تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت بنیان پوشش کاسپین را در تجربهای از کاربری ثبت میکنم که میگوید مدیر مالی شرکت بیکفایت و ناسازگار است و بار منفی شخصیتش را بر کارکنان، از جمله من، میکشد. او در تمامی جنبههای اداره شرکت دخالت میکند و به همکاران و نیروهای تحتتأثیرش ضربه میزند. تخصصی جز زیرآب زدن ندارد و مدام مشغول پایش رفتارهای سایر بخشها است. اگر به دنبال آرامش و امنیت شغلی هستید، توصیه میکنم به این شرکت فکر هم نکنید. از نظر مالی هم چند سال است که زیانده و بدهکار بانکی است و با وعدههای رشد و حقوق بالاتر در آینده، افراد را به دام میاندازد.
با وجود تلاشهای اختصاصی که انجام میدادم، فضای کار در این مجموعه بیشتر بر پایه روابط شخصی و کار غیرسیستمی است تا شایستهسالاری. برداشت من این بود که میزان تلاش و عملکرد افراد تأثیر مستقیم و قابلتوجهی در پیشرفت شغلی یا دریافت مزایا ندارد و در بسیاری مواقع روابط غیرکاری نقش پررنگتری ایفا میکند. در مدت همکاری، امکان ابراز نظر، نقد یا دفاع از خود برای من و برخی همکاران محدود بود و بازخوردها غالبا بهصورت یکطرفه منتقل میشد. آموزش سازمانی مشخص یا مسیر رشد روشن برای نیروها وجود نداشت که این موضوع به فرسودگی شغلی دامن میزد. فشار کاری و جبران خدمات بر این باورم تناسب بین حجم مسئولیتها و حقوق و مزایا بهطور مناسبی برقرار نبود. فشار کاری بالا بود، اما ارزیابی عملکرد به چشم دیده نمیشد و شفافیت لازم را نداشت. پاداشها و مزایا هم بهنظر میرسید سلیقهای تخصیص مییافت و معیار مشخصی برای این تخصیص اعلام نمیشد. ساختار سازمانی و منابع انسانی هر واحد تا حدی بهصورت مستقل عمل میکرد و هماندیشی بین واحدها چندان رواج نداشت. در تعامل با واحد منابع انسانی، تجربهای از پاسخگویی مؤثر، پیگیری مناسب یا حمایت سازمانی کافی نداشتم و فرآیندهای مربوط به پرسنل بهطور شفاف و قابلپیشبینی نبود. قراردادها کوتاهمدت بودند و تمدید آنها بهصورت دورهای انجام میشد، اما احساس امنیت شغلی و اطلاعرسانی روشن درباره ادامه همکاری برای من وجود نداشت. فرآیندهای مالی و رفاهی از نظر امکانات رفاهی، سطح خدمات در حداقلها بود. برخی فرایندهای مالی و اداری زمانبر و پیچیده بودند و مسئولیتهایی که معمولا به واحدهای پشتیبان سپرده میشود، در عمل به کارکنان محول میشد و این موضوع فشار مضاعفی ایجاد میکرد. فضای کلی کار در کنار همه این موارد، حضور افراد حرفهای و خوشبرخورد هم مشهود بود، اما بهنظر میرسید نرخ خروج نیروها بالا است و ثبات سازمانی کافی وجود ندارد. از منظر روانی، محیط کار برای من خستهکننده بود و ادامه همکاری را به صلاح نمیدانم. جمعبندی این تجربه، برداشت شخصی من از همکاری با این مجموعه است و ممکن است دیدگاههای دیگری هم وجود داشته باشد. اما بر اساس آنچه تجربه کردم، برای کسانی که به دنبال ساختار شفاف، امنیت شغلی، رشد حرفهای و محیط حمایتی هستند، این شرکت گزینه مناسبی بهنظر نمیرسد.
