اصلا تحت هیچ شرایطی این مجموعه رو پیشنهاد نمیکنم چون فوق العاده بی نظم هم در سیستم سازی شرکت و هم در حقوق و مزایا
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
حدودا ۱ سال اونجا بودم. بهترین انسانهای بودن که میشه باهاشون کار کرد. با شعور و همدل اما بدون دانش مدیریت. افسوس که عدم حضور مدیران قوی و متخصص باعث شد نتونه رشد کنه. عدم دانش مدیریت مدیرعامل و مدیرمارکتینگ از مهمترین نقاط ضعف این برنده. آرزوی موفقیت روزافزون.
مدیریت در بخش فروش بسیار ضعیفه جلسات توجهی بی اندازه زیاد و بی فایده است و فقط تهدید میشن نیرو ها با وجود این که ادعا می کنن ساعت کاری تا پنج و نیم و یا در صورت تارگت نزدن تا شیش و نیم هست نیروها رو تا هشت شب یا خیلی وقتا بیشتر نگه میدارن بدون هیچ اضافه کاری . فشار کاری بسیار بالا فرسودگی بسیار زیاد برخورد توهین آمیز و پر از عقده ی مدیریت ضعیف فروش . داد و هوار تقریبا هر روزه در فیلد فروش خاله زنک های زیاد و حواشی غیر منطقی
به این شرکت به چشم تجربهای بیثبات نگاه کردم و فهمیدم که اوضاع بخش سایبر فاجعهآمیز است. تصور میکردم با حضور یک مدیرعامل حرفهای اوضاع بهتر میشود، اما بعد از روز نخست متوجه شدم که او هم با دیدن وضعیت فعلی کنار کشید و رفت. جو کار خیلی مسموم و بسته است، گویی در یک حلقه تودرتو گیر افتادهایم. واقعاً احساس کردم ماندن در اینجا ارزشش را ندارد؛ اگر گزینهام فقط بین ادامه دادن و ترک محیط باشد، ترک را ترجیح میدهم. مدیریت شرکت در شرایطی که با همسرش اداره میشود، به نظر من از نظر رفتار حرفهای هم در سطح مطلوبی نیست و تجربهی من از تعاملات با آنها منفی بود.
من چهار سالی میشود که اینجا کار میکنم و واقعاً از کارم رضایتمندم. شرکت، بزرگ و پرامکانات است و همیشه برای کارمندها انگیزه و امتیازات مشخصی دارد. به نسبت جاهای دیگر، حقوق اینجا رقابتیتر است و امنیت شغلی هم بالاست. با همکاران باتجربه و ماهرهای کار میکنم که میتوانند تأثیر زیادی روی مسیر حرفهای من بگذارند. به طور خلاصه، اگر میخواهید وارد این مجموعه شوید، حتما مهارتهای خود را تقویت کنید تا شانس پذیرفتهشدنتان بالاتر برود.
در شرکت ای لند، شش ماه به عنوان بکاند و فرانتاند کار کردم. تیم ما و مدیر مستقیم واقعاً خوب و صمیمی بودند و همسویی خوبی باهم داشتیم تا کارها رو درست پیش ببریم. نظرات بالادستیها چندان با دنیای برنامهنویسی همسو نبود و مدیران ارشد هم دید فنی نسبت به نرمافزار نداشتند. بیمه فقط بهطور پایه پرداخت میشد. در ابتدای کار قرارداد جدی به من ارائه نشد و با اینکه روی این موضوع پافشاری کردم، نتیجهای نگرفتم و ترجیح دادم ادامه ندهم. اضافهکاری زیادی نبود و ساعات کاری را رعایت میکردیم؛ پنجشنبهها تعطیل بودیم و کار سنگینی هم در آن زمان نداشتیم. پس از نقل مکان دفتر مجموعه به مکان دیگری، بسیاری از همکاران برنامهنویس رفتند. به نظر من میشد فضایی کوچکتر یا فضای اختصاصیتری برای برنامهنویسها در نظر گرفت.
در این محیط کاری، عضوی از تیم بودم و حدوداً یک سال و نیمی را آنجا سپری کردم. تجربهام هم پر از دشواری و هم علاقهانگیز بود؛ به خاطر این که سازمان کاملاً عملگرا و پرتحرک بود و باید همواره آماده میبودم، و از طرفی کار با مدیران با تجربه برایم جذاب بود. خیلی از همکاران هم احساس مشابهی داشتند. مسیر پیش رفتن دشوار بود و نیازمند صبر و مقاومت بود. در دو سال اخیر مجموعه با سرعت زیادی رشد کرد که بالطبع با چالشهایی همراه شد: نیروهای جدید و توانمند به تیم اضافه شدند و برخی افراد با وجود تلاش سازمان نتوانستند همگام با رشد پیش بروند و از مجموعه جدا شدند. با وجود تمام سختیها و چالشها، حضور در این تیم برای من بسیار موثر و پربار بود.
