از همان ابتدای ورود به شرکت احساس میکردم که چیزی در اینجا درست نیست: خارج از فضای خصوصی بودن ادعا میشود اما واقعاً دولتی رفتار میکند. جو کاری پر از فشار و پشتپازدن است و به هر کسی که دنبال کار حرفهای است، با شروط ناگفتهای روبهرو میشود. گاهی با نامههای نامعتبر و اتهامات بیپایه، به بازرسیها و اعتراضهای مالی میپردازند. تیم حفاظت هم بهطور مستقل عمل میکند و ممکن است رفتارهایی غیرمنصفانه با افراد انجام دهند؛ دفعاتی در بخشها حضور پیدا کردند و در مورد مسائل پوشش و حجاب حرف و بحث به وجود آوردند. ساختمان محدود است و فضاها کوچکاند، در حالی که برخی اتاقهای حفاظت کوچکتر را به کار گرفتهاند و با رفتارهای نظارت شدید و پیگیریهای مداوم، مثل فرمان دادن برای کارهای ساده ایجاد فشار میشود. بهطور کلی رفتارها سطحی است، با کلیگویی و ترکیبی از بیسوادی و بیکلاسی؛ در مجموع وضعیت تأسفبار به نظر میرسد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در ابتدای کار، دورهای آموزشی یک ماهه برای من برگزار شد که بیشترش تئوری بود و بخش عملی چندانی وجود نداشت. پس از آن با یک آزمون روبهرو شدم و اگر نمرهام خوب بود، وارد دوره دو ماهه آزمایشی میشدیم. اگر از این مرحله هم موفق بیرون میآمدیم، به عنوان کارمند جدید شرکت معرفی میشدم. روند استخدام واقعاً طولانی به نظر میرسد و گاهی حس میکردم عجیب است. تیم آموزش رفتار چندان مطلوبی ندارند و به نظر میرسد استخدامها در دست دلخواه مدیران است. با وجود اینها، در کل شرکت خوبی است و نکتهی مهم برایشان این است که فرد درسخوان باشد.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس میکردم که میتونم رشد کنم اما کمکم اوضاع به هم ریخت و به مرور شرایط کاری سزاوارتر از این نبود. چند سالی بود که اینجا بودم، اما در دو سال اخیر فضای کار و نحوهی مدیریت به طور قابل توجهی تغییر کرد و مشکلات جدیدی اضافه شد بدون اینکه چیز تازهای بهبود یابد. واقعیت اینه که از وضعیت فعلیی مدیریت راضی نیستم و امیدی به تغییر اوضاع نمیبینم.
آگهیِ مدیریت مهندسی زده بودن ولی آخرش همه رو بهعنوان کارشناس جذب میکنن. اینجا ساختارش خیلی سنتیه و همهچی حولِ تولید میچرخه؛ عملاً فقط تولید براشون ملاکه. حجم کار خیلی زیاده و هر چی بیشتر تو سالن بگردی و شلوغکاری کنی، مدیر فکر میکنه پرفورمنست بهتره — اجازه نمیدن وقت آزاد پشت سیستم کار کنی و اگه کار سیستمی داشته باشی هم زمانت خیلی محدوده، وگرنه از دوربینها زیر ذرهبینت میکنن و توبیحت میکنن. توقعاتشون مثل یه سیستم قدیمی و پوسیدهست. کلاً کار تو کارخانه رو پیشنهاد نمیکنم. فشار کار خیلی رو اپراتورهاست، هم مدام راندمان میگیرن هم باید عملکرد ثبت کنن در حالی که حقوق پایینه. سطح نارضایتی بالا بوده و افراد قدیمی کارو به خودشون قفل کردن و اجازه پیشرفت به نیروهای جوان و تازهکار در بخش مهندسی نمیدن. مدیریت کارخانه هم منفعتطلب و تفرقهاندازه؛ بهجای اینکه بین واحدها تعامل درست کنه، دائم بین افراد دعوا بنداز میکنه و از این وضعیت لذت میبره. خلاصه مدیران ضعیفن، حقوقشون زیادتر از لایقشونِ و باعث پسرفت مجموعه میشن. محیط کاملاً غیرحرفهایه، کار طولانیه، جلسات بیدلیل زیاده و افراد جدید رو برای کمکاریِ قدیمیها سرزنش میکنن. واقعاً توصیهش نمیکنم؛ امیدوارم ظاهر بزرگ و پرطمطراق شرکت کسی رو گول نزنه.
