در تجربهی کاری من بهعنوان FrontEnd Developer، روزهای اولیه با حس کنجکاوی و انتظار همراه بود: یک هفته بهعنوان دورهی آزمایشی در کنار هم شروع کردیم و یک تسک تستی به من سپردند. پس از بررسی و زمانبندی، کار را آغاز کردم و تا عصر ادامه دادم تا اینکه از بعد از ساعات کاری وارد فضایی متفاوت شد. به نظر میرسید در آن محیط، انگار فضای چایخانه حاکم است. در ابتدای کار، بهخاطر برخی رفتارها که درکشان خارج از سازوکار حرفهای بهنظر میرسید، فضا برای من آرام نبود. بههرحال، در بسیاری از بخشها، برخوردها نسبتا سازنده بود و حداقل در گفتوگوها همینطور بود که ناسزا یا واژههای بیادبی بهطور مشخص مطرح نمیشد. در نهایت روز دوم تصمیم گرفتم ادامه ندهم؛ دلیل برای من روشن بود: جو و مکان و شرایط کار مناسب من نبود. اکنون هم این موضوع را همچنان در ذهن دارم و به این نتیجه رسیدهام که برای فردی که در فضای خارج از کارگاه فعالیت میکند، ممکن است عدم وجود نرمافزار مهارتهای نرم، بهطور روشنتری نمایان شود. برای اینکه تجربه دقیقتری ارائه کنم، توضیح میدهم که بهخاطر فاصلهی میان محیط و سلایق من، این هستی تجربه بهمعنای ناکافی بودن همخوانی با نیازهای من بود. امیدوارم تیمها در صورتی که تغییراتی در فرایند یا رویههایشان ایجاد کنند، یا شرایط کار را بهبود دهند، بتوانند افراد بیشتری را جذب کنند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برانگیختگی این تجربه مرا از همان ابتدا با نگاهی سرد به کارفرما دیدم، اما تصمیم گرفتم درباره تجربهام واقعا بنویسم. شرکت مذکور به جای جذب نیروی با تجربه، تمرکز را روی کارآموزان و نیروهای جونیور گذاشته بود؛ چون کمترین ماندگاری از سوی کارمندان باسابقه دیده نمیشد و حتی قراردادها به روزها و پروژههای آینده موکول میشد. همکاری با این مجموعه برای من، بهنوعی تنها زمانی بود که بهعنوان یک کارمند تازهکار به امید یافتن فرصتهای بهتر واردش شدم، اما نتیجه این تجربه معمولا هدر رفتن زمان بود و به نظر میرسید که با کمتحملی نسبت به یادگیری و بیثباتی در پروژهها همراه است.
تجربهای که از بوت کمپ مپصا داشتم به من زد که چطور گول وعدهها را بخورم و نهایتا با ناراحتی تمام تجربهام را ثبت کنم. اول قصد ورود با قیمت کم و وعدههای تضمینی را داشتم؛ گفتن دو میلیون برای ورود و کلاس هشتده میلیون است و با تضمینهایی از اینطرف و آنطرف روبهرو شدم و باور کردم. تصور میکردم همه چیز اوکی است اما بعد متوجه شدم از نوجوان ۱۷ ساله تا مردی تا چه حد در کلاسی که قرار بود تبدیل به فرصت شغلی شود حضور داشتند. وقتی دوره شروع شد فهمیدم استاد اصلا مناسب نیست و با تمام اعتراضاتم حتی نفر جایگزینی هم معرفی کردم اما هیچکدام را قبول نکردند و با من گفتند که باید به پروسهشان اعتماد کنم. هیچکس نبود که با من بهطور جدی کار کند؛ نه فردی که برای مصاحبه اولیه با من تماس بگیرد و نه استادی که کار بلد باشد یا با گیت کار کند. من مدام فشار میآوردم که کسی که توان پوش کردن گیت را ندارد، معنایی برای دوره ندارد و واقعا کسی در اتاق فکر نبود تا متوجه باشد من چه میخواهم بگویم. در نهایت با بیاحترامی من را اخراج کردند و از پول من سه میلیون بابت چهار جلسه