در این تیم کار میکردم و دقیقا از همان روزهای نخست فهمیدم کارفرما و روابط کاری چگونه میخواهد باشد. فضای داخلی شرکت پر از بینظمی بود و مدیران میانی یا از اعضای خانواده مدیرعامل بودند یا با او دوستی میکردند، که هر روز برداشت جدیدی از وظایف به کارکنان ارائه میشد. با وجود همه اینها، برای آن اوضاع و شرایط تصمیم گرفتم تجربهای صادقانه بنویسم تا تصویر ملموسی از محیط کار ارائه شود. در عین حال، شرکت به عنوان مجموعهای مستقل از لحاظ ساختار سازمانی با ملاحظات خانوادگی حضور داشت؛ تصمیمگیریها گاه به سادگی به نظرات افراد نزدیک به مدیرعامل واگذار میشد و این مسئله روی روند کار اثر میگذاشت. از نظر فناوری، نرمافزارها اغلب باگ داشتند و پشتیبانی به شدت محدود بود؛ دسترسی به ابزارهای معمول مانند WinRAR یا سایر نرمافزارهای پایه در محیط کار دشوار بود و این محدودیتها کار را پیچیده میکرد. از سوی دیگر، فضای کار برای کسانی که روابط اجتماعی خوبی برقرار میکردند، به ظاهر قابلقبول بود و برخی از همکاران از این منظر احساس بهتری داشتند. با وجود اینها، فشار کاری و نظارت شدید بر کار کارکنان مشخص بود و گاهی تصور میشد که مدیریت درگیر دغدغههای خانوادگی است و این مسأله روی جنبههای حرفهای تاثیر میگذاشت. در مقایسه با محیطهای دیگر، مواردی مانند پرداخت حقوق تاخیر نداشت و دستمزدها معمولا در ابتدای ماه پرداخت میشد، حتی اگر تعطیلات یا مناسبتهای خاصی وجود داشت. در پایان باید گفت تجربه من نشان داد که اگر کسی قصد ورود به چنین محیطی را دارد، باید آمادگی مواجهه با سطح بالای روابط خانوادگی و مرزبندیهای غیرشفاف در تصمیمگیریها را داشته باشد. برای من شخصا، گذر از این تجربه به معنای درک بهتر از نوع روابط کارفرما-کارمند و نیاز به محیطی با ساختار روشن و پشتیبانی فناوری پایدار بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای موقعیت مدیریت فروش، پس از ده سال تجربه اجرایی تصمیم داشتم از شهرستان به تهران بیایم و شنبه صبح با ده جلسه دوره شروع کنم. گفته بودند خوابگاه و سایر امکانات برایم فراهم است. اما از شش صبح تا چهار عصر جمعه در فرودگاه معطل بودم تا مکان خوابگاه را مشخص کنند؛ در نهایت به ملارد و تهر کرج رفتم و خوابگاهی که معرفی شد هم کاملا روشن نبود. پشت تلفن جواب نمیدادند و من در حالت انتظار بودم تا سرنوشت مسیر رفتنم روشن شود. پس از نیم ساعت و تماسهای مکرر، گفتند ظرفیت ما تکمیل است و بالاخره با فشار و گلایههایی از سوی تیم پشتیبانی روبهرو شدم؛ به هیچ عنوان درباره هزینه پرواز چهار میلیون تومانی و بینظمیهای موجود صحبت نمیشد. در نهایت با حرفهای نامشخصی از پشت تلفن روبهرو شدم و آن را در خیابان ارزیابی کردند. همهی این وضعیت را بهگونهای روایت میکردند که افراد زیادی با همین تجربه روبهرو هستند و تنها من نیستم. از وعدههای حقوق بالا و امکاناتی که وعده داده شده بود، به نظر میرسید که فاصله زیادی وجود دارد و توضیح دقیقی ارائه نمیشد. از تجربهی اینجانب این نتیجه گرفتم که جلب اعتماد با ارائهی وعدههای غیرواقعی و بیثباتی در کار و محل اقامت بهراستی کارساز نیست و بهتر است حواسمان به واقعیتها باشد.
مدیران واحد شبکه فقط در اینجا به این سمت رسیدند و مطمعنا اگر از این شرکت جدا شوند ، اسنپ و تپ سی یا پیک موتوری با آغوشی باز آنها را استخدام میکنند . میتوانید به این شرکت بیایید تا حقیقت را با چشمان خود ببینید . بخصوص واحد امنیت و شبکه . امتحان کنید تا به یقین برسید
شرکت مهندسی نرمافزار رایورز تجربهای بود که سه سال عمرم را در بر گرفت. کار در اینجا به قدری فشار مالی و حرفهای داشت که احساس میکردم هر روز باید با ترس از آینده به کارم ادامه بدهم. تیم مدیریتی رایورز به نظر من خیلی فرسوده و کهنهکار میآمد و کسانی که به عنوان رهبر تیم انتخاب میشدند، اغلب تجربه و توان لازم برای راهنمایی درست را نداشتند. رفتارشان با افراد باتجربه یا باهوش وقتی احساس کمبود یا اختلاف در سطح حقوق یا تجربه میشد، به شدت تغییر میکرد و برای این حس کمبود، سعی میکردند شخصیت افراد را زیر سؤال ببرند تا تصور کنند ضعیفاند و برای کار در این شرکت مجبور به پذیرش حقوق پاییناند. در محیط شرکت، یکی از همکاران به نامی اشاره میشد که نسبت به نیروهای بااستعداد فشار میآورد تا همگی کارآموز باشند تا بتواند ترسها و نقصهای کودکیاش را با انتشار این رفتارها به دیگران منتقل کند. نمونهای را از نزدیک دیدم: فردی که تجربه و دانش بالایی داشت، با صدای بلند مورد تخریب قرار میگرفت تا از کار برکنار یا مجبور به استعفا شود؛ اما آن فرد با استوار بودن و حمایت دیگران به کارش ادامه داد و در نتیجه من تصمیم گرفتم پس از سه سال از شرکت جدا شوم. به خاطر حقوق پایین و عدم امکان جانشینی مناسب برای این فرد، مدیریت هم نمیتوانست واکنشی جدی نشان دهد. در ابتدا حقوقها را در سطح متوسط مینگریستند اما به مرور ارزش آن کم میشد و به جایی میرسید که از گفتن مقدار حقوق به خانواده هم خجالت میکشیدیم. فشار کاری چندان بالا نبود اما چارچوب و قوانین مشخصی وجود نداشت؛ گاهی برخی کارکنان برای یک روز دورکاری میگرفتند و برخی دیگر تنها دو روز در ماه میتوانستند دورکاری داشته باشند. این دوگانگی به سطح علمی و نفوذی که در تیم داشتید بستگی پیدا میکرد و اگر باهوش بودید ممکن بود مدام با رهبر تیم درگیر شوید چون ترس از جایگزین شدن وجود داشت. به تازگی دو روز در ماه برای برنامهنویسها دورکاری در نظر میگرفتند که احتمال دارد در آینده هم همین روال تغییر کند. حقوق در اینجا پایین بود و به دلیل محدودیتها دسترسی به اینترنت دشوار میشد؛ امکان کپی پیست از نت و استفاده در محیط کدنویسی هم محدود بود تا کدها محافظت شوند. در عین حال حقوق بهموقع واریز میشد و مزایای دیگری وجود نداشت؛ حتی امکان ارائه یک بسته یا سررسید سالانه هم نبود. ساعات کاری تا دو ساعت شناور بود و محل شرکت دسترسی خوبی داشت و رفتوآمدش ساده بود. منابع انسانی به درستی عمل نمیکرد و اعتراضها به جایی نمیرسید. یادگیری تقریبا صفر بود زیرا فریمورک اختصاصی شرکت را باید با روشهای مخصوص همان فریمورک یاد میگرفتی و این امر بسیار طاقتفرسا بود. در نهایت به شما توصیه میکنم اگر جای دیگری برای رفتن ندارید وارد این شرکت نشوید؛ مگر این که واقعا گزینه دیگری نداشته باشید. در غیر این صورت پشیمان میشوید چون حقوق بسیار پایین است، این پول به جایی نمیرسد و روی سلامت روان هم تأثیر منفی میگذارد.
