سرعت پاسخدهی مصاحبه مثل همیشه نبود، اما از نظر من تجربه نسبتاً معمولی و بدون هیجان بود. برخورد همکاران و سوالات مطرحشده عادی و سادهست؛ فقط محدودیتهای ضمانتی آن مجموعه کمی سنگین است و خیلی سختگیرانه به نظر میرسد، اما حقوق نسبت به کار مشخص خوب است. تنها نکتهای که آزارم داد، اینکه مسیر تا دفتر خیلی از ایستگاه مترو فاصله دارد و رفتوآمد را دشوار میکند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
جلسه مصاحبه آنلاین با ۳ ساعت تاخیر و بدون هیچ تشکر و عذرخواهی برگزار شد و بعد از اینکه سوالاتشون رو پرسیدن به هیچکدوم از سوال های من درمورد نحوه مدیریت تیم و تسک های آینده و انتظارات پاسخ ندادند.از همچین شرکت بزرگی چنین رفتاری با کارجو انتظار نمیرفت.
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
فرصت مصاحبهای در این مجموعه برای من خیلی ناامیدکننده بود. برخوردها از همان ابتدا سرد و غیرحرفهای بود، انگار افراد منابع انسانی سطحی از کار را میدانستند و به جای ارائه توضیحات روشن، فقط فرصت پرسش را میگرفتند. وقتی پرسیدم تفاوت فروش ما با سایر شرکتها چیست، پاسخ چندان مشخصی دریافت نکردم و با توجیه اینکه نمیتوانم بروم ادامه دادند. گفته شد همکاران حدود یک هفته با من تماس میگیرند، اما من فقط یک ساعت منتظر شدم تا نوبتم برسد و در نهایت مصاحبه کمتر از پانزده دقیقه طول کشید. نتیجه به سرعت منفی شد و احساس شد که شاید فرایند استخدام تنها بر پایه ظاهر و تیپ است، نه تجربه و تواناییها. شنیدم که قراردادها درست و حسابی پیش نمیروند، و سکتههای مربوط به فرار مالیاتی و ساعات کاری طولانی نیز شنیده شد. در طول جلسه، برخوردها بیشخصیت و بیاحترامی بود و احساس شد که فرآیند استخدام به سادگی از روی ظاهر تصمیم میگیرند. خوشحالم که وارد این مسیر نشدم، و به دیگران هم توصیه میکنم از رفتن به اینجا پرهیز کنند.
باورم نمیشه چنین رفتاری از یک شرکت وجود داشته باشه، اما تجربهام واقعاً همینطور بود. من و دوستم تا مراحل پایانی رفتیم و همه چیز تا آن نقطه عادی بود، اما در مرحله آخر رفتار به شدت تحقیرآمیز شد انگار که صبر و آرامشم را میآزمایند. یکی از سوالها این بود که زیر لباسم چیزی پنهان نکردم؟ چون شکم کوچکی داشتم. من که سرماخورده بودم، یکی با کنایه گفت چشمهایت به خاطر اینکه خلط آبدماغت بالا میآید این رنگ است، و به شوخیهای زیادی ادامه دادند. پس از گذشت یک ماه فهمیدم رد شدم. دوستم اما به دلیل اینکه عمویش در بخشی از سیمکشی خودروهای برقی کار میکرد به عنوان معرف وارد مصاحبه شد، و چون او هم دانشگاهی بود و مسئول جلسه را میشناخت، ظاهراً قبولش کردند. گفتند حقوق شروع حدوداً بین پانزده تا هفده میلیون است بسته به مدرک. به نظر میرسد که شرکت خصولتی است و داشتن آشنا یا پارتی واقعاً شانس را بالا میبرد. از نظر کار هم میگفت حجم کار خیلی کم است، فقط باید ظاهر و کلاس کاری را حفظ کنی؛ ناهار میدهند و سرویس به تهران هم دارد.
