادی میشد.
در طول نزدیک به سالی که اینجا بودم، تجربهام نسبتاً رضایتبخش بود و حس میکردم در جای درست قرار دارم. مدیر داخلی از همکارانش دل میسُزد و واقعاً به حرفهای تیم گوش میداد. پرداخت حقوق بهموقع بود و در برخی مواقع هم افزایش سطحی دیده شد. ناهار رایگان هم میدادند که کمک خوبی محسوب میشد. تنها نکته ناراحتکننده برای من، برخورد سرد و رسمیِ رئیس مستقیم بود و کمبود فضا برای صمیمیت در محیط کار؛ همچنین انتظار داشتند توسعهدهندگان پنجشنبهها هم در محل بمانند تا در صورت نیاز کار انجام شود، که برای من مناسب نبود.
در مصاحبه ورودیم، آرامش و صمیمیت فضای جلسه با مدیرعامل خیلی برایم دلنشین بود و نهایتاً نتیجه را بهطور مستقیم از زبان خودشان شنیدم. فضای جلسه با تیم منابع انسانی هم دوستانه و بدون استرس بود. در جلسه تخصصی حقوقی که در دفتر یکی از همکاران برگزار شد، جو کارگاهی و خودمانی حاکم بود و من هم خوب توانستم خودم را نشان دهم. نکتهای که به ذهنم میرسد این است: فقط وقتی واقعاً ممکن است که با منطق و انگیزهام همسو باشد، خود واقعیت را نشان بده. اگر انگیزه یا پشتکار ندارید یا بهاندازهی بزرگ فکر نمیکنید، شاید اینجا برای شما مناسب نباشد. این مجموعه بیشتر به دنبال کسانی است که دغدغه دارند، هدفهای بلندپروازانهای میسازند و به دنبال بستری برای رشد و تعالی themselves هستند. ویژگیهای مهم برای آنها عبارتاند از صراحت، اعتمادبهنفس و تعهد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.