در ابتدای کار، تصمیم گرفتم با انگیزه و احساس مسئولیت درباره واقعیتهای رخداده توضیح دهم تا اطلاعاتی عادلانه به دست آید و هیچ هدف شخصی در کار نباشد. شرکت دوار صنعت سپنتا، واقع در پایین میدان ونک، برج خورشید بود. همه چیز از بیست اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج شروع شد؛ رزومهام را از طریق سایت جاب این جاب فرستادم و برای مصاحبه هماهنگی شد. در نخستین برخورد، فضای مناسبی را دیدم؛ خانمی که مسئول مشاوره مالیاتی و تا حدودی مدیر مالی بود، سوالاتی از من پرسید و من با صداقت پاسخ دادم. او توضیحاتی درباره فرآیند کار و شرکت ارائه کرد؛ شرکت دو دفتر داشت و حسابدار زیادی آمده و رفته بودند. او گفت اکثر افراد برای بازی در میآیند و رفت و آمدها زیاد است و اسناد زیادی وجود دارد که باید ثبت شوند، چه رسمی و چه غیررسمی. من هم گفتم مشکلی نیست؛ من تجربه رسمی زیادی دارم و میتوانم از ابتدا تا انتها کار را بهطور کامل انجام دهم. او استقبال کرد و گفت فردا ساعت هشت و سی دقیقه برای آغاز کار بیایم. روز اول ورودم، ساعت مقرر رسیدم و تا نزدیک ده صبح مقداری صبحانه نوش جان کردم. یک خانم حسابدار ارشد احوالپرسی کرد و توضیحات لازم درباره نحوه انجام کار و ساختار سیستم حسابداری را داد. در اولین مرحله از من خواسته شد سند تنخواه را وارد کنم. در حین کار با او صحبت کردم و پرسیدم که از حضورم راضی هستند و چند وقت است اینجا هستند. گفتند امروز آخرین روز حضورشان است و دو هفته اینجا بودند و میروند. کمی تعجب کردم چرا خیلی کوتاه، اما به صحبتهای بعدی درباره شرکت و مدیریت ادامه دادیم. شایان به ذکر است که توی زمانهای استراحت و ناهار کمتر به مسائل غیرمهم میپرداختم و روی محتوای اصلی متمرکز میشدم. ساعتی حدود پنج عصر، از شرکت خارج شدیم و دوباره درباره شرکت به شکل جامعتر صحبت کردیم. مدیر عامل مردی بود به نام امیر که به نظر من شخصیتی بیروح داشت و بیمهری و ناآرامی در برخوردهایش مشهود بود. او به شکلی بیپروا رفتار میکرد و رفتارهایش بهخصوص با بخش فروش خانمها، به نظر من، مداخله زیادی بود. گاه با کمال تندی به همکاران نگاه میکرد و به صورت لحظهای حضور میشد و سوالاتی درباره انجام کار میکرد که گویی ناتوان در مدیریت بود. صحبتها به من پیشنهاد شد که با فشار زیاد کار کنم و اضافهکاری هم داده نمیشد؛ تنها وعده حقوق داده میشد. او تأکید داشت که پول و شرایط سختی که وجود دارد، برهمکننده آرامش شغلی است و به من گفت همه باید با مقاومت و تحمل کار را انجام دهند و اگر مشکلی داشتی، فردا هم نیا. من با بررسی و تفکر تصمیم گرفتم به مدت یک هفته آزمایشی در نظر بگیرم تا ببینم شرایط چگونه است و بعد تصمیم نهایی بگیرم. روز دوم ورودم به کار، شرایط واقعا بینظم و بیدروپیکر بود. با وجود علاقه به ادامه کار، فهمیدم که محیط کار به شکل نامنظم و با کمبود سیستمها و رویههای اجرایی است. من با وجود اینها به کار خود ادامه دادم و کار را از تهیه زون تا اصلاح سندهای حسابداری انجام دادم، چون برخی ماهیتهای اشتباه وجود داشت و برخی ثبتها در سیستم انجام نشده بود. در پایان ماه، ناچار شدم برای لیست بیمه و حقوق و مالیات به تنظیم دقیق بپردازم. در روز دوم، مدیرعامل از من خواست تا به اتاقش بروم و قرارداد سه ماهه
