من توی این شرکت کار نمیکنم و فقط میخواستم رزومه بفرستم که اومدم نظرات رو بخونم و منصرف شدم در نهایت، من این خانم و شرکت رو نمیشناسم ولی اینطور که پیداست ، تمام اعضای تیمش رو بسیج کرده که براش کامنت مثبت بزارن ، که خودش مهر اثباتی بر حرف و حدیثایی هست که قبل تر گفته شده . جالب اینجاس همه ی نظرات مثبت سعی میکنن بگن شرکت شاید مشکل داشته باشه ولی این خانم نه :))) ایران مشکل داره ولی این خانم نه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تماس گرفتم با شرکت، اما برخورد حاضر نبود و خط قطع شد؛ کارکنان کارخانه با بیاحترامی و خشونتی غیرمنتظره رفتار میکردند و خیلی ناراحت شدم از این رفتارشان. تنها میخواستم سوالی بپرسم، اما نتوانستم.
شرکت آینده کاوان کهکشان نرمافزار رو تجربه کردم؛ از جمله چیزهایی که توی صفحه استخدامی دیده میشد، اما لازم دیدم با جزئیات بیشتری توضیح بدم. مزایای بیمه تکمیلی رو شرکت بهطور واضح میپردازد و سهم من و سهم شرکت رو جدا میکشه؛ در واقع نصف هزینه را شرکت میخرد و مابقی با خودم است. از پزشک سازمانی خبری نیست، شاید منظور همان تستهای سالیانهای است که با بیمه تکمیلی پوشش میدهند و بهعنوان هزینه اضافی بهعهده کارکنان میافتد. فضای استراحت محدود و فقط برای خانمها و با هماهنگی قبلی قابل استفاده است و通常 مدیران برای جلسات یا مکالمات تلفنی ازش استفاده میکنند، بهطوریکه کاربردی ندارد. تسهیلات مربوط به وام کارمندی هم بهنظر میرسد که با فرایند طولانی و صبر و انتظار همراه است و نتیجهای قطعی ندارد. هزینه کمکهزینه آموزش را هم بهخوبی نمیشود ارزیابی کرد. بودجه تفریحی سالانه یا دو مراسم دورهمی هنوز هم وجود دارد اما بهدلیل تدبیر منابع انسانی معمولا کنسل میشود. صبحانه هزینهبردار است و برای ناهار کمکهزینهای وجود دارد، اما سهم کمی پرداخت میشود و ارزش معقولی ندارد. گاهی به جای کارت هدیههای مناسبتی، شب یلدا و عید بودجهای برای هدایا در نظر میگیرند و معمولا کارت هدیهای به مبلغ حدود پنجصد تا ششصد تومان برای تولدها میپردازند. پاداش معرفی همکار هم وجود دارد و واقعا قابلاعتماد بهنظر میرسد.
برای کارفرمایان به ظاهر جذاب نیست؛ چون حقوق را پایین میآورند و معمولا بهصورت حضوری باید مراجعه کنم و در آگهیها خبری از حداقل حقوق دقیق نیست. حقوق همواره بر پایه دستهبندی مشاغل تعیین میشود و این باعث میشود که پایه حقوق در مقایسه با سایر موقعیتها کمتر از انتظار باشد. با توجه به اینکه این را از تجربهی شخصی خودم میگویم، گمان میکنم شرکت بهطور مشخص مقدار حقوق را مشخص نکرده و ترجیح میدهد افراد را به مراجعه حضوری دعوت کند تا درباره حقوق صحبت شود. در مجموع احساس میکنم شرایط مالی قرارگیری در این شرکت از منظر من مناسب نیست و ترجیح میدهم فرصتهای دیگری را بررسی کنم که شفافیت بیشتر و حقوق پایه بهتر ارائه دهند.
دوستانی که به دنبال فرصتی در این شرکت بودند، من حدودا چهلوپنج روز در آنجا کار کردم و نتیجهای که گرفتم از نظر من نبودن نظم و حرفهیی بودن تیم مدیریتی بود. مدیران واحدها آقای م و آقای م ظاهرا ضعف در رهبری داشتند و هیچ پشتوانهای از سواد مدیریتی در کارشان حس نمیشد. معیارهای انتخاب آنها بیشتر به قیافه خوشبرخورد و سن کم میانجامید و روابط خارج از عرف بین سرپرستان و برخی دیگران هم کاملا عادی تلقی میشد. فحاشی و بیاحترامی تا حد زیادی دیده میشد و اینجا جایی برای تعهد و تذکر وجود نداشت؛ همه فقط به منافع شخصیشان فکر میکردند و هیچکس دنبال حقیقت یا بهبود شرایط نبود. دغدغهی واقعی سرپرستها فقط این بود که خودشان زیر سوال نروند. نکتهی مثبت اما این بود که پرداختیها منظم بود و دقیقا چهار حقوق روی حسابم مینشست. باقی ماجرا در زمینهی فرهنگ سازمانی خیلی ضعیف و سطحی بود؛ حاشیهسازی برای افراد سادهتر انجام میشد و بدون هیچ تحقیقی، با رویکردی کاملا سلیقهای آنها را تعدیل میکردند. مدیران بالادستی هم تلاشی برای کشف واقعیت نمیکردند و تنها به ارزیابی ظاهری و ناپایدار از رئیس سالن بسنده میکردند. بیعدالتی در محیط بهوفور وجود داشت و مسائل قبل از محاکمه و انجام فرآیندهای عادلانه بهراحتی رخ میداد. بیمهی تکمیلی هم با قرارداد سهماهه و شروع یکی دو ماه پس از امضای قرارداد دنبال میشد، در حالی که دورههای آزمایشی و شرایط بعدی با تأخیر یا محدودیت همراه بود. در نهایت، فقط نکتهی مثبتی که از شرکت باقی ماند این بود که حقوق بهطور منظم پرداخت میشد؛ اما سایر جنبهها به هیچ وجه محیطی امن و باوجدان برای افرادی شریف و خانوادهدار نبود و فضای کار بهطور کلی ناسالم، غیرحرفهای و مبتنی بر سلیقه بود.