من سالهاست که در شرکت رایان هم افزا مشغول به کار هستم شرکتی که توسط ۳ فرد باسواد مدیریت میشد و منابع انسانی در اون ارزشمند بودن حتی با رفتن مدیر عامل اصلی شرکت بعد سالها، بازم اوضاع اونقدی بد نبود اما از تیر ۴۰۳ با انتصاب تیم جدید شرکت از جو پویا به یک شرکت دولتی تبدیل شد و متاسفانه تیم جدید دانشی از بازار سرمایه ندارن و صرفا به روال شرکت های دولتی مشغول خودنمایی و تهیه گزارش های زمان بر و بی هدف و بورکراسی های الکی هستند و متاسفانه این عملکرد و مدیریت غلط باعث از دست دادن نیروهایی بسیار متخصصی شده که سالها به رایان وفادار بودند و بیشک یکی از مهترین دلایل موفقیت این شرکت هستند تیم جدید با ایجاد نقش های الکی عملا هر ماه مبلغ زیادی را بر شرکت وارد میکند، مشاوران و معاونینی که اصلا شایسته جایگاهی که هستند نمیباشند اما معاونت تولید این وسط واقعا یک فاجعه بزرگ است معاونتی که زمانی نبض تپنده شرکت بود متاسفانه درگیر مسایل و مشکلاتی شده که اصلا برازنده اش نیست رفتارهای غیر حرفه ای و غیر اخلاقی که دامن شرکت را گرفته، در حال حاضر با مدیریت فعلی اصلا این شرکت رو توصیه نمیکنم مگه اینکه مدیریت عوض شود و بلکه فرجی شود
سطح مدیریت افتصاه هیچامیدی بهت نمیدن برای ادامه کار همش بهت میگن چزا عقبی توی ی روز باید ۶۰۰تا بسته ببندی شما حق خوردن ی لیوان اب رو نداری چ برسه ب سیگار کشیدن و نشیتن حتی همش میگن که چرا عقبی چرا نزدی مرخصی ام بخای بهت نمیدن حق غداتم با تاخیر میدن
خدا رو شکر که رفتم از اینجا !مدیر تیم BI (هوش تجاری) ما نتونست مثل ادم رفتار کنه و همه از شرکت رفتن! از بس که این خانم بدرفتاری می کرد و هیچیییییی کاربلد نبود! وقتی به منابع انسانی می گفتیم ایشون هم دفاع می کرد از این خانم ! کلا مدیر تیم هوش تجاری خانم نوآ... با این خانم منابع انسانی حسی.....همدست هستن شما هر موقع برید پیش منابع انسانی یا در حال صحبت با گوشی یا غیبت با همین خانوم علیه بقیه ! اینجا که هیچ هر کی با هر یوزری میتونه کامنت بزاره، حتی تولینکدین شرکت برای تیم BI ما کامنت نوشتن این خانم منابع انسانی جواب اون ادم ها رو نداد دیگه مشخصه همه چی....
این تجربه ی پنج سال کار کردن من در دیجی کالاست یک :مدیریت ضعیف و ناکارآمد˛ مدیرانی بیسواد و بی تجربه و ناآگاه به اصول قانون کار˛اخلاق و روانشناسی/دو : جنسیت گرایی ˛اینجا مرکز رشد مدیران و تیم هد های هوس باز نه در ایران بلکه در خاورمیانه ست/ سه : عدم امکان رشد برای افراد توانمند ˛ اینجا فقط هوسرانها ˛ بیسوادها˛چاپلوس ها و پول خرج کن ها پیشرفت میکنند /چهار:عدم امکان تعادل بین کار و زندگی ˛ گاهی اوقات شما دو بار در روز باید سر کار برید و این شگفتانه در دنیا بینظیر است / پنج : دیجی کالا پلتفرمی قانون گریز است ˛ هر از چند گاهی شما را سورپرایز خواهند کرد آنهم بصورت غیر قانونی ˛ یکبار سرویس های رفت و آمد را حذف میکنند ˛ یکبار غذا را ˛ یکبار اضافه کارها را میخورند و .... / شش : احساس ارزشمندی نخواهید کرد ˛ این جمله برای کارکنان علی الخصوص قدیمی ها بسیار آشناست : اگر دوست ندارید بروید ˛ هفت هشت نه ده یازده ............القصه صاحبان و سهامداران این شرکت که خود از طبقه ی خورده بورژوا هستند نسبت به مشکلات اشراف کامل دارند اما روش آنها بر خالی کردن جیب فروشندگان خریداران و کارکنان است ˛ و من الله توفیق
من توی این شرکت کار نمیکنم و فقط میخواستم رزومه بفرستم که اومدم نظرات رو بخونم و منصرف شدم در نهایت، من این خانم و شرکت رو نمیشناسم ولی اینطور که پیداست ، تمام اعضای تیمش رو بسیج کرده که براش کامنت مثبت بزارن ، که خودش مهر اثباتی بر حرف و حدیثایی هست که قبل تر گفته شده . جالب اینجاس همه ی نظرات مثبت سعی میکنن بگن شرکت شاید مشکل داشته باشه ولی این خانم نه :))) ایران مشکل داره ولی این خانم نه
شرکت آینده کاوان کهکشان نرمافزار رو تجربه کردم؛ از جمله چیزهایی که توی صفحه استخدامی دیده میشد، اما لازم دیدم با جزئیات بیشتری توضیح بدم. مزایای بیمه تکمیلی رو شرکت بهطور واضح میپردازد و سهم من و سهم شرکت رو جدا میکشه؛ در واقع نصف هزینه را شرکت میخرد و مابقی با خودم است. از پزشک سازمانی خبری نیست، شاید منظور همان تستهای سالیانهای است که با بیمه تکمیلی پوشش میدهند و بهعنوان هزینه اضافی بهعهده کارکنان میافتد. فضای استراحت محدود و فقط برای خانمها و با هماهنگی قبلی قابل استفاده است و通常 مدیران برای جلسات یا مکالمات تلفنی ازش استفاده میکنند، بهطوریکه کاربردی ندارد. تسهیلات مربوط به وام کارمندی هم بهنظر میرسد که با فرایند طولانی و صبر و انتظار همراه است و نتیجهای قطعی ندارد. هزینه کمکهزینه آموزش را هم بهخوبی نمیشود ارزیابی کرد. بودجه تفریحی سالانه یا دو مراسم دورهمی هنوز هم وجود دارد اما بهدلیل تدبیر منابع انسانی معمولا کنسل میشود. صبحانه هزینهبردار است و برای ناهار کمکهزینهای وجود دارد، اما سهم کمی پرداخت میشود و ارزش معقولی ندارد. گاهی به جای کارت هدیههای مناسبتی، شب یلدا و عید بودجهای برای هدایا در نظر میگیرند و معمولا کارت هدیهای به مبلغ حدود پنجصد تا ششصد تومان برای تولدها میپردازند. پاداش معرفی همکار هم وجود دارد و واقعا قابلاعتماد بهنظر میرسد.
