من انتظار داشتم فضای مصاحبه سرد و سنگین نباشد، اما واقعا محیط کمی غمزده بود و جو دانشگاهی-ish داشت؛ بعضیها عبوس بودند و آدمها در عبور از کنار همکلاسیها خیلی خسته به نظر میرسیدند. نیم ساعت معطل شدم و فهمیدم مصاحعهگر بیرون بوده و تازه برگشته است. با وجود این که مرا معطل کرده بود، اول چایش را نوشید و بعد صدایم کرد؛ این پروسه چند دقیقه طول کشید. رفتارشان نشان میداد که همه چیز به روال مرتب پیش میرود و من از این نظم خوشحال شدم، اما صبح که منتظر بودم صدای تیم توسعه میشنیدم که یکی ازشان میگفت که کار نیست و در پایان ددلاین فشار ایجاد میکنید و از بینظمی گله داشتند. همان روز مصاحبه تخصصی را پشت سر گذاشتم. با سوالاتی که پرسیدن متوجه شدم محصولهای مختلفی وجود دارد که باید رویشان کار کنم و این برایم جالب بود. مصاحبه تخصصی با یک خانم پرانرژی آغاز شد و فهمیدم بیشترین تعامل من با او خواهد بود. بعد خانم دیگری هم آمد که رفتارشان بسیار دوستانه بود. سوالهای تخصصی نسبتا سخت بودند اما مرا تحت فشار نگذاشتند. اگر برای این پوزیشن رفتید، یوآی/یوایکس را بیشتر مطالعه کنید و چند طرح UI هم بیاورید. از نظرشان پرسش کردم که نظرشان چیست؛ هر دو گفتند بسیار خوششان آمده است. از طرف بخش اچآر گفتند نتیجه را اطلاع میدهند اما خبری نشد. من در فروردین و اردیبهشت رفتم. توصیهشان را گفتم. حتما نمونه کار بیاورید. مصاحبه تخصصی استرس ندارد و رفتارش بسیار دوستانه است. از طرف اچآر نباید انتظار فشار یا کنترل کامل داشت؛ اطلاعات زیادی به او ندهید چون اهمیتی برایش ندارد. انتظار محیطی کمی خشن را نیز میشد داشت. ویژگیهایی که برایشان مهم بود: توانایی حل مسئله و سختکوشی.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اواخر روز مصاحبه دیجیتال مارکتینگ برایم خیلی ناامیدکننده بود؛ با اینکه سر وقت به شرکت رسیدم، یک ساعت طول کشید تا مصاحبه آغاز شود. بحث فنی اصلا وجود نداشت و تنها از روی سلیقه برگزار شد. جالب این بود که کوچکترین آگاهی نسبت به دیجیتال مارکتینگ از آنها نداشتند و حتی پیشنهاد شغلی در بخش دیگری که ربطی به حوزه من نداشت ارائه کردند، دلیلش فقط کمبود نیرو بود که به نظرم توهینآمیز آمد. انتظار داشتند تا به شخصیت و رزومهام هم توجهی داشته باشم، در حالی که چنین احترامی احساس نشده بود.
در اولین دیدار، با دو نفر از کارشناسان مرتبط با موقعیت صحبت کردم و فضای مصاحبه نسبتا دوستانه و صمیمی بود. تفاوت سالها در میان ما از جنبههای مثبت ایجاد ارتباط نزدیکتری کرد. فرمی شامل پرسشهای عمومی و چند سوال هوش به من ارائه شد و در پایان هم مبلغ درخواستی را مطرح نمودم.
