با من بهخاطر بسپارید که شرکت ارتباط چارچوبی نامشخص دارد و من تنها تجربه خودم را بازگو میکنم. من به عنوان فروشنده در این مجموعه فعالیت کردم و متوجه شدم که از همان ابتدای کار وعدههای استخدامی درست اجرا نمیشدند و پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد. بیمه هم به شکل مطلوب برقرار نبود و مشکلات مدیریتی در شعبه تهران بیشتر خودش را نشان میداد؛ مسئول شعبه که خانمی بود، با بیدقتی عملکردها را پیش میبرد و هزینههای اضافی برای کارگران ایجاد میکرد و پرداخت هزینه غذای کارگران و مهمانان به نظر غیرمنصفانه بود. در نهایت تعددی از همکاران اخراج شدند و فقط تعدادی باقی ماندند که وضعیتشان همچنان دشوار است. احتمال دارد در زمانهای نزدیک به پایان سال دوباره آگهی استخدام بدهند؛ به نسخهای که تجربه کردهام، به نظر میرسد شرکت در وضعیت نامناسبی قرار دارد و توصیه میکنم احتیاط کنید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دوستانه به من میگفتند که اولین آموزشها برای نیروی کار همان روانشناسی است و سؤال میکردند تا حالا به چه نتیجهای رسیدی. اگر دنبال موفقیت هستی، از کار اداری دست بکش و اینجا بیا. این سبک رفتارها باعث میشود افراد از کارشان جدا شوند و از اینجا به بیرون رانده شوند. شرکت تلاش میکند با گفتن عباراتی پویا و امیدوارکننده، حس مثبتی ایجاد کند، اما واقعیت این است که اکثر نیروها از جای دیگری آمدهاند و ادعای ترک کار قبلی را مطرح میکنند. نتیجه اینکه گاهی تصور میشود شرکت میتواند پنج کشور را همزمان بهطور واقعی در اختیار بگیرد، در حالی که کمتر کسی از این موضوع مطمئن است و برخی از کارکنان سابق هم از جای دیگر آمدهاند. این فضا نشان میدهد که بخش زیادی از کارکنان فعلی از جای دیگر آمدهاند که مدعیاند کار قبلی را رها کردهاند.
من چند وقتی است از نتافراز جدا شدم و فکر کردم شاید بازنویسی تجربهام بتونه تصویری واقعیتر از وضعیت اونجا ارائه بده، نه تفصیلهای اغراقآمیز و نه تخریبهای بیپایه. قبل از ورود به شرکت، فشارهای کاری زیادی به گوش میرسید و برخی موضوعات واقعا درست بود. پشتیبانی کار سختی بود، گاهی کاربران شاکی میشدند و اگر آدم آرامی نبود احتمال داشت اذیت بشه. اما در چند ماه اخیر تغییراتی آغاز شده بود. واحد منابع انسانی فعال شده و حالا خیلیها راحتتر حرفشون رو میتونستن بزنن. برخی مدیرانی که پیش از این به پرسنل سخت میگرفتند یا برخورد مناسبی نداشتند، یا رفتند یا زیر فشار بودند تا رفتارشون رو اصلاح کنند. همچنان موضوع سفته وجود داشت، اما حداقل قرارداد توضیح میداد بابت چه چیزی است و میتونستی نسخهای از اون رو نگاه کنی. مربوط بود به عدم افشا اطلاعات و عدم رقابت. مدیرعامل قبلا کار را به معاونش میداد که حالا معاون رفته و خودش کار را در دست گرفته. البته او هم به فکر بهبود است و انگیزهای برای پیشرفت دارد. اما هنوز ایراداتی در تیم حسابداری دیده میشد که بهتر است به سطح تخصصیتری برسند. به طور کلی اگر کسی دنبال محیطی خیلی آزاد و بیدغدغه است، ممکن است نتافراز گزینهی مطلوبی نباشد. اما اگر دنبال شرکتی با ساختار مشخص است تا از نظر مالی و فنی پیشرفت کند، حقوق و بیمه بهموقع پرداخت شود و این مسیر را در حال اصلاح میبیند، میتواند گزینهی مناسبی باشد.
من در یکی از شرکتها تجربه کاریم رو اینطور دیدم: جای کار واقعیای نبود و انگار فقط برای چند سایت مختلف احساس یک کارگاه بردهداری وجود داشت. شیفتهای شب و آخر هفته و ایام تعطیل هم بود و حقوق هم در مقابل این همه کار برای ارائه خدمات متنوع، خیلی مناسب نبود. پاداش یا عیدی و سنواتی در کار نبود و هر اندازه که بیشتر کار میکردم، هیچ کمالی در حقوقهای پایان دوره نمیدیدم. در صورت اشتباه، ممکن بود جریمه بشیم و حتی پاداشی هم نصیبمون نشه. جشنها و دورهمیها هم نبود و به نظر میرسید اسمش شرکت نیست و فقط یک واحد کاری ساده است. گاهی حقوق به شکل نقدی داده میشد و گاهی هم به ارز دیجیتال که مالیات کمتری براش در نظر میگرفتند. از روز اول بیمه نبودم و احتمال اینکه از ماه سوم به بعد بیمه بشم وجود داشت تا مالیاتها سادهتر باشه. اگر کاری خارج از حوزه کاریام انجام میدادم، مدیر مجموعه ازم کار بیشتری میخواست و فشارها بالا میگرفت. نتیجه این بود که عیدی و سنواتی وجود نداشت و برای اینکه حجم کار را به نفع خودش کم کنه، به صحبت از شرکتهای بزرگ و حجم کارشون استناد میکرد، اما باورش نمیکردم. چون واقعا اونجا به عنوان شرکت مطرح نبود و بیشتر شبیه یک دکان بود. در زمان توافق، حقوق به موسسات نامطمئن میافتاد و ناهار هم با خودم میبردم و ساعات ناهار جز ساعات کاری محسوب نمیشد. ساعات کاری به طور معمول هشت و نیم بود و گاهی اگر مدیر کار داشت، بیشتر هم طول میکشید. مدیر واحد هیچ احترامی نسبت به پرسنل قائل نبود و برای ترتیب جلسه باهاش باید پشت در منتظر میماندی یا اینکه تلفن رو بیوقفه میگرفت تا پاسخ بدهد. آنها از تشکر هم خبری نبود و این مسائل برای من نشانههای واضحی از محیط نامساعد بود.