من این شرکت را به صورت واقعی تجربه کردم و از نحوه رفتار برخی افراد با همکاران ناراحت بودم. بعضیها اینجا با همکارانی مثل آقای نوری یا آقای محمودی چنان برخورد میکنند که انگار فرق دارند و این رفتارها را طبیعی میدانند. من خودم دیدم که آقای نوری به خاطر لجاجت چند نفر را کنار گذاشتند و اخراج کردند، اما عزیز دل من، سالهاست همان درد فراموش نشده و وقتی متن طولانی مینویسی، میفهمی که این مسائل هنوز هم به جای خوبی نرسیده است. او هم رفت در جای دیگری که به نظرش بهتر میرسید، اما از نظر من قابل قبول نبود. تویی که ادعا میکنی باید فرق کنی با کسی که به او توهین میکنی، باید بدانی که این سردرگمی فقط به وجود میآید و بهتر است به جای فریاد کشیدن، به اصلاح رفتار فکر کرد.
در این شرکت، به خاطر اشتیاق و تعهدم به کار، احساس میکنم میتونم نقش موثری ایفا کنم و برای ارتقاء کیفیت تلاش میکنم. با داشتن شش سال سابقه در متالورژی، کنترل کیفیت و تضمین کیفیت، آمادهام تا تجربه و انرژی خود را به تیم بسپارم و از فرصت استخدام بهره ببرم. لطفا فرصت همکاری به من بدهید تا بتوانم کمکی عملی به پروژهها و اهداف شرکت کنم.
من به شدت از کار کردن اینجا راضی هستم بلاخره اینجا هم مثل خیلی جاها نقاط ضعف داره ، از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با دانشی اینجا هستند
لطفا از این شرکت فاصله بگیرید . این شرکت علم و دانش و زمان شما را از بین میبرد . واحد شبکه و زیر ساخت همانند طویله ای بی درب و پیکر است که اسبان و اشتران در آن به سمت رئیس و سرپرست و مدیر رسیده اند . دریغ از سواد و فرهنگ و دانش و مدیریت . دقیقا طویله ای بی درب و پیکر را در ذهن خود پیوسته تصور کنید.
اگر بخوام از مشکلات عمیق شرکت یکتانت حرف بزنم، میتونم ساعتها بنویسم. منابع انسانیشون اونقدر بینظم و آشفتهست که اگه بری بهشون بگی توی فلان اتاق دارن به کسی تجاوز میکنن، احتمالا با ژست روشنفکرانه میگن: "با خود متجاوز حرف زدی ببینی دلیلش چی بوده؟ بهتره کاری نکنیم و فقط فرهنگسازی کنیم تا دیگه این اتفاق نیفته!" انگار نه انگار که مسئله جدیه، یک گوششون دره و اون یکی دروازه. یا بگیر از اون خانم روانپریش (ن.ا) با مشکلات متعدد روانی و شعوری که خیال میکنه عصر برده داریه و بقیه بردههاش هستن، و حتی ذرهای ادب و شعور رفتار با دیگران رو یاد نگرفته. مدیریت شرکت هم که این همه نفر توی همین جا و لینکدین از منابع انسانی و همین خانم شکایت کردن، اما دریغ از کوچکترین تغییری. اضافه کن تعدیلهای بیسر و صدای دوران پس از جنگ، یا اون آدمهای بیارزشی پر مدعای تو خالی که سیستم پوسیده یکتانت مدیرشون کرده. خلاصهش اینه که گول ظاهر فریبنده یکتانت رو نخورید؛ اولویت اصلیشون فقط اینه که مشتریهایی رو که میتونن بدوشن، تا آخرین قطره فشار بدن. هرکی با این جریان همراه باشه، خوبه؛ وگرنه بده. این نصیحت منه که از این کابوس فرار کردم، به شمایی که میخواید باهاشون همکاری کنید: به سلامت اعصاب و روانتون بیشتر از اون ظاهر جذابشون ارزش بدید.
یکتانت یک خراب شده تمام عیار منابع انسانی فاجعس اصلا ولمعطله و فرهنگ کثیفی رو تو شرکت رواج دادن(فضولی چاپلوسی زیراب زنی ) اکثر افراد درست و کاربلد تو چندماه گذشته از شرکت استعفا دادند همه مدیران بی تجربه هستند وبا پاچه خواری و زیر آب زنیمدیرقبلی خودشون مدیر شدند کسی بویی ازانسانیت نبرده ، همه باهم تو جنگن به وضوح برای قدرت و بقای خودشون فقط اسم در کرده که البته اکثرا تو بازار متوجه سیاست های کثیف این شرکت شدن در تماممدتی که اینجا مشغول به کار هستید به شدت بی انگیزه خواهید شد روز اولی که وارد میشید رو به هیچ عنوان با روز اخری که میرید نمیتونید مقایسه کنید کارها همه سطحی و ابتدایی چه کار بلد باشید چه تازه وارد اینجا تباه میشید هیچ پلنی هم برای رشد شما در نظر گرفته نمیشه اگر ذره ای برای وجودتون و روانتون ارزش قائلید وارد این شرکت نشید.
