به روزهای حضور من در ایلیا استیل با وجود چهار سال سابقه کار در این شرکت، اما تجربهای پر از ناکارآمدی مدیریتی میدیدم که به ویژه در واحد منابع انسانی نمود پیدا میکرد. رفتار مدیرعامل بسیار نامناسب و ناخوشایند بود و امکان هیچگونه پیشرفتی برای من یا همکاران فراهم نمیشد. در نتیجه کار کردن در اینجا بیش از هر چیز زمانبر و پر استرس بود و برای زندگی شخصی و خانوادگی هم ایجاد تنش میکرد. بعد از ترک شرکت، واحد حقوقی از من پیگیریهایی مانند ارائه سفته و چک ضمانت را دنبال میکرد و گاه از من تقاضا میشد تا با آنها مذاکره کنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من وقتی برای مصاحبه نرمافزار رفتیم، با رفتاری کاملا ناامیدکننده مواجه شدم؛ مدیر بخش نرمافزار آنجا زن بود و اخلاقی به شدت مغرور داشت، بهنظر میرسید که از بالا به پایین نگرش میکند و این برخوردها را کاملا احساس کردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم شرکت را رها کنم و از همانجا بیرون آمدم.
باور نکردنی بود وقتی از جایی با حقوق پایین و ساعات طولانی وارد اینجا شدم، اما مقصدی که پیش رویم بود امیدبخش به نظر میرسید. در آذرماه وارد مجموعه شدم تا از شرایطی بهتر از قبلم بهره ببرم؛ جایی که حقوق ۷۴۰۰ و بیمه تأمین اجتماعی و تکمیلی، اضافهکاری و پاداش و فرصتهای پیشرفت و یک روز مرخصی در هفته وعده داده میشد. اما واقعیت فرق میکرد. فقط دو ماه است که اینجا هستم و ساعات کار از ۸ صبح تا ۵ عصر است؛ به قدری طولانی که در شیفتی بودن فروشگاه، زنده ماندن ساده است. کار کردن با وجود همهی اینها ما را به فروشگاه میکشاند و رفت و آمدهای من حصارهای ناگفتنی بین کار و زندگی میسازد. با وجود مدیریت نسبتا خوب، معاونان به دردسر تبدیل شدند. یکی بیمسئولیت بود و رفت؛ یکی دیگر سختگیر شد و فضای کار را به نظم نظامی تبدیل کرد. تیمی که در آن حضور دارم، افرادی که استعفا دادند و نفرات جدیدی جایگزین شدند هم کارایی لازم را ندارند. مشکلاتی که با کارفرمایی به وجود آمده و گاهی به کمکاری انجام میدهد، تا حدی در شرایط فعلی نقش دارند. گاهی اوقات صندوق پول وقتی کسر میشود، به حساب کارمندان میرود؛ این ماه حقوقم تنها ۱ تومان مانده بود چون هزینههای صندوق در ابتدای ماه کسر شد و برای هر نفر حدود ۱۲۵۰ کارت کشیده شد. ماه گذشته هم برای صندوق به مبلغ ۴۵۰ تومان قرض گرفتم تا کسر صندوق جلوگیری کنم. کارهای فروشگاه به عهدهی همه است؛ از فروش تا صندوق، نظافت و چیدمان. در هفته، یک روز مرخصی داریم که روز بعد باید کامل بیایم و کار کنم. هفتهای که منتهی به اول ماه است و پنجشنبه اول ماه را شامل میشود، باید به طور کامل در فروشگاه حضور داشت. هر ماه یکبار هم انبارگردانی انجام میشود که گاهی باید از ساعت ۵ صبح بیایم یا اگر زمان دیگری باشد، باید شب هم در فروشگاه بمانم. ناهار را خودم میبریم و واقعا تمام وقت را در آن محیط سپری میکنم. اضافهکاری وجود ندارد و تعطیلات تنها شاملش میشود. اگر گوشت و مرغ و ماهی تاریخ مصرفشان گذشته باشد، باید پول را بدهیم حتی اگر تقصر با ما نیست. بیمه تکمیلی هم فقط پس از یک سال فعال میشود، در حالی که در بسیاری جاها سه ماهه ارائه میشود. کارهای باهم فشار میآید تا جایی که فرصت فکر کردن به مشکلات شخصیام را هم ندارم. در این دو ماه واقعا فروشگاه را تجربه کردهام و تنها شبها به خانه میآمدم و میخوابیدم. صدای دور از دسترس از دور خوشحال است اما واقعیت چیز دیگری است. محصولاتی که تاریخ مصرفشان گذشته یا نامآشنا نیستند در فروشگاه وجود دارد و حتی با وجود این وضعیت نمیدانم چرا روی نایلونهای شرکت نوشته است که هفت سال پیاپی فروشگاه زنجیرهای برتر ایران است. در این مدت بیشتر از پسانداز یا پرداخت بدهیهایم، خرجی را دوباره به شرکت برگرداندم. حتی یک ریال هم راضی نیستم و استعفای خود را نوشتهام و تصمیم دارم تا پایان بهمن ماه از اینجا بیرون بیایم.
وقتی برای شرکت هیدرولیک کاران بهعنوان کارشناس فروش وارد شدم، تجربهای نسبتا عجیبی و چندان دلچسب نبود. اصلا چیزی که انتظار داشتم، نبود؛ گویی قراردادها برای هیچکس وجود ندارد و حقوق هرماه به موقع میرسد، اما همه چیز خیلی سطحی و بدون جدیت جلو میرفت. چند روزی که آنجا ماندم، بینظمی را بهوضوح حس کردم و تصمیم گرفتم بیرون بیایم. در مصاحبه اولیه گفته شد که قرارداد دارید، اما وقتی با یکی از همکاران صحبت کردم، فهمیدم که هیچکدام قرارداد نداریم و انگار این موضوع برای تیم عادی محسوب میشود. این وضعیت تا حدی معمول به نظر میرسید و به چشم برخی طبیعی میآمد. به نظر میرسد هنوز پرسنل به الزامات اولیه و رفتارهای انسانی آشنا نیستند؛ وسایل کهنه و سیستمهای کند و هنگی هم وجود داشتند و فرآیندها خیلی قدیمی بودند.