در اینجا من سه سال مدیر تولید بودم، اما فهمیدم که در این مجموعه همهجا با روابط و پارتیبازی پیش میرود و تفاوتی بین ردهها دیده نمیشود. صاحب شرکت وانمود میکند که به فداکاری و خوبی مینگرد، اما واقعیت این نیست و هر تصمیم نهایی را خودش میگیرد و خوب بلد است ظاهر را حفظ کند تا در هر محیطی با هر سطح اجتماعی و فکری کنار بیاید. منظورم از هر فرمان دقیقا همین است، از جمله تعدیل نیرو یا هر چیز دیگر که گفتم. بهطور کلی اینجا به نظر من یک شرکت خصوصی است که مشابه خیلی جاهای دیگر عمل میکند. از دنبال شدن یا پیگیری بیش از حد بپرهیزید و به خودتان فکر کنید. انسانها برای جهان خارج میآیند و بهتر است زمانتان را برای خودتان صرف کنید نه برای کارفرما؛ چنین محیطهایی به نام روابط ارباب و رعیت توصیف میشوند و معمولا با لفظ کارفرما و کارگر از آنها یاد میشود. در پایان، برای آینده و زندگی خودتان تلاش کنید و به خودتان اهمیت بدهید.
من در یکی از واحدهای زیرمجموعه گروه انتخاب اسنوا کار میکنم و با وجود این که انتظار داشتم در محیطی منظم و مسئولانه کار کنم، بهطور کلی تجربهای ناخوشایند داشتم. نظم در شرکت کم بود و تعهد نسبت به وعدهها چندان مشخص نبود. مسئله اصلی اینجاست که حقوقها به صورت شفاف و روشن سیستمبندی نشده بود و گاهی سردرگمی در مذاکرات پرداخت وجود داشت. در کنار آن، صداقت منابع انسانی هم بهطرز قابل توجهی زیر سوال بود. اگر تصمیم دارید وارد گروه یا شرکتهای زیرمجموعه شوید، توصیه میکنم حتما توافقنامه مالی را بهدست آورده و از مسئول مربوطه تأیید کتبی بگیرید تا بعدها سوءتفاهمی پیش نیاید. در کل، تجربه من بهعنوان تجربهای پر از چالش و نیازمند احتیاط تعبیر میشود.
شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
بهطور کلی اوضاع این شرکت را خوب دیدم و در شرایط اقتصادی فعلی تا حدی میشود روی آن حساب کرد؛ هرچند مثل هر کار دیگری، چالشهای خودش را دارد، اما آموزشهای حین کارش بهخوبی ارائه میشود و جای پیشرفت هم قابل مشاهده است.
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
در این شرکت تجربهی کار به عنوان اپراتور برام آغاز شد و زمانی که از اونجا بیرون رفتم، فهمیدم چقدر فضای کار میتونه سخت و با فشار باشه. من سه ماه اونجا بودم و روزهای طولانی کار میکردم؛ از نظر زمانی، حدود پانزده ساعت درمیکشید با احتساب رفت و آمد، و هر دو هفته شیفت من تغییر میکرد؛ یک هفته صبح و یک هفته شب، از پنج تا هشت. اولين تجربهی کارم توی شرکت بود و از این رو خیلی ناراحتم که چنین شرایطی رو تجربه کردم. برای کسائی که به خاطر پول یا فشارهای غیرکاری به این شرکت فکر میکنن، توصیه میکنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرن؛ چون فضای کار اونجا به نظر من به شدت سختگیرانه است و حتی در روزهای تعطیل هم به کار میپردازد.
دو سالی بود که در این مجموعه حضور داشتم و هرگز تجربهای این اندازه سخت از کار نداشتم؛ پس از جدا شدن، به نوعی مشکلات روحی هم حس کردم. رفتار مدیران با کارکنان به شکل ارباب و برده بود؛ وقتی به هدف و پلنی که اعلام میکردن نمیرسیدیم، با تحقیر و تهدید به اخراج مواجه میشدیم. حقوق هم به بهانههای مختلف کمتر از آنچه در قرارداد و توضیح پورسانت آمده بود پرداخت میکردن و ادعا میکردن که شرکت اولویتهای دیگری دارد و باید تحمل کرد. ساعات کاری بالا بود، بدون مرخصی یا حتی استراحت در ایام تعطیل رسمی و جمعهها هم مجبور میکردن بیاییم کار کنیم. اضافهکاریها پرداخت نمیشد و اگر از پلن عقب میافتادیم از ما میخواستن جمعهها هم بیاییم؛ سفته ۶۰۰ میلیونی هم درخواست میکردن. در میان همکارکنان هیچ امیدی برای بهبود شرایط یا پیشرفت وجود نداشت؛ اگر قصد کار دارید حتما تحقیقات کاملی انجام بدهید.
