در مرحله اول که یه مصاحبه تقریبا نیم ساعته هست که توش فقط یه سری سوال می پرسن که آیا فلان کار کردی یا نه خیلی نکته خاصی نداره بعد چند روز یه چالش می فرستن که باید انجام بشه. چالشش سخت نیست ولی تو پیاده سازیش سعی باید بشه دقت بشه و سعی کن تو شی گراییش دقت داشته باشید. بعد از اون چالش سوال می پرسن تو جلسه من سه نفر بودن ولی یه نفر فقط سوال می پرسید که خیلی هم حس مثبتی نمی داد از سوال پرسیدن هاش، این حس ازش برداشت می شد که مثلا بگه اینجا رو خوب کار نکردی و … . ولی خوب بالاخره جلسه اش چالشی هست و تا حدودی هم طبیعی هست. توصیه میکنم چالشش رو با حوصله انجام بدن و دقیق باشن. حتما سوال بپرسن از چالشش چون اهمیت داره سوال پرسیدن. و تو جلسه چالشش هم اگه خیلی برخوردشون مثبت نبود دیگه سخت نگیرین 🙂
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مصاحبه برای روز سهشنبه ۲۱ مرداد ساعت ۱۷:۳۰ به صورت غیر حضوری در اسکایپ با معمار کسب و کار ابر آروان هماهنگ شد. ساعت ۱۷:۳۰ معمار کسب و کار تشریف آوردن و همکارشون رو هم به جلسه دعوت کردن. همکارشون از اینکه جلسه مصاحبه برای این ساعت هماهنگ شده اظهار بی اطلاعی کرد و گفت که تمرکز و وقت کافی رو برای این جلسه نداره و باید نیم ساعته تموم بشه. شخص معمار کسب و کار هم پشت فرمون و در حال رانندگی بودن و در شروع مصاحبه به دلیل قطع شدن اینترنت از اتاق جلسه رفتن بیرون و آخر مصاحبه دوباره برگشتن. همکار عزیزشون هم هم ویدیو رو قطع کرده بودن.(البته خود شخص معمار کسب و کار هم در شروع جلسه بدون ویدیو حضور داشتن که یحتمل چون در حین جلسه مصاحبه در حال رانندگی تشریف داشتن، به دلیل رعایت قواعد راهنمایی و رانندگی نمیتونستن ویدیو داشته باشن!!!!) میکروفون رو هم پس از پرسیدن سوال قطع میکردن. تا حدی بیتوجه بودن به جوابهای من که پس از وقفه افتادن، بهشون تذکر میدادم که جواب سوالتون رو دادم اگر تمایل دارین میتونید سوال بعدی رو بپرسین. با اختلاف از بدترین تجربههای مصاحبهام در این سالها بوده و به نظرم برای شرکتی که خودش رو رهبر بازار ابری کشور میدونه بسیار جای تامل داره.
در مصاحبه برای موقعیت تحلیلگر سیستم، به دلیل رفتار غیرحرفهای و عجولانهی مصاحبان، احساس کردم که سطح آشنایی آنها با اصول مهندسی نرمافزار حداقلی بود. با وجود این که از عنوان مدیر فنی صحبت میکردند، سطح دانش و تسلطشان پذیرفتنی نبود. رفتارشان در طول جلسه حرفهای و مساعد نبود و به چشم یک شرکت فعال در زمینه فناوری اطلاعات نمیآمد. با وجود اینکه موضوع را به واحد منابع انسانی اطلاع دادم و آنها با واکنش مناسب سعی در دلجویی کردند، تصمیم گرفتم این تجربه را در اختیار افرادی که میخواهند پیش از مصاحبه از فضای شرکت شناخت پیدا کنند، قرار بدهم تا دید بهتری نسبت به رویکرد سازمانی به دست آورند.
در مصاحبه به صورت اسکایپی رسیدم و این نکته را خوب ترجیح دادم، چرا که از آغاز راحتی بیشتری داشت. پرسشها روی تجربههای کلی من متمرکز بود؛ من چهار سال سابقه دارم و این موقعیت برایم نسبتا تازه و چالشبرانگیز بود. در فرم مصاحبه فرم مفصلی تکمیل کردم که حتی کروکی منزل را هم شامل میشد و همچنان پرسشهایی مانند نقاط قوت و ضعفم را در برمیگرفت. پس از جلسه، با من درباره دپارتمان و کارکرد آن صحبت شد و معرفی شده بود که در کنار مصاحبه، آموزش هم ارائه میشود و برای تازهفارغالتحصیلها زمینه رشد مناسبی وجود دارد. اما تعهد سه ساله از قبل ذکر شده بود. در این جلسه، به سوالات مربوط به دانش فعلیم و تواناییهایم پاسخ داده نشد.
