دوستانه توضیح میدم که من از شرکت یسنا جدا شدم و این تجربه رو بازگو میکنم تا تصویر بهتری بده. در محیط کار هیچ فرصت واقعی پیشرفت وجود نداره و به جای رشد، فقط فاصلهای از ما ایجاد میشه. اکثر اوقات به عنوان اپراتور وبسایت در نظر میگیرید، اما این رو خیلی زود به رو در رو نمیگن و مجبور میشم زیر فشار کاری بایستم. حقوق به طور نامنظم پرداخت میشه و مدیرعامل گاهی خودش رو حقدار میدونه که هر وقت دلش بخواد چک حقوق رو امضا کنه. این نگاه باعث میشه احساس کنم چیزی که بهش نیاز دارم، وجود نداره و جریان قرارداد هم با وزارت کار بسته میشه تا مطمئن بشن راحتتر بتونن حقمو بخورن. حواشی زیادی تو شرکت هست و دو سه نفر به عنوان نورچشمی، عامل اصلی این حواشیاند که به خیلیها فشار میآره. لید تیم هم از نظر فنی توانایی کافی نداره و به ویژه لید فرانتاند علاوه بر کمبود دانش فنی، حتی سافتاسکیل مناسبی هم نداره. بعد از ترک از شرکت، هنوز تسویه انجام نشده و تا الان هم روی خودشون نمیخوان واضح صحبت کنن. اینجا نه از نظر فنی کمکی احساس میکنی و نه آرامشی هست که بهش نیاز داری. مسیر پیشرفت هم برای شما هموار نمیشه و حتی با وجود تلاش، با تحقیر مواجه میشید. به نظر میرسه تنها راه پیشرفت در اونجا، چاپلوسی و نادیده گرفتن رئالیتهاست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
کار را با فضایی از تردید و انتقاد ادامه میدهم: در دورهی آزمایشی وارد بخش گزینش بانک توسعه تعاون میشویم و با سوالاتی در زمینههای عقیدتی روبهرو میشویم که برخی مواقع جای تعجب دارد. حقوق به موقع و سرماه پرداخت میشود هرچند مبلغ آن کم است. از سوی دیگر، بیمه تکمیلی و تسهیلاتی مانند وام وجود دارد که با حضور در شرکت ارائه میشود، و در مناسبتهای مختلف مبالغی هم به کارکنان پرداخت میشود که بسیار اندک است و اگر حساب کنید تفاوت زیادی ندارد. پس از مدتی میتوان درخواست حق جذب داد، اما اطلاعاتی دقیق درباره مبلغ آن یا نحوه دریافتش وجود ندارد، چون کسی توضیح کاملی در این باره نمیدهد. سطح فنی شرکت متوسط است و برای کسانی مناسب است که کارآموزی میخواهند یا تازهکار هستند. متأسفانه وعدههای مدیران قابل اتکا نیستند و بیشتر به صورت حرف باقی میمانند. تعداد برنامه نویسان به ندرت به ده نفر میرسد، اما تعداد مدیران پروژه بالا است و همواره کشمکشهایی بین مدیران پروژه برای انجام کارهایشان وجود دارد که در این بین اغلب برنامهنویسان به عنوان مقصر ارائهی خروجیهای پروژههای مختلف شناخته میشوند. اغلب انتظار اضافهکاری وجود دارد و گاهی کار شنبه هم انجام میشود، اما پس از اتمام کار با عبارتی مانند پولش را گرفتی به پایان کار ختم میشود و قدری تقدیر از نیروها صورت نمیگیرد. در بازپرداخت وام، وقتی من وام نداشتم، پس از دو ماه تسویه را انجام دادم؛ اما برای کسانی که وام داشتند تسویه انجام نشد و حسابهایشان مدتی مسدود شده بود تا بتوانند برای دریافت وام بعدی تلاش کنند.
در تصور من، اگر مدیریت فعلی مجموعه را فردی دیگر بر عهده میگرفت، جایگاه شرکت به این خوبی نمیدرخشید. با وجود این که مسیر شغلیم باعث شد از جوهر فاصله بگیرم، اما اگر خلافش بود، قطعا بیشتر برای آنها زمان و انرژی سوخته بودم.