در ابتدا باید بگویم که تجربهای که با شرکت نت افراز ایرانیان داشتم بعضی جنبهها از نظر من خیلی منفی بود و باعث شد حس ناخوشی عمیقی نسبت به جو کاری و رفتارهای سازمانی پیدا کنم. محیط کار به شکلی خشک و بیروح بود و فشارهای روانی زیادی بابت نحوهی مدیریت و سیستم ارزیابی وجود داشت. مدیر عامل و مدیر واحدهای مختلف به طور منظم در دسترس نبودند و تنها برخی روزها به صورت محدود به دفتر میآمدند و ارتباطی نمیشد باهاشون گرفت. ایمیل زدن هم پاسخ مشخصی دریافت نمیکرد و گاهی به پرسشها بیتفاوت بودند. به نظر میرسید فرآیند ارتباطی با رهبری شرکت چندان روشن نیست. همکاران مسئول هر بخش گاهی رفتارهای ناسازگار با هم داشتند و گزارشهای محرمانهای بین تیمها رد و بدل میشد که احتمالا منجر به اخراج میشد. روحیهی تیمی و فضای کاری خیلی خشک به نظر میرسید و انتظار دیکتاتوری وجود داشت. با وجود فشارها، کنترلهای زیادی روی هر کار انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کار زیر ذرهبین دقیق است و هر خطا میتواند عاقبت به اخراج منجر شود. گاهی از هم تیمیها هم توقع بیشتری از من میرفت و در مقابل پاسخ مناسبی داده نمیشد. در برخی مواقع وقتی احتمال اعتراض به کارفرما یا مشتری بود، پاسخ یا بازخورد مشخصی دریافت نمیکردی و این هم به احساس ناامنی شغلی میانجامید. به نظر میرسید در تیمها حضور افراد باتجربه و متخصص به اندازهی کافی منطقی نیست و افراد با سهم بیشتری از قدرت در تیمها باقی میمانند که سختی کار را برای بقیه افزایش میدهد. تعریف قرارداد و مقررات هم به شکلی بود که فهم آن برای من دشوار بود. برخی از اصول مثل پرداختها و مزایا تحت فشار زمانی و تغییرات مکرر قرار میگرفت و گاهی سفتهها و تعهدات مالی به شکل جدیتری مطرح میشد. در عین حال، دسترسی به استراحت مناسب در شیفتهای کاری کم بود و بررسیهای مربوط به تیکتهای مشتریان و کیفیت پاسخدهی به شکایات به صورت دقیق پیگیری میشد، اما نتیجهی این پیگیریها همیشه به نفع تیم بود یا نبود مشخص نمیبود و گاهی فاکتورهای پاسخگویی با معیارهای روشن نیست. از نظر تیمی، وضعیت به گونهای بود که برای صحبت با تیمهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات ساده هم محدودیت وجود داشت و برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، ارتباطات بین تیمها کمرنگ بود. گاهی برخورد با مشتریان هم به شکل ناسازگار و با امتیازدهیهای مختلف انجام میشد که در نهایت فشارها به کار من هم منتقل میشد. در کل، تجربهام از این شرکت به دلیل فضای کنترلگرانه، فشار کاری بالا، و نبود ارتباط مؤثر با مدیران، تجربهای ناخوشایند بود و باعث شد احساس عدم امنیت شغلی و تردید نسبت به آیندهی کاری را تجربه کنم. اگر قصد استخدام در چنین شرکتی را دارید، بهتر است به دقت شرایط کار، نحوهی مدیریت و فرهنگ سازمانی را بررسی کنید تا با چالشهای احتمالی روبهرو نشوید.
برای من تجربه کار در جامبد خیلی مثبت بود و سالها با خیالی آسوده در آنجا کار کردم؛ گویی هر روز به من انرژی میداد و مشکلی پیش نمیآمد. هنوز هم نمیفهمم چرا بعضیها درباره این شرکت که برای خدمت به مردم تلاش میکند حرفهای ناگوار میزنند. اگر بخواهم درباره شرکت صحبت کنم، پیشنهاد میکنم حتما خودتان را برای استخدام آماده کنید. ورود به مجموعه کارفرمایی سختیهایی دارد، اما در عین حال شرکت خوبی است.
در این شرکت با موقعیتهای متفاوتی روبهرو شدم و از آغاز تا پایان کار، حس پویایی تیم را تجربه کردم. محیط کار پر از چالشهای روزمره بود و هر روز فرصتی میداد تا روشهای تازهای برای بهبود فرآیندها پیدا کنم. در ابتدا، با راهکارهای مختلف برای مدیریت پروژه آشنا شدم و فهمیدم که زمانبندی دقیق و تقسیم وظایف به شیوهای کارآمد اهمیت زیادی دارد. با گذر زمان، به تدریس مفاهیم پایهای به همتیمیها و بهبود ارتباطات داخلی پرداختم تا جریان کار روانتر شود. بهطور کلی نقاط قوتی که در این دوره به چشم میخورد، شامل تلاش همکاران برای حفظ کیفیت کار و پیگیری مداوم بازخوردها بود. از طرفی، نبود برخی سازوکارهای مشخص برای ارزیابی مستمر، بهویژه در مراحل ابتدایی، گاهی ایجاد سردرگمی میکرد و نیاز به بهبود ساختارها حس میشد. در نهایت، تجربه کار در این شرکت برایم یادگرفته که همواره باید انعطافپذیر بود و از هر فرصتی برای یادگیری استفاده کرد. تلاش کردم با رویکردی مثبت به چالشها پاسخ دهم و با تیم همراه شوم تا بتوانیم نتیجه مطلوب را به دست آوریم.
