فازت چیه شرکت مفید؟!؟! چرا شرکت هایی مثل "مفید" که فقط به صورت fake آگهی استخدام میذارن، اجازه آگهی گذاشتن توی سایت جاب ویژن داشته باشن؟؟؟؟ من تا حالا چند بار برای این شرکت افتضاح رزومه دادم، بعد از 40 روز روزمه رو میبینه همون موقع رد میکنه!!!! #آگهی_فیک #کارگزاری_مفید
آخرین تجربهها
بسیار افتضاح و اشغال پشتیبانی پرو پر توقع انگار ما سگیم داریم براشون کار میکنیم هر چی کار میکنیم هر چی گاز میدی ب موتور هر چی تلاش میکنی همش آخرش میخوری ب پشتیبانی کل خستگی و کار اینا میمونه تنت از بس بیشعورن
من در این شرکت به عنوان توسعهدهنده نرمافزار روی طراحی، توسعه و بهینهسازی سیستمهای تحت وب فعالیت داشتم. یکی از بهترین بخشهای تجربه کاری من در این شرکت، تیم یکدل، صمیمی و بسیار هماهنگ بود. اعضای تیم بهقدری با هم همراه و همدل بودند که حتی در پروژههای پیچیده، همکاری و هماهنگی مثالزدنی وجود داشت. علاوه بر این، حضور مدیران کارآمد، منصف و آشنا به مسائل فنی محیطی حرفهای و حمایتی ایجاد کرده بود. ولی حالا متاسفانه بدلیل جابجایی محل سکونت مجبور شدم جابجا بشم
خیلی بد واقعا ناراحت کننده هست پست سازمانی مختصص افراد نزدیک مدیران هست. هیچگونه ارتقای سمت وجود ندارد بی عدالتی بین افراد بیشتر هست حیف هست عمر خودت رو اتلاف کنی
تجربه من برای مصاحبه با این شرکت زغال سنگی. به عنوان برنامه نویس ارشد دات نت رفتم مصاحبه 3 تا کاغذ آچار با خودکار آبی و قرمز بهم دادن که 45 تا سوال حل کنم و کد توی کاغذ بنویسم!!!!!!! مصاحبه. HR. که 240 تا سوال بهم دادن تا پر کنم!! بعد از یه ماه sms. زیر بهم دادن: جناب آقای ------ گرامی باسلام احتراما ؛ به استخضار می رساند ، جنابعالی با موفقیت آزمون فنی و مصاحبه HR را پشت سر گذاشتید . قرایند استخدام شما ، درمرحله مجوز استخدام - مدیریت عامل می باشد . از شکیبایی شما سپاسگزاریم معاونت نیروی انسانی وتامین زنجیره الان 8 ماه گذشته و هیج خبری نشده. خداوکیلی مريضین یا .... دارین که آدمارو آلاف میکنین
این شرکت اصلا تکلیفش با خودش معلوم نیست فقط جو میده که میخواد نیرو بگیره. آخه کثافتا واسه چی رزومه میگیری و یه مصاحبه .... که کاملا مشخصه هدفت نگرفتن نیرو هست!!!!! رزومه ندین به این شرکت آش....
آقا یا خانم داتین شما مریضی که مدام توی لینکدین پست استخدام میذاری و توی جلسات مصاحبه این دلقک بازی مدیراتون دارن!!! بابا خجالت بکشین حال بهم زنگ هستین دقیقا مشخص شد هست که چرا هکرا داتبن هدف گرفتن چون یه مشت مدیر بیسواد الدنگ و ... اونجا نشستن دوستان اصلا برای این شرکت افتضاح و معلوم الحال رزومه ندین که شخصیت خودتون پایین میارین
شرکت علی بابا شهره شهر هست به خاطر تعدیل نیروهاش. همین 2 ماه پیش با افتخار 45 درصد نیروهاش تعدیل کرده! باید گِل بگیرن در همچین شرکتی رو. جالب که مدیراشون اتفاقی براشون نمیافته
الان که یه خانومی که منشی بود، شده مدیر عامل. آرایشگاه هم داره !!! تا حالا چیزی ازشون در نیومده بعدا هم در،میاد. خود مدیر عامل فعلی چون مخبر خوبی بود، کردنش مدیر عامل.رزومه اش رو ببینید متوجه میشید چیزی بلد نیست. عاشق ایده هاشونم؛ همه تکراری... ضمن اینکه الان کارها با هوش مصنوعی راحت شده و بهتره حمالی کردن برای این افراد رو فراموش کنید، برای خودتون کار کنید.
