من در ‘گرافیک’ تجارت مجازی اوکسین بصورت تمام وقت و به مدت کمتر از یکسال کار کردم و آخرین سال همکاری من ۱۳۹۸ بوده.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
درکل رفتار بعضی از تیمهای استخدامی زیرسوال است و من از این تجربه انتظار حرفهایتری داشتم. برخورد اولیه با من خیلی سادهانگارانه بود: تماس گرفتند و گفتند برای مصاحبه وقتی تعیین میکنیم، گفتم باشه. بعد گفتند فردا ساعت دو خوب است؛ من هم قبول کردم و در پیامک همان زمان را تأیید کردند. اما همان روز، پیام آمد که هستی؟ من گفتم که بهتر است برنامهریزی دقیقتر باشد و نسخه سایت و ایمیل و لینک میتینگ هم از قبل فرستاده شود تا پروسه منظمتر باشد. از طرف مقابل کمی بیاحترامی احساس کردم و توضیح دادم که سیستم فعلی دیجیتال مارکترها به این بینظمیها عادت کرده و بهخاطر فشارها و کمبود بودجه، ارتباطات گاهی ناهموار است. همچنان که با هم صحبت میکردیم، دیدم شخص مقابل سیستم اسکایپ را روشن کرده اما مکالمه بهطور ناگهانی قطع شد و دیگر نتوانستیم ادامه بدهیم. آن طرف مقابل هم نمیدانست چه بگوید و من هم در حالت سردرگمی بودم. به نظر میرسید که تنها سوالهای سطحی میپرسیدند و هیچ توضیح یا تمهید خاصی ارائه نمیشد. در نهایت فرصت را از دست دادم و احساس کردم که این افراد با وجود بحران کووید، بودجه و حس اینگونه تیمها آسیبپذیر است و ممکن است استانداردهای لازم را رعایت نکنند. نتیجه این تجربه به نظرم نشانهای بود از این که خودروهای استارتاپی در بحران کرونا شاید بهطور واقعی ارزیابی نشوند و همچنان منابع و زمان من تلف میشود. امیدوارم در آینده کرونا به پایان برسد تا واقعیت عملکرد بعضی از استارتاپها مشخصتر شود.
برای من تجربه استخدام در این شرکت به شکل خیلی خوب و بدون استرس بود. خیلی زود با من تماس گرفتند و بعد از ارسال رزومه، برای هماهنگی مصاحبه دو تاریخ و زمان پیشنهادی ارائه شد و امکان پیشنهاد دیگری هم وجود داشت. جلسه اول با سرپرست تیم برگزار شد و درباره سوابق کاریام سوال شد؛ توضیحاتم را به شکل کامل ارائه دادم و فضای گفتوگو نسبتا دوستانه بود. سپس مسئول منابع انسانی مراجعه کرد تا درباره شرکت و عملکردش توضیح بدهد. در جلسه دوم با مدیر فنی، فضایی صمیمی حاکم بود و یک بازنگری تحلیلی از سوابق من و آینده مسیر حرفهایام ارائه شد؛ در مورد تکنولوژیهای روز هم صحبت کردیم. پس از آن دوباره با همکاران منابع انسانی جلسه داشتم تا برآوردهای حقوقی را بشنوم و نظر من را بپرسم. قرار شد پس از جمعبندی، پیشنهاد نهایی ارسال شود. جو همهجا آرام و مهربان بود و امروز اولین روز کاری من در این شرکت است.