این تجربه را در قالب یک روایت شخصی بازنویسی میکنم که از دید من نویسنده بیان میشود و با زبانی روان و طبیعی است. در اینجا، تنها نکات کلیدی دربارهی تجربهام با شرکت یکسا مطرح میشود و سعی شده است با جابجایی و بازساختار جملات، معنای اصلی حفظ شود. در مورد پروژهای که داشتم، صفحهای وبسایت را مرور میکردم و ناگهان با کدی مواجه شدم که به نظر میرسید فقط برای فرارفتن از برخی فیلترها یا تغییر ظاهر صفحه نوشته شده باشد. هدف از اجرای این کد، هدایت من به صفحهای دیگر بود که در نهایت به یک موتور جستجوی معتبر منتهی میشد. با اینکه این کار به ظاهر صرفا جنبهی نمایشی داشت، حس میکردم که دیکتهی کار یکدستتر شدن ظاهر پروژه اولویت پیدا کرده است و برای این منظور، استایلهایی ساده و بیپاسخ برای همهی عناصر صفحه در نظر گرفته شده بود تا متن یا اشکال دیداری بیشتر به چشم نیایند. با وجود این، تجربه به من آموخت که گاهی تیمها برای داشتن یک سازگاری بصری واحد، از تغییرات سطحی در فرمت و رنگها استفاده میکنند تا نتیجهای ظاهرا منسجم ارائه دهند. به عنوان نقاط قوت، امکان مشاهدهی تلاش برای هماهنگی بیشتر در ظاهر و ارائهی فضای کاربرپسند وجود داشت. اما از سوی دیگر، برخی از تصمیمات طراحی میتوانست گیجکننده باشد و بهتر بود تعامل با کاربر روشنتر و قابلپیگیریتر میبود. در نهایت، احساس من از این تجربه نشان میدهد که تیم باید در کنار زیباییشناسی، وضوح کارکرد و هدف نهایی پروژه را هم حفظ کند تا کاربر به راحتی بفهمد چه اتفاقی در حال انجام است.
ظهر با منبعی نامطمئن، تجربهام از کار در گروه توسعه سرمایهگذاری انتخاب اسنوا را با زبان خودم بازگو میکنم. کار در خط مونتاژ به شکل ممتد و پشتسرهم بود و انگار با ربات همتراز بودم؛ بهطور روزمره باید سریع و بیوقفه فعالیت میکردم و همیشه در حال حرکت بودم. ساعات کاری طولانی بود و در اکثر روزها بیش از چهارده ساعت درگیر بودم، بهحدی که خودم را عقب میکشیدم. خستگی از شدت کار به وضوح حس میشد و پای خط تولید مرتب درگیر بودم. با افزایش تیراژ تولید، کیفیت محصول کاهش مییافت و متوجه شدم که برخی قطعات خارجی با برند ایرانی ترکیب شدهاند. مواد اولیهای که استفاده میشدند، در بسیاری مواقع از جنسهای نسبتا ناموثوق و با کیفیت پایین بودند. غذای پرسنل هم از نظر بهداشت و کیفیت مناسب نبود.
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
ب شخصه دو سال تو سیستم کثیفی کار کردم ک فروش ۴ تا فروشگاهشون تو شهر ما به ۱ میلیارد نرسید بعد از کلی وقت ک ۴ تاش اوردم بالا عین یه دستمال پرتم کردن بیرون حتی تماس گرفتم بازرسی هم .... منی ک اونجا اتیش گرفت و ب والله با اینکه اف بودن و سر ب همکارم زدم ولی نزاشتم اتفاقی بیفته بعد از ۸ ماه ک رفتم حتی طلبم هم بم ندادن خلاصه که من بسیار برا خودم نارلحت شدم امیدوارم ی روز جامعه ما درست بشه
دوستانه میخواهم تجربهام از کار در دارو بهداشت آسیا را مرور کنم تا شاید برای دیگران مفید باشد. مدیر داخلی شرکت هیچ تسلطی به دانش مدیریت واقعی نداشت و حقوق ماهانه به صورت نامنظم پرداخت میشد؛ گاهی تا دو سه روز مانده به موعد پرداخت، ناپدید میشد و مشخص نبود چه میگذرد. ایفای نقش حسابداری در پرداخت حقوق کارکنان فقط به اندازهای بود که حقوق را به شکل فرمولهای ناشناخته برای منشی بدهد تا مطابق میل مدیر محاسبه شود. مزایا و مبلغهای پرداخت برای ناهار و موارد مشابه هم بهنوعی بیتوجه مانده بود و از شدت بیاهمیتی سنگینتر به نظر میرسید. تیم انبار بسیار کم بود و با وجود حجم کار سنگین، فشار میآمد تا کارمندان فعلی را نگه دارند و جایی برای استخدام نفر جدید نمیدیدند. از کارکنان سفته میگرفتند و اجازه نمیدادند هیچ چیزی غیر از اثر انگشت و امضا در سفته ثبت شود. کولر ماشینهای توزیع به منظور کاهش استهلاک و مصرف سوخت قطع میشد که تابستانها فشار زیادی را بر نیروهای توزیع که سفرهای کاری زیادی داشتند وارد میکرد. در یک مورد نادر، برای پرداخت حقوق، برخی از افراد را به صورت نوبتی به یک هفته مرخصی اجباری فرستادند. رویداد دیگری نیز دیده شد که بنا بر مشاهدات عینی، برخی افراد برای تعدادی از همکاران که با آنان مشکلی داشتند و شرکت را ترک کرده بودند، نامه عدم جذب صادر میشد. خلاصه اینکه تیمی که این مجموعه داشت، به اندازه کافی در یکجا جمع بود و امیدوارم هیچ کس تجربه مشابهی را تجربه نکند.
در شرکت تازهتأسیس محاسب صفاهان، دوره کارآموزیام را به انجام رساندم و از ابتدا تا انتها با پشتیبانی کامل روبهرو شدم. به من آموزشهای دقیق داده شد و با مجموعهای از وظایف مشخص مواجه شدم که به خوبی راهنمایی و همراهی شدند. تیم فنی همدل، منسجم و پشتیبان بود و فضای کار انگیزهبخش به نظر میرسید؛ حضور در این محیط تجربه کارآموزی را بهطور چشمگیری مثبت کرد و با اشتیاق به کار ادامه میدادم.