من این شرکت را به صورت واقعی تجربه کردم و از نحوه رفتار برخی افراد با همکاران ناراحت بودم. بعضیها اینجا با همکارانی مثل آقای نوری یا آقای محمودی چنان برخورد میکنند که انگار فرق دارند و این رفتارها را طبیعی میدانند. من خودم دیدم که آقای نوری به خاطر لجاجت چند نفر را کنار گذاشتند و اخراج کردند، اما عزیز دل من، سالهاست همان درد فراموش نشده و وقتی متن طولانی مینویسی، میفهمی که این مسائل هنوز هم به جای خوبی نرسیده است. او هم رفت در جای دیگری که به نظرش بهتر میرسید، اما از نظر من قابل قبول نبود. تویی که ادعا میکنی باید فرق کنی با کسی که به او توهین میکنی، باید بدانی که این سردرگمی فقط به وجود میآید و بهتر است به جای فریاد کشیدن، به اصلاح رفتار فکر کرد.
در این شرکت، به خاطر اشتیاق و تعهدم به کار، احساس میکنم میتونم نقش موثری ایفا کنم و برای ارتقاء کیفیت تلاش میکنم. با داشتن شش سال سابقه در متالورژی، کنترل کیفیت و تضمین کیفیت، آمادهام تا تجربه و انرژی خود را به تیم بسپارم و از فرصت استخدام بهره ببرم. لطفا فرصت همکاری به من بدهید تا بتوانم کمکی عملی به پروژهها و اهداف شرکت کنم.
من به شدت از کار کردن اینجا راضی هستم بلاخره اینجا هم مثل خیلی جاها نقاط ضعف داره ، از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با دانشی اینجا هستند
این تجربه من از کار در پیتزا سیب ۳۶۰ است که با وجود نکات مثبت، همچنان برای شروع فعالیت مناسب به نظر میرسد. اولا تجربهی کاری اولیهام خوب بود و من باز هم پیشنهاد میکنم. برای دوستانی که دنبال جای نخست کار میگردند، اینجا گزینهای عالی است، هرچند اگر دنبال فرصتهای بیشتری باشند، بهتر است در جستجوeren باشند.
لطفا از این شرکت فاصله بگیرید . این شرکت علم و دانش و زمان شما را از بین میبرد . واحد شبکه و زیر ساخت همانند طویله ای بی درب و پیکر است که اسبان و اشتران در آن به سمت رئیس و سرپرست و مدیر رسیده اند . دریغ از سواد و فرهنگ و دانش و مدیریت . دقیقا طویله ای بی درب و پیکر را در ذهن خود پیوسته تصور کنید.
برای من از تجربهای گفتند که درباره شرکتی نخبهپسند و کلاهبرداری به نظر میرسید، اما باید به جای قضاوت مستقیم، روایت را به زبان خودم و با حفظ حقیقت بازگو کنم. در مصاحبه، انتظار داشتند من روی پروژه کار کنم، اما فقط چند تسک بیربط به من محول شد. تفاوت بین سئو و طراحی را به درستی توضیح نمیدانستند و از بابت آموزش پول میگرفتند در حالی که آموزشی اصولی ارائه نمیشد. بیشتر مباحثی که میگفتند ارتباطی به سئو نداشت و اکثرشان به طراحی سایت مربوط میشد. در طول مدتی که حضور داشتم، مشتریای برای کار روی پروژهها وجود نداشت تا بتوان روش کار را دید. از طرف دیگر، به نظر میرسید که مسئولیتها تنها از سوی کارکنان داخلی شرکت منتشر میشود و اکنون مدتی است که سایتشان بهروز نمیشود و نام دانشگاه شریف را در اینستاگرام بدون اعتبار استفاده میکنند. من همواره از صحت اطلاعات تکتک افراد و ادعاها مطمئن نیستم، اما این تجربه نشان میدهد که آنجا فضای شفاف و حرفهای لازم را ندارد و برخی ادعاها خارج از چارچوب حرفهای دنبال میشود.
اگر بخوام از مشکلات عمیق شرکت یکتانت حرف بزنم، میتونم ساعتها بنویسم. منابع انسانیشون اونقدر بینظم و آشفتهست که اگه بری بهشون بگی توی فلان اتاق دارن به کسی تجاوز میکنن، احتمالا با ژست روشنفکرانه میگن: "با خود متجاوز حرف زدی ببینی دلیلش چی بوده؟ بهتره کاری نکنیم و فقط فرهنگسازی کنیم تا دیگه این اتفاق نیفته!" انگار نه انگار که مسئله جدیه، یک گوششون دره و اون یکی دروازه. یا بگیر از اون خانم روانپریش (ن.ا) با مشکلات متعدد روانی و شعوری که خیال میکنه عصر برده داریه و بقیه بردههاش هستن، و حتی ذرهای ادب و شعور رفتار با دیگران رو یاد نگرفته. مدیریت شرکت هم که این همه نفر توی همین جا و لینکدین از منابع انسانی و همین خانم شکایت کردن، اما دریغ از کوچکترین تغییری. اضافه کن تعدیلهای بیسر و صدای دوران پس از جنگ، یا اون آدمهای بیارزشی پر مدعای تو خالی که سیستم پوسیده یکتانت مدیرشون کرده. خلاصهش اینه که گول ظاهر فریبنده یکتانت رو نخورید؛ اولویت اصلیشون فقط اینه که مشتریهایی رو که میتونن بدوشن، تا آخرین قطره فشار بدن. هرکی با این جریان همراه باشه، خوبه؛ وگرنه بده. این نصیحت منه که از این کابوس فرار کردم، به شمایی که میخواید باهاشون همکاری کنید: به سلامت اعصاب و روانتون بیشتر از اون ظاهر جذابشون ارزش بدید.