برای من شرکت واقعا محیطی گرم و امن به نظر میرسد و کار در آن بیش از هر چیز برایم حس خانه را دارد. سال زیر ۱۲ ماه است که در این مجموعهام و احساس میکنم جاى من اینجا درست است؛ منابع انسانی واقعا حمایتی و خوب است و برای رفاه کارکنان تلاش میکنند. فضای کاری به نسبت منسجم است و مزایایی مانند برنامههای آموزشی متنوع در حوزههای مختلف وجود دارد، همچنین به بهداشت و کیفیت غذای کارکنان اهمیت داده میشود. از همه مهمتر اینکه به حرفهای ما گوش میدهند؛ درد و دلهای تیم را میشنوند و پیگیری مشکلات را در اولویت قرار میدهند. در جمعبندی، بودن در این شرکت تجربهای جذاب بوده است که واقعا ارزشمند است و از تیم منابع انسانی تشکر میکنم.
شرکت آرا کاوش پژوه برای من تجربهای ناخوشایند بود. رفتار همکاران بهقدری غیرحرفهای بود که ارزش زمان من را نادیده میگرفتند. در طول فرایند، با توجه به آلودگی هوا و ترافیک، سه مرحله رفت و آمد برای مصاحبه حضوری انجام دادم و در نهایت بدون هیچ پاسخ مشخصی قطع کردند و پاسخگو نبودند. وقتی تماس گرفتم و گفتم که چه مقدار زمان صرف کردم، منشی فقط وعدهی پیگیری میداد و پاسخ قاطعی نمیگرفت. تا همان جلسه پایانی به نظر میرسید مسائل درست پیش میرفت، اما احساس کردم که با وجود سابقهی بیش از ده ساله، تصور میکردند با قرارداد سه ماههی آزمایشی و حقوقی مطابق با وزارت کار میتوانم پذیرفته شوم، در نتیجه تصمیمی برای پرداخت حقوق مناسب نگرفتند. این رفتار باعث شد که انتظارم برای پاسخ صریح و حرفهای را از دست بدهم و احساس کنم هدف نیروهای مفتخواهی دارند.
من تجربهای حقیقی از کار در این شرکت داشتم و با توجه به فضا و شرایط محیطی، احساساتی که داشتم را نقل میکنم اما با حفظ صداقت و واقعیتها. دوست دارم بگویم در زمانی که با تیم فروش زنجیرهای کار میکردم، با وجود فشارهای زیاد و انتظارات بالا، تلاش میکردم به درستی وظایفم را انجام بدهم. محیط کار برایم پر از چالشهای غیرمنتظره بود و گاهی جو حاکم بر تیم بیش از حد رقابتی و گاه سمی به نظر میرسید. با این حال سعی میکردم با پشتکار و استمرار، نتایج مطلوبی به دست آورم. در برخی موارد با وجود قوانین داخلی و مستنداتی که برای اجرای کار وجود داشت، به نظر میرسید سوءتفاهمهایی درباره مستندات و شیوهنامهها وجود دارد و این موارد میتواند منجر به سردرگمی شود. در نتیجه، احساس میکردم نیازمند شفافسازی بیشتری در ارتباطات بین تیمها و با مدیریت هستم تا بتوانیم کارآمدتر عمل کنیم. حقوق و مزایا را هم به صورت مقایسهای با سایر شرکتهای همصنف دیدم و در برخی مواقع احساس کردم وضعیت حقوقی از استانداردهای بازار فاصله دارد. البته میدانم که مقایسهها جنبههای مختلفی دارد و ممکن است ارقام و پاداشها در شرایط اقتصادی و سیاستهای داخلی تغییر کند. در کل تجربه کاری من در یونیلیور برایم درسهای ارزشمندی داشت؛ از چالشهای محیط کار تا نکاتی که میتواند در آینده برای بهبود فرآیندها و فضای همکاری به کار گرفته شود. امیدوارم با بازخورد سازنده و پیگیری دقیق، فضایی آرامتر و کارآمدتر برای تیم فروش ایجاد شود.
در شهریور که رفتم دانشگاه، وقتی وارد شرکت شدم با کارمندانی حدودا پررو و بیادب مواجه شدم، و این رویه در کل تیم وجود داشت. قرار داد با بهرهگیری از شرکت ثالث بسته میشود و واقعا برخوردها با همکاران از نظر من ناامیدکننده بود؛ از دور محیطی با کلاس به نظر میرسید اما روی زمین تضاد و بینسخی وجود داشت. واقعیت این است که از نزدیک برخوردها و رفتارها گاهی به شدت آزردهکننده بود و احساس میکردم هیچ پیگیری جدی برای اصلاح اوضاع نیست. به نظر من اینجا برای کسانی که تجربه کار در حوزه FMCG را میخواهند مناسب نیست و به هر حال فضایی که من دیدم خارج از استانداردهای حرفهای بود. به ویژه اینکه گاهی کارها به شکل غیرمنصفانه یا غیرواقعی به کارکنان ارائه میشد و به اصلاح هم هیچ توجهی نمیشد. حقوق و مزایا نسبتا بالاتر به چشم نمیآمدند و به نظر میرسید که سایر شرکتهای بزرگتر در این زمینه عملکرد بهتری دارند؛ برای مثال GTI یا BET Pars و همچنین نستله از نظر من گزینههای بهتری هستند. حدس من این است که در این شرکت، برای کارآموزی شاید شرایطی وجود داشته باشد، اما به طور کلی نمیتوانم توصیه کنم اگر دنبال کار پایداری و حرفهای در صنعت FMCG هستید.
