در این مجموعه تجربهی کار آرام و خوشایندی داشتم. تنها سه ماه در آنجا بودم، اما وقتی اعلام کردم برای ادامهٔ تحصیل در مقطع ارشد قبول شدهام و چهارشنبهها نمیتوانم حاضر شوم، با درک و حمایت کامل روبهرو شدم و هیچ اجباری از سمتشان نداشتند. گرفتن مرخصی هم به هیچوجه من را اذیت نکرد؛ همهچیز ساده و بیدردسر بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مصاحبه خوب بود اما رد شدن یا پذیرفته شدن رو اطلاع ندادن.
من یکسال پیش رفتم اسنپ کارفیکس سپاهان شهر مصاحبه هیچ پاسخی ندادند و در طول مصاحبه سوالات بسیار خصوصی پرسیدند و اصلا به حریم شخصی اعتقاد نداشتند. حقوق زیر اداره کار پیشنهاد دادند و گفتند ما سیستم نداریم و همیشه باید لپتاپ بیاری سرکار
در این محیط کاری واقعاً میتوان فرصتهای زیادی برای تقویت مهارتها و یادگیری چیزهای تازه پیدا کرد. فضای کار بهقدری صمیمی است که حالوهوای استارتاپی را به خوبی منتقل میکند و برای جوانها به خصوص مناسب به نظر میرسد. به نظر میرسد مدیران با دلسوزی و پشتکار واقعی به مجموعه پایبندند و برای پیشبرد کار تلاش میکنند. در مجموع، تجربه کار در اینجا مفید و جالب بود.
متأسفانه نتیجهی مصاحبه برای من ناامیدکننده بود. با وجود اینکه مدیر فنی رفتارش محترمانه و دوستداشتنی بود، رفتارِ مدیریت مجموعه که در دست یک زوج بود، به شدت ناخوشایند بود. محیط کاری شرکت احساس خوبی به من نداد و فضای کلی آن مناسب نبود. حقوقی که پیشنهاد شد هم از میانگین بازار کمتر بود. بهطور کل، رفتن به این مصاحبه بیشتر از هدر رفتنِ زمان برای من نبود.
به نظرم شرکت رابین رایان جای خوبی نیست و تجربهٔ مصاحبهام گواهی بر این بود. ورودم به ساختمان دلهرهآور بود و برای فهمیدن مسیر مجبور شدم از چند نفر سؤال کنم تا بالاخره یکی راهنماییام کرد که روی یک صندلی بنشینم. وقتی بالاخره نوبتم رسید، انتظار داشتم جلسهٔ با برنامهٔ مشخصی برگزار شود، اما جلسهٔ مصاحبه بیبرنامه و با سوالهای سطحی شروع شد؛ به وضوح مشخص بود مسئولان تخصص لازم را ندارند و از قبل نقشهای برای جلسه نداشتند. چند روز بعد فرمی برای ارزیابی فرستادند که پاسخ دادم اما تصمیم گرفتم ادامه ندهم، چون جلسه واقعاً بد بود و رفتار مصاحبهکنندگان اگرچه مودبانه به نظر میرسید اما کیفیت مناسبی نداشت. صحبتهایشان دربارهٔ شرکت نشان میداد اوضاع از آنچه تصور میکردم هم خرابتر است و این موضوع باعث شد برداشت اولیهام دربارهٔ شرکت اشتباه باشد. در نهایت فهمیدم که مسیر کاریشان را بهراستی نمیپسندم و به نظر من در آنجا کار مناسب نیست. نکتهٔ تأکیدیشان این بود که باید خیلی زیاد کار کنی.
دو سال و نیم در اینجا کار کردم و در ابتدای کار فکر میکردم اوضاع نسبتاً پایدار است، اما به مرور متوجه شدم هم حقوق به شکل منظم پرداخت نمیشود و هم مدیریت جدید واقعاً ضعيف و بیکفایت است. نتیجه این وضعیت این شد که نیروهای باتجربه یکی یکی رفتند و افرادی که توانمند نبودند، فرصت بیشتری پیدا کردند. مدیران نیز برای پوشش ضعفهایشان به استخدام افراد کمتوانتر روی میآورند و نیروهای قدیمی را هم با شیوههای نامناسبی تحریم یا کماعتماد میکنند. چند نکته از تجربهام که به آن رسیدم: برخی از همکاران فقط به خاطر نام شرکت جذب شدند و از مدیریت ضعیف اطلاع زیادی ندارند. همچنین اگر تصمیم به ترک شرکت بگیری، معمولاً امکان بازگشت وجود ندارد. به طور کلی مزیت خاصی برای کار در اینجا حس نکردم، اما عیبهای فراوانی هم وجود دارد که در این متن به آنها اشاره میکنم.