کسر شد. این یعنی نصف دوره از نظر من بدون ارزش بود، در حالی که سایر همکلاسیها نیز وضع مشابهی داشتند و پس از اعتراضهای جمعی، استاد عوض شد. حتی تصمیم به شکایت گرفتم اما مدیران با پاسخهای نامشخص و بیپاسخ روبهرو شدند و گفتند باید با دفتر وکیل صحبت کنم. نم میدانم آیا امضا کرده بودیم یا نه اما انگار لازم بود سکوت کنیم تا پولمان را پس بگیریم یا نه!؟! به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم به بوت کمپ مپصا مراجعه کنید؛ چون هیچ آموزشی مشخص و قابل استناد ارائه نمیشود و افراد حاضر در آنجا راضی به نظر نمیرسند. هیچکس واقعا به بازار کار وصل نیست و وعدههای تبلیغاتی صرفا حرفهای بیپایه بود. هیچ مدرکی نیز وجود ندارد که ادعاهایشان را پشتیبانی کند که درصدی از اشتغال را تضمین میکنند. خیلیها بعد از حضور در آنجا با ناامیدی جدا میشوند و دوباره با ناامیدی مواجه میشوند. در قراردادشان ظرفیت کلاس نوشته بود ۱۰ نفر، اما در عمل حدود ۱۷ نفر بودیم و احتمالا تا پایان دوره ۳ تا ۴ نفر یا اخراج میشدند یا شرکت را ترک میکردند. افرادی که آنجا کار میکنند به نظر نمیرسد برنامهنویسی بلد باشند و معیار جذب استادانشان هم نامشخص است. گیتهاب و استک اورفلو برایشان مفهومی ندارد و گویی هیچ آشنایی با مفاهیم پایه وجود ندارد.
دیدار هنوز هم محیطی نسبتا خوب دارد؛ جو تیمی مناسب است و همکاران با هم رفیق و حمایتمند هستند. با این وجود دخالتهای زیاد مدیر کل در برخی واحدها، به ویژه پروداکت و مارکتینگ، باعث میشود فرصت بروز خلاقیت برای اعضای این دو بخش به طور چشمگیری محدود شود. اگر برای پوزیشنهای برنامهنویسی، فروش یا پشتیبانی درخواست بدهید، شاید تجربهی نسبتا خوبی باشد، اما در دو واحدی که گفتم، خلاوقتی برای ایدههای نو وجود ندارد و به نظر میرسد به جای رها شدن پروژهها، بهطور کامل به اجرای دستورات مدیر اکتفا میکنند. در نتیجه یا پیشرفت شغلی ملموسی نمیبینید و یا چیز زیادی برای یادگیری کسب نمیکنید.
اونجا کار میکنید بدونید که صفحه نمایش سیستم شما در حال ضبط شدن است و این و به شما نمیگن هر چیزی رو هم تایپ بکنید ثبت و ذخیره میشه این شرکت برای حریم خصوصی شما هیچ ارزشی قائل نیست و از قبل به شما نمیگه که عده ای میتونن هر لحظه مانیتور شمارو ببین یا بعدا تصاویر ضبط شده رو مشاهده کنن. حتی ممکنه شخصی از این اطلاعات استفاده کنه و تمام پسورهای شما رو سرفت کنه من واقعا با این موضوع مشکل داشتم و همان روزی که متوجه این موضوع شدن از شرکت جدا شدم مشکلات ریز و درشت دیگه هم وجود داره ولی این مهمترین موضوع بود برای من.
برای من تجربهای بیثبات و ناامیدکننده بود که در آرکس پشت سر گذاشتم. شرکت خیلی غیرحرفهای و قولووعیدهاش دقیقا با اونچه انجام داده فرق داشت. از من میخواستن برای آزمایش ورودی وبسایتی با وردپرس طراحی کنم، بعد از یک ماه بهعنوان مشروط کار میکردم اما در نهایت به شکلی دقیق و ظریف کلاهبرداری کردند و وبسایتی که ساخته بودم را فروختند؛ دسترسیای به من یا هیچ تماسی هم داده نشد. فرایند استخدام مبهم بود، شرح وظایف و حقوق مشخص نبود و برخورد کارکنان با من نامناسب بود، و در نهایت بدون پرداخت دستمزد یا هر بهانه دیگری رد شدم.
