در این شرکت، حضور یک مدیر میانی ناکارآمد توانست جو کار را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد و روند کار را با مشکل مواجه کند. با وجود شرایط موجود، رفتارهای نامناسب از طرف سرپرست باعث شد فضایی سالم برای کار کردن وجود نداشته باشد و همکاری من پایان یابد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به خاطر فشارهای غیرواقعی برخی گزارشها از سوی یکی از سرپرستان، در محیطی پرتنش کار میکردم و این امر در نهایت به قطع همکاری من منجر شد.
شرکت ماورانت همیشه برای من تجربهای پر فراز و نشیب بود. یکی از سرپرستان بخش با ایجاد فضایی ناسالم و حاشیهساز، بر محیط کار فشار زیادی وارد میکرد و باعث بیاعتمادی بین اعضا میشد. رفتارهای دوگانه و انتقال نادرست اطلاعات به مدیریت زمینهساز سوءتفاهمهای مکرر بین همکاران شد و در نتیجه روحیه تیمی به مرور کاهش یافت. به جای تمرکز روی وظایف و توسعه، بیشتر انرژی به حاشیهسازیها و تنشهای غیرضروری اختصاص پیدا میکرد. در نهایت این شرایط به خروج من از شرکت انجامید و احساس میکنم این تصمیم بیش از هر چیز نتیجه فضای کار ایجاد شده توسط این مدیر بود تا عملکرد واقعی من. امیدوارم مدیران میانی در چنین مجموعههایی بیش از پیش به رفتار و اثر آنها توجه کنند، زیرا نقش آنها در سلامت محیط کار و نگهداشت نیروها خیلی حیاتی است.
داستان من از این شرکت خیلی مودبانه آغاز نمیشود، اما تجربهام را به ذهن میسپارم تا سازگاری بیشتری با آینده پیدا کنم. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای مناسبی ندارد و در محیط کاری برای تفریح، گاهی به آزار و اذیت پرسنل دامن میزند. پرداختیها و بیمه نیز همواره با مشکل روبهرو بود و پرداخت حقوق و مزایا بهطور منظم انجام نمیشد و گاهی تأخیرهای طولانی داشت. این اتفاق فشار و نگرانی زیادی به کارکنان وارد میکرد و دغدغههای مالی را افزایش میداد. از جمله نکات منفی دیگر، توجه کافی به پوشش بیمه نبود؛ با اینکه بیمه جزء حقوق اولیه هر کارمند است، در اینجا به درستی به آن رسیدگی نمیشد.
به گروه صنعتی طبیعت میهن خوش آمدم و تجربهام در بخش برنامهریزی فروش را به اشتراک میگذارم. شرایط استخدامی آنجا به شدت پرهزینه و پر از پیچیدگی بود؛ از سفته و تضمین حضوری تا امضای الکترونیکی و آزمایشات متنوع که همگی باید انجام میشد و هزینههای زیادی داشت؛ در نهایت، برای اعزام یکی از اعضای خانواده به همراه داشتن ضمانت ضروری بود. به نظر میرسید امنیت شغلی چندان وجود ندارد و هر زمان که بخواهند، ممکن است کار را به پایان برسانند. روابط داخلی تا حد زیادی تحتتأثیر فامیلسالاری و پارت بازی بود و مدیرانی با رفتار عقدهای وجود داشتند که تمایل به فشار فیزیکی و سقوط من داشتند تا نگذارند پیشرفت کنم. حقوق به شدت پایین بود، هر ماه با وعده ارتقای حقوق و عیدی و سنواتی که در نهایت بهحساب نمیآمد، مواجه میشدم و درک میکردم که با محاسبه عیدی و سنوات، به نظر میآمد حقوق بالاتر اعلام میشود اما نتیجه متفاوت بود. سرویس رفتوآمد برای من فراهم نبود و نهار و صبحانه رایگان ارائه میشد. همچنین مرخصیها بهطور کامل رعایت نمیشد و در پایان سال عوضی میسوخت و هیچگونه مزدی بابت آن پرداخت نمیشد. بیمه تکمیلی هم بهدردبخور نبود و رضایتبخش نبود. با تمام اینها، تجربهای نسبتا منفی از محیط کار داشت که امنیت و رضایت شغلی را در سطح بالایی تامین نمیکرد.
