دورود علیرغم اینکه چند وقتی است که از شرکت کروز استعفا دادم و مهاجرت کردم نمی خواستم وقتم را صرف نوشتن این نظر بکنم. بسیاری از نظرات را که می خواندم به برخی از مسائل اخلاقی مدیر مجموعه و بعضی از نفرات نزدیکش اشاره شده بود. اینکه مصر به نوشتن کامنت در اینجا شدم به کلیپی از تحقیق و توسعه بر میگردد که چند وقت پیش فکر کنم در آپارات و یا یک شبکه ایرانی دیدم. خواستم نظرم را آنجا بنویسم ولی چون سایرین در این پیج نوشته بودند من هم ترجیح دادم همینجا دلم را خالی کنم. بگذریم، این کلیپ ظاهرا یه بخشش مربوط به نمایشگاه قطعات خودرو بود. یک خانمی که برای مدتی همکار بودیم و در این نمایشگاه نماینده تحقیق و توسعه بود. ایشان در واقع یکی از نفرات نزدیک و مشکوک در تحقیق و توسعه بود. ایشان خانمی مجرد با سابقه بالا بود که به قول خودش از طفولیت در کروز مشغول شده است. این خانم که به آنتن مدیر معروف بود و کلا از لحاظ فنی و علمی چیزی قابل عرضه نداشت و ظاهرا کارش ریپورت دادن افراد و جمع آوری دیتا برای مدیر مجموعه بود و یا کماکان هست. اوایل استخدامم در شرکت این خانم طرح دوستی با من و دو نفر خانم دیگر ریخته بود آن موقع به خاطر عدم شناختم از این خانم دقیقا نمی دانستم هدف او از پرسیدن سوالاتی از من و دو دوستان دیگرمون درباره مسائل شخصی و خصوصی و یا ارتباطات بیرون شرکت و چیزهای غیر قابل ذکر در این متن دقیقا چی بود. همیشه ذهنم درگیر این بود که ایشان چنین دیتاهایی را که برای هر خانمی عادی است و ارزش آنچنانی برای دانستن ندارد رو حتما برای شخص دیگری جمع آوری می کند که احتمالا بعدا برای بر قراری یه ارتباطی استفاده کند و یا چیزی دیگر. یه روز که اتفاقی با یکی از هم تیمی های آقا داشتیم صحبت می کردیم به مشکلات این خانم و یکی دو مورد ارتباط (حالا به فرض غیر کاری) با افرادی در خط تولید، و یکی از مسئولین اشاره کرد. وقتی تلفن های طولانی مدت این خانم با مدیر مجموعه با لحن غیر رسمی و صحبت های قبلی او را مبنی بر برخوردهای بیرون شرکت در ذهنم مرور می کردم تازه فهمیدم که این ایشان از طرف چه کسی و برای چه ماموریتی سمت ما آمده است. نکته ی دیگری هم برایم بعدا آشکار شد و آن هم عدم ارتباط خانم های قدیمی تر از من با ایشان در مجموعه تحقیق و توسعه بود. من و یکی از دوستام ارتباطمان را قطع کردیم و شاید خودمان را از یک تله برنامه ریزی شده نجات دادیم. هرچند که تا بعدنا مردم آزاری های این سلیته کماکان وجود داشت. این را هم بگم که تا آن زمانی که من اونجا بودم هنوز آدم های کار بلد و باسوادی بودند که کلا آدم های مفیدی بودن و حداقل همین ها برای تحقیق و توسعه کمی اعتبار و آبرو خریده بودند
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اتفاقا بنظرم یکی از بهترین شرکتاس این همه کامنت منفیو نمی فهمم من که راضیم شرایط حقوقشم خوبه دوماه براتون سیو میشه دیگه این حرفا چیه.این همه معترضو نمی فهمم
1- امتحان آنلاین برای شروع به کار و همینطور دریافت نمونه کار 2- رقابت بین مترجمان برای دریافت سفارش 3- تسویه ماهانه تا 5م هر ماه 4- سفارش های فارسی به انگلیسی، انگلیسی به فارسی و تولید محتوا 5- نرخ دستمزد معمولی و برای سفارش های طلایی نسبتا خوب 6- حجم کار نسبتا ثابت و گارانتی شده
آقای cto پشمی رنگی بیسواد میشه بگی دقیقا توی پردازش کاریزما چه شکری نوش جان میکنی؟! وقتی شاعر میشه cto ، خبرنگار میشه PM خروجی میشه پروژه های کاریزما. شما برو از خود پرسنل کاریزما بپرس چند نفر تونستن با "کاریزما کارت" کار کنن؟! شما جلسات نمایش نامه خوانی "خرده جنایت های زناشویی" برگزار کن به همت تیم HR
ترجمیک خیلی خوبیها و بدیها داره، بزرگترین بدیش میشه همون که گاها فشار میاد به نیروها بابت حجم بالای کارها. ولی به طور کلی حجم کار بالا نیست. با وجود این همه آدم با استعداد که تو این شرکت هستن کارها رو میشه خیلی خوب انجام داد. کار کردن تو اینجا آرامش داره، بر پایه اعتماده و آدما چوب لای چرخ هم نمیکنن. چالش کاری خیلی زیاد نیست و اغلب کارها روی روال خودش افتاده و داره همونجوری پیش میره.