یکتانت یک خراب شده تمام عیار منابع انسانی فاجعس اصلا ولمعطله و فرهنگ کثیفی رو تو شرکت رواج دادن(فضولی چاپلوسی زیراب زنی ) اکثر افراد درست و کاربلد تو چندماه گذشته از شرکت استعفا دادند همه مدیران بی تجربه هستند وبا پاچه خواری و زیر آب زنیمدیرقبلی خودشون مدیر شدند کسی بویی ازانسانیت نبرده ، همه باهم تو جنگن به وضوح برای قدرت و بقای خودشون فقط اسم در کرده که البته اکثرا تو بازار متوجه سیاست های کثیف این شرکت شدن در تماممدتی که اینجا مشغول به کار هستید به شدت بی انگیزه خواهید شد روز اولی که وارد میشید رو به هیچ عنوان با روز اخری که میرید نمیتونید مقایسه کنید کارها همه سطحی و ابتدایی چه کار بلد باشید چه تازه وارد اینجا تباه میشید هیچ پلنی هم برای رشد شما در نظر گرفته نمیشه اگر ذره ای برای وجودتون و روانتون ارزش قائلید وارد این شرکت نشید.
من سالها توی تیم پشتیبانی و استقرار نرمافزار این شرکت کار کردم و دیدگاه من نسبت به نرمافزارها و فرآیندها ناامیدکننده بود. هر بار که به خود شرکت نسبت به وجود باگهای پی در پی میگفتم، پاسخ میدادند که در حال توسعهاند و از بیسوادی نمیشود بهره برد؛ اما واقعا نرمافزار و کارنامه شرکت را مناسب نمیدانم. تیم برنامهنویسی جوان و تازهکار به نظر میرسیدند و واحدی برای تست و کنترل نرمافزار وجود داشت که اعضایش شاید تجربه لازم را نداشتند. با وجود بیتفاوتیای که از برخی همکاران و مدیر محصول میشنیدم، به منطق و کیفیت کار کمتر بها میدادند. به محض ارائه نسخه جدید، باگهای تازهای مشاهده میشد و اگر به گفته من شک داشتید، کافی است با مشتریانشان تماس بگیرید تا اینکه توضیح بدهند. بسیاری از مشتریان در حال کنار گذاشتن نرمافزار این شرکت هستند. از طرفی تعدادی از تیمهای فروش به ظاهر راستگو نیستند و نرمافزاری که ندارند را به مشتریها میفروشند و پشتیبانی تبدیل به مسئولیت تیم خدمات میشود. به طور کل نرمافزار چندان قابل اعتماد به نظر نمیرسد و برخی همکاران سابقا در دفتر مرکزی بودند که اگر حال و حال آنها را از لابهلای صحبتهایشان بشنوم، میتوانم بهتر شرایط را بفهمم.
من یک سالی که با این گروه همکاری کردهام را به یاد دارم و از پایان هر ماه حقوقم به موقع پرداخت شده است. این تجربه من فردی است که از کار با آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT رضایت دارم، هرچند سایتهای مشابه معمولا دیدگاههای منفی علیه شرکتها ثبت میکنند و گاهی رقبا با یادداشت کردن نظرهای منفی میخواهند تصویر شرکت را خراب کنند. با این وجود من تجربهی نسبتا مثبتی از همکاری با این تیم دارم و فرصتها و نقاط قوت کار با آنها برایم ارزشمند بود.
