با وجود تلاشهای اختصاصی که انجام میدادم، فضای کار در این مجموعه بیشتر بر پایه روابط شخصی و کار غیرسیستمی است تا شایستهسالاری. برداشت من این بود که میزان تلاش و عملکرد افراد تأثیر مستقیم و قابلتوجهی در پیشرفت شغلی یا دریافت مزایا ندارد و در بسیاری مواقع روابط غیرکاری نقش پررنگتری ایفا میکند. در مدت همکاری، امکان ابراز نظر، نقد یا دفاع از خود برای من و برخی همکاران محدود بود و بازخوردها غالبا بهصورت یکطرفه منتقل میشد. آموزش سازمانی مشخص یا مسیر رشد روشن برای نیروها وجود نداشت که این موضوع به فرسودگی شغلی دامن میزد. فشار کاری و جبران خدمات بر این باورم تناسب بین حجم مسئولیتها و حقوق و مزایا بهطور مناسبی برقرار نبود. فشار کاری بالا بود، اما ارزیابی عملکرد به چشم دیده نمیشد و شفافیت لازم را نداشت. پاداشها و مزایا هم بهنظر میرسید سلیقهای تخصیص مییافت و معیار مشخصی برای این تخصیص اعلام نمیشد. ساختار سازمانی و منابع انسانی هر واحد تا حدی بهصورت مستقل عمل میکرد و هماندیشی بین واحدها چندان رواج نداشت. در تعامل با واحد منابع انسانی، تجربهای از پاسخگویی مؤثر، پیگیری مناسب یا حمایت سازمانی کافی نداشتم و فرآیندهای مربوط به پرسنل بهطور شفاف و قابلپیشبینی نبود. قراردادها کوتاهمدت بودند و تمدید آنها بهصورت دورهای انجام میشد، اما احساس امنیت شغلی و اطلاعرسانی روشن درباره ادامه همکاری برای من وجود نداشت. فرآیندهای مالی و رفاهی از نظر امکانات رفاهی، سطح خدمات در حداقلها بود. برخی فرایندهای مالی و اداری زمانبر و پیچیده بودند و مسئولیتهایی که معمولا به واحدهای پشتیبان سپرده میشود، در عمل به کارکنان محول میشد و این موضوع فشار مضاعفی ایجاد میکرد. فضای کلی کار در کنار همه این موارد، حضور افراد حرفهای و خوشبرخورد هم مشهود بود، اما بهنظر میرسید نرخ خروج نیروها بالا است و ثبات سازمانی کافی وجود ندارد. از منظر روانی، محیط کار برای من خستهکننده بود و ادامه همکاری را به صلاح نمیدانم. جمعبندی این تجربه، برداشت شخصی من از همکاری با این مجموعه است و ممکن است دیدگاههای دیگری هم وجود داشته باشد. اما بر اساس آنچه تجربه کردم، برای کسانی که به دنبال ساختار شفاف، امنیت شغلی، رشد حرفهای و محیط حمایتی هستند، این شرکت گزینه مناسبی بهنظر نمیرسد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
امروز برای مصاحبه به شعبه فیلینگ فرمولاسیون رفتم. مدیر آن بخش، مردی با قد کوتاه و رفتاری ناگوار داشت و با یک خانم همکار همراه بود. قبل از ورود من، آن دو با هم درگیر بودند و به نظر میرسید رابطهای بینشان باشد. با اخم و عصبانیت مرا مطلع میکردند انگار من به زور آنجا آمدهام و مصاحبهای که ترتیب داده شده بود، بدون در نظر گرفتن حال من بود. احساس کردم شرکت رفتاری شبیه بردهداری مدرن دارد و از این منظر نگرانی داشتم. به دوستانی که سالها در این شرکت کار کردهاند هم گفتم که فضای آنجا به نظر زندان مدرن میماند و ارزش زمان و احترام طرف مقابل را کمتر میبیند.
من برای مصاحبه دعوت شدم و در بدو ورود رفتاری نسبتا محترمانه از تیم شرکت دیدم، اما حدود بیست دقیقه معطل شدم تا نامنشان بدهند و برای حضور در جلسه فراخوانی شدم. مصاحبهکنندهای که بهطور اجرایی مدیر بخش مرتبط با کار من معرفی شد، رفتاری بیادبانه و سطحی از خود نشان داد؛ نگاه از بالا به پایین، پوزخندهای بیجا و سعی در القای فشار روانی برای بیتمرکز کردن من بود. سوالات بیشتر شبیه به سوالات کتابهای درسی استخدامی بود تا پرسشهای تخصصی مربوط به کار؛ گویی دنبال پاسخهایی از کتاب مورتیمر بودند تا مسائل فنیتر. درباره PH پرسشهایی مطرح شد و جملهای درباره مفهوم آن خواسته شد که به نظر نمیرسید مربوط به مقام شغلی من باشد. به نظر نمیرسید سوالات مصاحبه با هدف ارزیابی تخصصی طراحی شده باشند. بهطور کلی رفتار مصاحبهکننده تا حدی نامناسب بود و با ظاهر نسبتا خوب فریبندهای که داشت، ناهمخوان بود. در مورد تعهدات کارمزدی پنجساله صحبت شد که اختیار تحصیل و خروج از کار را محدود میکند و شامل تعطیلات کارگاهی هم میشود؛ به نظر میرسید هیچ مزیت مشخصی برای استخدام وجود ندارد جز نام برند.