در این شرکت، کار من به عنوان برنامهنویس با چالشهای جدی همراه بود. تیم فنی را به فردی سپردند که توانایی کافی درایت ندارد و ارزیابیهای اخلاقی دربارهی بعضی اعضای تیم پررنگ بود. با خروج برخی از اعضا، دلیل اصلی نگرانیهای اخلاقی مطرح میشد و منابع پشتیبانی و بستری شفاف برای حقوق و پاداش وجود نداشت. ترفیعها بهطرز مشکوکی به شرایط شخصی بعضی از اعضا بستگی داشت و در کل فرصت رشد برای یک فرد عادی و سالم محدود بود. همچنین روابط پیچیده و عملکردهای غیرشفاف در پروژهها و تصمیمگیریها دیده میشد که محیط کار سالم را تحتتأثیر قرار میداد.
شرکت مهیمن را تجربه کردم و اوضاع آنقدر بینظم و سمی بود که فشار مدیریتی ملموس بود. فضای کار پر از دودستی شدن درباره اینکه دانشجویان سالهای پایین دانشگاه شریف و فارغالتحصیلان نهچندان قدرتمند، برای کار به شرکت کشیده میشوند تا بعدا بتوانند ادعا کنند مجموعهای از شریفها در آن مشغول به کارند. همه به نظر میرسیدند که بلدند کار را پیش ببرند، اما واقعا معلوم نبود به کجا خواهند رفت. پروژههای ملی با رانت و فرصتطلبی گرفته میشد و با بیسوادی و ضعفهایی که در تیم وجود داشت، جلو میبردند. دوست دارند وانمود کنند که مثل شرکتهای فناوریمحور بزرگ هستند. به عنوان نمونه، با این ادعا که از مسجد و دعا آمدهاند برای ورود به شرکت، میگفتند راستی تو اختیار نداری با من صحبت راجع به پروندههای گذشته نداشته باشی. هرکس ادای کاری را در میآورد، اما واقعا مشخص نبود چه کاری انجام میدهد. همه چیز رو به جلو به نظر میرسید اما وقتی دو ماه بعد برمیگشتی، یا نیمه تیم نبود یا به یادشان نمیآمد چه کاری انجام دادهاند. به خاطر شهرت بدی که از اسمشان درآمده بود، ابتدا خودشان را خیلی خوب نشان میدادند تا جذب کنند، اما پس از چند ماه متوجه میشدید در چه باتلاقی گیر افتادهاید و در خروجی، کمتر از حداقل حقوق پرداخت میکردند و با من همکاری نمیکردند. هر روز حداقل سه نفر در حال خداحافظی از شرکت بودند. مدیرعامل و مدیران هم اغلب مشغول سخنرانی و نمایش بودند بیشتر از مدیریت واقعی. ممکن بود هر لحظه بگویند از فردا دیگر به کار نیایی. رفتارش به گونهای بود که دیگران را مسخره و تحقیر کنند و خودشان را متخصص جلوه دهند.
اگه بخوام صادقانه بگم، تصور من از کار در این شرکت خیلی با چیزی که قولش رو میدن فرق داشت. احساس میکردم حقوقی که تو فرم استخدام نوشتم بالاتر از حد وزارت کاره، اما وقتی برای مصاحبه رفتم، مدیر گفت فعلا با حقوق وزارت کار شروع کن و هر دو ماه یکبار اصلاح حقوق میزنن. بعد دیدم واقعا هیچ افزایش حقوقی اتفاق نیفتاد. بیشتر با رفتوآمدهای درونی و تغییرهای گروهی روبهرو بودم؛ خیلی از همکاران قدیمی یا استعفا دادن یا پارسال بازنشست شدن یا تعدیل شدن. با وجود اینکه اسمش ناشر بینالمللی است، به چشم من کسانی استخدام میشن که سابقه لازم رو ندارن و حتی دوره ویراستاری رو هم طی نکردن، و حداقلها رو هم نمیدونن. یکی اومده اونجا و نمیدونه که کلمهی تغییر چه شکلی داره و یک یا دو تا “ی” داره. اگر با پارتی واردش بشید، به نظر میرسه پشتیبان خاصی نیست، اما کار همونطوری میرفت که گویی وظیفهی همکاران بر دوش شماست و اونها معمولا مسوولیت کارتون رو به عهده میگیرن. برای موندن باید از سرپرست تعریف کنید و اگر بخواهید سرپرست بشید، با افرادی که به آقای جوکار نزدیکاند، باید رابطهی صمیمی برقرار کنید. جالب اینه که آقای جوکار گفتن دانشجو استخدام نکنن، اما مدیران بهصورت پشتپرده با منابع انسانی هماهنگی میکنن و برنامههای کاری دانشجوها رو مرتب تغییر میدن. اگر همکارتون دانشجو باشه و در دوران آزمونش دوماه دوماه به واحد درس بیاد بخونه، حق اعتراض ندارید چون پارتیشون برقرار است و شما مسئول انجام کارهای اون میشین و حقوقش رو هر اوایل ماه میگیره. اگر حرف بزنی، بهعنوان بهانهجویی برای فرار از کار محسوب میشی. فضا پر از زیرآبزنی و شایعهسازیه؛ همه جلوی لبخند میزنن اما پشت سر هم صدای صفحه گذاشتن میشنوی. کل ساعات کاری به بقیه نگاه میکنن و مدام داریم زیر نظر و کنترل هستیم و همهمهها توی کار همدیگه رو میبینن. با وجود اینکه افرادی هم بودن که واقعا کار میکردن و درست انجام میدادن، اما تبدیل شدن به آدمهای سردرگم و دلسردی شدن؛ نه میتونن از شرکت برن و نه تحمل کنن. سال قبل برای سالروز تاسیس مراسمی مثل جشن عروسی داشتن با کلی تجمل، و مدیر خارج از کشور از طریق ویدیو وعده گسترش کار و عدم تعدیل رو داد، اما از آبان شروع به تعدیل کردن یکی یکی کردن نیروها کردن. اگر با پارتی وارد شدید، خوش به حالتون. اما اگه سابقه کار دارید و به کارتون پایبندید، بهنظر من جای همچین جایی نیست. اونها برای شما ارزش زیادی قائل نیستن و با شما بهعنوان یک نیروی صفر برخورد میکنن و اگر بخواید کار اضافه انجام بدید، برخورد نامناسبی میکنن. گفتنش هم اینکه هیچ برنامهی مشخصی برای پیشرفت ندارن و هر سال عنوان تازهای به کتابهاش اضافه میکنن. شش ماه ابتدایی سال جمعهها اضافهکار اجباریه، هرچند بعضی افراد ویژه تاحدی از زیر کار در میرن و سفرهاشون رو مرتب میرن. در نهایت اگر ارزش وقت و اعصابتون براتون مهمه، این شرکت رو جزو گزینههای انتخابی نذارید چون ورود بهش باعث میشه پس از گذشت دو ماه دچار افسردگی و بیانگی
برای مدتها شرکت توسن را بهعنوان محلی نسبتا خوب میشناختم، اما اکنون به نظر میرسد فرایند منابع انسانی با مشکلات جدی روبهروست. تیم منابع انسانی را تصور میکنم که حرفهای بودن را از دست داده و بهطور منظم رزومهها را در وضعیت بررسی نگه میدارد و تا زمان آزاد بودن پوزیشن شغلی، نه رد میکند و نه تأیید. بهنظر میرسد دقیقا بررسی نمیشود و کار این تیم روشن نیست در چه راستایی پیش میرود. بارها دیدم که همان شغلها دوباره آگهی میشوند و رزومههای مرتبط همچنان بدون پاسخ میمانند، اینکه آیا بررسی میشوند یا نه، مشخص نیست و کسی رسیدگی نمیکند. بهنظر میرسد هیچ نهاد یا فردی مسئول پیگیری نیست. گاهی تنها با تغییر نام مدیرعامل، نتیجهای از ارسال دوباره رزومهها حاصل میشود تا ببینم چطور چنین روندی ادامه مییابد.
