اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
جلسه مصاحبه آنلاین با ۳ ساعت تاخیر و بدون هیچ تشکر و عذرخواهی برگزار شد و بعد از اینکه سوالاتشون رو پرسیدن به هیچکدوم از سوال های من درمورد نحوه مدیریت تیم و تسک های آینده و انتظارات پاسخ ندادند.از همچین شرکت بزرگی چنین رفتاری با کارجو انتظار نمیرفت.
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشیدشون ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور میدادم چون کار خودم تحصصی این هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مشتعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر مردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
فرصت مصاحبهای در این مجموعه برای من خیلی ناامیدکننده بود. برخوردها از همان ابتدا سرد و غیرحرفهای بود، انگار افراد منابع انسانی سطحی از کار را میدانستند و به جای ارائه توضیحات روشن، فقط فرصت پرسش را میگرفتند. وقتی پرسیدم تفاوت فروش ما با سایر شرکتها چیست، پاسخ چندان مشخصی دریافت نکردم و با توجیه اینکه نمیتوانم بروم ادامه دادند. گفته شد همکاران حدود یک هفته با من تماس میگیرند، اما من فقط یک ساعت منتظر شدم تا نوبتم برسد و در نهایت مصاحبه کمتر از پانزده دقیقه طول کشید. نتیجه به سرعت منفی شد و احساس شد که شاید فرایند استخدام تنها بر پایه ظاهر و تیپ است، نه تجربه و تواناییها. شنیدم که قراردادها درست و حسابی پیش نمیروند، و سکتههای مربوط به فرار مالیاتی و ساعات کاری طولانی نیز شنیده شد. در طول جلسه، برخوردها بیشخصیت و بیاحترامی بود و احساس شد که فرآیند استخدام به سادگی از روی ظاهر تصمیم میگیرند. خوشحالم که وارد این مسیر نشدم، و به دیگران هم توصیه میکنم از رفتن به اینجا پرهیز کنند.
باورم نمیشه چنین رفتاری از یک شرکت وجود داشته باشه، اما تجربهام واقعاً همینطور بود. من و دوستم تا مراحل پایانی رفتیم و همه چیز تا آن نقطه عادی بود، اما در مرحله آخر رفتار به شدت تحقیرآمیز شد انگار که صبر و آرامشم را میآزمایند. یکی از سوالها این بود که زیر لباسم چیزی پنهان نکردم؟ چون شکم کوچکی داشتم. من که سرماخورده بودم، یکی با کنایه گفت چشمهایت به خاطر اینکه خلط آبدماغت بالا میآید این رنگ است، و به شوخیهای زیادی ادامه دادند. پس از گذشت یک ماه فهمیدم رد شدم. دوستم اما به دلیل اینکه عمویش در بخشی از سیمکشی خودروهای برقی کار میکرد به عنوان معرف وارد مصاحبه شد، و چون او هم دانشگاهی بود و مسئول جلسه را میشناخت، ظاهراً قبولش کردند. گفتند حقوق شروع حدوداً بین پانزده تا هفده میلیون است بسته به مدرک. به نظر میرسد که شرکت خصولتی است و داشتن آشنا یا پارتی واقعاً شانس را بالا میبرد. از نظر کار هم میگفت حجم کار خیلی کم است، فقط باید ظاهر و کلاس کاری را حفظ کنی؛ ناهار میدهند و سرویس به تهران هم دارد.
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
به نظر میرسید وقتی وارد مصاحبه میشوی همه چیز درباره شرکت یک جور تحسین نویسی بود و تصور میکردی وارد جایی خیلی باکلاس شدی. اما با استخدام که شدم تازه فهمیدم اوضاع چقدر بیسامان است و نبودن نظم به وضوح حس میشد. مشتریمداری برای آنان واژهای از کتابهای قدیمی بود و هر تصمیمی که خودشان صلاح میدانستند، انجام میشد. مدیران شرکت پشت سر کارکنان مدام نظریاتشان را عوض میکردند؛ یک روز از یکی تعریف میکردند، روز دیگر میگفتند هیچکدام از کارها را درست انجام نمیدهد. واقعاً پر از دورویی و شایعهپراکنی بود. خلاصه اگر دنبال زجر روحی هستی، اینجا را امتحان کن. راستی، هنگام رفتن هم ازمان سفته میگرفتند تا بیشتر اذیتمان کنند.