سلام نظر به صحت کلیه مطالب درج شده در این صفحه باید این را نیز عرض کنم که واحد تحقیق و توسعه توسط مدیر آن اداره نمیشود بلکه مدیر به مثابه یک مترسک است که مثلا بگویند تحقیق و توسعه مدیر دارد.در حالیکه مجموعه توسط نوچه های ایشان اداره میشود و مدیر مجموعه فقط با نوچه های خود و باند تحت هدایت خود ارتباط دارد و با مابقی اصلا کاری ندارد.فسادی که در مجموعه حاکم است باعث شده بسیاری از همکاران مخصوصا از گروه بنده در نرم افزار از مجموعه بروند و برای کسی هم اهمیتی نداشت.این را باید گفت که تا زمانیکه شرکت از چین جنس وارد میکند و به تحقیق و توسعه و محصول داخلی نیازی ندارد، این واحد را جدی نمیگیرد و اگر نیروهای با تجربه هم بروند هم برایشان مهم نیست اما اگر روزی بیاید که نتوانن از چین جنس وارد کنند و لنگ بمانند، آن وقت است که قدر تحقیق و توسعه و مهندسان نخبه و با تجربه آن را میدانند.مدیریت ارشد باید این را بداند که اگر روزی شرایط اقتصادی کشور قدری بهتر شود و حقوق سایر شرکت ها برای مهندس نرم افزار قدری بیشتر شود.هیچکسی در تحقیق و توسعه نخواهد ماند.
از واحده اداری میخوام بگم هرکی که فقط ادای مظلومارو دراررو میپرستن ادای ادمای لطیفو بتونه دراره اولین گزینشونم برای انتخابت خوشگلیه هیچی بارشون نیست هیچی بلد نیستن یه مشت بیسوادو استخدام میکنن
در حالی که تیمی به رهبری آقای ح.و و خانم چ.ع، در اقیانوس نادانی و بی مدیریتی، گرفتار امواج ضعف شده است. این گروه، به جای نجات پروژههایشان از دریای شکست، با تمرکز بر تخریب و فریب، مسیر را با بادبانهای زیانآور خود میپیمایند. گر چه از فعالیتهای مخربشان شگفتزده نشدیم، اما در این میدان رقابت، ما نیز تجربیات و تواناییهایی داریم که با استفاده از آنها، لطف شما را پاسخ خواهیم داد. با اقدامات و برنامههای مناسب، خواهیم نشان داد که در میان طوفانها، ما نیز قدرت و توان مقابله داریم و به زودی این موضوع را به اثبات خواهیم رساند. ما میدانیم که این خبر نیز قلاب زنگ زده شما برای ماهیگیری از آب گل آلود است. https://nabzebourse.com/fa/news/89038/
برای مصاحبه با مکو فکر میکنم چند سال قبل دو بار به این مجموعه رفتم و نتیجهی مصاحبهها را دقیقا به خاطر نمیآورم. مسئله این بوده که تصور میکنم برخی از افرادی که مصاحبه میگیرند سطح سواد و تخصصشان گاهی از آنچه با آن مواجه میشوند پایینتر است و چون فاصلهای ایجاد شده، ممکن است نسبت به دیگران رفتارهای غیرمنصفانهای از خود نشان دهند. من حاضر بودم شرطبندی کنم که آیا بین من و مصاحبهکنندگان، آزمونی دوستانه میگیرند تا ببینند چه کسی قبول میشود یا رد. به نظر میرسد نباید انتظار داشت هرکسی که برای مصاحبه میآید، آدمی بهراستی نخبه باشد. شانس یا هر عامل دیگری بعضا سبب میشود افراد بیرونی که توانمندی بیشتری دارند، فرصت استخدام پیدا نکنند و شرکت تنها به تخصص پایینتر بسنده کند تا بعدا با اختلافها روبهرو شود. این را من که سالها در صنعت کار کردهام، بهعنوان تجربهام میگویم. من کتابی تألیفی دارم و یکی از نسخههای آن را بهعنوان رزومه در روز مصاحبه همراه داشتم؛ آقایی که مصاحبه را انجام میداد کتاب را نگه داشت تا خودش بخواند و یاد بگیرد که چیست، و در پایان گفت که شما قبول نشدی. لازم به ذکر است که آن مصاحبه مربوط به بخش خودروهای برقی بود. همینطور به خاطر دارم که کسی میگفت پسرجان، با دو سوال میخواهی کل تخصص من را از دیدگاه خودت بسنجی. من عمری در صنعت تجربهی مصاحبه با دیگران را دارم و برخی افراد با اعتماد به نفس شاهکاری مواجهاند. بار دیگر به یاد دارم که به قسمت MAPCS رفتم؛ مدیر آنجا را نمیدانم نامش چیست، اما او را بیتجربه و بیسواد دیدم که دنبال نیرویی میگشت تا دقیقا همان کارهایی را انجام دهد که در ذهنش بود، و تازه کار قبلا انجام نشده بود. مصاحبه طوری بود که فرصت برای فکر کردن نمیداد و کمتر از پنج دقیقه به پایان رسید. برای من سؤال شد که آیا بهاندازهای که خودت با گذشتهات به خاطر پیدا کردن کار فعال بودی، دوباره به این شرکت روی آوردی؟