طی دو سال و پنج بار مصاحبه دعوت شدم و اون وسطها رزومه م گم شده بود و بعدا پیدا شده بود ظاهرا. و در نهایت استخدام شدم و در نهایت به هر زجری بعد 5 سال ، اومدم بیرون و خلاص. مصاحبه ها به شدت تحقیر امیز بود و مصاحبه کننده با لحن بی ادبانه و طلبکار و از بالا به پایین حرف می زد و از همونجا باید متوجه می شدم و تحمل نمی کردم. در نهایت یه چک سنگین و تعهد محضری در حد استثمارگری و یک طرفه نوشتند با کلی تهدید ، که چون مراحل مصاحبه را رفته بودم بازم تحمل کردم. حقوق توافقی را کاهش دادند و گفتند بعد از سه ماه به اون عدد می رسونیم که این اتفاق نیفتاد . داخلشم مدام در حال مصاحبه مجدد بودند که انگار چه شرکت خاص با مزایای ویژه ای هست !! تصور کنین از شرکت قبلی به امید جای بهتر اومدی بیرون و همه مراحل را تحمل کردی و الان به امید سه ماه بعدی می مونی و بازهم زیر حرفشون زدن و تکذیب کردن. جشنهای تحقیر امیز که توش فقط مدیران و دکترا را تحویل می گرفتند . مدیران همه کم سن و سال و عقده عنوان دکتری و ادامه رفتارهای بالا به پایین مثل مدیر عاملشون را داشتند. اضافه کار اجباری . جلسه مدیر عامل با ما دقیقا اینطور شروع شد : که پول دادم و زمان شما رو خریدم هرکی نمی خواد بره بیرون و کلی فارغ التحصیلای دانشگاه های دولتی التماس ورود به ایتجا را دارند. بارها خواستم استعفا بدم و تهدید قرارداد محضری و چک تضمینی را کردند. هر روز حال بد و استرس شدید داشتم که کی این 5 سال سگی تموم شه و برم بیرون و بدترین سالهای کارم اونجا بود بدون مرخصی . همه با خنده ها ی مصنوعی و جشنهای نمایشی و عملا بردگی و بی احترامی و بی سوادی محض کنار می اومدن به امید اینکه شاید روزی تو تیم های داخلی وابسته به مدیر عامل جا باز کنن و شرایط کارشون بهتر شه. اکثرا سر 5 سال میان بیرون تا فقط رزومه درست کنن. مدیرعامل بسیار خشن و مدیرانش هم عین خودش بودن. حس بردگی موج می زد. یه دوره تو گروه گفته بودن : دستمال توالت کم مصرف کنین!!! هنوزم رفتارهای تحقیرامیزشون بعد هفت سال عینا یادمه . بعدها همکارا گفتن به زور به همه واکسن اسپایکوژن خودشون را زده بودن و گفته بودن اگه نزنین اخراج میشین ! اگر اینقدر بدبخت نشدین که زیر بار هر ظلمی برین اصلا دور و بر سیناژن نگردین تا بفهمن که انسان استخدام می کنند و قرار نیست شبیه خودشون بشیم .... مدیر منابع انسانی هر هفته یکشنبه ها تو راه دادگاه برای به اجرا گذاشتن چکها بود به هر بهانه ای . هر دستگاه مشکل پیدا می کرد سریع به یکی وصل می کردند و کمیته انضباطی و به اجرا گذاشتن چک . هر لحظه استرس داشتیم مشکلی را گردن ما نندازن. همه افسرده طور بودن و نگران . موقع ناهارم فکر می کردیم الان سریع برگردیم تا برامون داستان نشه و رسما پادگان بود ....سگ دونی اصطلاح بهتریه.... اه حالم بد شد بازم همه یادم اومد..... یه کتاب چرت پر از دروغ مدیرعامل از زندگیش نوشته که قسمتای زد و بندش را فاکتور گرفته و طوری ادعا کرده یه دختر معصوم با تلاش فردی به اینجا رسیده در حالیکه همه از اخلاق و رفتار و زد و بنداش با مدیر شرکت سرم سازی خبر داشتن و خبراش تو کارخونه پر بود .... شوهرشم که عین خودش یه اقای زن باز که دخترا رو تو ویلای کردانش می برد و به بهانه کار و ... عشق و حال می کرد باهاشون و زیر اب زنش رو پیششون می زد و خبر طلاقشون و جداییشونو همه می دونستن و اونم نمایشی حفظ ظاهر می کردم....فساد به معنای کامل .....