اول بگم لوکیشن شرکت دقیق روبرو مصلی و جالب اینکه هیچ تابلویی نداره و انگار فرار مالیاتی یا متعلق به سازمان امنیتیه که نمیخوان دیده بشن ۹۵ درصد کارکنان ظاهر و تفکر کاملا مذهبی دارن انگار رفتی صف اول نماز جمعه نشستی که مطمعنم اگه تو این خط فکری نیستین اذیت میشین پس نرین بهتره . نمیدونم وابسته به چه نهادیه ولی فضای خشک بی روح و بسته ای داشت و مشخص بود کسایی که اعتقادات مذهبی ندارن سخت در عذابن اونجا ولی دم نمیزنن البته سعی میکنن افراد مث خودشون رو جذب کنن که تنش ایجاد نشه . مصاحبه کننده های منابع انسانی اصلا دانش به روز نداشتن و عین مداح های هییت بود ظاهرشون .کلا انگار قرارداد با شریف دارن که همه کارکنانشون رو از اونجا بگیرن البته دانشجویانی که سطح معمولی دارن و شاید جای دیگه کار نمیتونن پیدا کنن که اونم عجیبه بخاطر بسته بودن فضا اصلا آپدیت نیستن تو فرایندها من نپسندیدم
در ابتدا که ورودم با نگهبانی هماهنگ نشده بود در جریان نبودن تا راهنمایی کنند از غذاهایی که اسنپ میاورد مشخص بود وعده ناهار خود شرکت نمیده و یه ترافیک رفت اومد ادما تایم ناهار شکل گرفته بود بعد از کمی انتظار بین دو طبقه جابه جا شدم اتاق مصاحبه وایب خوبی نمیداد موقع انتظار یه آدمایی دم ورودی اتاق مصاحبه وایساده بودن بلند بلند با موبایل حرف میزدن حتی میخواستن بیان تو اتاق مصاحبه حرف بزنن میدیدن من نشستم برمیگشتن( فون باکس رو هنوز کشف نکردن) محیط شرکت فلت الکی شلوغ پلوغ تنگ تاریک ادما تو هم دیگه هی میرن میان حس شلختگی وبی نظمی میداد خیلی عجیب ترین چیزی که دیدم یه مراجعه کننده تو اون گرما اومد از ابسرد کن آب بخوره گفتن لیوان نداریم و جالب تر اینکه تو هیچ طبقه هم کنار ابسرد کن لیوان نبود بعد حرف از محیط حرفه ای میزنن سوالایی که سرپرست جذب مطرح کردن لول بالایی نداشت و فکر میکنم تجربه عمیقی نداشتن در کل جذابیت بالایی از لحاظ محیط کاری ، مزایا و سطح تخصص تو این فضای رقابتی برای من نداشت و تا جایی که متوجه شدم خروج بالایی در بین همکاران دارن شاید برای کسایی که تازه میخوان وارد محیط کار بشن مناسب باشه
در طول همکاری با این شرکت، با مشکلات مدیریتی متعددی روبهرو شدم که به مرور باعث شد انگیزه و علاقهام به ادامه همکاری از بین برود. مدیرعامل نسبت به بسیاری از مسائل مدیریتی بیتفاوت بود و پرداخت حقوق کارکنان نیز معمولاً با تأخیر انجام میشد. از طرف دیگر، از نیروی مارکتینگ انتظار میرفت علاوه بر انجام وظایف تخصصی خود، مشکلات فنی سایت و حتی خطاهای مربوط به سرور را نیز برطرف کند؛ در حالی که این موارد خارج از شرح وظایف واحد مارکتینگ بود و نیاز به تخصص فنی در حوزه سرور داشت. با این حال، هر زمان مشکلی در سایت یا سرور پیش میآمد، مدیریت با لحنی طلبکارانه علت آن را از تیم مارکتینگ جویا میشد و مسئولیت آن را متوجه این واحد میدانست. این برخوردها به مرور باعث شد انگیزهام برای فعالیت در شرکت کاملاً از بین برود. در بخش فروش، یکی از کارکنان که نسبت خانوادگی با همسر مدیرعامل داشت، عملکرد موفقی در حوزه فروش نداشت و معمولاً مسائل را پیچیدهتر از واقعیت نشان میداد. با وجود ضعف در فروش، مسئولیت نتایج نامطلوب را متوجه تیم مارکتینگ میکرد و متأسفانه مدیریت نیز در بسیاری از موارد از این دیدگاه حمایت میکرد. در بخش Customer Care نیز شخصی به نام ریحانه طاهریان مشغول به کار بود که رفتار حرفهای مناسبی نداشت. در طول همکاری، برخوردهای او را بیادبانه و گستاخانه میدیدم و احساس میکردم نسبت به انجام مسئولیتهایش تعهد و مسئولیتپذیری کافی ندارد. همچنین در موارد مختلف، اظهاراتی از او شنیدم که با واقعیت مطابقت نداشت. به جای تمرکز بر انجام وظایف خود، بارها در امور سایر همکاران دخالت میکرد و درباره دیگران صحبت میکرد که این رفتارها فضای کاری را متشنج میکرد. اعتماد به نفس بالایی داشت، اما این اعتماد به نفس با عملکرد حرفهای متناسب نبود و در مجموع همکاری با او برای من تجربهای ناخوشایند بود. در مجموع، احساس میکردم مدیریت شرکت از این افراد حمایت میکند و نسبت به مشکلات ایجادشده برای سایر کارکنان بیتفاوت است. در نهایت نیز پس از پایان همکاری، مطالبات قانونی من از جمله سنوات و مانده مرخصیهای استفادهنشده پرداخت و تسویه نشد که این موضوع تجربه نامطلوبی از همکاری با این شرکت برای من به جا گذاشت.
