من تجربهام را در خانه معماران کاکتوس بهعنوان مدیر پروژه روایت میکنم. در این نقش، مسئولیت سیستم مدیریت همراه با تیم را بر عهده داشتم و فرآیند آموزش کامل و صبورانهای برای همه اعضا اجرا میکردم. معمولا پرداختها بالاتر از توافقهای اولیه بود و به موقع یا با تاخیر كم، اما اغلب بیش از مبلغ تعیینشده واریز میشد. برای من اصلیترین مسأله، دریافت حقوق در ابتدای هر ماه بود و این نکته را هم اشاره میکنم که عیدی نیز همزمان با حقوق بهمن پرداخت میشد. دعای خیر و رضایت پرسنل همواره بهعنوان انرژی مثبتی که همراه تیم بود، در ذهنم باقی میماند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
نگاه کلی از بالا به پایین داشتم و با وجود کاردهی محدود، در نهایت حق و حقوق پرسنل پایمال میشد. پرداختها به حداقل میرسید و عیدی و سنوات به موقع پرداخت نمیشدند. بیمه سه ماهه هم به طور مداوم رد میشد. هر تفاوت کوچکی هم با جدل همراه بود و برای هر مورد کوچک هم به مناقشه کشیده میشد.
در این شرکت هیچوقت کیفیت برای من اولویت نبود و تنها مقدار کار برایشان اهمیت داشت. به آینده هیچ سهمی را در نظر نمیگرفتند و به نظر من شرکتهای تازهتأسیسی مثل سازه صد و دفینه سبز از نظر آبرو بهترند. مدیری که همچون کسی بود که جورابش را در میآورد و با دمپایی در محیط کار میچرخید، فضایی از عدم حرفهای بودن را نشان میداد. حقوق پایینی داشتند و به موقع هم بدهیهایشان را انجام نمیدادند. معمولا با مشتریهای ضعیف یا دولتی کار میکردند و قیمت خدماتشان بهازای کار انجامشده زیاد بود.
در اینجا تجربهای واقعی از کار در ره آورد را میخواهم بازگو کنم که توضیحات من از زاویهی یک کارمند است. اول اینکه موقعیت من در عنوان کار طراحی مدلهای سهبعدی بود و شرکت ره آورد با مدیریت خودشان، که به قول برخی به نام هلدینگ ره آورد مطرح است، ظاهرا در ظاهر تخصصی به نظر میرسد اما در عمل پولمحور حرکت میکند و هرکجا فرصت باشد بودجه به آن سمت سرازیر میشود. امور نمایشگاهی از جمله کارهای اصلیشان گفته میشود، اما فقط این نیستند. در تیمی با حدود ده تا دوازده نفر فعال، برای هر نفر یک پروژه تعریف میشود و تقریبا هر کدام از اعضا مدیر دپارتمانی هستند. مدیر شرکت را میتوان یکی از بااخلاقترین مدیری دانست که تا به حال دیدهام؛ با این وجود دو یا سه نقطهضعف بنیادی وجود دارد: خیلی تمایل دارد بر تصمیمات افراطی پافشاری کند، و مسیر پروژهها را مشخص میکند؛ به طورکلی تأیید تمامی کارها از سوی او انجام میشود. چنین رفتاری باعث شده فضای کار، سختی و سردرگمی عجیبی پیدا کند، تا حدی که کار در این شرکت بیشتر شبیه بنگاه توزیع مواد خام یا آژانسی شلوغ به نظر میرسد. در این مجموعه متأسفانه چاپلوسی و ترغیب به معرفی افراد خاصی که نقششان تنها سطحی است باعث شده تا بخش عمدهای از تیم با معرفی چنین افرادی وارد شرکت شوند. اگر چه فضا دوستانه است، اما حرفهای نیست و تفکر خلاق یا انتقادی در آن وجود ندارد. گاهگاهی دو سه نفر هستند که خارج از حوزه تخصصشان دانش کافی ندارند، اما به دلیل نمایش شو آف و چاپلوسی بالا، بهگونهای رفتار میکنند که راهنمایی مدیر مهربان اما ضعیف را به سمت خیالپردازیهای خلاق هدایت میکنند. نتیجهاش گاهی محقق میشود و شرکت را با خیالپردازیهای غیرواقعی به ضررهای سنگین میاندازد و در پروژههای برخی هم با شکستهای قابلتوجه مواجه شدهام. هدف از نوشتن این توضیحات این است که به عنوان کارمندی که از گروهی که ۸۰ درصد را تشکیل میدهد نیستم، بدانید که دستاوردتان در این مجموعه کم خواهد بود و پس از چند ماه کار کم، انرژی و وقتتان بیثمر میشود. حقوق چندان مناسب نیست، فرصت رشد وجود ندارد و نقش شما در تعیین جهت کارها بسیار محدود است. به طور کل ما اینجا بیش از آن که برای افراد با تجربه و آماده کار باشد، مناسب افراد تازهکار با مدت حدود شش ماه است.
