در یکی از آزمونهای مصاحبهای که برای واحد منابع انسانی داشتم، با برخوردی بسیار بد و غیرحرفهای مواجه شدم. مصاحبهکنندهان از نگاه بالا به پایین و با لحنی تحقیرآمیز نگاه میکردند و روند ارزیابی فقط بر نقاط ضعف و ضعفهای کوچک متمرکز بود؛ دستاوردها و نقاط قوت به هیچ وجه به درستی مطرح نمیشدند. کاش از نظر سیاستها و روشهای قدیمی و غیرمدرن مصاحبهشان کمی بازنگری و بهبود پیدا میکردند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
فراخوان داده بودن برا استخدام.گزینش چهار مرحله بود. اول با مسئول مستقیم بخشی که قراره توش کار کنی و این مرحله مهمترین مرحله هس. سوالا کاملا فنی و مربوط به سابقه کارت هست. این شخص قراره که تو رو انتخاب کنه و همون جلسه اول انتخابش رو انجام میده و اگه تو رو بخواد تا مرحله آخر هواتو داره که انتخاب بشی اگرم که تو انتخابش نباشی که یا دیگه خبرت نمیکنن یا اگه خبرت کنن و بقیه مراحل رو طی کنی جنبه ی فرمالیته داره مگر اینکه تو جلسه ی دوم که اونم جنبه ی فنی داره چیزای جدیدی رو کنی. بقیه مصاحبه ها جنبه ی تایید شخص توسط مدیران رده بالاتر رو دارن. مصاحبه دوم هم فنی بود اما غیر از مصاحبه کننده جلسه اول، مدیر همون شخص و یکی از معاونای مدیرعامل که مربوط به اون بخش میشه هم هستن که تو به اون جواب میدی و باید تواناییاتو به اون ثابت کنی. تو هر جلسه ممکنه اشخاص دیگه ای هم باشن. جلسه سوم تست روانشناسی بود و مصاحبه با پزشک روانشناس. یه مصاحبه هم با مدیر منابع انسانی داره. مصاحبه آخر هم با مدیرعامل شرکت هست که زیاد طول نمیکشه. تو این جلسه مدیر منابع انسانی و همون معاون جلسه دوم و مدیر بخشی که میخوای بری توش هستن. اینجا طرف صحبتت مدیرعامل هست. بعد از این جلسه اگه تایید بشی خبرت میکنن که بیا برای تشکیل پرونده و آزمایش خون و اعتیاد و سوء پیشینه و بعدشم شروع به کار 🙂 حالا اگرم نشد و نخواستنت فکر نکنی چیز خیلی آسی رو از دست دادی. مث دانشگاه میمونه از بیرون برق میزنه ولی وقتی رفتی توش چیز خاصی نیس و برات عادی میشه سابقه کار براشون مهمه. و کارایی که تو دانشگاه انجام دادی. اگه پروژه های دانشگات و پایان نامت یا مقاله هایی که دادی مرتبط با کاری باشه که قراره انجام بدی خیلی تاثیر مثبت داره. کلا اگه کاربلد باشی میخوانت. من هیچ کس رو اونجا نمیشناختم و آشنا نداشتم ولی رزومه ام خیلی مشتی و خوب بود. ویژگیهایی که براشون مهم بود: مصاحبه عقیدتی سیاسی نداره. تاکید دارن که تمرکزت رو روی کار اینجا بزاری و جای دیگه پروژه نگیری.