میخوام درباره کاربین هرمس اپلای بنویسم. هر دو یک شرکت هستند. لطفا لطفا لطفا فریب موسسات مهاجرتی رو نخورید. ما سه سال علاف این شرکت شدیم. در نهایت فهمیدیم جاب آفر رو از شرکتی که در آلمان تاسیس نشده برامون گرفتن و انقدر ما رو سر دووندن تا جنگ شد و سفارت آلمان بسته شد. ۸۰۰۰ یوروی ما تو هواست. هرکس خواست ایمیل به من بده، و اگه کسی از افرادی که کلاه سرش رفته اینو میخونه به من ایمیل بده تا بدونم چجوری پولمو پس بگیرم. [email protected]
در قالب یک تجربه واقعی، سه سال حضورم در شرکتی بزرگ با ظاهر بينالمللی را از نزدیک دیدم و فهمیدم پشت ویترین روشن، حقیقتی تلخ میگرفت. مدیر واحد بينالملل با شهرتی تاریک، فساد سيستمي را رقم میزد و رفتار او با همکاران مرزهای اخلاق را میشکست. به خصوص با زنان حاضر در مجموعه، حتی آنهایی که ازدواج کرده بودند، پیشنهادهای شرمآور میداد و هیچجا ترس از خط قرمزهای اخلاقی را نشان نمیداد. شبها پیامکهای نامناسب منتشر میکرد و برای به دست آوردن فضای صمیمی، حد و مرزها را پشت سر میگذاشت. گفته میشد که دهها پرونده سوءرفتار اخلاقی علیه او وجود دارد اما هرگز رسیدگی نمیشد. یکی از مدیران دیگر هم با رفتارهای معنوی عجیب و غریب، عجیبی نبود که چنین روالی را دنبال کند؛ سالها قبل، مدیران به جرم فرقهسازی، توهین به مقدسات، ارتباط نامشروع جنسی و کلاهبرداری دستگیر و با پابند آزاد شده بودند. اینها نشان میداد که جو حاکم در شرکت چقدر ناسالم است. تحقیر به عنوان فرهنگ سازمانی تبدیل شده بود؛ مدیران ارشد با الفاظ رکیک و توهین به کارکنان دختر و پسر، فضایی ایجاد میکردند که انگار صمیمیت را با این شیوهها میسنجند. چنین رفتاری نه تنها اصلاح نمیشد، بلکه گاه به عنوان نشانی از صمیمیت تعبیر میشد و فرسایش روانی نیروها را در پی داشت. کلاهبرداری نهفته پشت چهرهی درخشان شرکت جاری بود. سرمایهگذاران داخلی و خارجی پولهای کلان میدادند ولی در ازای آن ارزش مشخصی دریافت نمیکردند. در واحد بینالملل بارها دیدم که تاجران محلی مبالغ زیادی واریز میکردند و در نهایت با وعدههای بیمایه و طرحهای خیالی روبهرو میشدند؛ واژهی «هوا فروشی» برای این روشها بهجا بود. قوانین سختگیرانه و رفتارهای متناقض همواره وجود داشت؛ برای کوچکترین تأخیر، حتی یک دقیقه، جریمههای سنگین و غیرمنطقی وضع میشد و هیچ تناسبی با عدالت نداشت. مجبور بودم تا ساعت ۱۰ شب بمانم، از سایت داخلی شرکت آزمونهای بیپایان را تحمل کنم و تحت فشارهای روانی زیادی باشم. اما ماجرا تنها در پوشش بیرونی محدود نمیشد؛ تا مدتها الزام به پوشش سختگیرانه وجود داشت؛ عباهای بلند، حجاب کامل، رعایت دقیق پوشش مچ دست و اصرار بر چادر. ناگهان ورق برگشت و آزادی کامل اعلام شد. حالا تصاویر تبلیغاتی شرکت زنانی نشان میداد که هیچ نشانی از آن قوانین سابق را به همراه نداشتند. این تغییر ناگهانی پرده از ریاکاری و سوءاستفاده از ارزشها برداشت و تجربهام را به ترسیم واقعیت نزدیک کرد.
داخل کارخانه نصیر اباد بدر به عنوان کارگر بودم ساعت کاریش تقریا ۷تا۷ شب هستش که حقوقش برای من شد ۱۵ تومن وایسادنی زیاد داره یه ربع تایم ناهاره کار سختی نیست ولی همش باید وایسی خیار پوست بگیری پیاز پوست بگیر خیار بکنی تو دستگاه خورد کنه از این جور چیزا من اومدم بیرون بخاطر عدم توازن کار رو زندگی وحقوق کم
متاسفانه کلاهبردار و بسیار بی ادب. برای قرارداد کاری آلمان سال 1401 مراجعه کردم، بعد از پرداخت 30 میلیون پول عملا کارشون با من تموم شده بود و پولم را خورده بودند. در نهایت با برگزاری یک مصاحبه دروغی با کارفرمای که طبق روال همیشه یک خانم هست و با کمی سرچ می تونید متوجه بشید که چه کسی هستند، گفتند رد شدی و خدانگهدار. متاسفانه موسسه زنگنه هم دقیقا مثل همین کاربین و هرمس اپلای کلاهبردار هستند و خیلی شیک و باکلاس پولت را می خورند و یک لیوان آب هم روش. اونقدر ماهر شدند که زیر و بم شکایت و دادگاه را در آوردند و طوری قرارداد می نویسند که نتونی علیه شون یک کلمه شکایت کنی. الهی تک تک پول هایی را که از مردم بالا کشیدند صرف درمان سرطان خودشون و خانوادشون کنند. الهی آمین
با سلام به همه همکاران عزیز بنده صندوقدار یکی از فرانچایز های این شرکت هستم دوستان عزیز اگه فروش شما زیر سی چهل میلیون روزانه هست ادامه بدین خوبه ولی اگه بیشتره (ما بالای صدو پنجاه میلیون روزانه) خب بهتره برین از این فروشگاه با عمرتون و روانتون بازی نکنید من منتظر فرصت شغلی هستم که آينده داشته باشه افق کوروش تا به خودت بیای میبینی پیرت کرده شمارو جان عزیزتون به بقیه هم بگین چه وضع بدی هست و توصیه کنین نره کسی سمت این شرکتایی که فقط ته تهش بهت پا درد کمر درد میدن و پیرت میکنن با فقط ده دوازده تومان پول سرت شیره میمالن به مولا بعد جالبه موش خوردگی ، دزدی های مردم ، از حقوق ما کم میشه تازه یه سری راز هست بالاسریا میدنن جریان انبار دار هاست که کاردکس نگیری یا کم بگیری بدبختی چون بارها کارتن کارتن کردن تو پاچه ما این خوره کفره این خوده نظامبندی فراکمونیستیه این تهش بدبختیه منه هرچقد بمونم اگه تا الان نرفتم هم چون جنوبم هوا گرمه فعلا موندم خنک بشه کار مناسبی یاد بگیرم شما هم لطف کنید به خودتون ارزش بدین و هر چه زودتر افق کوروش رو ترک کنید تا پیشرفت کنید. امیدوارم همه همدیگه رو آگاه کنیم قضاوت با شماست.