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
به نظر میرسید وقتی وارد مصاحبه میشوی همه چیز درباره شرکت یک جور تحسین نویسی بود و تصور میکردی وارد جایی خیلی باکلاس شدی. اما با استخدام که شدم تازه فهمیدم اوضاع چقدر بیسامان است و نبودن نظم به وضوح حس میشد. مشتریمداری برای آنان واژهای از کتابهای قدیمی بود و هر تصمیمی که خودشان صلاح میدانستند، انجام میشد. مدیران شرکت پشت سر کارکنان مدام نظریاتشان را عوض میکردند؛ یک روز از یکی تعریف میکردند، روز دیگر میگفتند هیچکدام از کارها را درست انجام نمیدهد. واقعاً پر از دورویی و شایعهپراکنی بود. خلاصه اگر دنبال زجر روحی هستی، اینجا را امتحان کن. راستی، هنگام رفتن هم ازمان سفته میگرفتند تا بیشتر اذیتمان کنند.
من برای فرصت شغلی مدیر دیجیتال مارکتینگ به شرکتی فرستاده شدم که اصلاً همون چیزی نبود که انتظار داشتم. جلسهٔ اول بیشتر حول نحوهٔ کار من در شرکت قبلیم میگذشت که البته رقیب همین مجموعه محسوب میشد. سعی کردم محرمانگی را حفظ کنم و پاسخ دهم، و در پایان گفتند از صحبتهای من راضیاند و خیلی سریع ازم خواستند حضوری بیام. آدینهٔ صبح تماس گرفتند و گفتند همان عصر ساعت سه بیام. من گفتم ساعت چهار بهتر است، اما گفتند امکان ندارد. خودم رسیدم و تا ساعت چهار در لابی دفتر شرکت منتظر بودم تا با یکی از مدیران ارشد مصاحبه کنم. سؤالات بهشدت غیر معمول و بیربط بودند: آشپزی میدانی؟ سبزیهای مخصوصی که برای ماهی شکمپر استفاده میشود را میشناسی؟ اگر فردا در تصادف جان بدهی، به خانوادهات خواهی گفت یا نه؟ به روح و باورهایت اعتقادی داری؟ بعد از آن مصاحبهٔ عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی هم صحبت کنم. بیست دقیقه طول کشید تا آمدند و گفتند برای جلسهای فوری ضرور است و باید بروی و بعداً تماس میگیریم. دیگر هیچوقت تماس نگرفتند. حتى نفهمیدم آیا بهخاطر بلد نبودنِ سبزیهای ماهی شکمپر رد شدم یا بهخاطر سوالات دربارهٔ مرگ و روح.
متاسفانه برای این شرکت رزومه فررستادم که پشیمونم این افراد ناشی رزومه منو دریافت کردن و بابت مصاحبه تماس گرفتن روز مشخص رفتم که هوا بارونی بود اولا در ورودی نفررو نبود از محوطه پارکینگ رفتم اتاق نگهبانی هماهنگ نشده بود من برای چی اومدم سردرگم به من گفتن برو از ساختمون داخل بپرس رفتم همه اتاقا درش بسته بود یا کسی داخل نبود بالاخره بعد چند دقیقه الاف شدن اتاق مصاحبه رو پیدا کردم که تو حیاط ضلع شمالی طبقه پایین بود .دیدم یک پیرمرد با موهای سفید شبیه امین تارخ داخله ولی در از بیرون قفله حالا منم زیر بارون در زدم که بیاد دیدم توجه نمیکنه بالاخره بعد ۵ دقیقه که خیس شدم حسابی به خودش زحمت داد اومد پشت در انگار طلبکار بود مردک احمق که چرا اینقدر در میزنی چخبره ! واقعا شعور در حد صفر پیرمرد نادان هیچی از تشریفات مصاحبه نمیدونست که هیچ انگار مدیر منابع انسانیم بود !!! خلاصه چیزی نگفتم سعی کردم رفتار حرفه ای داشته باشم رفتیم نشستیم فضای اتاق شبیه سنگر جبهه پر عکس شهیدو المان های جنگ و پاچه خواری که قشنگ ریاکاری موج میزد