به من گفته شد که تجربهام را با صدای تازه و بیاغراق و همزمان حفظ ماهیت بازنویسی کنم. من برای شرکت سیناژن کار کردم و در مسیر استخدام و کادر منابع انسانی ناامید شدنی ملاقاتها و رفتارهایی را دیدم که هرگز فراموش نمیکنم. در نهایت پس از پنج سال، تصمیم به خروج گرفتم. مصاحبهها خیلی تحقیرآمیز بودن؛ رفتار مصاحبهکنندهها بیادبانه بود و از بالا به پایین با من صحبت میکردند و من از همانجا فهمیدم نمیتوانم تحمل کنم. تعهد محضری و چکهای سنگین برای قرارداد امضا شد و با وجود این فشارها، من تحمل کردم. حقوق طبق توافق کاهش یافت و گفتند پس از سه ماه به رقم وعده دادهشده میرسم اما این اتفاق نیفتاد. در داخل مجموعه مرتب مصاحبههای مجدد انجام میشد و گویی شرکت مزایای ویژهای دارد. از شرکت قبلی به امید محیطی بهتر آمده بودم و حالا باید تا سه ماه آینده منتظر بمانم و دوباره زیر حرفهایشان میزدم. جشنهای ظاهری از تحقیر شدیدتر بود و مدیران و دکترا در این جشنها شرکت میکردند. مدیران جوانی بودند که با عنوان دکتری عقدههایی داشتند و رفتارهای بالا به پایین مدیرعامل هم همینطور بود. اضافهکاری اجباری وجود داشت. جلسه با مدیرعامل به این شکل بود که گفتند پول دادهام و زمان شما را خریدهام و هر کس نمیخواهد بماند باید برود و افراد فارغالتحصیل دانشگاههای دولتی برای ورود به اینجا لحظهشماری میکردند. بارها تمایل به استعفا داشتم اما تهدیدهای مربوط به قرارداد و چکها ادامه داشت. هر روز با استرس شدید روبهرو بودم و هیچ مرخصیای نمیرفتم، چون سالهای پر استرسی بود که بدون تعطیلی کار میکردم. رفتارهای مصنوعی و جشنهای نمایشی و فضای بردگی و بیاحترامی همواره حضور داشت. اکثر همکاران نیز پس از پنج سال خارج میشدند تا رزومهشان را درست کنند. مدیرعامل خشن بود و مدیران هم همان حال و هوا را داشتند؛ حس بردگی بهطور مداوم وجود داشت. در یکی از گروهها گفته بودند مصرف دستمالتوالت پایین بیاید. هنوز هم برخی رفتارهای تحقیرآمیز آنها را به خاطر میآورم. بعدها همکاران گفتند که به زور واکسن اسپایکوژن را زده بودند و گفته بودند اگر نزنی اخراج میشوی. اگر زندگیتان را به همین سبک نمیخواهید، دور و بر سیناژن نگردید تا بفهمند که انسان هم استخدام میشود و قرار نیست همسو با آنها شوید. در هر هفته یکشنبهها در راه دادگاه برای اجرای چکها بودند و به هر بهانهای به دنبال حل هر مشکلی بودند. هر دستگاهی که مشکل داشت، از طریق کمیته انضباطی و اجرای چک به آن وصل میشد. ما هر لحظه استرس داشتیم و فکر میکردیم مبادا مسئلهای به گردن ما بیفتد. همه افسرده و نگران بودیم. موقع ناهار هم بیتاب بودیم و آرزو داشتیم سریع برگردیم تا داستانی ایجاد نشود. فضای داخل شرکت خیلی نزدیک به پادگان بود. برای من واقعا تجربهای تلخ از نظر رفتاری و انسانی بود. یک کتابی هم از زندگی مدیرعامل وجود داشت که بخشهایی از زد و بندهایش را توجیه میکرد و ادعا میکرد که یک دختر با تلاش فردی به اینجا رسیده، در حالی که بسیاری خبر داشتند از اخلاق و رفتار و زد و بندهای او در کارخانه. همسرش هم به نحوی مشابه بود و رفتارهای غیراخلاقی مختلفی وجود داشت. در نهایت فهمیدم فساد در سطحی وسیع وجود دارد.
کار را در کارخانهای در قزوین تجربه کردم که از نظر مدیریتی خیلی ضعف داشت. فقط پرسههای روزمره را پر میکردند و واقعا نمیفهمیدند چه کار میکنند. تیمی از افراد بهظاهر همسو اما زیرآبزن بودند و اطراف مدیریت هم دوستان و آشنایان زیادی حضور داشتند که تنها از ورود به سیستم و گفتن بله و قربانگو مطمئن شدند. اکثر کارکنان هم محلی و آشنای خود مدیریت کارخانه بودند. حقوقها به تاخیر افتاد و امنیت شغلی وجود نداشت؛ قراردادها معمولا یک ماهه بود. بهطور کلی محیطی ناسالم بود و کیفیت محصولات هم بهطور قابل توجهی پایین بود.
