سلام شرکتی رها شده، بی مدیریت که با پول فراوان رانت زیادی به دست آورده مدیر عامل شرکت های زیر مجموعه را رها کرده و فقط در کشور های خارجی سیر و سفر میکند و مدیران انبار ها و شعبات به همراه سرپرستان در حال حکومت به کارگران بیچاره و تحت فشار قرار دادن ناعادلانه آنها به جای خدمت کردن به شرکت، در حال ایجاد حکومت دیکتاتوری و تامین منافع شخصی و چپاول شرکت هستند از جمله آقایان کردی، صادقی، خوش کلام، موسوی و ... حقوق پایین، قرارداد ناعادلانه و غیر شفاف، برخورد سلقیه ای مدیران، پاسخگو نبودن در هیچ زمینه ای، نداشتن بازرسی و حراست، نداشتن صندوق انتقادات و پیشنهادات، نداشتن ارتباط مستقیم کلیه پرسنل با مدیر عامل شرکت و یا معاون یا حتی مسئول دفتر آن باعث شده که مدیران داخلی بشدت تندرو، بی عمل و بی پروا باشند و با سو استفاده از جایگاهشان حق را ناحق و فشار روانی زیادی به پرسنل وارد کنند و دائما کمکاری خود را با فشار روانی از کارگران طلب کنند. تمامی نیرو های حاضر در بخش انبار و پخش از وضعیت موجود ناراضی هستند و تعداد کمی به عنوان مزدور در اطراف مدیران و سرپرستان از موقعیت سو استفاده میکنند
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم فاجعه تمام عیار!! اینهمه تجربه کاری داشتم همچین چیزی ندیده بودم اصلا شبیه چیزی که نشون میدن نیستن کلا شرکت روی هواست نه حقوق شبیه چیزیه که توافق میکنی نه رفتار منابع انسانی به شدت استعفا و تعدیل دارن و هرکی میاد اینجا سریع میره منم دنبال کار هستم زودتر خارج بشم از این محیط وقت و انرژی خودمو هدر دادم متاسفم براشون
یک عالمه وعده و وعید مثل بیمه تکمیلی دادن که محقق نشد، حقوق و مزایا رو تا حد ممکن میپیچونن، قرارداد رو یک مدت بعد از کار در نو نسخه متفاوت برای پیچوندن مالیات مجبور میشین امضا کنین چون اولش خیلی چیزا رو نمیگن، روی حقوق اضافه کار خیلی چیزا اصلا حساب نکنین در حالی که انتظارشو دارن و اگه یک مقدار تحقیق کنین میبینی که خیلیا از این شرکت خارج شدن، از جمله مدیر منابع انسانی، اصلا انتقاد پذیر نیستن و هیچ جوره روی حرف مدیر امل حساب نکنین چون معلوم نیست اصلا مدیر کیه. بیمه طبق حقوق درخواستی نیست که باعث میشه خیلی از مزایا رو از دست بدین، حقوق در دو مرحله و به اسم های متفاوت واریز میشه که نتونین شکایت کنین
شرکت کافی دن را تجربه کردم و فضای کار به شدت فشار بالایی داشت. حقوق ناامیدکننده بود و ساعات کار طولانی معنادار بود، در حدی که توقعها هر روز بالاتر میرفت و احساس میکردم حق اعتراض ندارم. اضافهکاری را گاهی تا پنجاه ساعت هم میزدند اما فقط مقدار کمی حقوق میدادند، با کلی منت و بیانگیزه. زمان من با شرکت در دورههای آموزشی پشتسرهم سپری میشد که بیشتر به سود مدرس و سازمان بود تا به فایده برای من. از من کارهای فراتر از شرح وظایف میخواستند و تهدید میکردند که اگر انجام ندادم خبری از پاداش و اضافهکاری نیست. در نهایت با من رفتاری مثل کارمند عادی و تحتکنترل انجام میشد، و همهاش تقصیر مدیران قدیمی و با رفتاری غیرکارشناسانه بود. وقتی مدیران نسبت به تصمیمها لطف میکردند، گاهی برخوردها شدت میگرفت. حالا احساس میکنم این محیط کمکی به روند حرفهای من نکرد و از جنس تجربهای سخت بود.