وقتی کامنتها و بازخوردهای مثبت را میبینم، حس میکنم تجربه واقعی یک نفر پشت آنها نیست. لحن، شباهت محتوا و تکرار الگوها نشان میدهد که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا بازتاب تجربه واقعی افراد. این موضوع باعث میشود اعتماد به روایت واقعی کارمندان یا مشتریان از دست برود و تصویر شفاف از وضعیت واقعی سازمان یا محصول شکل نگیرد.
در بخشی از مسیر کاری ام در محیطی فعالیت کردم که در ظاهر یک مجموعه حرفهای بهنظر میرسید، اما در عمل با چالشهایی روبهرو شدم که نگاه من به فرهنگ سازمانی، همکاری تیمی و مدیریت منابع انسانی را عمیقاً تغییر داد. تجربهای که شاید برای برخی افراد عادی باشد، اما برای کسی که به رشد، یادگیری و شفافیت اهمیت میدهد، نقطه عطف محسوب میشود. در آن محیط، دورویی، پشت سر گویی، جابهجایی حرف، تظاهر و نوعی سیاستبازی سطحی بهعنوان هنجار پذیرفته شده بود. افرادی که در این فضا دوام می آوردند معمولاً کسانی بودند که هویت و ارزش فردیشان بهطور کامل به کار در همان مجموعه گره خورده بود. از نظر روانشناسی، این موضوع قابل توضیح است: وقتی فرد خارج از محیط کار تخصص عمیق، مهارت قابل ارائه یا امنیت شغلی ندارد، محیط فعلی تبدیل میشود به تنها منبع اعتبار، کنترل و احساس ارزشمندی او. همین وابستگی شدید باعث میشود هر تغییری حتی کوچک برای او تهدید تلقی شود. در چنین شرایطی، ورود فردی با ایدههای تازه، نگاه متفاوت یا استانداردهای حرفهایتر، میتواند ساختار روانیِ این افراد را دچار اضطراب کند. چرا که تفاوت، تلویحاً ناکارآمدی آن سیستم را آشکار میکند. در نتیجه، به شکل ناخودآگاه مکانیسمهای دفاعی فعال میشوند: حذف، تخریب، شایعهسازی، بیاعتبارکردن و هر اقدامی که بتواند «محدوده امن هویتی» افراد را حفظ کند. در این تجربه، آموختم که همیشه مشکل از توانمندی یک فرد نیست؛ گاهی مشکل از اکوسیستمی است که از رشد میترسد. محیطی که منابع مالی، شفافیت، نظم و مهارت واقعی در آن جایگاه چندانی ندارد، برای کسانی مناسب است که بیشتر به بقا فکر میکنند تا پیشرفت. و بههمین دلیل هر کسی که بهدنبال یادگیری، مسئولیتپذیری، یا کار حرفهای باشد، ناخواسته با مقاومت و انرژی منفی روبهرو میشود. در کنار همهی اینها، با مدیران و مدیران میانی روبهرو شدم که بدون داشتن دانش یا تجربهی لازم، هر مسئولیتی را میپذیرفتند و وارد هر کاری میشدند؛ حتی اگر کوچکترین آشنایی با آن نداشتند. فضایی ایجاد شده بود که دقیقاً مصداق «تو شهر کورها، یکچشمی پادشاست»؛ کافی بود کسی فقط کمی بلندتر حرف بزند تا خودش را صاحبنظر مطلق بداند. حضور این مدیران بهجای اینکه مسیر را روشن کند، کار را پیچیدهتر میکرد. تصمیمهایی از روی حدس، دخالتهایی بدون فهم موضوع، و اصراری عجیب که همهچیز طبق نظر آنها پیش برود. درحالیکه گاهی واقعاً «مورچه چیه که کلهپاچهش چی باشه» و کسی که هنوز اصول اولیه را نمیشناسد، برای سایرین تصمیم میگرفت. واقعیت این است که وقتی مدیریت تبدیل میشود به ابزاری برای جبران کمبودهای شخصی، جای رشد برای