شرکت سابق: الکترو صنعت دوار سپنتا تجربه را طوری روایت میکنم که هدفش فقط اطلاعرسانی درباره واقعیتهای رخداده باشد و بدون هیچ نگاه شخصی یا هدفدار اضافهای باشد. از همان روز اول، یعنی ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، رزومهام را از طریق سایت جاباینجاب برای شرکت فرستادم و مقرر شد که برای مصاحبه به واحد مربوطه بیایم. در ابتدا وضعیت نسبتا خوب و مناسب به نظر میرسید؛ مسئول مشاوره مالیاتی و همچنین مدیر مالی از من سوالهایی پرسیدند و من صادقانه پاسخ دادم و توضیحاتی هم درباره روند کار و شرکت شنیدم. گفته شد که شرکت دو دفتر دارد و خیلی از همکاران حسابداری آمده و رفتهاند، و برخی کارها به شکل رسمی و بعضی به صورت غیررسمی ثبت میشوند. من هم گفتم که در حوزه رسمی تجربه دارم و از صفر تا صد را میتوانم انجام بدهم. آن خانم استقبال کرد و گفت از فردای همان روز، بیایم سر کار. روز اول حضور من، ۲۱ ام، سر ساعت ۸:۳۰ رسیدم. حدودا تا ساعت ۹ برای نخستین بار با توضیحات مدیر مالی آشنا شدم و روند کارها و سیستم حسابداری توضیح داده شد. در ادامه فهمیدم که فردی که حسابدار ارشد بودند چند دقیقه بعد گفتند امروز آخرین روز کاریشان است و در واقع من تنها دو هفته اینجا بودم. این موضوع برایم تازه بود و تعجب کردم؛ معمولا افراد شرکت یک هفته تا حداکثر یک ماه میمانند. صحبتهای اولیه راجع به شرکت و مدیریت ادامه یافت و تأکید شد که استراحت و ناهار را کنار میگذارم تا به نکات مهم تر بپردازم. به گفته مدیرعامل، آقایی به نام امیر فراز…مند وجود دارد که به شدت بیسیاست و بیوجدان توصیف شد و گفته شد که رفتارها و کنترلهای نظارتی کاملا موجود است و حتی در حضور کارکنان خانم، به شدت نظارت میکند. درباره رفتارهایش توضیحاتی داده شد: گاهی با توهین یا تخریب شخصیت، به خصوص وقتی کارهای روزمره انجام میدهی، به شکلی فشار میآورد که احساس میکنی نمیتوانی عملکردت را درست انجام دهی. مثلا با انجام کارهای ساده، ناگهان وارد میشود و با فشار حقوق و آمادهسازی فاکتورها و ارجاع به مودیان و خروج کالا، به شکل غیرمنطقی هدایت میکرد. برخوردها به شکلی بود که گاهی میگفت کارم انجام بشود و حق الزحمه اضافهای هم پرداخت نخواهد شد؛ میگفت حقوقی میدهم که کارها درست انجام شود و اگر نتوانی مدیریت کنی، باید بنشینی و کارها را انجام بدهی. در نهایت هم به این نتیجه رسیدم که پول و شرایط سخت زندگی اهمیت دارد و این جو روانی به من فشار میآورد و آرامش شغلی را از من میگیرد. با این شرایط دو هفته بیشتر نتوانستم دوام بیاورم و تصمیم گرفتم به طور موقت بهعنوان کارمند جدید به مدت کوتاهتری حضور پیدا کنم، تا تصمیم نهایی بگیرم. ۲۲ ام، آغاز دوباره کار بود و واقعا تمامی فضا به نحوی بینظم و شلخته بود. از مراجعه کارکنان به دفتر و ثبت