در مصاحبهی اولیه با کارمند بخش منابع انسانی صحبت کردم که بیشتر به سابقهی کاری و روند کارهای پیشین میپرداخت و پرسشهای فنی چندانی مطرح نشد. در همان جلسه حقوق پیشنهادی را پرسیدند و گفتند با رویکردشان حقوقی که پیشنهاد میدهم خیلی بالاست و برای این پوزیشن انتظارشان پایینتر است. چند روز بعد مصاحبهی دوم را تعیین کردند که در آنجا سوالات فنی به صورت آزمون کتبی ارائه میشد. به اندازهای که حتی کیف و گوشی را هم به داخل اتاق نبردم. آزمون را خوب دادم، اما منابع انسانی گفتند حدود سه ساعت باید صبر کنم تا مدیر بیاید و مصاحبهی نهایی انجام شود. از صبح تا حدود ساعت یازده برای ماندن فرصت داشتم چون باید کار دیگری هم داشتم و با آنها صحبت کردم. به نظر میرسید که از این انتظار سه ساعته طولانی ناراحت شدند و دوباره تماس نگرفتند. با توجه به حقوق کمتر نسبت به انتظار طولانی روز مصاحبه، فکر میکنم برای نیروهای تازهکار بهتر بود به ظرفیتهای پایینتر بسنده کنند. همهی نکات را در بالا ذکر کردم. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت چیزی نبود که مشخص کرده باشند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در خاطرهای از یک مصاحبه شغلی میگویم که دفتر اصلی شرکت در مالزی بود و به همین دلیل همه مراحل به زبان انگلیسی برگزار شد. در ابتدا سه صفحه پرسش حسابداری به من داده شد و زیر گرمایی که در اتاق حبس شده بود حس میکردم نیم ساعتی هوا را تحمل کنم، بعد با مدیر منابع انسانی از انگلیس تماس تصویری داشتم و تا آن لحظه به من قبول داده شد و به خانه برگشتم. بعدا ظهر تماس گرفتند و گفتند زودتر بیا؛ مدیر انگلیس ایشان تشریف آوردند و مصاحبهای جداگانه با ایشان برگزار شد. من گفتم اجازه دهید زمان دیگری بیایم، اما گفتند نه؛ عجله داریم. مصاحبهکننده سوالاتی در سطح مدیر مالی درباره قوانین بینالمللی پرسید و از وضعیت تسلط جوانان ایران بر استانداردهای بینالمللی ناراحت بود. به محض خروج از مصاحبه ایمیلی رسید که نتیجه من را ریجکت کردهاند. کاش به جای اینهمه بینظمی در زمانبندی مصاحبه که شش ساعت از عمر من را تلف کرد، با انسجام بیشتری برای برندشان اعتبار میگشودند.
من برای این شرکت برای موقعیت کارشناس نویسنده فنی رشته برنامهنویسی رزومه فرستادم. روز دوم که از ارسال رزومه گذشته بود، ایمیلی دریافت کردم با عنوان درخواست کار اختصاصی شرکت، و برایم عجیب بود چون تا آن لحظه چنین تقاضانامهای ندیده بودم؛ از همان نگاه اول احساس کردم خیلی نامعمول است، چرا که بیش از ده صفحه سوالات عجیب و غریب داشت. مثلا پرسشهایی مثل آیا نوسان خلق دارید یا از چه سیاستهایی در محیط کار استفاده میکنید برای سوال من بیمعنی بود. پس از تکمیل تقاضانامه، که حدودا چهار روز زمان برد، آن را ارسال کردم. دو روز بعد فهمیدم که در لیست اولیه جای گرفتم. این فاصله زمانی هم برایم جای سؤال داشت، معمولا چند نامزد همزمان در لیست قرار میگیرند و شرکت در عرض چهل و ه eight دیدی به نتیجه نمیرسد! سپس برای من ایمیلی وصول شد که مصاحبه بهزودی در حال برنامهریزی است، و با توجه به تقویمم فکر میکردم باید طبق برنامه