در جلسهٔ نخست، دربارهٔ شرکت و دستاوردهایش حرف زدیم و اینکه چند نفر در تیمش حضور دارند را مرور کردم؛ سپس با کار، وظایف و امکاناتی که ارائه میدهند آشنا شدم. خروجی از آن مصاحبه برایم خیلی دلچسب بود؛ به هیچوجه احساس خستگی یا فشار نکردم و فضای مصاحبه بیشتر شبیه گفتوگویی دوستانه بود. پس از گذراندن مرحلهٔ اول، برای مصاحبهٔ دوم دعوت شدم، جایی که دربارهٔ کارهای پیشینم، 회사های قبلیم و دلیل ترک شرکتها صحبت کردیم و به جزئیات بیشتری رسیدیم. سوالاتی که داشتم را پرسیدم و رفتار تیم پذیرش خیلی محترمانه پاسخ داد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من سالها با محیطهای کاری متفاوت کار کردم و تجربهام از مانا نگر اینطور بود که فضای داخلی شرکت بیشتر به جای کار و صلاحیت، به روابط و چاپلوسی متمایل است. با ورود مدیران ارشد، فضای سازمانی به شکلی ناگفته تغییر میکند و بسیاری تصور میکنند حالا اتفاقات بهتری میافتد و چندنفری به شکلی ممتد در پستها باقی میمانند. در ابتدای کار، به استخدام تعدادی همکار که معمولاً به خاطر ارتباطات یا رفتار خوب با مدیران وارد شرکت میشوند، برخورد کردم. پس از مدتی، گروهی از همکاران که تمرکز اصلیشان روی همکاری و بهرهوری نبود، کمکم در محیط حضور داشتند؛ اما حضور چنین أشخاصی باعث شد فضای کار کمتر روی تخصص و نتیجهگیری متمرکز باشد. پاداشها و حقوقها هم به جای شایستگی، گرهخورده به روابط و نفوذ در سطحهای بالادستی شد. در نهایت، مدیران معاونتها به نظر میرسید از مجموعهای از افراد با رفتارهای با اعتمادبهنفس بالا اما گاه بیدلیل افتخار و تفاوتهای فردی در نظر گرفته میشوند و گویی شیوه ارتباطی بر مبنای رابطه است تا تخصص. بهویژه برخورد با مسئول توسعه منابع انسانی به شکلی رسمی و جدیتر بود که گویی گفتوگو با او نیازمند حساسیت ویژهای است.
در قدم اول اصلا با حراست برج مصاحبه هماهنگ نشده بود و حراست تماس هم نمیگرفت بالاخره با ایمیل ثابت کردم که مصاحبه دارم و گذاشت برم بالا وارد شرکت که شدم هیچ منابع انسانی نیمد که راهنمایی کنه و یک کارشناس مرکز تماس آخر پرسید چیکار دارم و مدیری که قرار بود با من مصاحبه کنه روبه روی من نشسته بود ولی اصلا توجه نکرد و اون کارشناس رفت به منابع انسانی گفت ولی بازم منابع انسانی نیمد بالاخره بعد گذشت 10 دقیقه یک اتاق جلسه خالی شد و وارد اتاق شدم تازه خدمات داشت صندلی هایی که از اتاق برده بودن رو میاورد بعد گذشت 10 مین دیگه یه چایی و آب آوردن ولی هنوز هیچکس نیمده بود خلاصه مصاحبه با این همه تاخیر برگزار شد منابع انسانی و مدیر واحد ، وارد اتاق شدن که منابع انسانی انگار به زور آورده بودنش خلاصه ای از فعالیت های خودم گفتم که مدیر واحد شروعکزد به سوال پرسیدن و جالب اینه که مدیر منابع انسانی هم سوالات منابع انسانی نمی پرسید برای جو دادن به مدیر سوالات تخصصی می پرسید مدیر سوالاتی میپرسید و وقتی سوال پاسخ میدادیم فقط نیت تخریب داشت و خودش هم خیلی چیزها رو اشتباه میگفت ولی قبول نمیکرد کارهایی رو میخواست که نه تو عنوان شغلی بود نه تو تسک های اون شغل و سازمان و خودتون رو تخریب میکرد جای منابع انسانی هم گلدون قرار میدادن فرقی نداشت هیچ تاثیری نداشت حتی در مورد سازمان هم توضیح نداد یک اتاق گرم ، فضای با انرژی منفی ، مدیر بی ادب و علاقه مند به تخریب فعالیت های گذشته و منابع انسانی که نه استایل مرتبی داشت نه وظایفش اومدم بیرون با یک تحقیق که کاش قبل مصاحبه میکردم فهمیدم که جای من نیست
مدیر منابع انسانی به حس تیم توجه میکنه وشنونده خوبی هست،مدیر ارشد فنی هم تیمش خیلی براش مهمه و تیمش حس خوبی دارن از همکاری باهاشون
وقتی وارد بازار کار شدم، این شرکت فرصتهای رشد و پیشرفت زیادی ارائه میدهد. محیطی با چالشهای جذاب، تنوع کار و فناوریهای مختلف است و مخصوصاً اگر سال اول ورودت باشد، تقریباً تجربهی چند ساله را در طول یک سال به دست میآوری. اما اگر سابقهٔ کاری زیادی داری، آن شور و انگیزهٔ اولیه خیلی محسوس نیست. اغلب احساس میکنی درآمدت نسبت به حجم کاری که انجام میدی کم است و مسیر پیشرفت شغلی بهطور مشخص مشخص نیست. قبلاً حقوقها از طریق مذاکره و عملکرد تعیین میشد، اما چند سالی است که برای همه یک مقدار ثابت در نظر میگیرند. مدل حقوق و پاداش بیشتر بر اساس کارانه است؛ برای نمونه اگر پایهٔ حقوقت ماهیانه یک میلیون باشد، همان را دریافت میکنی و پس از سه ماه با ارزیابی مدیر تا سقف دویستوسخت درصدی میتوانی پاداش سهماهه را دریافت کنی— اگر ارزیابی ۱۰۰٪ باشد، در پایان سه ماه عملاً یک میلیون و هشتصد هزار بهصورت یکجا پاداش میگیری. پاداشها برای افرادِ واقعاً خوب قابل دسترسیاند. تنوع موضوعی اینجا باعث میشود نقشِ کارمندِ چندکاربردی خیلی پررنگ باشد و کارها اغلب چندان تخصصی نمیشوند؛ اگر بتوانی مسیر خودت را بسازی و درگیر این تنوع نشوی، وضعیتی مناسب است. فضای باز برای ارائهٔ ایدههای جدید وجود دارد و فرصت تجربهٔ پروژههای مختلف هم پیدا میشه، هرچند همهشون الزاماً به اجرا نمیرسند. جابجاییهای داخلی نسبتاً سخت است اما با تلاش میشود. امکانات و مزایایی که معمولاً شرکتها دارن اینجا هم فراهم است. بهنظرم جذابترین بخش، فرهنگ سازمانی است؛ همکاران اکثر همفکر و همطبقهاند، حاشیههای آزاردهنده کم است و فضای کاری دلپذیر است.