من سالها توی تیم پشتیبانی و استقرار نرمافزار این شرکت کار کردم و دیدگاه من نسبت به نرمافزارها و فرآیندها ناامیدکننده بود. هر بار که به خود شرکت نسبت به وجود باگهای پی در پی میگفتم، پاسخ میدادند که در حال توسعهاند و از بیسوادی نمیشود بهره برد؛ اما واقعا نرمافزار و کارنامه شرکت را مناسب نمیدانم. تیم برنامهنویسی جوان و تازهکار به نظر میرسیدند و واحدی برای تست و کنترل نرمافزار وجود داشت که اعضایش شاید تجربه لازم را نداشتند. با وجود بیتفاوتیای که از برخی همکاران و مدیر محصول میشنیدم، به منطق و کیفیت کار کمتر بها میدادند. به محض ارائه نسخه جدید، باگهای تازهای مشاهده میشد و اگر به گفته من شک داشتید، کافی است با مشتریانشان تماس بگیرید تا اینکه توضیح بدهند. بسیاری از مشتریان در حال کنار گذاشتن نرمافزار این شرکت هستند. از طرفی تعدادی از تیمهای فروش به ظاهر راستگو نیستند و نرمافزاری که ندارند را به مشتریها میفروشند و پشتیبانی تبدیل به مسئولیت تیم خدمات میشود. به طور کل نرمافزار چندان قابل اعتماد به نظر نمیرسد و برخی همکاران سابقا در دفتر مرکزی بودند که اگر حال و حال آنها را از لابهلای صحبتهایشان بشنوم، میتوانم بهتر شرایط را بفهمم.
سه سالی است که در این شرکت کار میکنم و معتقدم یکی از جنبههای مثبت و دلگرمکننده آن، رابطهی خوب میان همکاران است؛ در تمامی واحدها تعامل صمیمانهای وجود دارد و تیمی کار میکنیم. اما ادارهای وجود دارد که اوضاع در آن طور دیگری است: اداره توسعه مدیریت و سرمایه انسانی. این اداره بیش از آن که به حفظ حقوق کارکنان اهمیت بدهد، به دنبال تقویت جایگاه افراد خاص داخلش است تا قدرت و موقعیت سازمانی بالاتری به دست بیاورد. واقعا چگونه میشود که چنین چیزی تا این حد روشن باشد؟ از سمت رئیس منابع انسانی تا مدیرعامل یا عضو هیئتمدیره، گاهی اوقات کلمات حقخوری به چشم میآید و این سوال را در ذهن ایجاد میکند که آیا وجدان هم میتواند پایمال شود؟ شنیدهام که رئیس منابع انسانی از یکی از خویشاوندانش که سطح کارشناسی هم نیست، استفاده کرده و با نوعی مافیا، وی را به مدیر گروه ارتقا داده است. این فرد هم با اقوام و نزدیکانش را وارد تیم منابع انسانی کرده و حالا جمعی از فامیل را کنار هم جمع شدهاند؛ حقوق بالایی میگیرند، در حالی که تخصص چندانی ندارند. و ما از این اداره انتظار دفاع از حقوقمان را داریم، در حالی که با وجود این رفتارها، به نظر میرسد که آنها بیش از هر چیز به منافع خود میاندیشند. ادارهای که باید به کارمندانش رسیدگی کند، گاهی خود مبدأ بیعدالتیها و رفتارهای غیرحرفهای است. به طور مداوم آمار خروج و استعفا از این بخش بالاست و تنها از تیم منابع انسانی چنین وضعی را میبینیم. آنها هر چند ماهی یکبار کارکنانشان را از دست میدهند و ناچار میشوند با استفاده از اقوام و آشنایان، دوباره نیرو جذب کنند تا آمار خروج کمی بهبود یابد. اگر من جای مدیرعامل بودم و این حجم از رفتارهای غیرحرفهای را میدیدم، بیتردید به واحد توسعه مدیریت و سرمایه انسانی بیش از پیش نگاه میکردم و درباره افراد بیسوادی که ادعای بالایی دارند، بازنگری و ارزیابی مجدد انجام میدادم. به نظر میرسد مدیرعامل هم به نوعی به تأثیرگذاری خانم رئیس وابسته است و به هر کاری که ایشان صلاح میدانند، متوسل میشود. خلاصه اینکه اگر وارد این شرکت میشوی، تا جای ممکن از تعامل با اداره توسعه مدیریت و سرمایه انسانی دوری کن؛ چون به زودی متوجه میشوی هیچ کاری به تو نمیدهند مگر این که برایشان منفعتی داشته باشی و وارد تیمشان شوی و لااقل مقداری جاسوسی انجام دهی.
من در سرعت سامان پویش تامین)اسپات(کارشناس کردم. رقابت بدی بین مدیران وجود دارد فضای کل شرکت را سمی کرده،منابع انسانی به شدت ضعیف هست،مدیر واحد بر خلاف ظاهر سازی و جلوه ی دینداری که از خود نشان می دهد دائم با خانم های تیم شوخی های زننده می کند، بعد از خروج از شرکت برای انجام تسویه آدم را پیر می کنند و خانم مسئول این کار اصلا پاسخگو نیست یا داد و بی داد می کند. چند نفر دور هم جمع شده اند که هیچ خروجی درستی برای پرسنل ندارند.
شرکت موپن را تجربه کردم و احساس کردم اوج بیاحترامی در فرآیند مصاحبه بود. تماس اولیه با من گرفته شد اما رفتار گوینده بسیار بیادب بود و مصاحبه اول با چند سوال بیمعنی آغاز شد که بدون معرفی از طرف مقابل پرسیده شد. در مصاحبه دوم، فردی با معرفی ناقص وارد سوالات شد و فاصله بین پرسشها طولانی بود تا حدی که گویی ارتباط قطع میشد. در نهایت گفتند برای دوره آموزشی به ارومیه بیایم و یک فایلی برای افشای اطلاعات ارسال شد تا آن را به دفتر خانه ببرم. وقتی فایل را فرستادم، دیگر پاسخ نگرفتم و گم شد.