دیروز بعد از ظهر در حوالی ساعت شش و نیم با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه به شرکت ماموت تلکا برم، با همان شمارهای که از خود شرکت دریافت کرده بودم. من اول پاسخ ندادم، دوباره زنگ زدم اما کسی پاسخ نداد. بعد از چند تماس بالاخره صدای آقایی شنیدم که گفت در شرکت هیچکس حضور ندارد و ساعات کاری تا پنج عصر است. فردای آن روز چند بار با ایشان تماس گرفتم اما مشخص نیست کسی از این موضوع خبر داشت. واقعا جالب بود؟
نمونهای از تجربهام در مصاحبه پشتیبانی مشتریان شرکت مامان پز را توضیح میدهم: ابتدا تماس تلفنی گرفتند و ازم پرسیدند که تا حالا در این حوزه کار کردهام یا نه و اگر کار به طول بیانجامد ماندگار میشوم یا نه و سوالاتی از این دست مطرح شد. سپس گفتند برای مصاحبه حضوری بیایم. در جلسه حضوری برخوردشان بسیار حرفهای بود و بخش عمدهای از سوالات مربوط به پشتیبانی بود. مثلا اگر مشتری ناراضی بودم چه én کاری انجام میدادم یا اگر ارسالها با مشکلی مواجه بود چه رویکردی را ترجیح میدادم. سوال دیگری که پرسیدند این بود که به نظر من یک مدیر خوب چه ویژگیهایی دارد و به طور کلی سوالهای جالبی مطرح کردند که واقعا در فهم من از کار کمک میکرد. رفتارشان کاملا حرفهای و مطلوب بود.
در مصاحبهای که با حضور مدیر بازاریابی و مدیر منابع انسانی برگزار شد، درباره مهارتها و حوزههای علاقهمندیم صحبت شد. از من پرسیدند چه کارهایی را به خوبی انجام میدهم و چه زمینههایی برایم جذاب است. همچنین درباره حداقل حقوق مورد انتظارم سوال شد. برخی سوالات هم پیرامون دیجیتال مارکتینگ مطرح شد و در قالب آن به بررسی شاخصهای کلیدی عملکرد در بازاریابی پرداخته شد. علاوهبر این، درباره سطح تحصیلات و تجربیات مرتبط با حوزه دیجیتال مارکتینگ نیز پرسشهایی مطرح شد.
در شرکت مکتبخونه تجربهای از مصاحبه برای سرپرستی پشتیبانی دارم که اوایل با تیم منابع انسانی آغاز شد و دومین مرحله با مدیر سابق پوزیشن بود و نهایتا مرحله آخر با مدیر مجموعه برگزار شد. در دو مرحله اول موفق شدم اما دلیل رد شدن در مرحله سوم را هیچ فیدبکی نگرفتم و همگی چیزها به خوبی پیش میرفت. حس کردم از قبل مشخص کرده بودند چه کسی برای این پوزیشن انتخاب میشود و این مصاحبهها تنها وجود داشتند تا گزارشی مستند تهیه شود. با این باور، گمان میکنم زمانم را تلف نکردم بلکه به نظر من بهتر است دنبال فرصت دیگری باشم؛ به نظر نمیرسد اینجا جای مناسبی باشد و شاید افراد از قبل تعیینشده باشند.
شرکت مهسان را از نزدیک دیدن برایم تجربهای مثبت بود؛ مصاحبه مراحل متعددی داشت و در نهایت پیشنهاد همکاری را دریافت کردم. فرایند را با دو جلسه آشنایی آغاز کردم و پس از آن جلسهای برای بررسی پیشنهاد انجام شد. در اولین جلسه، با حضور مدیر منابع انسانی و مدیران دو دپارتمان گفتگو کردیم. رزومهام را به طور خلاصه مرور کردند و نکات پامالشده را با هم بررسی کردیم. معمولا تمرکز اصلی سوالات روی جنبههای مدیریتی، تواناییهای رهبری و غیر فنی بود و بهرغم اینکه برایم اولی بود که به چنین رویدادی ورود میکردم، حس مثبتی از ابتدای کار منتقل شد و صحبتهای دوستانه مدیر منابع انسانی فضای جلسه را تا حدودی از سکوت خارج کرد. در جلسه دوم که چند روز فاصله داشت، با یکی از مدیران جلسه قبل ملاقات داشتم اما این بار پرسشها فنیتر و تخصصیتر شد و موضوعات متنوعی مانند امنیت و برنامهنویسی جاوا مطرح شد. جلسه بعدی، حدود ده روز پس از جلسه دوم برگزار شد و در آن مدیر منابع انسانی نکات حقوقی مرتبط با سازمان و برخی اطلاعات کلی درباره شرکت را توضیح داد که دید بهتری از محیط کار به من ارائه کرد. به نظر من برای تیمهای فنی، تسلط بر مباحث الگوریتمی ضروری است و همچنین آشنایی آکادمیک با مفاهیم حوزه درخواستشده و مطالعه برند شرکت برای موفقیت در جلسه مصاحبه مفید است. تعامل کاری برایشان اهمیت زیادی دارد و شرکت از روحیهای مذهبی-کارگاهی برخوردار است.
