به نظر من شرکت خوشمئیات به آنچه از نامش برمیآید نیست، چون منابع انسانی در اینجا به شکل مناسبی وجود ندارد و به هیچ وجه ساختار مشخصی ندارد. به عنوان همکار، دیدم که خانم ن.ف با مشکلات شخصیاش خیلی به کار منتقل میشود و وقتی دچار بحران است، فضا را به خانه میبرد و محیط کار را تحت تاثیر منفی قرار میدهد. او هیچوقت کار را به خوبی انجام نمیدهد و مشخص نیست با کدام بند از قرارداد از او استفاده میشود. حتی گاه توانایی برگزاری یک مصاحبه را هم ندارد و ساعات کار را به هم میریزد تا نهایتا مجبور میشویم مصاحبهها را کنسل کنیم. اگر مدیرعامل چند رزومه با نامهای مختلف ارسال کند، میتواند به وضعیت منظم بودن مجموعه پی ببرد: وقتی میبیند که چرا گاهی اعلانات استخدام نتیجهای ندارد یا چرا خروج نیرو بالا است، این که در جلسات مصاحبه ۱۰ دقیقه قبل از آغاز کنسل میشود را میبیند که این اتفاق بارها افتاده است. یکبار میگوید مرخصی میخواهم، بار دیگر میگوید حالش خوب نیست تا مصاحبه انجام نشود. هر بار به هر بهانهای وقت کارجویان را میگیرد و واقعا مردم نمیتوانند مثل من برای لحظه به لحظه زندگیشان برنامهریزی کنند. واقعا وقتی منابع انسانی اینطور باشد، فکر کردن به نظم داخلی شرکت دشوار است. بعد از شش ماه هنوز حتی یک نفر را هم نتوانستهاند جذب کنند. از همه ما بالاتر حقوق میگیرد اما عملکردش برابر با صفر است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بمدت 3 سال در شرکت موج پژوه البرز کار کردم, در واحد بازرگانی و کنترل کیفیت قطعات برای من فضایی پر از یادگیری و کسب تجربه بود البته به همین راحتی میتونه براتون فضای مناسبی رقم نزنه بنظرم برای افرادی که جویای کسب دانش و تجربه فنی هستن بسیار تو این زمینه میتونه کمک کنه اون موقع یادمه خیلی حقوقا خوب نیود ولی میشد با مذاکره و با توجه به رشد کاریتون ارتقا پیدا کرد در شرایط جنگ هم حقوق و عیدی پرداخت شد هدایای مناسبتی داره و همچنین وام های بدون سود مهمترین نکته ای که در موج پژوه البرز میبینم نظم کاری و محیط دوستانه هست، حقوق همیشه سر زمان پرداخت میشه و مدیر تیم ما انصافا انسان منصف و محترمی هستن.
در وطن زرین، تجربهای تیره و ناامیدکننده برایم رقم خورد. محیط کار بهشدت نامطلوب بود و با وجود تلاشهایم، رفتارهای غیرقابل قبول و ناکارآمدیهای زیادی مشاهده شد. شیوههای مدیریتی غیرشفاف و فشارهای پی در پی باعث شد احساس بیاعتمادی و ناامیدی در من ایجاد شود. برخلاف آنچه انتظار داشتیم، شرایط به گونهای بود که کارمندانی که ضعف نشان میدادند به مشکلی برخورد میکردند و نتیجهای روشن و منصفانه نبود. در نهایت هم وضعی پیش آمد که باقیماندهی تیم با سردرگمی و بیثباتی روبهرو شد.
به نظر من خیلی از افراد به خاطر حقوق پایینتر از میزان انتظارشان از شرکت جدا میشوند، نه اینکه واقعا تمایل به ترک کارشان نداشته باشند. اما رفتار نا مناسب با کارمندان و مدیریتی که به اندازه کافی از مجموعه حمایت نمیکند، خیلی زود تصمیم به ترک را به ذهن میآورد. درست همان تجربه در اینجا اتفاق میافتد: منابع انسانی کمکم نابود میشود و گویی دو تا سه نفر بیشتر نیستند که به جای همدلی و هماهنگی، به حریمها و رفتارهای ناقص و نامناسب میپردازند؛ به طور خاص فردی با نام م.ز رزومه را بدون دقت ارسال میکند و برای واحدی نامناسب میفرستد. این سطح از بیمسؤولیتی گاه تا حدی بیسوادی در فرآیندها جلوه میکند که لازم است برای هر درخواست، جداگانه توضیح داده شود. شرکت بسیار پرمخاطرهای است، فضای کار بههمریخته و روابط ناسالم در میان همکاران زیاد دیده میشود؛ به همین دلیل در برخی بخشها دوربینها چندان مشخص نیستند. وقتی وارد شرکت میشوی، پوشش برخی از همکاران به شدت نامناسب است و لحظهای به اشتباه وارد مجموعهای که تصور میکنی در بانک میباشی میافتی.