در این تیم کار میکردم و دقیقا از همان روزهای نخست فهمیدم کارفرما و روابط کاری چگونه میخواهد باشد. فضای داخلی شرکت پر از بینظمی بود و مدیران میانی یا از اعضای خانواده مدیرعامل بودند یا با او دوستی میکردند، که هر روز برداشت جدیدی از وظایف به کارکنان ارائه میشد. با وجود همه اینها، برای آن اوضاع و شرایط تصمیم گرفتم تجربهای صادقانه بنویسم تا تصویر ملموسی از محیط کار ارائه شود. در عین حال، شرکت به عنوان مجموعهای مستقل از لحاظ ساختار سازمانی با ملاحظات خانوادگی حضور داشت؛ تصمیمگیریها گاه به سادگی به نظرات افراد نزدیک به مدیرعامل واگذار میشد و این مسئله روی روند کار اثر میگذاشت. از نظر فناوری، نرمافزارها اغلب باگ داشتند و پشتیبانی به شدت محدود بود؛ دسترسی به ابزارهای معمول مانند WinRAR یا سایر نرمافزارهای پایه در محیط کار دشوار بود و این محدودیتها کار را پیچیده میکرد. از سوی دیگر، فضای کار برای کسانی که روابط اجتماعی خوبی برقرار میکردند، به ظاهر قابلقبول بود و برخی از همکاران از این منظر احساس بهتری داشتند. با وجود اینها، فشار کاری و نظارت شدید بر کار کارکنان مشخص بود و گاهی تصور میشد که مدیریت درگیر دغدغههای خانوادگی است و این مسأله روی جنبههای حرفهای تاثیر میگذاشت. در مقایسه با محیطهای دیگر، مواردی مانند پرداخت حقوق تاخیر نداشت و دستمزدها معمولا در ابتدای ماه پرداخت میشد، حتی اگر تعطیلات یا مناسبتهای خاصی وجود داشت. در پایان باید گفت تجربه من نشان داد که اگر کسی قصد ورود به چنین محیطی را دارد، باید آمادگی مواجهه با سطح بالای روابط خانوادگی و مرزبندیهای غیرشفاف در تصمیمگیریها را داشته باشد. برای من شخصا، گذر از این تجربه به معنای درک بهتر از نوع روابط کارفرما-کارمند و نیاز به محیطی با ساختار روشن و پشتیبانی فناوری پایدار بود.
برای موقعیت مدیریت فروش، پس از ده سال تجربه اجرایی تصمیم داشتم از شهرستان به تهران بیایم و شنبه صبح با ده جلسه دوره شروع کنم. گفته بودند خوابگاه و سایر امکانات برایم فراهم است. اما از شش صبح تا چهار عصر جمعه در فرودگاه معطل بودم تا مکان خوابگاه را مشخص کنند؛ در نهایت به ملارد و تهر کرج رفتم و خوابگاهی که معرفی شد هم کاملا روشن نبود. پشت تلفن جواب نمیدادند و من در حالت انتظار بودم تا سرنوشت مسیر رفتنم روشن شود. پس از نیم ساعت و تماسهای مکرر، گفتند ظرفیت ما تکمیل است و بالاخره با فشار و گلایههایی از سوی تیم پشتیبانی روبهرو شدم؛ به هیچ عنوان درباره هزینه پرواز چهار میلیون تومانی و بینظمیهای موجود صحبت نمیشد. در نهایت با حرفهای نامشخصی از پشت تلفن روبهرو شدم و آن را در خیابان ارزیابی کردند. همهی این وضعیت را بهگونهای روایت میکردند که افراد زیادی با همین تجربه روبهرو هستند و تنها من نیستم. از وعدههای حقوق بالا و امکاناتی که وعده داده شده بود، به نظر میرسید که فاصله زیادی وجود دارد و توضیح دقیقی ارائه نمیشد. از تجربهی اینجانب این نتیجه گرفتم که جلب اعتماد با ارائهی وعدههای غیرواقعی و بیثباتی در کار و محل اقامت بهراستی کارساز نیست و بهتر است حواسمان به واقعیتها باشد.
مدیران واحد شبکه فقط در اینجا به این سمت رسیدند و مطمعنا اگر از این شرکت جدا شوند ، اسنپ و تپ سی یا پیک موتوری با آغوشی باز آنها را استخدام میکنند . میتوانید به این شرکت بیایید تا حقیقت را با چشمان خود ببینید . بخصوص واحد امنیت و شبکه . امتحان کنید تا به یقین برسید
شرکت مهندسی نرمافزار رایورز تجربهای بود که سه سال عمرم را در بر گرفت. کار در اینجا به قدری فشار مالی و حرفهای داشت که احساس میکردم هر روز باید با ترس از آینده به کارم ادامه بدهم. تیم مدیریتی رایورز به نظر من خیلی فرسوده و کهنهکار میآمد و کسانی که به عنوان رهبر تیم انتخاب میشدند، اغلب تجربه و توان لازم برای راهنمایی درست را نداشتند. رفتارشان با افراد باتجربه یا باهوش وقتی احساس کمبود یا اختلاف در سطح حقوق یا تجربه میشد، به شدت تغییر میکرد و برای این حس کمبود، سعی میکردند شخصیت افراد را زیر سؤال ببرند تا تصور کنند ضعیفاند و برای کار در این شرکت مجبور به پذیرش حقوق پاییناند. در محیط شرکت، یکی از همکاران به نامی اشاره میشد که نسبت به نیروهای بااستعداد فشار میآورد تا همگی کارآموز باشند تا بتواند ترسها و نقصهای کودکیاش را با انتشار این رفتارها به دیگران منتقل کند. نمونهای را از نزدیک دیدم: فردی که تجربه و دانش بالایی داشت، با صدای بلند مورد تخریب قرار میگرفت تا از کار برکنار یا مجبور به استعفا شود؛ اما آن فرد با استوار بودن و حمایت دیگران به کارش ادامه داد و در نتیجه من تصمیم گرفتم پس از سه سال از شرکت جدا شوم. به خاطر حقوق پایین و عدم امکان جانشینی مناسب برای این فرد، مدیریت هم نمیتوانست واکنشی جدی نشان دهد. در ابتدا حقوقها را در سطح متوسط مینگریستند اما به مرور ارزش آن کم میشد و به جایی میرسید که از گفتن مقدار حقوق به خانواده هم خجالت میکشیدیم. فشار کاری چندان بالا نبود اما چارچوب و قوانین مشخصی وجود نداشت؛ گاهی برخی کارکنان برای یک روز دورکاری میگرفتند و برخی دیگر تنها دو روز در ماه میتوانستند دورکاری داشته باشند. این دوگانگی به سطح علمی و نفوذی که در تیم داشتید بستگی پیدا میکرد و اگر باهوش بودید ممکن بود مدام با رهبر تیم درگیر شوید چون ترس از جایگزین شدن وجود داشت. به تازگی دو روز در ماه برای برنامهنویسها دورکاری در نظر میگرفتند که احتمال دارد در آینده هم همین روال تغییر کند. حقوق در اینجا پایین بود و به دلیل محدودیتها دسترسی به اینترنت دشوار میشد؛ امکان کپی پیست از نت و استفاده در محیط کدنویسی هم محدود بود تا کدها محافظت شوند. در عین حال حقوق بهموقع واریز میشد و مزایای دیگری وجود نداشت؛ حتی امکان ارائه یک بسته یا سررسید سالانه هم نبود. ساعات کاری تا دو ساعت شناور بود و محل شرکت دسترسی خوبی داشت و رفتوآمدش ساده بود. منابع انسانی به درستی عمل نمیکرد و اعتراضها به جایی نمیرسید. یادگیری تقریبا صفر بود زیرا فریمورک اختصاصی شرکت را باید با روشهای مخصوص همان فریمورک یاد میگرفتی و این امر بسیار طاقتفرسا بود. در نهایت به شما توصیه میکنم اگر جای دیگری برای رفتن ندارید وارد این شرکت نشوید؛ مگر این که واقعا گزینه دیگری نداشته باشید. در غیر این صورت پشیمان میشوید چون حقوق بسیار پایین است، این پول به جایی نمیرسد و روی سلامت روان هم تأثیر منفی میگذارد.