باشد، اما واقعا اینطور نبود. روز دوشنبه که قرار بود مصاحبه انجام شود را نصفهروز مرخصی گرفتم، اما شرکت از لحاظ رضایت شغلی جای تعادل را رعایت نکرده بود. ساعتی بعد از بازکردن ایمیل، در کمال تعجب دیدم پیامی رسیده که روز و ساعت مصاحبه تغییر کرده است؛ ایمیلی که تنها بیست دقیقه قبل آمده بود و با عنوان تعویق میافتد. در همان لحظه از بینظمی و اینکه با وجود اهمیت دادن به تماس هم از طرف شرکت تلاشی نمیشد، واقعا ناراحت شدم. با این فرض که شاید در کار حرفهای نکتهای باشد، باز هم با تغییر زمان مصاحبه موافقت کردم. مرخصی دوباره گرفته شد و تأکید شده بود که مصاحبه از طریق زوم برگزار شود. از قبل گفته بودم که این ابزار برای من بلاک است و ترجیح میدهم اسکایپ استفاده شود تا همه چیز برای همگان راحتتر باشد، اما این درخواست از جانب شرکت رعایت نشد. روز مصاحبه دو نفر خانم و یک نفر آقا حضور داشتند. مصاحبه به زبان انگلیسی بود و من مشکلی با این مسئله نداشتم. سوالها دقیقا همانهایی بود که یک هفته قبل در تقاضانامهام نوشته بودم؛ همین امر هم نشان میدهد که سطح حرفهای شرکت پایین است. بارها گفتم که اجازه بدهید نمونههای آنلاینم را برایتان ارسال کنم اما گفتند لازم نیست. به زبان روشنتر، هدف ما فقط برگزاری یک مصاحبه و رویکرد سلیقهای بود و برای ما زمان و انرژی و سطح مهارت مصاحبهشونده اهمیتی نداشت. در نهایت گفتند نتیجه یک هفته طول میکشد و روز بعد ایمیلی رسید که شما مهارتهای موردنیاز را ندارید. چگونه میشود توانایی یک فرد را چنین بهطور دقیق ارزیابی کرد؟ از جمله یکی از بیاساسترین مصاحبههایی بود که تجربه کردم.
برای مصاحبه، زبان غالبا انگلیسی بود چون این شرکت با نیروهای بینالمللی ارتباط برقرار میکند. پیش از آن، فرم تکمیلی را باید پر میکردم. ابتدا با تیم منابع انسانی و گروه موبایل ملاقات انجام شد که بابت پرکردن فرم یک ارزیابی شخصیتی گرفتند و مصاحبه فنی هم با توجه به موقعیت ارائهشده برگزار شد. سپس جلسه به همراه مدیر تیم موبایل، مدیر شرکت و مدیر دفتر ادامه یافت و نتیجه نهایی به شکل سریعی پس از دو جلسه آخر به اطلاع رسید.
در نخستین روزهای مصاحبه با این شرکت، برخورد منابع انسانی و تیم مصاحبهکننده بسیار محترمانه و حرفهای بود تا از همان مراحل اولیه حس درستی از روند کار گرفتم. سوالی که از من پرسیده میشد، همگی هدفمند بود و با آغاز همکاری، رفتار حرفهای همه همکاران را دیدم که نشان از هماهنگی میان بخشهای گوناگون مصاحبه داشت.
به نظرم فرایند استخدام در این شرکت بیش از اندازه وقتگیر بود و تمرکزش بر فرمهای طولانی بود. وقتی از طرف بخش منابع انسانی آگهی را دیدم، رزومهام را فرستادم و بعد فرمی به من ارسال شد که ده صفحه بود و باید به زبان انگلیسی پر میکردم. سوالات بیشتر شبیه به ارزیابی شخصیت و منابع انسانی بود و حتی توضیحات مربوط به حقوق و شرایط در شرکتهای قبلی هم پرسیده میشد. پرکردن همین فرم عملا بیش از یک هفته از وقتم را گرفت و به نظر میرسید میشد این فرم را برای مراحل آخر نگه داشت تا زمان مصاحبهها را هدر ندهند. تمام مکاتبات و محتوای مصاحبه به انگلیسی بود.