من به عنوان کارشناس PMO در شرکت مهندسی مهاران تجربهای آسیبزا داشتم که هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم حس ناخوشایندی در من باقی میگذارد. قراردادها هم معمولا یکماهه بودند و تفاوتی بین تازهکارها و کسانی که دهها سال سابقه داشتند احساس نمیشد. روزی بدون دلیل از من خواسته شد حضور در شرکت را بیوقفه کنار بگذارم و هر چه از مدیرعامل پرسیدم، انگار صدایم شنیده نمیشد. مدیرعامل شخصیتی پیچیده و با رفتارهای وسواسی بود که گاهی به خاطر این وسواس از دستهچینی ساده هم برای هرکس گرفته تا حدی بیاعتماد رفتار میکرد. یکی از همکاران ما از طبقه پایین به طبقه مدیران آمد و در آنجا با توضیحاتی که میدادند، اخراجش کردند؛ گویی موقعیت امنیتی خودش را میدیدند که در همانجا عنوان شد برای جاسوسی بهدنبال وسواس او ارتباط گرفتهاند. دوستان دیگری هم بودند که در مقابل چشمم به دلایل نامشخصی کنار گذاشته شدند و من هم پس از ده دقیقه از تماس منابع انسانی فهمیدم که همکاری با من قطع خواهد شد. هیچ پاسخ مشخصی در مورد چرایی قطع همکاری دریافت نکردم و اطلاعرسانی هم به من صورت نگرفت. این رفتارها به من فشار روانی زیادی وارد کرد و تا مدتها اثر زیادی روی کارکرد و روحیهام گذاشت. برایم مشخص شد که فضای کار در آنجا از نظر مدیران بهطور سیستماتیک نااطمینانآفرین بوده و برخوردهای غیرمنصفانه تأثیر منفی بر کار و حالت روانی همکاران گذاشته است.
فضای شرکت به شدت سمی هست افراد با پاری بازی ارتقا می گیرن شفافیت وجو نداره اگر به دنبال ارتقا و پیشرفت هستید سمت زرین رویا نرید! کارا اصلا پیش نمیره
آزار و اذیت جنسی شوخی های سخیف توسط همکاران و مدیران مدیریت ارشد به شدت ضعیف خیلی تجربه بی داشتم و دارم و شاهد بدقولی های زیادی شدم کارها به کندی انجام میشن
متاسفانه در یک کلمه افتضاح! گول ظاهرشونو نخورید از بیرون خیلی خوبن ولی برید توش میبینید بی سواد و پر ادعا هستن متاسفانه مدیرانشون با برندینگ شخصی خود، ظاهر نادرستی ساختن فرهنگ شرکت به شدت مخرب و من شاهد آزار و اذیت جنسی توسط مدیران قرار گرفتم.
اگه بخوام ز این شرکت بگم، میتونم اینو عنوان کنم که بهترین مکان برای پیشرفت و یادگیریه. شما به محض اینکه وارد شرکت میشین اگه خودتون پویا و فعال باشید به سرعت میتونید ارتقا شغلی پیدا کنید و پیشرفت. هر روز تجربه های جدید به دست بیارید و کلی مطلب یاد بگیرید. میتونم بگم این شرکت هم یه محل کاره هم مثل دانشگاهه. ولی بازم میگم بستگی به خودتون داره که چقدر تلاش داشته باشید. ارتباط دوستانه و صمیمی بین همکارا واقعا لذت بخشه. از بدو ورود احساس راحتی و صمیمیت میکنید با همه. من تو کامنتا خوندم که تاخیر حقوق داره، نمیگم نداشتیم، تاخیر داشتیم اما برای مدت کوتاهی، که بعد از یه تایمی دیگه به موقع و درست شد. بلاخره شرکت پروژه محور بود و برای همه شرکت های پروژه محور این مسئله تو یه بازه کوتاهی پیش میاد. اینو از تو تجربه کاریم تو شرکت های پروژه محور دیگه دارم میگم. اگه وارد این شرکت شدید فقط یه مسئله رو میتونم بهتون بگم "تلاش کنید" همین.
اگه بخوام درباره تجربهام حرف بزنم، باید بگم حقوق نسبتا مناسبی بود و در مسیر شغلم یه رشد کوچیک دیدم. قراردادها عمدتا کوتاهمدت بودن و گاهی حتی ماهی هم ثبت میکردن تا بهراحتی بتونن بدون دردسر عذرمو بخوان و از شرکت خارج بشم. شب عیدها معمولا گفتن دیگه نمیخوایمت و با پایان قرارداد نمیتونستی کار کنی. رفتوآمد جزو نکات جدی بود و دقیقا میگفتن اگر بازهای پررس برسیم باید بری بیرون؛ برگشتن به خانه هم با استثناهای مختلف همراه بود. در عیدهای متعدد هم ناچار بودی به سرکار بری و اگر مرخصی میخواستی، از خروجی کارمند کم میشد. بیشترین خروجی کارمند مربوط به فشارها و میزان حضور بود. من کمتر از یک سال اونجا ماندم و ناگهان گفتن که حتی چنین پوزیسیونی را دیگر نمیخواهند. حدیث این بود که اگر زیرنظر یوریک کار کنی، ممکن است کنار گذاشته بشوی. سیستم شرکت تا حدودی روی رقابت و لایههای حمایتی خانوادگی شکل گرفته بود و گاه با کنشهای داخلی در کشمکش بودند. کمکم هرکسی که یوریک استخدام کرده بود را بیرون میانداختند و تیمی که کار را آغاز میکرد، معمولا به نتیجه نمیرسید؛ آرمیک هم افراد تیم یوریک را از کار میانداخت. یوریک هم به کانادا وصل بود و بعضیها به درخت تمیش وصل شده بودند. منابع انسانی نقش تشویقکننده را داشت، اما واقعا گاهی شبیه هویج بود تا انگیزه. بهجز ناهار، چیز خاصی برای خوشایند بودن وجود نداشت. برای تولد هم گاهی تخفیف سی درصدی تعلق میگرفت، اما قیمت کت و شلوارها آنقدر بالا بود که خیلی به درد نمیخورد. مخصوصا برای خانمها. آدمهای کمدانش با زد و بند و پاچهخواری به پلههای بالاتر میرسیدند و بدون پارتی، به مرور ممکن بود از شرکت خارج شوی. واقعا حیف چنین مجموعهای بود و مدیریان اینجا چندان کارآمد نبودند.
