من اینجا رفتم مصاحبهی مالک محصول، مصاحبه اول فنی بود و با مالک محصول اونجا انجام شد و مورد تایید ایشون بود، یک هفته بعد به مصاحبه دوم دعوت شدم، خانمی که خودش رو مدیر فنی مجموعه معرفی کرد، شروع کرد به سوالات مضحک و چرندیات شبهعلمی به اصطلاح روانشناسی رفتاری (در صورتی که روانشناسی رفتاری این نیست و متخصص میخواد)، من سوالات رو پاسخ دادم، و ایشون از همون چند سوال شروع کرد به تحلیل رفتار و شخصیت من در جلسهی مصاحبه. رفتار غیرحرفهای و دلقکپرور بودن سیستم شما از اینجا مشخصه که کسی که ادعای فنی داره، تو حوزهای کاملا تخصصی وارد شده و سوالاتی میپرسه که هیچ درکی ازشون نداره و بر اساس دانش و سواد اندک و عقل محدود خودش یک آدم دیگه رو مورد قضاوت قرار میده. بعد حرف از فرهنگ و انطباق فرهنگی بین کارجو و شرکت میزد، سطح فرهنگ و شعورتون همینه که نمیدونید وقتی مهمان میاد تو اتاق شما و روبروی میزتون میشینه باید یک میز کوچیک برای پذیرایی کنار صندلی کارجو باشه و چایی رو نذارید روی میز خودتون! به من گفته شد که مصاحبهی سوم با معاون کسبوکار مجموعه به دلیل عدم حضور ایشون، در جلسه سوم برگزار میشه، بعد از یکی دو هفته بدون هیچ دلیل و توضیحی من رو رد کردند. الان که شهریور 1405 هست و چند ماه از اون مصاحبه گذشته، دوباره همون موقعیت شغلی رو آگهی کردن و مثلا دنبال نیرو هستن! حتی نمیدونید چند چندید با خودتون، وقت و انرژی مردم براتون کوچکترین ارزشی نداره. دوستان عزیز پیشنهاد میکنم وقت خودتون رو با این شرکت تلف نکنید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یکی از شرکت های زیر مجموعه به اسم فومن شیمی بهداشت دعوت به یک مصاحبه شغلی شدم، اما متأسفانه از همان ابتدای جلسه با برخوردی مواجه شدم که برایم بسیار عجیب و ناخوشایند بود. فرد مصاحبهکننده با لحنی که برای من حالت تمسخرآمیز داشت، چندین بار تأکید میکرد که آیا اصلاً آگهی شغلی را دیدهام، آن را خواندهام و برای همان موقعیت رزومه ارسال کردهام یا خیر. در حالی که من آگهی را با دقت مطالعه کرده بودم و رزومهام را نیز آگاهانه و متناسب با همان موقعیت ارسال کرده بودم. اگر واقعاً تصور میکردند که من آگهی را نخواندهام یا فاقد دانش لازم برای این موقعیت هستم، سؤال اصلی من این است که اصلاً چرا برای مصاحبه دعوت شدم؟ متأسفانه در طول جلسه این احساس را داشتم که رزومهام پیش از مصاحبه بهدرستی مطالعه نشده است. حتی چندین بار سؤالاتی درباره تحصیلات و سوابقم مطرح شد که پاسخ آنها بهوضوح در رزومه درج شده بود. از طرفی، با وجود اینکه سابقه کاری مرتبط و تجربه قابلتوجهی در حوزههای نزدیک به این موقعیت داشتهام، تقریباً هیچ سؤال تخصصی از من پرسیده نشد تا مشخص شود آیا واقعاً دانش و توانایی لازم برای این حوزه را دارم یا خیر. مصاحبه با حضور مدیر منابع انسانی و ظاهراً مدیر مالی انجام شد. نکته عجیبتر این بود که مدیر منابع انسانی چندین بار از مدیر مالی درخواست کرد حداقل چند سؤال تخصصی از من بپرسند تا مشخص شود آیا دانش لازم را دارم یا نه؛ اما ایشان حتی با وجود این اصرار نیز حاضر نشدند سؤال تخصصی مشخصی مطرح کنند. در عین حال، تأکید میشد که رزومه من