در ابتدای مصاحبه فرمهایی داده بودند که تمام رزومهام را دوباره در آنها وارد کنم و پس از آن سه دور آزمون واحد از واحد منابع انسانی درخواست شد که کامل کنم؛ بیش از چهل دقیقه طول کشید. بعضی سوالات بیربط بود مثل اینکه هفته قبل سردرد داشتید یا نه و غیره. پرینتر به لپتاپ وصل نمیشد و چهارساعته معطل بودم تا کسی که نمیدانم سمتشان چیست مشکل را حل کند؛ هر قدر هم همکارشان گفت لطفا این را بررسی کنید، توجهی نمیشد و فقط با دست خودشان رفتار میکردند. واقعا بینظم به نظر میرسیدند. مصاحبه هم حدود چهل تا پنجاه دقیقه طول کشید و سوال فنی خاصی مطرح نشد. مدیر منابع انسانی با لطافت رفتار میکرد اما مدیر فناوری رفتاری نسبتا نامطلوب داشت؛ به دیوار خیره بود، دستها و پاها را تکان میداد و مدام به گوشی خود چشم میدوخت. راستش اگر خودم رزومهام را ارسال نکرده بودم معلوم نبود رفتارشان چگونه بود. آنها خودشان هم سوال میپرسیدند و وقتی داشتم توضیح میدادم، خیلی وسط حرفم میپریدند. اصرار زیادی داشتند نشان بدهند اینجا فقط ایشان رئیسی است و هیچ کس دیگری حق حرف زدن ندارد. به عنوان نمونه میگفتند باید شش صبح اینجا حاضر باشی و یا تا هر زمان که کار ادامه دارد بمانید؛ مدیریتی که به نظر میرسید پادگانی است. همه دنبال نیرویی بودند که طولانیمدت بماند و ایشان هم در همان اول میگفتند دو سال دیگر که بروید، کلی کار یاد میگیرید؛ اگر من کار را دوست ندارم یا انجام نمیدهم، اینجا چنین کارهایی وجود ندارد. احساس من این بود که نیروها همواره باید سکوت و چشمبهراه باشند و به حرفها پاسخ ندهند. تعادل بین کار و زندگی در این شرکت ارزش چندانی ندارد؛ کارکنانشان هم تا هفت یا هشت شب میماندند و احساس میکردم اضافهکاری اجباری است. به طور کلی توصیه نمیکنم.
در تجربهام از این شرکت حس بدی نسبت به فضای مصاحبه داشتم و به این نتیجه رسیدم که باید از رفتن به آنجا اجتناب کنم. در مصاحبه با مدیر منابع انسانی و یکی از همکاران فعلا شاغل در همان بخش، حال و هوای سنگین و برخوردی پایینبهبالا تجربه کردم. مدیر منابع انسانی نگاه تحقیرآمیزی داشت و همکاران تحت امرش رفتارشان به گونهای بود که تحمل حضور آنها در اطرافشان سخت میکرد. روزی که برای استخدام رفتم، افراد زیادی برای تسویهحساب و پایان همکاری آمده بودند، اما آنجا به من گفتند برای استخدام باید ضمانت و سفته ارائه دهم. در مرحله دوم آزمون، کارمندی با سمت آقا مسئول تستهای اکسل و حضور و غیاب رفتار توهینآمیز داشت و با وجود اینکه میدانست مشکل از سیستم قدیمیشان است، به جای پذیرش واقعیت، تقصیر را به من نسبت میداد و رفتار با من به گونهای بود که حس میکردم از سطح تحصیلات و شعور بالایی برخوردارند در حالی که به نظر من سطح سواد و رفتارشان بسیار پایین بود. به طور کلی پیشنهاد میکنم برای حفظ عزت نفس و احترام خودتان، یا دستکم بررسی دقیق فضای کار قبل از تصمیمگیری، از رفتن به این شرکت صرفنظر کنید؛ ممکن است پشیمان شوید.
شرکت حلوای عقاب برای من تجربهایواره بود. مصاحبه برای کارشناس بازاریابی و تحقیقات بازار خیلی سخت آغاز شد؛ ابتدا تماس تلفنی گرفتند و از من خواستند طرحی برایشان آماده کنم تا در مصاحبه حضوری که فقط دو ساعت بعد از تماس بود، به همراه ببرم. طول نکشید شمار معطلی زیاد تا مسئول منابع انسانی به همراه تیم به جلسه برسند. سه نفر در اتاق حضور داشتند و به طور مداوم با گوشیهایشان صحبت میکردند، تلفن میرفت و افراد با سرعت از کنار هم رد میشدند. در حدود هشتاد درصد سوالها را پاسخ دادم اما گفتند تجربه ندارم و اگر بخواهم چیزی یاد بگیرم و پیشرفت کنم، اینجا جای خوبی برای آن است اما نه برای من. به طور صریح نگفتند چه، اما برداشت من این بود که نه برای ماست. حتی تماس من را هم نگرفتند و دلیل رد شدن را توضیح ندادند. با وجود اینکه رشته و سابقه کارم مرتبط بود و زبان انگلیسی هم بلد بودم، وقت من فقط تلف شد.