برای من مصاحبهی Backend senior به صورت آنلاین برگزار شد و در فضای مجازیای کدنویسی میکردیم. تسک ابتدایی برای آشنایی با محیط ارائه شد و واقعا از این بخش رضایت داشتم. دو نکته هم وجود داشت: یکی این که یک ربع قبل از انجام تسک اصلی برای من ارسال شد و دیگری اینکه محیطی که قبلا چک کرده بودم، نتیجه نداده و باید حتما با IDE انجام میشد. تسک اصلی آنقدر سخت نبود که نتوانم پیادهاش کنم، اما مشکل اصلی از بخش اول آغاز شد؛ باید به سایتی socket زده میشدم تا خروجی تسکها روی آن اعمال شود و این قسمت مشکلساز بود و کل زمانم برای رفع این مشکل صرف شد. با تیم مصاحبه در میان گذاشتم و فقط زمان باقیمانده را اعلام کردند. در نهایت از این تجربه احساس ناخوشایندی داشتم. اگر باز هم از من مشورت میخواستند، پیشنهاد میدادم که قبل از آغاز مصاحبه و تسک، بهتان بگویند ساختار ابتدایی کد را درست کنیم تا گاهی ساختن ساختار اولیه درست پیش نرود، مثل تجربهی من.
برای ورود به این شرکت باید از مراحل سخت مصاحبه عبور کنم، اما نتیجهاش محیطی بسیار حرفهای و همکاران خوب است. در اولین گام یک تست فنی وجود داشت که برای ارزیابی دانش تخصصی مربوطه طراحی شده بود. پس از آن، فرم یا پرسشنامهای بود که به نوعی شبیه به مصاحبه شخصیت شناسی محسوب میشد. سپس چند مرحله مصاحبه به ترتیب برگزار شد: نخست با تیم منابع انسانی، بعد با مدیر، و در نهایت با مدیرعامل. در طول مصاحبهها، هم مهارتهای نرم بررسی میشد و هم سوالات تخصصی مطرح میشد. با وجود سختی مرحلهها، اگر از پسشان بگذری وارد دنیای کاری با استانداردهای بالا و همکاران سازنده و حرفهای میشوی.
در ابتدای تجربه، با ورود به جلسه مصاحبه فهمیدم که با چه محیطی روبهرو میشوم و برخورد اولیه تیم منابع انسانی را مناسب ندیدم؛ همهمه و لبخندهای پی در پی آنها حس ناخوشایندی ایجاد کرد و به نظر میرسید که تعاملی حرفهای وجود ندارد. سپس در ادامه، به مرور زمان مشخص شد که تخصص و مدیریت جلسه از سوی تیم انسانی قابل قبول نیست و سطح دانش آنها در حوزههای مربوطه ضعف داشت. وقتی با مدیرعامل وارد بحث شدم، برخوردش خشن و طلبکارانه بود و انتظار داشتند علاوه بر وظیفه طراحی، کارهای مربوط به کنترل کیفیت و تست را نیز انجام بدهم و احتمال تغییراتی هم در نقش وجود داشت. با وجود داشتن پنج سال سابقه و تخصصم در فیلد، حس میکردم رفتار مصاحبهکنندهها به نحوی است که گویی تازه وارد هستم و قرار است با کمترین حقوق و با برخوردی نامطلوب، پذیرفته شوم. محصولات طراحیشده توسط من را تایید میکردم اگرچه تجربه نشان میدهد چنین روندی در فیدیبو بسیار بیگینر گونه است و اعتماد بهنفس را با نوعی رفتار ناخوشایند مدیران دستکم میگیرد. به خاطر این رفتارها و توجه ناکافی به پوزیشنها و تسکهای مختلف، به نظر میرسید که مسیر مشخص و انگیزهبخش نیست و نباید با چنین رویهای ادامه داد.