شرکت سامانه راهکار دلفین اسپادانا را تجربه کردم. مصاحبه برای موقعیت برنامهنویسی مانند آزمون ورودی بود؛ همیشه در حال فشار و یافتن نقاط ضعف میگشتند و از هر سؤالی دقیقاً میخواستند منظورت را بدانند. برخوردها بهطور مکرر از جانب مدیران بالا دستی بود و دائماً القا میکردند که این مجموعه واقعاً ویژه است و باید از پذیرش بهرهمند شدن، شکرگزار باشی. طوری صحبت میکردند که گویی حقوقی که مطرح میکنی را بدون بحث باید بپذیری و افتخار کنی که پیشنهاد میگیرى. حس کردم هدفشان صبوریام را سنجیدن است، چون فشارها و تحقیرها بیمعنی بهنظر میرسید. هنوز پاسخی ندادهاند، اما اگر هم پذیرشم کنند، به نظر نمیرسد در محیط کار با تغییر رفتار مواجه شوم و احتمالاً کارکنان را همچون خدمتکاران تصوّر میکنند.
برای من اینجا جو آرامی نبود؛ هر روز با فضایی پر از سیاستهای کنترلی روبهرو بودم که از سوی مدیرعامل اعمال میشد و تفکیک کارها تنها برای تحت کنترل گرفتن اوضاع بود. در کنار این مدیرعامل، مدیری دیگر هم وجود داشت که همواره به دنبال زیرآب زدن بود؛ او با کمترین احساس خطر، به خرابکاری میافتاد و حتی یکی از همکاران را هم به دلیل اینکه با او حرف میزد یا با شخص دیگری صمیمیتر بود، هدف قرار دادند. در نهایت همین فرد به آن انسان گفت که دلیل این برخوردها فقط همین مسأله است. این رفتارها واقعاً اعصاب خردکن بود، هرچند میدانستم هر عملی پیامدهای خودش را دارد و نتیجه به طور مستقیم به انجام دهنده برمیگردد. از نکته جالب اینجا این است که فرزند مدیرعامل هم طرز تربیتی دارد که تا اندازهای از او و از مدیر بالادستیاش گرفته شده، و همین ترکیب، باعث میشود هیچکس دقیقاً نداند چه دستوری باید اجرا شود. کارها به صورت مبهم میان مدیرعامل و فرزندش تقسیم میشود و در نهایت ظاهر میشود که شما مقصر هستید. فضای کنترل شدید است: دوربینها همگی فعالاند، فرزند مدیرعامل چشمداشت دارد، و خود مدیرعامل هم نظارت میکند. بهنوعی رفتن از آنجا مثل دیدن یک فصل از سریال با کارگردانی مدیران ارشد است.
در مصاحبه با عنوانِ برنامهنویس .NET سطح میانی بود که تجربهای نسبتاً ناخوشایند رقم خورد. حدود یک ساعت معطل شدم چون مصاحبهکننده به دلیل رفتن به ناهار دیگر باز نگشته بود. وقتی کار را آغاز کرد، رفتارش نسبت به من خیلی بیحوصله و بحثبرانگیز بود و بخشهای زیادی از تجربههایم را نادیده گرفت. در نهایت، پیشنهادی با حقوقی پایینتر از سطح جونیور ارائه دادند و وقتی گفتم قبول نیست، گفتند حقوقی که مدنظر دارم را برای سِنیورها کنار میگذارند. فضای دفتر خیلی خشک و رسمی بود و طراحی محیط نیز قدیمی و نادرست بود.