در تجربه کاریام از این شرکت برداشت من این بود که با وجود اینکه فرصت کوتاهی داشتم، محیط سازمانی خیلی نامنظم و خانوادگی بود و تصمیمگیریهای اجرایی به سختی پیش میرفت. مدیرعامل و یکی از اعضای نزدیکش به نظر میرسیدند که رفتارهای غیرشفاف و غیرمنصفانهای داشتند و منابع انسانی با تخصیص بودجه و پشتیبانی مناسب روبهرو نبود. برخوردهایی که از سوی یکی از اعضای تیم مدیریتی شنیدم، نشان میداد که فضا حاکی از بیاحترامی و فاصله با اصول حرفهای است. در این مجموعه بینالفرزندان و اقوام ارتباطات قویای وجود داشت و گاه روندها و فرایندها به صورت غیرمنظم اجرا میشدند. یکی از نکات حاضر در زمان آغاز همکاری این بود که هزینه کاری پیش از استخدام به کار میآمد و پس از مدت شش ماه ممکن بود تسویه یا ارائه مزایا به تاخیر بیفتد. در کل، محیط کار آرام و قابل استقرار نبود و به دلیل ترکیب خانوادگی در تصمیمگیریها، فضای حرفهای مطلوبی احساس نمیشد.
من تجربهای از شرکت آریا بنیز دارم که از دید یک کارمند بهصورت بازنویسیشده ارائه میدهم. با وجود هماهنگی محدود، میخواهم نکات کلیدی را به شکل صریح بیان کنم. کل بخش مالی گروهی از سه کارشناس را در برمیگیرد و مدیر مالی تنها میتواند کارشناس حقوق و دستمزد شود اگر شرایط لازم را داشته باشد. برنامهریزی هم با دو واحد صنعتی ترکیب میشود و با اینحال اکثر همکاران خوب هستند، اما اینجا بیشتر از نیاز استفاده نمیشود. ناراحتی از کمتجربگی برخی از اعضا وجود دارد که گمان میکنند در حال یادگیریاند، در حالی که واقعا فرصت کافی به آنها داده نمیشود. یک مدیر برنامهریزی کارخانه میتواند وظیفه مدیریت کل برنامهریزی را بر عهده بگیرد و مدیر فعلی هم باید بیاموزد. از دید مهندسی ساخت و مهندسی فروش، بهطور مجموع سه نفر کار لازم است؛ نیروی انسانی اینجا نیازی به رئیس یا مدیر یا کارشناس ندارد. یک نفر حقوق و دستمزد و بیمه هم وجود دارد که با اضافهکاری چند ساعته کارشناسان مالی پوشش میشود. نگرانی از طولانی بودن فرایندها برای تهیه لیستی که دو ماه پیش باید آماده میشد هم وجود دارد و گمان میکنم برخی تا حدی بیدقتی میکنند. در زنجیره ارزش، شدت کاهش ارزش مشاهده میشود و هزینههای زیادی به دلیل تأخیر در انجام وظایف زنجیره ارزشی تحمل میشود. دلیل برخی تاخیرها را میتوان در بیدقتی برخی افراد و تیمهایشان جستوجو کرد. با کاهش تعداد افراد مؤثر، احتمالا سالی سی تا چهل میلیارد هزینه کم میشود. در نهایت، از دست دادن کار متخصصان در راحتی نیروها و واحدها بهطور کامل رخ نمیدهد، اما با حدود بیست و پنج نفر کارکن کاربلد، و با هزینه حال حاضر، اداره میشود.
از حجم کار کنترل کردن تیم لید در کل تایم کاری مشکل سامانه ها و رفتارشون که انگار تقصیر توعه و استرسی که کل مدتی که تو اسنپ کار میکنید همراهتونه کیوسی های الکی و گیر بیخودی حقوق خیلی کم در حدی که با اون حجم کاری حس کارگر ارزونی که قاچاقی پول در میاره بهتون میده یه نگاه به فیش حقوقی بندازین از تعطیل کاری که نمیدن بگیر تا کسری کاری هایی که نداشتی و ازت کم میکنن از همون یه ذره حقوقتم میگیرن حس احمق بودن بهت میده از تعطیلات و جمعه هایی که با دوست و خانواده نمیتونی همراه باشی و 8 ساعت پشت سیستم گردن و چشمت داغون میشه برای 10 تومن!!!