شرکت شیمی کاران سهند را تجربه کردم. پشتیبان نرمافزار بودن برای این سازمان به مرور فهمیدم که اتوماسیونِ فروشرفته به ارگانها پر از ایراد و منوهای درهمبرهم است و کار پشتیبانی از همان نرمافزار هم با مشکلاتی فراوان همراه بود. ابتدا باید ماهها زمان بگذاری تا به این سیستم عادت کنی، انگار درسِ هشت واحدی خواندهای اما آنچه یاد میگیری عملاً در جای دیگر به کارت نمیآید. فرض بر این بود که پشتیبانی جواب تلفن بدهد و مشکلات مشتری را برطرف کند، اما فرایندِ صدپلهای ساختن برای هر مشکل را تجربه کردم؛ دفترچهای که باید بنویسی تا بگویی چه کار باید کنی و به چه کسی ارجاع بدهی، و این روالها گاهی ناگهان تغییر میکرد و هیچکس به تو خبر نمیداد. ناگهان بالادستی از تو میخواست بابت کارها توضیح بدهی و با تحقیر روبهرو میشدی. حقوق واقعاً پایین بود. در ابتدا میگفتند کارانه وجود دارد تا حقوقت بالاتر برود، اما سه ماه اول هیچ کارانهای پرداخت نمیشد یا مبلغی ناچیز بود. گاه میدیدم که فقط برای موارد خاصی کارانه تعریف میشود که مدیران میدانند اما به تیم توضیح نمیدادند. رفتار مدیران سلیقهای و نامناسب بود و کیفیت کارِ من و همکاران برایشان اهمیت چندانی نداشت. کسانی که دوست داشتند، با آنها برخوردِ مطلوب میشد و مزایا میگرفتند؛ اما سایرین حتی با وجود توانایی، مورد اذیت قرار میگرفتند. آموزش نیروهای جدید بر عهده تیمِ قبلی میافتاد و این فشار را دوچندان میکرد چون اکثر افراد بعد از مدت کوتاهی میرفتند و وظیفه آموزشِ مداوم بر عهده ما بود. شیفتها و محل کار ثابت نبود؛ ممکن بود هفتهای یکی تا سه روز یا حتی یک ماه پشتِ سر هم سرِ سایت مشتری باشی و هزینه رفتوآمد را خودت باید بدهی؛ گاه فقط بخشی از این هزینهها را محاسبه میکردند و باز هم بهطورِ کلی سلیقهای بود. اضافهکاریِ اجباری هم بسیار بود و با حقوقِ قراردادِ پایین، محاسبهاش چندان عادلانه نبود. گاهی به عنوان نیرویِ مقیمِ مشتری شناخته میشدی و باید جای کارت را عوض میکردی، رفتوآمد و ساعات کار بالا میرفت ولی حقوق تغییر نمیکرد. هر سال وعده میدادند که آموزش فنی مثل لینوکس ارائه میکنند، اما واقعیت این بود که باید خارج از زمان کاری و با هزینهٔ شخصی کلاس میرفتی تا شاید بتوانی وارد تیم فنی شوی. سو مدیریت و فشارِ کاری شدید هم بهشدت محسوس بود.