هیچکس نمیماند. چنین مدیرانی معمولاً از متخصصها میترسند؛ چون تخصص یعنی معیار سنجش، و معیار سنجش یعنی احتمال دیدهشدن ضعفها. نتیجهاش فضایی میشود که در آن بهجای اعتماد و یادگیری، همه مجبورند مراقب باشند کوچکترین اشتباه مدیر را به «چشم خطر» تبدیل نکنند. این تجربه برای من فقط یک درس کاری نبود؛ فهمیدم نبودِ دانش در مدیریت چه فقط یک مشکل فنی نیست مسئلهای انسانی است که میتواند روی روحیه، انگیزه و پیشرفت یک تیم سایه بیندازد. بیانگیزگی در سازمان موج میزند، چون اکثر افراد فقط «هستند که باشند» و منتظر شرایط بهتر یا فرصتهای دیگرند. حجم بالای تعدیل نیروها، عدم تسویهحساب با کارمندان قبلی و رفتارهای ناعادلانه، اعتماد و امنیت روانی را نابود کرده و حس میشود که تصمیمها نه بر اساس شایستگی، بلکه بر پایه روابط و ترس گرفته میشوند. نتیجه واضح است: انرژی، تعهد و رشد واقعی در چنین محیطی نابود میشود. این بهترین تجربه کاری من بود تا شناخت عمیقتری از روانشناسی سازمانی، دینامیک قدرت و رفتارهای پنهان در محیطهای کاری بهدست بیاورم. همچنین باعث شد در انتخاب محیطهای بعدی، تنها به عنوان شغلی نگاه نکنم؛ بلکه به سلامت فرهنگی، شفافیت فرآیندها، وجود مسیر پیشرفت و بلوغ رفتاری تیم توجه ویژهای داشته باشم. امروز بهعنوان فردی که تجربه حضور در محیطهای سالم و ناسالم را داشته، بهخوبی میدانم که چه نوع فضایی میتواند بستر رشد واقعی باشد. و مهمتر اینکه، چه عواملی نشانههای آشکاری از یک محیط کاری ناسازگار هستند عواملی که اکنون با دقت و آگاهی بیشتری آنها را تشخیص میدهم.
سلام و عرض ادب به همه دوستان امیدوارم عوامل این شرکت با خوندن متن من کمی خودشون رو اصلاح کنن من تو این شرکت کار نکردم و فقط رفتم مصاحبه مصاحبه اول من ساعت 8:30 بود که دیدم کسی برای مصاحبه من نیومد و من تا 8:50 منتظر موندم و در زمان مصاحبه ما رو از اتاق جلسات انداختن بیرون یه هفته بعد بهم گفتن یه مصاحبه عملی انجام بده و هیچ جزییاتی بهم نگفتن، گفتن هرچی بلدی رو پیاده سازی کن، تو همونجا یه روزم رو هدر این شرکت درپیت دادم بعد دیگه خبری نشد. واقعا کدی که زدم از سرشون خیلی خیلی زیاد تر بود به HR بعد یه هفته زنگ زدم، یه آقاییه به اسم "نگین راز" انگار داره شاخ غول میشکونه، میگفتم نتیجه چی شد؟ میگفت خبر میدم و خبری در کار نبود بهم زنگ زدن برای مصاحبه سوم، رفتم ولی دم در بهم گفتن مصاحبه کنسل شده و برگرد، همون روز به HR زنگ زدن که مصاحبه سوم رو برای اوایل هفته بعد هماهنگ کن باز خبری نشد امروز یعنی 25 آبان 1404 ساعت 10 زنگ زدم که جویای مصاحبه بشم ساعت 11 بهم ایمیل عدم تایید دادن یه مشت آدم بی مسئولیت شدن بزگای یه شرکت خدا بزرگه و شماها به اندازه 1.5 روز کاری بهم بدهکارید و کوفت شه و از دماغ شما و زن و بچه هاتون بزنه بیرون لعنت کننده روح و جسم شما، یوسفی
بدترین تجربه عمرتون وقتی با دروغ و شیادی عمرتون رو هدر میدن. بنظرم بجای کامنتهای مثبت ی سابقهای از شکایتها و چکهای مدیرعاملش بگیرید خودتون متوجه میشید.
