باورم این است که برداشت نادرست مفهوم سابقه مدیریتی مدیرعامل، به وضوح در اینجا مشاهده میشود و لازم است روشن کنم که سابقه مدیریتی الزامی ندارد مدیرعامل بودن باشد؛ بلکه دامنهای از مسئولیتهای مدیریتی در سطوح مختلف سازمانی را در بر میگیرد که در بسیاری از نهادهای بزرگ بانکی و فناوری، از سطوح پایینتر آغاز میشود. به علاوه، ادعای مطرحشده بهسادگی قابل راستیآزمایی است و از سوابق رسمی و عمومی سرچشمه میگیرد. قضاوتهای شخصی و مطرح کردن ادعاهای بدون پایه نمیتواند به گفتوگوی حرفهای کمکی کند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
احساس کردم وضع شرکت خیلی نامناسب است و تجربهی من واقعا تأسفبار بود. در روز مصاحبه، وقتی نوبت من شد، مسئول مصاحبهکننده ظاهر آرامی داشت اما به محض ورود، رفتارش طوری بود که انگار هیچ چیزی درست حسابی در جریان نیست. طول کشیدن مصاحبه بیش از حد انتظار شد و حتی وقتی ایشان وارد اتاق شد، ظاهرش گویی درگیر کارهای دیگر بود و با بیتوجهی صحبتهای من را قطع میکرد. فضای ساختمان هم به هیچ عنوان تمیز نبود؛ بوی نامطبوعی به کل طبقه پخش شده بود که واقعا ناراحتم کرد و حتی بوی سرویس بهداشتی هم به فضا میپیچید که احتمالا به دلیل باز بودن درها بود. در ضمن ورودی شرکت هم نامرتب و کثیف به نظر میرسید و این نکته هیچ کمکی به حس اولیهی من از شرکت نکرد. به طور کلی احساس کردم فضای فیزیکی و روند مصاحبه، هیچکدام چیز قابل قبولی نبودند و پیشنهاد نمیکنم حتی برای یک جلسهی کوتاه مصاحبه هم به آنجا مراجعه کنید.
سلام در پاسخ به دوستی که نوشته یک اتوبوس از کارآفرین اومده بانک شهر بگم که نظرت کاملا درسته ولی یکی از رفیق های شفیق شون که امریه سربازی بود دکتر حمید ع. د . ل. د. س. ت نتونست باهاشون بیاد هلدینگ بانک شهر و گفت مجبورم تا آخر سربازیم بمونم کارآفرین ولی تو همین کارآفرین هم مدیرعامل قبلی که الان با اتوبوس اومده بانک شهر قبلا این یارو را باخودش آورده بود کارآفرین و به خاطر سربازیش از اتوبوس بانک شهر جاموند اینو بگم که محیط کارآفرین را به گند کشونده دوست و رفیق های خودش را آورده که بیشتر تو اتاق بازی هستند و هیچ خروجی ندارند و برای خودشون اضافه کاری و پاداش رد می کنند خیلی شخصیت ترسو و حسود و پاچه خواری داره و چشم دیدن بقیه مدیرها و بقیه واحدها را نداره هرکسی هم که تو تیم خودش نباشه و از بیرون اومده باشه یا تو تیم یک مدیر دیگه باشه سریع از ترسش شروع می کنه به زیر آب زنی که مبادا بیاد جاش را بگیره مخصوصا اگر بفهمه سابقه و سواد. بیشتری نسبت به خودش داره تمام وقتش هم داره به پروژه های شخصیش میگذرونه و به مدیرعامل شرکت های هلدینگ کارآفرین باج میده تا نندازنش بیرون خلاصه خیلی ها منتظرند تا سربازی این مردتیکه تمام بشه تا از کارآفرین گورش را گم کنه و بره
سالهاست که با تیم دیجیآلفا همکاری میکنیم تا پلتفرم معاملاتی خودمون رو راهاندازی کنیم و در این سه ماه اخیر شاهد پایداری و امنیت بالای سیستم بودیم. با توجه به حضور در امارات و الزام به رعایت استانداردهای VARA، امنیت و ثبات هسته معاملاتی و کیف پولها برای ما اهمیت زیادی داشت و در این مدت بدون هیچ مشکلی بهخوبی عمل کردهاند. تحویل سیستم طبق توافق انجام شد و تیم فنی در مراحل راهاندازی و پشتیبانی با ما همکاری قابل قبولی داشت. رویکرد امنیتمحور تیم باعث شد بخشهای مختلف با دقت بیشتری توسعه داده شوند که برای یک پلتفرم زیر نظارت رگولاتوری، نکتهی مثبتی بهحساب میآید. در مجموع تجربه همکاری تا این مرحله مثبت بوده و از عملکرد فنی سیستم رضایت دارم.