بهدقت بررسی شده و سابقه مرتبطی در آن دیده نشده است؛ در حالی که چنین سوابقی در رزومهام وجود داشت. به نظرم اگر قرار است فردی برای یک موقعیت شغلی دعوت به مصاحبه شود، حداقل انتظار این است که رزومه او پیش از جلسه مطالعه شود و ارزیابی بر اساس سؤالهای مشخص و مرتبط با شغل انجام گیرد، نه بر اساس پیشفرض یا قضاوت اولیه. این تجربه برای من واقعاً ناامیدکننده بود؛ نه صرفاً به خاطر نتیجه احتمالی مصاحبه، بلکه به خاطر نوع برخورد و احساسی که در طول جلسه به من منتقل شد. در نهایت، صادقانه بگویم که بیشتر از رفتار آن شرکت، از شرایطی که خودم در آن قرار گرفتهام متأسف شدم. با وجود اینکه در کنکور کارشناسی ارشد رتبه ۹ را کسب کردم و با تمام سختیها و محدودیتهایی که در ایران وجود دارد مسیر تحصیلی و حرفهای خودم را ادامه دادم، گاهی با خودم فکر میکنم شاید اگر همان زمان برای ادامه تحصیل و کار به خارج از کشور اپلای کرده بودم، امروز تجربههای حرفهای متفاوتی داشتم. مواجه شدن با چنین رفتارهایی واقعاً باعث میشود آدم درباره مسیری که طی کرده، دوباره فکر کند.
برای این شرکت، دامون دیجیتال، تجربهای از مصاحبه را تعریف میکنم که همچنان ذهنم را درگیر میکند. اوایل تابستان یکی از مجموعهها تماس گرفت و گفت رزومهام را برای یکی از زیرمجموعهها خواهند فرستاد. دو هفته بعد مرکز پژوهش همان مجموعه با من تماس گرفت و گفت که همان روز برای مصاحبه بیایم؛ با وجود دوری مسافت، قبول کردم و رفتم. پس از تکمیل فرمها، با سرپرست بخش مصاحبه صحبت کردم؛ او با احترام گفت از نظر او احتمال قبولی وجود دارد اما دو مصاحبه دیگر هم با مدیر منابع انسانی و مدیرعامل باقی مانده است. همان روز در مسیر بازگشت دوباره زنگ زدند و گفتند برای مصاحبه با منابع انسانی باز هم باید حاضر شوم؛ برگشتم و کار مربوط را انجام دادم. اوایل شهریور هم برای دیدار با مدیرعامل دعوت شدم و جلسه خوب پیش رفت؛ به نظرم تقریبا مطمئن بودم که قبول میشوم. اما پس از آخرین مصاحبه مدت طولانی بدون خبر ماندم و وقتی پیگیری کردم گفتند هنوز تصمیمی درباره جذب نیرو نگرفتهاند. حالا شش ماه از آن زمان گذشته و هیچ خبری نشده است. این تجربه نشان میدهد چقدر انرژی و زمان صرف میشود، در حالی که نتیجه مشخصی در پی ندارد. کاش سازمانها وقتی نیاز ندارند، روند را روشنتر و صریحتر به کارجو اعلام میکردند.
برای من تجربه مصاحبه با این مجموعه به کل نامنظم و بیبرنامه بود. من به دعوت همکاری پاسخ دادم و چون کنجکاو بودم، رفتم برای مصاحبه. فضای کار به نظر میآمد هیچ هماهنگی و نظم مشخصی ندارد و گویی همه چیز با دید «بزن بریم ببینیم چی میشود» پیش میرود. حتی آمادهسازی اتاق جلسه هم انجام نشده بود و هیچکس با من آشنا نمیشد یا معرفی نمیکرد. قبل از آغاز، دقیقا نگفتند دنبال چه نقشی هستند و انتظارشان از من چه بود. مدیران مصاحبه هم تا حدی تسلط نداشتند و نتوانستند جلسه را به خوبی هدایت کنند؛ در نهایت نزدیک به یک ساعت و چهل دقیقه طول کشید. در پایان با ایمیلی ریجکت شبیه به تمپلیت روبهرو شدم که ارتباطی به شرایط من نداشت و گویی از اینترنت کپی شده بود. وقتی دلیل ریجکت را پرسیدم، پاسخ مشخصی داده نشد.