شرکتی با مدیریت خانوادگی و بسیار ضعیف .با وجود پروژه های بزرگ همیشه درگیر مشکلات مالی . هیچ وقت این مشکلات حل نمیشه همیشه فشار کاری زیاده و وعده اصلاح در آینده داده میشه . شرکت هیچ پیشرفت کاری و فنی برای هیچ کس نداره . به نظر تنها کسی که از این شرکت راضیه مدیر و صاحب شرکته . پر از حاشیه و اعصاب خورد کنیه. اگه اعصاب و وقتتون براتون مهمه سمت این شرکت نرید
شرکتی با کمترین راندمان کاری . مدیریت ضعیف . به شدت دچار کوتولگی . شرکت پر از فارق تحصیل ها با مدارک بالا بدون تجربه کاری است که از جلسه ای به جلسه دیگر رفت و آمد می کنن و حرف های قشنگ می زنن و خروجی هیچی . پر از پروژه های بیهوده و سلیقه ای که نیمه کاره هستند . به شدت دچار توهم توطعه هستند و همه چیز امنیت زدس . دسترسی به همه چیز بستس .کوچکترین کارها بسیار طولانی سخت و انرژی گیر هستند . شرکت به شدت به روابط وابستس نه به قواعد . مدیریت منابع انسانی هم اصلا وجود نداره کاملا به چشم کارگر به شما نگاه میشه که فقط باید اطاعت کنید . اگر به مکانی برای پیشرفت فنی . کاری و فرهنگ کاری خوب نیاز دارید سمت این شرکت نرید که انگیزه کاریتونم نابود می کنه
شروع مصاحبه با ۱۵ دقیقه معطلی همراه بود با وجود گرما خیلی زیاد آب هم در اتاق مصاحبه نبود پس از تاخیر خانم و آقایی وارد اتاق شدن بدون اینکه خودشونو معرفی کنن خانم شروع کرد به پرسش فضای خیلی رسمی تکیه به زیرمجموعه بودن ایران خودرو ولی فقط یدک کشیدن اسم برند ، هیچ رفتار حرفه ای در همون ابتدا نخواهید دید و فایل ورد رو بجای پرسلاین ارسال کردن که قبل مصاحبه اطلاعات رو وارد کنم پرینت بگیرم و بفرستم عملا وقت کارجو رو هدر میدن
برای من همکاران خیلی پرانرژی و فعال هستند و به شدت در زمینه فروش هاستینگ تجربه دارن. فضای کار امن و باصفاست، طوری که به راحتی میتونم کارم رو انجام بدم. همیشه فرصت وجود داره تا تو مهارتهای فروش و جنبههای فنی پیشرفت کنم. مدیرها به دغدغههام گوش میدن و عموماً دنبال راهحلهای عملی هستن تا مشکلات رو سریعتر برطرف کنن.
دوست داشتم تجربهام از کار در تعالی پروژه دهگام را با صداقت بیان کنم، اما به طور کلی محیط آنجا رضایتبخش نبود و خیلی از جنبهها ضعف داشتند. اصولاً تعطیلات رسمی هم به کار مشغولم میکردند و فضا پر از حاشیههای بیربط به وظیفههای کاری بود. مدیران و مدیران میانی از نظر حرفهای بودن جای بحث داشتند و اکثر کارکنان از قبل تجربهای متفاوت داشتند که به کار ربطی نداشت. حقوق پایین بود اما توقعات بالا بود، و به طور خلاصه اگر امکان داشت با خیال راحتتر میشد در خانه ماند.
در شرکت پلین نگار، تجربهای که داشتم را به شکلی تازه و با صدای خودم بازگو میکنم. به نظر من، بخش پشتیبانی اداری فقط ظاهر سازگار داشت، اما تا زمانی که کارم با وظایفشان تداخل میکرد، رفتار همکاران عملاً سرد بود. کار من بیشتر معطوف به ارتباط با مدیران بود؛ مدیرانی که به ظاهر دوستداشتنی و بدون دردسر به نظر میرسیدند اما در پسِ ماجرا بسیار زیرک و گمراهکننده بودند. نظم و پاکیزگی در محیط کمرنگ بود و معاونان به دلیل کمبود دانش، تنها به پیروی از مدیران بسنده میکردند.
نکته جالبی که برای من بود وقت و انرژی که مدیریت برای رشد و پرورش نیروها میگذاشتند و دلسوزانه انرژی میگذاشتند و پای نیرو می ایستادن فرصت ها بسیار زیادی ارائه میشد در هیچ کجا از استفاده مواردی مثل تازه کار و کارآموز نداشتند و این خیلی جالب بود،بعضی شرکت ها چند ماه یا مدت طولانی نیرو رو رایگان میخوان قرارگیری در تیم های پروژه وقتی که مدیرا برای تک تم پرسنل میگذاشت و حرف ها رو میشنیدند خیلی حرفه ای بود بنطرم
در این مجموعه تجربهی کار آرام و خوشایندی داشتم. تنها سه ماه در آنجا بودم، اما وقتی اعلام کردم برای ادامهٔ تحصیل در مقطع ارشد قبول شدهام و چهارشنبهها نمیتوانم حاضر شوم، با درک و حمایت کامل روبهرو شدم و هیچ اجباری از سمتشان نداشتند. گرفتن مرخصی هم به هیچوجه من را اذیت نکرد؛ همهچیز ساده و بیدردسر بود.