سالها میگذشت و من فهمیدم که کار در این مجموعه تجربهای بیثمر است؛ فضای کار ناسالم و ارزش گذاشتن روی زمان و انرژی آدمها کم است. احساس میکردم هیچوقت برای خودم اعتبار یا رضایت به دست نمیآورم و ترجیح میدادم از اینجا دور بمانم تا بتوانم وقت و عمرم را صرف کاری کنم که واقعا معنایی داشته باشد.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس میکردم که انصاف و شایستهسالاری آنطور که باید وجود ندارد; به نظر میرسد اولویت با روابط و پارتیبازی است و افراد قدیمیتر فرصت بیشتری برای رفتار نامناسب با دیگران دارند، در حالی که کسانی که واقعا زحمت میکشند انگار دیده نمیشوند و جایگاهشان تقلیل یافته است. حراست و مدیرعامل هم به نظر میرسد جایگاه قدرتمند و گسترش یافتهای دارند که در جاهای مختلف حضور دارند. به نظر میرسد فرآیند استخدام گاهی با شایستهسالاری همسو نیست و گاه به نظر میرسد ارتباطات جایگزین ارزیابیهای عادلانه میشود. در بخش منابع انسانی نیز مشکل از بالا یا فرهنگ سازمانی است که با قدیمیها بیشتر همراه است و بعضی افراد بانکها یا شرکتهای دیگر را به عنوان اشخاص ممتاز میدانند. به طور کل احساس میکردم که کیفیت کار یا تجربه افراد آنها رضایتبخش نیست.
با وجود اینکه آینده کاوان کهکشان نرم افزار همواره به دنبال رشد بوده، تجربه من از واحد فروش نشان میدهد که مشکل اصلی این مجموعه، مدیریت این واحد است. متأسفانه ضعف در برنامهریزی، تصمیمات غیر کارشناسی، پاسخگو نبودن و رفتارهای غیرحرفهای همواره دیده میشود. به نظر میرسد جایگاههای مدیریتی در این بخش بر مبنای شایستگی و تواناییهای واقعی تعیین نمیشوند و این مسئله به طور مستقیم روی عملکرد کل شرکت تاثیر میگذارد. عدم توانایی در هدایت تیم، نبود استراتژی روشن، رویکردهای سلیقهای و ضعف در ارتباطات حرفهای باعث شده تا واحد فروش به جای موتور محرکه، یکی از نقاط ضعف شرکت باشد. تا زمانی که رویکرد حرفهایتری نسبت به مدیریت این واحد به کار گرفته نشود، تغییر قابل توجهی در عملکرد آن انتظار نمیرود.
در یک محیط کار پرتنش و با فشار بالا فعالیت میکردم که به شدت نیازمند بهبود استراحت و مدیریت منابع بود. مدیریت نرمافزار شرکت از نظر من ضعیف ظاهر میشد و برخوردهای گاهی همراه با اختلاف نظر و درگیری با تیم وجود داشت. تعداد زیادی از همکاران من درگیر مسائل حقوقی شدند و گاهی تیم با چالشهای ارتباطی و مشکل محیطی روبهرو میشد. حجم کار بالاست و نیروهای کمتری برای پوشش شیفتها وجود داشت، به همین دلیل گاهی مجبور بودم دو ماه پیاپی به صورت شبانهروز کار کنم و در تعطیلات هم حضور داشته باشم. میزان اضافهکاری با پاداشی محدود پاسخ داده میشد که کم به نظر میرسید. یکی از معاونان فناوری اطلاعات نیز به نظر میرسید سطح تخصص کافی در زمینههای مرتبط ندارد. قراردادهای کار کوتاهمدت بودند و امنیت شغلی چندان بالا نبود.
مدیران شرکت به شدت بیثباتاند و پذیرش بدون درک درستی از وظایف دارد. وقتی مشتری از او سوال میکند، پاسخ مشخصی نمیدهد و گاهی اصلا پاسخ نمیدهد؛ به نظر میرسد شرکت ورشکسته باشد و قراردادهای کوتاهمدت یکی پس از دیگری بسته میشود. مدیرعامل هم زنی مسن است که کارها را به فامیلاش سپرده و آنها هم در اجرا مشکلات زیادی ایجاد کردهاند. بهطور کلی اکثر مشتریان از خدمات شرکت ناراضی هستند و شکایتهای زیادی مطرح میشود. خانم «ش.ر» هم که مشخص نیست سمت دقیقش چیست، سالهاست در جایگاه مدیریتی حضور دارد و رفتار ناخوشایندی با کادر دارد.