من توی این شرکت کار نمیکنم و فقط میخواستم رزومه بفرستم که اومدم نظرات رو بخونم و منصرف شدم در نهایت، من این خانم و شرکت رو نمیشناسم ولی اینطور که پیداست ، تمام اعضای تیمش رو بسیج کرده که براش کامنت مثبت بزارن ، که خودش مهر اثباتی بر حرف و حدیثایی هست که قبل تر گفته شده . جالب اینجاس همه ی نظرات مثبت سعی میکنن بگن شرکت شاید مشکل داشته باشه ولی این خانم نه :))) ایران مشکل داره ولی این خانم نه
تماس گرفتم با شرکت، اما برخورد حاضر نبود و خط قطع شد؛ کارکنان کارخانه با بیاحترامی و خشونتی غیرمنتظره رفتار میکردند و خیلی ناراحت شدم از این رفتارشان. تنها میخواستم سوالی بپرسم، اما نتوانستم.
شرکت آینده کاوان کهکشان نرمافزار رو تجربه کردم؛ از جمله چیزهایی که توی صفحه استخدامی دیده میشد، اما لازم دیدم با جزئیات بیشتری توضیح بدم. مزایای بیمه تکمیلی رو شرکت بهطور واضح میپردازد و سهم من و سهم شرکت رو جدا میکشه؛ در واقع نصف هزینه را شرکت میخرد و مابقی با خودم است. از پزشک سازمانی خبری نیست، شاید منظور همان تستهای سالیانهای است که با بیمه تکمیلی پوشش میدهند و بهعنوان هزینه اضافی بهعهده کارکنان میافتد. فضای استراحت محدود و فقط برای خانمها و با هماهنگی قبلی قابل استفاده است و通常 مدیران برای جلسات یا مکالمات تلفنی ازش استفاده میکنند، بهطوریکه کاربردی ندارد. تسهیلات مربوط به وام کارمندی هم بهنظر میرسد که با فرایند طولانی و صبر و انتظار همراه است و نتیجهای قطعی ندارد. هزینه کمکهزینه آموزش را هم بهخوبی نمیشود ارزیابی کرد. بودجه تفریحی سالانه یا دو مراسم دورهمی هنوز هم وجود دارد اما بهدلیل تدبیر منابع انسانی معمولا کنسل میشود. صبحانه هزینهبردار است و برای ناهار کمکهزینهای وجود دارد، اما سهم کمی پرداخت میشود و ارزش معقولی ندارد. گاهی به جای کارت هدیههای مناسبتی، شب یلدا و عید بودجهای برای هدایا در نظر میگیرند و معمولا کارت هدیهای به مبلغ حدود پنجصد تا ششصد تومان برای تولدها میپردازند. پاداش معرفی همکار هم وجود دارد و واقعا قابلاعتماد بهنظر میرسد.
برای کارفرمایان به ظاهر جذاب نیست؛ چون حقوق را پایین میآورند و معمولا بهصورت حضوری باید مراجعه کنم و در آگهیها خبری از حداقل حقوق دقیق نیست. حقوق همواره بر پایه دستهبندی مشاغل تعیین میشود و این باعث میشود که پایه حقوق در مقایسه با سایر موقعیتها کمتر از انتظار باشد. با توجه به اینکه این را از تجربهی شخصی خودم میگویم، گمان میکنم شرکت بهطور مشخص مقدار حقوق را مشخص نکرده و ترجیح میدهد افراد را به مراجعه حضوری دعوت کند تا درباره حقوق صحبت شود. در مجموع احساس میکنم شرایط مالی قرارگیری در این شرکت از منظر من مناسب نیست و ترجیح میدهم فرصتهای دیگری را بررسی کنم که شفافیت بیشتر و حقوق پایه بهتر ارائه دهند.
دوستانی که به دنبال فرصتی در این شرکت بودند، من حدودا چهلوپنج روز در آنجا کار کردم و نتیجهای که گرفتم از نظر من نبودن نظم و حرفهیی بودن تیم مدیریتی بود. مدیران واحدها آقای م و آقای م ظاهرا ضعف در رهبری داشتند و هیچ پشتوانهای از سواد مدیریتی در کارشان حس نمیشد. معیارهای انتخاب آنها بیشتر به قیافه خوشبرخورد و سن کم میانجامید و روابط خارج از عرف بین سرپرستان و برخی دیگران هم کاملا عادی تلقی میشد. فحاشی و بیاحترامی تا حد زیادی دیده میشد و اینجا جایی برای تعهد و تذکر وجود نداشت؛ همه فقط به منافع شخصیشان فکر میکردند و هیچکس دنبال حقیقت یا بهبود شرایط نبود. دغدغهی واقعی سرپرستها فقط این بود که خودشان زیر سوال نروند. نکتهی مثبت اما این بود که پرداختیها منظم بود و دقیقا چهار حقوق روی حسابم مینشست. باقی ماجرا در زمینهی فرهنگ سازمانی خیلی ضعیف و سطحی بود؛ حاشیهسازی برای افراد سادهتر انجام میشد و بدون هیچ تحقیقی، با رویکردی کاملا سلیقهای آنها را تعدیل میکردند. مدیران بالادستی هم تلاشی برای کشف واقعیت نمیکردند و تنها به ارزیابی ظاهری و ناپایدار از رئیس سالن بسنده میکردند. بیعدالتی در محیط بهوفور وجود داشت و مسائل قبل از محاکمه و انجام فرآیندهای عادلانه بهراحتی رخ میداد. بیمهی تکمیلی هم با قرارداد سهماهه و شروع یکی دو ماه پس از امضای قرارداد دنبال میشد، در حالی که دورههای آزمایشی و شرایط بعدی با تأخیر یا محدودیت همراه بود. در نهایت، فقط نکتهی مثبتی که از شرکت باقی ماند این بود که حقوق بهطور منظم پرداخت میشد؛ اما سایر جنبهها به هیچ وجه محیطی امن و باوجدان برای افرادی شریف و خانوادهدار نبود و فضای کار بهطور کلی ناسالم، غیرحرفهای و مبتنی بر سلیقه بود.