صبح روز بعد از شروع دوره کاری جدید، ناگفتههای روزهای ابتدایی برایم همچنان تلنگر میزند؛ اما هرگز قصد ندارم با منفیگرایی پیش بروم. در طول حدود چهارفاصل اخیر من، تجربهای داشت که به شدت روی روحیهام اثر گذاشت و حالا آن را به زبان ساده و روشن بیان میکنم تا هم خودم از آن درس بگیرم و هم شاید برای others مفید باشد. در یک بازه تقریبی چهل روزه، شدت فشار و استرس در محیط کار به حدی بود که به ندرت در سالهای گذشته تجربه کردم. هر روز با نگرانی از پیامدها و برخوردهای محتمل به محل کار میرفتم و این نگرانیها، گاهی به تحلیلهای غیرواقعی یا بحثهای بیاطمینان منجر میشد. حتی پس از گذشت سه ماه از خروج، گشودگی به سمت راستی و آرامش در محلهای مثل سعادتآباد همچنان برایم تداعی میشد و با وجود آن مدت طولانی که از تجربهها گذشت، گاهی یادآور فشارهای آن زمان میشدم. با این حال، تلاش میکنم از این تجربه، به عنوان پلی برای بهبود سرعت و کیفیت کار و کاهش تنشهای آینده استفاده کنم.
من به عنوان مدرپ لاین گوارش اونجا بودم اقای ملکی و خانم علیزاده بسیار افراد غیر حرفه ای و از زیر کار درو بسیار بدجنس حس تیم وورک بسیار ضعیف و از تیم لیدرهایی که از ک و ن ادمین هاشون میخورن همشون ۱۰ سال اونجان شده اژانس هواپیمایی پزشکارو اینور اونور میبرن بعد میگن مارکتینگمون خیلی قویه فقط دارن دور خودشون میچرخن تا برنامه ای بشه با پزشکا برن سفر .بسیار شخصبت لولول باید از نزدیک باهاشون باشید تا بفهمین چی میگم جو بسیار کثیف و چرت و پرت فقط لاین خود ایمنی و پوکی استخوانش به این صورته بقیه تیم ها عالی و حرفه ای اصلا برای تیم خکد ایمنی اپلای نکنید
کار در بخش فنی مهندسی این شرکت تجربهای بود که با وجود جنبههای منفیاش، برای من درسهای زیادی داشت. مدیر واحد از نظر رفتار حرفهای مطلوب نبود و برخوردها به صورت ارباب رعیتی و چاپلوسیمحور بود؛ به گونهای که انتقادات یا گزارش مشکلات به بالادستیها چندان پذیرفته نمیشد. فضای کار سمی و پر از استرس بود و احساس میکردم فرصت رشد برای افراد با تجربه و شخصیت مستقل کم است. هرچند فشارها بالا بود، از تجربه خارج شدن از آنجا و نگاه به آینده احساس آرامش میکردم و تلاش میکنم از این تجربه برای پیشبرد مسیر شغلیم بهره بگیرم، چون در کنار سختیها، نکات مثبتی از همکاری با تیمهای فنی به دست آمد که میتواند در تصمیمهای آینده مؤثر باشد.
بعد از دوره آزمایشی با رضایت به تیم ملحق شدم و از آن زمان تا حالا با گروه همراه هستم. در شرکتهای تازه تأسیس و استارتاپها معمولا چالشهای زیادی وجود دارد که برای من حرفهای، کار گروهی ضروری است و باید خودمان را جدا از تیم ندانیم. امیدوارم با همراهی این گروه به پیشرفت ادامه بدهم.
در آغاز مسیر حرفهایام با شرکت ماندگار درمان ایرانیان (سهدا) تجربهای ارزشمند را رقم زدم. من در خرداد سال گذشته رزومه فرستادم و برای کارمند اداری دفتر مدیرعامل دعوت شدم؛ حدود یک سال در آنجا حضور داشتم و همه چیز به لحاظ کار، بهجزئیات کوچک هم عالی بود. ساعات کاری انعطافپذیر بود و با وجود تأخیرهای معمول، پرداخت منظم تا پنجم هر ماه انجام میشد. از این فرصت، نکات زیادی یاد گرفتم و تجربههای گرانبهایی به دست آوردم. با وجود اینکه موقعیت شغلی بهتری با حقوق بالاتر و نزدیکی به خانه پیدا کردم، تصمیم به قطع همکاری گرفتم. سهدا برای من درسهای مهمی دربارهی تلاش دائمی برای پیشرفت ارائه داد و انگیزهای شد برای گامهای بعدی در مسیر حرفهای.
من به خاطر بیثباتی مدیریتی اینجا کار نکردم و احساس میکنم حرفهایهاش بهخاطر رفتوبرگشت دائم نیروها، فضا و ارتباط با مشتریان هم مختل شده بود. هر ده روز یک نفر جدید میآمد و من کارمند قدیمی را دیگر داخل سالن نمیدیدم. حقوقها بهموقع پرداخت نمیشد و اغلب به صورت جزیی و ناهمسان تقسیم میشد، طوری که نمیدانستم دقیقا چه مقدار و چه زمانی واریز میشود. این وضعیت باعث میشد انگیزه و تمرکز از دست برود و در نهایت سردرگمی دربارهی وضع کاری پیدا کنم.
من در واحد آی تی مشغول بکار بودم که خدا رو شکر بهترین تصمیم رو گرفتم و دراومدم. محیط در ظاهر بسیار شیک و تمیز و مرتبه و بخاطر آزادی پوشش خانم ها در ظاهر شبیه شرکت های خارجیه ولی در باطن محیط بسیار سمی و استرس آوریه. حتی وقتی کار درستی هم طبق okr انجام میدی، بازم فیدبک منفی ممکنه بگیری و کلا همیشه بازخواست میشی. حجم کار بسیار بالاست و اصلا تایم زندگی و کار معنی خاصی ندارد. بدتر از همه اینکه اصلا کارهات دیده نمیشه و هیچ پیشرفت و ارتقایی وجود ندارد. وعده و وعید اولش که میخوام جذبت کنند میدن ولی در عمل هیچ کدوم را عملی نمیکنن. مدیریت CTO نه تنها که مدیریت بلد نیست، بلکه مهارت های نرم و سختش هم بسیار ضعیفه و همیشه فقط از خودش تعریف میکنه و وقتی از مشکلاتی که در کار دارید صحبت کنید، اصلا براش راهکاری ندارد. فضای بین تیمی هم رقابتیه تا رفاقتی... بدترین استرس هم عدم امنیت شغلیه که قراردادها سه ماهه است و هیچ تضمینی برای ادامه همکاری وجود ندارد!! امیدوارم ثبت تجربه ام راهگشا باشه.