سند و اصلاح اشکالات حسابداری تا ثبتهایی که هنوز در سیستم ثبت نشده بود، همه چیز به هم ریخته بود. با وجود تمایل به ادامه کار و آغاز پروژههای حسابداری، برخوردها و جو شرکت فشار زیادی میآورد. از جمله اتفاقات دیگر این بود که مدیرعامل با من قرارداد سه ماههای با سفته ۲۰۰ میلیون تومان مطرح کرد و با وجود مخالفت من مبنی بر آغاز با یک دوره آزمایشی یک هفتهای تا روشن شدن وضعیت، با فشار، قرارداد و سفته
برای من مصاحبهکننده، سوال اصلی این بود که چگونه نگاه میکنم و چه تجربهای از طراحی گرافیک دارم. در جلسه، از من پرسیدن که آیا والدینم از من راضی هستند و در صورت تماس برای نظر آنها چه میگویند. بعد از آن مرا فرستادند نزد یک خانم که فرم را بررسی کرد و پرسید از من در نرمافزارهای مندرج در فرم، سطح حرفهای یا پایه را چطور میسنجم. پاسخ دادم که این نرمافزارها واقعا انتهای مشخص و پایانناپذیری ندارند و هیچکس نمیتواند ادعایی قطعی داشته باشد. تصورم این بود که معیار ارزیابی در فرم مشخص شده و گزینههایی مانند مقدماتی، پیشرفته و حرفهای وجود دارد. با توجه به تجربهی کار واقعی و پروژههای رسمیای که در کارنامه داشتم، سطح پیشرفته و حرفهای را انتخاب کردم.
شرکت رونیکس دوست داشتم تجربهای واقعی از مصاحبه کارشناس سیستمها و روشها را با شما به اشتراک بگذارم. اولین نکته این بود که سابقه مرتبطی در رزومهام وجود نداشت، اما چون آگهی هیچ اشارهای به نیاز به سابقه کار نکرده بود، با این فرض رزومه را فرستادم چون رشتهام به موضوع مربوط میشد. مصاحبه با تاخیری نسبتا طولانی آغاز شد و پشت میزی نشستیم که عموما نگهبانها کنار آن میایستند. از طرف مقابل هم اطلاعات زیادی درباره موقعیت شغلی درخواستشده وجود نداشت و سؤالات بیشتر به سوابق من مربوط میشد تا بتوانند توضیحاتی که دادم را بررسی کنند. ابتدا فکر کردم هدف، سنجش سطح دانش من است و میخواستند ببینند رزومه تا چه حد با واقعیت مطابقت دارد، اما به مرور فهمیدم که قصدشان مچگیری است. وقتی پاسخهای درست میدادم، خیلی از اوقات با یک لبخند کج یا پوزخند موضوع را عوض میکردند و همان رفتار دوباره تکرار میشد. رفتارشان کاملا مناسب نبود و تا حدی تحقیرآمیز به نظر میرسید. در همان چند دقیقه ابتدایی فهمیدم که اتفاقی با هدف مصاحبه واقعی در کار نیست. جدا از این مسائل، اگر نگاهی به رزومهام میانداختند، احتمالا لازم نبود به مصاحبه حضوری دعوت شوم یا من را معطل کنند، چون روشن بود که سابقه مرتبط ندارم. سوالات ایشان اغلب تکرار میشدند و بهراحتی میشد پاسخها را در رزومه دید: فلان زمینه تا به حال کار نکردید؟ پاسخ دادم چندان با پرسشها همخوانی نداشت، ولی آنها همچنان دنبال پاسخهای خاص میگشتند. در نهایت توانستم تحمل کنم تا زمان جلسه بگذرد و خاتمه یابد. فضای اینجا واقعا حرفهای به نظر نمیرسید. بهنظر من کسبوکاری با ساختار سنتی و سرمایهگذاری زیاد برای ظاهرسازی حرفهای، در عمل چنین محیطی به نمایش گذاشته میشود. اگر چارهای ندارید و مجبورید کار کنید، ممکن است گزینهای به نظر برسد.
