شرکت داروسازی دکتر عبیدی را تجربه کردم. جلسه مصاحبه مدیر انبار معمولی پیش رفت، با تاخیر یک ساعته که از طریق پیامک دو ساعت قبل از مصاحبه به من اطلاع داده شد. وارد سالن شدم و حدود بیست دقیقه منتظر ماندم. مسئول منابع انسانی صبور بود و با نرمی کار را جلو میبرد، اما مدیر انبار رفتار پرسشگرانه و پرتنشی داشت. پرسشها به طور کلی تخصصی نبودند و بیشتر درباره ویژگیهای عمومی و مشترک مدیریت صحبت شد. نکتهای که برایم جالب بود این بود که مصاحبهکننده نسبت به پاسخها موضع میگرفت. از جمله وقتی در پاسخ به سوالی درباره نحوه برخورد با پرسنلم گفتم، با واژهای مانند عقل کل به من پاسخ داد. سبک مصاحبه تا حدی دستوری بود و تا به حال چنین احساسی از مصاحبه نداشته بودم؛ هرگز تصور نمیکردم شرکت عبیدی چنین فضایی داشته باشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در آغوش این شرکت به چشمانداز روشنش علاقهمند شدم و تجربه مصاحبه برای من مثبت و سازنده بود. فرایند استخدام از تماس اولیه برای تعیین هماهنگی، تا مصاحبه حضوری ادامه یافت. تماس اولیه حدود ده دقیقه بود که در آن به طور مختصر سابقه کاری، تحصیلی و علاقهمندیهایم بررسی شد و پس از چند روز دعوت به جلسه حضوری داده شد. مصاحبه با حضور مدیر آموزش و توسعه و سرپرست جذب برگزار شد و پرسشهای تخصصی به دقت طرح میشدند. رفتار تیم بسیار دوستانه و حمایتی بود. در جلسه یک پرسشنامه وجود داشت که زمینه ارزیابی خودم را فراهم میکرد و مولفههای رفتاری و فرهنگی را میسنجید. بر اساس امتیازی که ارائه میکردم، سوالاتی مطرح میشد تا من را به چالش بکشد و ارزیابی دقیقتری انجام شود. در کل تجربه مصاحبه خوب و منصفانهای بود؛ بازخوردهای پایان جلسه برای راهنمایی بهتر من بسیار ارزشمند بود و شفافیتی که درباره ماهیت کار، فرهنگ، فضای کاری و چالشهای موجود وجود داشت، قابل توجه بود. این تجربه برای من مفید بود و برای شرکت و تیم منابع انسانیشان آرزوی موفقیت دارم.
ورودی این شرکت با رویکردی متفاوت به مصاحبهها برگزار میشد و من با حضور در اتاق انتظار متوجه شدم که فضا به گونهای بود که احساس مزاحمت برای رسیدن به هدف را منتقل میکرد. در Interview اول، نگرش مصاحبهگر به گونهای بود که انگار هیچکس نباید برای شرکت مزاحم شود و این موضوع حال و هوای مراجعهکننده را کمی سخت میکرد. سوالات عمومی بود و درباره تجربههای کاری، سطح تحصیلات و نحوه آشنایی با شخص معرفیکننده پرسیده شد و من را در کنار پرسش درباره ارتباطم با معرفیکننده ارزیابی کردند. در بخش آزمون هم نظر بر این بود که سرپرست آن بخش، آزمون را انجام دهد و از قبل تصمیم بر رد من بود؛ در نهایت به فرد دیگری محول شد و در زمان انجام آزمون، هیچکس پاسخ یا توجهی نشان نمیداد در حالی که من همان کار را انجام دادم که بقیه کارگران انجام میدادند. روش استخدام تقریبا شبیه رویههای ادارات دولتی بود؛ به هیچ وجه خبری از پارتیبازی نبود. با وجود این، به نظر میرسید حضور یک فرد آشنا در سطح سرپرستی هر بخش لازم است تا تصمیمها را مشخص کند. در کارخانه هر بخش یک سرپرست دارد و معمولا نظر شخص مزبور تعیین میکند که چه کسی به کار گرفته شود یا نشود. اغلب خانواده و آشنایان در جایگاههای مدیریتی دخیل هستند و با افراد غریبه برخورد سخت و گاهی توهینآمیز میشود. به نظر میرسد فضای کار به صورت گروهی و با روشی نزدیک به باندها اداره میشود و این موضوع برای کارگران غریبه پرتکرار است.