برای شش سال در این شرکت کار کردم و به شدت احساس میکنم که سودجویی و سوءاستفاده از موقعیت وجود دارد، روابط نامناسب رایج است و تعادل زندگی و کار بههم خورده است. مدیرعامل را بیسواد میدانم و باور دارم که گاه از جان انسانها هم به سود خود استفاده میشود. پیشنهاد میکنم که اگر به آیندهتان فکر میکنید، اینجا گزینه مناسبی نیست. به طور کلی برای کسانی که به دنبال کار جمعی و صحبتهای بیهدف هستند، شاید فضا مناسب باشد؛ اما برای رشد و امنیت شغلی منصفانه نیست.
در اواسط فروردین ۱۴۰۴ جهت مصاحبه رفتم ،رفتار مصاحبه کننده اقای نظری بسیار زننده و کلمات نامحترمانه وبا عدم دستور زبان مناسب بود و پوزخند های ایشان باعث عدم تمرکز و جواب سوالاتو دیگه ندادم و با ناراحتی ترک کردم
به نام تجربهای که از کارم در نویان نگین پارسیان دارم، میخواهم بگویم که در این سالها فهمیدم وقتی با آرامش و پشتکار با مشکلات روبهرو میشویم، راه حلها روشنتر میشوند. در ابتدا تصور میکردم نظرات منفی درباره فضای کار وجود دارد، اما در ادامه امسال به وضوح دیدم که این سوءتفاهمها عمدتا ناآگاهی بودهاند و همگان با صبر و تلاش مشترک توانستند مشکلات را برطرف کنند.
بار اول که برای عنوان شغلی کارشناس مستندسازی رفته بودم مصاحبه ی بدی نبود ولی رد شدم بعد چند روز زنگ زدن که اگه میخوای بیا برای عنوان شغلی کنترل کیفی مصاحبه منم قبول کردم، یه خانم و یه آقا بودن که آقاهه واقعا رفتار زننده ای داشت، نگاه به شدت از بالا به پایینی داشت و گه گاه هم پوزخند میزد البته خانومه هم همینطور بود ولی چون کمتر سوال میپرسید زیاد رفتارش به چشم نمیومد، در نهایت هم رد شدم، اینم بگم که من رزومه ی خوبی داشتم، تو ایمیل ریجیکتی ام نوشته فرد دیگری که امتیاز بالاتر گرفته بود جذب شد اما من دیدم که دوباره تمام عنوان شغلی ها رو از نو آگهی کردند، معلوم بود که کسی را جذب نکرده بودند، کلا این شرکت دائم آلاگهیه معلوم نیست جریانشون چیه و به دنبال چی هستند
سلام مصاحبه در شرکت سیناژن 3مرحله دارد مرحله اول مصاحبه با مدیرو کارشناس عالی رتبه شغل مربوط مرحله دوم تیم ۴نفر منابع انسانی متشکل از مدیر منابع انسانی و ۳کارشناس مرحله سوم مصاحبه اسکالپ بحث حقوق و دستمزد . اگر به دنبال جایگاه اجتماعی فوقولعاد . آدم های به روابط عمومی بسیار بالا که اکثرا هم دکتر هستن این شرکت بهتون پیشنهاد میکنم . کسانی که در شرکت های صنعتی بزرگ کار کرد باشنه متوجه پیام من میشن.
کار زیاد و طاقت فرسا،بازخواست روزانه و حتی ساعتی،بی عدالتی ،مدیر خشک و بدقلق،حقوق پایین،استرس بالا،به شدت بی چشم و رو هستند و کلا هر کسی که اونجا مشغول هست ،به زندگی شخصیش آسیبی وارد شده
به آنها پیوستن به این مجموعه را با تعهد و امیدی آغاز کردم و پس از گذراندن دوره آزمایشی یک ماهه، با وجود قرارداد و حقوق مشخص، به کار رسمی مشغول شدم. حقوقی که میگرفتم نسبتا مناسب بود و از آنچه پیشتر دریافت میکردم، بهتر بود. در جستوجوهای اینترنتی درباره سهدا با دیدگاههای گوناگونی روبهرو شدم، اما حضور من در شرکت رفتار و اخلاقی نامطلوبی را از همکاران گزارش نکرد. افراد مجموعه دوستانه و خونگرم هستند و محیط کار را دلچسب میسازند، به نحوی که گاهی میان ظواهر و باورهای اولیه سردرگمی ایجاد میشود.
من اولین تجربه کاریم را در شرکت ماندگار درمان ایرانیان (سهدا) به خاطر میآورم که در آن تفاوت زیادی میان مدیران و کارمندان احساس نمیشد. به نظر میرسید روند نظرخواهی به خوبی اجرا میشود و همگان با هدفی مشخص و برنامهریزیشده به سمت آن حرکت میکردند. انگار همه چیز از قبل پیشبینی شده بود.