مدیرعامل با اعمال نظارت مستقیم روی هر واحد، به صورت مداوم از عملکرد کارکنان گزارش میگیرد و این نگرش را در ساختار سازمانی حاکم کرده است. منابع انسانی هم برای جذب نیروهای تازهکار، روی تجربه و سابقه کار افراد تأکید دارد، اما به نظر میرسد برخی از افراد قدیمی با الزامات جدید سازگاری لازم را ندارند و گاهی برخوردی مشابه با نگاه نخبهگرایانه دیده میشود. روالهای داخلی مجموعه پر از بروکراسی و کارهای اداری است. در پایان، به نظر میرسد مدیران از تواناییها و سطح تحصیلات کارکنان زیاد غافلاند و ارتقاها به صورت دوستدوستی یا پیروی از آشناییها و روابط انجام میشود؛ به همین دلیل گاهی احساس میشود کارایی تیم پایین است. سیستمهای ارزیابی و ارتقا به گونهای است که یکسری از نیروها با پارتیبازی وارد کارتان میشوند و این مسأله تا حدی باعث کاهش کارآمدی میشود. پروسههای تسویه حساب هم طولانی و میتواند چند ماه طول بکشد، که نشان از ضعف در فرآیندهای حقوقی و مالی دارد.
برای این شرکت واقعا جای بهبود وجود داره و احساس میکنم بخش منابع انسانی نیاز به بازنگری جدی داره. واقعیت اینه که نمیدونم دقیقا توی منابع انسانی چه کارایی انجام میشه، اما نتیجه همون است که رزومهها ارسال میشن و تأیید اولیه میشن، اما معمولا تماس نمیگیرن با کسایی که رزومه فرستادن. این رفتار رو برای همه پوزیشنها دیدم و سؤال اینه که اگر کارمند نمیخواهید، چرا آگهی میذارید؟ با وجود اینکه پر از فرایندهای طرفداری و پارتیبازی به نظر میرسه، در نهایت کسانی استخدام میشوند که اشنا دارن. بهطوری که تا پایان بسته شدن موقعیت شغلی، وضعیت درخواست هیچ تغییری نمیکنه و در نهایت رزومه رد میشه. به نظر میرسد ارتباط با متقاضیان و مدیریت درخواستها در بخش منابع انسانی باید به شدت بهبود پیدا کنه.
وقتی فهمیدم که از من تعهدی مثل سفته گرفته میشود، فکر کردم این را بهتر است در مصاحبه اول بگویم تا اگر میخواستند کار را کنار بگذارند، خیلی شفاف باشد. جالب بود که فقط از نیروهای جدید سفته میگیرند و نیروهای قدیمی هیچ سفتهای نگرفتند؛ همچنین تیم فنی واقعا کمتر و کمتر شد و تعدادی از آنها ترک کردند و باقیماندهها هم نتوانستند به سطح مطلوبی برسند. از همان ابتدا احساس کردم که بعضی افراد تازهوارد، با هدف زیر آب زدن همدیگر، تلاش میکنند جایگاهشان را تثبیت کنند؛ زیرا میترسیدند جای آنها را بگیرند. فضای واحد فنی واقعا ناسالم است و رفتارهای مخرب وجود دارد.
شرکت ماورانت تجربهای ناخوشایند برای من بود. کار سنگین و فشار بالای وظایف با زمانبندی محدود همخوانی چندانی با امکانات موجود نداشت. اضافهکاری واقعا معنا نداشت؛ ممکن بود شبهای زیادی تا ساعت هشت یا نه شب بمونی و کارها روی زمین بمونن، اما به خاطر تاخیرهای چند ساعته یا چند دقیقهای در پایان ماه مقدار کمی از حقوقت کم بشه. دیدم کارمندانی که دهها ساعت اضافهکاری داشتن هم به خاطر تاخیری چند ساعته در طول ماه کسر حقوق میشدن. سیستم شرکت بیشتر تسکمحوره است تا انسانی. مهم نیست چه ساعتی میای یا میری، فقط میزان مشخصی از کار باید تحویل بشه. اگر کار بیشتر از توان یه نفر باشه هم چارهای جز پیدا کردن راهحلی برای جمعکردنش نداری. از طرفی مشکلات مالی و کمبود بودجه همواره مطرح بود، اما افزایش حقوقی که در خرداد سال قبل وعده داده شده بود، هنوز پرداخت نشده بود. بعضی افراد که از اواخر سال ۱۴۰۴ از شرکت جدا شدن هم مدتها بعد تسویه نشده بود و مطالباتشون باقی مونده بود. نکته جالب دیگه برخورد با