من تجربهای واقعی از یک شرکت به نام آرکس دارم که قصد داشتم در بخش طراحی وب با آن همکاری کنم. خلاصهی ماجرا این است که این شرکت با تبلیغات استخدامی ظاهرا معتبر ظاهر میشود اما در عمل روند استخدامی بسیار مبهم، طولانی و پر از بیعدالتی و فشار بود. آنها از طریق وبسایتهایی مشابه با نام آرکس و پیزا360 فعالیت میکنند و ارتباطاتشان عمدتا از طریق کانالهای مخفی مانند سکرت چت تلگرام است؛ تماس مستقیم یا حضور فیزیکی تیمی وجود ندارد و هیچ شماره تماسی در دسترس نیست. در طول مدت استخدام برای رزومههایمان با تاخیرهای چندماهه پاسخ میدادند و فرایند مصاحبه به شکل مبهمی انجام میشد. سوالات در مصاحبه تکراری بود و ارتباطی با شغل من نداشت و در عین حال حقوق و وظایف منتشر شده مطرح نمیشد. پس از مدتها، گفتند که رزومهام تایید شده و باید در یک گروه تلگرامی برای مصاحبه شرکت کنم. در مراحل بعدی مشخص شد که برای ارزیابی مهارت باید یک وبسایت آزمایشی با موضوع گردشگری روی هاست و دامنه شرکت طراحی کنم و پس از ارائه، به من گفتند که برای تثبیت مهارتها باید یک ماه بهطور مشروط کار کنم و سوپرایزر من را زیر نظر بگیرد و حقوق ماهیانه از چهار تا هفت میلیون تومان تعیین میشود. من پرسیدم مگر در مصاحبه حداقل حقوق را نگفته بودند؟ چرا باید حقوق را کارفرما تعیین کند؟ پاسخ به سوالات من معمولا با این جملات روبهرو میشدم که سوپروایزر بهزودی اعلام میکند یا مباحث به آینده موکول میشود. در ادامه، همان گروه تلگرامی وبسایتهایی با موضوع کارواش به من محول شد که باید در مدت ده روز کاری و حدود هشت ساعت در روز توسعه و طراحی را انجام میدادم. من موظف بودم همهچیز را از صفر تا صد انجام دهم: از ایدهپردازی، طراحی گرافیک، جمعآوری تصاویر مرتبط، تا توسعه و پیادهسازی، و همه اینها بدون امکان استفاده از محتوای کپیشده و خارج از منابع در نظر گرفته میشد. با وجود این شرایط، دسترسیهای من به فایلها و امکانات وردپرس محدود بود و هیچ دسترسی مجدد برای آپلود یا اصلاح محتوا وجود نداشت. حتی ورود با یک کانفیگ خاص بود و در پایان کار دسترسیهای من بهکل قطع میشد و من قادر نبودم وبسایتی که طراحی کردهام را ببینم. بعد از تحویل، به بهانه استفاده از متون لورم اپیسوم در برخی از باکسها من را رد کردند و گفتند که سطح علمی و مهارت من کافی نیست. نحوه برخورد با من هم به سرعت تغییر کرد و تمامی ارتباطهای من از طریق گروههای تلگرامی قطع شد و بلاک شدم. این اتفاق تنها چند دقیقه پس از تحویل نهایی وبسایت رخ داد. پرسشهای من بیپاسخ ماندند: چرا چنین تصمیمی در چند دقیقه پس از تحویل گرفته شد؟ آیا میشد برای اصلاح متون لورم اپیسوم اقدام کرد و بهبودهایی در محتوای کارواش ارائه داد؟ چرا بلاک شدم؟ نتیجهگیری من این است که این شرکت با وجود ادعای فرصتهای شغلی، در عمل فرایند استخدام کارمند یا همکار فریلنسری را به شکلی غیرشفاف و گاها آزاردهنده اجرا میکند و با رویههای غیرمنصفانه، فشار کاری سنگین و عدم شفافیت، کار را از افراد میطلبد بدون اینکه حقوق و شرایط دقیق کار به وضوح مشخص شود. این تجربه بهمن نشان داد که آشنایی با این شیوهها میتواند بهخاطر جلوگیری از مشکلات آینده کمک کند و
واقعا افتضاح به معنای واقعی،بشدت پشت هم حرف میزنن و به نیروی تازه وارد توهین میکنن و پش سرش حرف میزنن تو ظاهر باهم خوبن ولی واقعا حسودن و اصلا دوس ندارن حقوق خوبی بدن ،منابع انسانی بشدت بداخلاق و ازخودراضی،حقوق در حد بورکینافاسو ادعا در حد امریکا. مدیرعاملش جلو روت میخنده ولی در واقع پدرتو درمیاره…