با وجود تلاشهای اختصاصی که انجام میدادم، فضای کار در این مجموعه بیشتر بر پایه روابط شخصی و کار غیرسیستمی است تا شایستهسالاری. برداشت من این بود که میزان تلاش و عملکرد افراد تأثیر مستقیم و قابلتوجهی در پیشرفت شغلی یا دریافت مزایا ندارد و در بسیاری مواقع روابط غیرکاری نقش پررنگتری ایفا میکند. در مدت همکاری، امکان ابراز نظر، نقد یا دفاع از خود برای من و برخی همکاران محدود بود و بازخوردها غالبا بهصورت یکطرفه منتقل میشد. آموزش سازمانی مشخص یا مسیر رشد روشن برای نیروها وجود نداشت که این موضوع به فرسودگی شغلی دامن میزد. فشار کاری و جبران خدمات بر این باورم تناسب بین حجم مسئولیتها و حقوق و مزایا بهطور مناسبی برقرار نبود. فشار کاری بالا بود، اما ارزیابی عملکرد به چشم دیده نمیشد و شفافیت لازم را نداشت. پاداشها و مزایا هم بهنظر میرسید سلیقهای تخصیص مییافت و معیار مشخصی برای این تخصیص اعلام نمیشد. ساختار سازمانی و منابع انسانی هر واحد تا حدی بهصورت مستقل عمل میکرد و هماندیشی بین واحدها چندان رواج نداشت. در تعامل با واحد منابع انسانی، تجربهای از پاسخگویی مؤثر، پیگیری مناسب یا حمایت سازمانی کافی نداشتم و فرآیندهای مربوط به پرسنل بهطور شفاف و قابلپیشبینی نبود. قراردادها کوتاهمدت بودند و تمدید آنها بهصورت دورهای انجام میشد، اما احساس امنیت شغلی و اطلاعرسانی روشن درباره ادامه همکاری برای من وجود نداشت. فرآیندهای مالی و رفاهی از نظر امکانات رفاهی، سطح خدمات در حداقلها بود. برخی فرایندهای مالی و اداری زمانبر و پیچیده بودند و مسئولیتهایی که معمولا به واحدهای پشتیبان سپرده میشود، در عمل به کارکنان محول میشد و این موضوع فشار مضاعفی ایجاد میکرد. فضای کلی کار در کنار همه این موارد، حضور افراد حرفهای و خوشبرخورد هم مشهود بود، اما بهنظر میرسید نرخ خروج نیروها بالا است و ثبات سازمانی کافی وجود ندارد. از منظر روانی، محیط کار برای من خستهکننده بود و ادامه همکاری را به صلاح نمیدانم. جمعبندی این تجربه، برداشت شخصی من از همکاری با این مجموعه است و ممکن است دیدگاههای دیگری هم وجود داشته باشد. اما بر اساس آنچه تجربه کردم، برای کسانی که به دنبال ساختار شفاف، امنیت شغلی، رشد حرفهای و محیط حمایتی هستند، این شرکت گزینه مناسبی بهنظر نمیرسد.
امروز برای مصاحبه به شعبه فیلینگ فرمولاسیون رفتم. مدیر آن بخش، مردی با قد کوتاه و رفتاری ناگوار داشت و با یک خانم همکار همراه بود. قبل از ورود من، آن دو با هم درگیر بودند و به نظر میرسید رابطهای بینشان باشد. با اخم و عصبانیت مرا مطلع میکردند انگار من به زور آنجا آمدهام و مصاحبهای که ترتیب داده شده بود، بدون در نظر گرفتن حال من بود. احساس کردم شرکت رفتاری شبیه بردهداری مدرن دارد و از این منظر نگرانی داشتم. به دوستانی که سالها در این شرکت کار کردهاند هم گفتم که فضای آنجا به نظر زندان مدرن میماند و ارزش زمان و احترام طرف مقابل را کمتر میبیند.
من برای مصاحبه دعوت شدم و در بدو ورود رفتاری نسبتا محترمانه از تیم شرکت دیدم، اما حدود بیست دقیقه معطل شدم تا نامنشان بدهند و برای حضور در جلسه فراخوانی شدم. مصاحبهکنندهای که بهطور اجرایی مدیر بخش مرتبط با کار من معرفی شد، رفتاری بیادبانه و سطحی از خود نشان داد؛ نگاه از بالا به پایین، پوزخندهای بیجا و سعی در القای فشار روانی برای بیتمرکز کردن من بود. سوالات بیشتر شبیه به سوالات کتابهای درسی استخدامی بود تا پرسشهای تخصصی مربوط به کار؛ گویی دنبال پاسخهایی از کتاب مورتیمر بودند تا مسائل فنیتر. درباره PH پرسشهایی مطرح شد و جملهای درباره مفهوم آن خواسته شد که به نظر نمیرسید مربوط به مقام شغلی من باشد. به نظر نمیرسید سوالات مصاحبه با هدف ارزیابی تخصصی طراحی شده باشند. بهطور کلی رفتار مصاحبهکننده تا حدی نامناسب بود و با ظاهر نسبتا خوب فریبندهای که داشت، ناهمخوان بود. در مورد تعهدات کارمزدی پنجساله صحبت شد که اختیار تحصیل و خروج از کار را محدود میکند و شامل تعطیلات کارگاهی هم میشود؛ به نظر میرسید هیچ مزیت مشخصی برای استخدام وجود ندارد جز نام برند.