شرکت پخش فردوس تجربهای از مصاحبه برنامهنویس Net را تعریف میکند که فضایش نسبتا خوب بود و فضای شرکت مرتب و تمیز به نظر میرسید. در آغاز روند جذب، فرمهای معمول و تکراری مانند اطلاعات هویتی و خانوادگی اختصاصی را به کار میدادند و سپس هرکدام از فاکتورهای اولیه بهطور عمومی مطرح شد. در مرحله بعد، مصاحبه فنی انجام شد که صرفا سؤالهای تئوریک مطرح میشد. پس از آن به سمت مدیر IT رفتم. ساعات کاری خبر از تبلیغی متفاوت داشت؛ در آگهی شنبه تا چهارشنبه از ۷:۳۰ تا ۱۶:۱۵ نوشته بود، اما مدیر مربوطه گفت اضافهکاری تا ۵ و نیم شرطی است و پنجشنبهها هم دو تا سه بار باید بیایید که معمولا پرداختی هم برای این موارد لحاظ میشود و ناهار در شرکت ارائه نمیشود. یکی از سوالات SQL را روی کاغذ پاسخ دادم و گفتند که SQL من خوب نیست، اما وقتی پرسیدم منظورشان از تئوری چیست، پاسخی نگرفتند؛ سوال سؤال join سادهای بود که انتظار میرفت توضیحی درباره آن داده شود. به نظر میرسد برای این موقعیت افق مشخصی برای پیشرفت وجود ندارد؛ در کل سه توسعهدهنده و دو مشاور وجود داشتند که بیشتر نقش پشتیبانی مرکز را داشتند تا توسعهدهنده.
در مصاحبهی backend همان شرکت تجربهای بود که هم پر از سوالهای عمومی بود و هم فشردگی مباحث فنی چندانی پیدا نمیکرد. موقع مصاحبهی اول، اکثر سوالات عمومی بود و خیلی وارد بحثهای تخصصی نشدند و فقط چند تا سوال ساده دربارهی sql مطرح شد. بعد از یک هفته تماس گرفتند و برای مصاحبهی دوم هماهنگی کردند؛ عنوان جلسهی دوم هم این بود که کمی بیشتر به مباحث فنی برسند. در روز سوم به دفتر رفتیم. رئیس مصاحبهگر اول بهصراحت سبک رفتار معمول شرکت فعلیم را تخریب میکرد و تلاش داشت با لحن مغرورانهی خودش را بالاتر نشان بدهد، گفت که من در شرکت فعلیم درس دادهام و سنم بیشتر است و واقعا از سطح من بالا است و به ما نمیرسد. سپس دربارهی سمت کلاینت پرسید که چقدر در Angular مسلطی؛ گفتم که تا نسخه js تا ۱۱ را کامل میدانم، اما گفتند Angular برای کارش مناسب نیست و Angular و Google را تخریب کردند و در نهایت گفتند که باید بهجای Angular روی React کار میکردی، و من با تعجب گفتم ببخشید. از من پرسیدند سمت سرور چه چیزی بلدی، گفتم .NET و C# را کاملا مسلط هستم. دربارهی SQL پرسیدند و من توضیح دادم که بهطور کامل روی هرکدام از SQL Serverها مسلط نیستم، اما در طول تجربهی شش سالهام با آنها مشکلاتی را که وجود داشت، حل کردهام. در ادامه سوالات عمیقتری دربارهی SQL پرسیدند و من توضیح دادم که بعضی سوالها را تا حدی کار نکردم. دوباره از من در مورد SQL Server پرسیدند و من همان پاسخ را دادم. باز هم با سوالاتی تخریبی ادامه دادند، مثل بحثهای مرتبط با انبار داده و هوش تجاری و… که واقعا با موقعیت من همخوانی نداشت و بهنظر میرسید بیشتر جنبهی تخریب دارد تا ارزیابی. در پایان گفتند نتیجه را به من اطلاع میدهند. در کل تجربهام از این شرکت خوب نبود و از این جلسه رضایت نداشتم.
در مصاحبه Android نویسنده بودم و اغلب از سابقه کاریام پرسیدند تا بهتر با من آشنا شوند. فرایند سریع بود و با لید تیم و مدیرعامل گفتوگو کردم. سوالات بیشتر حول تجربههای قبلیم بود و به اینکه پیشتر در کجاها کار میکردم علاقه نشان داده شد. پیچیدگی فرایند خیلی زیاد نبود و به نظرم برایشان مهمتر از همه حال و سابقه کاری من بود تا جزئیات طولانی فرآیند مصاحبه.