شرکت خوبی نیست.افراد در حال جاسوسی از همدیگر هستن. آدم رو گس لایت میکنن. به خصوص خود مدیر البته با همکاری همسرش.
شرکت ماکسیم یکی از سمی ترین محیط های کاری رو دارد_ من شرکتهای مختلف و زیادی کار کردم و واقعا محیطی غیر حرفه ای تر و سمی تر از ماکسیم ندیدم_ مدیریت به شدت آماتور و غیر حرفه ای _ ساعت کاری زیاد _ کنترل لحظه به لحظه با دوربین_ تایم کاری زیادی _ عدم امکان استفاده از مرخصی ساعتی - امنیت شغلی صفر قرارداد ها یکماه یه یکماه تمدید می شه و راحت اخراجت میکنن هیچ مزایایی نداری جز حقوقت
در این مجموعه احساس فشار روحی زیادی داشتم و از نظر روانی با مشکلاتی روبهرو شدم. هیچ فرصتِ رشد واقعی وجود ندارد و تبلیغاتشان در شبکههای اجتماعی فریبکارانه به نظر میرسد؛ واقعیت کار با چیزی که نشان میدهند تفاوتهای زیادی دارد. نرخ خروج کارکنان بالا است و رفتن افراد به سرعت اتفاق میافتد. ارتقاءها هم غیرمعمول و برخلاف انتظار پیش میآید؛ معمولاً به افراد کمسواد داده میشود تا ضعفِ مدیران و معاونها به چشم نیاید و تهدیدی هم احساس نشود. در نهایت، افراد باسواد و حرفهای نمیتوانند در چنین وضعیتی بمانند و به سطحی از رشد برسند.
تجربه کاری در تهران شیمی — توصیه نمیکنم تجربه من از تهران شیمی در مجموع مثبت نبود و **این مجموعه را برای کار کردن توصیه نمیکنم.** فضای کاری مجموعه را پرحاشیه، پرتنش و فاقد ثبات مدیریتی کافی دیدم. در بسیاری از مواقع، بهجای تمرکز بر کار، فرآیند و نتیجه، حواشی و مسائل مدیریتی بخش قابلتوجهی از انرژی سازمان را به خود اختصاص میدهد. از نظر من، یکی از نقاط ضعف جدی مجموعه، نحوه مواجهه مدیریت ارشد و رویکرد آن در مواجهه با مسائل سازمانی و منابع انسانی است؛ رویکردی که در مواردی حرفهای، شفاف و مبتنی بر اصول مدیریتی به نظر نمیرسد. در حوزه منابع انسانی نیز تجربه من نشان داد که ضعف در تصمیمگیری، ناهماهنگی مدیریتی، عدم ثبات در مواضع و ایجاد فضای بیاعتمادی و غیرحرفه ای میتواند حتی تلاشهای حرفهای و تغییرات مثبتی را که طی سالها برای بهبود فرآیندها و سیستمها ایجاد شده، تحتالشعاع قرار دهد. به نظرم وقتی یک سازمان به جای حفظ و تقویت سرمایه انسانی، اجازه میدهد حاشیه، بیاعتمادی و تصمیمهای غیرشفاف بر فضای کاری غلبه کند، در بلندمدت بیشترین آسیب را خود سازمان میبیند. اگر فرهنگ سازمانی سالم، مدیریت حرفهای، ثبات، شفافیت و فضای کاری کمحاشیه برایتان مهم است، توصیه میکنم قبل از پیوستن به این مجموعه حتماً با کارکنان فعلی و سابق آن صحبت کنید. **بر اساس تجربه شخصی من، تهران شیمی را برای کار کردن توصیه نمیکنم.**
در حال حاضر به عنوان برنامهنویس فولاستک در مجموعهای مشغول به کارم و با آرامشی نسبی در محیط همکاری میکنم. فضای کار دوستانه است و همکاران برخورد مثبت و هماهنگی محکمی دارند؛ همه چیز بهطور مرتب و با طرحریزی دقیق پیش میرود. مدیریت هم بهطور منظم و اصولی عمل میکند؛ مدیر مجموعه واقعاً دانش و فهم بالایی دارد و میداند چه اقداماتی لازم است انجام شود. به طور کلی از این موقعیت راضیام و خوشحال هستم.
برای من که پارهوقت وارد تیم بازاریابی دیجیتال شدم، از همان ماه اول فهمیدم حقوق پرداخت نمیشود و کارها بینظمی دارد. از ابتدا هماهنگی با مدیرعامل را پیگیری کردم و قولِ درست شدن مشکل نقدینگی تا همان هفته داده شد، اما بعدها فهمیدم که چند نفر دیگر هم با همین مشکل مواجهاند و من هم درگیرش شدم. مدام به مدیرعامل مراجعه کردم و هر بار بهانهای مانند نبود روزنامه رسمی، کمبود بودجه یا اینکه من هنوز کاری نکردهام، مطرح میشد و وعدههای «هفته بعد» تکرار میشد. پس از گذشت یک ماه و بیفایده بودن تلاشها، ناچار شدم هشدار دهم که از عدم پرداخت حقوق شکایت میکنم و از قرارداد نبستن هم شکایت خواهم کرد تا پیگیر وزارت کار شوم. بر این تجربه چند نکته بهدست آمد که قبل از پذیرش کار بهتر است بدانید: - هرگز کارتان را بدون قرارداد آغاز نکنید؛ بهانههایی مثل بیماری مسئول منابع انسانی یا کمبود کاغذ و گم شدن مهر شرکت هرگز دلیل قانعکنندهای نیست. - طبق قانون تامین اجتماعی، اگر همزمان برای دو کارفرما کار میکنید، هر کارفرما باید سهم خود را بر همان پایه حقوق پرداخت کند؛ یعنی امکان مطالبه بیمه از هر دو شرکت وجود دارد. - وزارت کار معمولاً از حقوق کارمند پشتیبانی میکند؛ داشتن قرارداد یا حتی چند فیش واریزی از شرکت معمولاً روند پیگیری را سادهتر میکند.