در اینجا من از دیدگاه یک کارمند سابق تلاش میکنم تجربهای با طنین انتقادی را بازگو کنم، به شکلی دقیق اما با لحنی آرام و روشن. مدیرعامل شرکت بهنظر بیش از چهل سال سن دارد و با این وجود ادعا میکند که حدود بیستوپنج تا بیستو شش سال تجربه مدیریتی دارد؛ اینکه از بیستو سه سالگی مدیری بوده باشد را باور نمیکنم. گاه با رفتار فعالانهای که از او میبینم، همان طور که او خودش را معرفی میکند، تفاوت زیادی بین گفتهها و واقعیتها احساس میشود و رفتارهای او گاه شایسته تلقی نمیگردد. انتظار دارم به جای انتشار نظرهای دستاول یا پاسخهای کوتاه، مقداری به یادگیری مدیریت عملی بپردازد تا بتواند نرخ نگهداشت پرسنل و خروج نیروها را بهبود بدهد و آن را بهبود ثابتتری نشان دهد. نکتهای که به ذهنم میرسد این است که اینجا به نظر میرسد فرهنگ سازمانی چندان سالم نیست و احترام متقابل بین اعضا و همچنین با مدیران وجود ندارد. اینکه از بعضی پاسخها به عنوان راهی برای ابراز وجود استفاده میشود، حس ناخوشایندی ایجاد میکند و بهطور کلی اعتماد کمتری را نسبت به محیط کار ایجاد میکند. بهعنوان یکی از اعضای تیم، خواهان شفافیت و رفتار حرفهایتر از طرف رهبری هستم تا انگیزه و تمایل به همکاری در بین کارکنان حفظ شود و از بروز ناامیدی و ترک کار جلوگیری گردد.
پی بردن به اینکه با کندا ایده همکاری کنم برای من تجربهای آرام و مثبت بود، حالا که از اون محیط جدا شدم، بیشتر به این نتیجه رسیدم. قبل از ورود به شرکت، از وضعیت و آیندهی شغلم نگران بودم چون تازه از مپنا خارج شده بودم و این موضوع ذهنم رو مشغول کرده بود. فضای کاری خیلی خوب بود و برخوردها با همکاران صمیمی و دوستانه بود؛ همکاری تیمی و روحیه جوانی که در شرکت حاکم بود، خیلی ملموس بود. رابطه با مدیریت بهویژه با مدیران ارشد آسان بود و افرادی که در مجموعه بودن همواره در دسترس بودند. برای من که از یک شرکت بزرگتر آمده بودم، اولش شوکی داشتم اما به مرور جا افتادم و حس خوب محیط را تجربه کردم. روزی که به دلیل بارداری از شرکت جدا شدم نیز رفتار محترمانهای داشتند و حتی برای خداحافظی مراسم کوچیکی برگزار کردند. باید گفت هر جا کسی کار کند، نقاط منفی هم وجود دارد، اما باید به جنبههای مثبت و شرایطی که شرکت فراهم میکند نگاه کرد. به نظر من، اینکه شرکت با ۱۵۰ نفر پرسنل، چندین سال بالا مانده، واقعا نشانهای از ثبات است.
با منصفانهترین نگاه فنی به مصاحبه برخورد کرد و از من میخواستم رزومه را دقیقتر بخواند، اما این کار را به درستی انجام نداد. برخورد دفتری و کلامیشان به زبان بازاری و گفتمان عمومی شبیه بود و این موضوع در گفتارشان روشن بود. باورشان درباره مدرک DBA من این بود که به نوعی کلاهبرداری از جانب من و کسانی که در دورههای کاربردی شرکت کردهاند، تلقی میشود، در حالی که چنین دورههایی از سوی ارائهدهندگان معتبر برگزار میشود. با این وجود رفتارشان آرام و محترمانه بود. اما از منظر من، نگاه سازمانی و سبک رهبریشان به اندازهای که انتظار داشتم، همسو با مفهوم خلق مشترک و رهبری جمعی نبود. به نظر میرسید گرایششان به مدل مدیرمحور با اولویتبندی وظیفهای و ساختارهای رسمی بیشتر است تا رویکردی سازمانی و تعاملات همافزا. گمان من این است که برای برخی پوزیشنها به دنبال افراد با حقوق پایه کمتر و تجربهی گسترده در حوزههای مختلف هستند که به جای کار در قالب تیم یا مدیر واحد، از منتور و مشاور با تخصصهای مشخص بهره ببرند. به هر حال شخصیت، سابقه و صلاحیت هر فرد برای مدیریت تیم و هدایت مجموعه باید از طریق ارزیابی عمیقتری سنجیده شود، نه تنها از طریق خواندن رزومه و مرور استانداردها.
هر بار که با ازکی تماس میگرفتم، احساس میکردم که فرایند استخدام بیش از هر چیز بیثبات و بیاعتماد است. در مصاحبه فرانت، تجربهام نشان داد که منابع انسانی شرکت به شدت بینظماند و هیچ پیگیری مشخصی انجام نمیشود. یک نفر از تیم تماس گرفت و قرار مصاحبه گذاشت، اما خبری نشد. نفر دیگری هم زنگ زد و از اینکه من در مصاحبه حضور پیدا نکردم شکایت کرده بود، هرچند خودش هیچ توضیحی ارائه نکرد. به نظر میرسد مشکلات ارتباطی و پیگیری در سطح بالایی وجود دارد. رفتار برخی کارکنان را نمیتوان نادیده گرفت و با وجود برخورد محترمانه، واقعا احساس عدم مدیریتی در این فرایند میکردم. همچنین ازکی وام هم ارائه میشود یا وعدههایی در این زمینه مطرح میشود که در نهایت عملی نمیشود. در مجموع، تجربه من از این فرایند استخدام با تردید و تأسف همراه بود.