مصاحبه خوب بود اما رد شدن یا پذیرفته شدن رو اطلاع ندادن.
من یکسال پیش رفتم اسنپ کارفیکس سپاهان شهر مصاحبه هیچ پاسخی ندادند و در طول مصاحبه سوالات بسیار خصوصی پرسیدند و اصلا به حریم شخصی اعتقاد نداشتند. حقوق زیر اداره کار پیشنهاد دادند و گفتند ما سیستم نداریم و همیشه باید لپتاپ بیاری سرکار
در این محیط کاری واقعاً میتوان فرصتهای زیادی برای تقویت مهارتها و یادگیری چیزهای تازه پیدا کرد. فضای کار بهقدری صمیمی است که حالوهوای استارتاپی را به خوبی منتقل میکند و برای جوانها به خصوص مناسب به نظر میرسد. به نظر میرسد مدیران با دلسوزی و پشتکار واقعی به مجموعه پایبندند و برای پیشبرد کار تلاش میکنند. در مجموع، تجربه کار در اینجا مفید و جالب بود.
متأسفانه نتیجهی مصاحبه برای من ناامیدکننده بود. با وجود اینکه مدیر فنی رفتارش محترمانه و دوستداشتنی بود، رفتارِ مدیریت مجموعه که در دست یک زوج بود، به شدت ناخوشایند بود. محیط کاری شرکت احساس خوبی به من نداد و فضای کلی آن مناسب نبود. حقوقی که پیشنهاد شد هم از میانگین بازار کمتر بود. بهطور کل، رفتن به این مصاحبه بیشتر از هدر رفتنِ زمان برای من نبود.
به نظرم شرکت رابین رایان جای خوبی نیست و تجربهٔ مصاحبهام گواهی بر این بود. ورودم به ساختمان دلهرهآور بود و برای فهمیدن مسیر مجبور شدم از چند نفر سؤال کنم تا بالاخره یکی راهنماییام کرد که روی یک صندلی بنشینم. وقتی بالاخره نوبتم رسید، انتظار داشتم جلسهٔ با برنامهٔ مشخصی برگزار شود، اما جلسهٔ مصاحبه بیبرنامه و با سوالهای سطحی شروع شد؛ به وضوح مشخص بود مسئولان تخصص لازم را ندارند و از قبل نقشهای برای جلسه نداشتند. چند روز بعد فرمی برای ارزیابی فرستادند که پاسخ دادم اما تصمیم گرفتم ادامه ندهم، چون جلسه واقعاً بد بود و رفتار مصاحبهکنندگان اگرچه مودبانه به نظر میرسید اما کیفیت مناسبی نداشت. صحبتهایشان دربارهٔ شرکت نشان میداد اوضاع از آنچه تصور میکردم هم خرابتر است و این موضوع باعث شد برداشت اولیهام دربارهٔ شرکت اشتباه باشد. در نهایت فهمیدم که مسیر کاریشان را بهراستی نمیپسندم و به نظر من در آنجا کار مناسب نیست. نکتهٔ تأکیدیشان این بود که باید خیلی زیاد کار کنی.
دو سال و نیم در اینجا کار کردم و در ابتدای کار فکر میکردم اوضاع نسبتاً پایدار است، اما به مرور متوجه شدم هم حقوق به شکل منظم پرداخت نمیشود و هم مدیریت جدید واقعاً ضعيف و بیکفایت است. نتیجه این وضعیت این شد که نیروهای باتجربه یکی یکی رفتند و افرادی که توانمند نبودند، فرصت بیشتری پیدا کردند. مدیران نیز برای پوشش ضعفهایشان به استخدام افراد کمتوانتر روی میآورند و نیروهای قدیمی را هم با شیوههای نامناسبی تحریم یا کماعتماد میکنند. چند نکته از تجربهام که به آن رسیدم: برخی از همکاران فقط به خاطر نام شرکت جذب شدند و از مدیریت ضعیف اطلاع زیادی ندارند. همچنین اگر تصمیم به ترک شرکت بگیری، معمولاً امکان بازگشت وجود ندارد. به طور کلی مزیت خاصی برای کار در اینجا حس نکردم، اما عیبهای فراوانی هم وجود دارد که در این متن به آنها اشاره میکنم.