دو شرکت دومینو را تجربه کردم و همان ابتدای کار مشکلات زیادی را دیدم که ممکن است آیندهی کاری دیگران را هم درگیر کند. در فرایند استخدام، در مصاحبه وعدهای میدهند که وقتی حقوق را دریافت میکنی، واقعاً با آن مطابقت ندارد و عموماً عددی که گفته میشود پایینتر است و گاهی عیدی و سنوات هم به آن اضافه نمیشود. وقتی سوال میکنی، پاسخ میدهند که انتظاراتی که مطرح شده بود، برآورده نشده است. بر سر تسویهی پایان کار هم وضع مشابه است؛ اگر قصد خروج داشته باشی، در بهترین حالت شاید ماه آخر را هم نگیرند و شنیدهام تنها یکی دو نفر توانستهاند تسویه کامل بگیرند. مسیر شغلی و جابهجایی هم به دشواری میگذرد؛ اکثر کسانی که وارد میشوند، کمتر از یک ماه میمانند و اگر سه چهار ماه بمانند، به عنوان کارمند قدیمی شناخته میشوند. در واقع هیچ مسیر روشنی برای رشد وجود ندارد زیرا تصمیمگیریها و کارها به سلیقه و دستور مدیرعامل گره میخورد، حتی در زمینههایی که تخصصی هم ندارند. مسئلهی سفته هم برقرار است؛ در ورود از هر کس سفته میگیرند و پس از حدود یک سال هنوز برنگردانده است. همزمان با اینها تداخل با زندگی شخصی هم وجود دارد؛ انتظار میرود بعد از ساعات کاری یا آخر هفته هم تماس بگیرند و کار بخواهند. ساعات کاری طولانی است، غذای ناهار کمحجم است و حقوق هم به این دلیل کم میشود، و مرخصیها نیز بهراحتی داده نمیشود. به طور خلاصه وضعیت از همان روزهای اول روشن است و به نظر میرسد بهتر است به دنبال فرصت دیگری باشی تا وقتت را بیهوده صرف نکرده باشی.
همکاری با مجموعه Dreamise یکی از بدترین تجربیات کاری من بود که متأسفانه تبعات روانی و مالی سنگینی به همراه داشت. مدیریت این مجموعه با سوءاستفاده از شرایط دورکاری، کنترلی وسواسگونه و استرسزا روی نیروها داشت. توقع داشتند که در تمام ساعات آنلاین باشید و برای کوچکترین تاخیر در پاسخگویی، نیروها را به جریمههای مالی سنگین تهدید میکردند. علاوه بر این، ادبیات مدیریت کاملاً غیرحرفهای و تحقیرآمیز بود؛ ایشان بارها با منت نهادن و زیر سوال بردن زحمات تیم، ادعا میکردند که «نیروهای ایران سختی نمیکشند» و رفتارهایی کاملاً دور از شان حرفهای (از جمله پیامهای نامتعارف و خارج از چارچوب) داشتند. از نظر مالی نیز وضعیت فوقالعاده اسفبار است. حقوقها دائماً با تاخیر پرداخت میشد و در حال حاضر با گذشت بیش از چند ماه از پایان همکاری، هنوز مطالبات و دستمزد من را پرداخت نکردهاند و روزهای بسیار سختی را به خاطر این بدحسابی تجربه کردم. به هیچ عنوان همکاری با این مجموعه را پیشنهاد نمیکنم؛ چون نه تنها حقالزحمه شما با بدهکاری و تاخیر مواجه میشود، بلکه از نظر روانی نیز تحت فشار و رفتارهای غیرحرفهای قرار خواهید گرفت.
تجربه همکاری من با شرکت دریمایز یکی از آسیبزاترین تجربیات شغلیام بود. مدیریت این مجموعه با برگزاری جلسات مداوم، فضایی پر از استرس و تحقیر ایجاد کرده بود که در آن نیروها—بهویژه بخش محتوا و مدیران—دائماً مورد بولی قرار میگرفتند. رفتار مدیریت تأثیر بسیار بدی روی بدنه تیم گذاشته و محیطی پر از زیرآبزنی، استرس و عدم اعتماد متقابل ایجاد کرده است علاوه بر این، رویکرد ایشان در جذب، تمرکز بر همکاران خانمِ جوان بود تا بتوانند شرح وظایف نامشخص و فشار کاری سنگین را به آنها تحمیل کنند. رفتارهای شخصی و غیرحرفهای مثل ارسال پیامهای نامتعارف و پاک کردن بعدی آنها، امنیت روانی محیط را کاملاً از بین برده بود. از نظر مالی نیز با عدم ثبت قرارداد شفاف و تاخیرهای تعمدی در پرداخت حقوق، سعی در نگهداشتن اجباری نیروها برای انجام کار بیشتر داشتند. کار در این مجموعه را به دلیل آسیب شدید به سلامت روان و عدم رعایت حقوق مالی و انسانی، به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم.