من در شایگان مهر آپادانا با شرایطی روبهرو شدم که امنیت شغلی وجود نداشت و حقوق به صورت سه ماهه تاخیر میخورد. وقتی اعتراض میکردم، به سرعت از کار اخراج میشدم و میگفتند برو شکایت کن. طی مدت فعالیت، هماکنون پنج پرونده از طرف کارکنان دفتر مرکزی در اداری کار پل کالج مطرح شده بود و وضعیت شهرستانی باقی مانده بود.
خاطرهای که از یکی از کارهای اخیرم دارم، تجربهای مثبت از یک شرکت مهندسی بود. در این مجموعه برای مهندسان جوان فرصتهای آموزشی زیادی وجود داشت و دامنه کارها به سرعت متنوع میشد. مدیریتی که بر شرکت حاکم بود، به پیشنهادهای تازه و خوب با روی گشاده پاسخ میداد و فضا را برای یادگیری فراهم میکرد.
من تجربهام را در خانه معماران کاکتوس بهعنوان مدیر پروژه روایت میکنم. در این نقش، مسئولیت سیستم مدیریت همراه با تیم را بر عهده داشتم و فرآیند آموزش کامل و صبورانهای برای همه اعضا اجرا میکردم. معمولا پرداختها بالاتر از توافقهای اولیه بود و به موقع یا با تاخیر كم، اما اغلب بیش از مبلغ تعیینشده واریز میشد. برای من اصلیترین مسأله، دریافت حقوق در ابتدای هر ماه بود و این نکته را هم اشاره میکنم که عیدی نیز همزمان با حقوق بهمن پرداخت میشد. دعای خیر و رضایت پرسنل همواره بهعنوان انرژی مثبتی که همراه تیم بود، در ذهنم باقی میماند.
نگاه کلی از بالا به پایین داشتم و با وجود کاردهی محدود، در نهایت حق و حقوق پرسنل پایمال میشد. پرداختها به حداقل میرسید و عیدی و سنوات به موقع پرداخت نمیشدند. بیمه سه ماهه هم به طور مداوم رد میشد. هر تفاوت کوچکی هم با جدل همراه بود و برای هر مورد کوچک هم به مناقشه کشیده میشد.
در این شرکت هیچوقت کیفیت برای من اولویت نبود و تنها مقدار کار برایشان اهمیت داشت. به آینده هیچ سهمی را در نظر نمیگرفتند و به نظر من شرکتهای تازهتأسیسی مثل سازه صد و دفینه سبز از نظر آبرو بهترند. مدیری که همچون کسی بود که جورابش را در میآورد و با دمپایی در محیط کار میچرخید، فضایی از عدم حرفهای بودن را نشان میداد. حقوق پایینی داشتند و به موقع هم بدهیهایشان را انجام نمیدادند. معمولا با مشتریهای ضعیف یا دولتی کار میکردند و قیمت خدماتشان بهازای کار انجامشده زیاد بود.