شرکت طرفه نگار برای من محیطی بسیار ناسالم و غیردقیق بود و سطح کار هم سطح پایینی داشت. مدیران به نظرات و توانمندیها اهمیتی نمیدادند و بیشتر کسانی که سابقه چاپلوسی و زیرآب زدن داشتند، برگزیده میشدند و تا پایان کار همانجا میماندند. اگر کسی قصد داشت جایگاهشان را تغییر بدهد، به نحوی زیرآبش را میزدند و نتیجه را میدیدم. نمونهی روشنش آقای موث و همکارانش بودند. هیچ نظم و چارچوبی وجود نداشت. هر چه بیشتر کار میکردم، سهمم بیشتر میشد و بالعکس هر چه کمتر کار میکردم، کمتر پاداش میگرفتم یا حتی ارتقا نمیکردند. در برخی بخشها افراد قدیمی با گفتار توهینآمیز و تمایلات حاشیهساز حضور داشتند و برای اذیت دیگران تلاش میکردند تا کار بکشند. مجموعهای از نیروهای پشتیبانی بدون سابقه میخواستند تا تا حد امکان از آنها کار بکشند، انگارهشان این بود که حقوق دارند و به ظاهر امنیت شغلی هم دارند. برای بخش برنامهنویسی هم تعدادی دانشجو بودند که تحت عنوان کارآموزی با حقوق کم اما بهظاهر برای این کار جذب میشدند تا بهعنوان نیروهای کار رشد بدهند.
من در آغاز کارم به اندازه کافی حقوق نمیگرفتم و پرداختها هم با تأخیر انجام میشد. آنها همیشه به دنبال منافع خودشان و همسرشان بودند و رفتار همسرشان با همکاران مانند رفتار با بردهها بود. تمرکز اصلیشان روی حسابهای بانکی و تفریحاتش با سفر به ترکیه بود. امیدوارم مسئولان شرکت به فکر پرسنل هم باشند و بتوانند وضعیتی بهتر برای کارکنان ایجاد کنند، به خصوص در این شرایط اقتصادی سخت. برای تمامی نیروهای کار آرزوی موفقیت دارم.
به خاطر فضایی که در شرکت حکمفرمایی مدیریتی ناپایدار داشت، تصمیم گرفتم قرارداد را ترک کنم. در دوران همکاری با دی رایانه نوین، با مشکلاتی روبهرو شدم که نشان میداد سطح سرپرستی جایگاه مناسبی ندارد. سوءتفاهمهای مداوم، کمبود شفافیت در ارتباطات و کمهمسازی بین واحدها موجب بیاعتمادی و ناپایداری محیط کار شد. این عوامل نهتنها کیفیت کار را کاهش داد، بلکه رضایت شغلی را پایین آورد و فشار کاری را برای تیم بالا برد و در نهایت منجر به پایان همکاری شد.
در زمان حضور من در این شرکت، با مشکلاتی روبهرو شدم که بهوضوح نشان میداد مدیریت سطح بالاتر ضعفهایی دارد. از سوءتفاهمهای مداوم گرفته تا نبودن شفافیت در ارتباطات و کمهماهنگی بین واحدها، شرایط کاری را غیر پایدار کرده بود. این مسائل نه تنها کیفیت کار را تحت تأثیر قرار میداد، بلکه باعث کاهش رضایت شغلی و افزایش فشار کاری بر همتیمیها میشد و در نهایت منجر به تصمیمم برای قطع همکاری شد.
کار کردن در این شرکت را با وجود تلاشهای pribadi من، به خاطر مشکلات مدیریتی در سطح میانی به شیوهای مطلوب تجربه نکردم. رفتارهای گاهی غیرشفاف، تصمیمگیریهای سلیقهای و نبود یک رویکرد واحد در مدیریت تیم، منجر به نارضایتی و ابهام در میان همکاران شد. با این وضعیت، بسیاری از افراد دربارهی وظایف و انتظارات خود سردرگم میشدند و این ابهام به مرور بر کارایی تیم اثر منفی گذاشت و روی همکاری من هم تاثیر گذاشت.
من در این شرکت به دلیل مشکلاتی در سطح مدیریت میانی تجربهای نسبتا منفی داشتید. رفتارهای غیرشفاف، تصمیمگیریهای سلیقهای و نبود یک رویکرد واحد برای هدایت تیم، سبب ناراضی بودن اعضا شده بود. معمولا افراد نسبت به وظایف و انتظارهایی که ازشان میرفت دچار ابهام میشدند و این سردرگمی به تدریج روی عملکرد تیم اثر میگذاشت و حتی همکاری من هم تحت تأثیر قرار میگرفت.
در این مجموعه با وجود فرصتهایی که برای یادگیری داشتم، به خاطر مشکلاتی در سطح مدیریت میانی، تجربهام کمتر از انتظار بود. گاهی رفتارهای غیرشفاف، تصمیمگیریهای گاهبهگاه و نبود یک مسیر واحد در مدیریت تیم باعث سردرگمی و نارضایتی میان همتیمیها میشد. این وضعیت باعث میشد افراد درباره وظایف و انتظارهایشان دچار ابهام شوند و به مرور زمان روی عملکرد گروه و همکاری من هم تأثیر منفی بگذارد.