تجربهام از مصاحبه مهندسی شبکه در فناپ تلکام با وجود تمام فشارها، تجربهای ماندگار و پرفشار بود. از همان نخستین لحظه دیدم که سؤالات طراحیشده به دقت برای سنجش سطح دانش و تجربه مطرح میشود و روند ارزیابی کاملا منظم و حرفهای است. مصاحبهکنندگان انسانهای باوقار، باسواد و مسلطی بودند که ظاهر و رفتارشناسایی دقیق و فراتر از سطح معمول داشتند. مجموعهای وسیع و حرفهای که واقعا فراتر از انتظارها بود. پس از سالها کار در خدمات اینترنتی، این مصاحبه تجربهای بینظیر و بهترین نتیجهای بود که تا حالا داشتم. به همه توصیه میکنم به هیچ وجه فریب ظاهر یا زرنگیهای سطحی را نخورند و از بازی با کلمهها یا نمایشهای دمدستی پرهیز کنند. اگر صرفا برای پرزنت کردن و گذراندن دورهای کوتاه میانمدت میآیید و فکر میکنید میتوانید به سادگی از پسش بربیایید، بهتر است به سراغش نروید. نکتهای که برای من بیش از هر چیز اهمیت داشت، این بود که یکی از مصاحبهکنندگان بهطور کاملا صریح و گاهی انگشتبهزبان به بررسی روانی و عمق فهم من میپرداخت.
برای مصاحبه برنامهنویسی ریاکت دو مرحله وجود داشت و در هر دو مرحله با دقت شرکت کردم.
در تجربهام از فرآیند مصاحبه برای کارشناس منابع انسانی در فناپ زیرساخت، دو مرحله را پشت سر گذاشتم. در نخستین مرحله با مدیر سرمایه انسانی صحبت کردم؛ او رویکردی منطقی داشت و جوان بود. مرحله دوم را مدیر منابع انسانی و گروهی از همتیمیهای منابع انسانی برگزار کردند؛ مجموعا چهار نفر حضور داشتند. پیش از مرحله دوم، تست اکسل داده شد و در جلسه دوم روی نکاتی مثل اضافهکار و کار در پنجشنبهها تأکید شد و اینکه درTEAM کار کردن هم برایم ملالآور نیست. در کل حس مثبتی از مصاحبه داشتم و به خودم میگفتم که کسانی که قصد میروند باید آرامش داشته باشند و استرس نداشته باشند.
در یادداشت کاریم نوشتم که مصاحبه در شرکت اکسون ویژن را تجربه کردم و دقیقا میخواهم همان حس و اتفاقاتش را منتقل کنم. مرحله نخست تماس تلفنی بود و پس از آن جلسه فنی، و نهایتا ملاقات با مدیر مربوطه برای توضیح کارهایی که قرار است انجام بدهند و انتظارها از من و حقوقی که در نظر داشتند. وقتی بابت حقوق صحبت میکردند، احساس کردم اگر واقعا واقعیت چنین مذاکراتی باشد، حتما میرفتم. با وجود آمادگی اندکی که پس از شنیدن سوالات فنی داشتم، واقعا شگفتزده شدم. در واقع با وجود اینکه از توضیحات قبلی مطلع بودم و تقریبا هیچ تمایلی برای رفتن به جلسه نداشتم، اما سرانجام رفتم و تفاوت زیادی با تصور دوستان در موردش دیدم. به هر حال با اینکه به توافق حقوقی نرسیدیم، از فرایند رضایت داشتم و احساس کردم چیزهایی که دیدم برایم جالب بود.