روز مصاحبه بعد کلی بالا و پایین کردن، فرستادنم طبقه 5 روبروی اتاق مصاحبه کننده فرم پر کنم 2 آقا و یک خانم تو اتاق بودن اول انرژی خوبی گرفتم که ارتباط خوبی بینشون دیدم، ولی نزدیک 20 دقیقه من روبرو در اتاقشون نشسته بودم و منتظر مصاحبه بودم انگار نه انگار من مقابلشون بودم و منتظر مصاحبه ام، فقط اینا با هم حرف میزدن و میخندیدن مسخره میکردن برخوردشون واقعا طبیعی و حرفه ای نبود تو محیط کاری اونم جلو من که تازه آماده برای مصاحبه باهاشون بودم، وقت مصاحبه هم سوالات مسخره و از پیش افتاده میپرسیدن که من شک کردم جای درستی اومدم یا نه. برای چنین شرکتی وقت مصاحبه یعنی تلف کردن عمر!
فقط فرار کنید برای محاصبه رفتم مصاحبه کننده خانمی بود که بدلیل حاشیه های فراونش از 2 شرکت بانکی قبل که همکار بودیم، اخراج شد نمیدونم منو شناخت یا نه، حالا اینجا متاسفانه باز مقابل من بود، فقط دمم رو روی کولم گذاشتم فررررررررررررررررررررررررررار!!! پر حاشیه، پر دردسر، عدم تخصص، روان پریش، فرار.
وای بچه ها اخراج شدید کار پیدا نکردید؟میاید اینجا کامنت منفی میذارید؟ مگه دور هم جمع شدیم کار کنیم؟تسکا دان بشه؟فاز پروژه ها یکی یکی جلو بره؟ پس مافیا بازی کنن.پوول پارتی اخر هفته.لاس زدنها.ارضا شدنها و دستمالی کردنها و........ چی میشه؟ همه تون دروغ میگید تعدیل شدید سوختید وگرنه مدیرهای فنی دوزاری کاریزما از گوگل پیشنهاد کار دارند فقط چون مشکل جنسی دارن نرفتن وگرنه همین فردا میتونن برن گوگل کجاست اون هرزه خیابونی که با احترامی جواب کامنتهارو میداد؟
ترجمیک تو کار ترجمه و ترجمه رسمی یه برند شناخته شده است و از این نظر کارکردن توش خوبه. تو ترجمیک امکان آزمون و خطا داشتیم و از لحاظ مرخصی و برخورد همکارا به طور کلی انعطاف پذیر بودیم. سعی می کردیم شرح وظایف رو تفکیک کنیم ولی گاهی نمیشد و آزاردهنده بود. حال و هوای استارتاپی و این که چند کار رو باید انجام میدادی وجود داشت و بعضی کارها به افراد وابسته می شد تا مثلا یه رویکرد سیستم. از لحاظ حقوق منظم بود پرداخت ها و عیدی و سنوات و اینا بود. گاه گاهی برنامه های جمعی و جشن و اینا هم داشتیم که بد نبود ولی خیلی فوق العاده هم نبود.
با توجه به مهارتهایی که داشتم، تیم شون بهخوبی شغلهایی رو پیدا کرد که با شرایط من سازگار بود. احساس میکنم شغلی که الان دارم خیلی بیشتر با علایق و مهارتهایم تطابق داره و این رو مدیون کمکهای این شرکت هستم. من تجربهی پیچیدهای در گرفتن ویزا داشتم و خیلی نگران بودم که روند کار رو درست پیش ببرم. اما تهش به نتیجه مطلوبم رسیدم.
تو اون شرکت یکی با سوادتر از یه خبرنگار نیست برای نوشتن نرم افزار و همه کاره شدن!واقعا تاسف آوره ،چه درکی از نرم افزار داره !البته این بنده خداها دارن رزومه و پول جمع میکنن واسه روز مبادا
چیزی که در مصاحبه با شرکت ارم توجه من رو به خودش جلب کرد، ساختار حرفه ای و قوام پیدا کرده مصاحبه بود. از همون تماس اولیه تا ست کردن در کلندر با توضیحات کامل و مصاحبه های اول و دوم و نهایی که تمام جوانب فنی و منابع انسانی و مدیریتی توش لحاظ شده. هم باعث میشه روند اصولی جلو بره هم کمترین زمان تلف بشه و هم حس خوبی به طرف مقابل منتقل میشه. بعد از مدتها مصاحبه درست رو دیدم که نه تنها روش فکر شده و اجرایی کردنش، بلکه هیچ مرحله ای طرف مقابل دنبال عقده گشایی یا از سر باز کردن نبود و مشخص بود مهم چهارچوب حرفه ای مصاحبه کاری هست
به نظر من تنها شرکتی بود که همه موارد را صادقانه به من گفتن مصاحبه خوبی بود خیلی هم برخورد محترمانه ای داشتند کسانی که مصاحبه کردن افراد با سوادی بودن چنتا سوال فنی پرسیدن که من ۲ تا از سوال های تخصصی را کامل جواب ندادم ولی بهم گفتن مشکلی ندارد استرس نداشته باشید شرط پذیرش اولین جلسه مصاحبه نمی باشد فرصت داده خواهد شد با حضور در محیط توانمندی خودمو ثابت بکنم کلا ممنونم که به من روحیه دادید
