دوست داشتم روال مصاحبه با این شرکت رو به طور روشن روایت کنم. تماس اولیه تلفنی بود و پس از اون، جلسه حضوری با واحد منابع انسانی و مدیر واحد ترتیب داده شد. نامهای هم دریافت کردم که سومین جلسه به صورت «فنی» برگزار میشود و باید چه چیزهایی را آماده کنم. اما وقتی رسیدم، جمعیت پانزده نفر نبودند، فقط پنج نفر دور میز نشسته بودند و هر کدام یکی پس از دیگری از من سوال میپرسیدند؛ حس نسبتا ناخوشایندی داشتم، انگار پشتسرهم پوزخند میزدند. جالب این که عملا سوالات فنیای که در نامه ذکر شده بود را نپرسیدند و بیشتر پرسشها شخصی و روانشناسی بود. این سبک رفتار را در تجربههای قبلی هم دیده بودم و حالا به واقع تجربهاش کردم. در مجموع، روند مصاحبه با چیزی که در ایمیل نوشته شده بود همخوانی نداشت و این مغایرت باعث شد تجربهی ناخوشایندی داشته باشم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به من گفتن برای مصاحبه کارشناس مرکز تماس دعوت شدم. در اتاق دو مرد و یک زن که مسئول منابع انسانی بود حضور داشتند. رزومهام را یکی از بستگان فرستاده بود و پس از بررسی فرم رزومه اعلام کردند به دلیل وجود یکی از آشنایانم در شرکت نمیتوانند من را استخدام کنند. مشکل این بود که از شهر دیگری آمده بودم چون در شهر خودمان جذب نداشتند و اصلا برایشان مهم نبود که با تجربه و توانایی کار سخت، سفر طولانی برای مصاحبه را به جان خریدم. ایکاش همان اول با یک تماس میگفتند به خاطر آشنا بودن نمیتوانند پذیرش کنند تا این همه مسیر را بیدلیل طی نمیکردم.
تجربهای که داشتم نشان میدهد این مؤسسه به شدت ناهماهنگ و بیاعتماد است؛ از همان نخست به نظر میرسید که هدف اصلی آن جذب شدن کارجوها با وعدههای غیرواقعی است. من با دیدگاهی امیدوارانه وارد شدم اما با گذشت زمان کمکم متوجه شدم که رفتار کارکنان نامناسب و دروغین است و زمان من را بدون احترام به مشغول نگه میدارند. برای نوبتدهی، از طریق منشیها باید چند روز جلوتر تماس میگرفتیم و معمولا تا ساعتها در صف منتظر مینشستیم. هر بار ورود به اتاق مصاحبه تنها چند دقیقه طول میکشید و بعد کارت بانکی را جلوی من میگذاشتند تا به سرعت هزینهای را بگیرند. در دورههای سنتی و بدون استفاده از فناوری مدرن، از ما میخواستند در دورههای بیفایده شرکت کنیم و با بهانهای نامعلوم دوباره افراد را به شرکت در دورههای بعدی ترغیب میکردند. من به طور کل در دو دوره هزینهای معادل ده میلیون تومان پرداخت کردم اما نتیجهای حاصل نشد؛ به نظر میرسید این مؤسسه بازی با زمان و آینده جوانان بیکار است و هدف آن پولاندوزی است تا ارائه خدمات واقعی.
شرکت پارسیان حساب برای من تجربهای نامطلوب و آزاردهنده به جا گذاشت. تنها یک روز در هفته فرصت مصاحبه داده میشد و در اتاق انتظار، چند منشی زنان به طور مکرر به دفتر میرفتند و برمیگشتند. من از ظهر وارد شرکت شدم و تا حوالی سه بعدازظهر در صف طولانی سی نفره منتظر نوبت خود بودم تا بالاخره با مدیر شرکت، آقای مهندس جلیلی، ملاقات کنم. سوالات مطرحشده بیشتر از مباحث درسهای ابتدایی دانشگاه بود و ایشان با نگاه نامناسبی به من خیره میشدند و در رفتارشان نوعی آزردگی تجربه کردم. در نهایت مبلغی به مبلغ چهار میلیون از من دریافت شد و پس از اتمام دوره، دوباره مرا برای دورهی دیگری دعوت کردند. پژوهشهای من نشان داد که بسیاری از افراد بهطور واقعی جذب نمیشدند و من هم چهار ماه از این فرصت گذشت.