در مصاحبه اول با مسئول بخش Front-end چند سوال منطقی پرسید و روی تخته چند الگوریتم و تابع جاوااسکریپت نوشتم که انجام شد. از آن مصاحبه را قبلا تأیید شدم و قرار شد هفته بعد مصاحبه دوم با مدیر ارشد شرکت باشد که با تأخیر بیبیان ۴۰ دقیقهای آمدند و هیچ توضیحی ندادند. سوالاتشان معمولی بود: سابقه کاری، چالشهای فنی اخیر، و آیا علاقهمند به پذیرش چالشهای تازه و سخت هستم یا خیر؟ مصاحبه دوم هم نتیجه داده شد و هفته بعد برای ارائه مدارک و صحبت با مسئول منابع انسانی به دفتر دیگر رفتیم که اوضاع آنجا مشخص شد. مسئول منابع انسانی رفتارش تند و نامناسب بود و تماما به گوشی خود نگاه میکرد و به صحبتهای من کمتر توجه داشت. در نهایت هم چند سوال کلیشهای پرسید که فقط برای پر کردن فرم استخدام بود. کاش کاوش بیشتری در اولی داشت تا متوجه میشدم وضعیت چیست و سه بار بیدلیل به مصاحبه نمیرفتم. طوری رفتار میشد که انگار من فردی با سابقهی مجرمانه باشم یا قصد دزدی از شرکت را دارم و به نظر مشکوک میآمدم. همچنین شرکت بررسی فاندامنتالی برای حقوق دارد و مبلغ آن به الگویی داخلی وابسته است، نه به درخواست من. حقوق ماه اول که دورهی آزمایشی است تقریبا به نصف حقوق پیشنهادی میرسد و حتی اگر مدیر فنی تأیید کند، همان الگو برای من تعیین میشود. رفتار مسئولین مناسب نبود و باید تحمل زیادی در برابر بینظمیهای اداری و کاری داشت. به نظر میرسید شرکت اخیرا مشکلات مالی داشته و به گفتهی خودشان بین پانزده تا بیست و پنج روز تاخیر در پرداخت حقوق وجود دارد و معلوم نیست حقوق داده میشود یا خیر. گاهی دو ماه یکبار یا سه ماه یکبار پرداخت میشد؟
قبل از هر چیز به این فکر میکنم که روال استخدام در اینجا یک ماه آموزش دارد؛ عمدهی آن کلاسگاهی است و فقط در پایان دوره هم آزمون میگیرند. اگر نمرهام خوب باشد، برای دو ماه بهطور آزمایشی بررسی میشوم، و درصورت قبول شدن وارد شرکت میشوم. فرآیند سخت و طولانی است و تیم آموزش رفتار مطلوبی ندارد؛ گویی واقعا تیم آموزش چیزی را که میخواهند انجام میدهند و مدیران کم میبینندشان، اگرچه در کل شرکت را خوب ارزیابی میکنم. علاوه بر این، همان روال برای ارزیابی اولیه وجود دارد که یک ماه آموزش در کلاس انجام میشود و عملی نبودن آن، سپس آزمون و در صورت کسب نمره مناسب، دو ماه بررسی آزمایشی آغاز میشود. در نهایت اگر موفق شوم وارد شرکت میشوم، با چالشی نسبتا طولانی روبهرو میشوم. ویژگیای که برایشان مهم بود، درسخون بودن من بود.
در ابتدای مصاحبه، آرامش خودم را حفظ کردم تا با آرامش بیشتری به پاسخها نزدیک شوم. فرد مقابل با رفتاری دوستانه وارد شد و پس از معرفی کوتاه از من، یکی از چالشها را مطرح کرد تا با هم آن را بررسی کنیم. من ایدههایم را مطرح میکردم و او با راهنمایی همراه بود تا نتیجه نهایی را به دست بیاوریم. بیشتر پرسشها جنبه چالشی داشت و سوالات تعریفمحور کم بود. در کل تجربهای جالب و آموزنده بود و نکتههای زیادی از آن یاد گرفتم. به نظر من اگر فکر میکنی هوش بالایی داری، حتما برای مصاحبه در علیبابا اقدام کن، زیرا میتواند برایت مفید باشد.
در مصاحبه اول فنی بود و پرسشها حول اکتیو دایرکتوری میگشت و اینکه تاکنون چه کارهایی با آن انجام دادهام و با همکار عصبانی چه میکنم. درباره شرایط شرکت صحبت کردیم و اینکه تا چه حد فرصت پیشرفت وجود دارد.
در یک مصاحبه با علي بابا، تجربهام همچنان در ذهنم مانده است. انتظار داشتم از یک مدیر جذب با تجربه سوالاتی کارآمد بشنوم، اما برخورد او کاملا حرفهای نبود و انگار کارشناس منابع انسانی هم نبود. به طور کل تنها چهار سوال سطحی پرسیدند و در طول مصاحبه بیش از همه زمان را به گفتن لبتاپشان اختصاص داده بودند و حس میشد گوش نمیدهند. وقتی پاسخ من تمام میشد، حدود پنج دقیقه در سکوت بودند تا ببینند چه سوال بعدی را بپرسند، انگار اگر دقیقتر گوش میدادند، کارهای نبود که این همه مکث کنند. تقریبا نیم ساعت مصاحبه طول کشید و بقیه زمان را بیشتر خودشان صحبت میکردند تا برندینگ کنند و در صحبتهایشان گفتند که من الآن سفیر علی بابا از نظر برندینگ هستم. دوست داشتم به آنها یادآوری کنم که ای کاش اصول یک مصاحبه حرفهای را بلد بودند و بتوانند بهطور واقعی من را ارزیابی کنند، نه این اندازه حرف زدن برای برندینگ. نتیجهگیریام این است که اگر دنبال کار با افراد حرفهای و با دانش بالا هستید، شاید بهتر باشد به علی بابا فکر نکنید و گزینههای دیگری را هم بررسی کنید.
در واقع با وجود شرکت علی بابا بهترین تجربهای بود که تا حالا داشتم؛ حدودا در یک جلسه مصاحبه با چند نفر از بخشهای مختلف پذیرفته شدم در حالی که با برخی شرکتها، چندین مرحله مصاحبه برگزار میکنند. در طول دوره همکاری، به دلیل برخی دلایل تعدیل شدم اما واقعا از شرکت پشتیبانی داشتیم و سعی میکرد خدمات و پاداشی ارائه بدهند تا مشکلی برای ما پیش نیاید. در مصاحبه با علی بابا، خود واقعیم بودم و احساس میکنم کاملا درک کردند، در حالی که با برخی شرکتهای دیگر مصاحبهها طوری بود که از من انتظار داشتند تنها مدل خاصی از خودم را نمایش دهم و بس. اما باور دارم با این شرکت باید همانی بود که هستی را نشان بدهی و با انرژی بالا حضور پیدا کنی. به کسانی که قصد ورود به این شرکت را دارند، توصیه میکنم صبور و با حوصلهی بسیار زیادی باشند؛ به دلیل حجم بالای کار، این صفت نسبت به شرکتهای دیگر ضروریتر است تا بتوانند با موفقیت کنار بیایند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، پرانرژی، با انگیزه و هدفمند بودن من بود.