در مصاحبه اول تلفنی درباره کلیات حقوق صحبت شد و سوالات عمومی مطرح گردید. مصاحبه دوم با مدیر کارخانه بود و هدف اصلی در همان مرحله روشن شد. ابتدا فرم شخصیت را پر کردیم و نتیجه آن با پرینت به دفتر مدیر کارخانه رفت. سوالاتی نیمهتخصصی درباره رمانسنجی و بالانس پرسیده شد، همچنین از کار گذشتهام سوال شد تا موضع من را بسنجند. بعد من هم سوال کردم و فهمیدم برای مدیریت به دنبال رهبرانی نیستند بلکه به افراد با سمت سرپرستی نیاز دارند. ساختار شرکت به نظر من سنتی میآمد و قصد داشتند با حضور دو نفر تحولی ایجاد کنند. در حوزه زمانبندی، ظرفیتسنجی و بالانس صحبت شد. من یک عدد حدودی پرت گفتم (نه میلیون)، و پس از آن دیگر خبری از تماس نگرفتند؛ فاصله رفتوآمد هم روی عدد تاثیر داشت (از سهراه افسریه تا شهرک عباسآباد پاکدشت تقریبا پنجاه دقیقه طول میکشید). اگر تحمل مسیر را داری، به این شهرک برو، چون بعدا فهمیدم یکی از همسالانم آنجا بوده و ناراضی بود. ویژگیای که برایشان بیش از همه اهمیت داشت، منظم بودن کارها بود.
به مصاحبهای که در واحد منابع انسانی داشتم خیلی قبل از موعد مقرر رسیدم، اما بیش از یک ساعت و بیست دقیقه در انتظار ماندم و در نهایت کسی برای مصاحبه به سراغم نیامد. با چهار طبقه کارگاه، رفت و آمدها و سردرگمیهای زیادی دیدم و در نهایت پس از عبور از همه این حالات خروجی گرفتم. واقعا فضای بینظمی و بیارزشی وقت افراد در اینجا مشهود بود.
شرکت برید سامانه نوين تجربه من از مصاحبههای کاری به دو بخش تقسیم میشد. در اولین مرحله به سوالات مربوط به منابع انسانی و تیپ شخصیتی پرداخته شد و مرحله دوم، مصاحبه فنی بود که پرسشهای زیادی مطرح میشد و هر چه پاسخ میدادم بیشتر سوال میکردند، گاهی پاسخها با سوالات توهینآمیز همراه میشد. مثلا از تفاوت UML و XML پرسیدند که واقعا سوالی غیرمنتظره بود و به نظر نمیرسید مرتبط با کار باشد. در بخش فنی، سوالات متنوعی در حوزههای مختلف از جمله وبسرویسها، Design Patternها و مفاهیم OOP مطرح میشد. از نظر حقوقی هم باید بگویم حقوق آن شرکت نسبت به مسیر شغلیام مناسب نبود و امکان برنامهریزی بلندمدت برای آینده بهطور قابل توجهی دشوار بود. فضای کاری و محیط شرکت از نظر من جای مناسبی نبود و به نظر نمیرسید فضایی پویا و حمایتی باشد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، سختکوشی، برونگرایی، کمحاشیه بودن و داشتن انتظارات پایین بود.