شرکت پرداخت نوین آرین را برای تجربهام از فرآیند مصاحبه انتخاب کردم و با وجود انتظار طولانی، مصاحبهکننده در زمان حاضر نشد. سوالاتی که مطرح شد اغلب بیربط به محیط کار بود و گاهی بیادبی و نامناسب جلوه میکردند، در حالی که سوالهای مرتبط با وظایف حرفهای کم بود. فشار کار بالا و اضافهکاری اجباری از دیگر نکات منفی تجربه بود و محیطی پر از سردرگمی و شلوغی به چشم میخورد. در نهایت روند مصاحبه به کندی پیش رفت و باعث ناامیدی شد.
در روز اول ورودم به پارسیان حساب، با رفتاری نامتعارف روبرو شدم که نشان میداد مجموعهای دقیقا آماده همکاری نیست و از نظر حرفهای دچار نقص میباشد. اوایل مصاحبه با برخوردی سرد و گاه وعدههای بیش از حد طولانی مواجه شدم و برنامهریزی جلسات به تعویق افتاد. صحبتهای مدیر شرکت حول استخدام بود اما روند مصاحبه به شکل پیچیدهای انجام شد و متوجه شدم پس از اینکه پیشنهاد شد هزینهای برای نرمافزار و ابزارها پرداخت کنم، این پرداختها بدون کارایی مشخصی مطرح شد و در جریان پرداخت با بهانههای مختلف از من پول دریافت کردند. وقتی نوبت به استخدام رسید، پاسخی مشخص دریافت نکردم و همکاران پذیرش و منشیها تنها به من پاسخهای مبهم میدادند. به همکاران و دوستانم میگویم در چنین موسساتی سرمایهگذاری نکنند و به جای آن به دنبال کارفرمایی با رویکرد روشن و شفاف باشند.
برای مصاحبه به این شرکت رفتم و چیزی که در آگهی نوشته بودم با واقعیت تفاوت زیادی داشت. بحث ناهار و میانوعده مطرح شد، اما به واقع چنین امکانی وجود ندارد و تنها چیزی که داده میشود، حق ناهار است که هیچ چیزی را شامل نمیشود. زمانی که به محل مراجعه کردم، ساعات کاری هم با آنچه منابع انسانی اعلام کرده بود تفاوت داشت و پروسه استخدامی که چند هفته طول میکشید، در عمل موقعیتهای تعطیلی زیادی به همراه داشت. در کل آنچه در متن آگهی قول داده شده بود، با واقعیت خیلی تفاوت داشت و به نظر من سازمانی که از همان ابتدا با نیرو صداقت ندارد، در ادامه هم با مشکل مواجه میشود.
برای این تجربه به دلیل تکرار مصاحبههای طولانی و برخوردهای نامطلوب، احساس ناامیدی و انتظارهایی که پاسخگو نبودند را تجربه کردم. دوبار در زمان مقرر به دفتر رفتم و هر بار با تاخیر حدود یک ساعت روبهرو شدم. فرمی استخدامی پر میکردم و پرسشهای شخصی زیادی مطرح میشد که با وجود اینکه رزومهام قبلا ارسال شده بود، باز هم رویهای غیرکاربردی به نظر میرسید. رفتار مدیران به شکل بالا به پایین بود و به جای ارزیابی مهارتها، بیش از حد بر تمجید از خود متمرکز بودند. به جای تمرکز بر تواناییهای من به عنوان کارجو، به نحوه مدیریت صرفا به جای درک نیازهای من به عنوان کاندیدا نگاه میکردم. از تجربه من به عنوان یکی از بدترین مصاحبهها در بیست سال سابقهکاریام یاد شد، با وجود مجموعهای که بهبودهای سازمانی و منابع انسانی را میطلبند.