فضای مصاحبه برای کارشناس کنترل پروژه شرکت رونیکس به شکلی میگذشت که در بدو ورود ابتدا در لابی از من خواستند فرم استخدام را تکمیل کنم و همانجا حین انتظار، فرایند مصاحبه آغاز شد. مصاحبهکننده که یک زن بودند، شروع کردند به توضیح درباره اهداف شرکت و اینکه چقدر دوست دارند شرکت را بزرگ نشان بدهند. سپس از من پرسیدند تا چه حد با شرکت آشنایم و خواستند درباره سوابقم و تجربههای کاریام صحبت کنم. سوالات معمول منابع انسانی هم تکرار شد؛ اینکه نقاط قوت و ضعفم را بگویم و اینکه چگونه به رفتارهای منشیانه یا فشار کاری پاسخ میدهم، همچنین درباره تمایل یا مقاومت من در مواجهه با موارد مختلف شغلی پرسیدند. بعد از آن به شرایط کاری پرداختند اما توضیحی درباره نتیجهی مصاحبه یا نحوهی اعلام نتیجه ارائه نکردند و گفتند در صورت پذیرش یا رد تماس خواهند گرفت، اما چنین تماسی نگرفتم و این موضوع برایم ناامیدکننده بود. به گفتهی این کاربر، به نظر میرسید که فرایند ارتباطدهی شرکت چندان حرفهای نیست. امیدوارم برای شما هم موفقیتهای بیشتری رقم بخورد.
وقتی به رونیکس برای کار تولیدکننده محتوا به زبان فرانسه مراجعه کردم، به نظر میرسید که آگهی از من میخواست به یکی از زبانهای خارجی تسلط کامل داشته باشم و در عین حال انگلیسی هم مسلط باشم تا بتوانم محتوای متنی تولید کنم.
در ملاقات اول با رونیکس، نظردررسانی از خود شرکت درباره ساختمان شیک و جذاب بود و این نکته به من انگیزه داد. وقتی رزومه را فرستادم، گفتند برای مصاحبه باید ساعت ده بیایم و تا اتمام فرم کار، تقریبا تا یازده و ده دقیقه معطل شدم تا نوبتم برسد. تصور میکردم مصاحبه با یک مدیر ارشد فنی است، اما در ادامه پرسشهایی درباره سوابق و نمونهکارهایم مطرح شد. سپس سیستمی روی میز گذشت تا طراحی صفحه اصلی سایت شرکت را پیاده کنم؛ چیزی که گفتند خبرش قرار است اعلام شود. به جز مدت انتظار، به نظرم فرد ارشد فنی فردی بااحترام و متخصص در کارش بود.
در رونیکس به طور تماموقت کار میکردم و مدت همکاریام کمتر از یک سال بود، که سال آخر کاری من ۱۳۹۹ بود.