من برای فرصت شغلی مدیر دیجیتال مارکتینگ به شرکتی فرستاده شدم که اصلاً همون چیزی نبود که انتظار داشتم. جلسهٔ اول بیشتر حول نحوهٔ کار من در شرکت قبلیم میگذشت که البته رقیب همین مجموعه محسوب میشد. سعی کردم محرمانگی را حفظ کنم و پاسخ دهم، و در پایان گفتند از صحبتهای من راضیاند و خیلی سریع ازم خواستند حضوری بیام. آدینهٔ صبح تماس گرفتند و گفتند همان عصر ساعت سه بیام. من گفتم ساعت چهار بهتر است، اما گفتند امکان ندارد. خودم رسیدم و تا ساعت چهار در لابی دفتر شرکت منتظر بودم تا با یکی از مدیران ارشد مصاحبه کنم. سؤالات بهشدت غیر معمول و بیربط بودند: آشپزی میدانی؟ سبزیهای مخصوصی که برای ماهی شکمپر استفاده میشود را میشناسی؟ اگر فردا در تصادف جان بدهی، به خانوادهات خواهی گفت یا نه؟ به روح و باورهایت اعتقادی داری؟ بعد از آن مصاحبهٔ عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی هم صحبت کنم. بیست دقیقه طول کشید تا آمدند و گفتند برای جلسهای فوری ضرور است و باید بروی و بعداً تماس میگیریم. دیگر هیچوقت تماس نگرفتند. حتى نفهمیدم آیا بهخاطر بلد نبودنِ سبزیهای ماهی شکمپر رد شدم یا بهخاطر سوالات دربارهٔ مرگ و روح.
متاسفانه برای این شرکت رزومه فررستادم که پشیمونم این افراد ناشی رزومه منو دریافت کردن و بابت مصاحبه تماس گرفتن روز مشخص رفتم که هوا بارونی بود اولا در ورودی نفررو نبود از محوطه پارکینگ رفتم اتاق نگهبانی هماهنگ نشده بود من برای چی اومدم سردرگم به من گفتن برو از ساختمون داخل بپرس رفتم همه اتاقا درش بسته بود یا کسی داخل نبود بالاخره بعد چند دقیقه الاف شدن اتاق مصاحبه رو پیدا کردم که تو حیاط ضلع شمالی طبقه پایین بود .دیدم یک پیرمرد با موهای سفید شبیه امین تارخ داخله ولی در از بیرون قفله حالا منم زیر بارون در زدم که بیاد دیدم توجه نمیکنه بالاخره بعد ۵ دقیقه که خیس شدم حسابی به خودش زحمت داد اومد پشت در انگار طلبکار بود مردک احمق که چرا اینقدر در میزنی چخبره ! واقعا شعور در حد صفر پیرمرد نادان هیچی از تشریفات مصاحبه نمیدونست که هیچ انگار مدیر منابع انسانیم بود !!! خلاصه چیزی نگفتم سعی کردم رفتار حرفه ای داشته باشم رفتیم نشستیم فضای اتاق شبیه سنگر جبهه پر عکس شهیدو المان های جنگ و پاچه خواری که قشنگ ریاکاری موج میزد هم تو ظاهر اون مرد هم تو فضای اتاق حالا نشستیم کلی حرف مفت که اینجا مال بنیاد مستضعفانه فلان سردار سهام داره و… بعد رزوممو دیده میگه ما برای فیلد دیگه ای غیر از تخصص شما نیرو میخواهیم بلدی بسم الله !!! آخه ادم نفهم ریا کار بی سواد مگه مردم مسخره شمان مگه رزومه منو ندیده بودین منو زیر بارون کشوندین الاف کردین آخرشم اینطور . پشبمونم چرا نشستمش