کارمندانی بود که پیگیر مطالباتشون بودن یا نسبت به شرایط انتقاد داشتن. بارها دیدم که رفتار مدیر بخش یا کسانی که با مدیریت همسو بودن با این افراد تغییر میکرد. فضا برای آنها به مرور سختتر میشد و این حس پدید میآمد که به جای رفع مشکل، فرد بهتدریج تبدیل به مساله میشود. در برخی موارد به جایی میرسید که فرد تصمیم به استعفا میگرفت. نکته ناخوشایند دیگری وقتی بود که نقدهای کارمندان در سایتهای ارزیابی شرکت منتشر میشد. به جای پرداختن به ریشه مشکلات، بیشتر بر انتشار این نظرات و فشار برای نظرات مثبت تأکید میکردند. در کل احساس من از این مجموعه این بود که تخصص، تعهد و حجم کاری تعیینکننده نیستند. به نظر میرسید که کسانی که کمتر انتقاد میکنند و با مدیران همسو هستند، شرایط بهتری دارند. به همین دلیل فضای شرکت برای من محیطی نبود که بتوانم با آرامش نظر بدهم، انتقاد کنم یا دغدغهها را مطرح کنم. و نکته آخر اینکه برای برخی وظایفی که کاملا خارج از حیطه کارمند بود، از همه میخواستند پیجهای فیک پزشکهای مجموعه را دنبال کنند و هر روز لایک و کامنت بالا بدهند؛ حتی با وجود کارهای زیادی که داشتیم و اگر انجام نمیدادیم، جریمه میشدیم. این کارها اصلا جزء وظایف ما نبود.
من کار در صنعتی را تجربه کردم که در شهرک بهارستان واقع بود و الان دیگر آنجا نیستم. از دید من، ظاهر شرکت خیلی باکلاس و مرتب به نظر میرسید، اما جو محیطی واقعا مخرب و سمی بود. بیشتر همکاران با یکدیگر فامیل یا دوست بودند و هر کس به سلیقهای رفتار میکرد، به راحتی کنار گذاشته میشد. مدیران ارشد سابقه کاری بلندپروازانهای داشتند، اما در واقع به همکاهیش و زیرآبزنی عادت داشتند. واحد اجرایی تازهای تعریف کرده بودند که کار آن خبرچینی و زیرآب زدن بود؛ و حدس میزدم که تنها سرپرست اصلیاش همانی بود که دوستدخترش از او تبعیت میکرد. تازه آن خانم، به اصطلاح موجه و متاهل هم بود. از دیگر مشکلات، وجود مشاورهای بود که به روشهای خاصی عمل میکرد و به نظر میرسید که بخشی از مشکلات آنجا نتیجه حضور این مشاور است. چون در آنجا خیلیها بلد نبودند کار کنند، برای انجام بازرسیها مدیر کارخانه به رشوهخواری رو میآورد و آدیتور هم میخرید تا آدیتها را پاس کنند و به این موضوع افتخار هم میکردند. اگر به آنجا میروید و مصاحبه میکنید، باید هوشیار بود؛ افراد با سواد خیلی کم در آنجا حضور دارند و مدیر کارخانه و مدیران ارشد که فامیل و همدورهای هستند، از حالت عمومی مطلعاند. اما واقعیت این است که شما استخدام میشوید تا فامیلهایشان از تجربه شما بیاموزند و در نهایت پس از یادگیری، شما را کنار میگذارند و فرصت پیشرفت محدودی دارید. در این فضای پرتنش، تعدیلهای زیادی هم صورت گرفته و انصافا جو بیوجدان حاکم بود.
دخلوتفریقی در کار بود، اما من در مدت کوتاهی که با این شرکت کار کردم، با رفتاری بیاحترمانه و دروغهای مکرر روبهرو شدم. تبلیغهای آگهی تفاوت قابل توجهی با واقعیت داشتند؛ امکاناتی مانند بیمه تکمیلی یا کافیشاپ در واقعیتی وجود نداشتند و مشخصات شرکت با چیزی که نمایش میداد تفاوت داشت. فعالیت اصلی شرکت هم به نوعی زمینه دلالی وام بود و بس. مدیرعامل فردی بیادب و پرخاشگر بود؛ ظاهر و وسایلش هم غیرواقعی جلوه میکرد اما ادعا میکردیم روزانه فروش بالای دویست میلیارد داریم. هیچ خودرویی برای فروش وجود نداشت و با این حال از من و همکاران خواسته میشد تا آگهیهایی برای فروش خودروها منتشر کنند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.