بعد از حدود سه هفته یه نفر از تیم منابع انسانی تماس گرفت و بعد از چند سوال اولیه، دعوت به مصاحبه شدم. روز مصاحبه اول برخوردِ کارشناس منابع انسانی خوب و گرم بود، اما توی اتاق مصاحبه همهچیز عوض شد. مصاحبهگر که یه مدیر جوان و حسابی مغرور به نظر میرسید، با نگاه از بالا و لحن تحقیرآمیز شروع کرد به سوال پرسیدن. سوالها اصلاً ربطی به مهارتهای لازم برای شغل نداشتن و کلی ناشیانه بودن؛ مثلاً از من ارقام سالیانه شغل قبلیم رو پرسیدن که سوالش بیمورد بهنظر میرسید. هر جوابی که درست میدادم، میگفتن «نه، اشتباهه!» در صورتی که بعد از مصاحبه خودم جوابهارو چک کردم و درست بودن. یه سوال هم درباره استانداردی پرسیدن که اصلاً وجود نداشت! نرمافزارهایی که تو آگهی شرکت بهعنوان مهارت لازم ذکر شده بودن رو هم تحویل نگرفتن و گفتن ربطی به این شغل ندارن و جز مهارتهای متفرقهان. آخر سر هم گفتن که «تو و هیچکس دیگهای شایستگی این شغل رو نداره چون کار اینجا علمی و بهروزِ» — یه جور اظهار برتری و فخر فروشی واضح. بعداً فهمیدم این آگهی هفت ماهه همیشه منتشر میشه و هیچکس جذب نمیشه؛ که به نظرم مشکل از سمت مصاحبهگر و فرآیند جذب هست. قبل از مصاحبه نقدهای منفی همین سایت رو خونده بودم و حالا بعد از تجربهی واقعی مطمئن شدم که اونها راست میگفتن. و در نهایت اینکه انگار بدون داشتن آشنا یا رفیق قوی شانسی برای قبول شدن تو این مجموعه خیلی پائینه.
برای مصاحبهٔ پشتیبانی فروش به آنجا رفتم، اما از همان ابتدا روشن بود که جدی نیست. مصاحبهکنندهها بهجای اینکه با من گفتوگو کنند، مرتب ازم میخواستند همانجا بمانم و هیچ گفتگوی جدی انجام نشد. سوالات مطرح میشد اما آنها مدام وسط صحبت من پریدند و فرصت توضیح کامل را نگرفتم. نکتهٔ دیگر اینکه آگهی محل کار نزدیکیتر نشان میداد، اما هنگام رسیدن گفتند محل کار را خودشان مشخص میکنند و کار کمی دورتر بود؛ هیچ هماهنگیای وجود نداشت. در کل تجربهای پر از بینظمی و جانبداری بود.
روزهای اولی که با کیمیا صحبت کردم، با اعتماد به نفس و صداقت آغاز شد. گفتگو را با مدیران واحد نرمافزار و تیم منابع انسانی آغاز کردم و سوالات فنی را پاسخ دادم؛ پس از بخش فنی، نوبت به پرسشهای مربوط به حوزه منابع انسانی رسید و در نهایت با چند دقیقه گفتوگوی انگلیسی کار به پایان رسید. قرار شد در صورت تأیید، ایمیلی برایم ارسال شود و حدود دو هفته بعد هم همزمان ایمیل و تماس را گرفتم تا حضوری به دفتر مدیر منابع انسانی بیایم. آنجا درباره شرایط و مزایا دوباره توافق کردیم و هماکنون در فرآیند اداری هستم تا از ابتدای ماه آینده به عنوان عضو تیم کیمیا به کارم رسمیت ببخشم. نکتهای که برایشان خیلی مهم بود، نظافت، پوشش مناسب و نظم اداری بود.