دورود علیرغم اینکه چند وقتی است که از شرکت کروز استعفا دادم و مهاجرت کردم نمی خواستم وقتم را صرف نوشتن این نظر بکنم. بسیاری از نظرات را که می خواندم به برخی از مسائل اخلاقی مدیر مجموعه و بعضی از نفرات نزدیکش اشاره شده بود. اینکه مصر به نوشتن کامنت در اینجا شدم به کلیپی از تحقیق و توسعه بر میگردد که چند وقت پیش فکر کنم در آپارات و یا یک شبکه ایرانی دیدم. خواستم نظرم را آنجا بنویسم ولی چون سایرین در این پیج نوشته بودند من هم ترجیح دادم همینجا دلم را خالی کنم. بگذریم، این کلیپ ظاهرا یه بخشش مربوط به نمایشگاه قطعات خودرو بود. یک خانمی که برای مدتی همکار بودیم و در این نمایشگاه نماینده تحقیق و توسعه بود. ایشان در واقع یکی از نفرات نزدیک و مشکوک در تحقیق و توسعه بود. ایشان خانمی مجرد با سابقه بالا بود که به قول خودش از طفولیت در کروز مشغول شده است. این خانم که به آنتن مدیر معروف بود و کلا از لحاظ فنی و علمی چیزی قابل عرضه نداشت و ظاهرا کارش ریپورت دادن افراد و جمع آوری دیتا برای مدیر مجموعه بود و یا کماکان هست. اوایل استخدامم در شرکت این خانم طرح دوستی با من و دو نفر خانم دیگر ریخته بود آن موقع به خاطر عدم شناختم از این خانم دقیقا نمی دانستم هدف او از پرسیدن سوالاتی از من و دو دوستان دیگرمون درباره مسائل شخصی و خصوصی و یا ارتباطات بیرون شرکت و چیزهای غیر قابل ذکر در این متن دقیقا چی بود. همیشه ذهنم درگیر این بود که ایشان چنین دیتاهایی را که برای هر خانمی عادی است و ارزش آنچنانی برای دانستن ندارد رو حتما برای شخص دیگری جمع آوری می کند که احتمالا بعدا برای بر قراری یه ارتباطی استفاده کند و یا چیزی دیگر. یه روز که اتفاقی با یکی از هم تیمی های آقا داشتیم صحبت می کردیم به مشکلات این خانم و یکی دو مورد ارتباط (حالا به فرض غیر کاری) با افرادی در خط تولید، و یکی از مسئولین اشاره کرد. وقتی تلفن های طولانی مدت این خانم با مدیر مجموعه با لحن غیر رسمی و صحبت های قبلی او را مبنی بر برخوردهای بیرون شرکت در ذهنم مرور می کردم تازه فهمیدم که این ایشان از طرف چه کسی و برای چه ماموریتی سمت ما آمده است. نکته ی دیگری هم برایم بعدا آشکار شد و آن هم عدم ارتباط خانم های قدیمی تر از من با ایشان در مجموعه تحقیق و توسعه بود. من و یکی از دوستام ارتباطمان را قطع کردیم و شاید خودمان را از یک تله برنامه ریزی شده نجات دادیم. هرچند که تا بعدنا مردم آزاری های این سلیته کماکان وجود داشت. این را هم بگم که تا آن زمانی که من اونجا بودم هنوز آدم های کار بلد و باسوادی بودند که کلا آدم های مفیدی بودن و حداقل همین ها برای تحقیق و توسعه کمی اعتبار و آبرو خریده بودند
اتفاقا بنظرم یکی از بهترین شرکتاس این همه کامنت منفیو نمی فهمم من که راضیم شرایط حقوقشم خوبه دوماه براتون سیو میشه دیگه این حرفا چیه.این همه معترضو نمی فهمم
1- امتحان آنلاین برای شروع به کار و همینطور دریافت نمونه کار 2- رقابت بین مترجمان برای دریافت سفارش 3- تسویه ماهانه تا 5م هر ماه 4- سفارش های فارسی به انگلیسی، انگلیسی به فارسی و تولید محتوا 5- نرخ دستمزد معمولی و برای سفارش های طلایی نسبتا خوب 6- حجم کار نسبتا ثابت و گارانتی شده
آقای cto پشمی رنگی بیسواد میشه بگی دقیقا توی پردازش کاریزما چه شکری نوش جان میکنی؟! وقتی شاعر میشه cto ، خبرنگار میشه PM خروجی میشه پروژه های کاریزما. شما برو از خود پرسنل کاریزما بپرس چند نفر تونستن با "کاریزما کارت" کار کنن؟! شما جلسات نمایش نامه خوانی "خرده جنایت های زناشویی" برگزار کن به همت تیم HR
ترجمیک خیلی خوبیها و بدیها داره، بزرگترین بدیش میشه همون که گاها فشار میاد به نیروها بابت حجم بالای کارها. ولی به طور کلی حجم کار بالا نیست. با وجود این همه آدم با استعداد که تو این شرکت هستن کارها رو میشه خیلی خوب انجام داد. کار کردن تو اینجا آرامش داره، بر پایه اعتماده و آدما چوب لای چرخ هم نمیکنن. چالش کاری خیلی زیاد نیست و اغلب کارها روی روال خودش افتاده و داره همونجوری پیش میره.