ورود به شرکت رونیکس را با ترکیبی از امید و تردید تجربه کردم. مصاحبه فنی آغاز خوبی داشت و با فردی مواجه شدم که رهبر فنی تیم نرمافزار بود؛ رفتارش دوستانه بود، سوالات دقیق و بهجا بود و به نظر میرسید تجربه زیادی دارد. همان روز با مدیر فناوری اطلاعات شرکت هم صحبت کردم و برخوردشان مثبت بود. اما از سمت منابع انسانی، با فردی به نام ریوندی مواجه شدم که حس غرورآمیز و نگاه از بالا به پایین داشت. به نظر میرسید ذهنیتی مایکروسافتگون نسبت به نقش مدیر منابع انسانی به او منتقل شده است. او گرچه دانش فنی زیادی نداشت، اما تمایل داشت سوالات فنی بپرسد. ضمن صحبت درباره نقاط مثبت شرکت، اشارهای به این نکردند که بیمه شرکت بر پایه حقوق پایه محاسبه میشود؛ این نکته را جدی نمیگفتند و به نظر من این نوع توضیح، حقی از پرسنل را نادیده میگیرد. در روز آغاز به کار، تازه رویکردی از جانب تیم منابع انسانی دریافت کردم و مدت وقتی کمی از من گرفتند و تجربهام را کمی پیچیده کردند. این تجربه باعث شد در مصاحبههای بعدی با صراحت و شفافیت بیشتری برخورد کنم تا از همان ابتدای گفتوگو وضوح لازم را به دست آورم.
برای زمانبندی مصاحبه، حتما به موقع حاضر شدم و با وجود حضور تعدادی از داوطلبان از بخشهای مختلف، جلسه دقیقا رأس ساعت انجام شد. در طول مصاحبه با مدیر روابط عمومی شرکت، آقای ریوندی، برخوردی بسیار گرم و بااحترام و پرانرژی داشت. سوالات مطرحشده بهطور حرفهای و هدفمند بودند و نگاهش نسبت به کارمند و فرآیند جذب برایم جالب و دلنشین بود؛ امیدوارم روزی یکی از اعضای این تیم حرفهای باشم.
من در شرکت رونیکس برای موقعیت کارشناس IT رزرو مصاحبه شدم. ابتدا با سرپرست IT و سپس با مدیر تیم IT صحبت کردم و هر دو نفر تسلط خوبی روی موضوع داشتند و مصاحبه به روانی پیش رفت. مرحله بعدی با مدیر منابع انسانی بود؛ به نظر من ایشان چندان حرفهای نبودند، چون در همان آغاز اعلام کردند ساعات کار شرکت از هشت و سی تا هشت عصر است و پنجشنبهها تا ساعت۱۳، و این که اضافهکاری نداریم. از همان برخورد اول یک حس مثبتی نگرفتم و سوال اولیهشان هم بیشتر به مسائل شخصی زندگی و خانواده و همسرم مربوط میشد. در نهایت با مدیر عامل مصاحبه دیگری انجام شد که خوب بود و نتیجه به من اعلام شد: پذیرفته شدم. با این حال به دلیل فاصله دفتر تا منزل و نداشتن مزایای قابل توجه، به فکر گزینههای دیگری افتادم.