کار را در کارخانهای در قزوین تجربه کردم که از نظر مدیریتی خیلی ضعف داشت. فقط پرسههای روزمره را پر میکردند و واقعا نمیفهمیدند چه کار میکنند. تیمی از افراد بهظاهر همسو اما زیرآبزن بودند و اطراف مدیریت هم دوستان و آشنایان زیادی حضور داشتند که تنها از ورود به سیستم و گفتن بله و قربانگو مطمئن شدند. اکثر کارکنان هم محلی و آشنای خود مدیریت کارخانه بودند. حقوقها به تاخیر افتاد و امنیت شغلی وجود نداشت؛ قراردادها معمولا یک ماهه بود. بهطور کلی محیطی ناسالم بود و کیفیت محصولات هم بهطور قابل توجهی پایین بود.
صبح روز بعد از شروع دوره کاری جدید، ناگفتههای روزهای ابتدایی برایم همچنان تلنگر میزند؛ اما هرگز قصد ندارم با منفیگرایی پیش بروم. در طول حدود چهارفاصل اخیر من، تجربهای داشت که به شدت روی روحیهام اثر گذاشت و حالا آن را به زبان ساده و روشن بیان میکنم تا هم خودم از آن درس بگیرم و هم شاید برای others مفید باشد. در یک بازه تقریبی چهل روزه، شدت فشار و استرس در محیط کار به حدی بود که به ندرت در سالهای گذشته تجربه کردم. هر روز با نگرانی از پیامدها و برخوردهای محتمل به محل کار میرفتم و این نگرانیها، گاهی به تحلیلهای غیرواقعی یا بحثهای بیاطمینان منجر میشد. حتی پس از گذشت سه ماه از خروج، گشودگی به سمت راستی و آرامش در محلهای مثل سعادتآباد همچنان برایم تداعی میشد و با وجود آن مدت طولانی که از تجربهها گذشت، گاهی یادآور فشارهای آن زمان میشدم. با این حال، تلاش میکنم از این تجربه، به عنوان پلی برای بهبود سرعت و کیفیت کار و کاهش تنشهای آینده استفاده کنم.
من به عنوان مدرپ لاین گوارش اونجا بودم اقای ملکی و خانم علیزاده بسیار افراد غیر حرفه ای و از زیر کار درو بسیار بدجنس حس تیم وورک بسیار ضعیف و از تیم لیدرهایی که از ک و ن ادمین هاشون میخورن همشون ۱۰ سال اونجان شده اژانس هواپیمایی پزشکارو اینور اونور میبرن بعد میگن مارکتینگمون خیلی قویه فقط دارن دور خودشون میچرخن تا برنامه ای بشه با پزشکا برن سفر .بسیار شخصبت لولول باید از نزدیک باهاشون باشید تا بفهمین چی میگم جو بسیار کثیف و چرت و پرت فقط لاین خود ایمنی و پوکی استخوانش به این صورته بقیه تیم ها عالی و حرفه ای اصلا برای تیم خکد ایمنی اپلای نکنید
کار در بخش فنی مهندسی این شرکت تجربهای بود که با وجود جنبههای منفیاش، برای من درسهای زیادی داشت. مدیر واحد از نظر رفتار حرفهای مطلوب نبود و برخوردها به صورت ارباب رعیتی و چاپلوسیمحور بود؛ به گونهای که انتقادات یا گزارش مشکلات به بالادستیها چندان پذیرفته نمیشد. فضای کار سمی و پر از استرس بود و احساس میکردم فرصت رشد برای افراد با تجربه و شخصیت مستقل کم است. هرچند فشارها بالا بود، از تجربه خارج شدن از آنجا و نگاه به آینده احساس آرامش میکردم و تلاش میکنم از این تجربه برای پیشبرد مسیر شغلیم بهره بگیرم، چون در کنار سختیها، نکات مثبتی از همکاری با تیمهای فنی به دست آمد که میتواند در تصمیمهای آینده مؤثر باشد.
بعد از دوره آزمایشی با رضایت به تیم ملحق شدم و از آن زمان تا حالا با گروه همراه هستم. در شرکتهای تازه تأسیس و استارتاپها معمولا چالشهای زیادی وجود دارد که برای من حرفهای، کار گروهی ضروری است و باید خودمان را جدا از تیم ندانیم. امیدوارم با همراهی این گروه به پیشرفت ادامه بدهم.