بهار پمپ را تجربه کردم و برای موقعیت کارشناس تولید محتوا وارد فرآیند مصاحبه شدم. از همان ابتدای کار سوالها به متریکهای اینستاگرام ختم میشد و با وجود پاسخهایی که میدادم احساس میکردم واقعاً دنبال یک کارشناس تولید محتوا نیستند؛ به نظر میرسید فرد مقابل بیشتر کارآماتور باشد و دقیقاً مشخص نباشد چه اگر انتظاری دارند. برای پروژهای خاص هم درخواست فرستادم تا محتوا بسازم، اما بعداً فهمیدم هدفشان بیشتر از همه چیزِ فروشگاه آنلاین است و تبلیغی با واقعیت تفاوت غریبی داشت. خود مصاحبهکننده هم به صراحت گفت فضای مصاحبهجا خیلی خشک است؛ اگر فرض میکنید میتوانید در فضایی که به نظر میآید برای یک استارتاپ مناسب نیست، امتحان کنید، حتماً این نکته را در نظر بگیرید. فضای بازجوییگونهای داشت و گویی اصول اولیه مصاحبه یا روانشناسی آن رعایت نمیشد و سوالها طوری طراحی میشد که احساس میکردی دائما بازجویی میشوی. موضوع دیگری که به چشم آمد این بود که ظاهراً از افراد خلاق، پرانرژی و اهل چالش خوششان نمیآید و این ویژگیها برایشان نکتهٔ منفی محسوب میشد.
دقیقاً مثل اینجا تصمیم دارم ازمون بگیرن و با انتظار طولانی روبهرو بشم. وقتی رسیدم، واقعاً یک ساعت معطل شدم تا به نوبتم برسد. مصاحبه هیچ جنبه فنی نداشت و بیشتر حول سلیقههای مصاحبهکننده میگشت. از شوخی نیست که به نظر میرسید دانش در حوزه دیجیتال مارکتینگ ندارند و دنبال کردن من را به زمینهای کاملاً بیربط ارجاع میدادند چون میگفتند نیروی کافی ندارند. این رفتار برای من توهینآمیز بود و در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر جایی است که به شخصیت و سابقهام اهمیت بدهد، اینجا گزینه مناسبی نیست.
متوجه شدم در این مصاحبه، ظاهراً ابتدا برخوردها نسبتاً معمول بود و در ادامه یک تسک فنی داده شد که من کامل انجام دادم و فراتر از انتظار هم ارائه کردم. رزومهام را هم کاملاً همراه داشتم؛ از کارهای اوپنسورس تا پروفایل استکاورفلو هم در پرونده بود. در مرحلهٔ نهایی حدود یک ساعت گفتوگو شد و با اینکه به جوابهایم از تجربهٔ سه سال کار با ریاِکْت نِیتیو تکیه کردم، سوالات غالباً به نظر میرسید نتیجهٔ گشتو گذار از منابع آنلاین باشد. بحث حقوق و شرایط را هم مطرح کردند و گفتند برای تصمیمگیری، تا هفتهٔ بعد خبر میدهند. کل فرایند نزدیک یک تا دو هفته طول کشید و من با سابقهٔ چهار ساله احساس کردم کار را درست انجام دادهام. پنج روز بعد ایمیلی آمد مبنی بر اینکه رد شدهام اما در فهرست نگهداشتن برای فرصتهای بعدی. وقتی پیگیری کردم، متوجه شدم روایتشان این بود که من همهچیز را حفظ کردم و پاسخهایم حفظی بوده است، در حالی که تسک ارائهشده UI ندارد و خود من تمام اجزای UI را ساختم؛ بعد واحد طراحی به دلیل همین، سه نکته از متنِ کار را کم کرده بود. ایراد دیگر این بود که رزومهام خیلی گسترده بوده و گویا کمبود مطابقت با نقشِ توسعهدهندهٔ موبایل احساس میشد، با وجود این که تجربهٔ پنج ساله در حوزهٔ موبایل داشتهام. در مجموع، رفتار تیم و شیوهٔ سوالپرسی نشان میداد سطح فنیِ لازم را ندارند و این تجربه را میتوانم بهعنوان نمونهای ناخوشایند از مصاحبه در نظر بگیرم.