دوست داشتم فرصت مصاحبهای را برای بررسی تواناییهایم بگذرانم، اما اتفاقات آن روز باعث شد نگاه من به شرکت کمی سرد شود. در آغاز با مدیر منابع انسانی صحبت کردم و فرم نسبتا طولانی حاوی نکات فردی و خصوصیات شخصی را پر کردم. گفتند حقوق را با دو ماه تاخیر پرداخت میکنند و من، علیرغم آگاه بودن از وضعیت، تصمیم گرفتم برای دیدن فرایند مصاحبه فنی هم جلسه را ادامه بدهم. سپس با دو نفر از مدیران فنی شرکت روبهرو شدم که زمان مصاحبه بیش از دو ساعت طول کشید. رویکرد تیم مصاحبه به نظر من خیلی تمرکز بالایی روی جزییات داشت: هر بار پاسخی میدادم، به تک تک کلمات توجه میکردند که چرا همین تعبیر را انتخاب کردهام و چه نتیجهای میتواند داشت. با وجود سطح مطرحشدن سؤالات، روند مصاحبه به نظر من خیلی پیچیده و غیرضروری بود و در آن فضای آرامیه کار نبود. درباره انگیزه من از ترک کار فعلیم، بیش از ده بار پرسیدند. حتی سؤال کردند آیا عضوی در سایت خاصی هستم و من گفتم بله، CodeProject را هم نام بردم؛ گفتند اکانتتان را بگویید تا بررسی کنیم. این رفتار را خیلی غیرملاحظ و غیرحرفهای دیدم. در نهایت فکر میکنم ارزش حضور در این مصاحبه را نداشت. آنچه برایشان اهمیت داشت، روحیه کار تیمی و توانایی حل مسئله بود.
در مصاحبه کاری برای وبنویس عصرانه با نگاه جدی به زمانبندی، اولویت حضور دقیق در موعد مقرر از من خواستند. اینجا یکی از معدود شرکتهایی است که کارشان را کاملا جدی میبینم و این واقعا برایم ارزش داشت. آغاز روند مصاحبه با تکمیل فرم مشخصات بود که در آن تعدادی سوال درباره شخصیت هم وجود داشت. پس از آن، مدیر منابع انسانی با سوالات کلی از پاسخهای من در فرم، درباره دلیل خروج از شغل قبلی و موارد مشابه پرسید. سپس چهار آزمون از سیستم شرکت گرفتند که سه تای آنها ماهیت شناختی داشت و یکی هم شامل سوالات هوش بود. واقعا برایم جالب بود؛ در حین آزمون از مسئول مربوطه خواستم نتیجه آزمون را به خودم بگوید؛ ابتدا گفتند در صورت انتخاب، نتیجه را از من میخواهند اما پس از آزمون نتیجه را به خودم گفتند و به نظرم دقیق بود. پس از پایان این چهار آزمون، با مدیر فنی جلسهای حدود یک ساعت داشتم که سوالات بیشتر مرتبط با پروژهای بود که قرار است با آنها همکاری کنم. شرکتهایی با این سطح جدیت، به سوالات بیربط پاسخ نمیدهند و این تجربه را بهخوبی نشان میداد. رفتار مدیر فنی و سایر همکاران واقعا محترمانه بود و سوالات حوزه طراحی و شیگرایی و برخی پترنهای طراحی بود. درباره سیستم صف و نکاتی مانند LINQ هم پرسیدند. در جریان بحثهای فنی، به خودم در همان موقع از لحاظ فنی نمرهای حدود ۷۵ از ۱۰۰ دادم. در نهایت نیز قبول شدم. نکته منفی مربوط به رزومهام هم مطرح شد، اما هیچکس با رفتاری تحقیرآمیز صحبت نکرد؛ رفتارشان حرفهای بود. توصیه اصلی: بهموقع بودن را دست کم نگیرید. نشان ویژگی زمانشناسی برایشان خیلی مهم است.