نسبت به تجربهای که داشتم، میخواهم بگویم در مصاحبه کیفیت شرکت حلوای عقاب با فرمهای زیادی رو به رو شدم و پاسخدهیهای اولیه چندان امیدوار کننده نبود. در حین جلسه، سوالات تخصصی مطرح شد اما به نظر من شیوه بیان و آمادگی کافی نبود و انتظار داشتم که به من بگویند آماده باشم. پس از مصاحبه هم خبری از خبر نهایی نشد و وقتی تماس نگرفتند، خودم پیگیر شدم تا دلیل رد شدن را بدانم، اما پاسخی دریافت نکردم. به طور کلی احساس کردم شرکتهای ایرانی اغلب به تجربیات یک نفر با سابقه اماکته کمتری، به جای توجه به تجربه طولانی افراد، نگاه میکنند و این نکته ناخوشایند بود.
در مصاحبه طولانی و خستهکنندهای شرکت کردم که نزدیک پنج ساعت طول کشید؛ دو ساعت با کارشناس شبکه و زیرساخت، دو ساعت با کارشناس منابع انسانی، یک ساعت هم با رئیس منابع انسانی گذشت و پرکردن فرم و دو آزمون روانشناسی هم اضافه شد. سوالها آنقدر متنوع بودند که به نظر میآمدند هدفشان یافتن ایراد باشد و کمتر به صلاحیتها و تواناییهای من در کار تیمی یا محیط کار توجه میشود. به عقیدهام، پروسهی مصاحبه و سابقههای مرتبط بهطور کلی در اولویت نیستند و بیشتر نگاه شخصی کارفرما مد نظر قرار میگیرد. اگر دقیق نگاه کنید، هر دو ماه فرصتهای استخدامی در ایران را میتوانید از طریق اعلانات ببینید و خودتان قضاوت کنید.
به نظر میرسید آگهی شغلی، کارمند اداری را درخواست کرده، اما در جلسه فهمیدم که منظورشان مسئول دفتر است. پس از مصاحبه با کارشناس منابع انسانی تأیید شدم و گفتند باید تست شخصیت بدهم. من گفتم تمایلی به تبدیل شدن به مسئول دفتر ندارم و با توجه به اینکه آگهی با عنوان کارمند اداری منتشر شده بود، درخواست تغییر عنوان دادم.
بعد از اینکه فرمهای منابع انسانی را پر کردم، مستقیما با مدیر مالی مصاحبه کردم. حسی از نگاه از بالا به پایین داشتم و سوالها به شکل مبهم مطرح میشد. در پایان هم گفتند رزومهام کامل بررسی نشده و شاید به اشتباه با من تماس گرفته بودند.
دوست داشتم از روال مصاحبه این شرکت برداشت روشن و منصفانهای ارائه بدهم. روز بعد برای مصاحبه وقتی رسیدم، دوباره صدای تلفن از نوین چرم به همون روز میآمد و ظرف چند ساعت همان فرد یا فرد دیگری برای مصاحبه تماس گرفت. به نظر میرسید هماهنگی بین افراد برقرار نبود و هر کدام جدای از دیگری پیگیر کار بود. وقتی وارد ساختمون کوچیک و سادهحدود خیابان فردوسی شدم، بینظمی را لمس کردم. برخلاف تبلیغات و نمای فروشگاههای لوکس، دفتر مرکزی خیلی معمولی به نظر میآمد. بخش مالی مشخص نبود که چه کسی مسئول چه کاری است. رزومهای که فرستاده بودم، اطلاعات کامل داشت ولی به دستشان نمیرسید. دوباره همان برگههای فرمالیته را پر کردم. در ابتدا آقایی بهصورت شفاهی و در مدت کوتاهی از سابقه کارم سؤال کرد، سپس به اتاق مالی بردند که حدود ده نفر در اطراف کار میکردند. در بخش حقوق دستمزد، پرسشهای فرمالیتهای درباره ثبت سند و چگونگی کنترل حقوق دستمزد مطرح شد و همانجا چند عدد و مبلغ دادند و گفتند وارد اکسل کن. آمادگی لازم برای پرسیدن سوالی در آن لحظه را نداشتند و پاسخ من را هم بعدا کنترل نکردند. هنوز خروج نکرده بودم که ناگهان همانطور که من بیرون بودم، نفر دیگری رفت داخل. از یک کارشناس دیگر خواستند سال خزانهداری را بپرسم و من گفتم سابقهام بیشتر است و این بخش را هم میخواهم کار کنم. خداحافظ.