برای من کار در این شرکت واقعاً نتیجهای جز از دست رفتن اعتمادبهنفس و اتلاف وقت نداشت. دفتر پشتیبانی به فردی سپرده شده که تنها با توهین و تحقیر رفتار میکند و انتظار دارد شبانهروز در دسترس باشی. حقوقی که میدهند بهشدت کم است و اگر حتی اشتباهی رخ بدهد، همان حقوق ناچیز هم کسر میشود، در حالی که بعضی روزها تا شانزده ساعت باید کار کرد. هیچ ساعات کاری مشخصی وجود ندارد و پنجشنبه و جمعه هم موظف به حضور هستی. در نهایت به خاطر ساعات کاری خیلی بالا، برنامهریزی برای زندگی شخصیات امکانپذیر نیست و در پایان روز خسته و بیانرژی میمانی.
برای من مصاحبه خوب بود و با وجود حرفهای و محترمانه بودن همکاران، کل فرایند مصاحبه طولانی شد و حدوداً پنج ماه طول کشید. در نهایت پذیرش گرفتم و وارد این مجموعه شدم. محیط کار واقعا خوب است و فرهنگ سازمانی بالاست. مزایا هم واقعاً مناسباند و تا اندازهای حقوق را جبران میکنند؛ حقوق پایه در اینجا مثل خیلی از جاهای دیگر معمول است. ارائه بیمه تکمیلی کامل است و سقف خدمات دندانپزشکی بالاست. به مناسبتها هدایای خوبی میدن و همین بار آخر هم یکی دریل بود که خیلی خوشحال شدم. وعدههای غذایی صبحانه و ناهار رایگان است و جالب اینکه باشگاه هم رایگان است و بهنوعی جزو ساعات کاری محسوب میشود. برای سلامتی هم چکآپهای دورهای وجود دارد و پزشک سازمانی در دسترس است. با کمکهزینههای مسافرت به شکلهای مختلف پشتیبانی میکنند. برخلاف برخی شنیدهها فضای کار سالم است، اما شنیدم در بخشهای اداری گاهی جذب بر پایه پارتی بازی بوده که من تجربهای از این موضوع ندارم و اطلاعی هم ندارم. امیدوارم نظم مشخصی برای پرداخت حقوق تعریف بشود و با توجه به تورم سال ۱۴۰۳ امسال هم شاهد افزایش حقوق باشیم؛ شنیدهها حاکی از این بود که وسط سال قبلاً افزایش داشتند اما امسال متأسفانه این را نداشتیم. ممنون.
برای من اولین تجربهی حضوری کار، چیزی فراتر از انتظار بود و خوشحالم که با چنین موقعیتی آغاز شد. فضای تیمی در آنجا خیلی جدی و دقیق بود: پس از اینکه ما کد را مینوشتیم، تیمی سهمرحلهای از تستها وارد میشد و هر نوع باگی را پیدا میکردند—حتی خطاهایی که در بسیاری از محیطها به آنها بهعنوان باگ برچسب زده نمیشد. همهچیز با دقت و وسواس بررسی میشد و من هم طرفدار این رویکردم که کار را درست و تمیز تحویل بدهم.
مدوسا دکور یکی از جاهای عجیب و بد بود برای کار کردن. داستان از همون اول بوی نامطبوع کارخانه اذیتم میکرد و هر چی فاسد و دورریز بود مثل این که به چشم مسئولان ضایعات محسوب نمیشد. ساعات کار رسمی که بهمون میگفتن بین ۷:۴۵ تا ۱۷:۱۵ بود، اما به طور عملی تا حدود ساعت هفت شب باید مینشستم. محیط کار سنگین و پرتنش بود و اکثریت کارها ایستاده انجام میشد؛ زنان هم با حمل سبدهای سنگین روبهرو بودن و هیچ تفکیکی بین مرد و زن صورت نمیگرفت. حقوق هم کمتر از چیزی بود که انتظار داشتم. روز اول هیچ توضیحی درباره این که اگر زیر هفت روز کار کنم حقوقی تعلق نمیگیره داده نشد؛ من بعد از پنج روز که تسویه کردم، وسایلم رو تحویل دادن و گفتن چون زیر هفت روزه حقوقی ندارم. وقتی اعتراض کردم، با بیاحترامی از مجموعه بیرونم انداختن. واقعاً آدمها کمتر از دو سه روز دوام نمیتن؛ همون اول کار یه نیرو جدید پیدا میکنن و نیروهای قدیمی هم به ندرت پیدا میشن.