برای من تجربهای بود که طرز برگزاری مصاحبه شرکت بريد سامانه نوين را بهطور کامل تغییر داد؛ بهدليل کرونا بهصورت آنلاین برگزار شد و قرار شد تماس صبح باشد و امکان تعویق به بعد ظهر وجود داشت. سه نفر حضور داشتند: دو نفر از تیم فنی و یک نفر منابع انسانی. در ابتدای مصاحبه درباره رزومهام سوال شد و از همان ابتدا برخی سوالات بسیار ناگوار و بیربط مطرح شد؛ پرسیدن دلیل خروج از شرکت ده سال پیش یا اینکه آیا با آشناها رفتیم یا نه. متوجه شدم هدفشان تخریب است؛ هر بار سوال فنی را که میپرسیدند، من را گیج میکردند و گاهی میگفتند پاسخ من اشتباه است. بعد از چند سوال و توضیح مفاهیم، عصبی شدم و با آنها بحث کردم که این نوع مصاحبه حرفهای نیست؛ علاوهبر این که گفتند سینتکس و روشهای جنریک یا نحوه نوشتن یک کوئری را از ابتدای کار بخواهند، و توضیح دادند که بهصورت دقیق چه چیزی را میخواهند. در نهایت به نظرشان رسید که پاسخ من ناقص است و از ادامه گفتوگو منصرف شدم. همچنین از تلفظ واژههایی مثل virtual نیز بهزعم خودشان اشکال میگرفتند و به رخ کشیدن دانششان را نشان میدادند که خیلی بیاحترامی بود و نیاز نبود. در کل فقط ده دقیقه مصاحبه را ادامه دادم و تصمیم گرفتم ادامه ندهم چون تجربهای بود که بههیچ وجه استاندارد و حرفهای نبود و احساس کردم ادامه دادن به آن بیفایده است. به آنها هم گفتم که چنین مصاحبههایی را توصیه نمیکنم و بهتر است در چنین شرایطی آرامش حفظ شود و بهجای برخوردهای تخریبگر، به معیارهای حرفهای توجه شود. ویژگیهای مهمی که برایشان مطرح بود، برای من واضح نبود؛ هیچ کدام را بهعنوان نکته مثبت مطرح نکردند.
در برخورد اول از شرکت آتی فارمد احساس کردم که مصاحبه برای پشتیبانی کسبوکار خیلی جدی و دقیق بود. در ابتدای کار، سوالاتی کلی پرسیده شد و دلیل ترک شغل فعلیم و برنامههای آینده و سطح زبانم را جویا شدند. در مرحله دوم، گویی رئیس منابع انسانی بود که مصاحبهای تند و چالشی داشت؛ همانند یک بازی پینگپنگ با پاسخهای سریع و گاهی روانشناختی، که در پایان گفت مصاحبههایش معمولا زیر ده دقیقه است اما این مصاحبه برای من نزدیک به یک ساعت طول کشید و از این که چنین تجربهای را پشت سر گذاشتم، لذت بردم. همچنین تأکید داشتند که برای مصاحبههای سنگین کاملا آماده باشم و پول برایشان اهمیت زیادی ندارد. توضیحی که ارائه کردند این بود که ویژگیهای مدنظرشان را نمیدانم.
دو روز بعد از ارائه درخواست از طریق یکی از سایتهای کاریابی، رزومه دیده شد و روز بعد هم برای مصاحبه تماس گرفتند. با اینکه آدرس شرکت درون طرح ترافیک بود و میشد مصاحبه نخست رو به صورت آنلاین برگراز کنند اما این کار انجام نشد و مصاحبه حضوری بود. مصاحبه اول با تاخیری حدودا ۲۰ دقیقهای با یک خانم خوشرو انجام شد که خودشون رو مشاور سازمان معرفی کردند، در مورد تجربه کاری و واکنشام در چند موقعیت مختلف سوال مطرح کردند. مصاحبه با ایشون تموم شد و با ده دقیقه معطلی، آقایی از بخش بازاریابی مصاحبه دوم رو شروع کردند. برام جالب بود که روابط عمومی زیرمجموعه بازاریابی شده و نکات مدنظر ایشون هم بیشتر شبیه بازاریابی بود تا روابط عمومی و ارتباطات برون سازمانی. سوابق و تجربیات کاری فراتر از روابط عمومی میخواستند که بنده در اختیار نداشتم.
به نظر میرسید فرایند مصاحبه از همان لحظههای ابتدایی با سردرگمی همراه باشد و پاسخگویی مناسب اما کمبود راهنمایی محسوس بود. وارد ساختمان که شدم هیچکس نبود تا راهنمایی کند و انتظار میکشیدم با چه فردی مصاحبه کنم. بالاخره از اتاق خروجی فردی آمد اما با وجود اینکه میدید مراجعهکننده آمده، از بیرون رفتن و کمک کردن امتناع کرد و فقط پس از مدت معطلی و مشکلات چاپگر، مسئول منابع انسانی به همراه مدیر علمی بخش فروش وارد شدند. تجربه من از مصاحبه به شدت ناامیدکننده بود: روز قبل فقط بیست دقیقه تلفنی سوال پرسیده بودند که به نظر میرسید رزومه را خوب بررسی نکردهاند. دو نفر که به نظر میرسید مسئول منابع انسانی و مدیر علمی بودند، هر دو جوان و با رفتاری که حس میکردم از بالا به من نگاه میکنند، سوالات را آغاز کردند. سوالات آنها بیربط و گاها شخصی بود، مثلا درباره مادر یا پدر و دلایل انتخاب رشته و سابقه کار. در این روند میشنیدم پرسشهایی از این دست که به نظر میرسید هدفشان فهم دلیل انجام بعضی تصمیمها یا مسیر تحصیلی من است. مدیر علمی هم با رفتاری که انگار جایزهای در دست داشت، درباره رشتهای که من خواندم اعتراضاتی داشت و توضیح میداد که چرا این رشته را انتخاب کردم. نتیجه این مصاحبه برای من بسیار ناامیدکننده بود؛ فضایی خشک و از بالا نگاه کردن و رفتاری بیادبانه نسبت به من احساس شد.