من تصمیم داشتم حداقل یک سال با مادیران همکاری کنم، اما به خاطر ساعات کاری سنگین و فضای کاری خشک نتوانستم بیش از شش ماه دوام بیاورم. مدیریت واحد نرمافزار، به رغم ادعای حرفهای بودن، در عمل سختگیر و کمدانش به نظر میرسید و برای هر موضوع کوچک هم وارد بحث میشدند تا تمرکز تیم را به هم بریزند. از نظر اخلاقی هم اوضاع مطلوب نبود و روابط همکاران به شکل مطلوبی شکل نگرفته بود. سطح پروژهها کمتر بود و کار بیشتر شبیه پشتیبانی میماند تا توسعهی نرمافزار بهمعنای واقعی آن، بنابراین برای کسی که دنبال رشد حرفهای است، جای مناسبی نبود. فضای کاری برای برنامهنویسها مناسب نبود؛ اتاق کار به صورت باز (open office) و محیط پر سروصدا بود، و با این وجود حتی کوچکترین روابط دوستانه میان تیم وجود نداشت. چنین فضایی در میان تجربههای کاری من بیسابقه بود و با هیچ تجربهی دیگری قابل مقایسه نبود.
به خاطر شرایط شغلم در شرکت صحت صنعت رفیع حس میکنم محیط کار آرام و خانوادگی است، اگرچه تعداد کارمندها کم است. موقعیت مکانی کار در میدان ولیعصر است و به دلیل دسترسی نسبتا خوب از طریق مسیرهای اصلی، رفتوآمد نسبتا راحت است؛ ضمن اینکه از پارکینگ شرکت هم میشود استفاده کرد، البته اگر بتوانی به موقع از ترافیک عبور کنی. ساعات کاری طولانیتر از حد معمول است و با پرسوجو فهمیدم همه روزهای هفته غیر از جمعه باید کار کنیم و هر روز به طور معمول حدود نه ساعت. از دیدگاه من، یکی از مشکلات بالقوه شرکتهای کوچک همین است که با جذب نیرو و نگهداشتن آنها دست و پنجه نرم میکنن.
به شدت بی نظم هستن برای من وقت مصاحبه ساعت ۱۱گذاشته بودن ۱۱:۲۰ دقیقه فرم استخدام تموم شد (فرم استخدامی که به شدت مضخرف بود پر از سوالات ریاضی🤣 که اصلا به رشته ی تحصیلی و تخصص من مرتبط نبود. ساعت ۱۱:۳۰ رفتم داخل برای مصاحبه ی حضوری مرحله ی اول به شدت تاخیر داشت جوری که یک ساعت و نیم داخل یک اتاق خالی بدون هیچ گونه پذیرایی منو نگه داشتن 🥲 خلاصه اصلا ارزشی برای آدم قائل نیستن.واقعا متاسفم
من تجربهای واقعی از کار در شرکتی را دارم که با نام پارسترونیک معرفی شده بود و در جایگاه مهندس الکترونیک کار میکردم. در این تجربه، فردی به نام رامین امیری و همسرش فرزانه جواهری را بهعنوان عوامل منفی گزارش میکنم؛ هر دو را بهعنوان افراد با رفتار کلاهبردار توصیف میکنند. توضیح داده شده که رامین امیری بهعنوان کارفرمایی با سابقه بد در ایران شناخته میشد و با استفاده از موقعیت شرکت خود، به نحوی نامناسب با گروهی متشکل از صد نفر یا بیشتر کارمندان، همراه با دخالت همسر و خواهر همسرش، به منافع شخصی دست یافت. در کل از نگرانیهای من این است که محیط کار کمی پرتعارف و بهنوعی فریبآمیز به نظر برسد و باید مراقب چنین رفتارهایی باشید.
در فرصتی که این پلتفرم در اختیارم گذاشت، تصمیم گرفتی از تجربهام با پالایشگاه غلات زر در هشتگرد بگویم. برخورد شرکت در فرآیند استخدام و مصاحبه کاملا غیرحرفهای بود. از من خواستند برای جایگاه کارشناس مدیریت نوآوری پروپوزالی بنویسم که بهطور کامل غیرحرفهای بود و همچنین مسیر اجرای سیستم مدیریت نوآوری را بر اساس مدارکی که شرکت مشاورشان ارائه کرده بود، با جزئیات شرح دهم و وظایف کارشناس را هم بگویم تا در اسرع وقت برایشان ارائه کنم؛ اما پس از دو هفته وقتی پروپوزال را ارائه دادم، دیگر خبری از آنها نشد. حداقل انتظار از آنها تماس برای بیان دلایل عدم استخدام بود، هرچند حتی زمان مشخصی برای ارائه تعیین نکردند.
منم اونجا کار کردم و مزخرف ترین و بدترین تجربه کاری من بود حقوق که پایینه به نسبت به کاری که میکنین و زمانی ک توی شرکت هستین چون نسبت به استاندارد بیشتر باید کار کنین و به اندازه نصف یه روز کاری شما در هفته بیشتر باید حضور داشته باشین و کار کنین حقوق هارو دو ماه دیرتر بهتون میدن که کاملا شارلاتان بازیه و اون دوماهی که اولش بهتون ندادن رو انقدر نگه میدارن و نمیدن تا پشیمون بشینو قیدشو بزنین بیمه کاریتون حداقل حقوق وزارت کار رد میشه چون دوبار هر حقوقتون رو میزنن، یکی پنج تومن و بقیشو جدا میزنن که مالیات ندن ولی این برای شما اصلا خوب نیست. در کل اشتباه نکنین و عمرتونو داخل این شرکت به فنا ندین
به روزهای حضور من در ایلیا استیل با وجود چهار سال سابقه کار در این شرکت، اما تجربهای پر از ناکارآمدی مدیریتی میدیدم که به ویژه در واحد منابع انسانی نمود پیدا میکرد. رفتار مدیرعامل بسیار نامناسب و ناخوشایند بود و امکان هیچگونه پیشرفتی برای من یا همکاران فراهم نمیشد. در نتیجه کار کردن در اینجا بیش از هر چیز زمانبر و پر استرس بود و برای زندگی شخصی و خانوادگی هم ایجاد تنش میکرد. بعد از ترک شرکت، واحد حقوقی از من پیگیریهایی مانند ارائه سفته و چک ضمانت را دنبال میکرد و گاه از من تقاضا میشد تا با آنها مذاکره کنم.