من انتظار داشتم فضای مصاحبه سرد و سنگین نباشد، اما واقعا محیط کمی غمزده بود و جو دانشگاهی-ish داشت؛ بعضیها عبوس بودند و آدمها در عبور از کنار همکلاسیها خیلی خسته به نظر میرسیدند. نیم ساعت معطل شدم و فهمیدم مصاحعهگر بیرون بوده و تازه برگشته است. با وجود این که مرا معطل کرده بود، اول چایش را نوشید و بعد صدایم کرد؛ این پروسه چند دقیقه طول کشید. رفتارشان نشان میداد که همه چیز به روال مرتب پیش میرود و من از این نظم خوشحال شدم، اما صبح که منتظر بودم صدای تیم توسعه میشنیدم که یکی ازشان میگفت که کار نیست و در پایان ددلاین فشار ایجاد میکنید و از بینظمی گله داشتند. همان روز مصاحبه تخصصی را پشت سر گذاشتم. با سوالاتی که پرسیدن متوجه شدم محصولهای مختلفی وجود دارد که باید رویشان کار کنم و این برایم جالب بود. مصاحبه تخصصی با یک خانم پرانرژی آغاز شد و فهمیدم بیشترین تعامل من با او خواهد بود. بعد خانم دیگری هم آمد که رفتارشان بسیار دوستانه بود. سوالهای تخصصی نسبتا سخت بودند اما مرا تحت فشار نگذاشتند. اگر برای این پوزیشن رفتید، یوآی/یوایکس را بیشتر مطالعه کنید و چند طرح UI هم بیاورید. از نظرشان پرسش کردم که نظرشان چیست؛ هر دو گفتند بسیار خوششان آمده است. از طرف بخش اچآر گفتند نتیجه را اطلاع میدهند اما خبری نشد. من در فروردین و اردیبهشت رفتم. توصیهشان را گفتم. حتما نمونه کار بیاورید. مصاحبه تخصصی استرس ندارد و رفتارش بسیار دوستانه است. از طرف اچآر نباید انتظار فشار یا کنترل کامل داشت؛ اطلاعات زیادی به او ندهید چون اهمیتی برایش ندارد. انتظار محیطی کمی خشن را نیز میشد داشت. ویژگیهایی که برایشان مهم بود: توانایی حل مسئله و سختکوشی.
اواخر روز مصاحبه دیجیتال مارکتینگ برایم خیلی ناامیدکننده بود؛ با اینکه سر وقت به شرکت رسیدم، یک ساعت طول کشید تا مصاحبه آغاز شود. بحث فنی اصلا وجود نداشت و تنها از روی سلیقه برگزار شد. جالب این بود که کوچکترین آگاهی نسبت به دیجیتال مارکتینگ از آنها نداشتند و حتی پیشنهاد شغلی در بخش دیگری که ربطی به حوزه من نداشت ارائه کردند، دلیلش فقط کمبود نیرو بود که به نظرم توهینآمیز آمد. انتظار داشتند تا به شخصیت و رزومهام هم توجهی داشته باشم، در حالی که چنین احترامی احساس نشده بود.
در اولین دیدار، با دو نفر از کارشناسان مرتبط با موقعیت صحبت کردم و فضای مصاحبه نسبتا دوستانه و صمیمی بود. تفاوت سالها در میان ما از جنبههای مثبت ایجاد ارتباط نزدیکتری کرد. فرمی شامل پرسشهای عمومی و چند سوال هوش به من ارائه شد و در پایان هم مبلغ درخواستی را مطرح نمودم.
شرکت پخش فردوس تجربهای از مصاحبه برنامهنویس Net را تعریف میکند که فضایش نسبتا خوب بود و فضای شرکت مرتب و تمیز به نظر میرسید. در آغاز روند جذب، فرمهای معمول و تکراری مانند اطلاعات هویتی و خانوادگی اختصاصی را به کار میدادند و سپس هرکدام از فاکتورهای اولیه بهطور عمومی مطرح شد. در مرحله بعد، مصاحبه فنی انجام شد که صرفا سؤالهای تئوریک مطرح میشد. پس از آن به سمت مدیر IT رفتم. ساعات کاری خبر از تبلیغی متفاوت داشت؛ در آگهی شنبه تا چهارشنبه از ۷:۳۰ تا ۱۶:۱۵ نوشته بود، اما مدیر مربوطه گفت اضافهکاری تا ۵ و نیم شرطی است و پنجشنبهها هم دو تا سه بار باید بیایید که معمولا پرداختی هم برای این موارد لحاظ میشود و ناهار در شرکت ارائه نمیشود. یکی از سوالات SQL را روی کاغذ پاسخ دادم و گفتند که SQL من خوب نیست، اما وقتی پرسیدم منظورشان از تئوری چیست، پاسخی نگرفتند؛ سوال سؤال join سادهای بود که انتظار میرفت توضیحی درباره آن داده شود. به نظر میرسد برای این موقعیت افق مشخصی برای پیشرفت وجود ندارد؛ در کل سه توسعهدهنده و دو مشاور وجود داشتند که بیشتر نقش پشتیبانی مرکز را داشتند تا توسعهدهنده.