در جلسه نخست یک مصاحبه، حضور سه نفر از تیم مدیران و کارشناسان منابع انسانی احساس پررونق اما کمی سردی میداد. در نخستین رویداد، هیچ مدرکی برای پر کردن ارائه نشد و رزومه کفایت میکرد. از همان ابتدای کار مشخص شد که وظیفه بهصورت چرخشی در واحدهای پردیس، مرزداران و ونک خواهد بود و جابهجایی محل کار محتمل است. در آگهی، سرویس رفت و آمد ذکر شده بود اما در مصاحبه گفتند که بهطور دائم تضمین نمیشود. روند مصاحبه نسبتا آرام بود اما بیشتر به نوعی گفتوگو برای استخراج اطلاعات از شرکتهای قبلی شبیه بود تا ارزیابی دقیق دانش فنی. بیشترین پرسشها از جانب مدیر IT حول استخراج اطلاعات درباره شرکتهای پیشین بود تا بررسی تخصصی و مهارتهای فنی متقاضی. نظرات شخصی من درباره هر کدام از اعضا به این شکل بود: مدیر IT خندههای سردی داشت، به نظر میآمد که وظیفهای برای جمعآوری دادههای مربوط به تجهیزات، بودجه و تجربههای شرکتهای قبلی بهعهده اوست و پرسشهای فنی چندانی مطرح نکرد؛ شاید تنها حدود ده درصد از کل مصاحبه به مباحث فنی اختصاص یافت. از طرف دیگر، مدیرعامل تا پایان جلسه مشغول نگه داشتن با گوشی بود و همچنان به سوالاتی درباره بودجههای شرکتهای پیشین پاسخگویی خواستار میشد. تیم منابع انسانی با گرمی و حرفهای بودن، جو کاری را همسو با نقش شغلیشان میکردند.
بعد از نوشتن ۱۰ هزار خط کد و حتی با اعتراف به اینکه کد من بهترین کدی بود که دریافت کردن و انجام ۳ مصاحبه من رو بدونه هیچ دلیلی رد کردن,مصاحبه کننده یه خانومی بود به عنوان تیم لید بکند اتوبازار که کاملا مشخص بود هیچ علمی تو زمینه کد نویسی نداره حتی موقع مصاحبه دستو پاهاش میلرزید و فقط و فقط دنبال این بود که ببینه تسکی که خودش داره چجوری زده میشه و استفاده ابزاری بکنه از کارجو...
برای این موقعیت با من تماس گرفتند، اما رفتار منابع انسانی خیلی حرفهای به چشم نمیخورد و فهم ایشان از فرایند مصاحبه هم چندان روشن نبود. هنگام تماس در حال رانندگی بودم و چند بار تأکید کردم که شرایط مناسبی برای صحبت ندارم، اما بدون هماهنگی قبلی یا پرسش دربارهی زمان مناسب، سوالات فنی بسیاری مطرح شد. وقتی پرسیدم آیا این مصاحبه فنی است، گفتند که مصاحبهی فنی جداگانه خواهد بود. با وجود توضیحهای مکرر من دربارهی وضعیت رفت و برگشت رانندگی و کمبود تمرکز، باز هم سوالها ادامه پیدا کرد و هر بار گفته میشد این آخرین سؤال است، اما باز پرسشهای بیشتری مطرح میشد. من احترام گذاشتم و پاسخ گفتم، اما به نظر میرسد ارزیابی فنی باید با هماهنگی قبلی و در زمانی مشخص انجام شود تا داوطلب بتواند با آرامش پاسخ بدهد. انتظار میرود واحد منابع انسانی به شرایطی که داوطلب اعلام میکند احترام بگذارد، بهخصوص وقتی فرد در حال رانندگی است و ادامه گفتوگو میتواند خطرآفرین باشد. نکتهی جالب این بود که بعد از این تماس طولانی، حتی یک پیگیری یا دعوت برای مصاحبهی فنی انجام نشد. این تجربه برای من نشان از بینظمی در فرایند جذب و استخدام این شرکت داشت.