همه ی ما در واحد فنی مشغول هستیم. واحدی که با سپردن به یک شخص نالایق به پروژه انتقال قدرت تبدیل شده! سردرگمیم از مدیران ارشدی که ادعای انتخاب افراد شایسته دارند. در حالیکه رییسان قابلی برای مدیریت این واحد داشتند. مدیری به شدت دروغگو و حقه باز آنقدر زیرک و کاربلد که خودش هم دروغای خودش رو باور میکنه! وقتش مدیران ارشد یک فکر حسابی در مورد این شخص داشته باشند.
من تجربه کار تو این شرکت رو ندارم و دوست هم ندارم که داشته باشم،ولی اخیرا یکی از دوستام ازشون شکایت کرده مثل اینکه تو وزارت کار خیلی بدنامن،نه حقوق ها رو پرداخت میکنن نه بیمه میکنن،سفته هاتون هم پس نمیدن،کاملا هم به روش های دور زدن شما تسلط دارن چون از روز اول استخدام بهش فکر کردن
هرگز به داتین نروید هرگز، یعنی فاجعه ترین جایی که مصاحبه شدم یعنی فقط دلم می خواست بدونم این بی سواد ها که از مهدکودک فارغالتحصیل شدن دقیقا مبنای استخدام شون چی بوده تو این شرکت چی میگذره خدا میدونه ولی علت فجایع بزرگی که اول برای مردم بعدم برای سپه و پاسارگاد اتفاق افتاد تو اولین مصاحبه محرزه داتین تو مهدکودکی بیش نیستی واقعا جای تاسف داره
خیلی شرکت بدی هست بابت باکس پول کم کردن گفتن عکس بفرست فرستادم ولی پول کم کردن من کلا حذف کردم دوستان نرم افزار رو پاک کنید تا تعداد سفیر این شرکت کم بشه تا کلا جمع کنن اینا دزد هستن پول الکی و بدون اطلاع رسانی قبلی کم میکنن و دیگه هم برگشت نمیزنن مسیرها خیلی طولانی و کرایه ها نصبت به مسیر خیلی خیلی پایین تر هست کلا یه شرکت خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی کوچیک و کم اهمیتی هست
متاسفانه علیرغم شعار رک و صریح بودن اصلا به این شعار پایبند نبودند و بعد از چند مرحله مصاحبه بدون نتیجه رها کردند صرفا وقت مخاطب را می گیرند و ارزش وقت گذاشتن ندارند
اردیبهشت ۹۴ قرارداد ۳ ماهه بام بستن با حقوق یک میلیون و دویست هزار تومان. گفته بودم که بکندکار هستم اما دیدم یه فایل فتوشاپی میدن و کل فرانت و بک سایت رو باید خودت بزنی و به هر کس یه پروژه کامل مجزا میدن و اصلا تیم ورکی در میان نیست، یه روز از کوره در رفتم و با مشت کوبیدم رو میز برنامه نویس ارشدی که ریش پرفسوری داشت و فریاد زدم این چه وضعیه ، قرارداد سه ماهه من تمدید نشد و اومدم بیرون فریلنسر شدم و خیلی هم راضی ام.