من وقتی برای مصاحبه نرمافزار رفتیم، با رفتاری کاملا ناامیدکننده مواجه شدم؛ مدیر بخش نرمافزار آنجا زن بود و اخلاقی به شدت مغرور داشت، بهنظر میرسید که از بالا به پایین نگرش میکند و این برخوردها را کاملا احساس کردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم شرکت را رها کنم و از همانجا بیرون آمدم.
باور نکردنی بود وقتی از جایی با حقوق پایین و ساعات طولانی وارد اینجا شدم، اما مقصدی که پیش رویم بود امیدبخش به نظر میرسید. در آذرماه وارد مجموعه شدم تا از شرایطی بهتر از قبلم بهره ببرم؛ جایی که حقوق ۷۴۰۰ و بیمه تأمین اجتماعی و تکمیلی، اضافهکاری و پاداش و فرصتهای پیشرفت و یک روز مرخصی در هفته وعده داده میشد. اما واقعیت فرق میکرد. فقط دو ماه است که اینجا هستم و ساعات کار از ۸ صبح تا ۵ عصر است؛ به قدری طولانی که در شیفتی بودن فروشگاه، زنده ماندن ساده است. کار کردن با وجود همهی اینها ما را به فروشگاه میکشاند و رفت و آمدهای من حصارهای ناگفتنی بین کار و زندگی میسازد. با وجود مدیریت نسبتا خوب، معاونان به دردسر تبدیل شدند. یکی بیمسئولیت بود و رفت؛ یکی دیگر سختگیر شد و فضای کار را به نظم نظامی تبدیل کرد. تیمی که در آن حضور دارم، افرادی که استعفا دادند و نفرات جدیدی جایگزین شدند هم کارایی لازم را ندارند. مشکلاتی که با کارفرمایی به وجود آمده و گاهی به کمکاری انجام میدهد، تا حدی در شرایط فعلی نقش دارند. گاهی اوقات صندوق پول وقتی کسر میشود، به حساب کارمندان میرود؛ این ماه حقوقم تنها ۱ تومان مانده بود چون هزینههای صندوق در ابتدای ماه کسر شد و برای هر نفر حدود ۱۲۵۰ کارت کشیده شد. ماه گذشته هم برای صندوق به مبلغ ۴۵۰ تومان قرض گرفتم تا کسر صندوق جلوگیری کنم. کارهای فروشگاه به عهدهی همه است؛ از فروش تا صندوق، نظافت و چیدمان. در هفته، یک روز مرخصی داریم که روز بعد باید کامل بیایم و کار کنم. هفتهای که منتهی به اول ماه است و پنجشنبه اول ماه را شامل میشود، باید به طور کامل در فروشگاه حضور داشت. هر ماه یکبار هم انبارگردانی انجام میشود که گاهی باید از ساعت ۵ صبح بیایم یا اگر زمان دیگری باشد، باید شب هم در فروشگاه بمانم. ناهار را خودم میبریم و واقعا تمام وقت را در آن محیط سپری میکنم. اضافهکاری وجود ندارد و تعطیلات تنها شاملش میشود. اگر گوشت و مرغ و ماهی تاریخ مصرفشان گذشته باشد، باید پول را بدهیم حتی اگر تقصر با ما نیست. بیمه تکمیلی هم فقط پس از یک سال فعال میشود، در حالی که در بسیاری جاها سه ماهه ارائه میشود. کارهای باهم فشار میآید تا جایی که فرصت فکر کردن به مشکلات شخصیام را هم ندارم. در این دو ماه واقعا فروشگاه را تجربه کردهام و تنها شبها به خانه میآمدم و میخوابیدم. صدای دور از دسترس از دور خوشحال است اما واقعیت چیز دیگری است. محصولاتی که تاریخ مصرفشان گذشته یا نامآشنا نیستند در فروشگاه وجود دارد و حتی با وجود این وضعیت نمیدانم چرا روی نایلونهای شرکت نوشته است که هفت سال پیاپی فروشگاه زنجیرهای برتر ایران است. در این مدت بیشتر از پسانداز یا پرداخت بدهیهایم، خرجی را دوباره به شرکت برگرداندم. حتی یک ریال هم راضی نیستم و استعفای خود را نوشتهام و تصمیم دارم تا پایان بهمن ماه از اینجا بیرون بیایم.
وقتی برای شرکت هیدرولیک کاران بهعنوان کارشناس فروش وارد شدم، تجربهای نسبتا عجیبی و چندان دلچسب نبود. اصلا چیزی که انتظار داشتم، نبود؛ گویی قراردادها برای هیچکس وجود ندارد و حقوق هرماه به موقع میرسد، اما همه چیز خیلی سطحی و بدون جدیت جلو میرفت. چند روزی که آنجا ماندم، بینظمی را بهوضوح حس کردم و تصمیم گرفتم بیرون بیایم. در مصاحبه اولیه گفته شد که قرارداد دارید، اما وقتی با یکی از همکاران صحبت کردم، فهمیدم که هیچکدام قرارداد نداریم و انگار این موضوع برای تیم عادی محسوب میشود. این وضعیت تا حدی معمول به نظر میرسید و به چشم برخی طبیعی میآمد. به نظر میرسد هنوز پرسنل به الزامات اولیه و رفتارهای انسانی آشنا نیستند؛ وسایل کهنه و سیستمهای کند و هنگی هم وجود داشتند و فرآیندها خیلی قدیمی بودند.