من در مصاحبهی شرکت مهسان با نقش برنامهنویس بکاند جاوا شرکت کردم. دو بخش داشت: اولی فنی و منابع انسانی و دومی جلسهی پذیرش آفر بود. در بخش فنی، سوالات گسترده بود چون مهارتها و علاقهمندیهایم متنوع بود و میخواستم با تیمهای گوناگون همکاری کنم. سوالها تا حد زیادی به چند حوزه رسید: چند تا سوال الگوریتمی، پرسشهایی درباره سیپلاسپلاس، جاوا، امنیت شبکه، طراحی شیگرا و دیتابیس. همچنین کمی درباره سیستمهای توزیعشده صحبت شد و به طور کلی میشد گفت تقریبا همهچیز مطرح شد. پس از آن، مسئول منابع انسانی به سوالات کوتاه و واضحی پاسخ داد و گفتوگوی ده دقیقهای کوتاهی داشتیم. او درباره حساسیتها و علاقهمندیهایم پرسید و از قوانین و فضای شرکت گفتند. بحث درباره ترجیح فضای باز یا بسته محل کار و محیط صمیمی یا جدی هم بود. صمیمیت و اعتماد در هر دو بخش مصاحبهی فنی و انسانی نکتهای مثبت بود. برای توصیهها، گفتند بهتر است روی تخصصها مرور داشته باشم، هرچند سوالات مفهومی و معقول هستند و لزومی به حفظ جزئیات نیست. پیشنهاد دیگر این بود که خودم باشم؛ شفافیت و صراحت تیم فنی و مسئول منابع انسانی در حین مصاحبه نشان داد که صداقت برای شرکت ارزشمند است. ویژگیهایی که برایشان مهم بود شامل سرعت و اشتیاق به یادگیری، توانایی حل مسئله، صمیمیت و صداقت بود.
توی مرحله اول که ی نفر که بعد متوجه شدم از اعضای فنی بود( قبل از مصاحبه بهم نگفتند ) اومد و ازم سوالاتی رو پرسید، بعد از اون یه تماس تلفنی باهام داشتند و قرار شد برم شرکتشون. توی شرکتشون توی یه مصاحبه با سه نفر صحبت کردم و هر کدوم یه سری سوال ازم پرسیدند. مثلا فردی که از منابع انسانی اومده بود ازم پرسید میدونی چرا دریچه های فاضلاب رو به جای اینکه مربع بسازند، گرد می سازند !؟ منم پاسخ دادم به خاطر این هستش که دریچه رو وقتی می خوان از جاش بردارن نیافته توی لوله فاضلاب و همچنین واسه یه سطح لوله مشخص ساختن دریچه گرد مقرون به صرفه تره و ماده کمتری می بره، و بعدش هم اضافه کردم که این سوال شما خیلی قدیمیه و هر کسی یکم توی نت گشته باشه این سوالات رو بهش برخورد کرد و پاسخش رو می دونه بعد همکارش یه پوزخندی بهش زد، که همون منابع انسانی بهم گفت نه فقط همین دلیل نیست حداقل ۸-۹ تا دلیل دیگه هم داره یکم بهشون فکر کن و اونا رو بهم بگو . منم یکم فکر کردم و بهش گفتم که جواب دیگه ای به نظرم نمی رسه ولی خیلی مشتاقم که جوابش رو بدونم که گفت نه خودتون برید از توی نت پیدا کنین !!! بعد فردی که از طرف فنی اومده بود کلی سوال ازم در مورد پایتون و جنگو پرسید مثل اینکه کاربرد تابع لامبدا چیه؟ و یا ام وی سی رو توضیح بده و یا اینکه مثلا کانستراکتورها توی پایتون چطور نوشته میشند و بعد هم یه سوالی پرسیدند ازم که مثلا اگه یه تعداد خط تکست داشته باشیم و بخواهیم توی اون کل اون فایل تعداد تکرار یه کلمه رو پیدا کنیم چطور بنویسیمش توی پایتون که بعد از اینکه من راه حلم رو گفتم گفت خب این کار خیلی طول می کشه راه بهتری سراغ داری که کمی فکر کردم و یکم سوال پرسیدم که مساله رو برام شفاف ترش کرد و بعد پاسخ دادم که خب اوکی بود پیشنهادم. برخورد کسی که توی این مرحله مصاحبه فنی رو بر عهده داشت خیلی خیلی بهتر از مسئول منابع انسانی بود که به نظرم جای تعجب داشت ! بعد از این یه فرد دیگه که مدیر عامل شرکت بود ازم سوالاتی پرسید که اشتیاق و خودانگیختگی منو می سنجید. بعد از این مصاحبه باهام تماس گرفتند و گفتند که تصویر صفحه اول شناسنامه و کارت ملی رو براشون بفرستم که من سوال کردم که آیا من قبول شدم و اون گفت که هنوز نه، ولی روال کار ما به این صورت هست که هر کسی میاد مصاحبه رو قبل از مصاحبه نهایی ازش تصویر کارت ملی و شناسنامه رو می خواهیم. بعد پرسیدم خب چرا بعد از اینکه مصاحبه نهایی تکمیل شد اینارو نمی گیرید که گفت قوانین شرکت ما به این صورت هستش. منم مدارکم رو نفرستادم. بعد از اون دوباره تماس گرفتند و گفتند که مدارکتون رو نفرستادین که منم گفتم با این اوصافی که شما گفتین، (در مورد ارسال تصویر شناسنامه و کارت ملی) من تمایلی به همکاری ندارم، چون به نظرم شرکتی که همون اول کار کارجو رو فردی می دونه که باید هر کاری گفت انجام بده هیچ احترامی به کارکنانش هم نمی ذاره ! برای مصاحبه فنی خودش رو آماده کنه و کاملا مسلط روی مطالب حضور داشته باشه، اشتیاق خودش رو نشون بده. ویژگیهایی که براشون مهم بود: به علاقه مندی به یادگیری و اشتیاق برای کار و همچنین آمادگی داشتن اضافه کار توجه داشتند.