از طریق جاب ویژن رزومه ارسال کردم. بعد دو هفته برای یک ایمیل اومد. یک نظرسنجی که مواردی که داخل رزومه شخصی و رزومه جاب ویژنم بود توش پرسیده شده بود. از طریق ایمیل ارسال شد. در پاسخ ایمیل تشکرم پاسخی دریافت نکردم. ده روز بعد تماس گرفته شد برای مصاحبه. روز مصاحبه متوجه شدم این اولین مرحله مصاحبه هست و با منابع انسانی هست. مصاحبه با وبکم خاموش مسئول منابع انسانی بود و بعد از اشاره به وبکم خاموش باز هم همون روند ادامه دار بود. بعدش هم تماسی با من گرفته تشد یا اطلاع رسانی نشد برای اعلام قبولی یا ردی. در جاب ویژنم اطلاعی داده نشد. مصاحبه گویا سه مرحله ای بود.
جلسه مصاحبه با حدود ۱ ساعت تاخیر شروع شد ، بر خلاف اینکه در آگهی قید شده بود کارشناس حسابداری حقوق و دستمزد، گفته شد که باید تمام کارهای مالی و انجام بدید سوالات مربوط به حوزه مالی درست جواب دادم اما شخص مصاحبه کننده تصمیم گرفت سوالات مربوط به بخش های دیگه رو بیشتر بپرسن خیلی جلسه متشنج و ایشون خیلی استرس میدادن جوری که همونجا حس کردم چقدر کار کردن با همچین آدمی سخته.
شرکت فدک رایان را تجربه کردم. روند استخدام سه مرحله داشت؛ ابتدا در ساختمان اصلی با یک خانم مصاحبه کردم که سوالات معمولی را مطرح کرد، اما وقتی فهمید مهارتهایم را میدانم به سوالات تخصصی رفت. روز بعد از من خواستن در تست ورد و اکسل شرکت کنم؛ سطح کار خیلی ساده بود و فقط مباحث پایهای را میپرسیدند. چند روز بعد به مدیریت منابع انسانی و مدیر بازاریابی معرفی شدم و پاسخهایم را به سوالات نشان دادم، هر بار با پرسش تکمیلیِ چرا؟ که مجبور بودم پاسخ دقیق بدهم. در نهایت گفتند دو روز دیگر تماس میگیرند، اما تماس گرفتند و گفتند صلاحیت ندارم، در حالی که احساس میکردم خوب عمل کردم. بعد از من یک خانم دیگر آمد و با او بحث شد، اما او هم پذیرفته شد؛ دلیل رد من را هیچوقت نفهمیدم. بهکل خلاصه اینکه اگر در مرحله ابتدایی موفق نشوی، نباید خیلی امیدوار بود چون مصاحبهی اصلی سوم است و تصمیمها ممکن است اتفاقی باشد.
مدتی بهعنوان عضو تیم نرمافزار این شرکت فعالیت کردم. با وجود آشنایی با چند همکار مسئولیتپذیر و همراه، تجربه کلی من با ضعف جدی در مدیریت، برنامهریزی، ارتباطات حرفهای، تصمیمگیری فنی، عملکرد منابع انسانی و فرایند پایان همکاری همراه بود. در ابتدای همکاری چند مرتبه افزایش حقوق بهصورت شفاهی وعده داده شد، اما تا پایان همکاری عملی نشد و هیچ توافق مکتوب یا زمانبندی مشخصی نیز ارائه نشد. این تجربه نشان داد که وعدههای شفاهی، حتی در صورت تکرار، جای تعهد مکتوب را نمیگیرند. در طول همکاری، تقریباً تمام تسکها فوری اعلام میشدند. بسیاری از کارهایی که نیازمند تحلیل، طراحی، اولویتبندی و ارزیابی ریسک بودند، بدون زمان کافی برای طیشدن یک فرایند حرفهای مطرح میشدند. بخش زیادی از این فوریتها، در تجربه من، نتیجه نبود برنامهریزی شفاف، مشخصنبودن اولویتها و تصمیمگیری دیرهنگام بود و هزینه آن از زمان شخصی و انرژی اعضای تیم تأمین میشد. پیشنهاد برای بررسی دقیقتر مسئله، ارزیابی راهحلهای جایگزین یا بیان ریسکهای فنی معمولاً تا جایی پذیرفته میشد که اجرای تصمیم مدیر را به تأخیر نیندازد. مدیر مستقیم بیشتر بر انجام دقیق چیزی که گفته بود تأکید داشت، حتی زمانی که نتیجه فنی مناسبی نداشت. این رفتار گاهی به شکل غیرحرفهای، کودکانه و همراه با بیارزش جلوهدادن تلاش انجامشده بروز پیدا میکرد. نقد فنی میتواند صریح و سختگیرانه باشد، اما طعنه، تمسخر و کوچکشمردن فرد یا کار او بازخورد حرفهای نیست. چنین فضایی بهمرور انگیزه، اعتماد و امکان بیان صادقانه مخالفتهای فنی را از بین میبرد. از نظر رشد فنی نیز تجربه مثبتی نداشتم. مدیران برای تحلیل مسائل و ارائه پاسخها تقریباً فقط به ابزارهای هوش مصنوعی متکی بودند و در جایگاه سینیور، دانش یا تجربه فنی قابلتوجهی برای انتقال نداشتند. بنابراین نباید انتظار داشته باشید بهعنوان نیروی سینیور، از مدیران این مجموعه نکته فنی یا حرفهای مهمی یاد بگیرید. در روزهای پایانی، مجموعهای از تغییرات فنی، مستندسازی و انتقال دانش با زمانبندی بسیار فشرده درخواست شد. با وجود درخواست مکتوب من برای مشخصشدن اولویتها، محدوده مسئولیت و خروجیهای مورد انتظار، پاسخ روشن و قابل استنادی ارائه نشد، اما همچنان انتظار تحویل چندین مورد در مدت محدود وجود داشت. برای حل مشکلات چند مرتبه به منابع انسانی مراجعه کردم، اما معمولاً مسئله دوباره به همان مدیر ارجاع داده میشد. در تجربه من، منابع انسانی نقش مؤثری در میانجیگری، ثبت بیطرفانه مشکلات یا ایجاد مسیر امن برای طرح اختلافها ایفا نکرد. در مجموع، این محیط برای افرادی که به دنبال مدیریت حرفهای، برنامهریزی شفاف، گفتوگوی فنی واقعی، رشد از طریق منتورینگ و احترام در محیط کار هستند، انتخاب مناسبی نیست.