در شرکت سروشان، به دلیل کمبود هماهنگی و شفافیت در سطح مدیریتی، جو تیمی به تدریج تحت فشار قرار گرفت و انگیزهها کم شد. فضای کار از حد حرفهای فاصله گرفت و برخی رفتارها از طرف تیم برتر به شکل حاشیهسازی، پیگیری نکردن به موقع مشکلات و پشتیبانی ناکافی از همکاران نمود پیدا کرد. نتیجه این وضعیت، کاهش روحیه و افزایش استرس روانی بود و ادامهی همکاری برای من دشوار شد.
در این شرکت، متوجه شدم که نقش مدیران میانی تا چه حد میتواند بر فضای کار اثر بگذارد. متأسفانه رفتارهای نادرستی از سوی برخی سرپرستان وجود داشت، مثل برداشت نادرست از عملکرد افراد یا انتقال ناقص اطلاعات به سطح مدیریت بالا. این مشکلات به تدریج باعث بیاعتمادی و سوءتفاهم بین کارکنان شد و در نتیجه روحیه تیمی کاهش یافت و در نهایت به جایی رسید که ادامه همکاری برای من میسر نبود.
فضای کاری در شرکت گاج آنقدر برایم مهم بود که با تمام وجود به دنبال بهبود آن بودم، اما تجربهام از نقش مدیر میانی همچنان برایم درسهای سختی داشت. در اینجا رفتارهای نادرستی در سطح سرپرستی دیده شد که به درک اشتباهی از عملکرد افراد میانجامید و اطلاعات به سمت مدیران بالاتر به شکل ناقص یا اشتباه منتقل میشد. نتیجه این روند بیاعتمادی و سردرگمی میان همکاران بود که به مرور زمان همکاری تیمی را کمرنگ کرد و روحیه کاری را تضعیف کرد. در نهایت به جایی رسیدم که ادامه همکاری برای من ممکن نبود.
همواره وجود چالشهای مدیریتی در سطح سرپرستی تأثیر زیادی روی تجربه من گذاشت. انتقال نادرست اطلاعات، نبود شفافیت در تصمیمگیریها و ایجاد فضای بیاعتمادی میان اعضای تیم باعث شد هماهنگی کاهش پیدا کند و تمرکز کاری کم شود. با مرور زمان این وضعیت محیط کار را فرسوده کرد، انگیزه را پایین آورد و کیفیت کار را متاثر کرد تا جایی که ادامه همکاری برای من ممکن نبود.
در طول مدت حضورم در این شرکت، با مجموعهای از چالشها روبهرو شدم که بیشتر به شیوهی مدیریت در سطح سرپرستی مربوط بود. متأسفانه برخی رفتارهای غیرحرفهای مانند انتقال نادرست اطلاعات، نبود شفافیت در تصمیمگیریها و ایجاد فضایی کماعتماد میان اعضای تیم، باعث کاهش هماهنگی و تمرکز روی کار میشد. به مرور زمان این وضعیت باعث خستهکننده شدن محیط کار شد و هم انگیزه را کاهش داد و هم کیفیت انجام وظایف را تحت تأثیر قرار داد؛ بهطوری که ادامهی همکاری برای من میسر نبود.
در این شرکت با محیطی همراه با چالشهایی روبهرو شدم که بیشتر ریشه در سبک مدیریتی داشت. بعضی رفتارها که از نظر حرفهای قابل دفاع نبودند، مثل ارائه نادرست اطلاعات، کم شفافیت در تصمیمگیریها و ایجاد فضای بیاعتمادی بین تیم، باعث کمشدن هماهنگی و تمرکز کار شد. به مرور، فشار کاری فرسودهکننده شد، انگیزه را کاهش داد و روی کیفیت کار تاثیر گذاشت؛ به همین دلیل ادامه همکاری برای من ممکن نبود.
با وجود تکیه بر فضای حرفهای حاکم بر شرکت، شکستهای ارتباطی در سطح سرپرستی به چشم میخورد و نبود راهبرد درست در انتقال اطلاعات، برخوردهای گاه غیرحرفهای و پرتنش بودن محیط باعث شد که در بلندمدت احساس رضایت از کار کاهش یابد و نهایتا تصمیم به پایان همکاری گرفته شود.
وقتی با کار در این شرکت را آغاز کردم، متوجه شدم که نبود مدیریت مؤثر در سطح سرپرستی میتواند به آرامی فضای کار را تحت تأثیر قرار دهد. رفتارهای غیرحرفهای و ایجاد حاشیههای بیثمر باعث کاهش انگیزه تیم شد و در نهایت ادامه همکاری برای من غیرممکن شد.
وقتی وارد این شرکت شدم، فهمیدم که نبود چرخه مدیریت صحیح در سطح سرپرستی میتواند جو کار را به کلی تحت تاثیر قرار بدهد. رفتارهای غیرحرفهای و ایجاد حاشیهها منجر به کاهش انگیزه تیم شد و در نتیجه برای من دیگر امکان همکاری وجود نداشت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.