شگذشته با توجه به تجربهام در بیمه سامان، کارشناس بودم و بهطور کلی از محیط کار رضایت داشتم. مدیران واقعاً تعامل خوبی داشتند و شرایط کاری و حقوق هم مناسب بود. همکاران هم از همکاری با من راضی بودند و برایشان آرزوی موفقیت میکنم. دورههای آموزشی بهجا و مفید بود و فضای کار هم برای من دلنشین بود.
برای من اینجا کار کردن تجربهای قابل اعتماد و رضایتبخش بوده است. دو سالی است که در ویستا کار میکنم و با وجود اظهار نظر همکاران درباره حقوق پایینتر، من تفاوت فاحشی نسبت به شرکتهای بزرگ نرمافزاری احساس نمیکنم و گاهی حتی حقوقهای برخی شرکتهای گمنامتر از اینجا هم میتواند بیشتر باشد. اما واقعیت این است که فرهنگ کار در این مجموعه واقعاً مطلوب است و وفاداری بین تیم بالا است. امنیت شغلی هم وضعیت خوبی دارد و لازم نیست همیشه بابت تمدید قرارداد استرس داشت. محیط کار برای یادگیری فراهم است و به طور مداوم چیزهای جدید یاد میگیرم و ارتباطاتم بهبود پیدا میکند. من اینجا را به دیگران توصیه میکنم و خودم نیز حس خوبی دارم، گویی در کنار خانواده کار میکنم.
من تجربه کار در واحد آموزش دارم حقوق در ماه های اول کمتر از وزارت کار بود.ساعت کاری بیشتر از قانون کار بود ولی اضافه کاری پرداخت نمیشد.بیمه هم چند ماه برام رد نکردن.در آخر هم چهار ماه حقوق ام رو ندادن و تسویه حساب هم کامل انجام نشد.آیا میتونن اینکارو بکنن؟ بله میتونن. همین طور که تونستن نظراتی که قبلا در ویکی تجربه بود رو پاک کنن خیلی عجیبه من قبلا چند تا نظر منفی خونده بودم ولی الان هیچکدوم نیست!!!
اگر دوست یا فامیلشون نیستین باید خیلی زیاد محتاج باشین که بتونین اونجا دووم بیارین. آبدارچی بشدت فضول حرف ببر و کثیف هست. تنها نقطه مثبتش بیمه تکمیلیش هست وگر حقوق دیر میدن خیلی سر کار میذارن میفرستن دنبال نخود سیاه و نمیذارن بفهمی دقیقا هر سوالی که در مورد حق و حقوقت داری رو باید از کی بپرسی از منابع انسانی از مدیر مالی از خود مدیر یا کی؟ هی تو این مثلث میچرخونن نیروها رو
در این شرکت فضای کار بهطور مداوم پر از وعدههای پوچ مدیران بود و حس میکردم که پیشرفتی وجود ندارد. مدیرعامل با نمایشهای آزاردهنده و ادعاهای غیرواقعی هر موضوعی را بهپیچانده و از پاسخگویی فرار میکرد. حقوقها معمولاً با تاخیر پرداخت میشدند و گاهی تا نزدیک به چهار ماه عقب میافتاد یا بهصورت قسطی پرداخت میشد. اگر دنبال حقوقت بودی باید آنقدر پیگیری میکردی که حس گدایی بهت دست بدهد. تیم یا شرکت همچنان با فناوریهای قدیمی مانند VB6 کار میکرد و پروژههایی که با زبانهای دیگر آغاز شده بودند، به دلیل ضعف در مدیریت بیشتر درجا میزدند یا کنار گذاشته میشدند. فضای کار هم بهشدت سمی و خانوادگیمآب بود؛ نه فقط فرصت رشد وجود نداشت، بلکه رشد نیز عقب میافتاد.