در آغاز مسیر حرفهایام با شرکت ماندگار درمان ایرانیان (سهدا) تجربهای ارزشمند را رقم زدم. من در خرداد سال گذشته رزومه فرستادم و برای کارمند اداری دفتر مدیرعامل دعوت شدم؛ حدود یک سال در آنجا حضور داشتم و همه چیز به لحاظ کار، بهجزئیات کوچک هم عالی بود. ساعات کاری انعطافپذیر بود و با وجود تأخیرهای معمول، پرداخت منظم تا پنجم هر ماه انجام میشد. از این فرصت، نکات زیادی یاد گرفتم و تجربههای گرانبهایی به دست آوردم. با وجود اینکه موقعیت شغلی بهتری با حقوق بالاتر و نزدیکی به خانه پیدا کردم، تصمیم به قطع همکاری گرفتم. سهدا برای من درسهای مهمی دربارهی تلاش دائمی برای پیشرفت ارائه داد و انگیزهای شد برای گامهای بعدی در مسیر حرفهای.
من به خاطر بیثباتی مدیریتی اینجا کار نکردم و احساس میکنم حرفهایهاش بهخاطر رفتوبرگشت دائم نیروها، فضا و ارتباط با مشتریان هم مختل شده بود. هر ده روز یک نفر جدید میآمد و من کارمند قدیمی را دیگر داخل سالن نمیدیدم. حقوقها بهموقع پرداخت نمیشد و اغلب به صورت جزیی و ناهمسان تقسیم میشد، طوری که نمیدانستم دقیقا چه مقدار و چه زمانی واریز میشود. این وضعیت باعث میشد انگیزه و تمرکز از دست برود و در نهایت سردرگمی دربارهی وضع کاری پیدا کنم.
من در واحد آی تی مشغول بکار بودم که خدا رو شکر بهترین تصمیم رو گرفتم و دراومدم. محیط در ظاهر بسیار شیک و تمیز و مرتبه و بخاطر آزادی پوشش خانم ها در ظاهر شبیه شرکت های خارجیه ولی در باطن محیط بسیار سمی و استرس آوریه. حتی وقتی کار درستی هم طبق okr انجام میدی، بازم فیدبک منفی ممکنه بگیری و کلا همیشه بازخواست میشی. حجم کار بسیار بالاست و اصلا تایم زندگی و کار معنی خاصی ندارد. بدتر از همه اینکه اصلا کارهات دیده نمیشه و هیچ پیشرفت و ارتقایی وجود ندارد. وعده و وعید اولش که میخوام جذبت کنند میدن ولی در عمل هیچ کدوم را عملی نمیکنن. مدیریت CTO نه تنها که مدیریت بلد نیست، بلکه مهارت های نرم و سختش هم بسیار ضعیفه و همیشه فقط از خودش تعریف میکنه و وقتی از مشکلاتی که در کار دارید صحبت کنید، اصلا براش راهکاری ندارد. فضای بین تیمی هم رقابتیه تا رفاقتی... بدترین استرس هم عدم امنیت شغلیه که قراردادها سه ماهه است و هیچ تضمینی برای ادامه همکاری وجود ندارد!! امیدوارم ثبت تجربه ام راهگشا باشه.
برای شش سال در این شرکت کار کردم و به شدت احساس میکنم که سودجویی و سوءاستفاده از موقعیت وجود دارد، روابط نامناسب رایج است و تعادل زندگی و کار بههم خورده است. مدیرعامل را بیسواد میدانم و باور دارم که گاه از جان انسانها هم به سود خود استفاده میشود. پیشنهاد میکنم که اگر به آیندهتان فکر میکنید، اینجا گزینه مناسبی نیست. به طور کلی برای کسانی که به دنبال کار جمعی و صحبتهای بیهدف هستند، شاید فضا مناسب باشد؛ اما برای رشد و امنیت شغلی منصفانه نیست.
به نام تجربهای که از کارم در نویان نگین پارسیان دارم، میخواهم بگویم که در این سالها فهمیدم وقتی با آرامش و پشتکار با مشکلات روبهرو میشویم، راه حلها روشنتر میشوند. در ابتدا تصور میکردم نظرات منفی درباره فضای کار وجود دارد، اما در ادامه امسال به وضوح دیدم که این سوءتفاهمها عمدتا ناآگاهی بودهاند و همگان با صبر و تلاش مشترک توانستند مشکلات را برطرف کنند.