در اینجا تجربهای واقعی از کار در ره آورد را میخواهم بازگو کنم که توضیحات من از زاویهی یک کارمند است. اول اینکه موقعیت من در عنوان کار طراحی مدلهای سهبعدی بود و شرکت ره آورد با مدیریت خودشان، که به قول برخی به نام هلدینگ ره آورد مطرح است، ظاهرا در ظاهر تخصصی به نظر میرسد اما در عمل پولمحور حرکت میکند و هرکجا فرصت باشد بودجه به آن سمت سرازیر میشود. امور نمایشگاهی از جمله کارهای اصلیشان گفته میشود، اما فقط این نیستند. در تیمی با حدود ده تا دوازده نفر فعال، برای هر نفر یک پروژه تعریف میشود و تقریبا هر کدام از اعضا مدیر دپارتمانی هستند. مدیر شرکت را میتوان یکی از بااخلاقترین مدیری دانست که تا به حال دیدهام؛ با این وجود دو یا سه نقطهضعف بنیادی وجود دارد: خیلی تمایل دارد بر تصمیمات افراطی پافشاری کند، و مسیر پروژهها را مشخص میکند؛ به طورکلی تأیید تمامی کارها از سوی او انجام میشود. چنین رفتاری باعث شده فضای کار، سختی و سردرگمی عجیبی پیدا کند، تا حدی که کار در این شرکت بیشتر شبیه بنگاه توزیع مواد خام یا آژانسی شلوغ به نظر میرسد. در این مجموعه متأسفانه چاپلوسی و ترغیب به معرفی افراد خاصی که نقششان تنها سطحی است باعث شده تا بخش عمدهای از تیم با معرفی چنین افرادی وارد شرکت شوند. اگر چه فضا دوستانه است، اما حرفهای نیست و تفکر خلاق یا انتقادی در آن وجود ندارد. گاهگاهی دو سه نفر هستند که خارج از حوزه تخصصشان دانش کافی ندارند، اما به دلیل نمایش شو آف و چاپلوسی بالا، بهگونهای رفتار میکنند که راهنمایی مدیر مهربان اما ضعیف را به سمت خیالپردازیهای خلاق هدایت میکنند. نتیجهاش گاهی محقق میشود و شرکت را با خیالپردازیهای غیرواقعی به ضررهای سنگین میاندازد و در پروژههای برخی هم با شکستهای قابلتوجه مواجه شدهام. هدف از نوشتن این توضیحات این است که به عنوان کارمندی که از گروهی که ۸۰ درصد را تشکیل میدهد نیستم، بدانید که دستاوردتان در این مجموعه کم خواهد بود و پس از چند ماه کار کم، انرژی و وقتتان بیثمر میشود. حقوق چندان مناسب نیست، فرصت رشد وجود ندارد و نقش شما در تعیین جهت کارها بسیار محدود است. به طور کل ما اینجا بیش از آن که برای افراد با تجربه و آماده کار باشد، مناسب افراد تازهکار با مدت حدود شش ماه است.
من در شایگان مهر آپادانا با شرایطی روبهرو شدم که امنیت شغلی وجود نداشت و حقوق به صورت سه ماهه تاخیر میخورد. وقتی اعتراض میکردم، به سرعت از کار اخراج میشدم و میگفتند برو شکایت کن. طی مدت فعالیت، هماکنون پنج پرونده از طرف کارکنان دفتر مرکزی در اداری کار پل کالج مطرح شده بود و وضعیت شهرستانی باقی مانده بود.
خاطرهای که از یکی از کارهای اخیرم دارم، تجربهای مثبت از یک شرکت مهندسی بود. در این مجموعه برای مهندسان جوان فرصتهای آموزشی زیادی وجود داشت و دامنه کارها به سرعت متنوع میشد. مدیریتی که بر شرکت حاکم بود، به پیشنهادهای تازه و خوب با روی گشاده پاسخ میداد و فضا را برای یادگیری فراهم میکرد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.