به من گفته شد که تجربهام را با صدای تازه و بیاغراق و همزمان حفظ ماهیت بازنویسی کنم. من برای شرکت سیناژن کار کردم و در مسیر استخدام و کادر منابع انسانی ناامید شدنی ملاقاتها و رفتارهایی را دیدم که هرگز فراموش نمیکنم. در نهایت پس از پنج سال، تصمیم به خروج گرفتم. مصاحبهها خیلی تحقیرآمیز بودن؛ رفتار مصاحبهکنندهها بیادبانه بود و از بالا به پایین با من صحبت میکردند و من از همانجا فهمیدم نمیتوانم تحمل کنم. تعهد محضری و چکهای سنگین برای قرارداد امضا شد و با وجود این فشارها، من تحمل کردم. حقوق طبق توافق کاهش یافت و گفتند پس از سه ماه به رقم وعده دادهشده میرسم اما این اتفاق نیفتاد. در داخل مجموعه مرتب مصاحبههای مجدد انجام میشد و گویی شرکت مزایای ویژهای دارد. از شرکت قبلی به امید محیطی بهتر آمده بودم و حالا باید تا سه ماه آینده منتظر بمانم و دوباره زیر حرفهایشان میزدم. جشنهای ظاهری از تحقیر شدیدتر بود و مدیران و دکترا در این جشنها شرکت میکردند. مدیران جوانی بودند که با عنوان دکتری عقدههایی داشتند و رفتارهای بالا به پایین مدیرعامل هم همینطور بود. اضافهکاری اجباری وجود داشت. جلسه با مدیرعامل به این شکل بود که گفتند پول دادهام و زمان شما را خریدهام و هر کس نمیخواهد بماند باید برود و افراد فارغالتحصیل دانشگاههای دولتی برای ورود به اینجا لحظهشماری میکردند. بارها تمایل به استعفا داشتم اما تهدیدهای مربوط به قرارداد و چکها ادامه داشت. هر روز با استرس شدید روبهرو بودم و هیچ مرخصیای نمیرفتم، چون سالهای پر استرسی بود که بدون تعطیلی کار میکردم. رفتارهای مصنوعی و جشنهای نمایشی و فضای بردگی و بیاحترامی همواره حضور داشت. اکثر همکاران نیز پس از پنج سال خارج میشدند تا رزومهشان را درست کنند. مدیرعامل خشن بود و مدیران هم همان حال و هوا را داشتند؛ حس بردگی بهطور مداوم وجود داشت. در یکی از گروهها گفته بودند مصرف دستمالتوالت پایین بیاید. هنوز هم برخی رفتارهای تحقیرآمیز آنها را به خاطر میآورم. بعدها همکاران گفتند که به زور واکسن اسپایکوژن را زده بودند و گفته بودند اگر نزنی اخراج میشوی. اگر زندگیتان را به همین سبک نمیخواهید، دور و بر سیناژن نگردید تا بفهمند که انسان هم استخدام میشود و قرار نیست همسو با آنها شوید. در هر هفته یکشنبهها در راه دادگاه برای اجرای چکها بودند و به هر بهانهای به دنبال حل هر مشکلی بودند. هر دستگاهی که مشکل داشت، از طریق کمیته انضباطی و اجرای چک به آن وصل میشد. ما هر لحظه استرس داشتیم و فکر میکردیم مبادا مسئلهای به گردن ما بیفتد. همه افسرده و نگران بودیم. موقع ناهار هم بیتاب بودیم و آرزو داشتیم سریع برگردیم تا داستانی ایجاد نشود. فضای داخل شرکت خیلی نزدیک به پادگان بود. برای من واقعا تجربهای تلخ از نظر رفتاری و انسانی بود. یک کتابی هم از زندگی مدیرعامل وجود داشت که بخشهایی از زد و بندهایش را توجیه میکرد و ادعا میکرد که یک دختر با تلاش فردی به اینجا رسیده، در حالی که بسیاری خبر داشتند از اخلاق و رفتار و زد و بندهای او در کارخانه. همسرش هم به نحوی مشابه بود و رفتارهای غیراخلاقی مختلفی وجود داشت. در نهایت فهمیدم فساد در سطحی وسیع وجود دارد.
کار را در کارخانهای در قزوین تجربه کردم که از نظر مدیریتی خیلی ضعف داشت. فقط پرسههای روزمره را پر میکردند و واقعا نمیفهمیدند چه کار میکنند. تیمی از افراد بهظاهر همسو اما زیرآبزن بودند و اطراف مدیریت هم دوستان و آشنایان زیادی حضور داشتند که تنها از ورود به سیستم و گفتن بله و قربانگو مطمئن شدند. اکثر کارکنان هم محلی و آشنای خود مدیریت کارخانه بودند. حقوقها به تاخیر افتاد و امنیت شغلی وجود نداشت؛ قراردادها معمولا یک ماهه بود. بهطور کلی محیطی ناسالم بود و کیفیت محصولات هم بهطور قابل توجهی پایین بود.