در ابتدای کار، تصمیم گرفتم با انگیزه و احساس مسئولیت درباره واقعیتهای رخداده توضیح دهم تا اطلاعاتی عادلانه به دست آید و هیچ هدف شخصی در کار نباشد. شرکت دوار صنعت سپنتا، واقع در پایین میدان ونک، برج خورشید بود. همه چیز از بیست اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج شروع شد؛ رزومهام را از طریق سایت جاب این جاب فرستادم و برای مصاحبه هماهنگی شد. در نخستین برخورد، فضای مناسبی را دیدم؛ خانمی که مسئول مشاوره مالیاتی و تا حدودی مدیر مالی بود، سوالاتی از من پرسید و من با صداقت پاسخ دادم. او توضیحاتی درباره فرآیند کار و شرکت ارائه کرد؛ شرکت دو دفتر داشت و حسابدار زیادی آمده و رفته بودند. او گفت اکثر افراد برای بازی در میآیند و رفت و آمدها زیاد است و اسناد زیادی وجود دارد که باید ثبت شوند، چه رسمی و چه غیررسمی. من هم گفتم مشکلی نیست؛ من تجربه رسمی زیادی دارم و میتوانم از ابتدا تا انتها کار را بهطور کامل انجام دهم. او استقبال کرد و گفت فردا ساعت هشت و سی دقیقه برای آغاز کار بیایم. روز اول ورودم، ساعت مقرر رسیدم و تا نزدیک ده صبح مقداری صبحانه نوش جان کردم. یک خانم حسابدار ارشد احوالپرسی کرد و توضیحات لازم درباره نحوه انجام کار و ساختار سیستم حسابداری را داد. در اولین مرحله از من خواسته شد سند تنخواه را وارد کنم. در حین کار با او صحبت کردم و پرسیدم که از حضورم راضی هستند و چند وقت است اینجا هستند. گفتند امروز آخرین روز حضورشان است و دو هفته اینجا بودند و میروند. کمی تعجب کردم چرا خیلی کوتاه، اما به صحبتهای بعدی درباره شرکت و مدیریت ادامه دادیم. شایان به ذکر است که توی زمانهای استراحت و ناهار کمتر به مسائل غیرمهم میپرداختم و روی محتوای اصلی متمرکز میشدم. ساعتی حدود پنج عصر، از شرکت خارج شدیم و دوباره درباره شرکت به شکل جامعتر صحبت کردیم. مدیر عامل مردی بود به نام امیر که به نظر من شخصیتی بیروح داشت و بیمهری و ناآرامی در برخوردهایش مشهود بود. او به شکلی بیپروا رفتار میکرد و رفتارهایش بهخصوص با بخش فروش خانمها، به نظر من، مداخله زیادی بود. گاه با کمال تندی به همکاران نگاه میکرد و به صورت لحظهای حضور میشد و سوالاتی درباره انجام کار میکرد که گویی ناتوان در مدیریت بود. صحبتها به من پیشنهاد شد که با فشار زیاد کار کنم و اضافهکاری هم داده نمیشد؛ تنها وعده حقوق داده میشد. او تأکید داشت که پول و شرایط سختی که وجود دارد، برهمکننده آرامش شغلی است و به من گفت همه باید با مقاومت و تحمل کار را انجام دهند و اگر مشکلی داشتی، فردا هم نیا. من با بررسی و تفکر تصمیم گرفتم به مدت یک هفته آزمایشی در نظر بگیرم تا ببینم شرایط چگونه است و بعد تصمیم نهایی بگیرم. روز دوم ورودم به کار، شرایط واقعا بینظم و بیدروپیکر بود. با وجود علاقه به ادامه کار، فهمیدم که محیط کار به شکل نامنظم و با کمبود سیستمها و رویههای اجرایی است. من با وجود اینها به کار خود ادامه دادم و کار را از تهیه زون تا اصلاح سندهای حسابداری انجام دادم، چون برخی ماهیتهای اشتباه وجود داشت و برخی ثبتها در سیستم انجام نشده بود. در پایان ماه، ناچار شدم برای لیست بیمه و حقوق و مالیات به تنظیم دقیق بپردازم. در روز دوم، مدیرعامل از من خواست تا به اتاقش بروم و قرارداد سه ماهه
تصورم این بود که مصاحبه حداقل از لحاظ فنی خوب پیش میرفت، اما احساس میکردم جمع آنها یکدست نیستند و تمرکز تیم فنی خیلی بالا نبود. در نهایت به جای تمرکز روی تواناییهایم، بیشتر دنبالشان بودم تا ببینم چطور میتوانم خودم را نشان بدهم. در پایان مصاحبه برای من روشن شد که منابع انسانی در پی بررسی جزئیات نبودند و صرفا از من پرسیده شد تا نقش و حقوق را توضیح بدهند. دو نفر خانم در اتاق حضور داشتند؛ یکی پشت میز نشسته بود و در پایان کار، مبلغ حقوق را اعلام کرد. خانم جوانتر که به نظر میرسید تازه کار باشد، روی دفترچهاش سوالات را مینوشت و نکتهبرداری میکرد؛ به نظر میرسید روی کارنامه و روالها متمرکز بودند و سوالات روتین و معمولی میپرسیدند، انگار جدیگیری و فشار برای بازجویی و تطبیق را میخواستند اعمال کنند که به نظرم خیلی کماهمیت بود. در نهایت توافقی به دست نیامد و ما شرکت را ترک کردیم.