برای این شرکت وقت نگذارید؛ چون علاوه بر اینکه فرایند مصاحبه طولانی و پر از ابهامی بود، نتیجه هم به نظر مدیر پروژه بستگی داشت نه به ارزیابی کل مجموعه. در جلسه ابتدایی با من تماس گرفته شد و اعلام کردند که جلسه مصاحبه ترتیب داده شده است. در آن جلسه نخست، درباره Php و سوالات رایج مصاحبه پرسش شد و در پایان توضیحاتی درباره پروژه و وظایفی که باید در آن انجام میشد ارائه شد. گفتند ایمیل حاوی دستورالعمل پروژه فرستاده میشود تا یک پروژه کوچک را انجام دهم. در طول انتظار ایمیل، مسئول منابع انسانی به من ایمیلی زد و زمان مصاحبه با تیم HR را مشخص کرد. این مصاحبه یکساعته طول کشید و بیشتر سوالات درباره خودم و کار گروهی بود و همچنین توضیحاتی درباره شرایط کار در علیبابا داده شد. در پایان جلسه گفتند به زودی باید مصاحبهای با CTO و مدیر بازاریابی شرکت انجام بدهم. وقتی هماهنگیهای بعدی را انجام میدادند، خواستند یک ساعت زودتر بیایم تا قبل از مصاحبه با CTO و CMO، چند آزمون HR نیز انجام شود؛ اما این موضوع در جلسه دوم به من اطلاع داده نشد. در روز مصاحبه، دو آزمون شخصیت از من گرفته شد و سپس منتظر مصاحبه بعدی ماندم. مصاحبه بعدی با CTO انجام شد و حضور مدیر بازاریابی در آن نبود. در پایان از من پرسیده شد چقدر طول میکشد تا پاسخ را دریافت کنم و گفتند حداکثر تا دو روز کاری نتیجه را اعلام میکنند، اما خبری نشد. بعد از یک هفته ایمیلی با عنوان سلام برای من فرستاده شد که یکی از دو پروژه را به اختیار انجام بده. با وجود اینکه فکر میکردم جلسات تمام شدهاند، یکی از پروژهها را انجام دادم و فرستادم. به نظرم بهتر بود قبل از ارسال پروژه با من تماس میگرفتند تا همزمان با ارسال پروژه، هماهنگی لازم انجام میشد. شاید وقتی پروژه را فرستادند کسی مشکلی داشت و نمیتوانست در زمان مقرر کار را به پایان برساند، اما از وقتی که پروژه را فرستادم پاسخ مشخصی به من داده نشد. من پیگیر نتیجه شدم و بعد از چند روز یکی از همکاران که با من مصاحبه کرده بود با عذرخواهی گفت که تصور میکرده نتیجه از HR به شما اطلاع داده شده است و گفت شما برای این موقعیت بسیار مناسب هستید اما مدیر پروژه تصمیم گرفت تغییراتی در پروژه بدهد و در حال حاضر استخدام نداریم. پس از چهار جلسه مصاحبه، این بهانه یکی از بدترین دلایل عدم استخدام بود. صداقت منابع انسانی این شرکت همواره سوالبرانگیز بود و به نظر میرسید کارشان به درستی انجام نمیشود. از ویژگیهای مورد توجهشان کار تیمی و نحوه ارتباط با مشکلات گروهی بود که بیشترین اهمیت را داشت.
با وجود استرس اولیه، مصاحبه نسبتا دوستانه آغاز شد و من از همان لحظه احساس راحتی کردم چون دو نفر مصاحبهکننده با رفتاری مطلوب فضای آرامی ایجاد کردند تا استرسم کم شود. سوالات از سطح ساده شروع شد و با توجه به نکاتی که در رزومهام نوشته بودم، پیش رفتند؛ حتی یک سوال پیچشی درباره زمان را مطرح کردند که با کمک خودشان توانستم پاسخ بدهم. در مجموع سوالات سخت یا غیرمعمول چندان نبود، اما من بدون آمادگی کامل حاضر شده بودم و همین باعث شد نتیجه مطلوبی به دست نیاید. برخی قسمتها به زبان انگلیسی پرسیده شد و من پاسخ دادم. به نظر من علیبابا کار حرفهای را دنبال میکند و روند مصاحبه هم غیرمعمول یا عجیبی نبود. اگر با ذهن آماده بروید، از پسش برخواهید آمد و بهتر است نکات اصلی تواناییهایتان را در رزومه بیان کنید. ویژگیهایی که برای مصاحبهها اهمیت داشتند را اینطور برداشت کردم: از من پرسیدند دیدگاه من درباره فضای کاری که دوست دارم چیست و فکر میکنم اخلاق حرفهای برایشان اهمیت زیادی دارد.
برای مصاحبه ارشد فروش سازمانی با علی بابا، جلسه اول با سرپرست و مدیر فروش برگزار شد. درباره فعالیتها و تجربههای من در این حوزه سوالات تخصصی مطرح شد و فضای مصاحبه نسبتا صمیمی بود. از آن طرف قرار بود به سرعت برای مصاحبه با واحد منابع انسانی اعلامم کنند، اما حدودا یک ماه طول کشید تا خبری بدهند. در جلسه دوم با کارشناس ارشد جذب و استخدام، وضعیتهای شخصیتی و اخلاقی من را بررسی کردند تا آدمی که با فرهنگ سازمانی علی بابا همسو است را بشناسند. پس از حدود چهارساعت، ایمیلی دریافت کردم که در حال حاضر امکان همکاری وجود ندارد و رزومهام برای موقعیتهای دیگر بایگانی خواهد شد.
با وجود ارسال رزومه و گفتگو با منابع انسانی، مصاحبه با علی بابا در نهایت فقط ده دقیقه طول کشید. جلسهی مصاحبه از همان ابتدا مشخص بود که تنها افراد با سابقه مرتبط را میخواهند و حتی کاندیدای مربوطه را هم انتخاب کرده بودند، بدون پرسیدن سوال خاص از من. بهتر بود یا اصلا دعوت به مصاحبه انجام نشود یا مصاحبه کنسل گردد تا حرفهایتر به نظر بیاید. من دو مرحله از توضیحاتم درباره شرایط و سوابق کاری را ارائه کردم و به طور روشن قبل از جلسه امکان اشاره نکردند که به سابقه کار مرتبط نیاز دارند؛ تنها گفتند مدرک PSM I برایشان اهمیت دارد که خوشبختانه من آن مدرک را دارم. به هر حال با توجه به وقتی که صرف کردم، تجربهای ناخوشایند و رفتاری نامناسب بود. با نگاه به تجربهام و بازدیدی که از شرکت داشتم، تبلیغات و شعارهای مدیران شرکت در شبکههای مجازی با واقعیت موجود کاملا همسو نیستند.