اول بگم لوکیشن شرکت دقیق روبرو مصلی و جالب اینکه هیچ تابلویی نداره و انگار فرار مالیاتی یا متعلق به سازمان امنیتیه که نمیخوان دیده بشن ۹۵ درصد کارکنان ظاهر و تفکر کاملا مذهبی دارن انگار رفتی صف اول نماز جمعه نشستی که مطمعنم اگه تو این خط فکری نیستین اذیت میشین پس نرین بهتره . نمیدونم وابسته به چه نهادیه ولی فضای خشک بی روح و بسته ای داشت و مشخص بود کسایی که اعتقادات مذهبی ندارن سخت در عذابن اونجا ولی دم نمیزنن البته سعی میکنن افراد مث خودشون رو جذب کنن که تنش ایجاد نشه . مصاحبه کننده های منابع انسانی اصلا دانش به روز نداشتن و عین مداح های هییت بود ظاهرشون .کلا انگار قرارداد با شریف دارن که همه کارکنانشون رو از اونجا بگیرن البته دانشجویانی که سطح معمولی دارن و شاید جای دیگه کار نمیتونن پیدا کنن که اونم عجیبه بخاطر بسته بودن فضا اصلا آپدیت نیستن تو فرایندها من نپسندیدم
در ابتدا که ورودم با نگهبانی هماهنگ نشده بود در جریان نبودن تا راهنمایی کنند از غذاهایی که اسنپ میاورد مشخص بود وعده ناهار خود شرکت نمیده و یه ترافیک رفت اومد ادما تایم ناهار شکل گرفته بود بعد از کمی انتظار بین دو طبقه جابه جا شدم اتاق مصاحبه وایب خوبی نمیداد موقع انتظار یه آدمایی دم ورودی اتاق مصاحبه وایساده بودن بلند بلند با موبایل حرف میزدن حتی میخواستن بیان تو اتاق مصاحبه حرف بزنن میدیدن من نشستم برمیگشتن( فون باکس رو هنوز کشف نکردن) محیط شرکت فلت الکی شلوغ پلوغ تنگ تاریک ادما تو هم دیگه هی میرن میان حس شلختگی وبی نظمی میداد خیلی عجیب ترین چیزی که دیدم یه مراجعه کننده تو اون گرما اومد از ابسرد کن آب بخوره گفتن لیوان نداریم و جالب تر اینکه تو هیچ طبقه هم کنار ابسرد کن لیوان نبود بعد حرف از محیط حرفه ای میزنن سوالایی که سرپرست جذب مطرح کردن لول بالایی نداشت و فکر میکنم تجربه عمیقی نداشتن در کل جذابیت بالایی از لحاظ محیط کاری ، مزایا و سطح تخصص تو این فضای رقابتی برای من نداشت و تا جایی که متوجه شدم خروج بالایی در بین همکاران دارن شاید برای کسایی که تازه میخوان وارد محیط کار بشن مناسب باشه
در طول همکاری با این شرکت، با مشکلات مدیریتی متعددی روبهرو شدم که به مرور باعث شد انگیزه و علاقهام به ادامه همکاری از بین برود. مدیرعامل نسبت به بسیاری از مسائل مدیریتی بیتفاوت بود و پرداخت حقوق کارکنان نیز معمولاً با تأخیر انجام میشد. از طرف دیگر، از نیروی مارکتینگ انتظار میرفت علاوه بر انجام وظایف تخصصی خود، مشکلات فنی سایت و حتی خطاهای مربوط به سرور را نیز برطرف کند؛ در حالی که این موارد خارج از شرح وظایف واحد مارکتینگ بود و نیاز به تخصص فنی در حوزه سرور داشت. با این حال، هر زمان مشکلی در سایت یا سرور پیش میآمد، مدیریت با لحنی طلبکارانه علت آن را از تیم مارکتینگ جویا میشد و مسئولیت آن را متوجه این واحد میدانست. این برخوردها به مرور باعث شد انگیزهام برای فعالیت در شرکت کاملاً از بین برود. در بخش فروش، یکی از کارکنان که نسبت خانوادگی با همسر مدیرعامل داشت، عملکرد موفقی در حوزه فروش نداشت و معمولاً مسائل را پیچیدهتر از واقعیت نشان میداد. با وجود ضعف در فروش، مسئولیت نتایج نامطلوب را متوجه تیم مارکتینگ میکرد و متأسفانه مدیریت نیز در بسیاری از موارد از این دیدگاه حمایت میکرد. در بخش Customer Care نیز شخصی به نام ریحانه طاهریان مشغول به کار بود که رفتار حرفهای مناسبی نداشت. در طول همکاری، برخوردهای او را بیادبانه و گستاخانه میدیدم و احساس میکردم نسبت به انجام مسئولیتهایش تعهد و مسئولیتپذیری کافی ندارد. همچنین در موارد مختلف، اظهاراتی از او شنیدم که با واقعیت مطابقت نداشت. به جای تمرکز بر انجام وظایف خود، بارها در امور سایر همکاران دخالت میکرد و درباره دیگران صحبت میکرد که این رفتارها فضای کاری را متشنج میکرد. اعتماد به نفس بالایی داشت، اما این اعتماد به نفس با عملکرد حرفهای متناسب نبود و در مجموع همکاری با او برای من تجربهای ناخوشایند بود. در مجموع، احساس میکردم مدیریت شرکت از این افراد حمایت میکند و نسبت به مشکلات ایجادشده برای سایر کارکنان بیتفاوت است. در نهایت نیز پس از پایان همکاری، مطالبات قانونی من از جمله سنوات و مانده مرخصیهای استفادهنشده پرداخت و تسویه نشد که این موضوع تجربه نامطلوبی از همکاری با این شرکت برای من به جا گذاشت.