به دیدن مصاحبه رفتم و از همان ابتدای جلسه فهمیدم که سابقهکار من ارتباطی به موقعیت مطرحشده ندارد. برخوردها طوری بود که هر سوالی میکردند، به جای پاسخ دقیق درباره توانمندیها، فقط میگفتند که اینجا دنبال چیز دیگری هستند یا نه. به قدری تحقیر شدند که اگر میگفتند استخدامی قبول نمیکنم، بعید نبود که تصمیمم را عوض کنم. واقعا به سمتوسوی شرکتهای جوانپسند و با عزت نفس نمیرفت که این رفتارها انگار با من و همنسلانم هم بیرحمانه است. کسی را میخواستند که تجربهای بالغ بر پنجاه سال داشته باشد و در ازای آن دیگران انتظار کار شبانهروزی و حقوقی کم یا خارج از عرف را داشتند. برای من هیچکدام از اینها درست نبود و گفتوگو طوری شد که ادامه ندادم. واقعا این رفتارها را نمیپسندم و ترجیح میدهم جایگاهی پیدا کنم که ارزشگذاری به مهارتها و کار گروهی باشد، نه باژوهای منفی و قضاوتهای بیپایه. در آن جلسه احساس کردم جای من در آنجا نیست.
برای من تجربهای بود که نشان داد اختلاف بین تبلیغ و واقعیت تا چه حد میتواند باشد. مصاحبه در یک مرحله برگزار شد اما با حضور چند نفر، و سوالها بیشتر جنبه عمومی داشتند تا مرتبط با کار تخصصی. رفتار تیم منابع انسانی چندان حرفهای نبود و گاهی با حالت آزرده یا مغرور جلوه میکردند. پاسخهایم که معمولا واضح بود، باز هم سوالهای تکراری پرسیده میشدند و بازخورد مشخصی دریافت نمیشد؛ انگار روندی ماشینوار ولی بیفایده بود. رئیس دپارتمان به جای تمرکز روی کار، بیشتر نظارهگر پاسخهای من بود و تنها یک برخورد محترمانه از او دیدم. آگهی شرکت با چیزی که حضوری دیدم تفاوت داشت و با توضیح من درباره کار در مصاحبه تلفنی قبلی، اشارهای به تفاوت وظیفهها نشده و از ادامه کار در دفتر منصرف شدم. بهنظر میرسید بینظمی در بخش منابع انسانی زیاد بود و همین، من را با مشکلاتی روبرو کرد.
دو بار برای مصاحبه دعوت شدم، اما نتیجه آن چندان حرفهای نبود. در کل جمع کارکنان، به صحبتهای من گوش میدادند و در یک فضای جمعی سوال میپرسیدند. مصاحبهکننده بیشتر درباره شرکتهایی که قبلا در آنها کار کردم پرسوجو میکرد، انگار میخواست از این مسیر اطلاعاتی درباره من به دست آورد تا توانمندیها و اهدافم را بسنجند.