وقتی به این شرکت رفتم، از همان ابتدا احساس کردم وضعیت برای مصاحبه جدی نبود. با وجود اینکه رشتهام مرتبط بود و رزومه فرستاده بودم، چون تجربه مشخصی در زمینهی کار مطرح نبود، انتظار داشتم حداقل جلسهای حرفهای برگزار شود. مصاحبه با تاخیر طولانی آغاز شد و در مکانی ساده کنار میز مباحثه برگزار شد که خیلی از نظر حرفهای بودن فاصله داشت. مصاحبهکننده به نظر میآمد اطلاعات دقیقی از موقعیت شغلی ندارد و سوالاتش بیشتر حول سابقهام میگشت. در ابتدا فکر کردم فقط میخواهند سطح دانشم را بسنجند، اما به مرور احساس کردم ممکن است هدف نمایش دادن است و دنبال بهانهای برای نقدن رفتارم باشند. وقتی پاسخهای درست میدادم و گاهی نکتهای را نمیدانستم، با لبخند توهینآمیز یا اخم میگرفتند و سریع موضوع را عوض میکردند و این چرخه تکرار میشد. رفتار کارمند با سطحی از تحقیر همراه بود و از همان چند دقیقه اول مشخص بود که مصاحبه جدی نیست. اگر رزومهام قبل از دعوت بررسی شده بود، حضور حضوری اینقدر طولانی بیفایده نبود زیرا بسیاری از سوالات یا پاسخها در رزومه آمده بود. من هم صرفاً تا پایان تحملش کردم. فضا حرفهای به نظر نمیرسید؛ بهنظر میآید در ظاهر کسبوکار سنتی با ظاهری پر زرق و برق وجود دارد، اما در واقع حرفهای نیست. اگر واقعاً ناچار باشی و گزینهی بهتری نداری، شاید بد نباشه، اما اگر دنبال محیطی حرفهای و مصاحبهی معتبر هستی، به نظر من توصیه نمیکنم.
اششتباه محض واز عمق جان از خودم معذرت کیخوام
شاتل موبایل دومین اپراتور موبایلی است که من در آن کار میکنم. به نظرم تمرکز فوق العاده ای روی نوآوری، تجربه کاربر، یادگیری و استفاده از فناوری های روز دنیا دارن حتی نسبت به MNOها که عملا خیلی محیطشون دولتی است. از اینکه به شاتل موبایل پیوستم خوشحالم. خیلی یادمیگیرم و به نظرم شانس آوردم. راستش. مصاحبه شغلیم هم خیلی رو روال بود. دو جلسه بود با فاصله یک هفته یا دو هفته فکر میکنم. کاملا فنی و کاری و حرفه ای. به حریم شخصی کارکنان هم خیلی احترام گذاشته میشه برعکس محل کار قبلیم راستیاتش.
من چند ماهی به عنوان پیک موتوری در این شرکت کار کردم و تجربهام رو به طور صادقانه مینویسم. در ابتدای کار خیلی با نگرانی شروع کردم، اما به مرور فهمیدم که برخلاف برخی اپها، اینجا امکان نظر دادن سفیرها برای من فعال نبود. وقتی به سطح درآمد مشخصی میرسی، با بهانههای مختلف جریمه میگیری و بدون اینکه خبری بدهند، کسری از درآمد را میزنند. اگر کوچکترین اعتراضی بکنی، تهدیدت میکنند که حسابت را برای همیشه میبندند و حالا دیگر دسترسیای به هیچ جا نداری. به نظر میرسد که برایشان سفیر مهم نیست، فقط به فکر سود خودشان هستند و گویی رفتارها را با لحن بسیار قاطع توجیه میکنند. افرادی که کامنت مثبت میگذارند یا خودشان هستند یا خیلی قابل اعتماد نیستند؛ من هم با چنین رویکردی روبهرو شدم. در نتیجه اگر قصد دارید جوانی و انرژی شغلیتان در این دوران گرانی از دست برود، این برنامه را گزینهی مناسبی نمیبینم. موفق باشید.
من حدود دو سال توی این تیم کار کردم. توی این مدت واقعاً جون کندم و صادقانه بگم احساس میکردم از مدیر مستقیمم خیلی بیشتر از کار سر درمیارم، ولی هر بار که درخواست ارتقای رتبه یا افزایش حقوق میدادیم، با یه بهونه جدید ردش میکردن. انگار قرار بود حقوق ما رو از جیب خودشون بدن. محیط کار بهشدت میکرومنیج بود و مدیرای بالادستی هیچ درک درستی از حجم کار و تسکهایی که روی دوش تیم بود نداشتن. خانم «ی.ش» که از کالسنتر ایرانسل اومده بودن، عملاً کل فضای اسنپفود رو تبدیل کرده بودن به کالسنتر. به نظر من اصلاً شناختی از جنس کار تیمها و نیازهای هر موقعیت شغلی نداشتن و همون مدل مدیریت کالسنتر رو میخواستن همه جا اجرا کنن. از اون طرف، خانم «ی.ر» با یکی از نیروهای خانم تیم رابطه عاطفی داشتن و متأسفانه جو تیم هم از این موضوع تأثیر میگرفت. یعنی واقعاً حس میکردیم کیفیت روز کاری ما بستگی داره به اینکه این دو نفر با هم خوب باشن یا نه. اگر رابطهشون خوب بود، شرایط برای بقیه هم بهتر بود و اگر بینشون مشکلی پیش میاومد، کل تیم باید تاوانش رو میداد. به نظرم این اصلاً رفتار حرفهای نبود. یه نیروی دیگه هم آورده بودن که از نظر توانایی واقعاً عملکرد قابل قبولی نداشت، ولی چون با رابطه و پارتی اومده بود، حقوقش از خیلی از آدمهای باسابقه و زحمتکش تیم بیشتر بود. این حجم از بیعدالتی واقعاً اعصاب همه رو خرد کرده بود. در کل، برخورد بعضی از مدیرها با نیروها اصلاً محترمانه نبود. خیلی وقتها با لحن تحقیرآمیز حرف میزدن و جوری رفتار میکردن که انگار نه همکارشون، بلکه بردهشون هستی و باید بدون هیچ حرفی فقط دستور اجرا کنی. اگر بخوام تجربهم رو توی یه جمله خلاصه کنم، میگم کار کردن توی تیم Key Account اسنپفود از نظر روحی یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. اگر برای اعصاب، آرامش و سلامت روانت ارزش قائلی، قبل از اینکه وارد این تیم بشی، حتماً خوب تحقیق کن و فقط به اسم برند اعتماد نکن.