صبح روز بعد از شروع دوره کاری جدید، ناگفتههای روزهای ابتدایی برایم همچنان تلنگر میزند؛ اما هرگز قصد ندارم با منفیگرایی پیش بروم. در طول حدود چهارفاصل اخیر من، تجربهای داشت که به شدت روی روحیهام اثر گذاشت و حالا آن را به زبان ساده و روشن بیان میکنم تا هم خودم از آن درس بگیرم و هم شاید برای others مفید باشد. در یک بازه تقریبی چهل روزه، شدت فشار و استرس در محیط کار به حدی بود که به ندرت در سالهای گذشته تجربه کردم. هر روز با نگرانی از پیامدها و برخوردهای محتمل به محل کار میرفتم و این نگرانیها، گاهی به تحلیلهای غیرواقعی یا بحثهای بیاطمینان منجر میشد. حتی پس از گذشت سه ماه از خروج، گشودگی به سمت راستی و آرامش در محلهای مثل سعادتآباد همچنان برایم تداعی میشد و با وجود آن مدت طولانی که از تجربهها گذشت، گاهی یادآور فشارهای آن زمان میشدم. با این حال، تلاش میکنم از این تجربه، به عنوان پلی برای بهبود سرعت و کیفیت کار و کاهش تنشهای آینده استفاده کنم.
من به عنوان مدرپ لاین گوارش اونجا بودم اقای ملکی و خانم علیزاده بسیار افراد غیر حرفه ای و از زیر کار درو بسیار بدجنس حس تیم وورک بسیار ضعیف و از تیم لیدرهایی که از ک و ن ادمین هاشون میخورن همشون ۱۰ سال اونجان شده اژانس هواپیمایی پزشکارو اینور اونور میبرن بعد میگن مارکتینگمون خیلی قویه فقط دارن دور خودشون میچرخن تا برنامه ای بشه با پزشکا برن سفر .بسیار شخصبت لولول باید از نزدیک باهاشون باشید تا بفهمین چی میگم جو بسیار کثیف و چرت و پرت فقط لاین خود ایمنی و پوکی استخوانش به این صورته بقیه تیم ها عالی و حرفه ای اصلا برای تیم خکد ایمنی اپلای نکنید
کار در بخش فنی مهندسی این شرکت تجربهای بود که با وجود جنبههای منفیاش، برای من درسهای زیادی داشت. مدیر واحد از نظر رفتار حرفهای مطلوب نبود و برخوردها به صورت ارباب رعیتی و چاپلوسیمحور بود؛ به گونهای که انتقادات یا گزارش مشکلات به بالادستیها چندان پذیرفته نمیشد. فضای کار سمی و پر از استرس بود و احساس میکردم فرصت رشد برای افراد با تجربه و شخصیت مستقل کم است. هرچند فشارها بالا بود، از تجربه خارج شدن از آنجا و نگاه به آینده احساس آرامش میکردم و تلاش میکنم از این تجربه برای پیشبرد مسیر شغلیم بهره بگیرم، چون در کنار سختیها، نکات مثبتی از همکاری با تیمهای فنی به دست آمد که میتواند در تصمیمهای آینده مؤثر باشد.
بعد از دوره آزمایشی با رضایت به تیم ملحق شدم و از آن زمان تا حالا با گروه همراه هستم. در شرکتهای تازه تأسیس و استارتاپها معمولا چالشهای زیادی وجود دارد که برای من حرفهای، کار گروهی ضروری است و باید خودمان را جدا از تیم ندانیم. امیدوارم با همراهی این گروه به پیشرفت ادامه بدهم.
در آغاز مسیر حرفهایام با شرکت ماندگار درمان ایرانیان (سهدا) تجربهای ارزشمند را رقم زدم. من در خرداد سال گذشته رزومه فرستادم و برای کارمند اداری دفتر مدیرعامل دعوت شدم؛ حدود یک سال در آنجا حضور داشتم و همه چیز به لحاظ کار، بهجزئیات کوچک هم عالی بود. ساعات کاری انعطافپذیر بود و با وجود تأخیرهای معمول، پرداخت منظم تا پنجم هر ماه انجام میشد. از این فرصت، نکات زیادی یاد گرفتم و تجربههای گرانبهایی به دست آوردم. با وجود اینکه موقعیت شغلی بهتری با حقوق بالاتر و نزدیکی به خانه پیدا کردم، تصمیم به قطع همکاری گرفتم. سهدا برای من درسهای مهمی دربارهی تلاش دائمی برای پیشرفت ارائه داد و انگیزهای شد برای گامهای بعدی در مسیر حرفهای.
من به خاطر بیثباتی مدیریتی اینجا کار نکردم و احساس میکنم حرفهایهاش بهخاطر رفتوبرگشت دائم نیروها، فضا و ارتباط با مشتریان هم مختل شده بود. هر ده روز یک نفر جدید میآمد و من کارمند قدیمی را دیگر داخل سالن نمیدیدم. حقوقها بهموقع پرداخت نمیشد و اغلب به صورت جزیی و ناهمسان تقسیم میشد، طوری که نمیدانستم دقیقا چه مقدار و چه زمانی واریز میشود. این وضعیت باعث میشد انگیزه و تمرکز از دست برود و در نهایت سردرگمی دربارهی وضع کاری پیدا کنم.
من در واحد آی تی مشغول بکار بودم که خدا رو شکر بهترین تصمیم رو گرفتم و دراومدم. محیط در ظاهر بسیار شیک و تمیز و مرتبه و بخاطر آزادی پوشش خانم ها در ظاهر شبیه شرکت های خارجیه ولی در باطن محیط بسیار سمی و استرس آوریه. حتی وقتی کار درستی هم طبق okr انجام میدی، بازم فیدبک منفی ممکنه بگیری و کلا همیشه بازخواست میشی. حجم کار بسیار بالاست و اصلا تایم زندگی و کار معنی خاصی ندارد. بدتر از همه اینکه اصلا کارهات دیده نمیشه و هیچ پیشرفت و ارتقایی وجود ندارد. وعده و وعید اولش که میخوام جذبت کنند میدن ولی در عمل هیچ کدوم را عملی نمیکنن. مدیریت CTO نه تنها که مدیریت بلد نیست، بلکه مهارت های نرم و سختش هم بسیار ضعیفه و همیشه فقط از خودش تعریف میکنه و وقتی از مشکلاتی که در کار دارید صحبت کنید، اصلا براش راهکاری ندارد. فضای بین تیمی هم رقابتیه تا رفاقتی... بدترین استرس هم عدم امنیت شغلیه که قراردادها سه ماهه است و هیچ تضمینی برای ادامه همکاری وجود ندارد!! امیدوارم ثبت تجربه ام راهگشا باشه.