به نظر میرسید مسیر استخدام در شرکتی با حدود صد نفر پرسنل هم بازتابی از کاستیهایی داشته باشد و من ترجیح میدادم دربارهاش با وضوح بنویسم تا دیگران بتوانند از تجربهام درس بگیرند. من قصد نداشتم بهصورت خام از شرکت یا افراد بدگویی کنم، بلکه توضیح میدادم که چه اتفاقاتی افتاد و چه نکاتی را بهعنوان نقاط قوت و ضعف دیدم. اول ماجرا این بود که از روند مصاحبه مشخص بود که چندین مرحله وجود دارد و برخی موارد در حین فرایند ممکن است برای داوطلبان دشوار باشد. روز اول مصاحبه تقریبا یک ساعت طول کشید و با تاخیر نیمساعتی آغاز شد، دلیل آن هم پر کردن فرمهایی با سوالات شخصی بود. منابع انسانی پس از چند دقیقه وارد شدند و تقریبا بیست دقیقه از زمان موعد اعلامشده گذشت. گفتوگو ابتدا حالتی نسبتا محترمانه داشت اما با شدت کمتری در برخوردهای بعدی همراه شد. در ادامه گفتند که برای مصاحبه فنی آماده باشم و بعد از ارزیابی ابتدایی، تیم به برخی سوالات ساده پرداخت. حدود یک هفته بعد از مصاحبه با من تماس گرفتند تا درباره تستها بیایم. وقتی رفتم، از من تستهای هوش و شخصیت گرفته شد و سپس به سرپرست ارجاع داده شدم تا آزمون دیگری بدهیم که نتیجهاش متوسط بود. مقداری دادههای کوچک از شرکت در اختیار من قرار گرفت و چند تسک هوش مصنوعی ارائه شد که بخشی از آنها پروژه شرکت نبود و در ادامه تغییر جهت دادند تا به نیازهای شرکت واکنش نشان داده شود. برداشت من این بود که ممکن است با هدف ارزیابی این باشد که آیا میتوانم کارها را به جریان بیاندازم یا نه. برخی طرفداران این دیدگاه میگفتند شاید انجام برخی تسکها برای شرکت سودمند نباشد چون کار رایگان محسوب میشود. قضاوت با شما است. پس از آن یک پروژه تعریف شد که نمیشد گفت صرفا برای تست است و میتوانست برای شرکت کارآمد باشد. قصد داشتند با دادههای شرکت، هوش مصنوعی را فاینتیون کنم. لازم به ذکر است من برای کارآموزی هوش درخواست داده بودم، اما در میانه مصاحبه گفتند که استخدام به صورت قرارداد کاری است و من هم پذیرفتم. به این ترتیب شروع کردم به فاینتیون کردن، هرچند سرپرست من در واقع نرمافزار مهندس بود و تمرکز اصلیاش روی توسعه نرمافزار بود، گرچه هوش هم بلد بود. من کار روی فاینتیون را پیش بردم و سرپرست تنها مشکلات تیم پشتیبانی و برخی مسائل فنی را حل میکرد و بعضی از کارهای هوش به عهده من افتاد. در طول هفته فقط من روی پروژه هوش کار میکردم و ارتباط مستقیم با دیگر اعضا کم بود. از بیرون، احتمالا این سوال مطرح میشد که آیا بهخاطر تازهکار بودن من کل کارها به یک نفر سپرده میشود یا نه. با مرور زمان، دیدگاه من درباره همکاری تغییر کرد و با دیدن قرارداد متوجه شدم که مصالحهای وجود ندارد و بیشتر به ضرر من تمام میشود. در قراردادهایی که به من ارائه شد، چند بند قابلتوجه وجود داشت: - امکان استعفا بهطور کامل سلب نشده بود، اما بهطور دقیقتر بنا بر متن قرارداد، ممکن بود بهزعم کارفرما این حق محدود شود. - حق اعتراض برای کارمند بهطور کامل در نظر گرفته نمیشد. - در صورت بروز اختلاف، شورای داخلی شرکت تصمیم میگرفت و پیشبینی میشد که نتیجه به نفع شرکت باشد. - قرارداد به مدت دو سال بود و در طول این مدت، مبلغ حقوقی اعلام میشد که اکثرا حداقل حقوق وزارت کار بود و قرارداد شفاف نبود درباره امکان افزایش یا تغییر