شرکت سنجش افزار آسیا را از تجربهای ناخوشایند میکاوم که در آن منابع انسانی به نظر نامنظم و بیثبات میآیند. شرایط استخدامشون هم گاهی به شکل سردرگمی پیش میره؛ گاهی آگهی شغلی رو منتشر میکنن، و فردا همون آگهی رو میبندن یا دوباره منتشرش میکنن و این چرخه دوباره تکرار میشه. وقتی تماس میگیرم و میپرسن که میتونم برای مصاحبه بیام، با پاسخ مثبت موافقت میکنم، اما وعدهای برای تماس بعدی داده نمیشه و دوباره خبری از ارتباط نمیگیرن. به نظر میرسد مشکلاتی وجود داره. یک کارمند جوان برای تماسها فرستادن که شاید تجربهای نداشت و نمیدونست چه باید بکنه. در چنین شرایطی داخل شرکت با وجود این مدیریت منابع انسانی، اوضاع چه طور خواهد بود؟
برای من منابع انسانی خیلی بیکارا بود. چیزی که ازش میخواستم این بود که وقتی آگهی میذارند، رزومهها را دقیقا بررسی کنند و به کارجویان پاسخ بدهند؛ ولی اغلب فقط آگهیها را تمدید میکردند و هیچ بازخوردی ارائه نمیدادند. وقتی هم مصاحبهای میخواستیم تنظیم کنیم، یا با تأخیر تماس میگرفتند یا کنسل میکردند و عملا فرصت مشخصی برای برنامهریزی نبود. انگار تنها کاری که انجام میدادند این بود که آگهی را منتشر کنند و بقیهاش را رها کنند. اگر نیرو جذب شده بود، هیچ توضیحی ارائه نمیشد و فرایند به صورت منظم دنبال نمیشد.
به نظر من سطح حرفهای این شرکت پایینتر از حد انتظار است و روند استخدام اشکالات زیادی داشت. مصاحبهها به شکلی غیرحرفهای اجرا میشد و فردی که از آنها سوال میکرد، با اصول ابتدایی مصاحبه آشنایی کافی نداشت. واقعا فضا برای رشد و پیشرفت واضح و مشخصی در این مجموعه وجود ندارد و اگر در بلندمدت به دنبال ارتقای حرفهای هستید، زمان و توان خود را در این شرکت تلف نکنید.
به نظرم تیم منابع انسانی این شرکت از نظر فرایند استخدام ضعفهای جدی دارد و گاهی حتی برای تنظیم یک مصاحبه هم مشکل ایجاد میشود. اکثر رزومهها یا رد میشوند یا در حالت بررسی نگه داشته میشوند و یا تنها تأیید اولیه میزنند اما تماس نمیگیرند. آنها برای ارسال دوباره اطلاعات از طریق سایتشان اصرار میکنند و همیشه هم سایتشان پایین است. وقتی به پایین بودن کیفیت سایت اشاره میکنم، میگویند باید وقتی سایت درست شد رزومه را دوباره پر کنم و سپس بیایم. به نظر من این سطح از عملکرد منابع انسانی واقعا نامطلوب است و انگار داخل شرکت هم اوضاع به همین شیوه است.