همونجا والکی احترام گذاشتم جالب اینجاس موقع برگشت انتظامات گفت چی شد گفتم هیچ گفت ببین داداش اینا تیپ شما رو نمیگیرن باید ریش کله قندی و تیپ برادر گونه داشته باشی ادکلن زده کت شلواری قبول نمیکنن خلاصه اصلا نرید سمت این شرکت به هیچ وجه منم فکر می کردم برند معتبریه نگو یه مشت ادم رانتی اونجان ادمین جان خواهشا نظرمو کامل بزار رفتار بسیار بدی داشت و ناراحت شدم
شرکت عصر نوین کیهان را با یک دیدار ابتدایی آغاز کردم؛ در آن جلسه از توقعها و وظایف کار بهطور روشن صحبت شد. یک هفته بعد برای مصاحبه رفتاری دعوت شدم و برخورد مصاحبهگر کاملاً حرفهای بود و حال خوشی در جلسه داشتم. دو هفته بعد به مصاحبه تخصصی رسیدم که دو نفر آن را برگزار کردند؛ بهنظر میرسید در آن بخش تجربهی کمتری وجود دارد و من تصور میکردم مسئول دفتری با سابقهتر این بخش را هدایت کند. همچنین آزمون کتبی و عملی در یک روز برگزار شد و یک جلسه خارج از شرکت هم داشتیم که بیشتر بهعنوان ارزیابی کلی بود تا مصاحبهای عمیق. نکتهای که باید بهخاطر بسپارم این است که آنها خیلی به فهم من از دلیل انتخاب اینجا و اینکه 能راز بودنم برای بلندمدت اهمیت میدهند، اهمیت میدهند. ویژگیهایی که برای آنها ارزش داشت شامل صبر، وفاداری، رازداری و مدیریت احساسات و هیجان بود.
دوست داشتم بدون استرس وارد مصاحبه بشم و به همین دلیل نخستین گفتوگوم با مدیرعامل شرکت بود. با حال و هوای صمیمی و گرمی آغاز شد و از همان لحظه احساس کردم نباید نگران چیزی باشم. درباره سابقههای کاری و نرمافزارهایی که بلد بودم به طور صادقانه صحبت کردم و خودم رو معرفی کردم. سوالاتی درباره نحوه تفکرم، سبک طراحیام و علایقم پرسیده شد و اینکه چرا تمایل دارم تجربه کار تماموقت توی یک مجموعه داشته باشم هم مطرح شد. در جلسه بعد، چند نمونهکار فرستادم تا نظرشان را ببینند و ارائهدهند. جو کار، نسبتا آرام بود و به نظر میرسید سیاست شرکت این است که بر پایه توانایی و امکان پوزیشن تصمیم بگیرند. از نگاه آنها، ویژگیهای مهم شامل اهل فکر بودن، خلاقیت، مطالعه و سفر بود.
به من گفتن برای مصاحبه کارشناس مرکز تماس دعوت شدم. در اتاق دو مرد و یک زن که مسئول منابع انسانی بود حضور داشتند. رزومهام را یکی از بستگان فرستاده بود و پس از بررسی فرم رزومه اعلام کردند به دلیل وجود یکی از آشنایانم در شرکت نمیتوانند من را استخدام کنند. مشکل این بود که از شهر دیگری آمده بودم چون در شهر خودمان جذب نداشتند و اصلا برایشان مهم نبود که با تجربه و توانایی کار سخت، سفر طولانی برای مصاحبه را به جان خریدم. ایکاش همان اول با یک تماس میگفتند به خاطر آشنا بودن نمیتوانند پذیرش کنند تا این همه مسیر را بیدلیل طی نمیکردم.
اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین
جلسه مصاحبه آنلاین با ۳ ساعت تاخیر و بدون هیچ تشکر و عذرخواهی برگزار شد و بعد از اینکه سوالاتشون رو پرسیدن به هیچکدوم از سوال های من درمورد نحوه مدیریت تیم و تسک های آینده و انتظارات پاسخ ندادند.از همچین شرکت بزرگی چنین رفتاری با کارجو انتظار نمیرفت.
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشیدشون ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور میدادم چون کار خودم تحصصی این هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مشتعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر مردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
فرصت مصاحبهای در این مجموعه برای من خیلی ناامیدکننده بود. برخوردها از همان ابتدا سرد و غیرحرفهای بود، انگار افراد منابع انسانی سطحی از کار را میدانستند و به جای ارائه توضیحات روشن، فقط فرصت پرسش را میگرفتند. وقتی پرسیدم تفاوت فروش ما با سایر شرکتها چیست، پاسخ چندان مشخصی دریافت نکردم و با توجیه اینکه نمیتوانم بروم ادامه دادند. گفته شد همکاران حدود یک هفته با من تماس میگیرند، اما من فقط یک ساعت منتظر شدم تا نوبتم برسد و در نهایت مصاحبه کمتر از پانزده دقیقه طول کشید. نتیجه به سرعت منفی شد و احساس شد که شاید فرایند استخدام تنها بر پایه ظاهر و تیپ است، نه تجربه و تواناییها. شنیدم که قراردادها درست و حسابی پیش نمیروند، و سکتههای مربوط به فرار مالیاتی و ساعات کاری طولانی نیز شنیده شد. در طول جلسه، برخوردها بیشخصیت و بیاحترامی بود و احساس شد که فرآیند استخدام به سادگی از روی ظاهر تصمیم میگیرند. خوشحالم که وارد این مسیر نشدم، و به دیگران هم توصیه میکنم از رفتن به اینجا پرهیز کنند.
باورم نمیشه چنین رفتاری از یک شرکت وجود داشته باشه، اما تجربهام واقعاً همینطور بود. من و دوستم تا مراحل پایانی رفتیم و همه چیز تا آن نقطه عادی بود، اما در مرحله آخر رفتار به شدت تحقیرآمیز شد انگار که صبر و آرامشم را میآزمایند. یکی از سوالها این بود که زیر لباسم چیزی پنهان نکردم؟ چون شکم کوچکی داشتم. من که سرماخورده بودم، یکی با کنایه گفت چشمهایت به خاطر اینکه خلط آبدماغت بالا میآید این رنگ است، و به شوخیهای زیادی ادامه دادند. پس از گذشت یک ماه فهمیدم رد شدم. دوستم اما به دلیل اینکه عمویش در بخشی از سیمکشی خودروهای برقی کار میکرد به عنوان معرف وارد مصاحبه شد، و چون او هم دانشگاهی بود و مسئول جلسه را میشناخت، ظاهراً قبولش کردند. گفتند حقوق شروع حدوداً بین پانزده تا هفده میلیون است بسته به مدرک. به نظر میرسد که شرکت خصولتی است و داشتن آشنا یا پارتی واقعاً شانس را بالا میبرد. از نظر کار هم میگفت حجم کار خیلی کم است، فقط باید ظاهر و کلاس کاری را حفظ کنی؛ ناهار میدهند و سرویس به تهران هم دارد.
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
به نظر میرسید وقتی وارد مصاحبه میشوی همه چیز درباره شرکت یک جور تحسین نویسی بود و تصور میکردی وارد جایی خیلی باکلاس شدی. اما با استخدام که شدم تازه فهمیدم اوضاع چقدر بیسامان است و نبودن نظم به وضوح حس میشد. مشتریمداری برای آنان واژهای از کتابهای قدیمی بود و هر تصمیمی که خودشان صلاح میدانستند، انجام میشد. مدیران شرکت پشت سر کارکنان مدام نظریاتشان را عوض میکردند؛ یک روز از یکی تعریف میکردند، روز دیگر میگفتند هیچکدام از کارها را درست انجام نمیدهد. واقعاً پر از دورویی و شایعهپراکنی بود. خلاصه اگر دنبال زجر روحی هستی، اینجا را امتحان کن. راستی، هنگام رفتن هم ازمان سفته میگرفتند تا بیشتر اذیتمان کنند.