با من بهخاطر بسپارید که شرکت ارتباط چارچوبی نامشخص دارد و من تنها تجربه خودم را بازگو میکنم. من به عنوان فروشنده در این مجموعه فعالیت کردم و متوجه شدم که از همان ابتدای کار وعدههای استخدامی درست اجرا نمیشدند و پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد. بیمه هم به شکل مطلوب برقرار نبود و مشکلات مدیریتی در شعبه تهران بیشتر خودش را نشان میداد؛ مسئول شعبه که خانمی بود، با بیدقتی عملکردها را پیش میبرد و هزینههای اضافی برای کارگران ایجاد میکرد و پرداخت هزینه غذای کارگران و مهمانان به نظر غیرمنصفانه بود. در نهایت تعددی از همکاران اخراج شدند و فقط تعدادی باقی ماندند که وضعیتشان همچنان دشوار است. احتمال دارد در زمانهای نزدیک به پایان سال دوباره آگهی استخدام بدهند؛ به نسخهای که تجربه کردهام، به نظر میرسد شرکت در وضعیت نامناسبی قرار دارد و توصیه میکنم احتیاط کنید.
دوستانه به من میگفتند که اولین آموزشها برای نیروی کار همان روانشناسی است و سؤال میکردند تا حالا به چه نتیجهای رسیدی. اگر دنبال موفقیت هستی، از کار اداری دست بکش و اینجا بیا. این سبک رفتارها باعث میشود افراد از کارشان جدا شوند و از اینجا به بیرون رانده شوند. شرکت تلاش میکند با گفتن عباراتی پویا و امیدوارکننده، حس مثبتی ایجاد کند، اما واقعیت این است که اکثر نیروها از جای دیگری آمدهاند و ادعای ترک کار قبلی را مطرح میکنند. نتیجه اینکه گاهی تصور میشود شرکت میتواند پنج کشور را همزمان بهطور واقعی در اختیار بگیرد، در حالی که کمتر کسی از این موضوع مطمئن است و برخی از کارکنان سابق هم از جای دیگر آمدهاند. این فضا نشان میدهد که بخش زیادی از کارکنان فعلی از جای دیگر آمدهاند که مدعیاند کار قبلی را رها کردهاند.
من چند وقتی است از نتافراز جدا شدم و فکر کردم شاید بازنویسی تجربهام بتونه تصویری واقعیتر از وضعیت اونجا ارائه بده، نه تفصیلهای اغراقآمیز و نه تخریبهای بیپایه. قبل از ورود به شرکت، فشارهای کاری زیادی به گوش میرسید و برخی موضوعات واقعا درست بود. پشتیبانی کار سختی بود، گاهی کاربران شاکی میشدند و اگر آدم آرامی نبود احتمال داشت اذیت بشه. اما در چند ماه اخیر تغییراتی آغاز شده بود. واحد منابع انسانی فعال شده و حالا خیلیها راحتتر حرفشون رو میتونستن بزنن. برخی مدیرانی که پیش از این به پرسنل سخت میگرفتند یا برخورد مناسبی نداشتند، یا رفتند یا زیر فشار بودند تا رفتارشون رو اصلاح کنند. همچنان موضوع سفته وجود داشت، اما حداقل قرارداد توضیح میداد بابت چه چیزی است و میتونستی نسخهای از اون رو نگاه کنی. مربوط بود به عدم افشا اطلاعات و عدم رقابت. مدیرعامل قبلا کار را به معاونش میداد که حالا معاون رفته و خودش کار را در دست گرفته. البته او هم به فکر بهبود است و انگیزهای برای پیشرفت دارد. اما هنوز ایراداتی در تیم حسابداری دیده میشد که بهتر است به سطح تخصصیتری برسند. به طور کلی اگر کسی دنبال محیطی خیلی آزاد و بیدغدغه است، ممکن است نتافراز گزینهی مطلوبی نباشد. اما اگر دنبال شرکتی با ساختار مشخص است تا از نظر مالی و فنی پیشرفت کند، حقوق و بیمه بهموقع پرداخت شود و این مسیر را در حال اصلاح میبیند، میتواند گزینهی مناسبی باشد.
من در یکی از شرکتها تجربه کاریم رو اینطور دیدم: جای کار واقعیای نبود و انگار فقط برای چند سایت مختلف احساس یک کارگاه بردهداری وجود داشت. شیفتهای شب و آخر هفته و ایام تعطیل هم بود و حقوق هم در مقابل این همه کار برای ارائه خدمات متنوع، خیلی مناسب نبود. پاداش یا عیدی و سنواتی در کار نبود و هر اندازه که بیشتر کار میکردم، هیچ کمالی در حقوقهای پایان دوره نمیدیدم. در صورت اشتباه، ممکن بود جریمه بشیم و حتی پاداشی هم نصیبمون نشه. جشنها و دورهمیها هم نبود و به نظر میرسید اسمش شرکت نیست و فقط یک واحد کاری ساده است. گاهی حقوق به شکل نقدی داده میشد و گاهی هم به ارز دیجیتال که مالیات کمتری براش در نظر میگرفتند. از روز اول بیمه نبودم و احتمال اینکه از ماه سوم به بعد بیمه بشم وجود داشت تا مالیاتها سادهتر باشه. اگر کاری خارج از حوزه کاریام انجام میدادم، مدیر مجموعه ازم کار بیشتری میخواست و فشارها بالا میگرفت. نتیجه این بود که عیدی و سنواتی وجود نداشت و برای اینکه حجم کار را به نفع خودش کم کنه، به صحبت از شرکتهای بزرگ و حجم کارشون استناد میکرد، اما باورش نمیکردم. چون واقعا اونجا به عنوان شرکت مطرح نبود و بیشتر شبیه یک دکان بود. در زمان توافق، حقوق به موسسات نامطمئن میافتاد و ناهار هم با خودم میبردم و ساعات ناهار جز ساعات کاری محسوب نمیشد. ساعات کاری به طور معمول هشت و نیم بود و گاهی اگر مدیر کار داشت، بیشتر هم طول میکشید. مدیر واحد هیچ احترامی نسبت به پرسنل قائل نبود و برای ترتیب جلسه باهاش باید پشت در منتظر میماندی یا اینکه تلفن رو بیوقفه میگرفت تا پاسخ بدهد. آنها از تشکر هم خبری نبود و این مسائل برای من نشانههای واضحی از محیط نامساعد بود.