هم تو ظاهر اون مرد هم تو فضای اتاق حالا نشستیم کلی حرف مفت که اینجا مال بنیاد مستضعفانه فلان سردار سهام داره و… بعد رزوممو دیده میگه ما برای فیلد دیگه ای غیر از تخصص شما نیرو میخواهیم بلدی بسم الله !!! آخه ادم نفهم ریا کار بی سواد مگه مردم مسخره شمان مگه رزومه منو ندیده بودین منو زیر بارون کشوندین الاف کردین آخرشم اینطور . پشبمونم چرا نشستمش همونجا والکی احترام گذاشتم جالب اینجاس موقع برگشت انتظامات گفت چی شد گفتم هیچ گفت ببین داداش اینا تیپ شما رو نمیگیرن باید ریش کله قندی و تیپ برادر گونه داشته باشی ادکلن زده کت شلواری قبول نمیکنن خلاصه اصلا نرید سمت این شرکت به هیچ وجه منم فکر می کردم برند معتبریه نگو یه مشت ادم رانتی اونجان ادمین جان خواهشا نظرمو کامل بزار رفتار بسیار بدی داشت و ناراحت شدم
اول یه دیدار اولیه با کسی که قراره مسئول دفترش باشم داشتم و توقعاتش رو در مورد کار گفت. یه هفته بعد تماس گرفتن و گفتن بیا برای یه مصاحبه بهاصطلاح رفتاری؛ اون مرحله عمومی بود و مصاحبهگر خیلی حرفهای بود و حس خوبی گذاشت. دو هفته بعد رفتم واسه مصاحبه تخصصی که دو نفر انجام دادن؛ البته انگار توی اون بخش کمی بیتجربه بودن و من فکر میکردم یه مسئول دفتر قدیمیتر این بخش رو بگیره. یه روز هم آزمون کتبی و عملی داشتیم که هر دو تو یه روز برگزار شد. یه جلسه هم بیرون شرکت برگزار شد که بیشتر شبیه یه ارزیابی کلی بود تا یه مصاحبه مفصل. نکتهای که باید مواظب باشی: خیلی براشون مهمه بدونن تو چرا اینجا رو انتخاب کردی و آیا میتونی نیروی بلندمدت باشی. ویژگیهایی که براشون ارزش داشت صبر، وفاداری، رازداری و مدیریت احساسات و هیجان بود.
دوست داشتم بدون استرس وارد مصاحبه بشم و به همین دلیل نخستین گفتوگوم با مدیرعامل شرکت بود. با حال و هوای صمیمی و گرمی آغاز شد و از همان لحظه احساس کردم نباید نگران چیزی باشم. درباره سابقههای کاری و نرمافزارهایی که بلد بودم به طور صادقانه صحبت کردم و خودم رو معرفی کردم. سوالاتی درباره نحوه تفکرم، سبک طراحیام و علایقم پرسیده شد و اینکه چرا تمایل دارم تجربه کار تماموقت توی یک مجموعه داشته باشم هم مطرح شد. در جلسه بعد، چند نمونهکار فرستادم تا نظرشان را ببینند و ارائهدهند. جو کار، نسبتا آرام بود و به نظر میرسید سیاست شرکت این است که بر پایه توانایی و امکان پوزیشن تصمیم بگیرند. از نگاه آنها، ویژگیهای مهم شامل اهل فکر بودن، خلاقیت، مطالعه و سفر بود.
به من گفتن برای مصاحبه کارشناس مرکز تماس دعوت شدم. در اتاق دو مرد و یک زن که مسئول منابع انسانی بود حضور داشتند. رزومهام را یکی از بستگان فرستاده بود و پس از بررسی فرم رزومه اعلام کردند به دلیل وجود یکی از آشنایانم در شرکت نمیتوانند من را استخدام کنند. مشکل این بود که از شهر دیگری آمده بودم چون در شهر خودمان جذب نداشتند و اصلا برایشان مهم نبود که با تجربه و توانایی کار سخت، سفر طولانی برای مصاحبه را به جان خریدم. ایکاش همان اول با یک تماس میگفتند به خاطر آشنا بودن نمیتوانند پذیرش کنند تا این همه مسیر را بیدلیل طی نمیکردم.