شما با تمام وجود تعریف عملی یک بیمار سادیسمی و بی تربیت و بیشعور رو میتونید در عرض چند روز کار تواین شرکت درک کنید.اگر فرصت ورود به این شرکت رو دارین حتما کمی فکر کنید و برای جای دیگه هم رزومه بدین.وقت و کمال انسانی خودتون رو تز بین نبرین
فازت چیه شرکت مفید؟!؟! چرا شرکت هایی مثل "مفید" که فقط به صورت fake آگهی استخدام میذارن، اجازه آگهی گذاشتن توی سایت جاب ویژن داشته باشن؟؟؟؟ من تا حالا چند بار برای این شرکت افتضاح رزومه دادم، بعد از 40 روز روزمه رو میبینه همون موقع رد میکنه!!!! #آگهی_فیک #کارگزاری_مفید
بسیار افتضاح و اشغال پشتیبانی پرو پر توقع انگار ما سگیم داریم براشون کار میکنیم هر چی کار میکنیم هر چی گاز میدی ب موتور هر چی تلاش میکنی همش آخرش میخوری ب پشتیبانی کل خستگی و کار اینا میمونه تنت از بس بیشعورن
من در این شرکت به عنوان توسعهدهنده نرمافزار روی طراحی، توسعه و بهینهسازی سیستمهای تحت وب فعالیت داشتم. یکی از بهترین بخشهای تجربه کاری من در این شرکت، تیم یکدل، صمیمی و بسیار هماهنگ بود. اعضای تیم بهقدری با هم همراه و همدل بودند که حتی در پروژههای پیچیده، همکاری و هماهنگی مثالزدنی وجود داشت. علاوه بر این، حضور مدیران کارآمد، منصف و آشنا به مسائل فنی محیطی حرفهای و حمایتی ایجاد کرده بود. ولی حالا متاسفانه بدلیل جابجایی محل سکونت مجبور شدم جابجا بشم
خیلی بد واقعا ناراحت کننده هست پست سازمانی مختصص افراد نزدیک مدیران هست. هیچگونه ارتقای سمت وجود ندارد بی عدالتی بین افراد بیشتر هست حیف هست عمر خودت رو اتلاف کنی
تجربه من برای مصاحبه با این شرکت زغال سنگی. به عنوان برنامه نویس ارشد دات نت رفتم مصاحبه 3 تا کاغذ آچار با خودکار آبی و قرمز بهم دادن که 45 تا سوال حل کنم و کد توی کاغذ بنویسم!!!!!!! مصاحبه. HR. که 240 تا سوال بهم دادن تا پر کنم!! بعد از یه ماه sms. زیر بهم دادن: جناب آقای ------ گرامی باسلام احتراما ؛ به استخضار می رساند ، جنابعالی با موفقیت آزمون فنی و مصاحبه HR را پشت سر گذاشتید . قرایند استخدام شما ، درمرحله مجوز استخدام - مدیریت عامل می باشد . از شکیبایی شما سپاسگزاریم معاونت نیروی انسانی وتامین زنجیره الان 8 ماه گذشته و هیج خبری نشده. خداوکیلی مريضین یا .... دارین که آدمارو آلاف میکنین
این شرکت اصلا تکلیفش با خودش معلوم نیست فقط جو میده که میخواد نیرو بگیره. آخه کثافتا واسه چی رزومه میگیری و یه مصاحبه .... که کاملا مشخصه هدفت نگرفتن نیرو هست!!!!! رزومه ندین به این شرکت آش....
آقا یا خانم داتین شما مریضی که مدام توی لینکدین پست استخدام میذاری و توی جلسات مصاحبه این دلقک بازی مدیراتون دارن!!! بابا خجالت بکشین حال بهم زنگ هستین دقیقا مشخص شد هست که چرا هکرا داتبن هدف گرفتن چون یه مشت مدیر بیسواد الدنگ و ... اونجا نشستن دوستان اصلا برای این شرکت افتضاح و معلوم الحال رزومه ندین که شخصیت خودتون پایین میارین
شرکت علی بابا شهره شهر هست به خاطر تعدیل نیروهاش. همین 2 ماه پیش با افتخار 45 درصد نیروهاش تعدیل کرده! باید گِل بگیرن در همچین شرکتی رو. جالب که مدیراشون اتفاقی براشون نمیافته
الان که یه خانومی که منشی بود، شده مدیر عامل. آرایشگاه هم داره !!! تا حالا چیزی ازشون در نیومده بعدا هم در،میاد. خود مدیر عامل فعلی چون مخبر خوبی بود، کردنش مدیر عامل.رزومه اش رو ببینید متوجه میشید چیزی بلد نیست. عاشق ایده هاشونم؛ همه تکراری... ضمن اینکه الان کارها با هوش مصنوعی راحت شده و بهتره حمالی کردن برای این افراد رو فراموش کنید، برای خودتون کار کنید.