در جلسهٔ نخست، دربارهٔ شرکت و دستاوردهایش حرف زدیم و اینکه چند نفر در تیمش حضور دارند را مرور کردم؛ سپس با کار، وظایف و امکاناتی که ارائه میدهند آشنا شدم. خروجی از آن مصاحبه برایم خیلی دلچسب بود؛ به هیچوجه احساس خستگی یا فشار نکردم و فضای مصاحبه بیشتر شبیه گفتوگویی دوستانه بود. پس از گذراندن مرحلهٔ اول، برای مصاحبهٔ دوم دعوت شدم، جایی که دربارهٔ کارهای پیشینم، 회사های قبلیم و دلیل ترک شرکتها صحبت کردیم و به جزئیات بیشتری رسیدیم. سوالاتی که داشتم را پرسیدم و رفتار تیم پذیرش خیلی محترمانه پاسخ داد.
من سالها با محیطهای کاری متفاوت کار کردم و تجربهام از مانا نگر اینطور بود که فضای داخلی شرکت بیشتر به جای کار و صلاحیت، به روابط و چاپلوسی متمایل است. با ورود مدیران ارشد، فضای سازمانی به شکلی ناگفته تغییر میکند و بسیاری تصور میکنند حالا اتفاقات بهتری میافتد و چندنفری به شکلی ممتد در پستها باقی میمانند. در ابتدای کار، به استخدام تعدادی همکار که معمولاً به خاطر ارتباطات یا رفتار خوب با مدیران وارد شرکت میشوند، برخورد کردم. پس از مدتی، گروهی از همکاران که تمرکز اصلیشان روی همکاری و بهرهوری نبود، کمکم در محیط حضور داشتند؛ اما حضور چنین أشخاصی باعث شد فضای کار کمتر روی تخصص و نتیجهگیری متمرکز باشد. پاداشها و حقوقها هم به جای شایستگی، گرهخورده به روابط و نفوذ در سطحهای بالادستی شد. در نهایت، مدیران معاونتها به نظر میرسید از مجموعهای از افراد با رفتارهای با اعتمادبهنفس بالا اما گاه بیدلیل افتخار و تفاوتهای فردی در نظر گرفته میشوند و گویی شیوه ارتباطی بر مبنای رابطه است تا تخصص. بهویژه برخورد با مسئول توسعه منابع انسانی به شکلی رسمی و جدیتر بود که گویی گفتوگو با او نیازمند حساسیت ویژهای است.
در قدم اول اصلا با حراست برج مصاحبه هماهنگ نشده بود و حراست تماس هم نمیگرفت بالاخره با ایمیل ثابت کردم که مصاحبه دارم و گذاشت برم بالا وارد شرکت که شدم هیچ منابع انسانی نیمد که راهنمایی کنه و یک کارشناس مرکز تماس آخر پرسید چیکار دارم و مدیری که قرار بود با من مصاحبه کنه روبه روی من نشسته بود ولی اصلا توجه نکرد و اون کارشناس رفت به منابع انسانی گفت ولی بازم منابع انسانی نیمد بالاخره بعد گذشت 10 دقیقه یک اتاق جلسه خالی شد و وارد اتاق شدم تازه خدمات داشت صندلی هایی که از اتاق برده بودن رو میاورد بعد گذشت 10 مین دیگه یه چایی و آب آوردن ولی هنوز هیچکس نیمده بود خلاصه مصاحبه با این همه تاخیر برگزار شد منابع انسانی و مدیر واحد ، وارد اتاق شدن که منابع انسانی انگار به زور آورده بودنش خلاصه ای از فعالیت های خودم گفتم که مدیر واحد شروعکزد به سوال پرسیدن و جالب اینه که مدیر منابع انسانی هم سوالات منابع انسانی نمی پرسید برای جو دادن به مدیر سوالات تخصصی می پرسید مدیر سوالاتی میپرسید و وقتی سوال پاسخ میدادیم فقط نیت تخریب داشت و خودش هم خیلی چیزها رو اشتباه میگفت ولی قبول نمیکرد کارهایی رو میخواست که نه تو عنوان شغلی بود نه تو تسک های اون شغل و سازمان و خودتون رو تخریب میکرد جای منابع انسانی هم گلدون قرار میدادن فرقی نداشت هیچ تاثیری نداشت حتی در مورد سازمان هم توضیح نداد یک اتاق گرم ، فضای با انرژی منفی ، مدیر بی ادب و علاقه مند به تخریب فعالیت های گذشته و منابع انسانی که نه استایل مرتبی داشت نه وظایفش اومدم بیرون با یک تحقیق که کاش قبل مصاحبه میکردم فهمیدم که جای من نیست
مدیر منابع انسانی به حس تیم توجه میکنه وشنونده خوبی هست،مدیر ارشد فنی هم تیمش خیلی براش مهمه و تیمش حس خوبی دارن از همکاری باهاشون
وقتی وارد بازار کار شدم، این شرکت فرصتهای رشد و پیشرفت زیادی ارائه میدهد. محیطی با چالشهای جذاب، تنوع کار و فناوریهای مختلف است و مخصوصاً اگر سال اول ورودت باشد، تقریباً تجربهی چند ساله را در طول یک سال به دست میآوری. اما اگر سابقهٔ کاری زیادی داری، آن شور و انگیزهٔ اولیه خیلی محسوس نیست. اغلب احساس میکنی درآمدت نسبت به حجم کاری که انجام میدی کم است و مسیر پیشرفت شغلی بهطور مشخص مشخص نیست. قبلاً حقوقها از طریق مذاکره و عملکرد تعیین میشد، اما چند سالی است که برای همه یک مقدار ثابت در نظر میگیرند. مدل حقوق و پاداش بیشتر بر اساس کارانه است؛ برای نمونه اگر پایهٔ حقوقت ماهیانه یک میلیون باشد، همان را دریافت میکنی و پس از سه ماه با ارزیابی مدیر تا سقف دویستوسخت درصدی میتوانی پاداش سهماهه را دریافت کنی— اگر ارزیابی ۱۰۰٪ باشد، در پایان سه ماه عملاً یک میلیون و هشتصد هزار بهصورت یکجا پاداش میگیری. پاداشها برای افرادِ واقعاً خوب قابل دسترسیاند. تنوع موضوعی اینجا باعث میشود نقشِ کارمندِ چندکاربردی خیلی پررنگ باشد و کارها اغلب چندان تخصصی نمیشوند؛ اگر بتوانی مسیر خودت را بسازی و درگیر این تنوع نشوی، وضعیتی مناسب است. فضای باز برای ارائهٔ ایدههای جدید وجود دارد و فرصت تجربهٔ پروژههای مختلف هم پیدا میشه، هرچند همهشون الزاماً به اجرا نمیرسند. جابجاییهای داخلی نسبتاً سخت است اما با تلاش میشود. امکانات و مزایایی که معمولاً شرکتها دارن اینجا هم فراهم است. بهنظرم جذابترین بخش، فرهنگ سازمانی است؛ همکاران اکثر همفکر و همطبقهاند، حاشیههای آزاردهنده کم است و فضای کاری دلپذیر است.