در نگاه اول مسیر شرکت به نظر میرسید بسیار دور باشد، زیرزمینی که به ایستگاه مترو نزدیک است و در محوطهای که کارگاه فناوری نامیده میشود، مجموعهای از سولهها وجود دارد که با شرکتهای استارتاپی مرتبط است. در مصاحبه اول از امکانات شرکت، معیارهای شناوری زمان کار و برخی نکات دیگر صحبت شد. سپس سوالهای فنی درباره طراحی دیتاوارهراؤس و معماری آن مطرح شد و بعد تجربههای کاری قبلی مورد ارزیابی قرار گرفت. از تکنیکهای نوین حوزه BI هم صحبت شد. گفتند در مصاحبه بعدی باید حداقل چهار ساعت در شرکت حضور داشت تا پروژهای انجام شود، اما با توجه به شیوع کرونا این مرحله انجام نشد و به زمانی دیگر موکول شد. با وجود تعدیلهای گستردهای که در سال نود و هشت برای کارکنان علیبابا رخ داده بود، عملا استخدام در این شرکت به تردید و شبهه تبدیل شد.
مصاحبه اول گروهی بود قدرت مذاکره تعامل و سرچ کردن خیلی مهم بود ولی معلوم نشد چه جوری انتخاب کردن مرتب همه ی افرادشون تو رو به چالش می انداختن که وقت نداری نمیتونی تو باختی دیگه وقت نزار این کار بی فایده است چه جوری بلد نیستی اینو انجام بدی و …. یک بدی بارزش این بود که آخر سر توضیح ندادن فلانی رو بر چه اساسی انتخاب کردیم … دومی اصلا سوالی نپرسیدن! فقط گفتن خیلی سابقه داری؟ گفتم نه همین و بس دومی خیلی بد بود شرکت سلیقه ای از هرکی خوششون بیاد تحویلش میگیرن ویژگیهایی که براشون مهم بود: قدرت تعامل
روند مصاحبه خیلی جالب نبود. سعی نکردند استرس مصاحبه رو پایین بیارن. نوع مصاحبه بازخواستی بود. بدترین چیزش عدم صداقت در مصاحبه بود. چون گفتن که فیدبک مصاحبه رو ایمیل میکنند و نکردند. سوالات کاملا کلیشه ای بود. و نگاه مصاحبه کننده از بالا به پایین بود بشدت. کلا حس خوبی نسبت به این مصاحبه نداشتم. و هر زمان اسم علی بابا رو میبینم یاد روز مصاحبه و حس بدش میافتم.
خیلی با انرژی شروع شد و چون من سابقه کار در آژانس داشتم بهم خیلی کمکم کرد یه سوال قوی پرسیدن که یه هرم رو تصور کن جایگاهتو کجای هرم میبینی؟ من گفتم قطعا توی ردیف های بالا اگر صدر هرم نباشم کف هرم هم نخواهم بود. پرسیدن برای کسب جایگاه مناسب توی هرم فکر میکنی مهمترین ویژه گی چی هست؟ گفتم انعتاف پذیری. گفتن قراره از سخت ترین جایگاه شروع کنی و گذاشتنم پشتیبانی شیفت شب ساعت ۱۶ الی ۲ بامداد مسیرم دور بود ولی قبول کردم الان ۲ سال خورده ای گذشته و من سرپرست عملیات تیم تور علی بابا هستم و از سخت ترین نقطه شروع کردم تا جایگاه مناسب ببین با انرژی برو علی بابا و اگه فکر میکنی نمیتونی با هر تایپ ادمی ارتباط بگیری و همکاری داشته باشی پیشنهاد نمیکنم بری
سوالاتی که از من پرسیده شد بشدت ابتدایی بود و کلا نیرویی که با من مصاحبه کرد ظاهرا مسئول جذب منابع انسانی بود.در مورد مدیرعامل حرف زدن و فرهنگ علی بابا.البکا من از دوستانی که تو این شرکت هستن شنیده بودم که شدیدا اما چیز بتو دیکته میشه و مخصوصا تو منابع و مدیر منابع ظاهرا بشدت خودبین و متظاهره و نگاه از بالا به پایین داره و کلا همه براش بی ارزشن و فقط خودش درست فکر میکنه من اصلا خوشم نیومد فقط طبل تو خالی بود که از دور فقط صدا داشت قبلش حتما تحقیق کنه چون اینجا شدیدا همه چی تقلید شده از شرکتای بزرگی مثل کافه بازار ولی اصلا شبیه اونا نیست فقط سعی میکنن خودشون خیلی خاص و مدرن نشون بدن.البته الان فهمیدم که بزرگترین مشکل اونجا بخاطر بنیانگذارش و ادعا ها و بی حرمتی اای ایشون هستش.اخراج آدما کاملا سلیقه ای و شدیدا سیستم سفارشی و پارتی بازی دیده میشه.حتی افرادی که هیچ قابلیتی ندارن فقط بخاطر سفارش مدیر ارشد وارد شرکت میشن.سیستم بشدت خبرچینی و خاله زنکی داره.مدیر ارشد دوست داره همه براش خبر ببرن و جاسوسی کنن
من درخواستی برای این پوزیشن و برای شرکت علی بابا نداشتم اما خودشون یک بار تماس گرفتند و من رو به جلسه مصاحبه دعوت کردند که من گفتم تمایلی ندارم. بعد اصرار کردند و گفتم باشه. مصاحبه به صورت اسکایپی بود و سوالات فنی بود و خیلی اچ آری نبود و تقریبا هرچی بلد بودم رو گفتم اونایی هم که بلد نبود رو گفتم بلد نیستم. حدود نیم ساعت طول کشید و قرار شد نتیجه رو خبر بدن ولی بعد از ۲ ماه هنوز اعلام نکردند.