برای من شرکت واقعا محیطی گرم و امن به نظر میرسد و کار در آن بیش از هر چیز برایم حس خانه را دارد. سال زیر ۱۲ ماه است که در این مجموعهام و احساس میکنم جاى من اینجا درست است؛ منابع انسانی واقعا حمایتی و خوب است و برای رفاه کارکنان تلاش میکنند. فضای کاری به نسبت منسجم است و مزایایی مانند برنامههای آموزشی متنوع در حوزههای مختلف وجود دارد، همچنین به بهداشت و کیفیت غذای کارکنان اهمیت داده میشود. از همه مهمتر اینکه به حرفهای ما گوش میدهند؛ درد و دلهای تیم را میشنوند و پیگیری مشکلات را در اولویت قرار میدهند. در جمعبندی، بودن در این شرکت تجربهای جذاب بوده است که واقعا ارزشمند است و از تیم منابع انسانی تشکر میکنم.
شرکت آرا کاوش پژوه برای من تجربهای ناخوشایند بود. رفتار همکاران بهقدری غیرحرفهای بود که ارزش زمان من را نادیده میگرفتند. در طول فرایند، با توجه به آلودگی هوا و ترافیک، سه مرحله رفت و آمد برای مصاحبه حضوری انجام دادم و در نهایت بدون هیچ پاسخ مشخصی قطع کردند و پاسخگو نبودند. وقتی تماس گرفتم و گفتم که چه مقدار زمان صرف کردم، منشی فقط وعدهی پیگیری میداد و پاسخ قاطعی نمیگرفت. تا همان جلسه پایانی به نظر میرسید مسائل درست پیش میرفت، اما احساس کردم که با وجود سابقهی بیش از ده ساله، تصور میکردند با قرارداد سه ماههی آزمایشی و حقوقی مطابق با وزارت کار میتوانم پذیرفته شوم، در نتیجه تصمیمی برای پرداخت حقوق مناسب نگرفتند. این رفتار باعث شد که انتظارم برای پاسخ صریح و حرفهای را از دست بدهم و احساس کنم هدف نیروهای مفتخواهی دارند.
من تجربهای حقیقی از کار در این شرکت داشتم و با توجه به فضا و شرایط محیطی، احساساتی که داشتم را نقل میکنم اما با حفظ صداقت و واقعیتها. دوست دارم بگویم در زمانی که با تیم فروش زنجیرهای کار میکردم، با وجود فشارهای زیاد و انتظارات بالا، تلاش میکردم به درستی وظایفم را انجام بدهم. محیط کار برایم پر از چالشهای غیرمنتظره بود و گاهی جو حاکم بر تیم بیش از حد رقابتی و گاه سمی به نظر میرسید. با این حال سعی میکردم با پشتکار و استمرار، نتایج مطلوبی به دست آورم. در برخی موارد با وجود قوانین داخلی و مستنداتی که برای اجرای کار وجود داشت، به نظر میرسید سوءتفاهمهایی درباره مستندات و شیوهنامهها وجود دارد و این موارد میتواند منجر به سردرگمی شود. در نتیجه، احساس میکردم نیازمند شفافسازی بیشتری در ارتباطات بین تیمها و با مدیریت هستم تا بتوانیم کارآمدتر عمل کنیم. حقوق و مزایا را هم به صورت مقایسهای با سایر شرکتهای همصنف دیدم و در برخی مواقع احساس کردم وضعیت حقوقی از استانداردهای بازار فاصله دارد. البته میدانم که مقایسهها جنبههای مختلفی دارد و ممکن است ارقام و پاداشها در شرایط اقتصادی و سیاستهای داخلی تغییر کند. در کل تجربه کاری من در یونیلیور برایم درسهای ارزشمندی داشت؛ از چالشهای محیط کار تا نکاتی که میتواند در آینده برای بهبود فرآیندها و فضای همکاری به کار گرفته شود. امیدوارم با بازخورد سازنده و پیگیری دقیق، فضایی آرامتر و کارآمدتر برای تیم فروش ایجاد شود.
در شهریور که رفتم دانشگاه، وقتی وارد شرکت شدم با کارمندانی حدودا پررو و بیادب مواجه شدم، و این رویه در کل تیم وجود داشت. قرار داد با بهرهگیری از شرکت ثالث بسته میشود و واقعا برخوردها با همکاران از نظر من ناامیدکننده بود؛ از دور محیطی با کلاس به نظر میرسید اما روی زمین تضاد و بینسخی وجود داشت. واقعیت این است که از نزدیک برخوردها و رفتارها گاهی به شدت آزردهکننده بود و احساس میکردم هیچ پیگیری جدی برای اصلاح اوضاع نیست. به نظر من اینجا برای کسانی که تجربه کار در حوزه FMCG را میخواهند مناسب نیست و به هر حال فضایی که من دیدم خارج از استانداردهای حرفهای بود. به ویژه اینکه گاهی کارها به شکل غیرمنصفانه یا غیرواقعی به کارکنان ارائه میشد و به اصلاح هم هیچ توجهی نمیشد. حقوق و مزایا نسبتا بالاتر به چشم نمیآمدند و به نظر میرسید که سایر شرکتهای بزرگتر در این زمینه عملکرد بهتری دارند؛ برای مثال GTI یا BET Pars و همچنین نستله از نظر من گزینههای بهتری هستند. حدس من این است که در این شرکت، برای کارآموزی شاید شرایطی وجود داشته باشد، اما به طور کلی نمیتوانم توصیه کنم اگر دنبال کار پایداری و حرفهای در صنعت FMCG هستید.