'متخصص هوش مصنوعیاحتمالا مناینو هم تو بخش تایگر بذارم هم دی کامپیوتر چون یکین. کسی ضرر نکنه. اول از همه بگم شرکتی که ۱۰۰ نفر ادم داره و اینجا هم ۶۰ نظر منفی، ادم عاقل مسیری که برای استخدام این رو اومده برمیگرده. نکته ی بعدی اینه من قصد ندارم شما بیکار بمونید ولی بیکاری بهتر قرارداد و محیط کاری بده. من قرار بود به عنوان برنامه نویس هوش مصنوعی استخدام بشم. روندی که رخ داد رو میگم قصد تخریب ندارم و اسیبی ندیدم از این عزیزان. (صد البته قصد اسیب روانی داشت تیم حقوقی و عزیزی که فکر کرد قرارداد خوبیه با اون بندهای قرارداد ،که بهش خواهیم پرداخت، ولی شانسی جا خالی دادم) روز اول مصاحبه تو یه ساعتی مصاحبه بود حدود نیم ساعت با تاخیر برگزار شد. ۱۵ دقیقه بخاطر پر کردن فرم (که خیلی مسائل شخصی مثل شغل پدر توش بود که خب سوال میشه به تو چه؟ ولی خب نوشتم). دادم خب منابع انسانی هم بعد ۵ دقیقه اومد. میشه گفت یه ۲۰ دقیقه از زمان اعلام شده گذشته بود. بعدش مصاحبه شروع شد که نوع دیالوگ منابع انسانی از اندکی موضع قدرت و اندکی هجومی بود. مثلا گفتم یه چند لحظه فکر کنم گفتش میخوای اصلا جمع کنیم بریم؟ و... بعدش گفتم تکنیکال اماده ام گفتن باشه عزیزی رو اوردن چندتا سوال پرسید که ساده بودن. بعد یه هفته زنگ گفتن بیا تست. رفتم تست ازم ازمون هوش و شخصیت گرفتن. بعدش منو به سرپرستم نشون دادن و یه ازمون گرفت که متوسط بود. یه دیتای کوچیک شرکت رو دادن چندتا تسک هوش مصنوعی که پروژه شرکت نبود داد و بعدش وسطش عوض کرد تبدیلش کرد به چیزی که بکار شرکت میتونه بیاد شاید با این نیت که بررسی بشه من میتونم کارای شرکت رو راه بندازم یا نه. ممکنه بعضیا هم بگن که چیزی که به نفع شرکته نباید تو تست انجام بشه چون مثلا کار رایگان محسوب میشه. قضاوت با خودتون. بعدش فردا یک پروژه ای تعریف شد که قطعا نمیشه گفت تست خالی بود. قطعا به کار شرکت میومد ولی خب شاید با این رویکرد بوده که قراره همکار بشیم رو داد گفت بیا با این داده ی شرکت هوش مصنوعی فاین تیون کن. لازم به توجه هست که من برای کاراموزی هوش درخواست داده بودم ولی وسط مصاحبه گفتن ن, استخدام میکنیم با قرارداد کاری (نه کاراموزی) و منم گفتم اوکیخیلیم عالی. خلاصه شروع کردم به فاین تیون کردن. اینجوری بود که سرپرست من در واقع صرفا هوش مصنوعی کار نبوده و software engineer بود که اونجا گذاشتنش و خودش تاکید داشت تخصصش نرم افزاره (و البته خیلی چیزای دیگه) ولی هوش هم بلده. موقع فاین تیون کردن مدل رو خودم استارتش رو زدم ولی خب من، روی فاین تیون کار میکردم و سرپرست من (که جفتمون تو تیم هوش بودیم) مشکلات تیم پشتیبانی رو حل میکرد و برخی مسائل فنی که من بهش میخوردم (مثلا نت قطع میشد یا فضا کم میومد یا ابزار مشکل داشت و...) وارد کد زدن هوش با من نشد و تمام هفته رو صرفا من کد هوش زدم. یکی از بیرون نگاه کنه ممکنه بگه خب شما که تو یه تیم هستید چرا فقط یه نفر روی پروژه کار میکنه؟ ایا بخاطر تازه کاری کل کارا روت افتاده با حقوق حداقل وزارت کار قراره تمام مدت کل پروژه های هوش مصنوعی شرکت رو یه تنه انجام بدی یا اینا تسته و قراره با هم دوتایی رو پروژه ها کار کنید وقتی تست تموم شد؟ نمیدونم سرپرست من ادم خوبی بنظر رسید تو اون یه هفته ولی خب اشنایی ما در حد یک هفته بود. نگاه بالا به پایین سعی کرد نداشته باشه و جوری که از هم یاد بگیریم. ولی خب به همکاری منجر نشد چون وقتی قرارداد رو دیدم دیدم تماما به ضرر منه. چیا توش بود؟ حق استعفا نداری (دقیقترش طبق متن قرارداد میشه حق استعفا سلب میشه مگر با رضایت کارفرما که کاملا بدیهیه نظر کارفرما چی خواهد بود). حق اعتراض از شما سلب میشه. اگه با شرکت به مشکل خوردین منبع حل اختلاف قراره شورای داخلی شرکت باشه (که معلومه به نفع کی رای قراره داده بشه). علاوه بر اون قرارداد دوساله است کهتوی اون دو سال شما قراره حداقل حقوق وزارت کار رو بگیرید فارغ از سطحتون و روز مصاحبه گفته میشه میزان حقوق رو ما تعیین میکنیم طبق توانمندی هاتون. توی قرارداد بندی برای احتمال ایجاد تغییر در این قرارداد نیومده. یعنی کل اون دو سال قراره حداقل حقوق از نظر قانونی به شما داده بشه اگه بیشتر از اون درخواست کنین اوکی هم بدن بگن باشه و پول بیشتری بدن اون پول اضافه هیچ پشتوانه ی قانونی نداره اگه کم بدن نمیتونین شکایت کنین بگین دارن کم میدن. و یه نسخه از قرارداد که ۱ ساله است رو میدن دست شما و ۴تا ۳ ماهه رو نگه میدارن دست خودشون و خودشون هر ۳ ماه اونو امضا میزنن که واضحه میخوان هرموقع خواستن دکمه ی شمارو بزنن. اگر اون سال اول گذشت یدونه ۱ ساله میبندن. حالا اینا کنار هم چه تصویری رو میسازه؟ شما بهتون کم حقوق بدن (مثلا توافق کردید ۱۸ بعد یه مدت به هر علتی ۱۵ بدن) ولی بیشتر از وزارت کار، برید شکایت کنین میگن ببین تو قرارداد نوشته حداقل کارگری که به شما هم داده شده پس باطله:) این قضیه قراره ۲ سال ادامه داشته باشه :) حالا فرض کنید قاضی نگه گفتید حداقل وزارت کار پس باطل... بیاد بگه برید پیش منبع قانونی حل اختلاف که توی قرارداد معلوم شده. قاضی حل اختلاف خود شرکته و خب حدس بزنید قراره به نفع کی تموم بشه:) حالا با این شرایط مواجهید که کم بهتون حقوق میدن و نمیتونید کاری کنید میخواید برید؟ حق استعفا رو دادید رفت تو قرارداد :) رسما زندانی شدید و ازتون دارن بهره کشی میکنن بدون هیچ حق اعتراضی. حالا فرض کنید اون سرپرست من ادمی بود (تو یک هفته نمیشه گفت بود یا نبود) که همه کارو بندازه رو من و فشار بیاره علاوه بر حقوق درست حسابی ندادن و اینکه تک تک سایت هایی که نگاه میکنید بررسی میشه و تمام لحظاتی که داخل شرکت هستید توسط دوربین ضبط و ثبت میشه همراه با صدا! (تصویر در لحظه ای رو به چشم دیدم ولی صدا رو نمیدونم بر اساس نظرات قبلی نوشتم) فقط دستشویی دوربین نداره. و تمام اینا کنار هم میفهمید چرا ۶۰ نظر منفی وجود داره وقتی خود شرکت ۱۰۰ پرسنل داره. و من واقعا عزیزان این سایت نجاتم دادن که معنی و نتیجه ی این بندها چی میتونه باشه. و قرارداد رو شانس اوردم امضا نکردم. من حقیقت میگفتم من برای امریه که نمیخوام از شرکت برم پس حق استعفا رو بدم مشکلی ایجاد نمیکنه من که میخوام بمونم... ولی بعد خوندن نظرات اینجا فهمیدم ضررش خیلی بیشتر از سودشه. اره خلاصه عزیزی که داری اینو میخونی... صادقانه بگم... نرو... شرکتی که همچین قراردادی رو اوکی بدونه و بذاره جلوت همکاری باهاش معلومه بی داستان نخواهد بود. حالا من یه سری بندهارو نگفتم مثلا بعد خروج از شرکت عضو شرکت های رقیب و دوست دیگه نشید به مدت ۲ سال و... (گفتن این قانون نمیشه پیگیری حقوقی کرد چون تعریف شرکت رقیب معلوم نیست خب اصلا چرا اونجاست؟ اگه تاثیری نداره چرا مخالف حذف کردنش هستید؟) خیلی غیر منطقیه و کلا قرارداد کاملا یه طرفه به نفع کارفرما نوشته شده ۹۹ درصد بندها حقوق شما در قبال کارفرما رو نوشته انگار قرار نیست شما در مقابل کارفرما حقوقی چیزی داشته باشین و به حالت های به اجرا گذاشتن سفته ی ۱۰۰ میلیونی پرداخته شده. تاکید میکنم هیچکدوم از اینایی که گفتم سیاه نمایی نیست. برخی کامنت مثبت وجود داره که دقت کنید مثلا اونی که این سایت پر از افراد عصبی هست و دارید فرصت از دست میدید و... هیچ علتی نیاورده که نقطه نظرات رو رد کنه. مطمئن باشید هیچ شخصی با پذیرفتن اون قرارداد استثماری راضی نخواهد بود. بندهای قرارداد رو که گفتم براتون. خلاصه نمیدونم.... خوب بنظر میرسید همه چی اعم از شخصیت و اخلاق سرپرست و نوع برخورد و... تا قرارداد رو دیدم (و علاوه بر اون فکر میکردم اون دوربین اونجاست اگه چیزی دزدیده شد برن فیلم رو بررسی کنن نه در لحظه تا اینکه دیدم تمام اینا داره در لحظه چک میشه! احتمالا کامنت ها راجب اینکه با دوربین نگاه میکنن زنگ میزنن جریمه میکنن درست باشه البته من تو این یه هفته همچین چیزی رو ندیدم ولی خب چرا باید در لحظه وقت بذارن خیره بشن اگه قرار نیست اقدامی بعدش بشه؟). اگه قرارداد کمتر استثماری بود احتمالا فرصت همکاری فراهم میشد. ولی خب نشد. پیروز و حواس جمع باشید.
در محیطی گرم و صمیمی کار رو شروع کردم و برخورد آنها بسیار دوستانه و آرام بود. بهطور منظم و منطقی با من مصاحبه کردند و دو ماه دوره کارآموزی برایم رقم خورد که در این مدت چیزهای متفاوتی یاد گرفتم. حالا به صورت پروژهای با آنها همکاری میکنم و از تجربهام رضایت دارم.