با نگاه مثبت و بازکنندهای به این مصاحبه فکر میکنم؛ به نظر میرسید مدیران دنبال استخدام افرادی هستند که با فرهنگ آنها همسو باشند. مصاحبهگر رزومهام را دقیق نگاه نکرده بود و این حس استقلال قضاوت را در جلسه ایجاد کرده بود، هرچند در فضای کارآفرینی چنین رویکردی معمول نیست و گاهی تصمیمها بر پایه تجربه شخصی میافتد. در رابطه با کار، من برای مسأله یوایکس پیشنهاد داده بودم اما بیشتر پرسشها نسبت به مدیر محصول بود، و با وجود داشتن امکان همکاری از طرف من، شرایط به شکل همکاری ریموت فراهم نبود. نکتهای که برای موفقیت در این شرکت اهمیت داشت، درک درست از بیزنس، عملکرد، شفافیت و انرژی است. ویژگیهای کلیدیای که برای تیم مهم میدیدند شامل تمرکز بالا، فشار روی پردازش ذهنی، آشنایی با فریمورکهای مالی و اقتصاد کلان و خرد، سیاستگذاریها، و همچنین آگاهی از اندازه بازار تجارت الکترونیک در ایران بود. مدیریت پروژه هم برایشان اهمیت زیادی داشت.
مصاحبه یک مصاحبه عمومی بود و تقریبا هیچ سوال تخصصی پرسیده نشد البته پرسیده شد اما به شکل خیلی جالبی مثلا پرسیده شد که نظر شما در مورد تحقیق و توسعه چیست؟ خنده دار ترین سوالی بود که تا به حال از من در مصاحبه ها پرسیده بودن و واقعا نمی دونستم چه جوابی باید بدم و منم گفتم تحقیق و توسعه خوبه و کلا بیشتر همون چیزهایی که در رزومه براشون فرستاده بودم رو یک بار دیگه توضیح دادم، خیلی جالب بود چون متوجه شدم که فرد مصاحبه کننده هیچ شناختی از واحد توسعه کسب و کار نداره البته از متن آگهی شون هم میشد این رو فهمید . در کل ضعیف ترین مصاحبه ای بود که در عمرم داشتم! من در مورد این شرکت تحقیق کردم گویا معمولا بیشتر افراد بیش از دو سه ماه اونجا دوام نمیارن اما به نظر من حتما دوستان برن برای مصاحبه چون روحیه شون عوض میشه بویژه فرد مصاحبه کننده فرد خیلی جالبیه و در صحبت هاش متوجه می شی که در رابطه با دانش حوزه مدیریت که هیچ حتی معانی برخی از کلماتی رو که استفاده می کنه نمی دونه
در جلسه مصاحبه فهمیدم که بیشتر تمرکز روی کار با نرمافزار بود تا مسائل تخصصی عمیق. شرکت روال جذب و اخراج رو به صورت اتوبوسی انجام میدهد و مطرح شد که اگر در مصاحبه گفتند بنشین و کار را بهطور مستقیم آغاز کن، نباید تعجب کرد. از نظر قدردانی توانمندیهای فردی، اولویت با توانایی انجام کار است و به همان اندازه که مهارت فنی مطرح میشود، اهمیت دارد که پس از ورود نیز برای حفظ جایگاه و نیروهایشان تلاش کنند.
شرکت اکسون ویژن را تجربه کردم. در دومین مرحله از مصاحبه مدیر بازاریابی، روز اول بیشتر جنبه فنی داشت و کسی با تسلط نسبی در بحث بازاریابی را برای گفتوگو دعوت کردند. روز بعد تماس گرفتند تا برای مرحله دوم که شبیه به یک مصاحبه توسط HR بود، مراجعه کنم؛ به نظر میرسید مدیرعامل شرکت بود و با من درباره حقوق، شرایط کاری و انتظارهایشان صحبت کرد که الآن کجا هستند و چه هدفهایی دارند. حس بدی ازشان نگرفتم؛ تغییراتی که در شرکت میخواستند اعمال کنند برایم جالب بود. به نظر میرسید مشکلم این بود که اگر قبول نمیشدم، پاسخ نمیدادند. من با دیدی منفی رفتم و نتوانستم سوابقم را بهخوبی دستهبندی کنم، وگرنه پروژههایشان واقعا جذاب بود. واضح است شرکت پول دارد، اما هنوز نیروهای لازم را جذب نکرده است. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت: دنبال فردی بودند که متخصص باشد و بتواند تیم را جمع کند، قصد داشتند استارتاپ را به سبک استادیوش پیش ببرند.