مصاحبه آنلاین بود و از روز قبل به گوگل کلندر اضافه شده بود و همچنین لینک میت در تلگرام ارسال شده بود، مصاحبه راس ساعت مقرر انجام شد ، با حضور نیروی منابع انسانی و مدیرعامل ، سوالات حرفه ای و مناسب بود . رزومه من قبل از مصاحبه بررسی شده بود و سوالاتی مرتبط با آن پرسیده شد. همچنین قبل از مصاحبه به من تسکی داده شده بود تا انجام بدم و در مصاحبه پرزنتش کنم. در کل تجربه ای کاملا حرفه ای و خوشایند بود.
مصاحبه با زرین پخش داشتم طی مصاحبه با مدیر منابع خانم گلشنی و مدیر جذب فاتح هیچ هیچ سوال تخصصی و فنی نپرسیدن و فقط چنتا سوال عمومی که هیچکدوم ربطی به ارزیابی فنی نداشت پرسیده شد واقعا میشد بی سوادیشون رو متوجه شد مطمعنم کسایی که رفتن مصاحبه حتما تایید میکنن اصلا خودشون بلد نبودن چی باید بپرسن خداشاهده سطح مصاحبه یک کارشناس پایه در شرکت های دیگه بالاتر از این دو نفر بود و حتما سلیقه ای انتخاب میکنن و اگه ظاهری سلیقشون نباشی رد میشی و خیلی عجیب بود واقعا چی میگذره تو شرکت های این مدلی مشخص بود که روابط تعیین کننده سمت های این افراد بوده نه توانایی چجوری مدیر میشین لامصب ها
اول از همه دم در میشینی و ازت سوال میپرسن و یه سری اطلاعات کم ازت میگیرن و شرایطی که تو مصاحبه مطرح کردن خیلی با آگهی فرق داشت و اصلا ربطی به کارشناسی بازرگانی نداشت مثلا حقوق رو کمتر از مقدار توی آگهی میگن و ساعت کاری رو بیشتر و ازت میپرسن جلو دوربین میتونی بیایی یا نه ؟! چون کارشون تولید محتواست و اگه بگی نه میگن اوکی وظایف دیگه ای بهت میدیم و من ازشون پرسیدم اونا چه وظایفین و گفتن حالا بیا خودت میفهمی !!! و گفتم تو اگهی اینارو گفتین و با بی حوصلگی گفت آره همونه و توضیح بیشتر بخواین بهتون راجب کارشون توضیح نمیدن بعدش گفتن بیمه نداره و یه کم که بیشتر سوال پرسیدم بهم پوزخند زدن و گفتن چه قدر سوال میپرسی ؟ جایی که محل کار بود خیلی شیک و پیک بود ولی اصلا به نظر نمیومد جای خوبی برای کار کردن باشه
خیلی قضاوت گرن شبیه یک فرقه میمونه رفتارشون ازینایی ان که تو ظاهر لبخند ولی در باطن قضاوت های بی جا ؛ درکل جای بدی نیست ولی بهتره با سیاست باشید و صداقت اخرین انتخابتون باشه تو رفتار باهاشون وگرنه بازخورد جالبی نمی گیرید.((خیلی دوست دارن تاییدشون کنی اگر خواستی بمونی خودشیرین باشی تاثیر داره))
برای مصاحبهی برنامهنویسی سالها پیش اتفاقی افتاد که هنوز هم یادآوریاش انرژیام را میگیرد. اوایل کار مشخص بود که وضعیت شرکت چندان مطلوب نیست و حقوق به موقع پرداخت نمیشود. مصاحبهکننده هم رفتاری ناخوشایند و غیرحرفهای داشت؛ همان مدیری که مدتها در همان جا حضور داشت، ناگهان در حین صحبت به روند پیشرفت من واکنش نشان داد و گفت که مسیرم صعودی بوده اما میشد بهتر باشد. در عین حال با وجود اینکه تازه همان ابزارهای اتوماسیون ناقص را هم پیادهسازی کرده بودند، از من سوالهای تکراری دربارهی دلیل ترک کار میپرسیدند و اصرار داشتند مرا قانع کنند که از شرکت جدا شوم. در نهایت یکی از همکارانش گفت که «تموم کن»، اما او همچنان ادامه داد. تجربهام خیلی منفی و آزاردهنده بود و اعصابم را به هم ریخت.