چند سال اخیر را روی پروژههای از پایه کار کردم و با پشتکار گروهی توانستیم به نتیجه برسیم. مسئولیت اصلی کارها با من بود و توانستم نیروهای تازهکار را راهنمایی کنم تا تیمی مستعد و منسجم بسازیم. اما محیط کار پر از فشارهای بیمنطق، مدیریت ناسالم و روابط فامیلیگونه بود. درست زمانی که انتظار داشتیم قدردانی یا حمایت دیده شود، ناگهان و با تصمیماتی ناعادلانه، همکاری من و چند نفر دیگر قطع شد. با وجود تلخی موضوع، برایم روشن شد که ارزش کار و تعهد تنها در جایی معنا دارد که انصاف، شفافیت و قدردانی وجود داشته باشد؛ از این به بعد به دنبال تیمهایی میگردم که رشد، عدالت و احترام به همکاران برایشان اهمیت دارد.
در میان روزهای کاریام، تجربهای ناخوشایند از مصاحبه را به خاطر میسپارم که تازه در همین ابتدای سال پیش آمد. نمونهای از برخورد نامناسب مصاحبهکننده در یک جلسه کارشناس کنترل کیفیت بود که رفتارش چه از نظر گفتار و چه از نظر شیوه برقراری ارتباط، چندان حرفهای نبود. کلماتش ناخوشایند بود و جملاتش با دقت کافی چیده نمیشد؛ پوزخندهای پی در پی تمرکزم را بههم میزد و در نتیجه نتوانستم بهتر به سوالات پاسخ بدهم و نهایتاً از جلسه خارج شدم.
من به مدت ۸ سال در شرکت سرزمین یاس، آگهینامههای ظرفینه و اسکان، به عنوان کارمند مشغول به کار بودم و در مجموع تجربه بسیار خوبی از همکاری با این مجموعه داشتم. مدیرعامل شرکت فردی بسیار محترم، با شخصیت و دلسوز بودند و محیط شرکت منظم و بر اساس اصول حرفهای اداره میشد. ادب و احترام به همکاران و رضایت مشتری همیشه اهمیت زیادی داشت. حقوق بهصورت هفتگی و منظم پرداخت میشد و مزایا، عیدی و سنوات نیز طبق قانون کار پرداخت میشد. مرخصیها هم مطابق قانون بود. پرسنل مجموعه افراد کوشا و مسئولیتپذیری بودند و در مجموع تیم خوبی داشتیم. در نهایت، با توجه به ۸ سال سابقه همکاری، میتوانم بگویم که از کار در این شرکت رضایت زیادی داشتم و از دورهای که در این مجموعه سپری کردم، خاطره خوبی دارم.
به تازگی تابستانی در اینجا کار را آغاز کردم و در همان روزهای اول تفاوت زیادی بین قولهای مصاحبه و واقعیت دیدم. انتظار حقوق و مزایای بهتر داشتم، اما از ابتدا فهمیدم که ساعات کاری خیلی بالاست و اضافهکاریها بهانهای برای پرداخت نمیشوند. تقریبا هر هفته مجبور بودم کسری صندوق را از جیبم جبران کنم، حتی زمانی که مسئول صندوق من نبودم. یک روز در هفته هم به طور کامل شیفت صبح تا شب را داشتم. رفتارهای همکاران و مدیران هم قابل تحمل نبود و بیاحترامی و سخنان توهینآمیز زیادی دیدم. این موضوع دلیل خوبی بود برای فهمیدن اینکه چرا بسیاری از کارکنان سفتههایشان را پس میگیرند. در نهایت به نظر من کار در واحد فروش به هیچوجه توصیه نمیشود.