شرکت عصر کلام زنگنه را تجربه کردم و اولین جلسه با سوپروایزر شعبه سعادتآباد، آقای فرخ، زمانبندی شد و فضای جلسه خوب بود. سطح زبان عمومیام را ارزیابی کردند، اما دقیقا در کنار آن به صورت مشترک روی Speaking کار کردیم و درباره تجربیات کاریام پرسیدند؛ در نهایت گفتند برای دمو، روی ریدینگ آیلتس کار کنم و بخش مشخصی را برای آزمون تعیین کردند. هفتهای که برای دمو آماده میشدم، با حضور سوپروایزر دوم، آقای روشندل، برگزار شد و سوالات بهطور ریز و دقیق مطرح میشدند تا جایی که گاهی اعتمادبهنفسم را هم تحتالشعاع قرار میدادند، اما کاملا مشخص بود هر دو نفر تسلط کامل دارند و جزئیات زیادی را میپرسیدند. در پایان هم نقاط قوت و ضعفم را بیان کردند و همین موضوع روحیهام را تقویت کرد. قرار دمو بعدی با رویکردی که مدنظرشان بود، تنظیم شد و من با برنامهای که داشتند خودم را آماده کردم تا در نهایت نظر مثبت بیاورند و جذب شرکت شوم. نکته مهم این بود که برای هر دقیقه از کلاس باید برنامه آماده میکردم و اجرا میکردم؛ اگرچه چالشبرانگیز بود، اما آموزنده به نظر میرسید. یک جلسه دیگر با دکتر زنگنه برای آشنایی برگزار شد که با وقار و با استدلالهای مناسب ارائه شد و بعد از گذشت یک هفته برایم کلاسهایی آنلاین و حضوری زیادی ترتیب دادند. تاکید داشتند که حتما با طرح درس مدون برای دمو پیش بروم.
اولین تماس باهاشون از راه supervisor بود که دربارهی سابقهکار و توقعات هر دو طرف صحبت کردیم و قرار برای مصاحبه گذاشتیم. وقتی وارد شدم فضای مؤسسه برای من دلنشین و آرام بود و کارکنان با برخوردی دوستانه کار میکردن. فرم اپلیکیشن رو پر کردم و منتظر شدم. با همون آقایی که تماس گرفته بود، آقای فرخمهر، صحبت کردم. از همان ابتدا انگلیسی باهام حرف زد و مسلط بود به کارش؛ چیزی که در اکثر مؤسسات کم دیده میشود. گفتن باید یک دمو ارائه بدم و تاریخ و منابع مربوط به دمو رو روی منبر گذاشتن. باید طرح درس و محتوای مربوط به درس رو آماده میکردم. روز دمو سوالهای پیچیدهای پرسیدن و فهمیدم هنوز خیلی چیزها راجع به آیلتس دارم یاد نگرفتهام و حتی نکات زبان پیشرفته هم بلد نبودم. خیلی با ادب ضعفهایم را با من در میان گذاشت و ازم پرسید که دوست دارم به من بگه یا نه. همهچیز را بسیار سختگیرانه ارزیابی میکردن و مشخص بود که به راحتی راضی نمیشدن. حتما باید برای دمو آماده بود، چون درباره کاستیها تعارف ندارن و کاملا متوجه میشن. من خودم بعضی نکات مرتبط با ریدینگ را فراموش کرده بودم که آبروم رفت. در کل تیم حرفهای و باکیفیت مجموعه بودن.
برای من برخورد خانم مدیر منابع انسانی که تجربه زیادی داشتند، بسیار پسندیده بود؛ هرچند من فقط برای پست نیمهوقت آمده بودم اما آنها به نیروی تماموقت نیاز داشتند. شرکت از نظر من منظم و با پرستیژ به نظر میرسید و واقعا دوست داشتم با تیمشان همکاری کنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.