شرکت خوبی نیست.افراد در حال جاسوسی از همدیگر هستن. آدم رو گس لایت میکنن. به خصوص خود مدیر البته با همکاری همسرش.
شرکت ماکسیم یکی از سمی ترین محیط های کاری رو دارد_ من شرکتهای مختلف و زیادی کار کردم و واقعا محیطی غیر حرفه ای تر و سمی تر از ماکسیم ندیدم_ مدیریت به شدت آماتور و غیر حرفه ای _ ساعت کاری زیاد _ کنترل لحظه به لحظه با دوربین_ تایم کاری زیادی _ عدم امکان استفاده از مرخصی ساعتی - امنیت شغلی صفر قرارداد ها یکماه یه یکماه تمدید می شه و راحت اخراجت میکنن هیچ مزایایی نداری جز حقوقت
در این مجموعه احساس فشار روحی زیادی داشتم و از نظر روانی با مشکلاتی روبهرو شدم. هیچ فرصتِ رشد واقعی وجود ندارد و تبلیغاتشان در شبکههای اجتماعی فریبکارانه به نظر میرسد؛ واقعیت کار با چیزی که نشان میدهند تفاوتهای زیادی دارد. نرخ خروج کارکنان بالا است و رفتن افراد به سرعت اتفاق میافتد. ارتقاءها هم غیرمعمول و برخلاف انتظار پیش میآید؛ معمولاً به افراد کمسواد داده میشود تا ضعفِ مدیران و معاونها به چشم نیاید و تهدیدی هم احساس نشود. در نهایت، افراد باسواد و حرفهای نمیتوانند در چنین وضعیتی بمانند و به سطحی از رشد برسند.
تجربه کاری در تهران شیمی — توصیه نمیکنم تجربه من از تهران شیمی در مجموع مثبت نبود و **این مجموعه را برای کار کردن توصیه نمیکنم.** فضای کاری مجموعه را پرحاشیه، پرتنش و فاقد ثبات مدیریتی کافی دیدم. در بسیاری از مواقع، بهجای تمرکز بر کار، فرآیند و نتیجه، حواشی و مسائل مدیریتی بخش قابلتوجهی از انرژی سازمان را به خود اختصاص میدهد. از نظر من، یکی از نقاط ضعف جدی مجموعه، نحوه مواجهه مدیریت ارشد و رویکرد آن در مواجهه با مسائل سازمانی و منابع انسانی است؛ رویکردی که در مواردی حرفهای، شفاف و مبتنی بر اصول مدیریتی به نظر نمیرسد. در حوزه منابع انسانی نیز تجربه من نشان داد که ضعف در تصمیمگیری، ناهماهنگی مدیریتی، عدم ثبات در مواضع و ایجاد فضای بیاعتمادی و غیرحرفه ای میتواند حتی تلاشهای حرفهای و تغییرات مثبتی را که طی سالها برای بهبود فرآیندها و سیستمها ایجاد شده، تحتالشعاع قرار دهد. به نظرم وقتی یک سازمان به جای حفظ و تقویت سرمایه انسانی، اجازه میدهد حاشیه، بیاعتمادی و تصمیمهای غیرشفاف بر فضای کاری غلبه کند، در بلندمدت بیشترین آسیب را خود سازمان میبیند. اگر فرهنگ سازمانی سالم، مدیریت حرفهای، ثبات، شفافیت و فضای کاری کمحاشیه برایتان مهم است، توصیه میکنم قبل از پیوستن به این مجموعه حتماً با کارکنان فعلی و سابق آن صحبت کنید. **بر اساس تجربه شخصی من، تهران شیمی را برای کار کردن توصیه نمیکنم.**
در حال حاضر به عنوان برنامهنویس فولاستک در مجموعهای مشغول به کارم و با آرامشی نسبی در محیط همکاری میکنم. فضای کار دوستانه است و همکاران برخورد مثبت و هماهنگی محکمی دارند؛ همه چیز بهطور مرتب و با طرحریزی دقیق پیش میرود. مدیریت هم بهطور منظم و اصولی عمل میکند؛ مدیر مجموعه واقعاً دانش و فهم بالایی دارد و میداند چه اقداماتی لازم است انجام شود. به طور کلی از این موقعیت راضیام و خوشحال هستم.
برای من که پارهوقت وارد تیم بازاریابی دیجیتال شدم، از همان ماه اول فهمیدم حقوق پرداخت نمیشود و کارها بینظمی دارد. از ابتدا هماهنگی با مدیرعامل را پیگیری کردم و قولِ درست شدن مشکل نقدینگی تا همان هفته داده شد، اما بعدها فهمیدم که چند نفر دیگر هم با همین مشکل مواجهاند و من هم درگیرش شدم. مدام به مدیرعامل مراجعه کردم و هر بار بهانهای مانند نبود روزنامه رسمی، کمبود بودجه یا اینکه من هنوز کاری نکردهام، مطرح میشد و وعدههای «هفته بعد» تکرار میشد. پس از گذشت یک ماه و بیفایده بودن تلاشها، ناچار شدم هشدار دهم که از عدم پرداخت حقوق شکایت میکنم و از قرارداد نبستن هم شکایت خواهم کرد تا پیگیر وزارت کار شوم. بر این تجربه چند نکته بهدست آمد که قبل از پذیرش کار بهتر است بدانید: - هرگز کارتان را بدون قرارداد آغاز نکنید؛ بهانههایی مثل بیماری مسئول منابع انسانی یا کمبود کاغذ و گم شدن مهر شرکت هرگز دلیل قانعکنندهای نیست. - طبق قانون تامین اجتماعی، اگر همزمان برای دو کارفرما کار میکنید، هر کارفرما باید سهم خود را بر همان پایه حقوق پرداخت کند؛ یعنی امکان مطالبه بیمه از هر دو شرکت وجود دارد. - وزارت کار معمولاً از حقوق کارمند پشتیبانی میکند؛ داشتن قرارداد یا حتی چند فیش واریزی از شرکت معمولاً روند پیگیری را سادهتر میکند.