سلام نظر به صحت کلیه مطالب درج شده در این صفحه باید این را نیز عرض کنم که واحد تحقیق و توسعه توسط مدیر آن اداره نمیشود بلکه مدیر به مثابه یک مترسک است که مثلا بگویند تحقیق و توسعه مدیر دارد.در حالیکه مجموعه توسط نوچه های ایشان اداره میشود و مدیر مجموعه فقط با نوچه های خود و باند تحت هدایت خود ارتباط دارد و با مابقی اصلا کاری ندارد.فسادی که در مجموعه حاکم است باعث شده بسیاری از همکاران مخصوصا از گروه بنده در نرم افزار از مجموعه بروند و برای کسی هم اهمیتی نداشت.این را باید گفت که تا زمانیکه شرکت از چین جنس وارد میکند و به تحقیق و توسعه و محصول داخلی نیازی ندارد، این واحد را جدی نمیگیرد و اگر نیروهای با تجربه هم بروند هم برایشان مهم نیست اما اگر روزی بیاید که نتوانن از چین جنس وارد کنند و لنگ بمانند، آن وقت است که قدر تحقیق و توسعه و مهندسان نخبه و با تجربه آن را میدانند.مدیریت ارشد باید این را بداند که اگر روزی شرایط اقتصادی کشور قدری بهتر شود و حقوق سایر شرکت ها برای مهندس نرم افزار قدری بیشتر شود.هیچکسی در تحقیق و توسعه نخواهد ماند.
از واحده اداری میخوام بگم هرکی که فقط ادای مظلومارو دراررو میپرستن ادای ادمای لطیفو بتونه دراره اولین گزینشونم برای انتخابت خوشگلیه هیچی بارشون نیست هیچی بلد نیستن یه مشت بیسوادو استخدام میکنن
در حالی که تیمی به رهبری آقای ح.و و خانم چ.ع، در اقیانوس نادانی و بی مدیریتی، گرفتار امواج ضعف شده است. این گروه، به جای نجات پروژههایشان از دریای شکست، با تمرکز بر تخریب و فریب، مسیر را با بادبانهای زیانآور خود میپیمایند. گر چه از فعالیتهای مخربشان شگفتزده نشدیم، اما در این میدان رقابت، ما نیز تجربیات و تواناییهایی داریم که با استفاده از آنها، لطف شما را پاسخ خواهیم داد. با اقدامات و برنامههای مناسب، خواهیم نشان داد که در میان طوفانها، ما نیز قدرت و توان مقابله داریم و به زودی این موضوع را به اثبات خواهیم رساند. ما میدانیم که این خبر نیز قلاب زنگ زده شما برای ماهیگیری از آب گل آلود است. https://nabzebourse.com/fa/news/89038/
برای مصاحبه با مکو فکر میکنم چند سال قبل دو بار به این مجموعه رفتم و نتیجهی مصاحبهها را دقیقا به خاطر نمیآورم. مسئله این بوده که تصور میکنم برخی از افرادی که مصاحبه میگیرند سطح سواد و تخصصشان گاهی از آنچه با آن مواجه میشوند پایینتر است و چون فاصلهای ایجاد شده، ممکن است نسبت به دیگران رفتارهای غیرمنصفانهای از خود نشان دهند. من حاضر بودم شرطبندی کنم که آیا بین من و مصاحبهکنندگان، آزمونی دوستانه میگیرند تا ببینند چه کسی قبول میشود یا رد. به نظر میرسد نباید انتظار داشت هرکسی که برای مصاحبه میآید، آدمی بهراستی نخبه باشد. شانس یا هر عامل دیگری بعضا سبب میشود افراد بیرونی که توانمندی بیشتری دارند، فرصت استخدام پیدا نکنند و شرکت تنها به تخصص پایینتر بسنده کند تا بعدا با اختلافها روبهرو شود. این را من که سالها در صنعت کار کردهام، بهعنوان تجربهام میگویم. من کتابی تألیفی دارم و یکی از نسخههای آن را بهعنوان رزومه در روز مصاحبه همراه داشتم؛ آقایی که مصاحبه را انجام میداد کتاب را نگه داشت تا خودش بخواند و یاد بگیرد که چیست، و در پایان گفت که شما قبول نشدی. لازم به ذکر است که آن مصاحبه مربوط به بخش خودروهای برقی بود. همینطور به خاطر دارم که کسی میگفت پسرجان، با دو سوال میخواهی کل تخصص من را از دیدگاه خودت بسنجی. من عمری در صنعت تجربهی مصاحبه با دیگران را دارم و برخی افراد با اعتماد به نفس شاهکاری مواجهاند. بار دیگر به یاد دارم که به قسمت MAPCS رفتم؛ مدیر آنجا را نمیدانم نامش چیست، اما او را بیتجربه و بیسواد دیدم که دنبال نیرویی میگشت تا دقیقا همان کارهایی را انجام دهد که در ذهنش بود، و تازه کار قبلا انجام نشده بود. مصاحبه طوری بود که فرصت برای فکر کردن نمیداد و کمتر از پنج دقیقه به پایان رسید. برای من سؤال شد که آیا بهاندازهای که خودت با گذشتهات به خاطر پیدا کردن کار فعال بودی، دوباره به این شرکت روی آوردی؟