برای فیلم برداری آفیش میکنند ولی حقوق توافقی اولیه و شرایطی که در جلسه اول توافق میکنید رو زیرپا میگذارند و بعدا که اعتراض میکنید میگویند ما همچین توافقی نداشتیم پرداختی بسیار کم و دیر موقع انجام میدهند اصلا پیشنهاد نمیکنم کار در این شرکت رو
جو سمی حاکم هست توی دفتر. عملا ۳ نفر شدن نور چشمی مدیر عامل و توی تصمیماتی که اکثر اوقات سر در نمیارن دخالت میکنن. مدیر سئو دائما با گوشیش بازی میکنه و کمبودهای سئویی رو میندازه گردن بقیه تیم. از هر طریقی که بتونن کار اضافه میکشن ازتون. تیم ایران و کانادا در مقابل هم قرار داده شدن و دائما انگ کمکاری زده میشه بهتون. دفتر عملا خارج تهرانه توی چیتگر و شما سر حتی یک دقیقه دیر رسیدن باید جریمه (اسمشو گذاشتن شیرینی) بدین. خیلی اوقات باید بعد از تایم کاری تازه وارد جلسات با مدیر عامل بشین که عملا یعنی از ۹ صبح تا ۹ شب درگیر کار هستین. نکته مهم: قراردادی که باهاتون میبندن به اسم استودیو نماد هست و این شرکت ثبت رسمی نشده. اسم رسمی شرکت مهرانا تصویر ویرا هست. اگر که قراردادی امضا کنید با استودیو نماد، پس فردا نمیتونید از اداره کار درخواست بیمه بکنید.
امسال آغاز کارم را با تیمی در دیجیتال مارکتینگ بریف تجربه کردم. سالهاست در حوزه منابع انسانی فعالیت میکنم و معمولاً ترجیح میدهم در شرکتهای استارتاپی حضور داشته باشم؛ به همین دلیل با رویکردی چابک و همدل وارد این مجموعه شدم. دلیل اصلی پیوستنم، مدیرعامل بود؛ هم دانش بالایی دارد و هم رهبري خوبی نشان میدهد، و برای هر کسی در هر سطحی به یک منتور خوب نیاز است. من اینجا را دوست دارم و واقعاً احساس خوبی دارم؛ تمام تلاشم این است که حال خوب تیم را حفظ کنم و واقعاً در تلاشم تا شرایط مناسبی برایشان فراهم کنم. از طرفی علاقهای به این ندارم که نیروهایمان به راحتی از دست برود چون برایم عزیزند. ممکن است برخی بگویند چون مدیر منابع انسانی هستم باید چنین حرفهایی بزنم، اما من خودم هم جزو پرسنل هستم و همیشه صریح و رک با تیم صحبت میکنم. مجموعه در حال رشد است و طبیعی است که گاهی کارها از کنترل خارج شوند، اما تلاشم این است که بهترین شرایط برای آنها فراهم باشد.
شرکتمون تامین و پخش مرداس بود و من به عنوان کارشناس فروش/فنی تجربهای داشتم که نمیتونم به راحتی فراموشش کنم. خیلی از همتیمیهای فروش و حتی بخش فنی، از مدیریت ناراضی بودن و در طول چند ماه چند نفر به تدریج از شرکت رفتن. مدیرعامل، که زنی بودن، ظاهراً چندان با اصول مدیریت آشنا نبودن و بیشتر به پول شرکت اهمیت میدادن تا رسیدگی به نیروها. اگر هم آگهی استخدام اونجا رو دیدی، بهنظر من رزومه نفرست؛ وضعیتی که من و همکارانم بهروشنی تجربه کردیم خیلی بدتر از چیزی بود که تصور میکردی. ممکن بود در مصاحبه وعدههای جذابی داده بشه، اما از تجربه من و همکارانم هیچکدوم عملی نمیشد و در نهایت با حس رضایت نداشتن از رفتار شرکت، حس سوءاستفاده و ترک کار پیش میاومد.
برآیند تجربی من از کار در این مجموعه کوچک شامل حدود بیست نفر بود. در طول یک ماه، هفت نفر از همکاران اخراج شدند و دائما دنبال نیروی جدید میگردند؛ اما به سرعت افراد را رد میکنند و با بهانههای ساده و نامربوط مثل ظاهر یا پوشش، از کار میافتند. هیچکدام از وعدهها و قولهایی که میدهند را بهطور جدی نمیگیرند و مدیر واحد رفتاری دو رو و گاه ناسالم دارد؛ کار کردن با او واقعاً دشوار و شبیه به یک کابوس بود. در نتیجه، به هیچوجه اینجا را به کسی پیشنهاد نمیکنم.
تجربهٔ من در تولید محتوا مربوط به مدت تقریبی یک سال در یک مجموعه بود که به دلایل شخصی ناچار شدم از آن جدا شوم. با وجود تمام دلایل، تجربهام از آنجا واقعاً عالی بود و حتی حالا هم بعد از چند سال بهعنوان یکی از بهترین کارهایی که داشتم به یاد میآورم. محیط کار خیلی صمیمی و گرم بود و مدیر مجموعه باهوش و محترم رفتار میکرد؛ همین جو باعث میشد همه حس کنند مالکِ کار و شرکت هستند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.