من این شرکت را به صورت واقعی تجربه کردم و از نحوه رفتار برخی افراد با همکاران ناراحت بودم. بعضیها اینجا با همکارانی مثل آقای نوری یا آقای محمودی چنان برخورد میکنند که انگار فرق دارند و این رفتارها را طبیعی میدانند. من خودم دیدم که آقای نوری به خاطر لجاجت چند نفر را کنار گذاشتند و اخراج کردند، اما عزیز دل من، سالهاست همان درد فراموش نشده و وقتی متن طولانی مینویسی، میفهمی که این مسائل هنوز هم به جای خوبی نرسیده است. او هم رفت در جای دیگری که به نظرش بهتر میرسید، اما از نظر من قابل قبول نبود. تویی که ادعا میکنی باید فرق کنی با کسی که به او توهین میکنی، باید بدانی که این سردرگمی فقط به وجود میآید و بهتر است به جای فریاد کشیدن، به اصلاح رفتار فکر کرد.
در این شرکت، به خاطر اشتیاق و تعهدم به کار، احساس میکنم میتونم نقش موثری ایفا کنم و برای ارتقاء کیفیت تلاش میکنم. با داشتن شش سال سابقه در متالورژی، کنترل کیفیت و تضمین کیفیت، آمادهام تا تجربه و انرژی خود را به تیم بسپارم و از فرصت استخدام بهره ببرم. لطفا فرصت همکاری به من بدهید تا بتوانم کمکی عملی به پروژهها و اهداف شرکت کنم.
من به شدت از کار کردن اینجا راضی هستم بلاخره اینجا هم مثل خیلی جاها نقاط ضعف داره ، از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با دانشی اینجا هستند
این تجربه من از کار در پیتزا سیب ۳۶۰ است که با وجود نکات مثبت، همچنان برای شروع فعالیت مناسب به نظر میرسد. اولا تجربهی کاری اولیهام خوب بود و من باز هم پیشنهاد میکنم. برای دوستانی که دنبال جای نخست کار میگردند، اینجا گزینهای عالی است، هرچند اگر دنبال فرصتهای بیشتری باشند، بهتر است در جستجوeren باشند.
لطفا از این شرکت فاصله بگیرید . این شرکت علم و دانش و زمان شما را از بین میبرد . واحد شبکه و زیر ساخت همانند طویله ای بی درب و پیکر است که اسبان و اشتران در آن به سمت رئیس و سرپرست و مدیر رسیده اند . دریغ از سواد و فرهنگ و دانش و مدیریت . دقیقا طویله ای بی درب و پیکر را در ذهن خود پیوسته تصور کنید.
برای من از تجربهای گفتند که درباره شرکتی نخبهپسند و کلاهبرداری به نظر میرسید، اما باید به جای قضاوت مستقیم، روایت را به زبان خودم و با حفظ حقیقت بازگو کنم. در مصاحبه، انتظار داشتند من روی پروژه کار کنم، اما فقط چند تسک بیربط به من محول شد. تفاوت بین سئو و طراحی را به درستی توضیح نمیدانستند و از بابت آموزش پول میگرفتند در حالی که آموزشی اصولی ارائه نمیشد. بیشتر مباحثی که میگفتند ارتباطی به سئو نداشت و اکثرشان به طراحی سایت مربوط میشد. در طول مدتی که حضور داشتم، مشتریای برای کار روی پروژهها وجود نداشت تا بتوان روش کار را دید. از طرف دیگر، به نظر میرسید که مسئولیتها تنها از سوی کارکنان داخلی شرکت منتشر میشود و اکنون مدتی است که سایتشان بهروز نمیشود و نام دانشگاه شریف را در اینستاگرام بدون اعتبار استفاده میکنند. من همواره از صحت اطلاعات تکتک افراد و ادعاها مطمئن نیستم، اما این تجربه نشان میدهد که آنجا فضای شفاف و حرفهای لازم را ندارد و برخی ادعاها خارج از چارچوب حرفهای دنبال میشود.
اگر بخوام از مشکلات عمیق شرکت یکتانت حرف بزنم، میتونم ساعتها بنویسم. منابع انسانیشون اونقدر بینظم و آشفتهست که اگه بری بهشون بگی توی فلان اتاق دارن به کسی تجاوز میکنن، احتمالا با ژست روشنفکرانه میگن: "با خود متجاوز حرف زدی ببینی دلیلش چی بوده؟ بهتره کاری نکنیم و فقط فرهنگسازی کنیم تا دیگه این اتفاق نیفته!" انگار نه انگار که مسئله جدیه، یک گوششون دره و اون یکی دروازه. یا بگیر از اون خانم روانپریش (ن.ا) با مشکلات متعدد روانی و شعوری که خیال میکنه عصر برده داریه و بقیه بردههاش هستن، و حتی ذرهای ادب و شعور رفتار با دیگران رو یاد نگرفته. مدیریت شرکت هم که این همه نفر توی همین جا و لینکدین از منابع انسانی و همین خانم شکایت کردن، اما دریغ از کوچکترین تغییری. اضافه کن تعدیلهای بیسر و صدای دوران پس از جنگ، یا اون آدمهای بیارزشی پر مدعای تو خالی که سیستم پوسیده یکتانت مدیرشون کرده. خلاصهش اینه که گول ظاهر فریبنده یکتانت رو نخورید؛ اولویت اصلیشون فقط اینه که مشتریهایی رو که میتونن بدوشن، تا آخرین قطره فشار بدن. هرکی با این جریان همراه باشه، خوبه؛ وگرنه بده. این نصیحت منه که از این کابوس فرار کردم، به شمایی که میخواید باهاشون همکاری کنید: به سلامت اعصاب و روانتون بیشتر از اون ظاهر جذابشون ارزش بدید.