در این شرکت هیچکدام از سوالها مشخص نبودند و حتی خود آنها هم دقیق نمیدانستند چه میخواهند. مصاحبهای که رفتم، به نسبت سایرین کمتر از حد انتظار بود و احساس کردم بیش از هر چیزی فقط ادعا مطرح میشد. نتیجهاش برای من تجربهای کمثمر و بیهدف شد.
شرکت مهندسی انرژی اشتعال بود که تصمیم گرفتم برای مصاحبه به دفتر آنها بروم. در همان آغاز، فرم طولانی و پر از اطلاعات شخصی را دیدم و فهمیدم باید مقدار زیادی اطلاعات شخصی بنویسم. مدت زیادی معطل شدم تا مدیر مصاحبه بیاید و وقتی بالاخره رسید، شنیدم از صحبتهای کارکنان گذشته شرکت دلخورند و وضعیت استخدامیها بیثبات به نظر میرسید؛ حتی بعضیها گفته بودند برای پس گرفتن سفته هم با مشکل روبهرو شدهاند و به همراه سفته، مدارک شناسایی هم میخواستند. چنین چیزهایی به ذهنم رسید که شاید شرکت به شکل خوبی برای کارمندانش ارزش قائل نباشد و تصمیم گرفتم در چنین جایی ادامه ندم. پس از مدتزمانی طولانی، فردی برای مصاحبه آمد و سوالاتش بسیار نامربوط به نظر میرسید؛ انگار از کدام بخش شرکت بود مشخص نبود. با وجود این، به سوالات پاسخ دادم و پس از پایان مصاحبه، برای مصاحبه بعدی تماس گرفتند که من حاضر به رفتن نشدم.
برای من، شیفت کاری ۱۳ تا ۲۱ ایسام بیش از هر چیز دیگری جذاب بود و به همین دلیل تصمیم گرفتم در آنجا مشغول شوم. در یکی از مراحل مصاحبه، با کارشناس مرکز تماس صحبت کردم و با وجود سابقهی کار در شرکتهای معتبر دیگر که گواهی رضایت کار هم داشتم، نتوانستم رضایت کامل را از رفتار بعضی از کارکنان ببینم. در روز مصاحبه، خانمی که مقابل من نشست، رفتار معمولی داشت و هیچ پرسشی از من نپرسید و فقط زمانی که به من گفتند ساعتهای کاری و احتمال تماس در صورت نیاز را توضیح داد، خداحافظی کرد. وقتی سابقهام خوب است و از نظر مهارتها هم مناسب به نظر میرسد، باز هم قبل از پیوستن به تیم توضیح میدهم که محجبه هستم یا ظاهری ساده دارم تا بیدلیل زمانی را از دست ندهم. نکتهای که از دید برخی همکاران به چشم میآمد این بود که بعضی از همکاران ظاهر تازهواردانی با حالتهایی چون نااطمینانی یا بیتوجهی نسبت به من داشتند، گویی که گویی از مکزیک به فرودگاه ایران آمدهاند. به گمان من، این تجربه نشان میدهد که رفتوآمد و رفتار همکاران با کاربرانی با پوشش یا ظاهر خاص میتواند روی فرایند مصاحبه تأثیرگذار باشد و بهتر است در محیطهای استخدامی بهطور برابر و بدون قضاوت اقدام شود. اگرچه نتیجهی نهایی برای من خیلی روشن نبود، اما به نظر میرسد که برخی جزئیات رفتاری در فرآیند مصاحبه و ارزیابی میتواند تجربه را ملموستر کند.