وقتی کامنتها و بازخوردهای مثبت را میبینم، حس میکنم تجربه واقعی یک نفر پشت آنها نیست. لحن، شباهت محتوا و تکرار الگوها نشان میدهد که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا بازتاب تجربه واقعی افراد. این موضوع باعث میشود اعتماد به روایت واقعی کارمندان یا مشتریان از دست برود و تصویر شفاف از وضعیت واقعی سازمان یا محصول شکل نگیرد.
در بخشی از مسیر کاری ام در محیطی فعالیت کردم که در ظاهر یک مجموعه حرفهای بهنظر میرسید، اما در عمل با چالشهایی روبهرو شدم که نگاه من به فرهنگ سازمانی، همکاری تیمی و مدیریت منابع انسانی را عمیقاً تغییر داد. تجربهای که شاید برای برخی افراد عادی باشد، اما برای کسی که به رشد، یادگیری و شفافیت اهمیت میدهد، نقطه عطف محسوب میشود. در آن محیط، دورویی، پشت سر گویی، جابهجایی حرف، تظاهر و نوعی سیاستبازی سطحی بهعنوان هنجار پذیرفته شده بود. افرادی که در این فضا دوام می آوردند معمولاً کسانی بودند که هویت و ارزش فردیشان بهطور کامل به کار در همان مجموعه گره خورده بود. از نظر روانشناسی، این موضوع قابل توضیح است: وقتی فرد خارج از محیط کار تخصص عمیق، مهارت قابل ارائه یا امنیت شغلی ندارد، محیط فعلی تبدیل میشود به تنها منبع اعتبار، کنترل و احساس ارزشمندی او. همین وابستگی شدید باعث میشود هر تغییری حتی کوچک برای او تهدید تلقی شود. در چنین شرایطی، ورود فردی با ایدههای تازه، نگاه متفاوت یا استانداردهای حرفهایتر، میتواند ساختار روانیِ این افراد را دچار اضطراب کند. چرا که تفاوت، تلویحاً ناکارآمدی آن سیستم را آشکار میکند. در نتیجه، به شکل ناخودآگاه مکانیسمهای دفاعی فعال میشوند: حذف، تخریب، شایعهسازی، بیاعتبارکردن و هر اقدامی که بتواند «محدوده امن هویتی» افراد را حفظ کند. در این تجربه، آموختم که همیشه مشکل از توانمندی یک فرد نیست؛ گاهی مشکل از اکوسیستمی است که از رشد میترسد. محیطی که منابع مالی، شفافیت، نظم و مهارت واقعی در آن جایگاه چندانی ندارد، برای کسانی مناسب است که بیشتر به بقا فکر میکنند تا پیشرفت. و بههمین دلیل هر کسی که بهدنبال یادگیری، مسئولیتپذیری، یا کار حرفهای باشد، ناخواسته با مقاومت و انرژی منفی روبهرو میشود. در کنار همهی اینها، با مدیران و مدیران میانی روبهرو شدم که بدون داشتن دانش یا تجربهی لازم، هر مسئولیتی را میپذیرفتند و وارد هر کاری میشدند؛ حتی اگر کوچکترین آشنایی با آن نداشتند. فضایی ایجاد شده بود که دقیقاً مصداق «تو شهر کورها، یکچشمی پادشاست»؛ کافی بود کسی فقط کمی بلندتر حرف بزند تا خودش را صاحبنظر مطلق بداند. حضور این مدیران بهجای اینکه مسیر را روشن کند، کار را پیچیدهتر میکرد. تصمیمهایی از روی حدس، دخالتهایی بدون فهم موضوع، و اصراری عجیب که همهچیز طبق نظر آنها پیش برود. درحالیکه گاهی واقعاً «مورچه چیه که کلهپاچهش چی باشه» و کسی که هنوز اصول اولیه را نمیشناسد، برای سایرین تصمیم میگرفت. واقعیت این است که وقتی مدیریت تبدیل میشود به ابزاری برای جبران کمبودهای شخصی، جای رشد برای