از طریق جاب ویژن رزومه ارسال کردم. بعد دو هفته برای یک ایمیل اومد. یک نظرسنجی که مواردی که داخل رزومه شخصی و رزومه جاب ویژنم بود توش پرسیده شده بود. از طریق ایمیل ارسال شد. در پاسخ ایمیل تشکرم پاسخی دریافت نکردم. ده روز بعد تماس گرفته شد برای مصاحبه. روز مصاحبه متوجه شدم این اولین مرحله مصاحبه هست و با منابع انسانی هست. مصاحبه با وبکم خاموش مسئول منابع انسانی بود و بعد از اشاره به وبکم خاموش باز هم همون روند ادامه دار بود. بعدش هم تماسی با من گرفته تشد یا اطلاع رسانی نشد برای اعلام قبولی یا ردی. در جاب ویژنم اطلاعی داده نشد. مصاحبه گویا سه مرحله ای بود.
جلسه مصاحبه با حدود ۱ ساعت تاخیر شروع شد ، بر خلاف اینکه در آگهی قید شده بود کارشناس حسابداری حقوق و دستمزد، گفته شد که باید تمام کارهای مالی و انجام بدید سوالات مربوط به حوزه مالی درست جواب دادم اما شخص مصاحبه کننده تصمیم گرفت سوالات مربوط به بخش های دیگه رو بیشتر بپرسن خیلی جلسه متشنج و ایشون خیلی استرس میدادن جوری که همونجا حس کردم چقدر کار کردن با همچین آدمی سخته.
شرکت فدک رایان را تجربه کردم. روند استخدام سه مرحله داشت؛ ابتدا در ساختمان اصلی با یک خانم مصاحبه کردم که سوالات معمولی را مطرح کرد، اما وقتی فهمید مهارتهایم را میدانم به سوالات تخصصی رفت. روز بعد از من خواستن در تست ورد و اکسل شرکت کنم؛ سطح کار خیلی ساده بود و فقط مباحث پایهای را میپرسیدند. چند روز بعد به مدیریت منابع انسانی و مدیر بازاریابی معرفی شدم و پاسخهایم را به سوالات نشان دادم، هر بار با پرسش تکمیلیِ چرا؟ که مجبور بودم پاسخ دقیق بدهم. در نهایت گفتند دو روز دیگر تماس میگیرند، اما تماس گرفتند و گفتند صلاحیت ندارم، در حالی که احساس میکردم خوب عمل کردم. بعد از من یک خانم دیگر آمد و با او بحث شد، اما او هم پذیرفته شد؛ دلیل رد من را هیچوقت نفهمیدم. بهکل خلاصه اینکه اگر در مرحله ابتدایی موفق نشوی، نباید خیلی امیدوار بود چون مصاحبهی اصلی سوم است و تصمیمها ممکن است اتفاقی باشد.
مدتی بهعنوان عضو تیم نرمافزار این شرکت فعالیت کردم. با وجود آشنایی با چند همکار مسئولیتپذیر و همراه، تجربه کلی من با ضعف جدی در مدیریت، برنامهریزی، ارتباطات حرفهای، تصمیمگیری فنی، عملکرد منابع انسانی و فرایند پایان همکاری همراه بود. در ابتدای همکاری چند مرتبه افزایش حقوق بهصورت شفاهی وعده داده شد، اما تا پایان همکاری عملی نشد و هیچ توافق مکتوب یا زمانبندی مشخصی نیز ارائه نشد. این تجربه نشان داد که وعدههای شفاهی، حتی در صورت تکرار، جای تعهد مکتوب را نمیگیرند. در طول همکاری، تقریباً تمام تسکها فوری اعلام میشدند. بسیاری از کارهایی که نیازمند تحلیل، طراحی، اولویتبندی و ارزیابی ریسک بودند، بدون زمان کافی برای طیشدن یک فرایند حرفهای مطرح میشدند. بخش زیادی از این فوریتها، در تجربه من، نتیجه نبود برنامهریزی شفاف، مشخصنبودن اولویتها و تصمیمگیری دیرهنگام بود و هزینه آن از زمان شخصی و انرژی اعضای تیم تأمین میشد. پیشنهاد برای بررسی دقیقتر مسئله، ارزیابی راهحلهای جایگزین یا بیان ریسکهای فنی معمولاً تا جایی پذیرفته میشد که اجرای تصمیم مدیر را به تأخیر نیندازد. مدیر مستقیم بیشتر بر انجام دقیق چیزی که گفته بود تأکید داشت، حتی زمانی که نتیجه فنی مناسبی نداشت. این رفتار گاهی به شکل غیرحرفهای، کودکانه و همراه با بیارزش جلوهدادن تلاش انجامشده بروز پیدا میکرد. نقد فنی میتواند صریح و سختگیرانه باشد، اما طعنه، تمسخر و کوچکشمردن فرد یا کار او بازخورد حرفهای نیست. چنین فضایی بهمرور انگیزه، اعتماد و امکان بیان صادقانه مخالفتهای فنی را از بین میبرد. از نظر رشد فنی نیز تجربه مثبتی نداشتم. مدیران برای تحلیل مسائل و ارائه پاسخها تقریباً فقط به ابزارهای هوش مصنوعی متکی بودند و در جایگاه سینیور، دانش یا تجربه فنی قابلتوجهی برای انتقال نداشتند. بنابراین نباید انتظار داشته باشید بهعنوان نیروی سینیور، از مدیران این مجموعه نکته فنی یا حرفهای مهمی یاد بگیرید. در روزهای پایانی، مجموعهای از تغییرات فنی، مستندسازی و انتقال دانش با زمانبندی بسیار فشرده درخواست شد. با وجود درخواست مکتوب من برای مشخصشدن اولویتها، محدوده مسئولیت و خروجیهای مورد انتظار، پاسخ روشن و قابل استنادی ارائه نشد، اما همچنان انتظار تحویل چندین مورد در مدت محدود وجود داشت. برای حل مشکلات چند مرتبه به منابع انسانی مراجعه کردم، اما معمولاً مسئله دوباره به همان مدیر ارجاع داده میشد. در تجربه من، منابع انسانی نقش مؤثری در میانجیگری، ثبت بیطرفانه مشکلات یا ایجاد مسیر امن برای طرح اختلافها ایفا نکرد. در مجموع، این محیط برای افرادی که به دنبال مدیریت حرفهای، برنامهریزی شفاف، گفتوگوی فنی واقعی، رشد از طریق منتورینگ و احترام در محیط کار هستند، انتخاب مناسبی نیست.