من به عنوان کارشناس PMO در شرکت مهندسی مهاران تجربهای آسیبزا داشتم که هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم حس ناخوشایندی در من باقی میگذارد. قراردادها هم معمولا یکماهه بودند و تفاوتی بین تازهکارها و کسانی که دهها سال سابقه داشتند احساس نمیشد. روزی بدون دلیل از من خواسته شد حضور در شرکت را بیوقفه کنار بگذارم و هر چه از مدیرعامل پرسیدم، انگار صدایم شنیده نمیشد. مدیرعامل شخصیتی پیچیده و با رفتارهای وسواسی بود که گاهی به خاطر این وسواس از دستهچینی ساده هم برای هرکس گرفته تا حدی بیاعتماد رفتار میکرد. یکی از همکاران ما از طبقه پایین به طبقه مدیران آمد و در آنجا با توضیحاتی که میدادند، اخراجش کردند؛ گویی موقعیت امنیتی خودش را میدیدند که در همانجا عنوان شد برای جاسوسی بهدنبال وسواس او ارتباط گرفتهاند. دوستان دیگری هم بودند که در مقابل چشمم به دلایل نامشخصی کنار گذاشته شدند و من هم پس از ده دقیقه از تماس منابع انسانی فهمیدم که همکاری با من قطع خواهد شد. هیچ پاسخ مشخصی در مورد چرایی قطع همکاری دریافت نکردم و اطلاعرسانی هم به من صورت نگرفت. این رفتارها به من فشار روانی زیادی وارد کرد و تا مدتها اثر زیادی روی کارکرد و روحیهام گذاشت. برایم مشخص شد که فضای کار در آنجا از نظر مدیران بهطور سیستماتیک نااطمینانآفرین بوده و برخوردهای غیرمنصفانه تأثیر منفی بر کار و حالت روانی همکاران گذاشته است.
فضای شرکت به شدت سمی هست افراد با پاری بازی ارتقا می گیرن شفافیت وجو نداره اگر به دنبال ارتقا و پیشرفت هستید سمت زرین رویا نرید! کارا اصلا پیش نمیره
آزار و اذیت جنسی شوخی های سخیف توسط همکاران و مدیران مدیریت ارشد به شدت ضعیف خیلی تجربه بی داشتم و دارم و شاهد بدقولی های زیادی شدم کارها به کندی انجام میشن
متاسفانه در یک کلمه افتضاح! گول ظاهرشونو نخورید از بیرون خیلی خوبن ولی برید توش میبینید بی سواد و پر ادعا هستن متاسفانه مدیرانشون با برندینگ شخصی خود، ظاهر نادرستی ساختن فرهنگ شرکت به شدت مخرب و من شاهد آزار و اذیت جنسی توسط مدیران قرار گرفتم.
اگه بخوام ز این شرکت بگم، میتونم اینو عنوان کنم که بهترین مکان برای پیشرفت و یادگیریه. شما به محض اینکه وارد شرکت میشین اگه خودتون پویا و فعال باشید به سرعت میتونید ارتقا شغلی پیدا کنید و پیشرفت. هر روز تجربه های جدید به دست بیارید و کلی مطلب یاد بگیرید. میتونم بگم این شرکت هم یه محل کاره هم مثل دانشگاهه. ولی بازم میگم بستگی به خودتون داره که چقدر تلاش داشته باشید. ارتباط دوستانه و صمیمی بین همکارا واقعا لذت بخشه. از بدو ورود احساس راحتی و صمیمیت میکنید با همه. من تو کامنتا خوندم که تاخیر حقوق داره، نمیگم نداشتیم، تاخیر داشتیم اما برای مدت کوتاهی، که بعد از یه تایمی دیگه به موقع و درست شد. بلاخره شرکت پروژه محور بود و برای همه شرکت های پروژه محور این مسئله تو یه بازه کوتاهی پیش میاد. اینو از تو تجربه کاریم تو شرکت های پروژه محور دیگه دارم میگم. اگه وارد این شرکت شدید فقط یه مسئله رو میتونم بهتون بگم "تلاش کنید" همین.
اگه بخوام درباره تجربهام حرف بزنم، باید بگم حقوق نسبتا مناسبی بود و در مسیر شغلم یه رشد کوچیک دیدم. قراردادها عمدتا کوتاهمدت بودن و گاهی حتی ماهی هم ثبت میکردن تا بهراحتی بتونن بدون دردسر عذرمو بخوان و از شرکت خارج بشم. شب عیدها معمولا گفتن دیگه نمیخوایمت و با پایان قرارداد نمیتونستی کار کنی. رفتوآمد جزو نکات جدی بود و دقیقا میگفتن اگر بازهای پررس برسیم باید بری بیرون؛ برگشتن به خانه هم با استثناهای مختلف همراه بود. در عیدهای متعدد هم ناچار بودی به سرکار بری و اگر مرخصی میخواستی، از خروجی کارمند کم میشد. بیشترین خروجی کارمند مربوط به فشارها و میزان حضور بود. من کمتر از یک سال اونجا ماندم و ناگهان گفتن که حتی چنین پوزیسیونی را دیگر نمیخواهند. حدیث این بود که اگر زیرنظر یوریک کار کنی، ممکن است کنار گذاشته بشوی. سیستم شرکت تا حدودی روی رقابت و لایههای حمایتی خانوادگی شکل گرفته بود و گاه با کنشهای داخلی در کشمکش بودند. کمکم هرکسی که یوریک استخدام کرده بود را بیرون میانداختند و تیمی که کار را آغاز میکرد، معمولا به نتیجه نمیرسید؛ آرمیک هم افراد تیم یوریک را از کار میانداخت. یوریک هم به کانادا وصل بود و بعضیها به درخت تمیش وصل شده بودند. منابع انسانی نقش تشویقکننده را داشت، اما واقعا گاهی شبیه هویج بود تا انگیزه. بهجز ناهار، چیز خاصی برای خوشایند بودن وجود نداشت. برای تولد هم گاهی تخفیف سی درصدی تعلق میگرفت، اما قیمت کت و شلوارها آنقدر بالا بود که خیلی به درد نمیخورد. مخصوصا برای خانمها. آدمهای کمدانش با زد و بند و پاچهخواری به پلههای بالاتر میرسیدند و بدون پارتی، به مرور ممکن بود از شرکت خارج شوی. واقعا حیف چنین مجموعهای بود و مدیریان اینجا چندان کارآمد نبودند.