یکتانت یک خراب شده تمام عیار منابع انسانی فاجعس اصلا ولمعطله و فرهنگ کثیفی رو تو شرکت رواج دادن(فضولی چاپلوسی زیراب زنی ) اکثر افراد درست و کاربلد تو چندماه گذشته از شرکت استعفا دادند همه مدیران بی تجربه هستند وبا پاچه خواری و زیر آب زنیمدیرقبلی خودشون مدیر شدند کسی بویی ازانسانیت نبرده ، همه باهم تو جنگن به وضوح برای قدرت و بقای خودشون فقط اسم در کرده که البته اکثرا تو بازار متوجه سیاست های کثیف این شرکت شدن در تماممدتی که اینجا مشغول به کار هستید به شدت بی انگیزه خواهید شد روز اولی که وارد میشید رو به هیچ عنوان با روز اخری که میرید نمیتونید مقایسه کنید کارها همه سطحی و ابتدایی چه کار بلد باشید چه تازه وارد اینجا تباه میشید هیچ پلنی هم برای رشد شما در نظر گرفته نمیشه اگر ذره ای برای وجودتون و روانتون ارزش قائلید وارد این شرکت نشید.
من سالها توی تیم پشتیبانی و استقرار نرمافزار این شرکت کار کردم و دیدگاه من نسبت به نرمافزارها و فرآیندها ناامیدکننده بود. هر بار که به خود شرکت نسبت به وجود باگهای پی در پی میگفتم، پاسخ میدادند که در حال توسعهاند و از بیسوادی نمیشود بهره برد؛ اما واقعا نرمافزار و کارنامه شرکت را مناسب نمیدانم. تیم برنامهنویسی جوان و تازهکار به نظر میرسیدند و واحدی برای تست و کنترل نرمافزار وجود داشت که اعضایش شاید تجربه لازم را نداشتند. با وجود بیتفاوتیای که از برخی همکاران و مدیر محصول میشنیدم، به منطق و کیفیت کار کمتر بها میدادند. به محض ارائه نسخه جدید، باگهای تازهای مشاهده میشد و اگر به گفته من شک داشتید، کافی است با مشتریانشان تماس بگیرید تا اینکه توضیح بدهند. بسیاری از مشتریان در حال کنار گذاشتن نرمافزار این شرکت هستند. از طرفی تعدادی از تیمهای فروش به ظاهر راستگو نیستند و نرمافزاری که ندارند را به مشتریها میفروشند و پشتیبانی تبدیل به مسئولیت تیم خدمات میشود. به طور کل نرمافزار چندان قابل اعتماد به نظر نمیرسد و برخی همکاران سابقا در دفتر مرکزی بودند که اگر حال و حال آنها را از لابهلای صحبتهایشان بشنوم، میتوانم بهتر شرایط را بفهمم.
من یک سالی که با این گروه همکاری کردهام را به یاد دارم و از پایان هر ماه حقوقم به موقع پرداخت شده است. این تجربه من فردی است که از کار با آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT رضایت دارم، هرچند سایتهای مشابه معمولا دیدگاههای منفی علیه شرکتها ثبت میکنند و گاهی رقبا با یادداشت کردن نظرهای منفی میخواهند تصویر شرکت را خراب کنند. با این وجود من تجربهی نسبتا مثبتی از همکاری با این تیم دارم و فرصتها و نقاط قوت کار با آنها برایم ارزشمند بود.