وقتی به این شرکت رفتم، از همان ابتدا احساس کردم وضعیت برای مصاحبه جدی نبود. با وجود اینکه رشتهام مرتبط بود و رزومه فرستاده بودم، چون تجربه مشخصی در زمینهی کار مطرح نبود، انتظار داشتم حداقل جلسهای حرفهای برگزار شود. مصاحبه با تاخیر طولانی آغاز شد و در مکانی ساده کنار میز مباحثه برگزار شد که خیلی از نظر حرفهای بودن فاصله داشت. مصاحبهکننده به نظر میآمد اطلاعات دقیقی از موقعیت شغلی ندارد و سوالاتش بیشتر حول سابقهام میگشت. در ابتدا فکر کردم فقط میخواهند سطح دانشم را بسنجند، اما به مرور احساس کردم ممکن است هدف نمایش دادن است و دنبال بهانهای برای نقدن رفتارم باشند. وقتی پاسخهای درست میدادم و گاهی نکتهای را نمیدانستم، با لبخند توهینآمیز یا اخم میگرفتند و سریع موضوع را عوض میکردند و این چرخه تکرار میشد. رفتار کارمند با سطحی از تحقیر همراه بود و از همان چند دقیقه اول مشخص بود که مصاحبه جدی نیست. اگر رزومهام قبل از دعوت بررسی شده بود، حضور حضوری اینقدر طولانی بیفایده نبود زیرا بسیاری از سوالات یا پاسخها در رزومه آمده بود. من هم صرفاً تا پایان تحملش کردم. فضا حرفهای به نظر نمیرسید؛ بهنظر میآید در ظاهر کسبوکار سنتی با ظاهری پر زرق و برق وجود دارد، اما در واقع حرفهای نیست. اگر واقعاً ناچار باشی و گزینهی بهتری نداری، شاید بد نباشه، اما اگر دنبال محیطی حرفهای و مصاحبهی معتبر هستی، به نظر من توصیه نمیکنم.
اششتباه محض واز عمق جان از خودم معذرت کیخوام
شاتل موبایل دومین اپراتور موبایلی است که من در آن کار میکنم. به نظرم تمرکز فوق العاده ای روی نوآوری، تجربه کاربر، یادگیری و استفاده از فناوری های روز دنیا دارن حتی نسبت به MNOها که عملا خیلی محیطشون دولتی است. از اینکه به شاتل موبایل پیوستم خوشحالم. خیلی یادمیگیرم و به نظرم شانس آوردم. راستش. مصاحبه شغلیم هم خیلی رو روال بود. دو جلسه بود با فاصله یک هفته یا دو هفته فکر میکنم. کاملا فنی و کاری و حرفه ای. به حریم شخصی کارکنان هم خیلی احترام گذاشته میشه برعکس محل کار قبلیم راستیاتش.
من چند ماهی به عنوان پیک موتوری در این شرکت کار کردم و تجربهام رو به طور صادقانه مینویسم. در ابتدای کار خیلی با نگرانی شروع کردم، اما به مرور فهمیدم که برخلاف برخی اپها، اینجا امکان نظر دادن سفیرها برای من فعال نبود. وقتی به سطح درآمد مشخصی میرسی، با بهانههای مختلف جریمه میگیری و بدون اینکه خبری بدهند، کسری از درآمد را میزنند. اگر کوچکترین اعتراضی بکنی، تهدیدت میکنند که حسابت را برای همیشه میبندند و حالا دیگر دسترسیای به هیچ جا نداری. به نظر میرسد که برایشان سفیر مهم نیست، فقط به فکر سود خودشان هستند و گویی رفتارها را با لحن بسیار قاطع توجیه میکنند. افرادی که کامنت مثبت میگذارند یا خودشان هستند یا خیلی قابل اعتماد نیستند؛ من هم با چنین رویکردی روبهرو شدم. در نتیجه اگر قصد دارید جوانی و انرژی شغلیتان در این دوران گرانی از دست برود، این برنامه را گزینهی مناسبی نمیبینم. موفق باشید.
من حدود دو سال توی این تیم کار کردم. توی این مدت واقعاً جون کندم و صادقانه بگم احساس میکردم از مدیر مستقیمم خیلی بیشتر از کار سر درمیارم، ولی هر بار که درخواست ارتقای رتبه یا افزایش حقوق میدادیم، با یه بهونه جدید ردش میکردن. انگار قرار بود حقوق ما رو از جیب خودشون بدن. محیط کار بهشدت میکرومنیج بود و مدیرای بالادستی هیچ درک درستی از حجم کار و تسکهایی که روی دوش تیم بود نداشتن. خانم «ی.ش» که از کالسنتر ایرانسل اومده بودن، عملاً کل فضای اسنپفود رو تبدیل کرده بودن به کالسنتر. به نظر من اصلاً شناختی از جنس کار تیمها و نیازهای هر موقعیت شغلی نداشتن و همون مدل مدیریت کالسنتر رو میخواستن همه جا اجرا کنن. از اون طرف، خانم «ی.ر» با یکی از نیروهای خانم تیم رابطه عاطفی داشتن و متأسفانه جو تیم هم از این موضوع تأثیر میگرفت. یعنی واقعاً حس میکردیم کیفیت روز کاری ما بستگی داره به اینکه این دو نفر با هم خوب باشن یا نه. اگر رابطهشون خوب بود، شرایط برای بقیه هم بهتر بود و اگر بینشون مشکلی پیش میاومد، کل تیم باید تاوانش رو میداد. به نظرم این اصلاً رفتار حرفهای نبود. یه نیروی دیگه هم آورده بودن که از نظر توانایی واقعاً عملکرد قابل قبولی نداشت، ولی چون با رابطه و پارتی اومده بود، حقوقش از خیلی از آدمهای باسابقه و زحمتکش تیم بیشتر بود. این حجم از بیعدالتی واقعاً اعصاب همه رو خرد کرده بود. در کل، برخورد بعضی از مدیرها با نیروها اصلاً محترمانه نبود. خیلی وقتها با لحن تحقیرآمیز حرف میزدن و جوری رفتار میکردن که انگار نه همکارشون، بلکه بردهشون هستی و باید بدون هیچ حرفی فقط دستور اجرا کنی. اگر بخوام تجربهم رو توی یه جمله خلاصه کنم، میگم کار کردن توی تیم Key Account اسنپفود از نظر روحی یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. اگر برای اعصاب، آرامش و سلامت روانت ارزش قائلی، قبل از اینکه وارد این تیم بشی، حتماً خوب تحقیق کن و فقط به اسم برند اعتماد نکن.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.