به محض رسیدن با یک فضای کوچک و فشرده روبهرو شدم و در همان لحظه فصلی از نگرانی درباره وضعیت بهداشت قابل حس بود. مصاحبه کارشناس مشاوره خیلی ساده و روالمند برگزار شد: درباره تجربیاتم در پروژههای قبلی صحبت کردم و تعدادی سؤال تخصصی مطرح شد که پاسخهای مناسبی به آنها دادم. هنوز نتیجه را نگرفتهام و حتی اگر نتیجه مثبتی هم باشد، به خاطر فضای نامنظم و عدم اجرای نکات بهداشتی، تمایل به پذیرش ندارم.
برای مصاحبه دعوت شدم، اما جلسه با تاخیر سی دقیقهای آغاز شد. شرکت کوچکی بود و از حرفهای مصاحبهکننده روشن بود که حقوق بهطور منظم پرداخت نمیشود. گفتند قراردادها سهماهه است و دو هفته اول نیز بهعنوان دورهی آزمایشی بدون قرارداد محسوب میشود. پوشش بیمه هم تنها در حد پایه بود. نتیجه اینکه شرایط جذابی نبود و تصمیم به انصراف گرفتم.
فرصت مصاحبه با دفتر مدیرعامل از همان ساعت یازده آغاز شد و همه با زمانبندی دقیق حضور داشتند. رئیس روابط عمومی با روی گشاده و انرژی بالا با من برخورد کرد و رفتار محترمانهای داشت. پرسشها کاملاً تخصصی و هدفمند بودند و دیدگاهشان نسبت به کارمند و فرایند جذب برایم بسیار جذاب و دلنشین بود. امیدوارم بتوانم به جمع حرفهای آنان بپیوندم.
مصاحبه برای عنوان فرانتاند دولوپر خیلی هم سخت نبود؛ در ابتدا یک آزمون فنی نسبتاً ساده گرفتم و نهایتاً زود از آن عبور کردم. سپس گفتگو با یکی از مسئولان اسکرام ادامه یافت، اما طولانی و پر از پرسشهایی شد که به نظر من بیربط بودند. بهظاهر قصد داشتند با توجیههایی مثل اینکه ممکن است نشانگر هوش باشد، بحثهایی کلیشهای و شخصی را مطرح کنند؛ به عنوان نمونه شغل پدرم، محل کار دقیق، نحوه پیدا کردن دوستان، سابقه حقوق در جایگاههای قبلی یا حتی توضیح دقیق آخرین اختلافی که داشتم. این گونه سوالها برایم جذاب یا منطقی بهنظر نمیرسید و با وجود تأکید زیادی که روی آنها بود، مزاحم بهحساب میآمد. به کلی انتظار میرود که با پرسشهای شخصی روبهرو شوید و لازم است زمان بیشتری برای پاسخگویی صرف کنید.
در مصاحبه فهمیدم که هدف تیم بازاریابی روشن و دقیق است، و شخصی که به نظر میرسید مسئول فروش باشد مشخص کرد که چه چیزهایی نیاز است و کار عمدتاً در حوزه فضای مجازی و شبکههای اجتماعی میگذرد. پروژهای که مطرح شد هم عملی بود و هم کمی بلندپروازانه، اما جو شرکت مثبت بود و برخورد همکاران با من بسیار محترمانه و دوستانه بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.