من برای فرصت شغلی مدیر دیجیتال مارکتینگ به شرکتی فرستاده شدم که اصلاً همون چیزی نبود که انتظار داشتم. جلسهٔ اول بیشتر حول نحوهٔ کار من در شرکت قبلیم میگذشت که البته رقیب همین مجموعه محسوب میشد. سعی کردم محرمانگی را حفظ کنم و پاسخ دهم، و در پایان گفتند از صحبتهای من راضیاند و خیلی سریع ازم خواستند حضوری بیام. آدینهٔ صبح تماس گرفتند و گفتند همان عصر ساعت سه بیام. من گفتم ساعت چهار بهتر است، اما گفتند امکان ندارد. خودم رسیدم و تا ساعت چهار در لابی دفتر شرکت منتظر بودم تا با یکی از مدیران ارشد مصاحبه کنم. سؤالات بهشدت غیر معمول و بیربط بودند: آشپزی میدانی؟ سبزیهای مخصوصی که برای ماهی شکمپر استفاده میشود را میشناسی؟ اگر فردا در تصادف جان بدهی، به خانوادهات خواهی گفت یا نه؟ به روح و باورهایت اعتقادی داری؟ بعد از آن مصاحبهٔ عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی هم صحبت کنم. بیست دقیقه طول کشید تا آمدند و گفتند برای جلسهای فوری ضرور است و باید بروی و بعداً تماس میگیریم. دیگر هیچوقت تماس نگرفتند. حتى نفهمیدم آیا بهخاطر بلد نبودنِ سبزیهای ماهی شکمپر رد شدم یا بهخاطر سوالات دربارهٔ مرگ و روح.
متاسفانه برای این شرکت رزومه فررستادم که پشیمونم این افراد ناشی رزومه منو دریافت کردن و بابت مصاحبه تماس گرفتن روز مشخص رفتم که هوا بارونی بود اولا در ورودی نفررو نبود از محوطه پارکینگ رفتم اتاق نگهبانی هماهنگ نشده بود من برای چی اومدم سردرگم به من گفتن برو از ساختمون داخل بپرس رفتم همه اتاقا درش بسته بود یا کسی داخل نبود بالاخره بعد چند دقیقه الاف شدن اتاق مصاحبه رو پیدا کردم که تو حیاط ضلع شمالی طبقه پایین بود .دیدم یک پیرمرد با موهای سفید شبیه امین تارخ داخله ولی در از بیرون قفله حالا منم زیر بارون در زدم که بیاد دیدم توجه نمیکنه بالاخره بعد ۵ دقیقه که خیس شدم حسابی به خودش زحمت داد اومد پشت در انگار طلبکار بود مردک احمق که چرا اینقدر در میزنی چخبره ! واقعا شعور در حد صفر پیرمرد نادان هیچی از تشریفات مصاحبه نمیدونست که هیچ انگار مدیر منابع انسانیم بود !!! خلاصه چیزی نگفتم سعی کردم رفتار حرفه ای داشته باشم رفتیم نشستیم فضای اتاق شبیه سنگر جبهه پر عکس شهیدو المان های جنگ و پاچه خواری که قشنگ ریاکاری موج میزد هم تو ظاهر اون مرد هم تو فضای اتاق حالا نشستیم کلی حرف مفت که اینجا مال بنیاد مستضعفانه فلان سردار سهام داره و… بعد رزوممو دیده میگه ما برای فیلد دیگه ای غیر از تخصص شما نیرو میخواهیم بلدی بسم الله !!! آخه ادم نفهم ریا کار بی سواد مگه مردم مسخره شمان مگه رزومه منو ندیده بودین منو زیر بارون کشوندین الاف کردین آخرشم اینطور . پشبمونم چرا نشستمش همونجا والکی احترام گذاشتم جالب اینجاس موقع برگشت انتظامات گفت چی شد گفتم هیچ گفت ببین داداش اینا تیپ شما رو نمیگیرن باید ریش کله قندی و تیپ برادر گونه داشته باشی ادکلن زده کت شلواری قبول نمیکنن خلاصه اصلا نرید سمت این شرکت به هیچ وجه منم فکر می کردم برند معتبریه نگو یه مشت ادم رانتی اونجان ادمین جان خواهشا نظرمو کامل بزار رفتار بسیار بدی داشت و ناراحت شدم