پایانِ کارم در پایا اکسیر رو با این حس نوشتم که فضای کار بهشدت تحت فشار و ناایمن بود. مدت دو ماهی که اونجا بودم، تجربهای پر از فشارهای غیرمنصفانه و بیثباتی حقوقی دیدم. حقوقها بهطور مداوم دیر میآمد و معمولاً با تاخیر بیشتری نسبت به یک ماه مواجه میشدیم. برخی از همکاران بیش از یک ماه از دستمزد عقب افتاده داشتند. قانونی که میگفت برای هر دقیقهٔ تأخیر از حقوق، کسر میگیرند واقعاً غیرمنطقی به نظر میرسید. مرخصی هم بهطور کلی محدود و غیرواقعی بود؛ اغلب با دو روز و بهجای آن حدوداً بیست ساعت محسوب میشد و پنجشنبهها را هم بهطور کامل کار میگرفتند. حقوق پایه بود و بعضیوقتها حتی همان هم پرداخت نمیشد. ساعات کاری از حد معمول وزارت کار فراتر میرفت و ناهار از ساعات کاری کم میشد، اما اضافهکاریهای زیادی وجود داشت که حساب و پرداختی برایش نبود. در صورت عقبافتادن کار، انتظار داشتند در دفتر بمانیم تا انجامش کنیم و ثبت اضافهکاری هم نمیشد. با ورود مدیر، همه باید در صف مینشستیم و در غیر اینصورت بهانه میگرفتند. قرارداد که بسته میشد، سفته میگرفتند و نسخهای از قرارداد نمیدادند. هر اعتراضی که میکردی با جملاتی از این دست پاسخ میدادند که «برو بیرون، کارمند زیاد داریم» و با فشار سعی میکردند کار را به نحوی پیش ببرند تا از بیمه بیکاری بینصیب بمانم. کل مجموعه با دوربین کنترل میشد و از پشت بلندگو تذکر میدادند. کار برای تیم برنامهنویسی معمولاً با سپردن تماسهای بازاریابی به ما همراه بود و انتظار داشتند ما پاسخ بدهیم. قراردادها بهطور نیمهتمام بسته میشدند، پول را میگرفتند اما کار را تحویل نمیدادند. در نهایت برای هر مسئلهای تهدیدی وجود داشت؛ اگر سفته داشتیم با همان تهدید، وگرنه بسته به شخصیت و خانوادهمان، تهدید و تهمتها آغاز میشد.
کار کردن اینجا برای من تجربهای بود که از خیلی جهات با انتظاراتم همخوانی نداشت. حقوقی که میدادن با کارِ واقعاً خواسته شده همسویی نمیکرد و معمولاً ازم انتظار میبردن نقش واسطه بین والدین و تیمهای مختلف را ایفا کنم. وقتی مشکلی پیش میآمد، بیش از همه نگاهها به من بود و هر دو طرف اول از من سوال میکردن یا از من نتیجه میخواستن. اگر واقعاً دوست داشتی با بچهها کار کنی، زمان آزاد زیادی داری و به دنبال پول یا پیشرفت سریع نیستی، شاید تحملشپذیر باشه. اما در غیر این صورت نه پیشرفت چشمگیری میبینی و نه تجربهای که ارزش زیادی داشته باشه.
برای چهار سال کنار این مجموعه بودم و روزهای پرتلاشش برای من تجربهای پر از رشد بود. آدمهای بااستعداد زیادی در آنجا حضور داشتند و واقعاً فضای حرفهای و انگیزهبخش را میساختند. برای دوستانی که دنبال کار هستند، آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم راهی برایشان هموار شود.