سلام من امروز داشتم تجربه کاری را میدیدم که دیدم نظری برای این شرکت نشته شده که قبلا من توش کار میکردم و خیلی هم ازش شاکی بودم من حدود ۲ سالی با این شرکت قطع همکاری کردم در واقع اولین تجربه کاری من بود و به شدت با مدیرم و منابع انسانی مشکل داشتم ولی حالا هم که در یک شرکت دیگر کار میکنم میبینم فرقی با تایگر نداشت و مثل اینکه همه جا یک رنگه تازه تو تایگر مدیرش فرصت پیشرفت بهت میدا ولی در شرکت جدید همینطور در جا میزنم و چون مشکل مالی دارم چاره ای بجز موندم ندارم این را نوشتم که بگم همه چیز را سطحی نبینیم !
مدتهاست در این شرکت حضور دارم و از زمان مدیریت عامل آقای نجفی، تصمیماتی گرفته شد که آشکار بود در بلندمدت به مشکلاتی خواهد انجامید. یکی از این تصمیمها، استخدام گسترده نیرو بود که بیشتر به خاطر کاهش سرانه درآمد شرکت صورت گرفت تا نیاز واقعی به نیروی انسانی. نتیجهاش امروز بحرانهایی است که با آن روبهرو هستیم. نیروی مازاد وجود دارد و متأسفانه به درستی نمیتوان از آن برای پروژهها و محصولات جدید بهره برد. این مازاد باعث بالا رفتن هزینههای جاری شده و حقوقها با تورم همخوانی ندارد. با عبور از این موضوع به مدیرعامل وقت، آقای درویش روحانی، میرسیم که واقعا گیرنده استانداردهای لازم برای مدیریت یک شرکت بزرگ در سطح ملی نیست و تنها از روی روابط به جایگاه مدیریتی رسیده است. تغییرات در سازمان زیاد است و انتصابها، بهخصوص آنهایی که از خارج شرکت آمدهاند، متناسب با سمتهایشان نیستند. مراسم بیست و دومین سالگرد تأسیس شرکت که در برج میلاد برگزار شد، بهشدت پاییندست و با شأن و جایگاه پرسنل خدمات انفورماتیک همخوانی ندارد. به طور کلی، آن شکوه و جلالی که شرکت خدمات انفورماتیک بیست یا ده سال پیش داشت، اکنون کمرنگتر شده و سطح رفاه پرسنل روز به روز کاهش مییابد. مدیران ارشد به جای تمرکز روی افزایش درآمد شرکت و بهبود سطح رفاه کارمندان، بیشتر به کاهش هزینهها و صرفهجویی میپردازند؛ اما با این روند، نیروهای با استعداد در بازار که فرصتهای بهتری دارند از شرکت خواهند رفت و تنها کسانی باقی میمانند که دارای دانش کمتر و فرصتهای شغلی بهتر را از دست دادهاند.
در این شرکت احساس میکردم فضای کار بیشتر به جوی ناسالم شبیه است تا محیطی حرفهای. در همان اولین روزها متوجه شدم که مدیریت ارشد به نظر ادعای زیادی دارد اما به عمق کار و نتیجه اهمیت نمیدهد. ارتباطات داخلی پر از ابهام و بیاعتمادی بود و رفتار بسیار تند و گاهی ناسزاگونه در برابر همکاران دیده میشد. افراد با مهارتهای محدود در برخی بخشها، به جای حمایت از توسعه و یادگیری، کمتر به اشتغالزایی فکر میکردند و بیشتر به حفظ جایگاه خود میپرداختند. برخی سرپرستان بیشتر به ابراز وجود میپرداختند تا به کار Gadgets روزمره یا پشتیبانی از تیمها. وقتی دیدم مدیرعامل به واقع توانایی لازم برای هدایت تیم را ندارد، این روند اثر منفی بیشتری روی کار گروهی گذاشت و جو شرکت به سمت درگیریهای داخلی رفت. تنها در یک مورد، یکی از همکاران با سابقه فروش و بازاریابی بود که با فشار و رفتار ناپسند روبهرو شد و پس از ترک شرکت، تیم دچار افت قابل توجهی شد. نسبت به منابع انسانی، به نظر میرسید که دروغگویی و دورویی در برخی اظهارها وجود دارد و گاهی ادعاهایی غیرواقعی مطرح میشد تا دیگران را تحت فشار بگذارند. برخی همکاران با وعدههایی مبهم درباره قراردادها یا مزایا صحبت میکردند و این ابهامها موجب بیاعتمادی بیشتر شده بود. ساختار قرارداد و تداوم همکاری به نحوی نبود که از دلخوری و نگرانی پرسنل جلوگیری کند و گاه با پیگیریهای حقوقی همراه میشد. ساعتهای کاری طولانی و محدودیتهایی مانند کنترل دقیق ارتباطات و نظارتهای متعدد، فضای کار را برایم ناخوشایند کرد. شنیدن گاه گفتوگوهای خصوصی یا حضور دوربین در برخی موقعیتها احساس امنیت شغلی را کاهش میداد و این روند باعث شد تا حس کنم فضایی برای رشد حرفهای وجود ندارد. در مجموع به نظر میرسید که فرهنگ شرکت از سطح حرفهای فاصله دارد و این موضوع بر تجربه کار من تأثیر منفی گذاشت. با وجود تمام این موارد، ترجیح میدهم از بازگو کردن جنبههای منفی صرفا به شکل نقدهای شخصی خودداری کنم و به جای آن به تجربهها و یادگیریهای عملی از این تجربه اشاره کنم.