شرکت پارس فناوران مبتکر برای من تجربهای بود که با وجود نکات مثبت، نقاط منفی زیادی هم داشت. در شروع کار، مدیران فضای تصمیمگیری باز و حمایتگرانهای فراهم میکردند و اگر مشکلی پیش میآمد، فرصت بود تا با کمک آنها راه حلی پیدا کنم. برای کار با تنها دانش پایه پایگاه داده هم میشد شروع کرد و تاکید میکردند که به بقیهی دانشهای تخصصی نیازی نیست. حقوق و مزایای کامل ارائه میشد و با رویکردی محترمانه با افراد مسئولیتپذیر برخورد میشد. اما جنبههای منفی هم خیلی واضح بود. اگر میخواستی با همان مهارتهایی که یاد گرفتهای سالها به کار بپردازی، اینجا جای خوبی بود چون با فریمورک سازمانی کار میکردیم و تسلط روی پایگاه داده بالا میرفت. نظم پروژهها وجود نداشت و گاهی یک پروژه برای یک ماه به دست یک نفر میافتاد و ناگهان به دیگری میسپردند؛ یا ممکن بود صبح تسکی بدهند و تا عصر تحویل بخواهند. وقتی نمیشد، توجیه میکردند که نمونهای از فرایندهای پشت صحنه است و فرهنگ عدم شفافیت زیاد بود؛ گاه پروژهای بود که قبلا افراد قبلی رویش کار کردهاند و حالا باید دوباره از نو آغاز شود. تعداد زیادی از تیم تنها به ظاهر فعالند و بعضیها به سختی کار میکنند. فشار کار برای فرد مسئولیتپذیر بالا بود و انگیزهی من دچار اغتشاش میشد وقتی میدیدم دیگران همت نمیکنند. با وجود اهمیت حفظ دادههای مشتری، مسئولیت تغییر دادهها بسیار زیاد بود و گاهی کنترلها کم بود. نیازمندیهای مشتری را باید بهتنهایی استخراج میکردم، جلسه میرفتم، مستندات مینوشتم و در نهایت همه چیز را بهعهدهی خودم میگذاشتند. بینظمی در فرایندهای توسعه هم محسوس بود. تیم اسکرام و اجایل آنطور که باید، معنا پیدا نمیکردند و گاه میدیدم که یکی یک هفته هیچ کاری نکند و پیگیری نشود، اما از من انتظار میرفت که به موقع تحویل دهم. وجود گیت بههمراه نبودن فرایندها هم نبود و کدها مستقیم روی سرور قرار میگرفتند و اگر اشتباهی رخ میداد، امکان برگشت نبود. پروژههایی هم وجود داشت که از ابتدای کار پر از ابهام بود و تنها وقتی آغاز میشد روشن میگشت که ممکن است همهچیز به هم بریزد. از نظر ورود به کار، عدم دیدهشدن تلاشهای اضافی من و حقوق برابر با افراد کمکار هم تجربهای آزاردهنده بود. وعدههای اجرایی نشدهای هم وجود داشتند، بهخصوص در زمینهی پیشرفت شغلی که بهنظر میرسید انجام نمیشود.
در کنار تیمی صمیمی و منظم کار کردن یکی از بهترین تجربههای من بود، بهویژه وقتی حس میکردم همدلی و همکاری در تیم بهخوبی جریان دارد. پرداختیهای منظم شرکت هم نکتهی مثبتی بود که روی انگیزهام اثر میگذاشت. اما مهمترین بخش تجربه، روند دقیق و منظم مصاحبهی کاری بود که واقعا برایم ارزشمند بود و اولویت اصلی زمان آزاد من هم بود. سوالاتی که مطرح شد علمی و تخصصی بود و گواهی میداد که تیم، سطح بالایی از دانش و تجربه دارد.