من حدود 1 سال و نیم اونجا کار کردم به جز بدی چیز دیگه ای از این شرکت ندیدم ، فقط حقوق به موقع میداد ، بقیه چیزاش واقعا داغون بود اونجا افراد خودی و غیر خودی داره اگه ازت خوششون بیاد میزارنتون توی تیم خودشون ، اگه خوششون نیاد میفرستنت توی یه اتاق جدا از تیم پیش کسای دیگه که از تیم ترد شدن و فقط بهت تسک اساین میکنن و هیچ گونه اهمیتی به نیرو هاشون نمیدن
یه شرکت فوقالعاده پر از حاشیه و بی ثبات ، مدیراشون اصلا به نیروها شون اهمتی نمیدن ، تنها شرکتیه که دیدم مدیراش و تیم لیداش دنبال حاشیه درست کردن و تفرقه انداختن بین بچه هاس
افتضاح دودره باز و بیچون ترین ژیگول شرکتی که دیدم کلا دروغ بود همه چی مصاحبه اکی بود من قبول شدم به عنوان پایتون دولوپر ولی کدها به یه زبان دیگه بود و اینو گفته بودم این خط قرمزمه استک کاری ولی خب چون قرار داد بسته بودم نشد برم دیگه حقوقو به موقع دادن ولی اخرش یه ماه اضافه کار خواستن و گفتن پولش اکی میدیم ولی... کلا بهتون سنوات و عیدی رو نمیدن و دهنتون صافه برای گرفتنش من یک نفر رو ندیدم بهش داده باشن تا حرصشو درنیاوردن شما باید هی زنگ بزنین هی بزنین کلا هم پیچونده میشید من تجربه های شرکت کوچک و بزرگ زیادی داشتم ولی عوضی تر از اینا ندیدم کاش اون ۶ ماهو با اینا تلف نمیکردم
افتضاح دودره باز و بیچون ترین ژیگول شرکتی که دیدم کلا دروغ بود همه چی مصاحبه اکی بود من قبول شدم به عنوان پایتون دولوپر ولی کدها به یه زبان دیگه بود و اینو گفته بودم این خط قرمزمه استک کاری ولی خب چون قرار داد بسته بودم نشد برم دیگه حقوقو به موقع دادن ولی اخرش یه ماه اضافه کار خواستن و گفتن پولش اکی میدیم ولی... کلا بهتون سنوات و عیدی رو نمیدن و دهنتون صافه برای گرفتنش من یک نفر رو ندیدم بهش داده باشن تا حرصشو درنیاوردن شما باید هی زنگ بزنین هی بزنین کلا هم پیچونده میشید من تجربه های شرکت کوچک و بزرگ زیادی داشتم ولی عوضی تر از اینا ندیدم کاش اون ۶ ماهو با اینا تلف نمیکردم
من در شرکت فناوران انیاک رایانه به عنوان برنامهنویس فرانت کار میکردم و تجربهام را به این صورت به یاد دارم که پرداختیها همیشه نامنظم بود و از طرف مدیریت تمایلی به پذیرش فناوریهای تازه وجود نداشت؛ پروژهها اغلب بیکیفیت تحویل میشدند و هیچ فرایند مشخصی برای اصول کاری مشاهده نمیشد. با وجود بیمه تکمیلی، فقط یک کارت همیاری وجود داشت که برای ناهار هر ماه مبلغی شارژ میکردند و میتوانستیم از خدمات شرکت هم استفاده کنیم. فرصتهای رشد شغلی وجود نداشت و برای آموزش و پیشرفت نیرو اهمیت زیادی قائل نبودند. اکثر ایام به ویژه در زمانهای کاری طولانی از ساعت نه تا ده شب میماندیم و حتی روزهای تعطیل هم شامل این وضعیت بود.
برای کارآموزی هوش تجاری به این شرکت مراجعه کردم و اول رفتاری که با من شد خیلی متفاوت بود. فردی با نگاه از بالا به من سوالاتی تخصصی پرسید که عمدی بود تا نشان بده کارآموزی بودنم و بیشتر از این نیستم. چند روز بعد برای مصاحبه منابع انسانی دعوت شدم؛ دو مدیر از شرکت هم حضور داشتند. گفتند اینجا دوره کارآموزی معمولا سه تا شش ماه است، بدون حقوق و بیمه، تماموقت و حضوری. همچنین گفتند ممکن است بعد از سه یا شش ماه از دوره خارج شوم یا ممکن است همان ماه استخدام شوم. اگر پس از دوره کارآموزی تأیید شوم، با حقوق وزارت کار استخدام میشوم. جو کلی شرکت خیلی مناسب نبود.