هیچکس نمیماند. چنین مدیرانی معمولاً از متخصصها میترسند؛ چون تخصص یعنی معیار سنجش، و معیار سنجش یعنی احتمال دیدهشدن ضعفها. نتیجهاش فضایی میشود که در آن بهجای اعتماد و یادگیری، همه مجبورند مراقب باشند کوچکترین اشتباه مدیر را به «چشم خطر» تبدیل نکنند. این تجربه برای من فقط یک درس کاری نبود؛ فهمیدم نبودِ دانش در مدیریت چه فقط یک مشکل فنی نیست مسئلهای انسانی است که میتواند روی روحیه، انگیزه و پیشرفت یک تیم سایه بیندازد. بیانگیزگی در سازمان موج میزند، چون اکثر افراد فقط «هستند که باشند» و منتظر شرایط بهتر یا فرصتهای دیگرند. حجم بالای تعدیل نیروها، عدم تسویهحساب با کارمندان قبلی و رفتارهای ناعادلانه، اعتماد و امنیت روانی را نابود کرده و حس میشود که تصمیمها نه بر اساس شایستگی، بلکه بر پایه روابط و ترس گرفته میشوند. نتیجه واضح است: انرژی، تعهد و رشد واقعی در چنین محیطی نابود میشود. این بهترین تجربه کاری من بود تا شناخت عمیقتری از روانشناسی سازمانی، دینامیک قدرت و رفتارهای پنهان در محیطهای کاری بهدست بیاورم. همچنین باعث شد در انتخاب محیطهای بعدی، تنها به عنوان شغلی نگاه نکنم؛ بلکه به سلامت فرهنگی، شفافیت فرآیندها، وجود مسیر پیشرفت و بلوغ رفتاری تیم توجه ویژهای داشته باشم. امروز بهعنوان فردی که تجربه حضور در محیطهای سالم و ناسالم را داشته، بهخوبی میدانم که چه نوع فضایی میتواند بستر رشد واقعی باشد. و مهمتر اینکه، چه عواملی نشانههای آشکاری از یک محیط کاری ناسازگار هستند عواملی که اکنون با دقت و آگاهی بیشتری آنها را تشخیص میدهم.
سلام و عرض ادب به همه دوستان امیدوارم عوامل این شرکت با خوندن متن من کمی خودشون رو اصلاح کنن من تو این شرکت کار نکردم و فقط رفتم مصاحبه مصاحبه اول من ساعت 8:30 بود که دیدم کسی برای مصاحبه من نیومد و من تا 8:50 منتظر موندم و در زمان مصاحبه ما رو از اتاق جلسات انداختن بیرون یه هفته بعد بهم گفتن یه مصاحبه عملی انجام بده و هیچ جزییاتی بهم نگفتن، گفتن هرچی بلدی رو پیاده سازی کن، تو همونجا یه روزم رو هدر این شرکت درپیت دادم بعد دیگه خبری نشد. واقعا کدی که زدم از سرشون خیلی خیلی زیاد تر بود به HR بعد یه هفته زنگ زدم، یه آقاییه به اسم "نگین راز" انگار داره شاخ غول میشکونه، میگفتم نتیجه چی شد؟ میگفت خبر میدم و خبری در کار نبود بهم زنگ زدن برای مصاحبه سوم، رفتم ولی دم در بهم گفتن مصاحبه کنسل شده و برگرد، همون روز به HR زنگ زدن که مصاحبه سوم رو برای اوایل هفته بعد هماهنگ کن باز خبری نشد امروز یعنی 25 آبان 1404 ساعت 10 زنگ زدم که جویای مصاحبه بشم ساعت 11 بهم ایمیل عدم تایید دادن یه مشت آدم بی مسئولیت شدن بزگای یه شرکت خدا بزرگه و شماها به اندازه 1.5 روز کاری بهم بدهکارید و کوفت شه و از دماغ شما و زن و بچه هاتون بزنه بیرون لعنت کننده روح و جسم شما، یوسفی
بدترین تجربه عمرتون وقتی با دروغ و شیادی عمرتون رو هدر میدن. بنظرم بجای کامنتهای مثبت ی سابقهای از شکایتها و چکهای مدیرعاملش بگیرید خودتون متوجه میشید.