میخوام درباره کاربین هرمس اپلای بنویسم. هر دو یک شرکت هستند. لطفا لطفا لطفا فریب موسسات مهاجرتی رو نخورید. ما سه سال علاف این شرکت شدیم. در نهایت فهمیدیم جاب آفر رو از شرکتی که در آلمان تاسیس نشده برامون گرفتن و انقدر ما رو سر دووندن تا جنگ شد و سفارت آلمان بسته شد. ۸۰۰۰ یوروی ما تو هواست. هرکس خواست ایمیل به من بده، و اگه کسی از افرادی که کلاه سرش رفته اینو میخونه به من ایمیل بده تا بدونم چجوری پولمو پس بگیرم. [email protected]
در قالب یک تجربه واقعی، سه سال حضورم در شرکتی بزرگ با ظاهر بينالمللی را از نزدیک دیدم و فهمیدم پشت ویترین روشن، حقیقتی تلخ میگرفت. مدیر واحد بينالملل با شهرتی تاریک، فساد سيستمي را رقم میزد و رفتار او با همکاران مرزهای اخلاق را میشکست. به خصوص با زنان حاضر در مجموعه، حتی آنهایی که ازدواج کرده بودند، پیشنهادهای شرمآور میداد و هیچجا ترس از خط قرمزهای اخلاقی را نشان نمیداد. شبها پیامکهای نامناسب منتشر میکرد و برای به دست آوردن فضای صمیمی، حد و مرزها را پشت سر میگذاشت. گفته میشد که دهها پرونده سوءرفتار اخلاقی علیه او وجود دارد اما هرگز رسیدگی نمیشد. یکی از مدیران دیگر هم با رفتارهای معنوی عجیب و غریب، عجیبی نبود که چنین روالی را دنبال کند؛ سالها قبل، مدیران به جرم فرقهسازی، توهین به مقدسات، ارتباط نامشروع جنسی و کلاهبرداری دستگیر و با پابند آزاد شده بودند. اینها نشان میداد که جو حاکم در شرکت چقدر ناسالم است. تحقیر به عنوان فرهنگ سازمانی تبدیل شده بود؛ مدیران ارشد با الفاظ رکیک و توهین به کارکنان دختر و پسر، فضایی ایجاد میکردند که انگار صمیمیت را با این شیوهها میسنجند. چنین رفتاری نه تنها اصلاح نمیشد، بلکه گاه به عنوان نشانی از صمیمیت تعبیر میشد و فرسایش روانی نیروها را در پی داشت. کلاهبرداری نهفته پشت چهرهی درخشان شرکت جاری بود. سرمایهگذاران داخلی و خارجی پولهای کلان میدادند ولی در ازای آن ارزش مشخصی دریافت نمیکردند. در واحد بینالملل بارها دیدم که تاجران محلی مبالغ زیادی واریز میکردند و در نهایت با وعدههای بیمایه و طرحهای خیالی روبهرو میشدند؛ واژهی «هوا فروشی» برای این روشها بهجا بود. قوانین سختگیرانه و رفتارهای متناقض همواره وجود داشت؛ برای کوچکترین تأخیر، حتی یک دقیقه، جریمههای سنگین و غیرمنطقی وضع میشد و هیچ تناسبی با عدالت نداشت. مجبور بودم تا ساعت ۱۰ شب بمانم، از سایت داخلی شرکت آزمونهای بیپایان را تحمل کنم و تحت فشارهای روانی زیادی باشم. اما ماجرا تنها در پوشش بیرونی محدود نمیشد؛ تا مدتها الزام به پوشش سختگیرانه وجود داشت؛ عباهای بلند، حجاب کامل، رعایت دقیق پوشش مچ دست و اصرار بر چادر. ناگهان ورق برگشت و آزادی کامل اعلام شد. حالا تصاویر تبلیغاتی شرکت زنانی نشان میداد که هیچ نشانی از آن قوانین سابق را به همراه نداشتند. این تغییر ناگهانی پرده از ریاکاری و سوءاستفاده از ارزشها برداشت و تجربهام را به ترسیم واقعیت نزدیک کرد.
داخل کارخانه نصیر اباد بدر به عنوان کارگر بودم ساعت کاریش تقریا ۷تا۷ شب هستش که حقوقش برای من شد ۱۵ تومن وایسادنی زیاد داره یه ربع تایم ناهاره کار سختی نیست ولی همش باید وایسی خیار پوست بگیری پیاز پوست بگیر خیار بکنی تو دستگاه خورد کنه از این جور چیزا من اومدم بیرون بخاطر عدم توازن کار رو زندگی وحقوق کم
متاسفانه کلاهبردار و بسیار بی ادب. برای قرارداد کاری آلمان سال 1401 مراجعه کردم، بعد از پرداخت 30 میلیون پول عملا کارشون با من تموم شده بود و پولم را خورده بودند. در نهایت با برگزاری یک مصاحبه دروغی با کارفرمای که طبق روال همیشه یک خانم هست و با کمی سرچ می تونید متوجه بشید که چه کسی هستند، گفتند رد شدی و خدانگهدار. متاسفانه موسسه زنگنه هم دقیقا مثل همین کاربین و هرمس اپلای کلاهبردار هستند و خیلی شیک و باکلاس پولت را می خورند و یک لیوان آب هم روش. اونقدر ماهر شدند که زیر و بم شکایت و دادگاه را در آوردند و طوری قرارداد می نویسند که نتونی علیه شون یک کلمه شکایت کنی. الهی تک تک پول هایی را که از مردم بالا کشیدند صرف درمان سرطان خودشون و خانوادشون کنند. الهی آمین
با سلام به همه همکاران عزیز بنده صندوقدار یکی از فرانچایز های این شرکت هستم دوستان عزیز اگه فروش شما زیر سی چهل میلیون روزانه هست ادامه بدین خوبه ولی اگه بیشتره (ما بالای صدو پنجاه میلیون روزانه) خب بهتره برین از این فروشگاه با عمرتون و روانتون بازی نکنید من منتظر فرصت شغلی هستم که آينده داشته باشه افق کوروش تا به خودت بیای میبینی پیرت کرده شمارو جان عزیزتون به بقیه هم بگین چه وضع بدی هست و توصیه کنین نره کسی سمت این شرکتایی که فقط ته تهش بهت پا درد کمر درد میدن و پیرت میکنن با فقط ده دوازده تومان پول سرت شیره میمالن به مولا بعد جالبه موش خوردگی ، دزدی های مردم ، از حقوق ما کم میشه تازه یه سری راز هست بالاسریا میدنن جریان انبار دار هاست که کاردکس نگیری یا کم بگیری بدبختی چون بارها کارتن کارتن کردن تو پاچه ما این خوره کفره این خوده نظامبندی فراکمونیستیه این تهش بدبختیه منه هرچقد بمونم اگه تا الان نرفتم هم چون جنوبم هوا گرمه فعلا موندم خنک بشه کار مناسبی یاد بگیرم شما هم لطف کنید به خودتون ارزش بدین و هر چه زودتر افق کوروش رو ترک کنید تا پیشرفت کنید. امیدوارم همه همدیگه رو آگاه کنیم قضاوت با شماست.