منابع انسانی شرکت از طریق لینکدین من رو پیدا کرد. من سعی کرده بودم که لینکدینام رو آپدیت و کامل نگهدارم. به من پیام دادن، رزومهام رو براشون ارسال کردم و بعد حدودا سه هفته تماس گرفتن و برای مصاحبه یه زمانی رو ست کردیم. توی زمان مصاحبه، من دانشجوی ترم ۶ مهندسی کامپیوتر بودم. تقریبا یک سال سابقهی کار رسمی جاوا و بکاند داشتم. تا قبل از اون هم روی پروژههای مختلف و توی جاهای مختلف به صورت فان کار کرده بودم. اول مصاحبه چند صفحه فرم بهم دادند و اونها رو پر کردم. بعد از چند دقیقه هم افراد مصاحبهکننده وارد اتاق مصاحبه شدند. در کل سه نفر بودند که همزمان باهم صحبت میکردیم. یک نفر مدیر پروژه، یک نفر مدیر فنی و یک نفر از منابع انسانی. منابع انسانی یک کم دیرتر اومد و قبلش سوالای فنی شروع شده بود. مصاحبهگر فنی واقعا آدم با سوادی بودش. سوالای فنی رو میشه به دو بخش تقسیم کرد. یک بخش سوالات الگوریتمی و ساختمان داده و اینجور چیزها. مثلا یک سوالی مطرح کردند که باید با الگوریتم پرایم حل میشد. یک سال پیشش الگوریتم رو پاس کرده بودم و خیلی یادم نبود. کاری که کردم این بودش که سعی کردم بلند بلند فکر کنم و هر چیزی که به ذهنم میرسید رو میگفتم. نمیدونم از قصد بودش یا نه، ولی حسم اینه که مدیر فنی سعی میکرد که یه کم اذیت کنه تا ببینه چه واکنشی نشون میدم. شایدم هدف واقعا کمک کردن بودش. بخش دیگهی سوالات مربوط به تکنولوژیهای مختلف بود. چیزهایی که کار کرده بودم رو میپرسیدن تا ببینن چقدر اوکی هستم باهاشون. مثلا elasticsearch رو نوشته بودم و چند تا سوال از اون پرسیدن. یا مثلا docker. خلاصه اینکه چیزایی که نوشته بودم رو دونه دونه میرفتن جلو و میپرسیدن. سوال دربارهی جاوا و شیگرایی و ویژگیهای جاوا ۸ و Spring و بخشهای مختلف Spring و IoC و … هم که بودش. وسط مصاحبه یه جا به کانفلیکت خوردیم با همدیگه. سوال این بودش که polymorphism رو توضیح بده و مثال بزن. من از قبل شنیده بودم که دو نوع static و dynamic داره. نوع استاتیکش میشه همون overload کردن و نوع dynamic اش میشه همون override کردن. من اینو گفتم. مدیر پروژه قبولش نداشت. بعدش من گفتم که چیزی که من میدونم و دیدم اینه. گفتش که خب چیزی که تو میدونی که مرجع نیستش. منم گفتم درسته. بعدش بحث سوییش شدش رو یه ویژگی دیگهای توی جاوا ۸ که میشه باهاش برای interfaceها یه متد رو پیادهسازی کرد. من اینو نمیدونستم. بهم گفتش. منم گفتم جالبه و تشکر کردم. بعد از مصاحبه هم سرچ کردم و یه لینک از چیزی که گفتم رو یه جوری رسوندم به دست مدیر پروژه. من که بعد از مصاحبه تقریبا هیچ امیدی نداشتم که قبول بشم. ولی گفتم اینو بفرستم، شاید نفر بعدیای که میاد واسه مصاحبه، دیگه این کانفلیکت براش پیش نیاد! بعدش صحبتهام با منابع انسانی شروع شد. سوالات روانشناسی و چیزایی که دوست دارم و برنامم واسهی بعدا و اینجور سوالا رو پرسید. منم همه چیز رو رو راست گفتم. مثلا گفتش میخوای اپلای کنی، گفتم نمیدونم واقعا. بعدش پرسید که میتونم بدونم چرا میخوای اینکارو بکنی؟ گفتم که دوست دارم بقیه جاها رو ببینم و تجربه کنم. آشنا شدن با چیزای جدید رو دوست دارم. مثلا یه سوال دیگش این بودش که رهبری کردن رو دوست داری یا نه. گفتم آره، خیلی! ولی الان توی وضعیتی نیستم که بتونم انجامش بدم. پرسید چرا؟ گفتم که یه سری چیزا رو باید یاد بگیرم. از همین تیپ سوالات پرسیده شد. آخرش هم مدیر پروژه و منابع انسانی رفتن و من مصاحبهام با مدیر فنی ادامه پیدا کرد. دربارهی کار کردن با لینوکس و محیطی که ترجیح میدی و چه زمانایی ازش استفاده میکنی، فرق چند نخی و موازیکاری، مباحث مربوط به شبکه مثل اینکه DHCP چیه، NAT چیه، با چه پروتکلهایی کار کردی و … سوال پرسیده شد. در کل بخوام اسم چند تا درس که توی دانشگاه ازشون سوال شد رو بگم، ایناس: مبانی برنامهنویسی، برنامهنویسی پیشرفته، ساختمان داده، طراحی الگوریتم، سیستمعامل و شبکه. من برای تیم بکاند که قسمت اصلیش با جاوا بودش رفته بودم. مهسان کلی تیم داره و نظری که میگم شاید دربارهی بقیهی تیمها درست نباشه، چون اطلاع زیادی ازشون ندارم. خودتون باشید و رو بازی کنید. هیچ چیزی رو خالی نبندین. اگر گیک و مشتاق باشین، احتمال قبول شدنتون توی مصاحبه بیشتر میشه. اگر بتونید و دربارهی تکنولوژیهایی که کار کردین یه ذره منظمتر و ساختار یافتهتر اطلاعات کسب کنید، خیلی خوب میشه. مثلا من با چیزای زیادی کار کرده بودم، ولی دربارشون زیاد نمیدونستم و صرفا میتونستم کارم رو باهاشون راه بندازم. من خیلی از سوالاتی که پرسیده میشد رو بلد نبودم و صرفا چیزی که به ذهنم میرسید و احتمال میدادم که درست باشه رو میگفتم. خیلی از سوالات رو هم هیچ ایدهای نسبت بهشون نداشتم و میگفتم که نمیدونم.
برای مصاحبه یک شرکت فعال در حوزه توسعه اندروید، در آغاز کار با تیم منابع انسانی بودم و سوالات رایجی درباره دلیل ترک کار قبلی و اطلاعات شخصی مطرح شد و سه نمونه سؤال فراتر از انتظار هم پرسیده شد. بخش فنی مصاحبه بیشتر جنبه کلی داشت و من بعضی موارد را بلد نبودم. فکر میکنم برای ارزیابی فنی کافی نیست که فقط به پرسشها بسنده کنند؛ به نظر من یک فرد با یک سال سابقه نمیتواند تمامی مباحث اندروید را تسلط داشته باشد. آیا بهتر نیست به جای فقط پرسش، پروژهای هم داده شود تا تواناییها سنجیده شود؟ در کل هر دو مصاحبهگر رفتار خیلی محترمانهای داشتند و پس از اتمام مصاحبه نتیجه را از طریق پیامک اطلاع دادند که رفتار درستی بود.
در حین مصاحبه اتفاقاتی افتاد که تا حدی ناامیدکننده بود. من از واحد منابع انسانی به نظر میرسید کارشناسهایی حضور داشتند؛ رزومهام را که در سایت شرکت کامل پر کرده بودم، با وجود اینکه پرینت هم گرفته بودند، فرم سه صفحهای دیگری دادند که فضای کافی نداشت تا پر کنم. در طول مصاحبه به نظر میرسید با تمامی نکات من مخالفت میکنند و یک سوال اکسل هم از من پرسیدند که بلد نبودم. ناگهان در وسط صحبتها یک سوال به زبان انگلیسی پرسیدند که تا حدی پاسخ دادم. برخورد آنها را دوست نداشتم؛ به نظر میآمد از نشستن پشت میز تصمیم میگیرند که آدم را خرد کنند. در پایان گفتند حتما برای مصاحبه دوم با من تماس میگیرند و تستهای روانشناسی را از طریق ایمیل ارسال میکنند، اما نه تماسی دریافت کردم و نه ایمیلی برای تستها شد. تصور من این است که دنبال فردی با بیشترین کارکرد و کمترین حقوق هستند.