خیلی مسئلهدار بودن فرایند مصاحبه را از ذهنم بیرون نمیکنم؛ برخورد اولیهی تیم با من هم محترمانه بود و با حوصله انجام شد. برای اولین بار که تماس گرفتند، رفتارشان به من احساس احترام میداد اما مصاحبه با کارشناس منابع انسانی و مدیر واحد طول کشید و تقریبا دو ساعت ادامه یافت. تعدادی از سوالها آنقدر پیچیده نبودند که به طور مداوم ادامه یابند، اما بعضی سوالات میآمدند که حس مثبتی القا نمیکردند. از مدیر واحد انتظار داشتم که اگر در مجموعه جذب شدم، راهنماییهایی برای پیشرفت داشته باشد؛ اما مطمئن نبودم که چنین حمایتی واقعا وجود دارد یا نه. از من سوالی پرسیدند که برایشان اهمیت زیادی داشت: آیا بعد از ساعات کاری هم میتوانم رویه on-call باشم یا خیر؟ پاسخ من این بود که ساعات خارج از کار، زمان مخصوص امور شخصی است و تنها در صورت نیاز کموبیش مشکلی با این حضور نداشتم. در مرحله دوم، دو تست از من خواسته شد تا سطح تسلطم در پاورپوینت و اکسل را بسنجند؛ سوالات اکسل بهصورت آزمون آنلاین بود و من حدود شصت درصد درست زدم، اما درباره پاورپوینت گفتند باید در نیم ساعت یک پروژه ارائه کنم و با موضوعی که خودشان مطرح کرده بودند روبهرو شدم. چون انتظارش را نداشتم، ادامه کار را کمی دشوار دیدم و با پایان مصاحبه، به نظر میرسید که از نحوه برخورد آنها خوشحال نیستند و خداحافظی کردند. در طول چهار سال سابقهی کاری مرتبط دارم.
تصور کن که یه روز تماس گرفتن و گفتن بیا تهران، رفتم میدان آرژانتین و یک روزه همه مراحل مصاحبه انجام شد، هم از واحد منابع انسانی و هم از تیم فروش. وقتی فرم را پر میکردم، اشاره کردم که فارغالتحصیل علمی کاربردی هستم و کارشناسیام را هم بههمراه ۹۶ واحد پاس کردهام تا کاردانی بهدست بیاورم؛ برای من اینها نکتهای منفی بود، همانها که دوست داشتم باهایتان درمیان بگذارم. شنیده بودم مدیر فعلی آنجا دیپلم دارد و این جور تفاوتها بین سطحهای تحصیلی برای فروشنده و برای سرپرست یا مدیر هم وجود دارد. در هر حال، محیط کار خیلی محترمانه و دوستانه بود و رفتار معاون فروش هم خوب به نظر میرسید. با این حال دقیقا میدیدم که اطرافش بیشتر از دوستان و همکاران سابق تشکیل شده است. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند که برایم خوب است ولی با شرایط فعلی شرکت همخانه نیستم.
با اینکه چهار مرحله مصاحبه داشتیم، بهترین تجربهام را با سرپرست منابع انسانی به نام آقای عارف فقیه نصیر داشتم؛ هم سوالات مطرحشده از نظر من جالب بود و هم شیوهی پرسشها و مدل سوالاتی که از من پرسیده شد برایم بینظیر بود و در نهایت پس از این چهار مرحله دشوار، قبول شدم.
در یک مصاحبه برای شکوفایی فعالیت فروش با مدیر منطقه و معاونت فروش کل کشور مواجه شدم. من با معرفی خودم و توضیح ویژگیهایم آغاز کردم و به نقاط قوت و ضعفم اشاره کردم، همچنین تواناییهایم را گفتم و دلیل ترک کارهای قبلیم را هم توضیح دادم. درباره اطلاعات فروش، میزان آشنایی با منطقه فروش و تعداد مشتریان، مارجین و مارکآپ سوال شد. از من پرسیدند چرا میخواهم به شرکت شما ملحق شوم و تا چه حد با زرین رویا آشنا هستم. جلسه طولانی شد و به نظر میرسید انتظار پاسخهای خاصی از من دارند، اما فکر میکنم سوالات بیش از اندازه بودند. به نظرشان سابقه کار و این موارد برایشان اهمیت دارد، ولی دوست داشتند آن چیزی را بشنوند که میخواهند. معاونت فروش کشور گمان میکرد اینجا آمریکا است و به نظر میرسید طرز تفکرشان ایراد دارد. نمیشد به حرفهایشان خیلی اعتماد کرد.