من در رسانه تجارت نوین بصورت تمام وقت و به مدت کمتر از یکسال کار کردم و آخرین سال همکاری من ۱۳۹۸ بوده.
تجربهام در مصاحبه جونیور لینوکس برای شرکت آژانس بازاریابی نوین با وجود انتظارهای قبلی، کمی متفاوت از چیزی شد که تصور میکردم. به طور کلی مصاحبه منابع انسانی بهتر از آنچه فکر میکردم پیش رفت و مطابق انتظارم بود، اما رفتار مدیر یکی از بخشها به دلیل مشکلاتی که با یکی از آشنایان من در گذشته وجود داشت، روند کار را به طور کامل دستخوش تغییر کرد. در نهایت روند مصاحبه به کلی دستخوش تغییر نشد، اما نتیجهاش نسبت به آنچه انتظار داشتم، کمی نامعلوم به نظر رسید.
مصاحبه حدود یک ساعت طول کشید که با مدیر بازاریابی شرکت بود که نمی دونم چه ارتباطی به پوزیشن درخواستی من داشت واقعن! تو این یک ساعت هم نصفش به تعریف ایشون از خود و خط و نشون کشیدن و خاطره بلاهایی که سر افراد قبلی آورده بود گذشت .گفتن مدیر فعلیشون کلاه برداری کرده به نوعی و می خوان قطع همکاری کنن باهاش و مرحله بعد مصاحبه با مدیر عامله بعد که پیگیری کردم متوجه شدم مدیر عامل اصلا از این مصاحبه اطلاعی نداشته و ایشون سر خود دنبال جایگزین برای اون نفر بودن!!!و کلی هم از مزایای برند شرکتشون برای کم کردن میزان حقوق درخواستی من گفتن و حقوق درخواستیم رو زیاد می دونستن حتما اگر میتونید تحقیق کنید راجع به شخصی که الان تو پوزیشن درخواستیتون نشسته و علت قطع همکاریش رو جویا بشید و بدونید که میزان حقوق ها خیلی نزدیک به وزارت کاره
در آخرین روزهای تابستان ۹۶ مصاحبهای ظاهرا اداری برای مدیر دیجیتال مارکتینگ در ساختمانی کنار کوچه بالای سینما آزادی ترتیب داده بودم. بعد از مدتها انتظار در سالن، نهایتا فردی با سن کم ولی بهنظر نمیرسید مدیر مجموعه، وارد شد و در یک اتاق شیشهای با من گفتوگو کرد. بهدستآمده این بود که احتمالا او کارشناس در دسترس بوده و منشی شرکت برای فراهم کردن جلسه، او را معرفی کرده بود. نمیتوانم از چارچوب ادب فراتر بروم؛ اما میخواهم بگویم که این فرد بهنظر بیدقت و بیاحترامی بود. سوالات اولیه مصاحبه حول تعریف دیجیتال مارکتینگ و نام بردن کانالهای آن میگشت و در ادامه نیز گفتوگو با جملات بیربطی تکرار شد تا اینکه معلوم شد این آخرین تجربه من در آنجا بوده است.
در مصاحبه مدیریت محصول شرکت نتبرگ خیلی منتظر نگه داشتند و معطلم کردند، با این حال عذرخواهی هم کردند. مدیر منابع انسانی کار را انجام میداد و کنار ایشان، خانمی بود که کارشناس منابع انسانی بود و به حرفها گوش میداد. سوالهای زیادی درباره مدل کسبوکار پرسیدند که از سطحی بودن اطلاعاتشان مشخص بود و به همین خاطر پاسخهایم را به سختی میفهمیدند. از آنجا که حقوق را دیده بودند و از ارزشش خوششان نمیآمد، روند مصاحبه خیلی طول کشید و سریع پایان نیافت.