من به تازگی از اصفهان به تهران نقل مکان کرده بودم و از طریق یکی از دوستان با این شرکت آشنا شدم. مصاحبه کاربری که داشتم در حوالی ساعت شش عصر آغاز شد و ابتدا با مردی میانسال که از نظر ظاهر فردی باتجربه به نظر میرسید، وارد گفتگو شدم. سوالات ابتدایی مربوط به مباحث ساده بود اما به مرور به سمت موضوعاتی پیچیدهتر رفتند و برخی از آنها را برایم روشن نبود. چون تازه تهران را ترک کرده بودم و حقوق دقیقم مشخص نبود، چون و چراهایی درباره حقوق مطرح شد اما در نهایت هیچ پیشنهادی با حقوق پایینتر ارائه نشد. شاید اگر اطلاعات حقوقیام کامل بود، چیزی متفاوت رقم میخورد. محیط کار، گرم و صمیمی بود و شرکت نسبتا کوچک به نظر میرسید. آدرس در دسترس و نسبتا ساده بود و من از ایستگاه مترو توحید پیاده شدم و مسیر پیاده تا شرکت را طی کردم. همچنین به نظر میرسید که آنها انتظار داشتند حقوق بالاتری نسبت به توانم فنیام ارائه شود. به هر حال تصمیمی قطعی نگرفته بودم و آینده را در نظر میگیرم.
در نخستین برخورد با این شرکت حس امنیت و آرامش عجیبی داشتم که به ندرت در مراحل اولیه مصاحبه تجربه میکنم. پس از این که پیامی به یکی از مدیران شرکت فرستادم، ظرف دو روز پاسخ گرفتم و تماس برقرار شد. جالب بود که اولین برخورد واقعی من با این مجموعه با پذيرش گرم و متفاوتی همراه شد و پذیرایی اولیه با یک سیب قرمز که نماد سلامت است، یکی از بهیادماندنیترین لحظات مصاحبهام شد.
پس از ارسال رزومه، فرآیند مصاحبه برای موقعیت کارشناس IT آغاز شد با یک تماس تلفنی که پرسشهای فنی به شیوهای استاندارد مطرح شد؛ ابتدا کلیات سوالات مطرح بود و به مرور وارد جزئیات میشد. در مرحله بعد، مصاحبه حضوری با حضور دو نفر صورت گرفت: یکی با متخصص فنی و دیگری با مسئول کنترل پروژه. برخورد هر دو نفر کاملا محترمانه و مطلوب بود. در نهایت، مصاحبه با واحد منابع انسانی انجام شد که فرد مقابل نیز بهنرمی و با لبخند رفتار میکرد. با اینکه شناختی از همکاران نداشتم، حس مثبتی نسبت به تکتک اعضای تیم داشتم و حتی نگهبان ورودی هم با رفتار دوستانه و pleasant برخورد میکرد.
آخرین تجربه من از مصاحبه مدیر محصول در شرکت لیمو بود که با وجود جایگاه شغلی مشخص، درک من از نقش و جاب اسکریپشن آن طور که باید روشن نشده بود. کاش قبل از هر مصاحبه همه چیز بهخوبی تنظیم بشود تا وقت و انرژی داوطلب هدر نرود؛ سه بار مصاحبه گرفته شد و مدارک پردازش شد، اما نهایتا بازگشتند و گفتند حقوقی که درخواستی بود را نمیتوانند پرداخت کنند. به نظر میرسید که بعضی اوقات با پیشنهاد ناچیزی مانند سه میلیون تومان شروع میکنند و میگویند در صورت باقی ماندن امکان جبران وجود دارد. امیدوارم در آینده برای مصاحبهها، از فردی متخصص منابع انسانی استفاده شود تا حداقل برای ضبط صدا، از داوطلبان اجازه گرفته شود. متأسفانه گاهی آشنایی کم با فرآیندهای حرفهای را مشهود میدیدم و این موضوع را برای شرکت نامطلوب میدانم.
در مصاحبه با مدیر فنی، احساس کردم سطح توانمندیشان پایین بود. پرسشها بی ربط و سطحی بودند و به اهمیت موضوعات فنی توجه کافی نمیشد. به نظر میرسید اطلاعات فنی درستی در اختیار نداشتند و کاملا روشن بود که نمیدانند چه فرآیندی برای انجام مصاحبه لازم است.