با این شرکت گریب و بیثبات روبهرو شدم و حس کردم کارفرمایی که فرمی دقیق و رفتاری حرفهای ندارد را میخواهم دنبال کنم. رزومه و نمونهکارهای من رو از طریق واتساپ برای شرکت فرستادم؛ بعد از چند روز زمان و روز مصاحبه را بهم اعلام کردند و در پایان پیام درخواست کردند در صورت تغییر زمان، اطلاع بدهند. من طبق همان وقت تعیینشده با مراجعه کردم. فرم رزومهای که خودشان ارائه کرده بودند را در لابی پر کردم. نگهبان تماس گرفت و گفت که برای مصاحبه آنجا هستم؛ وقتی قطع کردند، به من گفتند جلسه مدیرعامل طول میکشد و ممکن است معطل شوم. نفس کلام را گرفتم و گفتم من خودم وقت مصاحبه را تعیین نکردم؛ آنها زمان را مشخص کردند و رعایت ادب این بود که در همان ساعت وقتی برای جلسهشون آزاد بود یا حداقل اطلاع بدهند. به نظر من این سیاستهای سطحی و ناکارآمد خیلی از مدیران شرکتهاست که برای استخدام افراد تازهکار وضع میشوند و واقعا آزاردنده است. حتما پیغامم رو به ایشون برسونید و بگید که من هم میفهمم این جلسات گاه صرفا برای تحقیر و بیارزش نشان دادن کارجوست. بعد از اون هم خواستم رزومهای که پر کرده بودم رو پس بگیرم، چون اطلاعات هویتی من بود و هیچ مصاحبهای هم انجام نشده بود. گفتند رزومه رو بهتون نمیدم و پارهاش میکنم؛ و همینجا جلوی چشمم، رزومه رو پاره کردند و عذرخواهی کردند. این رفتار رویایی اولیه شرکت در ارزیابی کارجویان را هم زیر سوال میبرد. این تجربه برای من نشان داد که شرکت تا حدی فاقد الگوی روشن کارآمد برای جذب است و به نظر نمیرسد که به نیازهای واقعی کارجوها پاسخ بدهد.
سلام. من وارد شرکت شدم قرار مصاحبه ساعت ۱۰صبح بود.. خیلی کم وقت میزارن واس مراجعه کننده ها.. تا فرم را پر کردم زمانی طول نکشید.. برای مصاحبه اول حدودا ۱۰دقیقه بعداز پر کردن فرم صدام کردن.. بعد از مصاحبه اول گفتن بشینید صدا میکنیم برای مصاحبه دوم. که حدودا دوساعت طول کشید.من وقت من رو معطل کرد… مصاحبه دوم که انجام شده.. فرم دوم گرفتم. مشخصات اعضای خانواده بود. از ساعت ۱۲تا ساعت ۱۵نشستم تا نوبت بشه.. یعنی سه ساعت وقت آدم رو میگیرن آخرش هم هیچی ب هیچی.. کاشک مسئولین اصلی شرکت این متن ها رو بخونن و رسیدگی کنند.. چرا شرکت به این بزرگی مشکلی به این بزرگی دارد. کلا برای مصاحبه کاری ۵ساعت وقت ی نفر میگیرن. آخرسر هم جواب منفی میدهند. اصلا صحیح نیست.. وسط مصاحبه دوم طرف دنبال خط قرمز شرکت بود.. و زود عصبی میشد. بعد از اینکه ازش سوال میکردیم انگار بهش برمیخورد. روز خوش ممنون وقت گذاشتین خوندین
یه مصاحبه تخصصی با مدیر مالی انجام دادم اوکی بود بعد با منابع انسانی از نظر اونم اوکی بود بعد با مدیر عامل .در کل شرکت بزرگ و داغونی بود شرایطشون خیلی افتضاح بود باید اضافه کار میموندی ولی پولی بابت اضافه کار پرداخت نمیکردن رفتار هم فکر میکردن خدا هستن از بالا به ادمها نگاه میکردن منم حس خوبی نگرفتم نپذیرفتم برم باهاشون همکاری کنم وقتتون روهدر نکین درست شرکته بزرگیه ولی ادمهای عقده ای توش کارمیکنن مدیر عامله یه جور حرف میزنه انگار خداست خیلی منم منم داره برا همچین ادمی میلیارد هم بدن بازم گرونه کار کنی براش ویژگیهایی که براشون مهم بود: اینکه خیلی معطیع باشی هر چی گفتن بگی چشم