کار زیاد و طاقت فرسا،بازخواست روزانه و حتی ساعتی،بی عدالتی ،مدیر خشک و بدقلق،حقوق پایین،استرس بالا،به شدت بی چشم و رو هستند و کلا هر کسی که اونجا مشغول هست ،به زندگی شخصیش آسیبی وارد شده
به آنها پیوستن به این مجموعه را با تعهد و امیدی آغاز کردم و پس از گذراندن دوره آزمایشی یک ماهه، با وجود قرارداد و حقوق مشخص، به کار رسمی مشغول شدم. حقوقی که میگرفتم نسبتا مناسب بود و از آنچه پیشتر دریافت میکردم، بهتر بود. در جستوجوهای اینترنتی درباره سهدا با دیدگاههای گوناگونی روبهرو شدم، اما حضور من در شرکت رفتار و اخلاقی نامطلوبی را از همکاران گزارش نکرد. افراد مجموعه دوستانه و خونگرم هستند و محیط کار را دلچسب میسازند، به نحوی که گاهی میان ظواهر و باورهای اولیه سردرگمی ایجاد میشود.
من اولین تجربه کاریم را در شرکت ماندگار درمان ایرانیان (سهدا) به خاطر میآورم که در آن تفاوت زیادی میان مدیران و کارمندان احساس نمیشد. به نظر میرسید روند نظرخواهی به خوبی اجرا میشود و همگان با هدفی مشخص و برنامهریزیشده به سمت آن حرکت میکردند. انگار همه چیز از قبل پیشبینی شده بود.
وارد شرکت شدم برای بررسی فرصت کار، و اول کار با آرامش و احترام از طرف مدیران صحبت شنیدم. آگهی را دیده بودم و رزومه فرستاده بودم، دعوت به مصاحبه شدم و فرایند با سازوکاری آرام پیش رفت. تصمیم گرفتند سه روز آزمایشی به عنوان مرحله آزمون بگذارند تا وضعیت کار من را بسنجند، و سپس درباره قرارداد صحبت کنیم. خوشبختانه بعد از دوره آزمایشی پذیرفته شدم و تا کنون کنار تیم مشغول به کارم. واقعیت این است که در شرکتهای تازهتاسیس و استارتاپها مسائل متعددی وجود دارد و به هر حال برای حرفه ما لازم است که کار گروهی را جدی بگیریم و جدا از گروه خودمان فرض نشویم. امیدوارم بتوانم با گروه همگام شوم و در کنار آنها پیشرفت کنم.
من به عنوان پشتیبان در شرکت دکتر ساینا با تیمی روبهرو شدم که به شدت به دنبال ایجاد صمیمیت سریعاند و فکر میکنند با صدا زدن همدیگر با اسم کوچک این کارها حل میشود. اما گاه بیشتر به جای همکاری واقعی، به زور روی نظر دیگران فشار میآورند تا پیشرفت خودشان را تضمین کنند.
در اینجا احساس کردم که گویی گاهی شرکت به ظاهر کارش را شبیه کارآفرینان کوچولو ادامه میدهد، اما در واقع رفتار آنها با ثبات چندانی ندارد. گاهی به نظر میرسد که خیلی دوست دارند مانند استارتاپهای بینالمللی رفتار کنند، اما تنها انرژی من و همکاران را میبلعند و از این فرایند چیزی عایدشان نمیشود. تیم فنی فرهنگهایی دارد که مدیر فنی گاهی میکوشد با ایجاد صمیمیت ظاهری، کنترل بیشتری روی افراد داشته باشد. در عمل هدف این است که بفهمند چه جور آدمی هستم تا بتوانند نحوه برخورد و مدیریت را بهتر تنظیم کنند. اعضای تیم گاهی با هم رقابت میکنند و احتمالا امنیت شغلی زیادی وجود ندارد. تأکید زیادی بر این است که شرکت استارتاپی و فلت هستیم و همه در یک سطح هستیم، اما واقعا واضح است که نظر کارکنان چندان اهمیت ندارد و خودشان توضیح میدهند که گروهی داریم که درباره مدیریت اوضاع صحبت میکنیم. به طور کلی محیط کار امنی به نظر نمیرسد و اگر عادت به رقابت غیرمنصفانه ندارید، ممکن است اذیت شوید. حقوق معمولا سر وقت پرداخت میشود اما پاداش عید را در ۲۹ اسفندماه لحاظ میکنند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.