در مرحله اول که یه مصاحبه تقریبا نیم ساعته هست که توش فقط یه سری سوال می پرسن که آیا فلان کار کردی یا نه خیلی نکته خاصی نداره بعد چند روز یه چالش می فرستن که باید انجام بشه. چالشش سخت نیست ولی تو پیاده سازیش سعی باید بشه دقت بشه و سعی کن تو شی گراییش دقت داشته باشید. بعد از اون چالش سوال می پرسن تو جلسه من سه نفر بودن ولی یه نفر فقط سوال می پرسید که خیلی هم حس مثبتی نمی داد از سوال پرسیدن هاش، این حس ازش برداشت می شد که مثلا بگه اینجا رو خوب کار نکردی و … . ولی خوب بالاخره جلسه اش چالشی هست و تا حدودی هم طبیعی هست. توصیه میکنم چالشش رو با حوصله انجام بدن و دقیق باشن. حتما سوال بپرسن از چالشش چون اهمیت داره سوال پرسیدن. و تو جلسه چالشش هم اگه خیلی برخوردشون مثبت نبود دیگه سخت نگیرین 🙂
مصاحبه برای روز سهشنبه ۲۱ مرداد ساعت ۱۷:۳۰ به صورت غیر حضوری در اسکایپ با معمار کسب و کار ابر آروان هماهنگ شد. ساعت ۱۷:۳۰ معمار کسب و کار تشریف آوردن و همکارشون رو هم به جلسه دعوت کردن. همکارشون از اینکه جلسه مصاحبه برای این ساعت هماهنگ شده اظهار بی اطلاعی کرد و گفت که تمرکز و وقت کافی رو برای این جلسه نداره و باید نیم ساعته تموم بشه. شخص معمار کسب و کار هم پشت فرمون و در حال رانندگی بودن و در شروع مصاحبه به دلیل قطع شدن اینترنت از اتاق جلسه رفتن بیرون و آخر مصاحبه دوباره برگشتن. همکار عزیزشون هم هم ویدیو رو قطع کرده بودن.(البته خود شخص معمار کسب و کار هم در شروع جلسه بدون ویدیو حضور داشتن که یحتمل چون در حین جلسه مصاحبه در حال رانندگی تشریف داشتن، به دلیل رعایت قواعد راهنمایی و رانندگی نمیتونستن ویدیو داشته باشن!!!!) میکروفون رو هم پس از پرسیدن سوال قطع میکردن. تا حدی بیتوجه بودن به جوابهای من که پس از وقفه افتادن، بهشون تذکر میدادم که جواب سوالتون رو دادم اگر تمایل دارین میتونید سوال بعدی رو بپرسین. با اختلاف از بدترین تجربههای مصاحبهام در این سالها بوده و به نظرم برای شرکتی که خودش رو رهبر بازار ابری کشور میدونه بسیار جای تامل داره.
در مصاحبه برای موقعیت تحلیلگر سیستم، به دلیل رفتار غیرحرفهای و عجولانهی مصاحبان، احساس کردم که سطح آشنایی آنها با اصول مهندسی نرمافزار حداقلی بود. با وجود این که از عنوان مدیر فنی صحبت میکردند، سطح دانش و تسلطشان پذیرفتنی نبود. رفتارشان در طول جلسه حرفهای و مساعد نبود و به چشم یک شرکت فعال در زمینه فناوری اطلاعات نمیآمد. با وجود اینکه موضوع را به واحد منابع انسانی اطلاع دادم و آنها با واکنش مناسب سعی در دلجویی کردند، تصمیم گرفتم این تجربه را در اختیار افرادی که میخواهند پیش از مصاحبه از فضای شرکت شناخت پیدا کنند، قرار بدهم تا دید بهتری نسبت به رویکرد سازمانی به دست آورند.
در مصاحبه به صورت اسکایپی رسیدم و این نکته را خوب ترجیح دادم، چرا که از آغاز راحتی بیشتری داشت. پرسشها روی تجربههای کلی من متمرکز بود؛ من چهار سال سابقه دارم و این موقعیت برایم نسبتا تازه و چالشبرانگیز بود. در فرم مصاحبه فرم مفصلی تکمیل کردم که حتی کروکی منزل را هم شامل میشد و همچنان پرسشهایی مانند نقاط قوت و ضعفم را در برمیگرفت. پس از جلسه، با من درباره دپارتمان و کارکرد آن صحبت شد و معرفی شده بود که در کنار مصاحبه، آموزش هم ارائه میشود و برای تازهفارغالتحصیلها زمینه رشد مناسبی وجود دارد. اما تعهد سه ساله از قبل ذکر شده بود. در این جلسه، به سوالات مربوط به دانش فعلیم و تواناییهایم پاسخ داده نشد.