در اینجا من سه سال مدیر تولید بودم، اما فهمیدم که در این مجموعه همهجا با روابط و پارتیبازی پیش میرود و تفاوتی بین ردهها دیده نمیشود. صاحب شرکت وانمود میکند که به فداکاری و خوبی مینگرد، اما واقعیت این نیست و هر تصمیم نهایی را خودش میگیرد و خوب بلد است ظاهر را حفظ کند تا در هر محیطی با هر سطح اجتماعی و فکری کنار بیاید. منظورم از هر فرمان دقیقا همین است، از جمله تعدیل نیرو یا هر چیز دیگر که گفتم. بهطور کلی اینجا به نظر من یک شرکت خصوصی است که مشابه خیلی جاهای دیگر عمل میکند. از دنبال شدن یا پیگیری بیش از حد بپرهیزید و به خودتان فکر کنید. انسانها برای جهان خارج میآیند و بهتر است زمانتان را برای خودتان صرف کنید نه برای کارفرما؛ چنین محیطهایی به نام روابط ارباب و رعیت توصیف میشوند و معمولا با لفظ کارفرما و کارگر از آنها یاد میشود. در پایان، برای آینده و زندگی خودتان تلاش کنید و به خودتان اهمیت بدهید.
من در یکی از واحدهای زیرمجموعه گروه انتخاب اسنوا کار میکنم و با وجود این که انتظار داشتم در محیطی منظم و مسئولانه کار کنم، بهطور کلی تجربهای ناخوشایند داشتم. نظم در شرکت کم بود و تعهد نسبت به وعدهها چندان مشخص نبود. مسئله اصلی اینجاست که حقوقها به صورت شفاف و روشن سیستمبندی نشده بود و گاهی سردرگمی در مذاکرات پرداخت وجود داشت. در کنار آن، صداقت منابع انسانی هم بهطرز قابل توجهی زیر سوال بود. اگر تصمیم دارید وارد گروه یا شرکتهای زیرمجموعه شوید، توصیه میکنم حتما توافقنامه مالی را بهدست آورده و از مسئول مربوطه تأیید کتبی بگیرید تا بعدها سوءتفاهمی پیش نیاید. در کل، تجربه من بهعنوان تجربهای پر از چالش و نیازمند احتیاط تعبیر میشود.
شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
بهطور کلی اوضاع این شرکت را خوب دیدم و در شرایط اقتصادی فعلی تا حدی میشود روی آن حساب کرد؛ هرچند مثل هر کار دیگری، چالشهای خودش را دارد، اما آموزشهای حین کارش بهخوبی ارائه میشود و جای پیشرفت هم قابل مشاهده است.
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
در این شرکت تجربهی کار به عنوان اپراتور برام آغاز شد و زمانی که از اونجا بیرون رفتم، فهمیدم چقدر فضای کار میتونه سخت و با فشار باشه. من سه ماه اونجا بودم و روزهای طولانی کار میکردم؛ از نظر زمانی، حدود پانزده ساعت درمیکشید با احتساب رفت و آمد، و هر دو هفته شیفت من تغییر میکرد؛ یک هفته صبح و یک هفته شب، از پنج تا هشت. اولين تجربهی کارم توی شرکت بود و از این رو خیلی ناراحتم که چنین شرایطی رو تجربه کردم. برای کسائی که به خاطر پول یا فشارهای غیرکاری به این شرکت فکر میکنن، توصیه میکنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرن؛ چون فضای کار اونجا به نظر من به شدت سختگیرانه است و حتی در روزهای تعطیل هم به کار میپردازد.
دو سالی بود که در این مجموعه حضور داشتم و هرگز تجربهای این اندازه سخت از کار نداشتم؛ پس از جدا شدن، به نوعی مشکلات روحی هم حس کردم. رفتار مدیران با کارکنان به شکل ارباب و برده بود؛ وقتی به هدف و پلنی که اعلام میکردن نمیرسیدیم، با تحقیر و تهدید به اخراج مواجه میشدیم. حقوق هم به بهانههای مختلف کمتر از آنچه در قرارداد و توضیح پورسانت آمده بود پرداخت میکردن و ادعا میکردن که شرکت اولویتهای دیگری دارد و باید تحمل کرد. ساعات کاری بالا بود، بدون مرخصی یا حتی استراحت در ایام تعطیل رسمی و جمعهها هم مجبور میکردن بیاییم کار کنیم. اضافهکاریها پرداخت نمیشد و اگر از پلن عقب میافتادیم از ما میخواستن جمعهها هم بیاییم؛ سفته ۶۰۰ میلیونی هم درخواست میکردن. در میان همکارکنان هیچ امیدی برای بهبود شرایط یا پیشرفت وجود نداشت؛ اگر قصد کار دارید حتما تحقیقات کاملی انجام بدهید.