از آغاز کار در لامینور با انگیزه و اشتیاق وارد شدم و به عنوان کارآموز وب شروع به کار کردم. در اینجا نکتهای که بیش از همه به چشم میآمد، احترام بالایی بود که از همکاران و مدیران دریافت میکردم و به عنوان کارآموز هرگز کاری بیهوده به من محول نمیشد؛ تمامی وظایف برای تقویت توانمندیهایم و پیشبرد اهداف شرکت طراحی میشد. وضوح مسائل مالی، کاری و زمانی و تعهد به آنها از ویژگیهای مثبت تجربه کار در این تیم بود که کمک میکرد احساس اطمینان و شفافیت بیشتری داشته باشم.
مدت تقریبی یک سال است که در گروه بازاریابی محتوایی جوهر مشغول به کارم و تجربه مدیریتی این مجموعه خیلی برایم دلگرمکننده بوده است. آرامش کاری و امنیت شغلی که اینجا حس میکنم واقعا مرا تحت تأثیر قرار داده است؛ میتوانم با اطمینان بگویم اینجا اولین جایی است که در طول دوران کاریام، تمامی ویژگیهای مثبت کنار هم جمع شدهاند.
در حال حاضر شرکت تجارت الکترونیکی ارتباط فردا تجربهای مطلوب از نظر محیط کار ارائه میدهد اما برخی جوانب قابل بهبود هستن. جایگاه من به عنوان برنامهنویس پایتون خیلی خوب بود و دسترسی به سرویسهای رفت و آمد به نقاط مختلف شرق، غرب و شمال تهران از مزایای قابل توجه محسوب میشد. فضای کار دوستانه و همفکری خوبی داشتم، هرچند تیمهای فنی خیلی به هم نزدیکاند و همین امر تمرکز روی کار را گاهی دشوار میکرد. در سال هزار و نهصد و نودنه به صورت انتخابی امکان دورکاری وجود داشت و در دوره همهگیری کرونا مدیریت بحران به خوبی انجام میشد. حقوق نسبت به سطح کار، در حد متوسط باقی میماند و انتظار میرفت که مقداری بالاتر باشد. اکثر همکاران سالهاست که اینجا حضور دارند و رابطههای دوستانه خیلی صمیمی است؛ این جو اجتماعی خوب است اما ممکن است برای جذب نیروهای جدید و پیشبرد کار از نظر بهرهوری چالشهایی ایجاد کند. مدیریت شرکت و ساختار آن به طور کلی تغییرات زیادی را پشت سر گذاشته است و اکنون افراد جدیدی در نقشهای مدیریتی جایگزین شدهاند. به همین دلیل رفتار سازمانی و روندهای کاری در حال تغییر است و تحلیلهای دورههای قبل تا حدی معتبر نیستند، چون اکثر مدیران و نفرات کلیدی تعویض شدهاند و حتی زیرمجموعهها هم تغییرات گسترده داشتهاند. شرکت، پکیجهای آموزشی و فرهنگی متنوعی ارائه میدهد که به صورت انتخابی و بنا بر علاقه شخصی قابل استفاده است و هرکس میتواند با میل خودش از این امکانات بهره ببرد، که مزیت قابل توجهی محسوب میشود.
شرکت فاطمی بهعنوان یک تجربه کاری برای من حدود هفت ماه طول کشید؛ سه ماه تماموقت و چهار ماه پارهوقت بود. موسسه سالهاست در حال فعالیت است و به نظر میرسد که معمولا رضایت کارمندها بهراحتی تامین میشود. اما از همان ابتدای ورود، به من گفته شد که در فضای کار آزادی کامل دارم و باید خلاقیت بسازم. با این حال از روز اول مشخص بود که مدیرعامل و مدیر داخلی همهچیز را کنترل میکنند؛ به عنوان نمونه اگر قرار بود خبرنامه بنویسم، آنها تصمیم میگرفتند که آیا ویرگولی استفاده کنم یا نه. خلاصه اینکه از کارمند انتظار خلاقیت استیوجابز میرود ولی کارمند باید فرمانبردار مدیران باشد، با این دستور که نه فقط با چشمان قربان نگاه نشود، بلکه حتی دریلها هم پشت سر هم نباید لبخند بزند و مگر از ساعتهای کاری خارج هم برایشان باید زمان گذاشت، البته با حقوقی که به اندازه وزارت کار است. برایشان پایان کار معنی مشخصی ندارد؛ مثلا در ساعات اخیر شب پیام میفرستند که در تلگرام، بهجای فاصله یک خط، یک و نیم فاصله در پایان پاراگراف اول منظور شود. تماسهای تلفنی و اینترنت بهطور مستقیم تحت نظارت قرار میگرفت و رفتاری بیادبانه میدیدم. حالا که به آن دوره مینگرم، آن هفت ماه برایم مثل یک اسارت بهنظر میرسد.