شرکت عصر نوین کیهان را با یک دیدار ابتدایی آغاز کردم؛ در آن جلسه از توقعها و وظایف کار بهطور روشن صحبت شد. یک هفته بعد برای مصاحبه رفتاری دعوت شدم و برخورد مصاحبهگر کاملاً حرفهای بود و حال خوشی در جلسه داشتم. دو هفته بعد به مصاحبه تخصصی رسیدم که دو نفر آن را برگزار کردند؛ بهنظر میرسید در آن بخش تجربهی کمتری وجود دارد و من تصور میکردم مسئول دفتری با سابقهتر این بخش را هدایت کند. همچنین آزمون کتبی و عملی در یک روز برگزار شد و یک جلسه خارج از شرکت هم داشتیم که بیشتر بهعنوان ارزیابی کلی بود تا مصاحبهای عمیق. نکتهای که باید بهخاطر بسپارم این است که آنها خیلی به فهم من از دلیل انتخاب اینجا و اینکه 能راز بودنم برای بلندمدت اهمیت میدهند، اهمیت میدهند. ویژگیهایی که برای آنها ارزش داشت شامل صبر، وفاداری، رازداری و مدیریت احساسات و هیجان بود.
دوست داشتم بدون استرس وارد مصاحبه بشم و به همین دلیل نخستین گفتوگوم با مدیرعامل شرکت بود. با حال و هوای صمیمی و گرمی آغاز شد و از همان لحظه احساس کردم نباید نگران چیزی باشم. درباره سابقههای کاری و نرمافزارهایی که بلد بودم به طور صادقانه صحبت کردم و خودم رو معرفی کردم. سوالاتی درباره نحوه تفکرم، سبک طراحیام و علایقم پرسیده شد و اینکه چرا تمایل دارم تجربه کار تماموقت توی یک مجموعه داشته باشم هم مطرح شد. در جلسه بعد، چند نمونهکار فرستادم تا نظرشان را ببینند و ارائهدهند. جو کار، نسبتا آرام بود و به نظر میرسید سیاست شرکت این است که بر پایه توانایی و امکان پوزیشن تصمیم بگیرند. از نگاه آنها، ویژگیهای مهم شامل اهل فکر بودن، خلاقیت، مطالعه و سفر بود.
به من گفتن برای مصاحبه کارشناس مرکز تماس دعوت شدم. در اتاق دو مرد و یک زن که مسئول منابع انسانی بود حضور داشتند. رزومهام را یکی از بستگان فرستاده بود و پس از بررسی فرم رزومه اعلام کردند به دلیل وجود یکی از آشنایانم در شرکت نمیتوانند من را استخدام کنند. مشکل این بود که از شهر دیگری آمده بودم چون در شهر خودمان جذب نداشتند و اصلا برایشان مهم نبود که با تجربه و توانایی کار سخت، سفر طولانی برای مصاحبه را به جان خریدم. ایکاش همان اول با یک تماس میگفتند به خاطر آشنا بودن نمیتوانند پذیرش کنند تا این همه مسیر را بیدلیل طی نمیکردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.