به حضور شرکت پارسیان ترمز به عنوان تجربهای واقعی از یک داوطلب در فرایند مصاحبه اشاره میکنم. در این تجربه احساس کردم که برگزاری مصاحبهها تنها جنبه ظاهری دارد و رفتار برخی از اعضای کارخانه همواره تحقیرآمیز و پاییننگری بود. در مراحل اولیه، دعوت به مصاحبه به ظاهر مثبت اعلام میشد اما وقتی به محل میرفتم، برخوردها بسیار نامناسب و با نگاهی بالا به پایین بود. متنفر شدم از نحوه رفتار با رزومههایی که ارسال میشد؛ وقتی فرایند دعوت به مصاحبه انجام شد، برخی از مسؤلان تماس گرفتند و گفتند بیایید برای مصاحبه، اما در عمل هیچ نتیجهای در پی نداشت و گفتند در دو هفته آینده اگر نیاز بود با من تماس میگیرند. همچنین با من و سایر داوطلبان برای همان شغل در کنار هم حضور داشتیم و همه بدون نتیجه رها شدیم. به طور کلی حس کردم که دعوتنامهها فقط جنبه نمایشی دارد و نه واقعا قصد همکاری است. تصمیم گرفتم از ادامه همکاری و حضور در چنین فرایندهایی صرفنظر کنم، زیرا تجربه فشرده و ناهمسو با انتظارها بود و از نظر من به کار در چنین محیطی نه تنها علاقهای ندارم بلکه انرژی من را هم میگیرد.
با من تماس گرفتند و گفتند که ساعات کار شرکت از هشت تا شانزده است و این یعنی بیش از چهلم ساعت کار موظف هر کارگر. همچنین گفته شد بیمه تأمین اجتماعی جزء مزایای رفاهی شرکت نیست و بیمه تکمیلی تنها در سه ماه اول حضور ارائه میشود. به نظر من هر جایی که به شما بگویند تأمین اجتماعی جزو مزایاست، بهتر است با احتیاط رفتار کنید، چون معمولا حقوق پایه و مزایای قانونی کارگران از این موارد جداست و بیمه تأمین اجتماعی جزو تعهدات قانونی شرکتهاست و نمیتواند جزو مزایا محسوب شود. بهتصادف برای انجام مصاحبه رفتم و وقتی با مسئول منابع انسانی صحبت کردم، نحوهی برخوردشان به من خوشایند نبود و سؤالات شخصی ناخوشایندی پرسیدند که برخی از آنها به نظرم خارج از حدود حرفهای بود. واقعا از چنین تجربهای متأسفم و فکر میکنم شرکتهایی که چنین شیوهای را در استخدام به کار میگیرند، رفتار حرفهای درستی ندارند.
نگفتههای پشت سر این شرکت در سایتها اغلب مغرضانه به نظر میرسید و من هم تا حدودی بهش فکر کرده بودم. اما روز مصاحبه کاملا متفاوت بود؛ یکی از بهترین تجربههای مصاحبهام را داشتم و به نظر میرسید که شانس قبولی دارم. فرد مصاحبهکنندهای که با او گفتوگو داشتم و همچنین تیم منابع انسانی خیلی محترم بودن و به نظر میرسیدند که دانش و اشراف خوبی دارند. امیدوارم هرچه که خیر است، رخ بدهد.
در مصاحبهای که در سال ۱۴۰۴ داشتم، دو نفر حضور پیدا کردند و با بیاحترامی کنار من نشستند و رفتارشان مانند جلسه دادگاهی بود. آنها با لحن نامناسب سوالات بیربط و غیرمستدل مطرح میکردند و از احترام به من چیزی باقی نگذاشتند، بهطوری که بعد از رفتنشان احساس پشیمانی کردم و از نحوهی برخوردشان پشیمان شدم.
برای مصاحبه رفتن خیلیها رو امیدوار میکردن، اما در نهایت با اینکه انتظار داشتن حداقل بیست سال سابقه مرتبط، یک پاسخ مناسب نگرفتم. در جلسه مصاحبه حس کردم اونها به نیروهای با تجربه و طولانیمدت نیاز دارن و من نتونستم توقعشون رو برآورده کنم. ساعات کار از شنبه تا پنجشنبه از هفت تا هفت بود و هیچ روز تعطیلی رسمی نبود؛ تعطیلات فقط در روزهای عاشورا و تاسوعا بود که باید به کار میآمدم. قبل از مشهور شدن شرکت، با نیروهای جوان و تازهوارد همکاری میکردن، اما پس از شناختهشدن، دیگه به تماسها هم پاسخ نمیدادن. به امید موفقیت همصنفیها.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.