در سحاب پرداز به راحتی میخینی که مدیران ارشد و همکاران تازهوارد با گرمی و صمیمیت برخورد میکنند و هیچ نگاه بالا به پایین وجود ندارد؛ همگان برای همکاران جدید، بهخصوص افراد باتجربه، کمک میکنند. فضای اعتماد در این شرکت برجسته است و گمان نمیکنم کسی به دنبال رصد دقیق تخلفات باشد. امکانات شرکت بهاندازهای مناسب است که به افراد با رزومه خوب توصیه کنم اینجا فرصت بدهند.
کار کردن در یکتانت تجربهای نسبتا دلنشین بود و حس خوبی به من میداد. فضای تیمون جوان بود و میانگین سنی پایین، اما شرکت به رشد و پیشرفت پرسنل اهمیت میداد و تلاش میکرد فرصتهای رشد را برای کارکنان فراهم کند. تنها نکته منفی این تجربه، ساعات کاری نسبتا طولانی بود که با توجه به اینکه شرکت در حال گسترش است، معمولا کار زیاد نیز وجود داشت.
در شرکت پیام افزار پیک آسا حضور داشتم و به مدت هفت سال به عنوان توسعهدهنده فعالیت میکردم. یکی از بهترین دورههای حرفهای عمرم بود؛ فضای صمیمی همکاران، فروتنی مدیران و فرهنگ کاری مثبت شرکت موفق به ایجاد حس خوشایند و انگیزه بالا در من میشد. پروژههای چالشبرانگیز و پرحرارت شرکت همواره حال و هوای خوبی به کار میداد. این تجربه را به others توصیه میکنم.
من سه سال است که با شرکت سیماب تشخیص همکاری میکنم و این مدت با فضای دوستانه و محترمانهای همراه بوده است. رشد فردیام همسو با رشد شرکت بود و حقوقها با افزایش شرکت به کارمندان پرداخت میشد و در برخی مواقع پاداشهایی هم دریافت میکردیم. نقاط قوت: - حقوق منظم و نسبتا مناسب - توجه نسبت به اقشار کارمندی و امکان گفتوگو با مدیران در صورت بروز مشکلات - ارائه ناهار بهصورت رایگان - ساعات کار منعطف نقاط قابل بهبود: - نبود یک فرآیند مشخص و اصولی برای مدیریت پروژهها - کمرنگ بودن همکاری تیمی و هرکس به صورت مستقل و جدا از هم کار میکند - وجود تبعیض بین کارمندان
من با وجود اینکه در این شرکت تجربه کردم، باید به صورت روایتی واقعی و با زبان ساده بیان کنم. در محیط کار، احساس میکردم فضای بازی و حاشیهای زیاد است و رفتارهای نسبتا شبیه به شایعهپراکنی و پشتسرهمی وجود دارد. برخی افراد به جای تمرکز روی کار، به دنبال کنترل و زیرسوال بردن پروژهها و تیمها بودند و این رویکردها احتمالا به تیمها و پروژهها ضربه میزد. مدیران پس از بازنشستگی یا انتقال، اعضای تیم خود را به ناواکو میآوردند و هر کس با نگاه مستقیم به کار دیگران، واکنشهای مختلفی نشان میداد. در نتیجه فضای همکاری کمتر آرام و ساختارمند بود و شخم زدن و نقب زدن به کار دیگران به نوعی عادی به نظر میرسید. با این حال، من تلاش کردم روی کار خود تمرکز کنم و از تجربهها و یادگیریهای فنی بهره ببرم تا بتوانم در پروژههای بکاند نقش موثر ایفا کنم.