من سالهاست که در شرکت رایان هم افزا مشغول به کار هستم شرکتی که توسط ۳ فرد باسواد مدیریت میشد و منابع انسانی در اون ارزشمند بودن حتی با رفتن مدیر عامل اصلی شرکت بعد سالها، بازم اوضاع اونقدی بد نبود اما از تیر ۴۰۳ با انتصاب تیم جدید شرکت از جو پویا به یک شرکت دولتی تبدیل شد و متاسفانه تیم جدید دانشی از بازار سرمایه ندارن و صرفا به روال شرکت های دولتی مشغول خودنمایی و تهیه گزارش های زمان بر و بی هدف و بورکراسی های الکی هستند و متاسفانه این عملکرد و مدیریت غلط باعث از دست دادن نیروهایی بسیار متخصصی شده که سالها به رایان وفادار بودند و بیشک یکی از مهترین دلایل موفقیت این شرکت هستند تیم جدید با ایجاد نقش های الکی عملا هر ماه مبلغ زیادی را بر شرکت وارد میکند، مشاوران و معاونینی که اصلا شایسته جایگاهی که هستند نمیباشند اما معاونت تولید این وسط واقعا یک فاجعه بزرگ است معاونتی که زمانی نبض تپنده شرکت بود متاسفانه درگیر مسایل و مشکلاتی شده که اصلا برازنده اش نیست رفتارهای غیر حرفه ای و غیر اخلاقی که دامن شرکت را گرفته، در حال حاضر با مدیریت فعلی اصلا این شرکت رو توصیه نمیکنم مگه اینکه مدیریت عوض شود و بلکه فرجی شود
سطح مدیریت افتصاه هیچامیدی بهت نمیدن برای ادامه کار همش بهت میگن چزا عقبی توی ی روز باید ۶۰۰تا بسته ببندی شما حق خوردن ی لیوان اب رو نداری چ برسه ب سیگار کشیدن و نشیتن حتی همش میگن که چرا عقبی چرا نزدی مرخصی ام بخای بهت نمیدن حق غداتم با تاخیر میدن
خدا رو شکر که رفتم از اینجا !مدیر تیم BI (هوش تجاری) ما نتونست مثل ادم رفتار کنه و همه از شرکت رفتن! از بس که این خانم بدرفتاری می کرد و هیچیییییی کاربلد نبود! وقتی به منابع انسانی می گفتیم ایشون هم دفاع می کرد از این خانم ! کلا مدیر تیم هوش تجاری خانم نوآ... با این خانم منابع انسانی حسی.....همدست هستن شما هر موقع برید پیش منابع انسانی یا در حال صحبت با گوشی یا غیبت با همین خانوم علیه بقیه ! اینجا که هیچ هر کی با هر یوزری میتونه کامنت بزاره، حتی تولینکدین شرکت برای تیم BI ما کامنت نوشتن این خانم منابع انسانی جواب اون ادم ها رو نداد دیگه مشخصه همه چی....
این تجربه ی پنج سال کار کردن من در دیجی کالاست یک :مدیریت ضعیف و ناکارآمد˛ مدیرانی بیسواد و بی تجربه و ناآگاه به اصول قانون کار˛اخلاق و روانشناسی/دو : جنسیت گرایی ˛اینجا مرکز رشد مدیران و تیم هد های هوس باز نه در ایران بلکه در خاورمیانه ست/ سه : عدم امکان رشد برای افراد توانمند ˛ اینجا فقط هوسرانها ˛ بیسوادها˛چاپلوس ها و پول خرج کن ها پیشرفت میکنند /چهار:عدم امکان تعادل بین کار و زندگی ˛ گاهی اوقات شما دو بار در روز باید سر کار برید و این شگفتانه در دنیا بینظیر است / پنج : دیجی کالا پلتفرمی قانون گریز است ˛ هر از چند گاهی شما را سورپرایز خواهند کرد آنهم بصورت غیر قانونی ˛ یکبار سرویس های رفت و آمد را حذف میکنند ˛ یکبار غذا را ˛ یکبار اضافه کارها را میخورند و .... / شش : احساس ارزشمندی نخواهید کرد ˛ این جمله برای کارکنان علی الخصوص قدیمی ها بسیار آشناست : اگر دوست ندارید بروید ˛ هفت هشت نه ده یازده ............القصه صاحبان و سهامداران این شرکت که خود از طبقه ی خورده بورژوا هستند نسبت به مشکلات اشراف کامل دارند اما روش آنها بر خالی کردن جیب فروشندگان خریداران و کارکنان است ˛ و من الله توفیق
من توی این شرکت کار نمیکنم و فقط میخواستم رزومه بفرستم که اومدم نظرات رو بخونم و منصرف شدم در نهایت، من این خانم و شرکت رو نمیشناسم ولی اینطور که پیداست ، تمام اعضای تیمش رو بسیج کرده که براش کامنت مثبت بزارن ، که خودش مهر اثباتی بر حرف و حدیثایی هست که قبل تر گفته شده . جالب اینجاس همه ی نظرات مثبت سعی میکنن بگن شرکت شاید مشکل داشته باشه ولی این خانم نه :))) ایران مشکل داره ولی این خانم نه
شرکت آینده کاوان کهکشان نرمافزار رو تجربه کردم؛ از جمله چیزهایی که توی صفحه استخدامی دیده میشد، اما لازم دیدم با جزئیات بیشتری توضیح بدم. مزایای بیمه تکمیلی رو شرکت بهطور واضح میپردازد و سهم من و سهم شرکت رو جدا میکشه؛ در واقع نصف هزینه را شرکت میخرد و مابقی با خودم است. از پزشک سازمانی خبری نیست، شاید منظور همان تستهای سالیانهای است که با بیمه تکمیلی پوشش میدهند و بهعنوان هزینه اضافی بهعهده کارکنان میافتد. فضای استراحت محدود و فقط برای خانمها و با هماهنگی قبلی قابل استفاده است و通常 مدیران برای جلسات یا مکالمات تلفنی ازش استفاده میکنند، بهطوریکه کاربردی ندارد. تسهیلات مربوط به وام کارمندی هم بهنظر میرسد که با فرایند طولانی و صبر و انتظار همراه است و نتیجهای قطعی ندارد. هزینه کمکهزینه آموزش را هم بهخوبی نمیشود ارزیابی کرد. بودجه تفریحی سالانه یا دو مراسم دورهمی هنوز هم وجود دارد اما بهدلیل تدبیر منابع انسانی معمولا کنسل میشود. صبحانه هزینهبردار است و برای ناهار کمکهزینهای وجود دارد، اما سهم کمی پرداخت میشود و ارزش معقولی ندارد. گاهی به جای کارت هدیههای مناسبتی، شب یلدا و عید بودجهای برای هدایا در نظر میگیرند و معمولا کارت هدیهای به مبلغ حدود پنجصد تا ششصد تومان برای تولدها میپردازند. پاداش معرفی همکار هم وجود دارد و واقعا قابلاعتماد بهنظر میرسد.