در مصاحبه اول با مسئول بخش Front-end چند سوال منطقی پرسید و روی تخته چند الگوریتم و تابع جاوااسکریپت نوشتم که انجام شد. از آن مصاحبه را قبلا تأیید شدم و قرار شد هفته بعد مصاحبه دوم با مدیر ارشد شرکت باشد که با تأخیر بیبیان ۴۰ دقیقهای آمدند و هیچ توضیحی ندادند. سوالاتشان معمولی بود: سابقه کاری، چالشهای فنی اخیر، و آیا علاقهمند به پذیرش چالشهای تازه و سخت هستم یا خیر؟ مصاحبه دوم هم نتیجه داده شد و هفته بعد برای ارائه مدارک و صحبت با مسئول منابع انسانی به دفتر دیگر رفتیم که اوضاع آنجا مشخص شد. مسئول منابع انسانی رفتارش تند و نامناسب بود و تماما به گوشی خود نگاه میکرد و به صحبتهای من کمتر توجه داشت. در نهایت هم چند سوال کلیشهای پرسید که فقط برای پر کردن فرم استخدام بود. کاش کاوش بیشتری در اولی داشت تا متوجه میشدم وضعیت چیست و سه بار بیدلیل به مصاحبه نمیرفتم. طوری رفتار میشد که انگار من فردی با سابقهی مجرمانه باشم یا قصد دزدی از شرکت را دارم و به نظر مشکوک میآمدم. همچنین شرکت بررسی فاندامنتالی برای حقوق دارد و مبلغ آن به الگویی داخلی وابسته است، نه به درخواست من. حقوق ماه اول که دورهی آزمایشی است تقریبا به نصف حقوق پیشنهادی میرسد و حتی اگر مدیر فنی تأیید کند، همان الگو برای من تعیین میشود. رفتار مسئولین مناسب نبود و باید تحمل زیادی در برابر بینظمیهای اداری و کاری داشت. به نظر میرسید شرکت اخیرا مشکلات مالی داشته و به گفتهی خودشان بین پانزده تا بیست و پنج روز تاخیر در پرداخت حقوق وجود دارد و معلوم نیست حقوق داده میشود یا خیر. گاهی دو ماه یکبار یا سه ماه یکبار پرداخت میشد؟
قبل از هر چیز به این فکر میکنم که روال استخدام در اینجا یک ماه آموزش دارد؛ عمدهی آن کلاسگاهی است و فقط در پایان دوره هم آزمون میگیرند. اگر نمرهام خوب باشد، برای دو ماه بهطور آزمایشی بررسی میشوم، و درصورت قبول شدن وارد شرکت میشوم. فرآیند سخت و طولانی است و تیم آموزش رفتار مطلوبی ندارد؛ گویی واقعا تیم آموزش چیزی را که میخواهند انجام میدهند و مدیران کم میبینندشان، اگرچه در کل شرکت را خوب ارزیابی میکنم. علاوه بر این، همان روال برای ارزیابی اولیه وجود دارد که یک ماه آموزش در کلاس انجام میشود و عملی نبودن آن، سپس آزمون و در صورت کسب نمره مناسب، دو ماه بررسی آزمایشی آغاز میشود. در نهایت اگر موفق شوم وارد شرکت میشوم، با چالشی نسبتا طولانی روبهرو میشوم. ویژگیای که برایشان مهم بود، درسخون بودن من بود.
در ابتدای مصاحبه، آرامش خودم را حفظ کردم تا با آرامش بیشتری به پاسخها نزدیک شوم. فرد مقابل با رفتاری دوستانه وارد شد و پس از معرفی کوتاه از من، یکی از چالشها را مطرح کرد تا با هم آن را بررسی کنیم. من ایدههایم را مطرح میکردم و او با راهنمایی همراه بود تا نتیجه نهایی را به دست بیاوریم. بیشتر پرسشها جنبه چالشی داشت و سوالات تعریفمحور کم بود. در کل تجربهای جالب و آموزنده بود و نکتههای زیادی از آن یاد گرفتم. به نظر من اگر فکر میکنی هوش بالایی داری، حتما برای مصاحبه در علیبابا اقدام کن، زیرا میتواند برایت مفید باشد.
در مصاحبه اول فنی بود و پرسشها حول اکتیو دایرکتوری میگشت و اینکه تاکنون چه کارهایی با آن انجام دادهام و با همکار عصبانی چه میکنم. درباره شرایط شرکت صحبت کردیم و اینکه تا چه حد فرصت پیشرفت وجود دارد.
در یک مصاحبه با علي بابا، تجربهام همچنان در ذهنم مانده است. انتظار داشتم از یک مدیر جذب با تجربه سوالاتی کارآمد بشنوم، اما برخورد او کاملا حرفهای نبود و انگار کارشناس منابع انسانی هم نبود. به طور کل تنها چهار سوال سطحی پرسیدند و در طول مصاحبه بیش از همه زمان را به گفتن لبتاپشان اختصاص داده بودند و حس میشد گوش نمیدهند. وقتی پاسخ من تمام میشد، حدود پنج دقیقه در سکوت بودند تا ببینند چه سوال بعدی را بپرسند، انگار اگر دقیقتر گوش میدادند، کارهای نبود که این همه مکث کنند. تقریبا نیم ساعت مصاحبه طول کشید و بقیه زمان را بیشتر خودشان صحبت میکردند تا برندینگ کنند و در صحبتهایشان گفتند که من الآن سفیر علی بابا از نظر برندینگ هستم. دوست داشتم به آنها یادآوری کنم که ای کاش اصول یک مصاحبه حرفهای را بلد بودند و بتوانند بهطور واقعی من را ارزیابی کنند، نه این اندازه حرف زدن برای برندینگ. نتیجهگیریام این است که اگر دنبال کار با افراد حرفهای و با دانش بالا هستید، شاید بهتر باشد به علی بابا فکر نکنید و گزینههای دیگری را هم بررسی کنید.
در واقع با وجود شرکت علی بابا بهترین تجربهای بود که تا حالا داشتم؛ حدودا در یک جلسه مصاحبه با چند نفر از بخشهای مختلف پذیرفته شدم در حالی که با برخی شرکتها، چندین مرحله مصاحبه برگزار میکنند. در طول دوره همکاری، به دلیل برخی دلایل تعدیل شدم اما واقعا از شرکت پشتیبانی داشتیم و سعی میکرد خدمات و پاداشی ارائه بدهند تا مشکلی برای ما پیش نیاید. در مصاحبه با علی بابا، خود واقعیم بودم و احساس میکنم کاملا درک کردند، در حالی که با برخی شرکتهای دیگر مصاحبهها طوری بود که از من انتظار داشتند تنها مدل خاصی از خودم را نمایش دهم و بس. اما باور دارم با این شرکت باید همانی بود که هستی را نشان بدهی و با انرژی بالا حضور پیدا کنی. به کسانی که قصد ورود به این شرکت را دارند، توصیه میکنم صبور و با حوصلهی بسیار زیادی باشند؛ به دلیل حجم بالای کار، این صفت نسبت به شرکتهای دیگر ضروریتر است تا بتوانند با موفقیت کنار بیایند. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، پرانرژی، با انگیزه و هدفمند بودن من بود.