برای مصاحبه IT DCS Specialist خیلی دقیق و پیگیر بودن و حس خوبی داشتم؛ معمولا استرس من در مصاحبهها بالاست اما تیم منابع انسانی با احترام و مهربانی رفتار کرد. در دوران کرونا مصاحبهها بهصورت اسکایپی برگزار میشد و تنها یک بار برای امضای قرارداد به شرکت رفتم. به نظر من حرفهای بودند و امیدوارم نتیجهاش خوب باشد.
مصاحبه کاملا حرفه ای در چند مرحله صورت گرفت. تیم مصاحبه و همینطور جذب با ایجاد فضای دوستانه تا حد امکان استرس را کم کردند تا با خیال راحت بتونم باهاشون مصاحبه کنم و فرایند جذب انجام بشه. کل فرایند مصاحبه، جذب و شروع به کار کمتر از یک ماه طول کشید.
من هیچ وقت درخواست مصاحبه برای این شرکت نداشتم و حتی به صورت داوطلب هم ایمیلی از طرف آنها دریافت نکردم. ناگهان آنها بدون شناخت از من با من تماس گرفتند و با ارسال شش فایل پیوست، دقیقا همان روز اول متوجه شدم چه قدر فرمها و آزمونهای زیادی وجود دارد. در ابتدای کار فکر میکردم فقط دو فایل لازم است، اما آنها دو فایل را بهعنوان نمونه و چهار فایل دیگر شامل تصاویر لوگو و یک نامه همکاری را فرستاده بودند که تنها صرف باز کردنشان بیفایده به نظر میرسید. پس از دو روز پژوهش در شبکههای اجتماعی و بررسی وبسایت شرکت، تصمیم گرفتم پاسخ ایمیل را بدهم. وقتی فایل اول را باز کردم، دیدم ۱۲۵ سوال روانشناسی وجود دارد که پاسخهای بله یا خیر داشت و سریع پاسخ دادم. سپس فرم استخدام را در فایل پیدیاف بعدی باز کردم و با کمال تعجب دیدم هر باکسی که پر میکنم، حروف بههم میریزد و به صورت غیرمنطقی نمایش داده میشود؛ مثلا واژه مدیریت پروژه به صورت بیمعنی هژورپلرتنک نوشته شده بود. فکر کردم باکس ایراد دارد و به باکس بعدی رفتم و همان مشکل ادامه داشت. سپس سعی کردم انگلیسی پر کنم اما باز هم با فاصلهها روبهرو شدم و فایل پیدیاف قابل ویرایش نبود. در توضیحات نامه همکاری آمده بود اگر سوالی دارید با منابع انسانی تماس بگیرید، اما چون شنبه بود فرصت تماس نبود و من قرار شد در روز بعد پیگیر شوم. روز شنبه با منابع انسانی تماس گرفتم و خانمی به نام مظلومی گفت که دوباره فایل پیدیاف را میفرستند، و اشاره کرد که قبلا هم چنین مشکلی وجود داشته و فایلهای پیدیاف ایراد دارند. با اعتراض من در مورد این که چرا شش فایل فرستادهاند اما در واقع فقط دو فایل وجود دارد، گفتند که فرمت اداری لازم است و دوباره دو فایل را درست بفرستند تا باقیها پیشکش شوند. گفتم اگر دوباره مشکل داشت، WORD بفرستید تا نیازی به زنگ زدن نباشد. آنها دوباره فایلها را فرستادند و دیدم همان پیدیاف قبلی است و باکسهای فایل WORD هم به هم ریختهاند؛ بهطوری که اگر بخواهد با من تایپ کنم، همه چیز به هم میریزد. تصمیم گرفتم بهطور دستی پر کنم و اسکنش را بفرستم. پیش از این هم گفتم که اگر لازم است با شماره تماس پاسخ دهم تا این مشکل را اطلاع بدهم که به صورت دستی پر کنم، اما باز هم به من گفتند اگر از این کار خسته شدهاید اصلا ارسال نکنید. در نهایت تصمیم گرفتم فرم را به صورت چاپی پر کنم و اسکن کنم، اما پشیمان شدم چون شرکتی که به منابع انسانی اهمیت نمیدهد و کار را با این سطح از اشتباهات مدیریت میکند، برای همکاری ارزش ندارد. خوشحال بودم که از همان ابتدا با شرکت با این سطح از بیمسئولیتی همکاری و حتی مصاحبه را ادامه ندادم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.