من برای مصاحبه دعوت شدم بعد از ۲ هفته سر تایم به شرکت رونیکس رسیدم و بعد از پر کردن مجدد فرم مصاحبه ( پس از چه رزومه ای منو دعوت کردن ) به حراست یا نگهبان انجا بود تحویل دادم و فرمودند صدا میکنند و در لابی تشریف داشته باشد ( خدایی خیلی با احترام رفتار میکردند ) من حدود ۴۵ دقیقه منتظر در لابی شرکت صبر کردم و بعد که اعتراض کردم که من این تایم منتظر هستم گفتند که اقای فلانی در جلسه با مدیر عامل هستند . آخه این درسته اصلا به ارباب رجوع چیزی نمیگویند و طرف رو این مدت تایم زیاد منتظرمی گذارند !!! از اونجایی که من برای خودم شان و شخصیت دارم بهشون انصراف از مصاحبه ام را اعلام و از شرکت رونیکس خارج شدم الان دارم میفهمم که یه روابط عمومی برای شرکتی که فقط ویترین قشنگ داره و اصلا از اصول اولیه ارتباط با احترام به ارباب ارجوع و بیرون از شرکت قایل نیستند و براشون متاسفم واقعا !! من حقیقتا در مورد شرکت رونیکس برای اینکه به مصاحبه دعوت شدم سرچ میکردم که این سایت خوب ” سالپا ” پیدا شد و وقتی باز کردن و قسمت شرکت رونیکس رو خوندم با اگاهی از اینکه اونجا چه رفتاری با مصاحبه شونده ها خواهد شد جالب بود برام که برم و ببینم . اما شرکت عریض و طویل و ویترین قشنگی داره اما اداب و رفتار و احترام حتی به مصاحبه شونده را رعایت نمیکنند و وقت طرف براشون هیچ ارزشی نداره ( بدون اطلاع دادن ۴۵ دقیقه طرف را معطل میکنند ) ویژگیهایی که براشون مهم بود: اونها خودشون اداب اولیه رفتار و شخصیت را رعایت نمیکنند پس نباید هم انتظار داشته باشند دیگران بهشون احترام بگذارند
ی شماره تو همشهری بود ک من به واتس اپش رزومه دادم فرداش رفتم برا مصاحبه.. شرکت اوکی بود ظاهرش اما متوجه شدن کسی میخواد مصاحبه کنه هیچی بارش نیست با اینکه من سابقه فروش تو شرکتای معتبر رو داشتم اول گفت ماسکتو دربیار قیافتو باید ببینم بعد گفت کارای قبلیتو توصیح بده دقیقا چ کردی تا اومدم بگم گفت جزیاتو نگو(خب پس چطو توضیح بدم ؟؟؟) بعد گفت من حرفه ایم یهوام شما فروش نکردی چون ب حرفام گوش نکرد وقتی کارمو دوباره توصیح دادم گفت بله فروش داشتی ولی من حرفه ای میخوام. از خودش گفت ک استاد دانشگاستو از بچگییییی تا الان تو کار فروش بودا????یه چیز خیلی مهم اینه این ادم ۱۲ میلیون خیلی بود براش البته بقول خودش از بچگی تو فروش بود اما نمیدونست ۱۲ تومن پولی نیست الان و میگفت درصد پایینی میتونن اعتماد کنن و ۸ میلیون یا ۱۲ میلیون پول ی دستگاه رو با تلفن بریزن ب حساب???? من تو تجهیزات صنعتی کار کردم کمترین فاکتورها از ۶۰ میلیون شروع میشد تا ۲ .الی ۳ میلیارد بستگی به قطعه ای ک میخواستن داشت…. فک میکردم شرکت رونیکس چون برنده جای پیشرفت داره اما متوجه شدم کارمندش هیچی از فروش نمیدونست و محض اینکه تو این اوضاع حوصلش سر نره اگهی استخدام دادن دور هم شاد باشن
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.