برای این شرکت وقت نگذارید؛ چون علاوه بر اینکه فرایند مصاحبه طولانی و پر از ابهامی بود، نتیجه هم به نظر مدیر پروژه بستگی داشت نه به ارزیابی کل مجموعه. در جلسه ابتدایی با من تماس گرفته شد و اعلام کردند که جلسه مصاحبه ترتیب داده شده است. در آن جلسه نخست، درباره Php و سوالات رایج مصاحبه پرسش شد و در پایان توضیحاتی درباره پروژه و وظایفی که باید در آن انجام میشد ارائه شد. گفتند ایمیل حاوی دستورالعمل پروژه فرستاده میشود تا یک پروژه کوچک را انجام دهم. در طول انتظار ایمیل، مسئول منابع انسانی به من ایمیلی زد و زمان مصاحبه با تیم HR را مشخص کرد. این مصاحبه یکساعته طول کشید و بیشتر سوالات درباره خودم و کار گروهی بود و همچنین توضیحاتی درباره شرایط کار در علیبابا داده شد. در پایان جلسه گفتند به زودی باید مصاحبهای با CTO و مدیر بازاریابی شرکت انجام بدهم. وقتی هماهنگیهای بعدی را انجام میدادند، خواستند یک ساعت زودتر بیایم تا قبل از مصاحبه با CTO و CMO، چند آزمون HR نیز انجام شود؛ اما این موضوع در جلسه دوم به من اطلاع داده نشد. در روز مصاحبه، دو آزمون شخصیت از من گرفته شد و سپس منتظر مصاحبه بعدی ماندم. مصاحبه بعدی با CTO انجام شد و حضور مدیر بازاریابی در آن نبود. در پایان از من پرسیده شد چقدر طول میکشد تا پاسخ را دریافت کنم و گفتند حداکثر تا دو روز کاری نتیجه را اعلام میکنند، اما خبری نشد. بعد از یک هفته ایمیلی با عنوان سلام برای من فرستاده شد که یکی از دو پروژه را به اختیار انجام بده. با وجود اینکه فکر میکردم جلسات تمام شدهاند، یکی از پروژهها را انجام دادم و فرستادم. به نظرم بهتر بود قبل از ارسال پروژه با من تماس میگرفتند تا همزمان با ارسال پروژه، هماهنگی لازم انجام میشد. شاید وقتی پروژه را فرستادند کسی مشکلی داشت و نمیتوانست در زمان مقرر کار را به پایان برساند، اما از وقتی که پروژه را فرستادم پاسخ مشخصی به من داده نشد. من پیگیر نتیجه شدم و بعد از چند روز یکی از همکاران که با من مصاحبه کرده بود با عذرخواهی گفت که تصور میکرده نتیجه از HR به شما اطلاع داده شده است و گفت شما برای این موقعیت بسیار مناسب هستید اما مدیر پروژه تصمیم گرفت تغییراتی در پروژه بدهد و در حال حاضر استخدام نداریم. پس از چهار جلسه مصاحبه، این بهانه یکی از بدترین دلایل عدم استخدام بود. صداقت منابع انسانی این شرکت همواره سوالبرانگیز بود و به نظر میرسید کارشان به درستی انجام نمیشود. از ویژگیهای مورد توجهشان کار تیمی و نحوه ارتباط با مشکلات گروهی بود که بیشترین اهمیت را داشت.
با وجود استرس اولیه، مصاحبه نسبتا دوستانه آغاز شد و من از همان لحظه احساس راحتی کردم چون دو نفر مصاحبهکننده با رفتاری مطلوب فضای آرامی ایجاد کردند تا استرسم کم شود. سوالات از سطح ساده شروع شد و با توجه به نکاتی که در رزومهام نوشته بودم، پیش رفتند؛ حتی یک سوال پیچشی درباره زمان را مطرح کردند که با کمک خودشان توانستم پاسخ بدهم. در مجموع سوالات سخت یا غیرمعمول چندان نبود، اما من بدون آمادگی کامل حاضر شده بودم و همین باعث شد نتیجه مطلوبی به دست نیاید. برخی قسمتها به زبان انگلیسی پرسیده شد و من پاسخ دادم. به نظر من علیبابا کار حرفهای را دنبال میکند و روند مصاحبه هم غیرمعمول یا عجیبی نبود. اگر با ذهن آماده بروید، از پسش برخواهید آمد و بهتر است نکات اصلی تواناییهایتان را در رزومه بیان کنید. ویژگیهایی که برای مصاحبهها اهمیت داشتند را اینطور برداشت کردم: از من پرسیدند دیدگاه من درباره فضای کاری که دوست دارم چیست و فکر میکنم اخلاق حرفهای برایشان اهمیت زیادی دارد.
برای مصاحبه ارشد فروش سازمانی با علی بابا، جلسه اول با سرپرست و مدیر فروش برگزار شد. درباره فعالیتها و تجربههای من در این حوزه سوالات تخصصی مطرح شد و فضای مصاحبه نسبتا صمیمی بود. از آن طرف قرار بود به سرعت برای مصاحبه با واحد منابع انسانی اعلامم کنند، اما حدودا یک ماه طول کشید تا خبری بدهند. در جلسه دوم با کارشناس ارشد جذب و استخدام، وضعیتهای شخصیتی و اخلاقی من را بررسی کردند تا آدمی که با فرهنگ سازمانی علی بابا همسو است را بشناسند. پس از حدود چهارساعت، ایمیلی دریافت کردم که در حال حاضر امکان همکاری وجود ندارد و رزومهام برای موقعیتهای دیگر بایگانی خواهد شد.
با وجود ارسال رزومه و گفتگو با منابع انسانی، مصاحبه با علی بابا در نهایت فقط ده دقیقه طول کشید. جلسهی مصاحبه از همان ابتدا مشخص بود که تنها افراد با سابقه مرتبط را میخواهند و حتی کاندیدای مربوطه را هم انتخاب کرده بودند، بدون پرسیدن سوال خاص از من. بهتر بود یا اصلا دعوت به مصاحبه انجام نشود یا مصاحبه کنسل گردد تا حرفهایتر به نظر بیاید. من دو مرحله از توضیحاتم درباره شرایط و سوابق کاری را ارائه کردم و به طور روشن قبل از جلسه امکان اشاره نکردند که به سابقه کار مرتبط نیاز دارند؛ تنها گفتند مدرک PSM I برایشان اهمیت دارد که خوشبختانه من آن مدرک را دارم. به هر حال با توجه به وقتی که صرف کردم، تجربهای ناخوشایند و رفتاری نامناسب بود. با نگاه به تجربهام و بازدیدی که از شرکت داشتم، تبلیغات و شعارهای مدیران شرکت در شبکههای مجازی با واقعیت موجود کاملا همسو نیستند.