من این شرکت را به صورت واقعی تجربه کردم و از نحوه رفتار برخی افراد با همکاران ناراحت بودم. بعضیها اینجا با همکارانی مثل آقای نوری یا آقای محمودی چنان برخورد میکنند که انگار فرق دارند و این رفتارها را طبیعی میدانند. من خودم دیدم که آقای نوری به خاطر لجاجت چند نفر را کنار گذاشتند و اخراج کردند، اما عزیز دل من، سالهاست همان درد فراموش نشده و وقتی متن طولانی مینویسی، میفهمی که این مسائل هنوز هم به جای خوبی نرسیده است. او هم رفت در جای دیگری که به نظرش بهتر میرسید، اما از نظر من قابل قبول نبود. تویی که ادعا میکنی باید فرق کنی با کسی که به او توهین میکنی، باید بدانی که این سردرگمی فقط به وجود میآید و بهتر است به جای فریاد کشیدن، به اصلاح رفتار فکر کرد.
در این شرکت، به خاطر اشتیاق و تعهدم به کار، احساس میکنم میتونم نقش موثری ایفا کنم و برای ارتقاء کیفیت تلاش میکنم. با داشتن شش سال سابقه در متالورژی، کنترل کیفیت و تضمین کیفیت، آمادهام تا تجربه و انرژی خود را به تیم بسپارم و از فرصت استخدام بهره ببرم. لطفا فرصت همکاری به من بدهید تا بتوانم کمکی عملی به پروژهها و اهداف شرکت کنم.
من به شدت از کار کردن اینجا راضی هستم بلاخره اینجا هم مثل خیلی جاها نقاط ضعف داره ، از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با دانشی اینجا هستند
لطفا از این شرکت فاصله بگیرید . این شرکت علم و دانش و زمان شما را از بین میبرد . واحد شبکه و زیر ساخت همانند طویله ای بی درب و پیکر است که اسبان و اشتران در آن به سمت رئیس و سرپرست و مدیر رسیده اند . دریغ از سواد و فرهنگ و دانش و مدیریت . دقیقا طویله ای بی درب و پیکر را در ذهن خود پیوسته تصور کنید.
اگر بخوام از مشکلات عمیق شرکت یکتانت حرف بزنم، میتونم ساعتها بنویسم. منابع انسانیشون اونقدر بینظم و آشفتهست که اگه بری بهشون بگی توی فلان اتاق دارن به کسی تجاوز میکنن، احتمالا با ژست روشنفکرانه میگن: "با خود متجاوز حرف زدی ببینی دلیلش چی بوده؟ بهتره کاری نکنیم و فقط فرهنگسازی کنیم تا دیگه این اتفاق نیفته!" انگار نه انگار که مسئله جدیه، یک گوششون دره و اون یکی دروازه. یا بگیر از اون خانم روانپریش (ن.ا) با مشکلات متعدد روانی و شعوری که خیال میکنه عصر برده داریه و بقیه بردههاش هستن، و حتی ذرهای ادب و شعور رفتار با دیگران رو یاد نگرفته. مدیریت شرکت هم که این همه نفر توی همین جا و لینکدین از منابع انسانی و همین خانم شکایت کردن، اما دریغ از کوچکترین تغییری. اضافه کن تعدیلهای بیسر و صدای دوران پس از جنگ، یا اون آدمهای بیارزشی پر مدعای تو خالی که سیستم پوسیده یکتانت مدیرشون کرده. خلاصهش اینه که گول ظاهر فریبنده یکتانت رو نخورید؛ اولویت اصلیشون فقط اینه که مشتریهایی رو که میتونن بدوشن، تا آخرین قطره فشار بدن. هرکی با این جریان همراه باشه، خوبه؛ وگرنه بده. این نصیحت منه که از این کابوس فرار کردم، به شمایی که میخواید باهاشون همکاری کنید: به سلامت اعصاب و روانتون بیشتر از اون ظاهر جذابشون ارزش بدید.
یکتانت یک خراب شده تمام عیار منابع انسانی فاجعس اصلا ولمعطله و فرهنگ کثیفی رو تو شرکت رواج دادن(فضولی چاپلوسی زیراب زنی ) اکثر افراد درست و کاربلد تو چندماه گذشته از شرکت استعفا دادند همه مدیران بی تجربه هستند وبا پاچه خواری و زیر آب زنیمدیرقبلی خودشون مدیر شدند کسی بویی ازانسانیت نبرده ، همه باهم تو جنگن به وضوح برای قدرت و بقای خودشون فقط اسم در کرده که البته اکثرا تو بازار متوجه سیاست های کثیف این شرکت شدن در تماممدتی که اینجا مشغول به کار هستید به شدت بی انگیزه خواهید شد روز اولی که وارد میشید رو به هیچ عنوان با روز اخری که میرید نمیتونید مقایسه کنید کارها همه سطحی و ابتدایی چه کار بلد باشید چه تازه وارد اینجا تباه میشید هیچ پلنی هم برای رشد شما در نظر گرفته نمیشه اگر ذره ای برای وجودتون و روانتون ارزش قائلید وارد این شرکت نشید.