وقتی داشتم به این تجربه فکر میکردم، احساس میکنم محیط کار دی کامپیوتر واقعا از نظر اخلاقی و فرهنگی سردرگم بود. مدیرعاملشان پر از ادعاهای بزرگ است اما در واقع بسیاری از کارها طبل تو خالی به نظر میرسید. همکاران زیر دست هم بیسواد یا ناقص بودن، بهویژه آنهایی که تنها به خاطر بازارگرمی به هر کاری راضی میشدن و توسعه و ساختن را فراموش کرده بودن. سرپرستها هم با استفاده از روشی که بیشتر بر زور و تهدید استوار بود، از پرسنل میخواستن برای عزیز سرکردهشان لابی و چاپلی انجام بدهند و دنبال خودشیرینی باشند. در کنار اینها، وقتی به چشم دیدم یکی از همکاران با سابقهی مناسب در فروش و بازاریابی مورد اذیت قرار گرفت و نهایتا تصمیم گرفت کل وسایلش را جمع کند و برود، فهمیدم وضعیت شرکت به هم میریزد. از آن روز به بعد دچار بیاعتمادی شدم و دیدم که اطرافیان انگار همهکارهی شرکت همان نفر ویژهای است که به هر قیمتی باید از او حمایت شود. به گفتهی دوستان، منابع انسانی گاه صادق نیستند و دروغگو و حیلهگر هم دیده میشد. ادعا میکردند از دیجیکالا آمدهاند، اما رفتارشان نشان میداد که در کارشان مهارت کافی ندارند. همچنین قراردادها، ظاهرا تنها جنبهی حقوقی داشتند و تمدید نکردن قرارداد هم میتوانست منجر به شکایت شود. ساعات کاری طولانی بود و هر دقیقه که با موبایل صحبت میکردی با اختلال یا بازخواست مواجه میشدی، گویی حتی با دوربین هم در حال نظارت بودند تا بدانند چه میگویی. در مقایسه با محیطهای دیگر، فضای اینجا حس امنیتی ندارد و گمان میکردم شنودها بیش از حد معمول است. اگرچه نکتههای منفی زیادی وجود داشت، اما یکی از همکاران که سابقهی خوبی داشت، به خودی خود یک نمونهی مثبت بود و میشد در موقعیتهای کاری از او یاد گرفت. به هر حال تجربهاش خیلی روشن نشان میداد که مدیریت از این شرکت چندان پاسخگوی منافع پرسنل نیست و تنظیمات حقوقی و اخلاقی در جای دیگری باید دیده شوند. از بیان دقیق نامها یا جزییات شخصی اجتناب میکنم تا از حقوق افراد محافظت شود. بهطور کلی، فضای شرکت برای من غیرقابل قبول به نظر رسید و ترجیح میدهم دربارهی آن سکوت کنم تا همکاران و کارفرمایان آینده بتوانند تصمیمگیری امنتری داشته باشند.
هر کی که دوست داره، بدترین تجربهی کتری رو داشته باشه بره تایگر، دی کامپیوتر و یا پیشگام پردازش دی! بله، به این فکر کردی چرا به سه اسم رزومه میدن؟ چون همهجا کامنت منفی دارن! اینجا اول که میری همهچی، فکر میکنی رو اصول و سواد شکل گرفته! اما پس از مدتی میبینی که ۱.مدیرعامالان که پر از ادعاهای همه فن حریف هستن! طبل تو خالی بیش نیستن! آدمهای دهن بین، بیسواد! چون بازاری هستن، از هر کاری کاسبی کردن بلدن، نه توسعه بلدن و نه ساختن! ۲.سرپرستها، بدبختای چون دست مال هستن که فقط با آتو گرفتن از پرسنل، دنبال خودشیرینی برای عزیز سرکردهشون هستن! وقتی مدیرعاملت بیسواد باشه، اونا هم از اون چیزی کم ندارن! به چشم دیدم فقط یکی توشون خوب بود که فروش و مارکتینگ دستش بود و هم سابقهی بالایی داشت. انقدر اونو اذیت کردن، یه روز اومد وسایلشو جمع کرد رفت! از اون روز شرکتشون کلا بهم ریخت! همه پاچهی همو میگیرن، انگار همهکارهی شرکت فقط این بنده خدا بود! فریب مدیر منابع انسانی رو نخورید، یه آدم دروغ گو، دورو و بی همهچیزه! به همه میگه من از دیجی کالا اومدم بیرون! انقدر خنگ و دست و پا چلفتیه که قشنگ معلومه با تیپا اومده تو این خراب شده! اینا فقط یه ذره شه! دوست دارید بیاید تا باهاتون یه جور قرارداد ببندن که نتونی فرار کنی! قراردادشون کاری نیست، حقوقیه! تمدید هم نکنی ازت شکایت میکنن! ساعت کاریشون زیاده! با موبایل حرف بزنی بهت گیر میدن! تازه با دوربین گوش میدن که چی داری میگی! توی وزارت اطلاعات انقدر شنود نیست که اینجا هست! دقیقه به دقیقه تاخیرتو حساب میکنن راه در رو نداری! به من گفتن ارزاق میدیم، همین که فحش نمیدن بهم باید بگم خداروشکر چون یه سرپرست دارن فقط داد و فحش بلده! توی ماشینشم تبر داره معلومه شرخره شرکت بی پرستیژیه! من روم نمیشه بگم اینجا دارم کار میکنم