در یک گفتگوی تلفنی آغازین، از من سوالهای عمومی پرسیدند و گفتند که یک لینک به ایمیلم میفرستند تا تا فردا فرصت پاسخ دارم. آزمون دشوار بود و بخشهایی از سوالات به انگلیسی مطرح میشد. مسائل مطرحشده از هر دسته چند پرسش داشت و پس از دو روز با من تماس گرفتند تا مصاحبه حضوری برگزار شود. مصاحبه به طور کلی به زبان انگلیسی انجام شد: ابتدا از اطلاعاتی که درباره شرکت دارم پرسیدند، سپس درباره نقاط قوت و ضعفم و سوالات رایج مصاحبهها را مطرح کردند. از من خواستند سایت شرکت را بررسی کنم و با اطلاعات کامل پاسخ بدهم؛ حتی در مورد سال تاسیس شرکت و محل آن نیز سوال شد. در پایان به اهمیت اعتمادبهنفسم در مواجهه با مصاحبهها اشاره کردند.
برای شغل مدیریت پشتیبانی تصمیمگیری در نستله واترز ایرانیان، از طریق سایت ایرانتلنت درخواست دادم و بهطور خودکار رد شدم بدون اینکه دلیل دقیق ریجکت مشخص باشد. به همین دلیل تصور میکردم فرصت مصاحبه ندارم تا اینکه آنها با من تماس گرفتند. ابتدا حدود نیم ساعت با یک نفر از منابع انسانی به صورت تلفنی صحبت کردم که رفتارش خیلی خشک و چندان مطلوب نبود. سپس برای مصاحبه اسکایپی با مدیر مالی مجموعه هماهنگی شد و در مصاحبه تصویری جو گرم و برخوردی دوستانه داشتند، سوالات تخصصی و کاربردی مطرح کردند که برخلاف تجربههای معمول من در خیلی از شرکتهای ایرانی بود. دو هفته بعد دوباره همان فرد با من تماس گرفت و مصاحبهای تلفنی برگزار شد که سوالات معمول منابع انسانی را شامل میشد و بخشهایی هم به انگلیسی انجام شد که از الزامات استخدام در نستله ایران است. کل روند همچنان با لحن سرد و بدبینانه دنبال شد. نهایتا من را ریجکت کردند و ایمیلی مبنی بر این نتیجه دریافت کردم، اما دلیل خاصی ارائه نشد.
در اولین ملاقات، خلاقیت و توان نویسندگیام با توجه کافی ارزیابی شد و گفتگوی صمیمانهای بین ما شکل گرفت. در جلسه دوم، تمرکز بیشتری روی جنبههای رفتاری من بود و میزان تحملپذیریام بررسی شد. سه نفری که با آنها صحبت کردم، به لحاظ روانی سالم نشان میدادند و احترامی که در گفتگوها از آنها میدیدم مثالزدنی بود؛ تنها در دومین جلسه احساس میکردم سوالها از روی برگه است و اگر اینطور نبود، صمیمیت بیشتری احساس میکردم. مسئولان جلسه با دقت و پیگیری نشان دادند که در همان زمان جلسه به قرارداد و حقوقم آگاهی پیدا کنم که این نکته فوقالعاده بود. صداقت نکتهای کلیدی بود و اینکه خودتان را تا حد امکان بشناسید. عواملی که برایشان اهمیت داشتند عبارت بودند از عادتها و ویژگیهای شخصیتی و همچنین همدلی.
در کل تجربهام از مصاحبه با شرکت نوار را اینطور به یاد میآورم که در مرحله اول، با مدیر بازاریابی گفتگو کردم و بیشتر روی توانایی نگارش، خلاقیت، ایدهها و دانش بازاریابی سؤال شد. اوایل خیلی خوب بود و من برای مرحله دوم دعوت شدم. در مرحله دوم با مدیر منابع انسانی روبهرو شدم و همان سؤالهای کلاسیک شخصیتشناسی که منابع انسانیها همیشه میپرسن را مطرح کردند. از روی چهرهشان نمیشد بهروشنی نتیجه را فهمید. اما مشکل اصلی من از آن به بعد شروع شد: دیگر هیچ تماس یا خبری در مورد نتیجه مصاحبه نگرفتم تا بدانم وضعیت آن چیست. حتی پیام هم فرستادم چون از شرکت خوشم آمده بود و میخواستم اگر من را برای مصاحبههای آینده قبول میکنند، جای دیگری را نیاورم. اما جواب پیامم را هم ندادند. به نظر من این رفتار کاملا غیرحرفهای بود. به همین دلایل من توصیهای در مورد این شرکت ندارم چون عدم اعلام نتیجه به طور مداوم و بیاعتماد بودن در ارتباط، به شدت حرفهای نبود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.