در ابتدا باید بگویم که تجربهای که با شرکت نت افراز ایرانیان داشتم بعضی جنبهها از نظر من خیلی منفی بود و باعث شد حس ناخوشی عمیقی نسبت به جو کاری و رفتارهای سازمانی پیدا کنم. محیط کار به شکلی خشک و بیروح بود و فشارهای روانی زیادی بابت نحوهی مدیریت و سیستم ارزیابی وجود داشت. مدیر عامل و مدیر واحدهای مختلف به طور منظم در دسترس نبودند و تنها برخی روزها به صورت محدود به دفتر میآمدند و ارتباطی نمیشد باهاشون گرفت. ایمیل زدن هم پاسخ مشخصی دریافت نمیکرد و گاهی به پرسشها بیتفاوت بودند. به نظر میرسید فرآیند ارتباطی با رهبری شرکت چندان روشن نیست. همکاران مسئول هر بخش گاهی رفتارهای ناسازگار با هم داشتند و گزارشهای محرمانهای بین تیمها رد و بدل میشد که احتمالا منجر به اخراج میشد. روحیهی تیمی و فضای کاری خیلی خشک به نظر میرسید و انتظار دیکتاتوری وجود داشت. با وجود فشارها، کنترلهای زیادی روی هر کار انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کار زیر ذرهبین دقیق است و هر خطا میتواند عاقبت به اخراج منجر شود. گاهی از هم تیمیها هم توقع بیشتری از من میرفت و در مقابل پاسخ مناسبی داده نمیشد. در برخی مواقع وقتی احتمال اعتراض به کارفرما یا مشتری بود، پاسخ یا بازخورد مشخصی دریافت نمیکردی و این هم به احساس ناامنی شغلی میانجامید. به نظر میرسید در تیمها حضور افراد باتجربه و متخصص به اندازهی کافی منطقی نیست و افراد با سهم بیشتری از قدرت در تیمها باقی میمانند که سختی کار را برای بقیه افزایش میدهد. تعریف قرارداد و مقررات هم به شکلی بود که فهم آن برای من دشوار بود. برخی از اصول مثل پرداختها و مزایا تحت فشار زمانی و تغییرات مکرر قرار میگرفت و گاهی سفتهها و تعهدات مالی به شکل جدیتری مطرح میشد. در عین حال، دسترسی به استراحت مناسب در شیفتهای کاری کم بود و بررسیهای مربوط به تیکتهای مشتریان و کیفیت پاسخدهی به شکایات به صورت دقیق پیگیری میشد، اما نتیجهی این پیگیریها همیشه به نفع تیم بود یا نبود مشخص نمیبود و گاهی فاکتورهای پاسخگویی با معیارهای روشن نیست. از نظر تیمی، وضعیت به گونهای بود که برای صحبت با تیمهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات ساده هم محدودیت وجود داشت و برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، ارتباطات بین تیمها کمرنگ بود. گاهی برخورد با مشتریان هم به شکل ناسازگار و با امتیازدهیهای مختلف انجام میشد که در نهایت فشارها به کار من هم منتقل میشد. در کل، تجربهام از این شرکت به دلیل فضای کنترلگرانه، فشار کاری بالا، و نبود ارتباط مؤثر با مدیران، تجربهای ناخوشایند بود و باعث شد احساس عدم امنیت شغلی و تردید نسبت به آیندهی کاری را تجربه کنم. اگر قصد استخدام در چنین شرکتی را دارید، بهتر است به دقت شرایط کار، نحوهی مدیریت و فرهنگ سازمانی را بررسی کنید تا با چالشهای احتمالی روبهرو نشوید.
برای من تجربه کار در جامبد خیلی مثبت بود و سالها با خیالی آسوده در آنجا کار کردم؛ گویی هر روز به من انرژی میداد و مشکلی پیش نمیآمد. هنوز هم نمیفهمم چرا بعضیها درباره این شرکت که برای خدمت به مردم تلاش میکند حرفهای ناگوار میزنند. اگر بخواهم درباره شرکت صحبت کنم، پیشنهاد میکنم حتما خودتان را برای استخدام آماده کنید. ورود به مجموعه کارفرمایی سختیهایی دارد، اما در عین حال شرکت خوبی است.
در این شرکت با موقعیتهای متفاوتی روبهرو شدم و از آغاز تا پایان کار، حس پویایی تیم را تجربه کردم. محیط کار پر از چالشهای روزمره بود و هر روز فرصتی میداد تا روشهای تازهای برای بهبود فرآیندها پیدا کنم. در ابتدا، با راهکارهای مختلف برای مدیریت پروژه آشنا شدم و فهمیدم که زمانبندی دقیق و تقسیم وظایف به شیوهای کارآمد اهمیت زیادی دارد. با گذر زمان، به تدریس مفاهیم پایهای به همتیمیها و بهبود ارتباطات داخلی پرداختم تا جریان کار روانتر شود. بهطور کلی نقاط قوتی که در این دوره به چشم میخورد، شامل تلاش همکاران برای حفظ کیفیت کار و پیگیری مداوم بازخوردها بود. از طرفی، نبود برخی سازوکارهای مشخص برای ارزیابی مستمر، بهویژه در مراحل ابتدایی، گاهی ایجاد سردرگمی میکرد و نیاز به بهبود ساختارها حس میشد. در نهایت، تجربه کار در این شرکت برایم یادگرفته که همواره باید انعطافپذیر بود و از هر فرصتی برای یادگیری استفاده کرد. تلاش کردم با رویکردی مثبت به چالشها پاسخ دهم و با تیم همراه شوم تا بتوانیم نتیجه مطلوب را به دست آوریم.