در مصاحبهی backend همان شرکت تجربهای بود که هم پر از سوالهای عمومی بود و هم فشردگی مباحث فنی چندانی پیدا نمیکرد. موقع مصاحبهی اول، اکثر سوالات عمومی بود و خیلی وارد بحثهای تخصصی نشدند و فقط چند تا سوال ساده دربارهی sql مطرح شد. بعد از یک هفته تماس گرفتند و برای مصاحبهی دوم هماهنگی کردند؛ عنوان جلسهی دوم هم این بود که کمی بیشتر به مباحث فنی برسند. در روز سوم به دفتر رفتیم. رئیس مصاحبهگر اول بهصراحت سبک رفتار معمول شرکت فعلیم را تخریب میکرد و تلاش داشت با لحن مغرورانهی خودش را بالاتر نشان بدهد، گفت که من در شرکت فعلیم درس دادهام و سنم بیشتر است و واقعا از سطح من بالا است و به ما نمیرسد. سپس دربارهی سمت کلاینت پرسید که چقدر در Angular مسلطی؛ گفتم که تا نسخه js تا ۱۱ را کامل میدانم، اما گفتند Angular برای کارش مناسب نیست و Angular و Google را تخریب کردند و در نهایت گفتند که باید بهجای Angular روی React کار میکردی، و من با تعجب گفتم ببخشید. از من پرسیدند سمت سرور چه چیزی بلدی، گفتم .NET و C# را کاملا مسلط هستم. دربارهی SQL پرسیدند و من توضیح دادم که بهطور کامل روی هرکدام از SQL Serverها مسلط نیستم، اما در طول تجربهی شش سالهام با آنها مشکلاتی را که وجود داشت، حل کردهام. در ادامه سوالات عمیقتری دربارهی SQL پرسیدند و من توضیح دادم که بعضی سوالها را تا حدی کار نکردم. دوباره از من در مورد SQL Server پرسیدند و من همان پاسخ را دادم. باز هم با سوالاتی تخریبی ادامه دادند، مثل بحثهای مرتبط با انبار داده و هوش تجاری و… که واقعا با موقعیت من همخوانی نداشت و بهنظر میرسید بیشتر جنبهی تخریب دارد تا ارزیابی. در پایان گفتند نتیجه را به من اطلاع میدهند. در کل تجربهام از این شرکت خوب نبود و از این جلسه رضایت نداشتم.
در مصاحبه Android نویسنده بودم و اغلب از سابقه کاریام پرسیدند تا بهتر با من آشنا شوند. فرایند سریع بود و با لید تیم و مدیرعامل گفتوگو کردم. سوالات بیشتر حول تجربههای قبلیم بود و به اینکه پیشتر در کجاها کار میکردم علاقه نشان داده شد. پیچیدگی فرایند خیلی زیاد نبود و به نظرم برایشان مهمتر از همه حال و سابقه کاری من بود تا جزئیات طولانی فرآیند مصاحبه.