برای شش سال در این شرکت کار کردم و به شدت احساس میکنم که سودجویی و سوءاستفاده از موقعیت وجود دارد، روابط نامناسب رایج است و تعادل زندگی و کار بههم خورده است. مدیرعامل را بیسواد میدانم و باور دارم که گاه از جان انسانها هم به سود خود استفاده میشود. پیشنهاد میکنم که اگر به آیندهتان فکر میکنید، اینجا گزینه مناسبی نیست. به طور کلی برای کسانی که به دنبال کار جمعی و صحبتهای بیهدف هستند، شاید فضا مناسب باشد؛ اما برای رشد و امنیت شغلی منصفانه نیست.
در اواسط فروردین ۱۴۰۴ جهت مصاحبه رفتم ،رفتار مصاحبه کننده اقای نظری بسیار زننده و کلمات نامحترمانه وبا عدم دستور زبان مناسب بود و پوزخند های ایشان باعث عدم تمرکز و جواب سوالاتو دیگه ندادم و با ناراحتی ترک کردم
به نام تجربهای که از کارم در نویان نگین پارسیان دارم، میخواهم بگویم که در این سالها فهمیدم وقتی با آرامش و پشتکار با مشکلات روبهرو میشویم، راه حلها روشنتر میشوند. در ابتدا تصور میکردم نظرات منفی درباره فضای کار وجود دارد، اما در ادامه امسال به وضوح دیدم که این سوءتفاهمها عمدتا ناآگاهی بودهاند و همگان با صبر و تلاش مشترک توانستند مشکلات را برطرف کنند.
بار اول که برای عنوان شغلی کارشناس مستندسازی رفته بودم مصاحبه ی بدی نبود ولی رد شدم بعد چند روز زنگ زدن که اگه میخوای بیا برای عنوان شغلی کنترل کیفی مصاحبه منم قبول کردم، یه خانم و یه آقا بودن که آقاهه واقعا رفتار زننده ای داشت، نگاه به شدت از بالا به پایینی داشت و گه گاه هم پوزخند میزد البته خانومه هم همینطور بود ولی چون کمتر سوال میپرسید زیاد رفتارش به چشم نمیومد، در نهایت هم رد شدم، اینم بگم که من رزومه ی خوبی داشتم، تو ایمیل ریجیکتی ام نوشته فرد دیگری که امتیاز بالاتر گرفته بود جذب شد اما من دیدم که دوباره تمام عنوان شغلی ها رو از نو آگهی کردند، معلوم بود که کسی را جذب نکرده بودند، کلا این شرکت دائم آلاگهیه معلوم نیست جریانشون چیه و به دنبال چی هستند
سلام مصاحبه در شرکت سیناژن 3مرحله دارد مرحله اول مصاحبه با مدیرو کارشناس عالی رتبه شغل مربوط مرحله دوم تیم ۴نفر منابع انسانی متشکل از مدیر منابع انسانی و ۳کارشناس مرحله سوم مصاحبه اسکالپ بحث حقوق و دستمزد . اگر به دنبال جایگاه اجتماعی فوقولعاد . آدم های به روابط عمومی بسیار بالا که اکثرا هم دکتر هستن این شرکت بهتون پیشنهاد میکنم . کسانی که در شرکت های صنعتی بزرگ کار کرد باشنه متوجه پیام من میشن.
کار زیاد و طاقت فرسا،بازخواست روزانه و حتی ساعتی،بی عدالتی ،مدیر خشک و بدقلق،حقوق پایین،استرس بالا،به شدت بی چشم و رو هستند و کلا هر کسی که اونجا مشغول هست ،به زندگی شخصیش آسیبی وارد شده
به آنها پیوستن به این مجموعه را با تعهد و امیدی آغاز کردم و پس از گذراندن دوره آزمایشی یک ماهه، با وجود قرارداد و حقوق مشخص، به کار رسمی مشغول شدم. حقوقی که میگرفتم نسبتا مناسب بود و از آنچه پیشتر دریافت میکردم، بهتر بود. در جستوجوهای اینترنتی درباره سهدا با دیدگاههای گوناگونی روبهرو شدم، اما حضور من در شرکت رفتار و اخلاقی نامطلوبی را از همکاران گزارش نکرد. افراد مجموعه دوستانه و خونگرم هستند و محیط کار را دلچسب میسازند، به نحوی که گاهی میان ظواهر و باورهای اولیه سردرگمی ایجاد میشود.
من اولین تجربه کاریم را در شرکت ماندگار درمان ایرانیان (سهدا) به خاطر میآورم که در آن تفاوت زیادی میان مدیران و کارمندان احساس نمیشد. به نظر میرسید روند نظرخواهی به خوبی اجرا میشود و همگان با هدفی مشخص و برنامهریزیشده به سمت آن حرکت میکردند. انگار همه چیز از قبل پیشبینی شده بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.