شرکت لیمو را بهعنوان کارفرمایی که با من تجربه مصاحبه داشت، به یاد دارم. در مصاحبه فنی، اوضاع نسبتا ساده بود و من هم تا حدود زیادی موفق ظاهر شدم؛ با این وجود رفتار یکی از ارزیابها، که زن بود، تا حدی طلبکارانه و بیادبانه به نظر رسید. در نهایت بخش فنی تأیید شد و به مرحله مصاحبههای منابع انسانی رفتم. پس از حدود نیم ساعت تاخیر در روند مصاحبه، اعلام شد که من تأیید شدهام و قرارداد بسته خواهد شد. از اتاق رفتند تا قراردادها را پرینت بگیرند و متوجه شدند باید سفته دریافت کنند؛ این کار نیم ساعت طول کشید و پیک شرکت رفت تا سفته بیابد و آورد. من هم قرارداد را امضا کردم. روزی که برای این روند در نظر گرفته شده بود، ۲۵ دی بود و چند روز قبل، در ۱۸ دی تماس گرفتند و گفتند شنبه صبح برای جلسه شرکت بیا، که پاسخ مثبت دادم. دو ساعت بعد دوباره تماس گرفتند و گفتند قرارداد کنسل شده است؛ به من گفتند که در واقع نیازی به DevOps ندارند. خداحافظ.
صبح تا عصر برای این تجربه توضیح میدهم که رفتار شرکت چه بود و چه برداشت خودم از آن داشتم. من برای کارآموزی بازاریابی و فروش هیچ مصاحبه رسمی را برگزار نکردم، اما در جریان کارگزینی و شاید منشی شرکت پس از تأیید کارفرما با من تماس گرفتند و قرار گفتگویی برای تاریخ ۶/۳۰ گذاشته شد. در حین تماس ناگهان تماس قطع شد و همزمان ایمیلی از سایت جابینا دریافت کردم که در آن توضیح داده شده بود من به دلیل دلایل دیگر از آن فرصت شغلی رد شدم. به نظر من چنین رفتاری فقط میتواند نشان از ضعف مدیریت شرکت باشد.
در شرکت لایف وب تجربه کاریم برای مصاحبه بهدنبال گفتن جمعبندیای روشن بود، چون احساس میکردم در حوزه جمعآوری اطلاعات فضای مجازی و تحلیل دادهها فعال میشوم. مصاحبه دو مرحلهای بود. ابتدا حدود پنج دقیقه نشستم و در اتاق جلسات یکی از فرمها و چای برایم آوردند؛ فرم به سبک رزومهها بود اما روند شرکت مخصوص theirs بود و باید در آن سابقههای قبلی، میزان حقوق و دلیل ترک کار را مینوشتم. سپس پس از مدت زمانی نیمساعت، فرم را برداشتند و یکی از اعضای تیم فنی با من صحبت کرد و پرسشهای فنی و پیچیدهای مطرح نمود. احتمالا گفتم که مرحله دوم مصاحبه با مدیر فنی است و قرار است تماس بگیرند. بعد از یک هفته با من تماس گرفتند و مصاحبهای با مدیر فنی گذاشتند. او فردی گرم بود و سوالات کلی درباره کارهای قبلیم پرسید، سپس شرکت را معرفی کرد و درباره حقوق صحبت کردیم؛ همه چیز خوب به نظر میرسید و تصور میکردم پذیرفته میشوم، اما در نهایت هیچ تماسی از طرف شرکت با من گرفته نشد. در مصاحبه سوالهای فنی و جزئی زیادی مطرح میشود و به رزومه یا کارهای قبلیم خیلی کمتر توجه میکنند. ویژگیهایی که برای آنها مهم بود نیز بهنظر من چندان تفاوتی ایجاد نکرد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.