این همیشه کاراموز میگیرن ! جابینجا رو چک کنید اگهیشون همیشه هست احتمال خیلی زیاد از کاراموزا کلی سو استفاده میکنن چندتا هم اسم دارن! ویستا، داده گستر و..
شرکت ویستا همیشه در حال استخدام کارآموزه. علت هم کاملا مشخصه، کارآموز میگیرن یه پروژه واقعی میدن بهش بعد از ماه ۲-۳ ماه پروژه رو به یه جایی میرسونن و تحویل مشتری میدن پولش رو میگیرن و بعد کارآموز رو اخراج میکنن. سود حداکثری برای شرکتی که توسط مدیرای بی سواد اداره میشه.
در four سالی که در حصین بودم، شاهد یکی از بهترین دورههای کاری بودم. محیط شرکت واقعا بینظیر است و کارکنان با انگیزه و فروتنی کار میکنند. مدیران هم فکرهای روشن و دلسوزی دارند و با همدلی و همراهی کنار تیم هستند.
شرکت فن افزار را تجربه کردم، و وضع تیم و فرایندها واقعا ناامیدکننده بود. حقوق پایین و عدم برنامهریزی مشخص، دو نکتهای هستند که بیش از همه توی ذهنم نشست. اکثر همکارها مدرک دانشگاهی معتبر ندارند یا از تحصیل در دانشگاه آزاد آمدهاند و سادهترین مبانی را هم به درستی نمیشناختند.
برای من خیلی واضح بود که اینجا محیط کار امن و حرفهای نبود و رفتار مدیر بخش فرانتاند به طور مداوم باعث دردسر میشد. او به طور مکرر دروغ میگفت و با لحن تندی صحبت میکرد. یکی از مثالها این بود که وقتی بیمه را پیگیری میکردیم، ادعاهای غیرواقع ارائه میشد؛ مثلا به خاطر فرار مالیاتی، درصد بیمه را از حقوق کم میکردند اما به طور کلی بیمه را قطع نمیکردند. همچنین برخورد با کارمندان ناعادلانه بود و آنها را دستکم میگرفتند، انگار اشتباهات آنها کوچک فرض میشد. از رفتارهای غیرقانونی هم بیربط بود نیست اما واقعیت این است که مدیر مجموعه برای کنترل بیشتر کارها، صداها را ضبط میکرد و اسکرینشات میگرفت بدون رضایت افراد. در جلسات مختلف هم صداهای ضبط شده را با کارمندان به اشتراک میگذاشت و ادعا میکرد که ما به دورکاری اجازه نداریم، با این حال نمیدانست این کارها جرم محسوب میشود. هر فردی که به تیم اضافه میشد، بعد از چند ماه با شکایت جدا میشد و مشکلات به همین منوال تکرار میشد.
وقتی وارد مجموعه شدم، فکر میکردم قرار است با پروژهای مفید و با تیمی حرفهای کار کنم؛ اما تجربهام خیلی متفاوت بود. در واحد پاسخگویی تلفنی مربوط به پروژهای با نامی که ذکر نکردم، به تدریج مشکلاتی ظاهر شد. از همان ابتدای کار، مبالغی به عنوان تضمین یا سفته دریافت شد که در مراحل بعد به صورت غیرشفاف و بدون توضیح روشن به کارفرما یا من بازگردانده نشد. به محض عقد قرارداد و پرداخت سفته، داستان تغییر نکرد و بهجای شفافیت، با قولهای غیرمستدل و وعدههای پیشرفت مواجه شدم که به واقعیت تبدیل نمیشد. ریتم کار به دلخواهانه پیش میرفت و همزمان با کار ما، سه نفر برای همان کار انتخاب شدیم و نتیجه این فرآیند این بود که در میان ما، فردی که تنها به اقدامات مذهبی میپرداخت، به نظر میرسید به پیشرفت بیشتری دست پیدا میکند در حالی که کیفیت و شایستگی او همسو با انتظارها نبود. در پایان دوره، زمانی که تصمیم گرفتم از شرکت جدا شوم، کار برای برگشت و پس دادن سفته هم طول کشید و نزدیک به نه ماه طول کشید تا بتوانم مبلغ سفته را پس بگیرم. چنین تجربهای برایم واقعا ناامیدکننده و ناخوشایند بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.