شرکت سامانه راهکار دلفین اسپادانا را تجربه کردم. مصاحبه برای موقعیت برنامهنویسی مانند آزمون ورودی بود؛ همیشه در حال فشار و یافتن نقاط ضعف میگشتند و از هر سؤالی دقیقاً میخواستند منظورت را بدانند. برخوردها بهطور مکرر از جانب مدیران بالا دستی بود و دائماً القا میکردند که این مجموعه واقعاً ویژه است و باید از پذیرش بهرهمند شدن، شکرگزار باشی. طوری صحبت میکردند که گویی حقوقی که مطرح میکنی را بدون بحث باید بپذیری و افتخار کنی که پیشنهاد میگیرى. حس کردم هدفشان صبوریام را سنجیدن است، چون فشارها و تحقیرها بیمعنی بهنظر میرسید. هنوز پاسخی ندادهاند، اما اگر هم پذیرشم کنند، به نظر نمیرسد در محیط کار با تغییر رفتار مواجه شوم و احتمالاً کارکنان را همچون خدمتکاران تصوّر میکنند.
برای من اینجا جو آرامی نبود؛ هر روز با فضایی پر از سیاستهای کنترلی روبهرو بودم که از سوی مدیرعامل اعمال میشد و تفکیک کارها تنها برای تحت کنترل گرفتن اوضاع بود. در کنار این مدیرعامل، مدیری دیگر هم وجود داشت که همواره به دنبال زیرآب زدن بود؛ او با کمترین احساس خطر، به خرابکاری میافتاد و حتی یکی از همکاران را هم به دلیل اینکه با او حرف میزد یا با شخص دیگری صمیمیتر بود، هدف قرار دادند. در نهایت همین فرد به آن انسان گفت که دلیل این برخوردها فقط همین مسأله است. این رفتارها واقعاً اعصاب خردکن بود، هرچند میدانستم هر عملی پیامدهای خودش را دارد و نتیجه به طور مستقیم به انجام دهنده برمیگردد. از نکته جالب اینجا این است که فرزند مدیرعامل هم طرز تربیتی دارد که تا اندازهای از او و از مدیر بالادستیاش گرفته شده، و همین ترکیب، باعث میشود هیچکس دقیقاً نداند چه دستوری باید اجرا شود. کارها به صورت مبهم میان مدیرعامل و فرزندش تقسیم میشود و در نهایت ظاهر میشود که شما مقصر هستید. فضای کنترل شدید است: دوربینها همگی فعالاند، فرزند مدیرعامل چشمداشت دارد، و خود مدیرعامل هم نظارت میکند. بهنوعی رفتن از آنجا مثل دیدن یک فصل از سریال با کارگردانی مدیران ارشد است.
در مصاحبه با عنوانِ برنامهنویس .NET سطح میانی بود که تجربهای نسبتاً ناخوشایند رقم خورد. حدود یک ساعت معطل شدم چون مصاحبهکننده به دلیل رفتن به ناهار دیگر باز نگشته بود. وقتی کار را آغاز کرد، رفتارش نسبت به من خیلی بیحوصله و بحثبرانگیز بود و بخشهای زیادی از تجربههایم را نادیده گرفت. در نهایت، پیشنهادی با حقوقی پایینتر از سطح جونیور ارائه دادند و وقتی گفتم قبول نیست، گفتند حقوقی که مدنظر دارم را برای سِنیورها کنار میگذارند. فضای دفتر خیلی خشک و رسمی بود و طراحی محیط نیز قدیمی و نادرست بود.