در ورودی ساختمان با وجود نگهبان که از حالت حرفهای بودن ناامید بود، وارد شدیم و از همان لحظه احساس کردم نظم چندانی وجود ندارد. پشت درهای ساختمان دو راهرو وجود داشت؛ سمت راست گیت مربوط به کارکنان بود و سمت چپ اتاق انتظار با چیدمان نامناسب و مونیتور پر از اسلایدهای معرفی که از همان اول بیارتباطی با ظاهر شرکت را نشان میداد. به نظر میرسید شرکت با حوزههای گوناگونی چون نوشیدنیها، کلینیک، کریپتوکارنسی و گردشگری کار میکند و این مسأله نشان میداد صاحب کسب و کار تاجرمحور است تا مدیر علمی. مدت انتظار برای پذیرش طولانی بود و من حدود نیم ساعت منتظر شدم تا به طبقه چهارم غربی برسیم که سه اتاق به نامهای اتاق مدیر هلدینگ، معاونت اجرایی و معاونت فناوری داشت، بهعلاوه اتاق جلسات و میز ادمین با مدیر دفتر. در این مرحله دوباره نیم ساعت دیگر معطل شدیم تا مرا به اتاق مدیر هلدینگ دعوت کنند. مصاحبه برای من با معاونت اجرایی هماهنگ شده بود و معمولا نخستین مصاحبه فنیتر است، اما خودشان خودشان را مدیر منابع انسانی معرفی کردند و من درباره فعالیتهایم صحبت کردم؛ موضوع خاصی نبود به جز اینکه بحث حقوق واقعی و عدم پرداخت بیمه را یکی از نکات منفی برای من مطرح کردند و اینکه پنجشنبهها روز کاری شرکت است. خداحافظی کردیم و دو هفته بعد برای مصاحبه با معاونت فناوری تماس گرفتند و دوباره فرآیند را با تاخیر کمتری طی کردیم. معاونت فناوری ظاهرا فردی موجه اما خسته به نظر میرسید و بیشتر درباره تبادل نظر صحبت کرد تا مصاحبه، گفتند که نتیجه را اعلام میکنند اما تا حالا سه هفته است که هیچ پاسخی داده نشده است، چه مثبت و چه منفی. با این وجود به نظر من در همان جلسه اول تا حدود زیادی روشن بود.
برای مصاحبه Scrum Master از گروه نوآوری فناوری اطلاعات ارنیکا به میدان رفتم و با وجود جای پارک سخت و رفتوآمد طولانی، سر موقع رسیدم. پس از زدن زنگ در، نگهبان چند دقیقه مرا معطل کرد تا هماهنگی کنند که چه کسی به استقبال میآید. فضای شرکت مدرن و شیک بود و برخورد کارکنان دوستانه به دل مینشست. یکی از همکاران مرا راهنمایی کرد تا به بخش لابی بروم و حدودا ربع ساعتی منتظر صدا زدن شدم. سپس به طبقه بالاتر مجموعه رفتیم و دوباره انتظار کوتاهی کشیدم تا منشی واحد خاطب مرا صدا بزند. مصاحبه در اتاق مدیر اجرایی برگزار شد و منابع انسانی هم حضور داشت. پس از خوشآمدگویی و پذیرایی، منابع انسانی تا حد امکان درباره مشخصات هلدینگ و کارهای کلی توضیح داد و سپس مدیر اجرایی نگاهی کوتاه به رزومهام انداخت و از من خواست تجربیاتم را توضیح بدهم. سوالات بیشتر جنبه شخصی و روانشناختی داشتند تا اینکه به دانش تخصصی مرتبط باشند؛ مثلا از من خواسته شد صفات مختلفی را نام ببرم و درصد دارایی آنها را بیان کنم، یا چند ضربالمثل را بگویم و میزان اعتمادم به آنها را توضیح بدهم. در پرسش بعدی از من پرسید آیا دوست دارم کار در این شرکت را انجام دهم؟ که به نظر من پرسشی کمفایده بود، چون دانشی از محیط و شرایط شرکت ندارد. در پایان، توافقی درباره حقوق انجام شد و مقرر شد در دو تا سه روز آینده نتیجه مصاحبه اعلام شود؛ اما پس از دوازده روز هنوز پاسخی دریافت نکردم.
برای مصاحبه طراحی در گروه نوآوری فناوری اطلاعات ارنیکا تجربهای نسبتا عادی بود. رفتار مقابل و سوالات هم حرفهای و معمولی به نظر میرسیدند. شرایط ضمانت شرکت خیلی سخت است اما حقوق مناسبی میدهند. با وجود اینکه مسیر شغلیم رو دوست داشتم، به دلیل اینکه نزدیک ایستگاه مترو نبود، باهاش مشکل داشتم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.