برای تجربهای که داشتم، با دیدن نمونههای مختلف شرکتها فهمیدم مشکلات اکثرشون مشابه است و این نکته روی تصمیم من تاثیر داشت. راستش پرداختها موقعی که اینجا بودم منظم بود و حقوق بهموقع میرسید. فرآیند بیمه و امور اداری هم بدون مشکل بود و دغدغهای نداشتم. اضافهکاری در اینجا اجبار نبود و برخلاف جاهای دیگر که تا دیر وقت نگه میداشتند، اینجا چنین فشاری نبود. جای کار نسبتا متوسط و قابل قبول بود و از نظر من چیزی فراتر از این نبود، اما نکته مثبت این است که وسط سال حقوق را گاهی افزایش میدهند که باعث میشود حقوق در مقایسه با سایر مدتها تغییر کند. در نهایت به نظر من، این شرکت در وضعیت فعلی تا حدودی با شرایط تورمی کنار میآید و کمک میکند. خلاصه اینکه نسبت به تجربههای دیگر، این شرکت در سطح متوسطی قرار میگیرد و از نظر من مزایا و معایب مشخصی دارد.
وقتی وارد این شرکت شدم، تصورم از محیط کار پرانرژی بود اما خیلی زود دیدم اوضاع فرق میکند. من به عنوان کارآموز تجربه عجیب و گاهی ناخوشایندی داشتم؛ در کنار کارهای یادگرفتهشده، فشارها و رفتارهای غیرحرفهای هم وجود داشت. از ابتدا به من گفتند که برای استخدام سفته میخواهند و برخی افراد قدیمیتر هم خاطر نشان کرده بودند که ممکن است برخی از همکاران از این موضوع بهره بگیرند. جو محیط به شدت ناسالم بود و روابط بین افراد اغلب تحتتأثیر روابط قدرت بود. به وضوح حس میکردم هرچه قدر بعضیها پررنگتر از دیروز باشن، جایگاه بهتری هم میگیرند. مسیر کاری شرکت هم خیلی معمولی بود و رفتوآمد از طریق مترو برایم خستهکننده میشد. مدت کوتاهی که آنجا بودم دائما احساس ارزیابی و کنترل داشتم و دسترسی به فضاهای ساده مانند سرویس بهداشتی همیشه بهخاطر کمبود منابع دشوار بود. در برخوردهای روزمره چای با طعم ناخوشایند کارخانهای احساس میشد و استراحتی در نظر نمیگرفتند؛ کارها اغلب باید کامل و بیوقفه انجام میشد و گاهی نرمافزارهایی که بهعنوان کارآموز مینوشتم، به تست نهایی نمیرسیدند. برخی روزها بوی نامشخصی از محیط به مشام میرسید و در کل با دیدن بعضی رفتارها، احساس میکردم محیطی که باید آرامشبخش باشد، حس زندان میدهد. در ابتدا گفته میشد شرکت خوب و پرانرژی است، اما بعدها واقعا چنین فضایی را تجربه کردم.
شرکت طرح پردازان آذرخش متأسفانه در شرکتی کار میکردم که دروغ، کلک، حقهبازی، رانت و لابیگری در آن وجود دارد. آقای شیبانی جز دروغ گفتن به واحدهایی که از او نرمافزار خرداری میکنند، کار دیگری نمیکند. نرمافزاری که اصلاً وجود ندارد را ادعا میکند که داریم ومیفروشد به دورغ به هر کسی که دلشان بخواهد حقوق میدهند؛ به بعضی گروهها افزاریش حقوق واریز میشود، اما به گروههای دیگر هیچ افزاریشی انجام نمیدهند. در این شرکت پارتیبازی بیداد میکند؛ هر کسی مثل گروه زیرساخت و پرسنلی وتحلیل، پاچهخواری بلد باشد، حقوقش را بالا میبرند. افرادی که برای آقای شیبانی پاچهخواری میکنند، حتی اگر تخصص فنی نداشته باشند، مورد حمایت قرار میگیرند. سیستم گرمایشی و سرمایشی هم به هیچ عنوان وجود ندارد. به هیچ وجه وارد این شرکت نشوید.
چرت ترین ادمایی که تو عمرم دیدم اصلا پیشنهاد نمیکنم همکاری با این مجموعه رو چرت ترین ادمایی که تو عمرم دیدم اصلا پیشنهاد نمیکنم همکاری با این مجموعه رو چرت ترین ادمایی که تو عمرم دیدم اصلا پیشنهاد نمیکنم همکاری با این مجموعه رو چرت ترین ادمایی که تو عمرم دیدم اصلا پیشنهاد نمیکنم همکاری با این مجموعه رو
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.