این تجربه را در قالب یک روایت شخصی بازنویسی میکنم که از دید من نویسنده بیان میشود و با زبانی روان و طبیعی است. در اینجا، تنها نکات کلیدی دربارهی تجربهام با شرکت یکسا مطرح میشود و سعی شده است با جابجایی و بازساختار جملات، معنای اصلی حفظ شود. در مورد پروژهای که داشتم، صفحهای وبسایت را مرور میکردم و ناگهان با کدی مواجه شدم که به نظر میرسید فقط برای فرارفتن از برخی فیلترها یا تغییر ظاهر صفحه نوشته شده باشد. هدف از اجرای این کد، هدایت من به صفحهای دیگر بود که در نهایت به یک موتور جستجوی معتبر منتهی میشد. با اینکه این کار به ظاهر صرفا جنبهی نمایشی داشت، حس میکردم که دیکتهی کار یکدستتر شدن ظاهر پروژه اولویت پیدا کرده است و برای این منظور، استایلهایی ساده و بیپاسخ برای همهی عناصر صفحه در نظر گرفته شده بود تا متن یا اشکال دیداری بیشتر به چشم نیایند. با وجود این، تجربه به من آموخت که گاهی تیمها برای داشتن یک سازگاری بصری واحد، از تغییرات سطحی در فرمت و رنگها استفاده میکنند تا نتیجهای ظاهرا منسجم ارائه دهند. به عنوان نقاط قوت، امکان مشاهدهی تلاش برای هماهنگی بیشتر در ظاهر و ارائهی فضای کاربرپسند وجود داشت. اما از سوی دیگر، برخی از تصمیمات طراحی میتوانست گیجکننده باشد و بهتر بود تعامل با کاربر روشنتر و قابلپیگیریتر میبود. در نهایت، احساس من از این تجربه نشان میدهد که تیم باید در کنار زیباییشناسی، وضوح کارکرد و هدف نهایی پروژه را هم حفظ کند تا کاربر به راحتی بفهمد چه اتفاقی در حال انجام است.
ظهر با منبعی نامطمئن، تجربهام از کار در گروه توسعه سرمایهگذاری انتخاب اسنوا را با زبان خودم بازگو میکنم. کار در خط مونتاژ به شکل ممتد و پشتسرهم بود و انگار با ربات همتراز بودم؛ بهطور روزمره باید سریع و بیوقفه فعالیت میکردم و همیشه در حال حرکت بودم. ساعات کاری طولانی بود و در اکثر روزها بیش از چهارده ساعت درگیر بودم، بهحدی که خودم را عقب میکشیدم. خستگی از شدت کار به وضوح حس میشد و پای خط تولید مرتب درگیر بودم. با افزایش تیراژ تولید، کیفیت محصول کاهش مییافت و متوجه شدم که برخی قطعات خارجی با برند ایرانی ترکیب شدهاند. مواد اولیهای که استفاده میشدند، در بسیاری مواقع از جنسهای نسبتا ناموثوق و با کیفیت پایین بودند. غذای پرسنل هم از نظر بهداشت و کیفیت مناسب نبود.
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
ب شخصه دو سال تو سیستم کثیفی کار کردم ک فروش ۴ تا فروشگاهشون تو شهر ما به ۱ میلیارد نرسید بعد از کلی وقت ک ۴ تاش اوردم بالا عین یه دستمال پرتم کردن بیرون حتی تماس گرفتم بازرسی هم .... منی ک اونجا اتیش گرفت و ب والله با اینکه اف بودن و سر ب همکارم زدم ولی نزاشتم اتفاقی بیفته بعد از ۸ ماه ک رفتم حتی طلبم هم بم ندادن خلاصه که من بسیار برا خودم نارلحت شدم امیدوارم ی روز جامعه ما درست بشه
دوستانه میخواهم تجربهام از کار در دارو بهداشت آسیا را مرور کنم تا شاید برای دیگران مفید باشد. مدیر داخلی شرکت هیچ تسلطی به دانش مدیریت واقعی نداشت و حقوق ماهانه به صورت نامنظم پرداخت میشد؛ گاهی تا دو سه روز مانده به موعد پرداخت، ناپدید میشد و مشخص نبود چه میگذرد. ایفای نقش حسابداری در پرداخت حقوق کارکنان فقط به اندازهای بود که حقوق را به شکل فرمولهای ناشناخته برای منشی بدهد تا مطابق میل مدیر محاسبه شود. مزایا و مبلغهای پرداخت برای ناهار و موارد مشابه هم بهنوعی بیتوجه مانده بود و از شدت بیاهمیتی سنگینتر به نظر میرسید. تیم انبار بسیار کم بود و با وجود حجم کار سنگین، فشار میآمد تا کارمندان فعلی را نگه دارند و جایی برای استخدام نفر جدید نمیدیدند. از کارکنان سفته میگرفتند و اجازه نمیدادند هیچ چیزی غیر از اثر انگشت و امضا در سفته ثبت شود. کولر ماشینهای توزیع به منظور کاهش استهلاک و مصرف سوخت قطع میشد که تابستانها فشار زیادی را بر نیروهای توزیع که سفرهای کاری زیادی داشتند وارد میکرد. در یک مورد نادر، برای پرداخت حقوق، برخی از افراد را به صورت نوبتی به یک هفته مرخصی اجباری فرستادند. رویداد دیگری نیز دیده شد که بنا بر مشاهدات عینی، برخی افراد برای تعدادی از همکاران که با آنان مشکلی داشتند و شرکت را ترک کرده بودند، نامه عدم جذب صادر میشد. خلاصه اینکه تیمی که این مجموعه داشت، به اندازه کافی در یکجا جمع بود و امیدوارم هیچ کس تجربه مشابهی را تجربه نکند.
در شرکت تازهتأسیس محاسب صفاهان، دوره کارآموزیام را به انجام رساندم و از ابتدا تا انتها با پشتیبانی کامل روبهرو شدم. به من آموزشهای دقیق داده شد و با مجموعهای از وظایف مشخص مواجه شدم که به خوبی راهنمایی و همراهی شدند. تیم فنی همدل، منسجم و پشتیبان بود و فضای کار انگیزهبخش به نظر میرسید؛ حضور در این محیط تجربه کارآموزی را بهطور چشمگیری مثبت کرد و با اشتیاق به کار ادامه میدادم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.