در این شرکت تجربهای باورنکردنی و دلهرهآور داشتم که تغییر پیوسته قوانین و ساعات کاری را به تصویر میکشید. به شکل منظم هیچ ثباتی نبود و هر جلسهی آغاز کار از یکی تا دیگری تغییر میکرد؛ گاهی میگفتند بیایید ساعت شش، گاهی هفت یا حتی هشت. پس از دو سه سال به من وام پرداخت میشد، اما باید تعدادی ضامن معرفی میکردم و این روند طولانی و پر از ابهام بود. فرآیند استخدام هم سه ماه طول میکشید و تا لحظهی پایان مشخص نبود مأموریت من چیست. دفتر شرکت هم به طور مکرر تغییر مکان میداد و هر چند مدت یک بار به جایی دیگر منتقل میشد. حقوق و مزایا به شکل مداوم دستکاری میشد و امکانات نسبت به همردههای بانکیشان ناچیز بود. مدیرعامل هم در طول این مدت شش بار تغییر کرد و فضای مدیریتی پر از زد و بند و تفاوتهای فاحش بود. تنها نکتهٔ مثبتی که میشد دید این بود که با وجود آشفتگیهای حرفهای، چون اوضاع شکننده و نامنظم بود، گاهی میشد به طور عملی کار خاصی انجام نداد. زمانی که برای تسویهحساب رفتم، وضع خیلی نامطلوب بود؛ سنوات طی دو سال پرداخت میشد اما معمولاً باید با پیگیری قانونى دنبال پولت میگشتی، تازه وامی که داشتم هم به حالت عادی بازگردانده میشد و عملاً قسطها سه تا چهار برابر میشدند. به طور خلاصه، کارکردن در این مجموعه واقعاً تجربهی ناامیدکنندهای بود.
فعلاً اینجا کار میکنم و فضای همکارانه و تیمی با بچههای جوان، واقعاً آرامشبخش و راحت است. کار با دیگران هم خیلی ساده و بدون دردسر است. اما از لحاظ مالی اوضاع مناسب نیست؛ اگر دنبال حقوق منظم و بدون پیگیری اضافی هستی، اینجا گزینهای نیست؛ حقوق و پاداش یا دیر و نامنظم میآید و اغلب باید خودت پیگیر باشی. این را گفتم تا در صورت تصمیم برای آمدن، از جلو بدانند چه چیزی انتظارشان را میکشد.
این موسسه با مدیریت عامل یک فرد بیمار بعنوان مدیر عامل با پول عیدی که هنوز نداده و حقوقی که همیشه دیرتر میده، واحد جدید باز می کنه. این کار جز دزدی هیچ چیز دیگه ای نیست. مدیران ارشد بی کفایت و تنها بله قربان گو به اون اجازه میدن هر بلایی سر کارمندانشون بیاره. چند تا مدیر خیلی خوب بودند که همه رفتند بخاطر رفتار خودسرانه و بیسوادانه ی مدیر عامل. من سالها اونجا کار کردم ولی دیگه تحمل نداشتم و اونجارو ترک کردم. کار کردن برای این سازمان یعنی حمالی کردن بدون پاداش بدون قدرشناسی، بدون پرداخت حقوق به موقع بدون پرداخت عیدی به موقع و رفتار طلبکارانه.مدیر عامل هرکس بی ادب تر پرخاشگر تر باشه ازش می ترسه اون هر چی بگه همونه😁 اما افراد مودب و آرومی که سرشون به کار خودشون گرمه و با مسئولیت بهترین کار و برای سازمان انجاممیدن باهاشون گاهی بسیار بی ادبانه رفتار میکنه. افراد زیادی و ناراحت و گریون از اون موسسه طرد کرده و امیدوارم نتیجه کارهاش و به زودی ببینه، زمین خوردن سفیر نزدیکه خیلی نزدیک همین الانم معلم های بچه سال و بیسواد هستن که دارن تدریس می کنند و دانشجوها اصلا رشد تحصیلی در سفیر ندارند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.