همه ی ما در واحد فنی مشغول هستیم. واحدی که با سپردن به یک شخص نالایق به پروژه انتقال قدرت تبدیل شده! سردرگمیم از مدیران ارشدی که ادعای انتخاب افراد شایسته دارند. در حالیکه رییسان قابلی برای مدیریت این واحد داشتند. مدیری به شدت دروغگو و حقه باز آنقدر زیرک و کاربلد که خودش هم دروغای خودش رو باور میکنه! وقتش مدیران ارشد یک فکر حسابی در مورد این شخص داشته باشند.
من تجربه کار تو این شرکت رو ندارم و دوست هم ندارم که داشته باشم،ولی اخیرا یکی از دوستام ازشون شکایت کرده مثل اینکه تو وزارت کار خیلی بدنامن،نه حقوق ها رو پرداخت میکنن نه بیمه میکنن،سفته هاتون هم پس نمیدن،کاملا هم به روش های دور زدن شما تسلط دارن چون از روز اول استخدام بهش فکر کردن
هرگز به داتین نروید هرگز، یعنی فاجعه ترین جایی که مصاحبه شدم یعنی فقط دلم می خواست بدونم این بی سواد ها که از مهدکودک فارغالتحصیل شدن دقیقا مبنای استخدام شون چی بوده تو این شرکت چی میگذره خدا میدونه ولی علت فجایع بزرگی که اول برای مردم بعدم برای سپه و پاسارگاد اتفاق افتاد تو اولین مصاحبه محرزه داتین تو مهدکودکی بیش نیستی واقعا جای تاسف داره
خیلی شرکت بدی هست بابت باکس پول کم کردن گفتن عکس بفرست فرستادم ولی پول کم کردن من کلا حذف کردم دوستان نرم افزار رو پاک کنید تا تعداد سفیر این شرکت کم بشه تا کلا جمع کنن اینا دزد هستن پول الکی و بدون اطلاع رسانی قبلی کم میکنن و دیگه هم برگشت نمیزنن مسیرها خیلی طولانی و کرایه ها نصبت به مسیر خیلی خیلی پایین تر هست کلا یه شرکت خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی کوچیک و کم اهمیتی هست
متاسفانه علیرغم شعار رک و صریح بودن اصلا به این شعار پایبند نبودند و بعد از چند مرحله مصاحبه بدون نتیجه رها کردند صرفا وقت مخاطب را می گیرند و ارزش وقت گذاشتن ندارند
اردیبهشت ۹۴ قرارداد ۳ ماهه بام بستن با حقوق یک میلیون و دویست هزار تومان. گفته بودم که بکندکار هستم اما دیدم یه فایل فتوشاپی میدن و کل فرانت و بک سایت رو باید خودت بزنی و به هر کس یه پروژه کامل مجزا میدن و اصلا تیم ورکی در میان نیست، یه روز از کوره در رفتم و با مشت کوبیدم رو میز برنامه نویس ارشدی که ریش پرفسوری داشت و فریاد زدم این چه وضعیه ، قرارداد سه ماهه من تمدید نشد و اومدم بیرون فریلنسر شدم و خیلی هم راضی ام.
شما با تمام وجود تعریف عملی یک بیمار سادیسمی و بی تربیت و بیشعور رو میتونید در عرض چند روز کار تواین شرکت درک کنید.اگر فرصت ورود به این شرکت رو دارین حتما کمی فکر کنید و برای جای دیگه هم رزومه بدین.وقت و کمال انسانی خودتون رو تز بین نبرین