در تجربه کاریام از این شرکت برداشت من این بود که با وجود اینکه فرصت کوتاهی داشتم، محیط سازمانی خیلی نامنظم و خانوادگی بود و تصمیمگیریهای اجرایی به سختی پیش میرفت. مدیرعامل و یکی از اعضای نزدیکش به نظر میرسیدند که رفتارهای غیرشفاف و غیرمنصفانهای داشتند و منابع انسانی با تخصیص بودجه و پشتیبانی مناسب روبهرو نبود. برخوردهایی که از سوی یکی از اعضای تیم مدیریتی شنیدم، نشان میداد که فضا حاکی از بیاحترامی و فاصله با اصول حرفهای است. در این مجموعه بینالفرزندان و اقوام ارتباطات قویای وجود داشت و گاه روندها و فرایندها به صورت غیرمنظم اجرا میشدند. یکی از نکات حاضر در زمان آغاز همکاری این بود که هزینه کاری پیش از استخدام به کار میآمد و پس از مدت شش ماه ممکن بود تسویه یا ارائه مزایا به تاخیر بیفتد. در کل، محیط کار آرام و قابل استقرار نبود و به دلیل ترکیب خانوادگی در تصمیمگیریها، فضای حرفهای مطلوبی احساس نمیشد.
من تجربهای از شرکت آریا بنیز دارم که از دید یک کارمند بهصورت بازنویسیشده ارائه میدهم. با وجود هماهنگی محدود، میخواهم نکات کلیدی را به شکل صریح بیان کنم. کل بخش مالی گروهی از سه کارشناس را در برمیگیرد و مدیر مالی تنها میتواند کارشناس حقوق و دستمزد شود اگر شرایط لازم را داشته باشد. برنامهریزی هم با دو واحد صنعتی ترکیب میشود و با اینحال اکثر همکاران خوب هستند، اما اینجا بیشتر از نیاز استفاده نمیشود. ناراحتی از کمتجربگی برخی از اعضا وجود دارد که گمان میکنند در حال یادگیریاند، در حالی که واقعا فرصت کافی به آنها داده نمیشود. یک مدیر برنامهریزی کارخانه میتواند وظیفه مدیریت کل برنامهریزی را بر عهده بگیرد و مدیر فعلی هم باید بیاموزد. از دید مهندسی ساخت و مهندسی فروش، بهطور مجموع سه نفر کار لازم است؛ نیروی انسانی اینجا نیازی به رئیس یا مدیر یا کارشناس ندارد. یک نفر حقوق و دستمزد و بیمه هم وجود دارد که با اضافهکاری چند ساعته کارشناسان مالی پوشش میشود. نگرانی از طولانی بودن فرایندها برای تهیه لیستی که دو ماه پیش باید آماده میشد هم وجود دارد و گمان میکنم برخی تا حدی بیدقتی میکنند. در زنجیره ارزش، شدت کاهش ارزش مشاهده میشود و هزینههای زیادی به دلیل تأخیر در انجام وظایف زنجیره ارزشی تحمل میشود. دلیل برخی تاخیرها را میتوان در بیدقتی برخی افراد و تیمهایشان جستوجو کرد. با کاهش تعداد افراد مؤثر، احتمالا سالی سی تا چهل میلیارد هزینه کم میشود. در نهایت، از دست دادن کار متخصصان در راحتی نیروها و واحدها بهطور کامل رخ نمیدهد، اما با حدود بیست و پنج نفر کارکن کاربلد، و با هزینه حال حاضر، اداره میشود.
از حجم کار کنترل کردن تیم لید در کل تایم کاری مشکل سامانه ها و رفتارشون که انگار تقصیر توعه و استرسی که کل مدتی که تو اسنپ کار میکنید همراهتونه کیوسی های الکی و گیر بیخودی حقوق خیلی کم در حدی که با اون حجم کاری حس کارگر ارزونی که قاچاقی پول در میاره بهتون میده یه نگاه به فیش حقوقی بندازین از تعطیل کاری که نمیدن بگیر تا کسری کاری هایی که نداشتی و ازت کم میکنن از همون یه ذره حقوقتم میگیرن حس احمق بودن بهت میده از تعطیلات و جمعه هایی که با دوست و خانواده نمیتونی همراه باشی و 8 ساعت پشت سیستم گردن و چشمت داغون میشه برای 10 تومن!!!