من تصمیم داشتم حداقل یک سال با مادیران همکاری کنم، اما به خاطر ساعات کاری سنگین و فضای کاری خشک نتوانستم بیش از شش ماه دوام بیاورم. مدیریت واحد نرمافزار، به رغم ادعای حرفهای بودن، در عمل سختگیر و کمدانش به نظر میرسید و برای هر موضوع کوچک هم وارد بحث میشدند تا تمرکز تیم را به هم بریزند. از نظر اخلاقی هم اوضاع مطلوب نبود و روابط همکاران به شکل مطلوبی شکل نگرفته بود. سطح پروژهها کمتر بود و کار بیشتر شبیه پشتیبانی میماند تا توسعهی نرمافزار بهمعنای واقعی آن، بنابراین برای کسی که دنبال رشد حرفهای است، جای مناسبی نبود. فضای کاری برای برنامهنویسها مناسب نبود؛ اتاق کار به صورت باز (open office) و محیط پر سروصدا بود، و با این وجود حتی کوچکترین روابط دوستانه میان تیم وجود نداشت. چنین فضایی در میان تجربههای کاری من بیسابقه بود و با هیچ تجربهی دیگری قابل مقایسه نبود.
به خاطر شرایط شغلم در شرکت صحت صنعت رفیع حس میکنم محیط کار آرام و خانوادگی است، اگرچه تعداد کارمندها کم است. موقعیت مکانی کار در میدان ولیعصر است و به دلیل دسترسی نسبتا خوب از طریق مسیرهای اصلی، رفتوآمد نسبتا راحت است؛ ضمن اینکه از پارکینگ شرکت هم میشود استفاده کرد، البته اگر بتوانی به موقع از ترافیک عبور کنی. ساعات کاری طولانیتر از حد معمول است و با پرسوجو فهمیدم همه روزهای هفته غیر از جمعه باید کار کنیم و هر روز به طور معمول حدود نه ساعت. از دیدگاه من، یکی از مشکلات بالقوه شرکتهای کوچک همین است که با جذب نیرو و نگهداشتن آنها دست و پنجه نرم میکنن.
به شدت بی نظم هستن برای من وقت مصاحبه ساعت ۱۱گذاشته بودن ۱۱:۲۰ دقیقه فرم استخدام تموم شد (فرم استخدامی که به شدت مضخرف بود پر از سوالات ریاضی🤣 که اصلا به رشته ی تحصیلی و تخصص من مرتبط نبود. ساعت ۱۱:۳۰ رفتم داخل برای مصاحبه ی حضوری مرحله ی اول به شدت تاخیر داشت جوری که یک ساعت و نیم داخل یک اتاق خالی بدون هیچ گونه پذیرایی منو نگه داشتن 🥲 خلاصه اصلا ارزشی برای آدم قائل نیستن.واقعا متاسفم
من تجربهای واقعی از کار در شرکتی را دارم که با نام پارسترونیک معرفی شده بود و در جایگاه مهندس الکترونیک کار میکردم. در این تجربه، فردی به نام رامین امیری و همسرش فرزانه جواهری را بهعنوان عوامل منفی گزارش میکنم؛ هر دو را بهعنوان افراد با رفتار کلاهبردار توصیف میکنند. توضیح داده شده که رامین امیری بهعنوان کارفرمایی با سابقه بد در ایران شناخته میشد و با استفاده از موقعیت شرکت خود، به نحوی نامناسب با گروهی متشکل از صد نفر یا بیشتر کارمندان، همراه با دخالت همسر و خواهر همسرش، به منافع شخصی دست یافت. در کل از نگرانیهای من این است که محیط کار کمی پرتعارف و بهنوعی فریبآمیز به نظر برسد و باید مراقب چنین رفتارهایی باشید.
در فرصتی که این پلتفرم در اختیارم گذاشت، تصمیم گرفتی از تجربهام با پالایشگاه غلات زر در هشتگرد بگویم. برخورد شرکت در فرآیند استخدام و مصاحبه کاملا غیرحرفهای بود. از من خواستند برای جایگاه کارشناس مدیریت نوآوری پروپوزالی بنویسم که بهطور کامل غیرحرفهای بود و همچنین مسیر اجرای سیستم مدیریت نوآوری را بر اساس مدارکی که شرکت مشاورشان ارائه کرده بود، با جزئیات شرح دهم و وظایف کارشناس را هم بگویم تا در اسرع وقت برایشان ارائه کنم؛ اما پس از دو هفته وقتی پروپوزال را ارائه دادم، دیگر خبری از آنها نشد. حداقل انتظار از آنها تماس برای بیان دلایل عدم استخدام بود، هرچند حتی زمان مشخصی برای ارائه تعیین نکردند.
منم اونجا کار کردم و مزخرف ترین و بدترین تجربه کاری من بود حقوق که پایینه به نسبت به کاری که میکنین و زمانی ک توی شرکت هستین چون نسبت به استاندارد بیشتر باید کار کنین و به اندازه نصف یه روز کاری شما در هفته بیشتر باید حضور داشته باشین و کار کنین حقوق هارو دو ماه دیرتر بهتون میدن که کاملا شارلاتان بازیه و اون دوماهی که اولش بهتون ندادن رو انقدر نگه میدارن و نمیدن تا پشیمون بشینو قیدشو بزنین بیمه کاریتون حداقل حقوق وزارت کار رد میشه چون دوبار هر حقوقتون رو میزنن، یکی پنج تومن و بقیشو جدا میزنن که مالیات ندن ولی این برای شما اصلا خوب نیست. در کل اشتباه نکنین و عمرتونو داخل این شرکت به فنا ندین
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.