در نگاه اول مسیر شرکت به نظر میرسید بسیار دور باشد، زیرزمینی که به ایستگاه مترو نزدیک است و در محوطهای که کارگاه فناوری نامیده میشود، مجموعهای از سولهها وجود دارد که با شرکتهای استارتاپی مرتبط است. در مصاحبه اول از امکانات شرکت، معیارهای شناوری زمان کار و برخی نکات دیگر صحبت شد. سپس سوالهای فنی درباره طراحی دیتاوارهراؤس و معماری آن مطرح شد و بعد تجربههای کاری قبلی مورد ارزیابی قرار گرفت. از تکنیکهای نوین حوزه BI هم صحبت شد. گفتند در مصاحبه بعدی باید حداقل چهار ساعت در شرکت حضور داشت تا پروژهای انجام شود، اما با توجه به شیوع کرونا این مرحله انجام نشد و به زمانی دیگر موکول شد. با وجود تعدیلهای گستردهای که در سال نود و هشت برای کارکنان علیبابا رخ داده بود، عملا استخدام در این شرکت به تردید و شبهه تبدیل شد.
مصاحبه اول گروهی بود قدرت مذاکره تعامل و سرچ کردن خیلی مهم بود ولی معلوم نشد چه جوری انتخاب کردن مرتب همه ی افرادشون تو رو به چالش می انداختن که وقت نداری نمیتونی تو باختی دیگه وقت نزار این کار بی فایده است چه جوری بلد نیستی اینو انجام بدی و …. یک بدی بارزش این بود که آخر سر توضیح ندادن فلانی رو بر چه اساسی انتخاب کردیم … دومی اصلا سوالی نپرسیدن! فقط گفتن خیلی سابقه داری؟ گفتم نه همین و بس دومی خیلی بد بود شرکت سلیقه ای از هرکی خوششون بیاد تحویلش میگیرن ویژگیهایی که براشون مهم بود: قدرت تعامل
روند مصاحبه خیلی جالب نبود. سعی نکردند استرس مصاحبه رو پایین بیارن. نوع مصاحبه بازخواستی بود. بدترین چیزش عدم صداقت در مصاحبه بود. چون گفتن که فیدبک مصاحبه رو ایمیل میکنند و نکردند. سوالات کاملا کلیشه ای بود. و نگاه مصاحبه کننده از بالا به پایین بود بشدت. کلا حس خوبی نسبت به این مصاحبه نداشتم. و هر زمان اسم علی بابا رو میبینم یاد روز مصاحبه و حس بدش میافتم.
خیلی با انرژی شروع شد و چون من سابقه کار در آژانس داشتم بهم خیلی کمکم کرد یه سوال قوی پرسیدن که یه هرم رو تصور کن جایگاهتو کجای هرم میبینی؟ من گفتم قطعا توی ردیف های بالا اگر صدر هرم نباشم کف هرم هم نخواهم بود. پرسیدن برای کسب جایگاه مناسب توی هرم فکر میکنی مهمترین ویژه گی چی هست؟ گفتم انعتاف پذیری. گفتن قراره از سخت ترین جایگاه شروع کنی و گذاشتنم پشتیبانی شیفت شب ساعت ۱۶ الی ۲ بامداد مسیرم دور بود ولی قبول کردم الان ۲ سال خورده ای گذشته و من سرپرست عملیات تیم تور علی بابا هستم و از سخت ترین نقطه شروع کردم تا جایگاه مناسب ببین با انرژی برو علی بابا و اگه فکر میکنی نمیتونی با هر تایپ ادمی ارتباط بگیری و همکاری داشته باشی پیشنهاد نمیکنم بری
سوالاتی که از من پرسیده شد بشدت ابتدایی بود و کلا نیرویی که با من مصاحبه کرد ظاهرا مسئول جذب منابع انسانی بود.در مورد مدیرعامل حرف زدن و فرهنگ علی بابا.البکا من از دوستانی که تو این شرکت هستن شنیده بودم که شدیدا اما چیز بتو دیکته میشه و مخصوصا تو منابع و مدیر منابع ظاهرا بشدت خودبین و متظاهره و نگاه از بالا به پایین داره و کلا همه براش بی ارزشن و فقط خودش درست فکر میکنه من اصلا خوشم نیومد فقط طبل تو خالی بود که از دور فقط صدا داشت قبلش حتما تحقیق کنه چون اینجا شدیدا همه چی تقلید شده از شرکتای بزرگی مثل کافه بازار ولی اصلا شبیه اونا نیست فقط سعی میکنن خودشون خیلی خاص و مدرن نشون بدن.البته الان فهمیدم که بزرگترین مشکل اونجا بخاطر بنیانگذارش و ادعا ها و بی حرمتی اای ایشون هستش.اخراج آدما کاملا سلیقه ای و شدیدا سیستم سفارشی و پارتی بازی دیده میشه.حتی افرادی که هیچ قابلیتی ندارن فقط بخاطر سفارش مدیر ارشد وارد شرکت میشن.سیستم بشدت خبرچینی و خاله زنکی داره.مدیر ارشد دوست داره همه براش خبر ببرن و جاسوسی کنن
من درخواستی برای این پوزیشن و برای شرکت علی بابا نداشتم اما خودشون یک بار تماس گرفتند و من رو به جلسه مصاحبه دعوت کردند که من گفتم تمایلی ندارم. بعد اصرار کردند و گفتم باشه. مصاحبه به صورت اسکایپی بود و سوالات فنی بود و خیلی اچ آری نبود و تقریبا هرچی بلد بودم رو گفتم اونایی هم که بلد نبود رو گفتم بلد نیستم. حدود نیم ساعت طول کشید و قرار شد نتیجه رو خبر بدن ولی بعد از ۲ ماه هنوز اعلام نکردند.