روز مصاحبه بعد کلی بالا و پایین کردن، فرستادنم طبقه 5 روبروی اتاق مصاحبه کننده فرم پر کنم 2 آقا و یک خانم تو اتاق بودن اول انرژی خوبی گرفتم که ارتباط خوبی بینشون دیدم، ولی نزدیک 20 دقیقه من روبرو در اتاقشون نشسته بودم و منتظر مصاحبه بودم انگار نه انگار من مقابلشون بودم و منتظر مصاحبه ام، فقط اینا با هم حرف میزدن و میخندیدن مسخره میکردن برخوردشون واقعا طبیعی و حرفه ای نبود تو محیط کاری اونم جلو من که تازه آماده برای مصاحبه باهاشون بودم، وقت مصاحبه هم سوالات مسخره و از پیش افتاده میپرسیدن که من شک کردم جای درستی اومدم یا نه. برای چنین شرکتی وقت مصاحبه یعنی تلف کردن عمر!
فقط فرار کنید برای محاصبه رفتم مصاحبه کننده خانمی بود که بدلیل حاشیه های فراونش از 2 شرکت بانکی قبل که همکار بودیم، اخراج شد نمیدونم منو شناخت یا نه، حالا اینجا متاسفانه باز مقابل من بود، فقط دمم رو روی کولم گذاشتم فررررررررررررررررررررررررررار!!! پر حاشیه، پر دردسر، عدم تخصص، روان پریش، فرار.
وای بچه ها اخراج شدید کار پیدا نکردید؟میاید اینجا کامنت منفی میذارید؟ مگه دور هم جمع شدیم کار کنیم؟تسکا دان بشه؟فاز پروژه ها یکی یکی جلو بره؟ پس مافیا بازی کنن.پوول پارتی اخر هفته.لاس زدنها.ارضا شدنها و دستمالی کردنها و........ چی میشه؟ همه تون دروغ میگید تعدیل شدید سوختید وگرنه مدیرهای فنی دوزاری کاریزما از گوگل پیشنهاد کار دارند فقط چون مشکل جنسی دارن نرفتن وگرنه همین فردا میتونن برن گوگل کجاست اون هرزه خیابونی که با احترامی جواب کامنتهارو میداد؟
ترجمیک تو کار ترجمه و ترجمه رسمی یه برند شناخته شده است و از این نظر کارکردن توش خوبه. تو ترجمیک امکان آزمون و خطا داشتیم و از لحاظ مرخصی و برخورد همکارا به طور کلی انعطاف پذیر بودیم. سعی می کردیم شرح وظایف رو تفکیک کنیم ولی گاهی نمیشد و آزاردهنده بود. حال و هوای استارتاپی و این که چند کار رو باید انجام میدادی وجود داشت و بعضی کارها به افراد وابسته می شد تا مثلا یه رویکرد سیستم. از لحاظ حقوق منظم بود پرداخت ها و عیدی و سنوات و اینا بود. گاه گاهی برنامه های جمعی و جشن و اینا هم داشتیم که بد نبود ولی خیلی فوق العاده هم نبود.
با توجه به مهارتهایی که داشتم، تیم شون بهخوبی شغلهایی رو پیدا کرد که با شرایط من سازگار بود. احساس میکنم شغلی که الان دارم خیلی بیشتر با علایق و مهارتهایم تطابق داره و این رو مدیون کمکهای این شرکت هستم. من تجربهی پیچیدهای در گرفتن ویزا داشتم و خیلی نگران بودم که روند کار رو درست پیش ببرم. اما تهش به نتیجه مطلوبم رسیدم.
تو اون شرکت یکی با سوادتر از یه خبرنگار نیست برای نوشتن نرم افزار و همه کاره شدن!واقعا تاسف آوره ،چه درکی از نرم افزار داره !البته این بنده خداها دارن رزومه و پول جمع میکنن واسه روز مبادا
چیزی که در مصاحبه با شرکت ارم توجه من رو به خودش جلب کرد، ساختار حرفه ای و قوام پیدا کرده مصاحبه بود. از همون تماس اولیه تا ست کردن در کلندر با توضیحات کامل و مصاحبه های اول و دوم و نهایی که تمام جوانب فنی و منابع انسانی و مدیریتی توش لحاظ شده. هم باعث میشه روند اصولی جلو بره هم کمترین زمان تلف بشه و هم حس خوبی به طرف مقابل منتقل میشه. بعد از مدتها مصاحبه درست رو دیدم که نه تنها روش فکر شده و اجرایی کردنش، بلکه هیچ مرحله ای طرف مقابل دنبال عقده گشایی یا از سر باز کردن نبود و مشخص بود مهم چهارچوب حرفه ای مصاحبه کاری هست
به نظر من تنها شرکتی بود که همه موارد را صادقانه به من گفتن مصاحبه خوبی بود خیلی هم برخورد محترمانه ای داشتند کسانی که مصاحبه کردن افراد با سوادی بودن چنتا سوال فنی پرسیدن که من ۲ تا از سوال های تخصصی را کامل جواب ندادم ولی بهم گفتن مشکلی ندارد استرس نداشته باشید شرط پذیرش اولین جلسه مصاحبه نمی باشد فرصت داده خواهد شد با حضور در محیط توانمندی خودمو ثابت بکنم کلا ممنونم که به من روحیه دادید