شرکتی با مدیریت خانوادگی و بسیار ضعیف .با وجود پروژه های بزرگ همیشه درگیر مشکلات مالی . هیچ وقت این مشکلات حل نمیشه همیشه فشار کاری زیاده و وعده اصلاح در آینده داده میشه . شرکت هیچ پیشرفت کاری و فنی برای هیچ کس نداره . به نظر تنها کسی که از این شرکت راضیه مدیر و صاحب شرکته . پر از حاشیه و اعصاب خورد کنیه. اگه اعصاب و وقتتون براتون مهمه سمت این شرکت نرید
شرکتی با کمترین راندمان کاری . مدیریت ضعیف . به شدت دچار کوتولگی . شرکت پر از فارق تحصیل ها با مدارک بالا بدون تجربه کاری است که از جلسه ای به جلسه دیگر رفت و آمد می کنن و حرف های قشنگ می زنن و خروجی هیچی . پر از پروژه های بیهوده و سلیقه ای که نیمه کاره هستند . به شدت دچار توهم توطعه هستند و همه چیز امنیت زدس . دسترسی به همه چیز بستس .کوچکترین کارها بسیار طولانی سخت و انرژی گیر هستند . شرکت به شدت به روابط وابستس نه به قواعد . مدیریت منابع انسانی هم اصلا وجود نداره کاملا به چشم کارگر به شما نگاه میشه که فقط باید اطاعت کنید . اگر به مکانی برای پیشرفت فنی . کاری و فرهنگ کاری خوب نیاز دارید سمت این شرکت نرید که انگیزه کاریتونم نابود می کنه
شروع مصاحبه با ۱۵ دقیقه معطلی همراه بود با وجود گرما خیلی زیاد آب هم در اتاق مصاحبه نبود پس از تاخیر خانم و آقایی وارد اتاق شدن بدون اینکه خودشونو معرفی کنن خانم شروع کرد به پرسش فضای خیلی رسمی تکیه به زیرمجموعه بودن ایران خودرو ولی فقط یدک کشیدن اسم برند ، هیچ رفتار حرفه ای در همون ابتدا نخواهید دید و فایل ورد رو بجای پرسلاین ارسال کردن که قبل مصاحبه اطلاعات رو وارد کنم پرینت بگیرم و بفرستم عملا وقت کارجو رو هدر میدن
برای من همکاران خیلی پرانرژی و فعال هستند و به شدت در زمینه فروش هاستینگ تجربه دارن. فضای کار امن و باصفاست، طوری که به راحتی میتونم کارم رو انجام بدم. همیشه فرصت وجود داره تا تو مهارتهای فروش و جنبههای فنی پیشرفت کنم. مدیرها به دغدغههام گوش میدن و عموماً دنبال راهحلهای عملی هستن تا مشکلات رو سریعتر برطرف کنن.
دوست داشتم تجربهام از کار در تعالی پروژه دهگام را با صداقت بیان کنم، اما به طور کلی محیط آنجا رضایتبخش نبود و خیلی از جنبهها ضعف داشتند. اصولاً تعطیلات رسمی هم به کار مشغولم میکردند و فضا پر از حاشیههای بیربط به وظیفههای کاری بود. مدیران و مدیران میانی از نظر حرفهای بودن جای بحث داشتند و اکثر کارکنان از قبل تجربهای متفاوت داشتند که به کار ربطی نداشت. حقوق پایین بود اما توقعات بالا بود، و به طور خلاصه اگر امکان داشت با خیال راحتتر میشد در خانه ماند.
در شرکت پلین نگار، تجربهای که داشتم را به شکلی تازه و با صدای خودم بازگو میکنم. به نظر من، بخش پشتیبانی اداری فقط ظاهر سازگار داشت، اما تا زمانی که کارم با وظایفشان تداخل میکرد، رفتار همکاران عملاً سرد بود. کار من بیشتر معطوف به ارتباط با مدیران بود؛ مدیرانی که به ظاهر دوستداشتنی و بدون دردسر به نظر میرسیدند اما در پسِ ماجرا بسیار زیرک و گمراهکننده بودند. نظم و پاکیزگی در محیط کمرنگ بود و معاونان به دلیل کمبود دانش، تنها به پیروی از مدیران بسنده میکردند.
نکته جالبی که برای من بود وقت و انرژی که مدیریت برای رشد و پرورش نیروها میگذاشتند و دلسوزانه انرژی میگذاشتند و پای نیرو می ایستادن فرصت ها بسیار زیادی ارائه میشد در هیچ کجا از استفاده مواردی مثل تازه کار و کارآموز نداشتند و این خیلی جالب بود،بعضی شرکت ها چند ماه یا مدت طولانی نیرو رو رایگان میخوان قرارگیری در تیم های پروژه وقتی که مدیرا برای تک تم پرسنل میگذاشت و حرف ها رو میشنیدند خیلی حرفه ای بود بنطرم
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.