در نگاه من، پنتل همچنان خاطرهانگیزترین تجربه کاری باقی میماند. از همان روزهای نخست ملاقات و گفتوگو با مدیران، فهمیدم اینجا جایی است که واقعا به مسیر شغلی و رشد افراد اهمیت میدهند. هرچه گذشت، همکاری با این تیم برای من روشنتر و شیرینتر شد. رفتار صمیمانه و توجهی که از مدیران به مسیر حرفهای و رضایت کارکنانشان نشان داده میشد، در نوع خود بینظیر بود. وقتی رسیدیم به تشکیل تیم بازاریابی، آزادی عمل در زمینه استخدام، حقوق و ساعات کاری و سایر پارامترها آنقدر گسترده بود که نتیجهاش فراتر از استانداردهای معمول شد. با گذر زمان، احساس همدلی و صمیمیت بین اعضا عمیقتر شد و باور کردم پنتل برای هر کدام از افراد، خانهای دوم است که به موفقیتها افتخار میکند و از شکستها پلی برای پیشرفت میسازد. اما با وجود تمام این خوشیها و تجربههای ارزشمند، به دلیل مشکلات شخصی ناگزیر شدم از این جمع جدا شوم و با تلخی فراوان از آن خانواده خارج شوم. برای فردی که جانشین من در تیم بازاریابی میشود آرزوی موفقیت دارم؛ چرا که آیندهای را میبیند که در کنار تیمی با این سطح از تخصص و همدستی، میتواند به بهترینها دست یابد و من افتخار میکنم از دوستی و همکاری با این گروه برخوردار بودهام.
در اینجا تصمیم دارم با صداقت بیشتری از تجربهام بگویم و از تصمیمی که گرفتم پشیمان نشوم. عملکرد ضعیف مدیریتی در شرکت به وضوح مشهود است و تنها نکته مثبت، حضور در فضای بازیهای رایانهای است که شاید برای برخی جذاب باشد. به دوستانی که قصد پیوستن به این شرکت دارند، توصیه میکنم که بیشتر تحقیق کنند و جوانب مختلف را بسنجند؛ فرقی نمیکند چند مدت بیکار ماندهاید، همچنان باید ریسکهای موجود را جدی بگیرید. با مدیران هم دیدگاههای قبلیمان را در میان گذاشتیم اما نتیجهای که انتظار داشتیم حاصل نشد. متشکر از همراهیتان.
تجربهای که دارم را با گروه جوهر رقم زدم و جزو بهترین دورههای کاریام بود. این تیم واقعا منظم است و رفتار حرفهای مدیر مجموعه برایم بسیار دلنشین و محترمانه بود.
شرکت والکس برای من تجربهای فوقالعاده بود؛ از نخستین روز فضای کاری و فرهنگ شرکت به خوبی با من همسو شد و حس کردم جای مناسبی برای رشد است. طی مدت حضورم در آنجا رضایت داشتم و اگر فرصت شغلی دیگری در این مجموعه به وجود بیاید، بیتردید از آن استفاده میکنم.
دو سالی را در سئو اسمارت سپری کردم و این شرکت را محیطی فوقالعاده میدانم؛ امنیت شغلی در آن بهطور چشمگیری بالا بود و واقعا از این بابت خوشحال بودم. متأسفانه به دلیل مهاجرت از ایران ناچار شدم همکاری را قطع کنم.
برای سه سال همکار بودم و تجربهی پشت سر گذاشتهام از اونجا خیلی مثبت بود. فضای کاری فوقالعادهای داشتیم و جو صمیمی حاکم بود؛ هیچوقت رابطهای خشک بین مدیر و همکاران احساس نمیکردم و همه با هم رفیق بودیم. تیم یکپارچه و باهمدلی بود و پرداختها همواره بهموقع انجام میشد. محیط کار هم شرایط خوبی داشت. مدیرعامل بهواقع انسان بااخلاقی بود و قائممقام ایشان هم با نگرانی کامل به همه چیز رسیدگی میکرد تا مشکلی پیش نیاید و بچهها بتوانند بدون دغدغه کار کنند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.