من سالها توی تیم پشتیبانی و استقرار نرمافزار این شرکت کار کردم و دیدگاه من نسبت به نرمافزارها و فرآیندها ناامیدکننده بود. هر بار که به خود شرکت نسبت به وجود باگهای پی در پی میگفتم، پاسخ میدادند که در حال توسعهاند و از بیسوادی نمیشود بهره برد؛ اما واقعا نرمافزار و کارنامه شرکت را مناسب نمیدانم. تیم برنامهنویسی جوان و تازهکار به نظر میرسیدند و واحدی برای تست و کنترل نرمافزار وجود داشت که اعضایش شاید تجربه لازم را نداشتند. با وجود بیتفاوتیای که از برخی همکاران و مدیر محصول میشنیدم، به منطق و کیفیت کار کمتر بها میدادند. به محض ارائه نسخه جدید، باگهای تازهای مشاهده میشد و اگر به گفته من شک داشتید، کافی است با مشتریانشان تماس بگیرید تا اینکه توضیح بدهند. بسیاری از مشتریان در حال کنار گذاشتن نرمافزار این شرکت هستند. از طرفی تعدادی از تیمهای فروش به ظاهر راستگو نیستند و نرمافزاری که ندارند را به مشتریها میفروشند و پشتیبانی تبدیل به مسئولیت تیم خدمات میشود. به طور کل نرمافزار چندان قابل اعتماد به نظر نمیرسد و برخی همکاران سابقا در دفتر مرکزی بودند که اگر حال و حال آنها را از لابهلای صحبتهایشان بشنوم، میتوانم بهتر شرایط را بفهمم.
سه سالی است که در این شرکت کار میکنم و معتقدم یکی از جنبههای مثبت و دلگرمکننده آن، رابطهی خوب میان همکاران است؛ در تمامی واحدها تعامل صمیمانهای وجود دارد و تیمی کار میکنیم. اما ادارهای وجود دارد که اوضاع در آن طور دیگری است: اداره توسعه مدیریت و سرمایه انسانی. این اداره بیش از آن که به حفظ حقوق کارکنان اهمیت بدهد، به دنبال تقویت جایگاه افراد خاص داخلش است تا قدرت و موقعیت سازمانی بالاتری به دست بیاورد. واقعا چگونه میشود که چنین چیزی تا این حد روشن باشد؟ از سمت رئیس منابع انسانی تا مدیرعامل یا عضو هیئتمدیره، گاهی اوقات کلمات حقخوری به چشم میآید و این سوال را در ذهن ایجاد میکند که آیا وجدان هم میتواند پایمال شود؟ شنیدهام که رئیس منابع انسانی از یکی از خویشاوندانش که سطح کارشناسی هم نیست، استفاده کرده و با نوعی مافیا، وی را به مدیر گروه ارتقا داده است. این فرد هم با اقوام و نزدیکانش را وارد تیم منابع انسانی کرده و حالا جمعی از فامیل را کنار هم جمع شدهاند؛ حقوق بالایی میگیرند، در حالی که تخصص چندانی ندارند. و ما از این اداره انتظار دفاع از حقوقمان را داریم، در حالی که با وجود این رفتارها، به نظر میرسد که آنها بیش از هر چیز به منافع خود میاندیشند. ادارهای که باید به کارمندانش رسیدگی کند، گاهی خود مبدأ بیعدالتیها و رفتارهای غیرحرفهای است. به طور مداوم آمار خروج و استعفا از این بخش بالاست و تنها از تیم منابع انسانی چنین وضعی را میبینیم. آنها هر چند ماهی یکبار کارکنانشان را از دست میدهند و ناچار میشوند با استفاده از اقوام و آشنایان، دوباره نیرو جذب کنند تا آمار خروج کمی بهبود یابد. اگر من جای مدیرعامل بودم و این حجم از رفتارهای غیرحرفهای را میدیدم، بیتردید به واحد توسعه مدیریت و سرمایه انسانی بیش از پیش نگاه میکردم و درباره افراد بیسوادی که ادعای بالایی دارند، بازنگری و ارزیابی مجدد انجام میدادم. به نظر میرسد مدیرعامل هم به نوعی به تأثیرگذاری خانم رئیس وابسته است و به هر کاری که ایشان صلاح میدانند، متوسل میشود. خلاصه اینکه اگر وارد این شرکت میشوی، تا جای ممکن از تعامل با اداره توسعه مدیریت و سرمایه انسانی دوری کن؛ چون به زودی متوجه میشوی هیچ کاری به تو نمیدهند مگر این که برایشان منفعتی داشته باشی و وارد تیمشان شوی و لااقل مقداری جاسوسی انجام دهی.
من در سرعت سامان پویش تامین)اسپات(کارشناس کردم. رقابت بدی بین مدیران وجود دارد فضای کل شرکت را سمی کرده،منابع انسانی به شدت ضعیف هست،مدیر واحد بر خلاف ظاهر سازی و جلوه ی دینداری که از خود نشان می دهد دائم با خانم های تیم شوخی های زننده می کند، بعد از خروج از شرکت برای انجام تسویه آدم را پیر می کنند و خانم مسئول این کار اصلا پاسخگو نیست یا داد و بی داد می کند. چند نفر دور هم جمع شده اند که هیچ خروجی درستی برای پرسنل ندارند.
شرکت موپن را تجربه کردم و احساس کردم اوج بیاحترامی در فرآیند مصاحبه بود. تماس اولیه با من گرفته شد اما رفتار گوینده بسیار بیادب بود و مصاحبه اول با چند سوال بیمعنی آغاز شد که بدون معرفی از طرف مقابل پرسیده شد. در مصاحبه دوم، فردی با معرفی ناقص وارد سوالات شد و فاصله بین پرسشها طولانی بود تا حدی که گویی ارتباط قطع میشد. در نهایت گفتند برای دوره آموزشی به ارومیه بیایم و یک فایلی برای افشای اطلاعات ارسال شد تا آن را به دفتر خانه ببرم. وقتی فایل را فرستادم، دیگر پاسخ نگرفتم و گم شد.