تجربهام از مصاحبه مهندسی شبکه در فناپ تلکام با وجود تمام فشارها، تجربهای ماندگار و پرفشار بود. از همان نخستین لحظه دیدم که سؤالات طراحیشده به دقت برای سنجش سطح دانش و تجربه مطرح میشود و روند ارزیابی کاملا منظم و حرفهای است. مصاحبهکنندگان انسانهای باوقار، باسواد و مسلطی بودند که ظاهر و رفتارشناسایی دقیق و فراتر از سطح معمول داشتند. مجموعهای وسیع و حرفهای که واقعا فراتر از انتظارها بود. پس از سالها کار در خدمات اینترنتی، این مصاحبه تجربهای بینظیر و بهترین نتیجهای بود که تا حالا داشتم. به همه توصیه میکنم به هیچ وجه فریب ظاهر یا زرنگیهای سطحی را نخورند و از بازی با کلمهها یا نمایشهای دمدستی پرهیز کنند. اگر صرفا برای پرزنت کردن و گذراندن دورهای کوتاه میانمدت میآیید و فکر میکنید میتوانید به سادگی از پسش بربیایید، بهتر است به سراغش نروید. نکتهای که برای من بیش از هر چیز اهمیت داشت، این بود که یکی از مصاحبهکنندگان بهطور کاملا صریح و گاهی انگشتبهزبان به بررسی روانی و عمق فهم من میپرداخت.
برای مصاحبه برنامهنویسی ریاکت دو مرحله وجود داشت و در هر دو مرحله با دقت شرکت کردم.
در تجربهام از فرآیند مصاحبه برای کارشناس منابع انسانی در فناپ زیرساخت، دو مرحله را پشت سر گذاشتم. در نخستین مرحله با مدیر سرمایه انسانی صحبت کردم؛ او رویکردی منطقی داشت و جوان بود. مرحله دوم را مدیر منابع انسانی و گروهی از همتیمیهای منابع انسانی برگزار کردند؛ مجموعا چهار نفر حضور داشتند. پیش از مرحله دوم، تست اکسل داده شد و در جلسه دوم روی نکاتی مثل اضافهکار و کار در پنجشنبهها تأکید شد و اینکه درTEAM کار کردن هم برایم ملالآور نیست. در کل حس مثبتی از مصاحبه داشتم و به خودم میگفتم که کسانی که قصد میروند باید آرامش داشته باشند و استرس نداشته باشند.
در یادداشت کاریم نوشتم که مصاحبه در شرکت اکسون ویژن را تجربه کردم و دقیقا میخواهم همان حس و اتفاقاتش را منتقل کنم. مرحله نخست تماس تلفنی بود و پس از آن جلسه فنی، و نهایتا ملاقات با مدیر مربوطه برای توضیح کارهایی که قرار است انجام بدهند و انتظارها از من و حقوقی که در نظر داشتند. وقتی بابت حقوق صحبت میکردند، احساس کردم اگر واقعا واقعیت چنین مذاکراتی باشد، حتما میرفتم. با وجود آمادگی اندکی که پس از شنیدن سوالات فنی داشتم، واقعا شگفتزده شدم. در واقع با وجود اینکه از توضیحات قبلی مطلع بودم و تقریبا هیچ تمایلی برای رفتن به جلسه نداشتم، اما سرانجام رفتم و تفاوت زیادی با تصور دوستان در موردش دیدم. به هر حال با اینکه به توافق حقوقی نرسیدیم، از فرایند رضایت داشتم و احساس کردم چیزهایی که دیدم برایم جالب بود.
با نگاه مثبت و بازکنندهای به این مصاحبه فکر میکنم؛ به نظر میرسید مدیران دنبال استخدام افرادی هستند که با فرهنگ آنها همسو باشند. مصاحبهگر رزومهام را دقیق نگاه نکرده بود و این حس استقلال قضاوت را در جلسه ایجاد کرده بود، هرچند در فضای کارآفرینی چنین رویکردی معمول نیست و گاهی تصمیمها بر پایه تجربه شخصی میافتد. در رابطه با کار، من برای مسأله یوایکس پیشنهاد داده بودم اما بیشتر پرسشها نسبت به مدیر محصول بود، و با وجود داشتن امکان همکاری از طرف من، شرایط به شکل همکاری ریموت فراهم نبود. نکتهای که برای موفقیت در این شرکت اهمیت داشت، درک درست از بیزنس، عملکرد، شفافیت و انرژی است. ویژگیهای کلیدیای که برای تیم مهم میدیدند شامل تمرکز بالا، فشار روی پردازش ذهنی، آشنایی با فریمورکهای مالی و اقتصاد کلان و خرد، سیاستگذاریها، و همچنین آگاهی از اندازه بازار تجارت الکترونیک در ایران بود. مدیریت پروژه هم برایشان اهمیت زیادی داشت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.